This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 شرح حال امروز ایران
— با الهام از فردوسیِ بزرگ
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— با الهام از فردوسیِ بزرگ
🩸باید خون گریست
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
🩸 سکانسِ آخر: چشمِ بیدارِ طاقبستان
🪓 معماران خون
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📕اصل فتنه است [نه کشتن]؛ انقدر میکشیم تا دیگر فتنهای نباشد!
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا میکند!
— نقد و بررسی خونشوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمانبری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#شعر_انقلاب #انقلاب_ملی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیزینسِ قتلِعام!!
🩸باید خون گریست
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
🩸 سکانسِ آخر: چشمِ بیدارِ طاقبستان
🪓 معماران خون
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📕اصل فتنه است [نه کشتن]؛ انقدر میکشیم تا دیگر فتنهای نباشد!
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا میکند!
— نقد و بررسی خونشوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمانبری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#انقلاب_ملی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔸دانشگاه در دوران جمهوری اسلامی عملا از جایگاهِ «نهادِ علم» تهی شده و به فضایی بدل گشته که خروجیِ آن نه اندیشه، بلکه فرومایگی تا منتها درجهی آن است. این ساختار، دانشگاه را به پستوی جامعه تبدیل کرده است؛ جایی که در آن، معیارِ رسیدن به مقام استادی نه دانش و تخصص، بلکه میزانِ رذالت، حقارت و وفاداریِ کورکورانه به ایدئولوژیِ حاکم است. در این فرآیند، «شایستهسالاری» جای خود را به «حقیرپروری» داده و موجوداتی به کرسیهای علمی تکیه زدهاند که تنها هنرشان، توجیهِ جنایت و جهل است.
🔻در مقامِ مقایسه با کشورهای منطقه، از جمله ترکیه، تفاوتهای ساختاری عمیقی وجود دارد که نمیتوان نادیده گرفت:
نخست آنکه، در ترکیه فضای سیاسی دارای تکثری (پلورالیسم) بس بیشتر از ج.ا است. چندین حزبِ قدرتمند با گرایشاتِ متنوع از لائیک و سکولار گرفته تا ملیگرا و محافظهکار در رقابت هستند. این یعنی «سیاست» در انحصار یک گروه یا یک فرد نیست و جامعه بطور نسبی حق انتخاب بین گزینههای واقعی را دارد.
دوم آنکه، در ترکیه مسئلهی پوشش هرگز به ابزاری برای قتلعامِ سیستماتیکِ شهروندان تبدیل نشده است. تفاوت است میان کشوری که در آن حجاب یک انتخاب یا چالشِ اجتماعی است، با حکومتی که به خاطر چند تار مو، جوانان را در خیابان به قتل میرساند و کور میکند و «گشتِ کشتار» راه میاندازد.
سوم آنکه، تجمعات مسالمتآمیز در ترکیه، هرچند گاه با سرکوب همراه بوده، اما هرگز آمار کشتهشدگانی مشابه جنایاتِ جمهوری اسلامی نداشته است. حتی خونینترین واقعه در تاریخ معاصر ترکیه، یعنی انفجار ۲۰۱۵ در «تجمع صلح» آنکارا که منجر به کشته شدن ۱۰۹ نفر و زخمی شدن ۵۰۰ نفر شد، یک عملیاتِ تروریستی (داعش) بود، نه شلیکِ مستقیم و هدفمندِ نهادهای نظامیِ حاکمیت به قلب و سرِ معترضان با سلاحهای سنگین جنگی در تمام شهرها. در جمهوری اسلامی، سرکوب نه یک «اتفاق»، بلکه «استراتژیِ بقا» است.
چهارم آنکه، برای رسیدن به دموکراسی واقعی، باید از الگوهای استبدادی فاصله گرفت و به سوی ساختارهایی حرکت کرد که در آنها حقِ اعتراض و تکثرِ اندیشه به رسمیت شناخته شود. مقایسه ایران با هر جامعهی نیمهدموکراتیک دیگری، نشاندهنده عمقِ سقوطِ ما در چاهِ استبدادِ دینی است. اینکه این فرد لعین، عملا از سرکوبِ مردم برای شرکت در اعتراضاتِ مسالمتآمیز میگوید، یعنی عملا نظام اعتراف کرده که هیچ حقی برای اعتراض قائل نیست و شوآف جداکردنِ معترض از اغتشاشگر، حتی میان نیروهای ایدئولوژیک نیز خریدار ندارد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🔻در مقامِ مقایسه با کشورهای منطقه، از جمله ترکیه، تفاوتهای ساختاری عمیقی وجود دارد که نمیتوان نادیده گرفت:
نخست آنکه، در ترکیه فضای سیاسی دارای تکثری (پلورالیسم) بس بیشتر از ج.ا است. چندین حزبِ قدرتمند با گرایشاتِ متنوع از لائیک و سکولار گرفته تا ملیگرا و محافظهکار در رقابت هستند. این یعنی «سیاست» در انحصار یک گروه یا یک فرد نیست و جامعه بطور نسبی حق انتخاب بین گزینههای واقعی را دارد.
دوم آنکه، در ترکیه مسئلهی پوشش هرگز به ابزاری برای قتلعامِ سیستماتیکِ شهروندان تبدیل نشده است. تفاوت است میان کشوری که در آن حجاب یک انتخاب یا چالشِ اجتماعی است، با حکومتی که به خاطر چند تار مو، جوانان را در خیابان به قتل میرساند و کور میکند و «گشتِ کشتار» راه میاندازد.
سوم آنکه، تجمعات مسالمتآمیز در ترکیه، هرچند گاه با سرکوب همراه بوده، اما هرگز آمار کشتهشدگانی مشابه جنایاتِ جمهوری اسلامی نداشته است. حتی خونینترین واقعه در تاریخ معاصر ترکیه، یعنی انفجار ۲۰۱۵ در «تجمع صلح» آنکارا که منجر به کشته شدن ۱۰۹ نفر و زخمی شدن ۵۰۰ نفر شد، یک عملیاتِ تروریستی (داعش) بود، نه شلیکِ مستقیم و هدفمندِ نهادهای نظامیِ حاکمیت به قلب و سرِ معترضان با سلاحهای سنگین جنگی در تمام شهرها. در جمهوری اسلامی، سرکوب نه یک «اتفاق»، بلکه «استراتژیِ بقا» است.
چهارم آنکه، برای رسیدن به دموکراسی واقعی، باید از الگوهای استبدادی فاصله گرفت و به سوی ساختارهایی حرکت کرد که در آنها حقِ اعتراض و تکثرِ اندیشه به رسمیت شناخته شود. مقایسه ایران با هر جامعهی نیمهدموکراتیک دیگری، نشاندهنده عمقِ سقوطِ ما در چاهِ استبدادِ دینی است. اینکه این فرد لعین، عملا از سرکوبِ مردم برای شرکت در اعتراضاتِ مسالمتآمیز میگوید، یعنی عملا نظام اعتراف کرده که هیچ حقی برای اعتراض قائل نیست و شوآف جداکردنِ معترض از اغتشاشگر، حتی میان نیروهای ایدئولوژیک نیز خریدار ندارد.
🩸باید خون گریست
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
🩸 سکانسِ آخر: چشمِ بیدارِ طاقبستان
🪓 معماران خون
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📕اصل فتنه است [نه کشتن]؛ انقدر میکشیم تا دیگر فتنهای نباشد!
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا میکند!
— نقد و بررسی خونشوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمانبری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#انقلاب_ملی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Forwarded from نقدآگین
#نظرسنجی ۱۷
اگر امروز یزید بن معاویه، معاویه و محمد بن عبدالله و روح الله خمینی زنده بودند و قرار بود رهبر نیمقرن آیندهٔ حکومت ایران بنا به رأی شما انتخاب شود، چه کسی را برمیگزیدید؟
اگر امروز یزید بن معاویه، معاویه و محمد بن عبدالله و روح الله خمینی زنده بودند و قرار بود رهبر نیمقرن آیندهٔ حکومت ایران بنا به رأی شما انتخاب شود، چه کسی را برمیگزیدید؟
Final Results
22%
۱. محمد بن عبدالله
29%
۲. یزید بن معاویه
35%
۳. معاویه بن ابوسفیان
3%
۴. علی خامنهای
8%
۵. محمود احمدینژاد
3%
۶. روحالله خمینی
Telegram
نقدآگین
📖 دروغهای مومنانۀ علی: شرک در توحید
— قسمت اولِ «همه دروغ میگویند!»
(۱/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو
🍂 نخستین خطبه نهجالبلاغه، که اغلب به عنوان یکی از ستیغهای بلاغت عربی و ژرفای توحیدی شناخته میشود، ظاهراً تلاشی است برای ترسیم خدایی که بی چونوچرا فراتر از هر بند و وابستگی انسانی، زبانی، مکانی، زمانی است.
🍂 علی بن ابیطالب با زبانی فاخر و آهنگین، خدا را از هرگونه توصیف مثبت (kataphatic) دور میکند و به سوی نفیهای پیدرپی (apophatic) میرود. اما همین که این متن را بدون دست آویختن به توجیهات عرفانی، ادبی یا بلاغی - که اغلب برای پوشاندن شکافها به کار میروند - با عینک منطق صِرف و بیتعارف بخوانیم، کل ساختمان از پایه فرومیریزد.
🍂 تناقض نه تنها در حاشیه یا در تفسیرهای بعدی، بلکه در هسته هر جمله وجود دارد. خدا سخنناپذیر شناسانده میشود، اما از او سخن گفته شده است. اشارهناپذیر است، اما به او اشاره شده. وصفناپذیر است، اما وصف شده. این تناقضها تصادفی نیستند؛ آنها نتیجه ناگزیر زبان انسانی هستند که - ناساز با همه ادعاهای پرطمطراق درباره وی - در دام محدودیتهای خویش گرفتار است.
🔺هر تلاش برای گریز از محدودیت، خود محدودیت تازهای میسازد. نتیجه نهایی این است که سر به سر خطبه - با همه زیبایی و فصاحتش - یک دروغ ناگزیر است؛ دروغی که اگر نگوییم از سر فریب، دستکم از دل محکومیت انسانی میرا و محدود به زیستن در جهان متناهی و سخن گفتن با ابزار محدود برمیخیزد.
🍂 از همان نخستین جمله، تناقض خود را عیان میسازد:
🔺این جمله خود یک ستایش و یک سپاس است. خود سخن گفتن از خداست. اگر خدا بهراستی فراتر از هر ستایش، هر مدح و هر سپاس باشد، چرا باید او را ستایش کنیم؟ اگر هیچ مدحی به او نمیرسد، این "الحمد لله" چیست؟ جز یک ادعای پوچ و یک دروغ آراسته. همین که دهان باز کنیم و بخوانیم "سپاس او را"، او را در چارچوب ستایش قرار داده ایم. او را سزاوار ستایش دانستهایم، و شایسته ستایش بودن یعنی محدود شدن به چیزی که بشر میتواند درک کند، تصور کند و بیان کند.
📌 اگر خدا به راستی فراتر از سپاس و ستایش باشد، حتی نباید نامش را برد، چه رسد به اینکه با صفات فاخر و آهنگین وی را ستایش کنیم. اما علی [نقدآگین: یا دقیقتر بگوییم، متنِ منسوبشده به او] ستایش میکند؛ با واژگان پرطنطنه و زیبا. این واژهها نه تنها چیزی را نجات نمیدهند، بلکه حجابی سنگینتر میسازند: حجابی از زیبایی که چشم را کور میکند، گوش را کر میسازد و ذهن را در توهم ژرفا فرو میبرد.
📌 ستایش، نخستین گام اسارت خدا در زبان است. اولین لحظه خیانت به ادعای فراتر بودن از هر چیز و همه چیز. این تناقض را میتوان در هر ستایش الهی تکرار کرد. هر "سبحان الله"، هر "الحمد لله"، هر "الله اکبر" و هر "جوشن کبیر"ی درست همان کاری را میکند که خطبه مدعی نفی آن است: خدا را به سطح چیزی که سزاوار بزرگداشت، سزاوار سپاس و شایسته تقدیس است پایین میآورد.
🍂 پس از ستایش آغازین، خطبه به زنجیره نفیها میرسد:
🔺این نفیها ظاهراً خدا را بیکران، ناوابسته و بیچندوچون میسازند. اما گره کار درست در همین نفیهاست. هر نفی، خودش صفت است. هر "راه نمییابد" یعنی شکاف و فاصلهای در کار است - و فاصله یعنی حد. "به حد محدود نیست" یعنی حد ندارد - و نداشتن حد خودش یک حد است: حدِ نداشتنِ حد. "توصیفی موجود نیست" خودش یک توصیف است. "در زمان نمیگنجد" خودش تعیین رابطهای منفی با زمان است - یعنی رابطهای دارد، هرچند منفی.
📌 هر "نیست" که گفته میشود، در حقیقت میگوید "او این نیست" - و "این نیست" یعنی "آن است". و "آن است" یعنی تعریف. تعریف یعنی مرز. مرز یعنی محدودیت.
🔺علی میخواهد خدا را از هر مرزی آزاد کند، اما با هر "نه"، یک مرز تازه میکشد. با هر نفی، خدا را در چارچوب آنچه نیست محبوس میکند. اگر خدا بهراستی بدون حد باشد، حتی نمیتوان گفت "بدون حد است". چون "بدون حد بودن" خودش صفتی است که ذهن محدود ما ساخته و به خدا چسبانده. پس این نفیها رهایی نمیآورند، بلکه اسارت میآورند. اسارت در هزاران "نیست" که در نهایت خدا را به چیزی تبدیل میکنند که فقط از جنس وازگان منفی است:
🔺این همان پارادوکسی است که در الهیات منفی در سنتهای مسیحی و اسلامی تکرار میشود: نفی صفات، خود به صفتی تبدیل میشود. نفی حد، حد میسازد. نفی توصیف، توصیف میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اولِ «همه دروغ میگویند!»
(۱/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو
🍂 نخستین خطبه نهجالبلاغه، که اغلب به عنوان یکی از ستیغهای بلاغت عربی و ژرفای توحیدی شناخته میشود، ظاهراً تلاشی است برای ترسیم خدایی که بی چونوچرا فراتر از هر بند و وابستگی انسانی، زبانی، مکانی، زمانی است.
🍂 علی بن ابیطالب با زبانی فاخر و آهنگین، خدا را از هرگونه توصیف مثبت (kataphatic) دور میکند و به سوی نفیهای پیدرپی (apophatic) میرود. اما همین که این متن را بدون دست آویختن به توجیهات عرفانی، ادبی یا بلاغی - که اغلب برای پوشاندن شکافها به کار میروند - با عینک منطق صِرف و بیتعارف بخوانیم، کل ساختمان از پایه فرومیریزد.
🍂 تناقض نه تنها در حاشیه یا در تفسیرهای بعدی، بلکه در هسته هر جمله وجود دارد. خدا سخنناپذیر شناسانده میشود، اما از او سخن گفته شده است. اشارهناپذیر است، اما به او اشاره شده. وصفناپذیر است، اما وصف شده. این تناقضها تصادفی نیستند؛ آنها نتیجه ناگزیر زبان انسانی هستند که - ناساز با همه ادعاهای پرطمطراق درباره وی - در دام محدودیتهای خویش گرفتار است.
🔺هر تلاش برای گریز از محدودیت، خود محدودیت تازهای میسازد. نتیجه نهایی این است که سر به سر خطبه - با همه زیبایی و فصاحتش - یک دروغ ناگزیر است؛ دروغی که اگر نگوییم از سر فریب، دستکم از دل محکومیت انسانی میرا و محدود به زیستن در جهان متناهی و سخن گفتن با ابزار محدود برمیخیزد.
🍂 از همان نخستین جمله، تناقض خود را عیان میسازد:
"سپاس خدایی را که ستایشگران به کرانه ستودنش نمیرسند، شمارندگان نعمتهایش را نمیتوانند بشمارند، کوشندگان حق او را به جا نمیآورند".
🔺این جمله خود یک ستایش و یک سپاس است. خود سخن گفتن از خداست. اگر خدا بهراستی فراتر از هر ستایش، هر مدح و هر سپاس باشد، چرا باید او را ستایش کنیم؟ اگر هیچ مدحی به او نمیرسد، این "الحمد لله" چیست؟ جز یک ادعای پوچ و یک دروغ آراسته. همین که دهان باز کنیم و بخوانیم "سپاس او را"، او را در چارچوب ستایش قرار داده ایم. او را سزاوار ستایش دانستهایم، و شایسته ستایش بودن یعنی محدود شدن به چیزی که بشر میتواند درک کند، تصور کند و بیان کند.
📌 اگر خدا به راستی فراتر از سپاس و ستایش باشد، حتی نباید نامش را برد، چه رسد به اینکه با صفات فاخر و آهنگین وی را ستایش کنیم. اما علی [نقدآگین: یا دقیقتر بگوییم، متنِ منسوبشده به او] ستایش میکند؛ با واژگان پرطنطنه و زیبا. این واژهها نه تنها چیزی را نجات نمیدهند، بلکه حجابی سنگینتر میسازند: حجابی از زیبایی که چشم را کور میکند، گوش را کر میسازد و ذهن را در توهم ژرفا فرو میبرد.
📌 ستایش، نخستین گام اسارت خدا در زبان است. اولین لحظه خیانت به ادعای فراتر بودن از هر چیز و همه چیز. این تناقض را میتوان در هر ستایش الهی تکرار کرد. هر "سبحان الله"، هر "الحمد لله"، هر "الله اکبر" و هر "جوشن کبیر"ی درست همان کاری را میکند که خطبه مدعی نفی آن است: خدا را به سطح چیزی که سزاوار بزرگداشت، سزاوار سپاس و شایسته تقدیس است پایین میآورد.
🍂 پس از ستایش آغازین، خطبه به زنجیره نفیها میرسد:
همتهای بلندپرواز به ژرفای او راه نمییابند، تیزهوشیهای ژرفنگر به حقیقتش دست نمیرسند. برای صفت او حد محدود نیست، توصیفی موجود نیست، در زمان شمردنی نمیگنجد، مهلتی کشآمده نمیپذیرد.
🔺این نفیها ظاهراً خدا را بیکران، ناوابسته و بیچندوچون میسازند. اما گره کار درست در همین نفیهاست. هر نفی، خودش صفت است. هر "راه نمییابد" یعنی شکاف و فاصلهای در کار است - و فاصله یعنی حد. "به حد محدود نیست" یعنی حد ندارد - و نداشتن حد خودش یک حد است: حدِ نداشتنِ حد. "توصیفی موجود نیست" خودش یک توصیف است. "در زمان نمیگنجد" خودش تعیین رابطهای منفی با زمان است - یعنی رابطهای دارد، هرچند منفی.
📌 هر "نیست" که گفته میشود، در حقیقت میگوید "او این نیست" - و "این نیست" یعنی "آن است". و "آن است" یعنی تعریف. تعریف یعنی مرز. مرز یعنی محدودیت.
🔺علی میخواهد خدا را از هر مرزی آزاد کند، اما با هر "نه"، یک مرز تازه میکشد. با هر نفی، خدا را در چارچوب آنچه نیست محبوس میکند. اگر خدا بهراستی بدون حد باشد، حتی نمیتوان گفت "بدون حد است". چون "بدون حد بودن" خودش صفتی است که ذهن محدود ما ساخته و به خدا چسبانده. پس این نفیها رهایی نمیآورند، بلکه اسارت میآورند. اسارت در هزاران "نیست" که در نهایت خدا را به چیزی تبدیل میکنند که فقط از جنس وازگان منفی است:
باشندهای که تنها با زنجیرهای از نفیها تعریف میشود.
🔺این همان پارادوکسی است که در الهیات منفی در سنتهای مسیحی و اسلامی تکرار میشود: نفی صفات، خود به صفتی تبدیل میشود. نفی حد، حد میسازد. نفی توصیف، توصیف میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📖 دروغهای مومنانۀ علی: شرک در توحید
— قسمت اولِ «همه دروغ میگویند!»
(۲/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو
🍂 علی سپس به آفرینش اشاره میکند:
🔺🔺📌این توصیفات خدا را فاعل مینمایند: کسی که عمل میکند، تغییر میدهد، اثر میگذارد، چیزی را از نیستی به هستی میآورد. اما بلافاصله تناقض فاعلیت ظاهر میشود. فاعل است، اما نه به معنای حرکت و ابزار. فاعل بودن بدون حرکت و ابزار یعنی چه؟ هیچ. فاعلیت یعنی تأثیر گذاشتن. تأثیر گذاشتن یعنی تغییر دادن چیزی در زمان یا مکان. تغییر بدون حرکت ممکن نیست. آفرینش بدون ابزار ممکن نیست - حتی اگر ابزار ارادی یا ذهنی باشد، باز نوعی فرآیند است، نوعی پویایی درونی. اگر نه حرکت باشد و نه ابزار، این فاعلیت چه است؟ واژهای خالی. صدایی بدون محتوا.
🔻علی میگوید:
🔺اما فاعلیتی که بدون حرکت و ابزار باشد، برای ذهن انسانی نامفهوم است، بدون مصداق است، بدون اثر تصورکردنی است. اگر آفرینش بدون فرآیند باشد، آفرینش چه بود؟ یک لحظه ناگهانی بدون علت؟ یک تصادف؟ یا هرکز روی نداده و رخ ننموده؟ این ادعا نه تنها آفریننده بودن خدا نشان نمیدهد، بلکه او را از آفریننده بودن هم خلع میکند.
🔺فاعلی که فعل ندارد، فاعل نیست. و اگر فاعل نیست، آفرینش هم نیست. و اگر آفرینش نیست، جهان چگونه هست؟ این تناقض، کل بخش آفرینش را پوچ میکند. توصیف آفرینش، خدا را به سطح فاعلهای دنیوی پایین میآورد، اما نفی ابزار و حرکت، همان توصیف را از محتوی تهی میسازد
🍂 به بخش مرکزی تناقضها میرسیم:
🔺"هست" یعنی وجود دارد. وجود دارد یعنی در موقعیتی است. هر موجودی موقعیت دارد - فیزیکی، ذهنی، مفهومی، زبانی. اگر موقعیت نداشته باشد، یعنی وجود ندارد. اگر بگوییم در مکان فیزیکی نیست، پس در ذهن است - در تصور ما. اگر در ذهن نیست، در مفهوم است - مفهومی که ما ساختهایم. اگر در مفهوم نیست، در زبان است - چون هم اینک داریم از آن سخن میگوییم. اگر در هیچکدام نیست، یعنی نیست.
🍂 علی میگوید:
🔺📌🔺 پس "هست" بدون اشاره چیست؟ چیزی که نمیتوان به آن اشاره کرد، نمیتوان گفت "هست". چون گفتن "هست" خودش اشاره است. اشاره به وجود. اشاره به بودن. و اشاره یعنی محدود کردن. محدود کردن یعنی دروغ گفتن درباره چیزی که نمیتوان محدود کرد. این دور باطل، وجود خدا را نابود میکند: یا "هست" است و پس محدود است، یا بیمکان است و پس "هست" نیست.
🍂 تناقض آشکارتر:
🔺📌🔺 "با" یعنی همراهی، حضور مشترک، پیوستگی. اگر همراهی نباشد، "با" چه معنایی دارد؟ هیچ. علی واژهای روزمره را به کار میبرد تا حس نزدیکی بدهد، سپس معنای آشنایش را نفی میکند بدون پیشنهاد معنای دیگری. این نه ژرفا است، نه رهایی؛ بازی با کلمات است. ابهام ساختگی برای اینکه چیزی گفته شود بدون اینکه چیزی گفته شود. خدا همزمان با همه چیز است و با هیچ چیز نیست. نزدیک است و دور است. حاضر است و غایب است. این جمله نه توحید میآورد، نه چیزی را توضیح میدهد؛ فقط واژگان را به چرخش درمیآورد تا خواننده احساس کند چیزی ژرف شنیده، اما وقتی دقیق نگاه کند، چیزی جز پوچی نمیبیند.
🍂 زنجیره پرآوازه:
🔺این زنجیره ظاهراً خدا را از هر شرک و محدودیتی پاک میکند، اما کل زنجیره خودش وصف و توصیف و اشاره است. علی دارد خدا را وصف میکند که وصفناپذیر است. دارد محدود میکند که محدودناپذیر است. دارد اشاره میکند که اشارهناپذیر است. کل خطبه یک اشاره درازدامنه و زیبا به چیزی است که نباید به آن اشاره کرد. و این یعنی کل متن دروغ است - نه به دلیل نیت بد، بلکه به دلیل ناگزیری زبان الکن این مرد و عجز او در استدلال. ناچاری زیستن در جهان محدود. ناچاری سخن گفتن برای اینکه چیزی گفته باشد. خدایی که نمیتوان از او سخن گفت، اما علی از او سخن گفته. پس خطبه در تناقض کامل با خودش است. اگر درست باشد، خودش نادرست است. اگر نادرست باشد، همه نفیها و ادعاهایش فرو میریزد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اولِ «همه دروغ میگویند!»
(۲/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو
🍂 علی سپس به آفرینش اشاره میکند:
مخلوقات را با قدرت آفرید، بادها را با رحمت پراکند، زمین لرزان را با کوهها استوار کرد.
🔺🔺📌این توصیفات خدا را فاعل مینمایند: کسی که عمل میکند، تغییر میدهد، اثر میگذارد، چیزی را از نیستی به هستی میآورد. اما بلافاصله تناقض فاعلیت ظاهر میشود. فاعل است، اما نه به معنای حرکت و ابزار. فاعل بودن بدون حرکت و ابزار یعنی چه؟ هیچ. فاعلیت یعنی تأثیر گذاشتن. تأثیر گذاشتن یعنی تغییر دادن چیزی در زمان یا مکان. تغییر بدون حرکت ممکن نیست. آفرینش بدون ابزار ممکن نیست - حتی اگر ابزار ارادی یا ذهنی باشد، باز نوعی فرآیند است، نوعی پویایی درونی. اگر نه حرکت باشد و نه ابزار، این فاعلیت چه است؟ واژهای خالی. صدایی بدون محتوا.
🔻علی میگوید:
خدا جهان را آفرید.
🔺اما فاعلیتی که بدون حرکت و ابزار باشد، برای ذهن انسانی نامفهوم است، بدون مصداق است، بدون اثر تصورکردنی است. اگر آفرینش بدون فرآیند باشد، آفرینش چه بود؟ یک لحظه ناگهانی بدون علت؟ یک تصادف؟ یا هرکز روی نداده و رخ ننموده؟ این ادعا نه تنها آفریننده بودن خدا نشان نمیدهد، بلکه او را از آفریننده بودن هم خلع میکند.
🔺فاعلی که فعل ندارد، فاعل نیست. و اگر فاعل نیست، آفرینش هم نیست. و اگر آفرینش نیست، جهان چگونه هست؟ این تناقض، کل بخش آفرینش را پوچ میکند. توصیف آفرینش، خدا را به سطح فاعلهای دنیوی پایین میآورد، اما نفی ابزار و حرکت، همان توصیف را از محتوی تهی میسازد
🍂 به بخش مرکزی تناقضها میرسیم:
هست، بیآنکه از رویدادی پدید آمده باشد؛ موجود است، بیآنکه از نیستی سر برآورده باشد.
🔺"هست" یعنی وجود دارد. وجود دارد یعنی در موقعیتی است. هر موجودی موقعیت دارد - فیزیکی، ذهنی، مفهومی، زبانی. اگر موقعیت نداشته باشد، یعنی وجود ندارد. اگر بگوییم در مکان فیزیکی نیست، پس در ذهن است - در تصور ما. اگر در ذهن نیست، در مفهوم است - مفهومی که ما ساختهایم. اگر در مفهوم نیست، در زبان است - چون هم اینک داریم از آن سخن میگوییم. اگر در هیچکدام نیست، یعنی نیست.
🍂 علی میگوید:
"هست"، اما بیدرنگ میگوید هرکه به او اشاره کند، او را محدود کرده است.
🔺📌🔺 پس "هست" بدون اشاره چیست؟ چیزی که نمیتوان به آن اشاره کرد، نمیتوان گفت "هست". چون گفتن "هست" خودش اشاره است. اشاره به وجود. اشاره به بودن. و اشاره یعنی محدود کردن. محدود کردن یعنی دروغ گفتن درباره چیزی که نمیتوان محدود کرد. این دور باطل، وجود خدا را نابود میکند: یا "هست" است و پس محدود است، یا بیمکان است و پس "هست" نیست.
🍂 تناقض آشکارتر:
با هر چیز است، نه به معنای همنشینی؛ غیر از هر چیز است، نه به معنای جدایی.
🔺📌🔺 "با" یعنی همراهی، حضور مشترک، پیوستگی. اگر همراهی نباشد، "با" چه معنایی دارد؟ هیچ. علی واژهای روزمره را به کار میبرد تا حس نزدیکی بدهد، سپس معنای آشنایش را نفی میکند بدون پیشنهاد معنای دیگری. این نه ژرفا است، نه رهایی؛ بازی با کلمات است. ابهام ساختگی برای اینکه چیزی گفته شود بدون اینکه چیزی گفته شود. خدا همزمان با همه چیز است و با هیچ چیز نیست. نزدیک است و دور است. حاضر است و غایب است. این جمله نه توحید میآورد، نه چیزی را توضیح میدهد؛ فقط واژگان را به چرخش درمیآورد تا خواننده احساس کند چیزی ژرف شنیده، اما وقتی دقیق نگاه کند، چیزی جز پوچی نمیبیند.
🍂 زنجیره پرآوازه:
«هرکه خدا را وصف کند، همراهش کرده؛ هرکه همراه کند، دوگانهاش پنداشته؛ هرکه دوگانه پندارد، بخشپذیر دانسته؛ هرکه بخشپذیر بداند، حقیقتش را نشناخته؛ هرکه نشناسد، برایش جای اشاره میپندارد؛ هرکه جای اشاره بپندارد، محدودش کرده».
🔺این زنجیره ظاهراً خدا را از هر شرک و محدودیتی پاک میکند، اما کل زنجیره خودش وصف و توصیف و اشاره است. علی دارد خدا را وصف میکند که وصفناپذیر است. دارد محدود میکند که محدودناپذیر است. دارد اشاره میکند که اشارهناپذیر است. کل خطبه یک اشاره درازدامنه و زیبا به چیزی است که نباید به آن اشاره کرد. و این یعنی کل متن دروغ است - نه به دلیل نیت بد، بلکه به دلیل ناگزیری زبان الکن این مرد و عجز او در استدلال. ناچاری زیستن در جهان محدود. ناچاری سخن گفتن برای اینکه چیزی گفته باشد. خدایی که نمیتوان از او سخن گفت، اما علی از او سخن گفته. پس خطبه در تناقض کامل با خودش است. اگر درست باشد، خودش نادرست است. اگر نادرست باشد، همه نفیها و ادعاهایش فرو میریزد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📖 دروغهای مومنانۀ علی: شرک در توحید
— قسمت اولِ «همه دروغ میگویند!»
(۳/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو
🔻هیچ راهی به سوی این خدا نیست:
* نه با ستایش که او را شایسته ستایش میکند؛
* نه با نفی که او را تعریف میکند؛
* نه با اشاره که محدود میکند؛
* نه با سخن که او را در واژگان به بند میکشد؛
* نه با سکوت، چون سکوت عابدانه خودش اشارهای است به خدا.
🔺این خدا سراسر دسترسناپذیر است. نزدیک شدن به او یعنی یا خاموشی مطلق - که دین بدون سخن، بدون عبادت، بدون دعا، بدون اشاره نمیتواند وجود داشته باشد - یا دروغ گفتن با کلمات محدود.
🔺🔺دینداران محکوم به دروغاند. محکوم به پرستش خدایی که خودشان در ذهن و زبان ساختهاند. خدای راستین مؤمنان بت است. خدای دستیافتنی، ساختهشده است. ساختهشده از واژگان، از نفیها، از خیالها. دین، سراسر دین، پرستش بت است. بت بیصفت. بت بیمکان. بت بیهمنشین. بت بیزمان. بتهایی که نه از سنگ، که از واژهها و نفیها ساخته میشوند و سپس پرستیده میشوند.
🔺📌🔺تنها خدایی که نمیتوان از آن بت ساخت، خدایی است که نتوان حتی نامش را برد، نتوان از او سخن گفت، نتوان به او اشاره کرد. اما چنین خدایی هیچ است؛ پرستشناپذیر، دعاناپذیر. باورناپذیر. عشق نورزیدنی، نزیستنی!
🔺پس دیندار ناگزیر است یکی را برگزیند: یا بت بسازد و بپرستد -که بتپرستی است - یا هیچ نپرستد - که بیدینی است. این خطبه با همه فصاحت و زیبایی واژگانش، به همان بنبستی میرسد که هر تلاشی برای سخن گفتن از خدا میرسد: هر راهی به خدا، راه به دروغ است. هر سخنی درباره خدا، دروغ است. هر اشارهای به خدا، دروغ است. هر دعویای در خدا، دروغ است. علی هم دروغ گفته است. هم به دلیل عجز در برهانآوری هم از روی ناچاری گرفتاری در زبان. ناچاری زیستن در جهان متناهی. ناچاری سخن گفتن برای معنا بخشیدن به چیزی که معنایی ندارد. اما این ناچاری حقیقت را تغییر نمیدهد. دروغ، دروغ است.
🔻از این رو با واکاوی موبهموی خطبه همه ارکان دین فرو میریزد:
* نبوت فرو میریزد چون سخن از خداست.
* وحی فرو میریزد چون سخن خداست.
* کتاب فرو میریزد چون واژگان محدود است.
* پرستش فرو میریزد چون اشاره به خداست.
* نیایش فرو میریزد چون سخن گفتن با خداست.
* اخلاق دینی فرو میریزد چون استوار بر فرمانهای خداست.
🔺📌🔺همهچیز ویرانهایست از کلمات متناقض و ادعاهای پوچ. و آنچه میماند، پذیرش این ویرانه است: پذیرش اینکه انسان محکوم به دروغ است. محکوم به سخن گفتن درباره چیزی که نمیتوان سخن گفت. محکوم به زیستن با خیالهایی که حقیقت ندارند. این رادیکالترین نتیجهای است که میتوان از این خطبه گرفت: علی بن ابی طالب با این سخن خدا را نشان نداد، بلکه نشان داد که حتی او هم نمیتواند از دام زبان بگریزد. حتی او هم ناگزیر به دروغ بوده است. و این پایان راه است. بنبست کامل. هیچ پلی میان متناهی و نامتناهی نیست. هیچ نسبتی نیست. هیچ ارتباطی نیست. هرچه هست، دروغ ناگزیر است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— قسمت اولِ «همه دروغ میگویند!»
(۳/۳)
✍🏻 #هومان_نیکو
🔻هیچ راهی به سوی این خدا نیست:
* نه با ستایش که او را شایسته ستایش میکند؛
* نه با نفی که او را تعریف میکند؛
* نه با اشاره که محدود میکند؛
* نه با سخن که او را در واژگان به بند میکشد؛
* نه با سکوت، چون سکوت عابدانه خودش اشارهای است به خدا.
🔺این خدا سراسر دسترسناپذیر است. نزدیک شدن به او یعنی یا خاموشی مطلق - که دین بدون سخن، بدون عبادت، بدون دعا، بدون اشاره نمیتواند وجود داشته باشد - یا دروغ گفتن با کلمات محدود.
🔺🔺دینداران محکوم به دروغاند. محکوم به پرستش خدایی که خودشان در ذهن و زبان ساختهاند. خدای راستین مؤمنان بت است. خدای دستیافتنی، ساختهشده است. ساختهشده از واژگان، از نفیها، از خیالها. دین، سراسر دین، پرستش بت است. بت بیصفت. بت بیمکان. بت بیهمنشین. بت بیزمان. بتهایی که نه از سنگ، که از واژهها و نفیها ساخته میشوند و سپس پرستیده میشوند.
🔺📌🔺تنها خدایی که نمیتوان از آن بت ساخت، خدایی است که نتوان حتی نامش را برد، نتوان از او سخن گفت، نتوان به او اشاره کرد. اما چنین خدایی هیچ است؛ پرستشناپذیر، دعاناپذیر. باورناپذیر. عشق نورزیدنی، نزیستنی!
🔺پس دیندار ناگزیر است یکی را برگزیند: یا بت بسازد و بپرستد -که بتپرستی است - یا هیچ نپرستد - که بیدینی است. این خطبه با همه فصاحت و زیبایی واژگانش، به همان بنبستی میرسد که هر تلاشی برای سخن گفتن از خدا میرسد: هر راهی به خدا، راه به دروغ است. هر سخنی درباره خدا، دروغ است. هر اشارهای به خدا، دروغ است. هر دعویای در خدا، دروغ است. علی هم دروغ گفته است. هم به دلیل عجز در برهانآوری هم از روی ناچاری گرفتاری در زبان. ناچاری زیستن در جهان متناهی. ناچاری سخن گفتن برای معنا بخشیدن به چیزی که معنایی ندارد. اما این ناچاری حقیقت را تغییر نمیدهد. دروغ، دروغ است.
🔻از این رو با واکاوی موبهموی خطبه همه ارکان دین فرو میریزد:
* نبوت فرو میریزد چون سخن از خداست.
* وحی فرو میریزد چون سخن خداست.
* کتاب فرو میریزد چون واژگان محدود است.
* پرستش فرو میریزد چون اشاره به خداست.
* نیایش فرو میریزد چون سخن گفتن با خداست.
* اخلاق دینی فرو میریزد چون استوار بر فرمانهای خداست.
🔺📌🔺همهچیز ویرانهایست از کلمات متناقض و ادعاهای پوچ. و آنچه میماند، پذیرش این ویرانه است: پذیرش اینکه انسان محکوم به دروغ است. محکوم به سخن گفتن درباره چیزی که نمیتوان سخن گفت. محکوم به زیستن با خیالهایی که حقیقت ندارند. این رادیکالترین نتیجهای است که میتوان از این خطبه گرفت: علی بن ابی طالب با این سخن خدا را نشان نداد، بلکه نشان داد که حتی او هم نمیتواند از دام زبان بگریزد. حتی او هم ناگزیر به دروغ بوده است. و این پایان راه است. بنبست کامل. هیچ پلی میان متناهی و نامتناهی نیست. هیچ نسبتی نیست. هیچ ارتباطی نیست. هرچه هست، دروغ ناگزیر است.
🔻سندیتسنجی
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕نهجالبلاغه در ترازوی قرآن
📺 نهجالبلاغه پیروز تحدی؛ اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟ (قسمت ۱)، (قسمت ۲)
📕سندیت زیارت جامعۀ کبیره
📕دعای عرفه و حسين؟
📕کلینی و اصول کافی؟
📺 سندیتِ دعای کمیل
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 سندیتِ اصول کافی؟
📺 دربارۀ نقشِ شیخ محمدباقر مجلسی
📺 کمیل و مجلسی
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 لعنیات زیارت عاشورا
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن #توحید #شرک #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻پدرِ #جاویدنام #پوریا_باقری:
🔸جاویدنام پوریا باقری، جوان ۲۲ ساله، متولد شهریار و دانشجوی ترم ۷ علوم ورزشی، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضاتِ ملی در شهریار به دست «سرباز-بردگانِ» ولایتفقیه بهقتل رسید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آخرین آهنگی که دوست داشت و گوش میکرد رو هنوز گوش میکنیم…
اما اینبار ...
با دستان پدری که هر ضربهی سنتورش
پر از دلتنگی و خاطره است.
از «من باید میرفتم»
تا موندنِ یک پدر با یک دنیا جای خالی… 🖤
🔸جاویدنام پوریا باقری، جوان ۲۲ ساله، متولد شهریار و دانشجوی ترم ۷ علوم ورزشی، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضاتِ ملی در شهریار به دست «سرباز-بردگانِ» ولایتفقیه بهقتل رسید.
🩸سلام بر شهدا - ایستادگان مقابلِ «شهوتِ قدرتِ» بیحد علی خامنهای و روحانیت شیعه -
.
#انقلاب_ملی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
(۱/۳)
🎙 #خالد_بلکین
📜 منبع و اهمیت دستنوشته
این ویدیو درباره یادداشتهای پژوهشگری به نام «آدرین پیرتیا» است که یک نسخه خطی عربی (ترجمه از یک متن سریانی متعلق به قرن سیزدهم میلادی) را معرفی کرده است. اصل این متن سریانی در دهه ۹۰ هجری تالیف شده، اما وقایع آن تا دهه ۷۰ هجری و دوران خلافت عبدالملک مروان را پوشش میدهد. اهمیت این متن در این است که آینهای از روایات رایج میان مسلمانان شام در اواخر قرن اول هجری است، نه لزوماً روایات رسمی که قرنها بعد در کتب اخباری ثبت شد.
📜 آغاز اسلام و تدوین قرآن
در این متن، تاریخنگاری با تقویم اسکندر انجام شده است. نکته بسیار مهم و متفاوت اینجاست که متن سریانی، تدوین و نسخهبرداری قرآن را به خود پیامبر اسلام نسبت میدهد. برخلاف روایت مشهور که جمعآوری قرآن را به ابوبکر یا عثمان نسبت میدهد، این متن میگوید:
📜 دوران ابوبکر و عمر
متن اشاره میکند که ابوبکر پس از به قدرت رسیدن، ارتش را به چهار بخش تقسیم کرد و آنها را به مصر، فلسطین و سوریه، فارس و قطر فرستاد. این حرکت به عنوان اجرای وصیت پیامبر توصیف شده است. همچنین به مرگ ابوبکر پس از چهار سال و جانشینی عمر به مدت ده سال اشاره شده است.
📜 ترور عثمان؛ ریشهای کاملاً مذهبی
این دستنوشته دلیل ترور عثمان را کاملاً متفاوت از روایتهای سیاسی و اجتماعی معمول (مانند فساد مالی یا پارتیبازی) بیان میکند. طبق این متن، تنها دلیل شورش علیه عثمان، واقعه «سوزاندن مصاحف» بوده است. عثمان دستور داده بود که تمام نسخههای دیگر قرآن سوخته شود و تنها یک نسخه واحد (نسخه او) مبنا قرار گیرد.
📜 تقسیمبندی جغرافیایی و سیاسی
متن توضیح میدهد که مسلمانان منطقه غرب (شام و مغرب) به رهبری معاویه، دستور عثمان مبنی بر پذیرش نسخه واحد و سوزاندن نسخههای دیگر را پذیرفتند. اما در شرق، شکاف ایجاد شد؛ برخی اطاعت کردند و برخی دیگر که «حروریه» نامیده شدند، سر باز زدند. این نافرمانی و اختلاف بر سر متن مقدس، ریشه اصلی فتنه بزرگ معرفی شده است.
📜 جنگ صفین و علی
واقعه صفین در ژوئیه سال ۹۶۸ (تقویم اسکندر) در روز جمعه گزارش شده است. نکته جالب اینجاست که در این متن (مانند بسیاری از شهادتهای خارجی قرن اول)، نامی از علی بن ابیطالب برده نشده و تنها با عنوان «امیر شرق» به او اشاره شده است. این جنگ میان ارتش مغرب به رهبری معاویه و ارتش مشرق به رهبری این امیر شکل گرفت.
📜 نکات تحلیلی و تفاوت با روایت رسمی
این متن روایت سنتی درباره سوزاندن مصاحف در سال ۳۰ هجری را به چالش میکشد و آن را به آخرین سال زندگی عثمان (سال ۳۶ هجری) نسبت میدهد.
همچنین این کشف، فرضیات پژوهشگرانی مثل #استیون_شومیکر که نقش عثمان در ایجاد مصحف واحد را انکار میکنند، زیر سوال میبرد؛ زیرا این متن که نزدیک به آن دوران است، مستقیماً بر این نقش تاکید دارد.
از سوی دیگر، این متن نقشی برای «حجاج بن یوسف» در تغییر یا تدوین قرآن قائل نیست و نشان میدهد که روایتهای مربوط به فساد اداری عثمان، احتمالاً بعدها برای پوشاندن ریشههای مذهبیِ فتنه به تاریخ اضافه شده است.
📜 پرسش نهایی
ویدیو با این پرسش کلیدی پایان مییابد:
🔶 تجدیدنظرطلبان چه میگویند؟
دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه (Revisionist) در دهههای اخیر، لرزههای جدی بر پیکره تاریخنگاری سنتی اسلامی وارد کردهاند. این محققان معتقدند «داستان رسمی» قرنها بعد و با اهداف سیاسی ساخته شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
🎙 #خالد_بلکین
📜 منبع و اهمیت دستنوشته
این ویدیو درباره یادداشتهای پژوهشگری به نام «آدرین پیرتیا» است که یک نسخه خطی عربی (ترجمه از یک متن سریانی متعلق به قرن سیزدهم میلادی) را معرفی کرده است. اصل این متن سریانی در دهه ۹۰ هجری تالیف شده، اما وقایع آن تا دهه ۷۰ هجری و دوران خلافت عبدالملک مروان را پوشش میدهد. اهمیت این متن در این است که آینهای از روایات رایج میان مسلمانان شام در اواخر قرن اول هجری است، نه لزوماً روایات رسمی که قرنها بعد در کتب اخباری ثبت شد.
📜 آغاز اسلام و تدوین قرآن
در این متن، تاریخنگاری با تقویم اسکندر انجام شده است. نکته بسیار مهم و متفاوت اینجاست که متن سریانی، تدوین و نسخهبرداری قرآن را به خود پیامبر اسلام نسبت میدهد. برخلاف روایت مشهور که جمعآوری قرآن را به ابوبکر یا عثمان نسبت میدهد، این متن میگوید:
محمد (ص) شخصاً قرآن را به پیروانش آموزش داد و برای آنها نسخهبرداری کرد.
📜 دوران ابوبکر و عمر
متن اشاره میکند که ابوبکر پس از به قدرت رسیدن، ارتش را به چهار بخش تقسیم کرد و آنها را به مصر، فلسطین و سوریه، فارس و قطر فرستاد. این حرکت به عنوان اجرای وصیت پیامبر توصیف شده است. همچنین به مرگ ابوبکر پس از چهار سال و جانشینی عمر به مدت ده سال اشاره شده است.
📜 ترور عثمان؛ ریشهای کاملاً مذهبی
این دستنوشته دلیل ترور عثمان را کاملاً متفاوت از روایتهای سیاسی و اجتماعی معمول (مانند فساد مالی یا پارتیبازی) بیان میکند. طبق این متن، تنها دلیل شورش علیه عثمان، واقعه «سوزاندن مصاحف» بوده است. عثمان دستور داده بود که تمام نسخههای دیگر قرآن سوخته شود و تنها یک نسخه واحد (نسخه او) مبنا قرار گیرد.
📜 تقسیمبندی جغرافیایی و سیاسی
متن توضیح میدهد که مسلمانان منطقه غرب (شام و مغرب) به رهبری معاویه، دستور عثمان مبنی بر پذیرش نسخه واحد و سوزاندن نسخههای دیگر را پذیرفتند. اما در شرق، شکاف ایجاد شد؛ برخی اطاعت کردند و برخی دیگر که «حروریه» نامیده شدند، سر باز زدند. این نافرمانی و اختلاف بر سر متن مقدس، ریشه اصلی فتنه بزرگ معرفی شده است.
📜 جنگ صفین و علی
واقعه صفین در ژوئیه سال ۹۶۸ (تقویم اسکندر) در روز جمعه گزارش شده است. نکته جالب اینجاست که در این متن (مانند بسیاری از شهادتهای خارجی قرن اول)، نامی از علی بن ابیطالب برده نشده و تنها با عنوان «امیر شرق» به او اشاره شده است. این جنگ میان ارتش مغرب به رهبری معاویه و ارتش مشرق به رهبری این امیر شکل گرفت.
📜 نکات تحلیلی و تفاوت با روایت رسمی
این متن روایت سنتی درباره سوزاندن مصاحف در سال ۳۰ هجری را به چالش میکشد و آن را به آخرین سال زندگی عثمان (سال ۳۶ هجری) نسبت میدهد.
همچنین این کشف، فرضیات پژوهشگرانی مثل #استیون_شومیکر که نقش عثمان در ایجاد مصحف واحد را انکار میکنند، زیر سوال میبرد؛ زیرا این متن که نزدیک به آن دوران است، مستقیماً بر این نقش تاکید دارد.
از سوی دیگر، این متن نقشی برای «حجاج بن یوسف» در تغییر یا تدوین قرآن قائل نیست و نشان میدهد که روایتهای مربوط به فساد اداری عثمان، احتمالاً بعدها برای پوشاندن ریشههای مذهبیِ فتنه به تاریخ اضافه شده است.
📜 پرسش نهایی
ویدیو با این پرسش کلیدی پایان مییابد:
اگر عثمان صرفاً به خاطر سوزاندن مصاحف صحابه کشته شد، پس آن متنهایی که او نابود کرد چه ماهیتی داشتند که باعث چنین فتنه عظیمی شدند؟ مخصوصاً که قرائتهای مختلف تا دههها بعد همچنان وجود داشتند.
🔶 تجدیدنظرطلبان چه میگویند؟
دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه (Revisionist) در دهههای اخیر، لرزههای جدی بر پیکره تاریخنگاری سنتی اسلامی وارد کردهاند. این محققان معتقدند «داستان رسمی» قرنها بعد و با اهداف سیاسی ساخته شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
(۲/۳)
🎙 #خالد_بلکین
🔍 ۱. معمای غیاب نام «علی» و «خلیفه» در سکهها و کتیبهها
یکی از بزرگترین چالشهای محققانی مثل رابرت هویلند، غیاب نام «علی بن ابیطالب» در منابع غیرمسلمان و حتی سکههای اولیه است. همانطور که در ویدیو اشاره شد، از او تنها با عنوان «امیر مشرق» یاد شده است. تجدیدنظرطلبان میگویند در آن دوران، عناوینی مثل «امیرالمؤمنین» یا «خلیفه» هنوز به شکل امروزی تثبیت نشده بودند و رهبران اولیه بیشتر به عنوان «پادشاهان عرب» شناخته میشدند.
🕊۲. نظریه «جنبش مؤمنان» (فرد دانر)
فرد دانر در کتاب معروف خود استدلال میکند که اسلام اولیه یک «جنبش مؤمنان» فراگیر بود که شامل مسیحیان و یهودیان توحیدی نیز میشد. ویدیو به این اشاره کرد که این متن سریانی ضربهای به نظریه دانر است؛ چرا که متن سریانی بر «کتاب قرآن» به عنوان مرز هویتی از همان ابتدا تاکید دارد، در حالی که دانر معتقد است هویت مستقل «مسلمان» و کتاب واحد، دههها بعد و در زمان عبدالملک مروان شکل گرفت.
📜 ۳. یافتههای نسخهشناسی؛ مصحف صنعا و بیرمنگام
تحقیقات جدید بر روی پالیمپسست صنعا (Sana'a Palimpsest) نشان میدهد که قبل از نسخه عثمان، نسخههایی با ترتیب سورهها و کلمات متفاوت وجود داشته است. این یافته با ادعای متن سریانی مبنی بر «سوزاندن مصاحف» به عنوان تنها دلیل ترور عثمان همخوانی دارد. در واقع، عثمان نه فقط برای «وحدت»، بلکه برای حذف روایاتی که با قرائت مرکزی در تضاد بودند، دست به این کار زد.
🕰 ۴. استیون شومیکر و «مرگ پیامبر»
استیون شومیکر در تحقیقات خود به منابع مسیحی اشاره میکند که ادعا دارند پیامبر اسلام در زمان فتح فلسطین هنوز زنده بوده است (برخلاف تاریخ رسمی ۱۱ هجری). متن سریانیِ ویدیو اما با تاریخ رسمی همسوتر است. شومیکر معتقد است:
⚔️ ۵. انگیزه ترور عثمان: جابجایی از «دین» به «سیاست»
📌 تحقیقات جدید (مانند آثار تام هالند) تایید میکنند که گزارشهای مربوط به «فساد مالی» یا «خویشاوندسالاری» عثمان، احتمالاً برساختههای بعدی دوران عباسی برای مشروعیتزدایی از بنیامیه است. متن سریانیِ ویدیو نشان میدهد که در قرن اول هجری، دعوا کاملاً «متنمحور» و دینی بوده است. سوزاندن کلمات الهی توسط عثمان، در ذهن مؤمنان اولیه چنان گناه نابیخشودنیای بود که او را مستحق مرگ میدانستند؛ اما بعدها مورخان برای تلطیف فضای مذهبی، دلایل را به سمت مسائل اداری و حکومتی سوق دادند.
🌋 ۶. حروریه و خوارج اولیه
متن سریانی از «حروریه» (خوارج) نام میبرد که از پذیرش نسخه عثمان سر باز زدند. محققان جدید معتقدند این گروه نه فقط شورشیان سیاسی، بلکه «حافظان سنت شفاهی و نسخههای کهن» بودند. مخالفت آنها با عثمان، در واقع دفاع از «تکثر متن» در برابر «استبداد متن واحد» دولتی بود.
✨ جمعبندی تحقیقات جدید:
همه این یافتهها نشان میدهند که قرن اول هجری، دوران «سیالیت متن و هویت» بوده است. تضاد اصلی میان شام (معاویه) که به دنبال تثبیت قدرت بود و عراق/ایران (امارت شرق) که به سنتهای اولیه وفادارتر ماند، بر سر این بود که:
🔸متنی که «آدرین پیرتیا» (Adrian Pirtea) به آن استناد میکند، یک کشف بسیار جدید و هیجانانگیز در دنیای تاریخنگاری است. این متن با نام «رویدادنامه مارونی ۷۱۳» (The Maronite Chronicle of 713) شناخته میشود.
📜 این متن دقیقاً متعلق به کیست؟
📖 نام اثر: در نسخه خطی با نام *«کتاب السنین و الازمنه»* (کتاب سالها و زمانها) آمده است، اما محققان آن را «رویدادنامه مارونی ۷۱۳» نامیدهاند.
👤 نویسنده: نویسنده آن ناشناس است، اما محققان معتقدند او یک مسیحیِ «مارونی» (سریانیزبان) ساکن شام بوده که پیوندهای نزدیکی با صومعه «مار مارون» داشته است.
📅 زمان نگارش: این متن در حدود سال ۷۱۲ تا ۷۱۳ میلادی (۹۳ تا ۹۴ هجری) تالیف شده است؛ یعنی اواخر قرن اول هجری و در دوران خلافت عبدالملک مروان.
📂 نسخه موجود: اصل متن به زبان سریانی بوده که اکنون مفقود شده است. چیزی که آدرین پیرتیا پیدا کرد، یک ترجمه عربی متعلق به قرن ۱۳ میلادی در صومعه «سنت کاترین» (کوه سینا) است که در مجموعهای به نام *Sinai Arabic 597* نگهداری میشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
🎙 #خالد_بلکین
🔍 ۱. معمای غیاب نام «علی» و «خلیفه» در سکهها و کتیبهها
یکی از بزرگترین چالشهای محققانی مثل رابرت هویلند، غیاب نام «علی بن ابیطالب» در منابع غیرمسلمان و حتی سکههای اولیه است. همانطور که در ویدیو اشاره شد، از او تنها با عنوان «امیر مشرق» یاد شده است. تجدیدنظرطلبان میگویند در آن دوران، عناوینی مثل «امیرالمؤمنین» یا «خلیفه» هنوز به شکل امروزی تثبیت نشده بودند و رهبران اولیه بیشتر به عنوان «پادشاهان عرب» شناخته میشدند.
🕊۲. نظریه «جنبش مؤمنان» (فرد دانر)
فرد دانر در کتاب معروف خود استدلال میکند که اسلام اولیه یک «جنبش مؤمنان» فراگیر بود که شامل مسیحیان و یهودیان توحیدی نیز میشد. ویدیو به این اشاره کرد که این متن سریانی ضربهای به نظریه دانر است؛ چرا که متن سریانی بر «کتاب قرآن» به عنوان مرز هویتی از همان ابتدا تاکید دارد، در حالی که دانر معتقد است هویت مستقل «مسلمان» و کتاب واحد، دههها بعد و در زمان عبدالملک مروان شکل گرفت.
📜 ۳. یافتههای نسخهشناسی؛ مصحف صنعا و بیرمنگام
تحقیقات جدید بر روی پالیمپسست صنعا (Sana'a Palimpsest) نشان میدهد که قبل از نسخه عثمان، نسخههایی با ترتیب سورهها و کلمات متفاوت وجود داشته است. این یافته با ادعای متن سریانی مبنی بر «سوزاندن مصاحف» به عنوان تنها دلیل ترور عثمان همخوانی دارد. در واقع، عثمان نه فقط برای «وحدت»، بلکه برای حذف روایاتی که با قرائت مرکزی در تضاد بودند، دست به این کار زد.
🕰 ۴. استیون شومیکر و «مرگ پیامبر»
استیون شومیکر در تحقیقات خود به منابع مسیحی اشاره میکند که ادعا دارند پیامبر اسلام در زمان فتح فلسطین هنوز زنده بوده است (برخلاف تاریخ رسمی ۱۱ هجری). متن سریانیِ ویدیو اما با تاریخ رسمی همسوتر است. شومیکر معتقد است:
«آخرالزمانگرایی» (Apocalypticism) انگیزه اصلی فتوحات اولیه بود و وقتی جهان به پایان نرسید، نیاز به «نهادسازی» و ایجاد یک «کتاب واحد» (توسط عثمان و بعدها عبدالملک) برای بقای امپراتوری احساس شد.
⚔️ ۵. انگیزه ترور عثمان: جابجایی از «دین» به «سیاست»
📌 تحقیقات جدید (مانند آثار تام هالند) تایید میکنند که گزارشهای مربوط به «فساد مالی» یا «خویشاوندسالاری» عثمان، احتمالاً برساختههای بعدی دوران عباسی برای مشروعیتزدایی از بنیامیه است. متن سریانیِ ویدیو نشان میدهد که در قرن اول هجری، دعوا کاملاً «متنمحور» و دینی بوده است. سوزاندن کلمات الهی توسط عثمان، در ذهن مؤمنان اولیه چنان گناه نابیخشودنیای بود که او را مستحق مرگ میدانستند؛ اما بعدها مورخان برای تلطیف فضای مذهبی، دلایل را به سمت مسائل اداری و حکومتی سوق دادند.
🌋 ۶. حروریه و خوارج اولیه
متن سریانی از «حروریه» (خوارج) نام میبرد که از پذیرش نسخه عثمان سر باز زدند. محققان جدید معتقدند این گروه نه فقط شورشیان سیاسی، بلکه «حافظان سنت شفاهی و نسخههای کهن» بودند. مخالفت آنها با عثمان، در واقع دفاع از «تکثر متن» در برابر «استبداد متن واحد» دولتی بود.
✨ جمعبندی تحقیقات جدید:
همه این یافتهها نشان میدهند که قرن اول هجری، دوران «سیالیت متن و هویت» بوده است. تضاد اصلی میان شام (معاویه) که به دنبال تثبیت قدرت بود و عراق/ایران (امارت شرق) که به سنتهای اولیه وفادارتر ماند، بر سر این بود که:
«خدا چگونه باید سخن بگوید».
🔸متنی که «آدرین پیرتیا» (Adrian Pirtea) به آن استناد میکند، یک کشف بسیار جدید و هیجانانگیز در دنیای تاریخنگاری است. این متن با نام «رویدادنامه مارونی ۷۱۳» (The Maronite Chronicle of 713) شناخته میشود.
📜 این متن دقیقاً متعلق به کیست؟
📖 نام اثر: در نسخه خطی با نام *«کتاب السنین و الازمنه»* (کتاب سالها و زمانها) آمده است، اما محققان آن را «رویدادنامه مارونی ۷۱۳» نامیدهاند.
👤 نویسنده: نویسنده آن ناشناس است، اما محققان معتقدند او یک مسیحیِ «مارونی» (سریانیزبان) ساکن شام بوده که پیوندهای نزدیکی با صومعه «مار مارون» داشته است.
📅 زمان نگارش: این متن در حدود سال ۷۱۲ تا ۷۱۳ میلادی (۹۳ تا ۹۴ هجری) تالیف شده است؛ یعنی اواخر قرن اول هجری و در دوران خلافت عبدالملک مروان.
📂 نسخه موجود: اصل متن به زبان سریانی بوده که اکنون مفقود شده است. چیزی که آدرین پیرتیا پیدا کرد، یک ترجمه عربی متعلق به قرن ۱۳ میلادی در صومعه «سنت کاترین» (کوه سینا) است که در مجموعهای به نام *Sinai Arabic 597* نگهداری میشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 روایتی متفاوت از تاریخ قرآن و دلایلِ ترورِ عثمان
(۳/۳)
🎙 #خالد_بلکین
✅ این متن چقدر معتبر است؟
🔻برای سنجش اعتبار این متن، باید از دو زاویه به آن نگاه کرد:
۱. اعتبار به عنوان یک سند تاریخیِ اولیه (بسیار بالا):
🛡 این متن یکی از قدیمیترین منابع مسیحیِ همعصر با فتوحات اسلام است. برخلاف تاریخطبری یا بلاذری که ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال بعد از وقایع نوشته شدهاند، این متن تنها چند دهه با دوران عثمان و معاویه فاصله دارد.
🛡 این رویدادنامه با «منبع شرقی» (یک منبع گمشده که تاریخنگاران بزرگی مثل تئوفانس و میخائیل سریانی از آن استفاده کردهاند) قرابت زیادی دارد و به عنوان یک «منبع مستقل» برای بازسازی حوادث قرن اول هجری شناخته میشود.
۲. اعتبار محتوایی (آینهی زمانه، نه لزوماً حقیقت مطلق):
🛡 آینهی روایات: نویسنده ادعا نمیکند که شاهد عینی بوده، اما او «روایتهای رایج در شام» را در همان سالهای اولیه ثبت کرده است. این یعنی ما با این متن میفهمیم که مسلمانانِ آن زمان (بهویژه در منطقه تحت کنترل امویان) درباره قرآن و عثمان چه فکر میکردند.
🛡 چالش با روایت رسمی: اعتبار این متن در این است که روایتهای بعدی (دوران عباسی) را به چالش میکشد. مثلاً اینکه دلیل ترور عثمان را فقط «مذهبی» (سوزاندن قرآن) میداند و حرفی از «فساد مالی» نمیزند، نشان میدهد که روایتهای فساد مالی احتمالاً بعدها توسط دشمنانِ بنیامیه (عباسیان) ساخته و پرداخته شده است.
⚖️ نتیجهگیری: آیا میتوان به آن استناد کرد؟
📍 اگر به دنبال «فکت قطعی» هستید، این متن هم مانند هر منبع تاریخی دیگری نیاز به نقد دارد؛ اما اگر به دنبال «روایت اولیه و دستاول» هستید که زیر تیغ سانسور مورخان بعدی (عباسیان) نرفته باشد، این متن بسیار معتبر و حیاتی است.
📍 این متن برای محققان «تجدیدنظرطلب» (Revisionists) یک گنج محسوب میشود، چون ثابت میکند که در قرن اول هجری، دعوا بر سر «متن واحد قرآن» چنان جدی و خونین بوده که کل امپراتوری را به آتش کشیده است؛ موضوعی که در تواریخ رسمیِ بعدی، سعی شده با افزودن دلایل سیاسی و اداری، کمی از سنگینیِ مذهبیِ آن کاسته شود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
🎙 #خالد_بلکین
✅ این متن چقدر معتبر است؟
🔻برای سنجش اعتبار این متن، باید از دو زاویه به آن نگاه کرد:
۱. اعتبار به عنوان یک سند تاریخیِ اولیه (بسیار بالا):
🛡 این متن یکی از قدیمیترین منابع مسیحیِ همعصر با فتوحات اسلام است. برخلاف تاریخطبری یا بلاذری که ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال بعد از وقایع نوشته شدهاند، این متن تنها چند دهه با دوران عثمان و معاویه فاصله دارد.
🛡 این رویدادنامه با «منبع شرقی» (یک منبع گمشده که تاریخنگاران بزرگی مثل تئوفانس و میخائیل سریانی از آن استفاده کردهاند) قرابت زیادی دارد و به عنوان یک «منبع مستقل» برای بازسازی حوادث قرن اول هجری شناخته میشود.
۲. اعتبار محتوایی (آینهی زمانه، نه لزوماً حقیقت مطلق):
🛡 آینهی روایات: نویسنده ادعا نمیکند که شاهد عینی بوده، اما او «روایتهای رایج در شام» را در همان سالهای اولیه ثبت کرده است. این یعنی ما با این متن میفهمیم که مسلمانانِ آن زمان (بهویژه در منطقه تحت کنترل امویان) درباره قرآن و عثمان چه فکر میکردند.
🛡 چالش با روایت رسمی: اعتبار این متن در این است که روایتهای بعدی (دوران عباسی) را به چالش میکشد. مثلاً اینکه دلیل ترور عثمان را فقط «مذهبی» (سوزاندن قرآن) میداند و حرفی از «فساد مالی» نمیزند، نشان میدهد که روایتهای فساد مالی احتمالاً بعدها توسط دشمنانِ بنیامیه (عباسیان) ساخته و پرداخته شده است.
⚖️ نتیجهگیری: آیا میتوان به آن استناد کرد؟
📍 اگر به دنبال «فکت قطعی» هستید، این متن هم مانند هر منبع تاریخی دیگری نیاز به نقد دارد؛ اما اگر به دنبال «روایت اولیه و دستاول» هستید که زیر تیغ سانسور مورخان بعدی (عباسیان) نرفته باشد، این متن بسیار معتبر و حیاتی است.
📍 این متن برای محققان «تجدیدنظرطلب» (Revisionists) یک گنج محسوب میشود، چون ثابت میکند که در قرن اول هجری، دعوا بر سر «متن واحد قرآن» چنان جدی و خونین بوده که کل امپراتوری را به آتش کشیده است؛ موضوعی که در تواریخ رسمیِ بعدی، سعی شده با افزودن دلایل سیاسی و اداری، کمی از سنگینیِ مذهبیِ آن کاسته شود.
🔻خالد بلکین
📺 یکی از پیچیدگیهای تاریخِ قرآن؛ تصادف یا معمایی دیگر؟
📺 یوسف در قرآن: روایتِ خدا یا خاخامها؟
📻 یوسفِ تورات یا خاخامها در قرآن؟
📺 ردپای تلمود در قرآن؟
📺 متشابهات و سورههای کوتاه
— از سجع کاهنان تا قمع سائلان
🔻عباسیان و ساخت ایدئولوژی - دین
📺 کدام محمد؟ (ابن اسحاق دجال)
📺 آیا قبل از اسلام عربهایی وجود داشتند؟
📺 ریشههای مبهم عباسیان و نقش آنها در شکلگیری اولیه اسلام
📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
📺 تبارِ خرافۀ عذاب قبر
📕عباسیان: تغییر قبله و تحریف قرآن
📻 انفصال عباسیان از مسیحیت اموی
📻 سلمان و تاریختراشی عباسی
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📻 سیاهچالۀ تاریخ اسلام
📕خَلق شخصیت محمد از روی مانی پیامبر
🔻آیتالله حیدری
📺 قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 امام صادق: ۲/۳ قرآن [تحریف به] حذف شده!
📺 مصحف و (بهاصطلاح) قرآنی که دست ماست، «قرائتیست اجتهادی» از «غیرمعصوم
📺 ۵ دلیل در تحریف قرآن
📺 قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن
.
#بازنگری #نقد_قرآن #تاریخ_اسلام #تحریف_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در چند پست (اینجا و اینجا) به موضوع سازماندهی اراذل و اوباش برای سوقدادن اعتراضات مردمی به خشونت، و نیز آتشسوزیهای مشکوک در بانکها و مساجد توسط باندهای امنیتی بهمنظور ایجاد بهانه برای سرکوب خشن پرداخته شدهاست.
🔸پس از انتشار یک ویدیوی محمود احمدینژاد در مجازی، برخی مدافعان ج.ا مدعی شدهاند که سخنان او تقطیع شده و نسخهی کامل آن در واقع به سازماندهی اراذل و اوباش برای برهم زدن اعتراضات مسالمتآمیز مردم در آمریکا(!) اشاره دارد؛ ادعایی که تلاش میکند اصل موضوع را از بستر داخلی به یک نمونه خارجی منحرف کند.
🔸اکنون دو ویدیوی دیگر از سخنرانیهای احمدینژاد در دو مکان متفاوت منتشر میشود که در آنها بهصورت صریح و مستقیم از نقش مخرب باندهای امنیتی در بهآشوب کشیدن اعتراضات در ایران سخن گفته میشود. این اظهارات بهخوبی نشان میدهد چرا ج.ا اصرار دارد بهجای «اعتراضات»، از واژه «اغتشاشات» استفاده کند.
🔸سالهاست در ایران امکان شکلگیری اعتراضات قانونی، مسالمتآمیز و سالم از مردم سلب شده است؛ زیرا با تغییر مفاهیم، تحریف روایتها و بازی با نشانهها، هر صدای مخالفی پیشاپیش در چارچوب «اغتشاش» تعریف و سرکوب میشود.
🔸پس از انتشار یک ویدیوی محمود احمدینژاد در مجازی، برخی مدافعان ج.ا مدعی شدهاند که سخنان او تقطیع شده و نسخهی کامل آن در واقع به سازماندهی اراذل و اوباش برای برهم زدن اعتراضات مسالمتآمیز مردم در آمریکا(!) اشاره دارد؛ ادعایی که تلاش میکند اصل موضوع را از بستر داخلی به یک نمونه خارجی منحرف کند.
🔸اکنون دو ویدیوی دیگر از سخنرانیهای احمدینژاد در دو مکان متفاوت منتشر میشود که در آنها بهصورت صریح و مستقیم از نقش مخرب باندهای امنیتی در بهآشوب کشیدن اعتراضات در ایران سخن گفته میشود. این اظهارات بهخوبی نشان میدهد چرا ج.ا اصرار دارد بهجای «اعتراضات»، از واژه «اغتشاشات» استفاده کند.
🔸سالهاست در ایران امکان شکلگیری اعتراضات قانونی، مسالمتآمیز و سالم از مردم سلب شده است؛ زیرا با تغییر مفاهیم، تحریف روایتها و بازی با نشانهها، هر صدای مخالفی پیشاپیش در چارچوب «اغتشاش» تعریف و سرکوب میشود.