نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
زندگی‌ام را در دایره‌هایی رو به گسترش می‌گذرانم،
که بر فراز همه چیز امتداد می‌یابند.
شاید آخرین دایره را کامل نکنم،
اما خواهم کوشید.

بر گرد خدا می‌چرخم، بر گرد آن برج کهن،
و هزاران سال است که می‌چرخم؛
و هنوز نمی‌دانم: آیا شاهینم،
طوفانم، یا آوازی بزرگ؟


🔺
این شعر یکی از آثار نمادین راینر ماریا ریلکه است که بیانگر تأملات شاعر در باب زندگی، رشد و رابطه‌اش با خدا یا امر مطلق است. در این شعر، ریلکه زندگی را همچون دایره‌هایی رو به گسترش توصیف می‌کند که هر یک نمایانگر مرحله‌ای از فهم یا تجربه‌ی انسان است.

🔸او اذعان می‌کند که ممکن است هرگز به نهایت این دایره‌ها نرسد، اما تلاش برای دستیابی به آن را ارزشمند می‌داند. این دایره‌ها نمایانگر جستجوی بی‌پایان انسان برای معنا و حقیقت هستند.

🔸در بخش دوم، ریلکه خود را در حال چرخش پیرامون خداوند یا مفهومی بی‌نهایت می‌بیند، شبیه به برج کهن که ممکن است اشاره‌ای به ثبات و پایداری در میان این گردش بی‌پایان باشد.

🔸پرسش‌های پایانی شاعر به جای ارائه پاسخ، تأملی فلسفی درباره‌ی ماهیت انسان و رابطه‌اش با کیهان ارائه می‌دهند. شاهین می‌تواند نمادی از قدرت و آزادی باشد، طوفان نشانی از تغییر و ناپایداری، و آواز بزرگ نمادی از خلقت هنری و جاودانگی. این ابهام به زیبایی شعر افزوده و فرصتی برای تأمل مخاطب فراهم می‌کند.

📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر

.


#شعرانه #شعر_ملل



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗من هرگز خدا را ندیدەام!
[ویدیو: تصویر زیبای باغ‌های ژاپن]

من هرگز خدا را از نزدیک ندیدەام
پس چگونە می‌توانم از وی بترسم؟!
اما می‌هراسم از آذرخش و خشمِ مردانِ صالح؛
از درکِ این فضای بیکران در شبی کە
پشتِ ستارگانِ لرزان می‌گسترد،
می‌ترسم.

من هرگز خدا را از نزدیک ندیدەام،
پس چگونە می‌توانم عبادتش کنم؟
اما کوهستانِ پوشیدە از شکوفەهای انگور را
در زیرِ پرتوهای خورشیدِ غروبگاهی، می‌پرستم؛
هر آنچە را که بدوی است، می‌پرستم؛
درختان و اشکال اصیل زیبایی را
کە در این جهانِ ملموس ما جای دارد، می‌ستایم.


من هرگز خدا را از نزدیک ندیدەام،
پس چگونە می‌توانم او را دوست بدارم؟!
اما روشنایی را دوست می‌دارم
کە بە سنگ و چوب
جان می‌بخشاید،
و چونان لطفی ناگهانی
رهگذری کندپا را
از زمان و مکان می‌رهاند
تا ناشناختە را
از میانِ شناختەها، بازشناسد.


خوانش #شعر فِیبی هِسکِث (Phoebe Hesketh)

📕چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر
📻 نقدی بر خدا-آفرینی‌های ادیان و خدایان ضدّ مهرشان
📕«بسط» تجربه نبوی یا «غصب» آن؟

.


#شعرانه



🌾@Naqdagin