Telegram
نقدآگین
📺 تاریخِ صدرِ اسلام (۵) (زبان: عربی)
— مقدمهای بر نُسخِ خطیِ صنعاء و اهمیت آنها
📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود سیامِ نقدآگینگپ
🎙#محمد_المسیح (+)
🔻استاد محمد المسیح در قسمت پنجم از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، به دو ادعای بحثبرانگیز خود که بر اساس بررسی مخطوطات صنعاء مطرح شدهاند، میپردازد. او با اشاره به اینکه مخطوطات صنعاء بنا بر اجماع بیشتر متخصصان، قدیمیترین دستنوشتههای قرآنی در جهان محسوب میشوند، این ادعاها را مطرح میکند:
اولاً، حروف عربی که در قدیمیترین دستنوشتههای عربی و قرآنی بهکار رفتهاند (مانند آنچه در مخطوطات صنعاء یافت شده)، اصالتاً متعلق به مکه و مدینه نیستند. این ادعا بر پایهی شناسایی و طبقهبندی "خط مائل" که به عنوان یکی از قدیمیترین خطوط عربی و خط اصلی در قدیمیترین لایههای مخطوطات صنعاء (مانند گروه ۰۱-۲۷.۱) شناخته میشود و ارتباط ندادن آن با مکه و مدینه است.
ثانیاً، قرآن در ابتدا صرفاً به صورت حفظی منتقل نشده، بلکه از همان مراحل اولیه نسخههای مکتوب با تنوعاتی وجود داشتهاست. مبنای این ادعا، وجود تفاوتهای معنادار در نسخههای خطی بسیار قدیمی یافت شده در صنعاء (به ویژه در لایههای زیرین و گروه ۰۱-۲۷.۱)، از جمله اختلاف در ترتیب سورهها، رسمالخط و به خصوص قرائت برخی کلمات نسبت به مصحف فعلی و قرائتهای رسمی شناخته شدهاست. وجود این تفاوتها در قدیمیترین نسخههای مکتوب، نشاندهنده روندی در سیر تحول و تدوین قرآن و وجود نسخهها و قرائتهای مختلف در مراحل اولیه است. حتی وجود لایههای پالمپسست (متن زیرین پاک شده و بازنویسی شده) در برخی از این مخطوطات نیز نشانهای از بازنویسی و اصلاح متون در مراحل اولیه تدوین تلقی شده است. این کشف و بررسی مخطوطات صنعاء به طور کلی "نظرات رایج در مطالعات قرآنی را تغییر داده است" و ادعاهای محمد المسیح نیز در راستای همین یافتههای جدید مطرح شدهاند.
🔸در اپیزود سیامِ نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مقدمهای بر نُسخِ خطیِ صنعاء و اهمیت آنها
📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود سیامِ نقدآگینگپ
🎙#محمد_المسیح (+)
🔻استاد محمد المسیح در قسمت پنجم از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، به دو ادعای بحثبرانگیز خود که بر اساس بررسی مخطوطات صنعاء مطرح شدهاند، میپردازد. او با اشاره به اینکه مخطوطات صنعاء بنا بر اجماع بیشتر متخصصان، قدیمیترین دستنوشتههای قرآنی در جهان محسوب میشوند، این ادعاها را مطرح میکند:
اولاً، حروف عربی که در قدیمیترین دستنوشتههای عربی و قرآنی بهکار رفتهاند (مانند آنچه در مخطوطات صنعاء یافت شده)، اصالتاً متعلق به مکه و مدینه نیستند. این ادعا بر پایهی شناسایی و طبقهبندی "خط مائل" که به عنوان یکی از قدیمیترین خطوط عربی و خط اصلی در قدیمیترین لایههای مخطوطات صنعاء (مانند گروه ۰۱-۲۷.۱) شناخته میشود و ارتباط ندادن آن با مکه و مدینه است.
ثانیاً، قرآن در ابتدا صرفاً به صورت حفظی منتقل نشده، بلکه از همان مراحل اولیه نسخههای مکتوب با تنوعاتی وجود داشتهاست. مبنای این ادعا، وجود تفاوتهای معنادار در نسخههای خطی بسیار قدیمی یافت شده در صنعاء (به ویژه در لایههای زیرین و گروه ۰۱-۲۷.۱)، از جمله اختلاف در ترتیب سورهها، رسمالخط و به خصوص قرائت برخی کلمات نسبت به مصحف فعلی و قرائتهای رسمی شناخته شدهاست. وجود این تفاوتها در قدیمیترین نسخههای مکتوب، نشاندهنده روندی در سیر تحول و تدوین قرآن و وجود نسخهها و قرائتهای مختلف در مراحل اولیه است. حتی وجود لایههای پالمپسست (متن زیرین پاک شده و بازنویسی شده) در برخی از این مخطوطات نیز نشانهای از بازنویسی و اصلاح متون در مراحل اولیه تدوین تلقی شده است. این کشف و بررسی مخطوطات صنعاء به طور کلی "نظرات رایج در مطالعات قرآنی را تغییر داده است" و ادعاهای محمد المسیح نیز در راستای همین یافتههای جدید مطرح شدهاند.
🔸در اپیزود سیامِ نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
📻 مصحفهای قدیمی و قدیمیترین نسخۀ خطی قرآن (۴)
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن
📻 خط عربی اولیۀ قرآن (۳)
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی (۲)
📻 منابع دستهاول قرآن (۱)
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن (۲)
📻 نسخۀ خطی پاریس و قرآن اولیه - قرآن در مکه نازل نشده- (۱)
🔻دو ترجمۀ نقدآگین از محمدالمسیح
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 ابن اسحاق دجال: آیا محمد دروغ است، کدام محمد؟
.
#بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – تاریخ صدر اسلام ۴
Telegram
نقدآگین
🎧 #تاریخ_صدر_اسلام (۵)
— مقدمهای بر نُسخِ خطیِ صنعاء و اهمیت آنها
🔸در اپیزود سیامِ #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مقدمهای بر نُسخِ خطیِ صنعاء و اهمیت آنها
🔸در اپیزود سیامِ #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔻استاد محمد المسیح در قسمت پنجم از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، به دو ادعای بحثبرانگیز خود که بر اساس بررسی مخطوطات صنعاء مطرح شدهاند، میپردازد. او با اشاره به اینکه مخطوطات صنعاء بنا بر اجماع بیشتر متخصصان، قدیمیترین دستنوشتههای قرآنی در جهان محسوب میشوند، این ادعاها را مطرح میکند:
اولاً، حروف عربی که در قدیمیترین دستنوشتههای عربی و قرآنی بهکار رفتهاند (مانند آنچه در مخطوطات صنعاء یافت شده)، اصالتاً متعلق به مکه و مدینه نیستند. این ادعا بر پایهی شناسایی و طبقهبندی "خط مائل" که به عنوان یکی از قدیمیترین خطوط عربی و خط اصلی در قدیمیترین لایههای مخطوطات صنعاء (مانند گروه ۰۱-۲۷.۱) شناخته میشود و ارتباط ندادن آن با مکه و مدینه است.
ثانیاً، قرآن در ابتدا صرفاً به صورت حفظی منتقل نشده، بلکه از همان مراحل اولیه نسخههای مکتوب با تنوعاتی وجود داشتهاست. مبنای این ادعا، وجود تفاوتهای معنادار در نسخههای خطی بسیار قدیمی یافت شده در صنعاء (به ویژه در لایههای زیرین و گروه ۰۱-۲۷.۱)، از جمله اختلاف در ترتیب سورهها، رسمالخط و به خصوص قرائت برخی کلمات نسبت به مصحف فعلی و قرائتهای رسمی شناخته شدهاست. وجود این تفاوتها در قدیمیترین نسخههای مکتوب، نشاندهنده روندی در سیر تحول و تدوین قرآن و وجود نسخهها و قرائتهای مختلف در مراحل اولیه است. حتی وجود لایههای پالمپسست (متن زیرین پاک شده و بازنویسی شده) در برخی از این مخطوطات نیز نشانهای از بازنویسی و اصلاح متون در مراحل اولیه تدوین تلقی شده است. این کشف و بررسی مخطوطات صنعاء به طور کلی "نظرات رایج در مطالعات قرآنی را تغییر داده است" و ادعاهای محمد المسیح نیز در راستای همین یافتههای جدید مطرح شدهاند.
📻 مصحفهای قدیمی و قدیمیترین نسخۀ خطی قرآن (۴)
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن
📻 خط عربی اولیۀ قرآن (۳)
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی (۲)
📻 منابع دستهاول قرآن (۱)
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن (۲)
📻 نسخۀ خطی پاریس و قرآن اولیه - قرآن در مکه نازل نشده- (۱)
🔻دو ترجمۀ نقدآگین از محمدالمسیح
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 ابن اسحاق دجال: آیا محمد دروغ است، کدام محمد؟
.
#بازنگری #نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 سلیمان و مورچه و خاخامها
— پاسخ مورچۀ سخنور(!) به تحدی مولفان قرآن!
📌خلاصۀ ویدیو در اپیزود سیویکم نقدآگینگپ
🎙#اخ_الوحید
🔻این برنامه [با زبان عربی] دو نکته را در بر میگیرد:
اول اینکه مولفان قرآن بهنام الله بختبرگشته و همیشه ساکت (مثل زئوس و مابقی خدایانِ تاریخ) خرافاتِ مجعول و دستساز خاخامهای یهودی، از کتب تفسیری و تعلیمی، از جمله مورچۀ حکیم و سخنور سلیمان، را آوردهاند و بهاسم کلام و وحیِ خدا به خلقالله غالب کردهاند،
و دوم اینکه مولفان قرآن، بشکلی جاهلانه/خودشکن، چالشی را که برای انسانها/اجنه، برای آوردن چند آیه شبیه به قرآن مطرح کرده بودند، نقض کردهاند. مورچۀ مخلوقِ خیالِ خاخامها، چالش را پذیرفت و با فصاحت و بلاغتی بینظیر (طبق تصدیقِ مفسران مسلمان)، مولفان قرآن را شکست داد!
ریشههای داستان مورچه و سلیمان و نقدهای مطرح شده بر آن
داستان مورچه و سلیمان که در سوره نمل، آیات ۱۸ و ۱۹ قرآن کریم آمده است، بر اساس تحلیل اخ الوحید، ریشههایی در ادبیات اسطورهای و خرافاتِ یهود (معادل با اسرائیلیات) دارد. این روایت در منابعی چون تلمود و میدراشها (نه بایبل عبری یا تورات، بلکه کتب تفسیری خاخامها و قصههای خیالی و خرافی که از خود طرح کردهاند) یافت میشود.
📜 منابع یهودیِ مولفان قرآن
1️⃣ در مجموعه میدراشها با عنوان "اوتزار میدراشیم"، داستانی به نام "مورچه و قصر مهر و مومشده" وجود دارد که در آن مورچهای با سلیمان گفتوگو کرده و از حکمت و تدبیر او سخن میگوید. در این روایت، مورچه با سلیمان در مورد فناپذیری او در مقابل بقای خود، و حکمت ورای جمعآوری غذا صحبت میکند و حتی قصر سلیمان را به زندانی مهر و مومشده تشبیه میکند که سلیمان از مورچه درس تواضع میآموزد.
روایت گفتگوی مورچه و سلیمان (یا قصر مورچگان) که در اوتزار همیدراشیم آمده، جزو میدراشهای آگادا است، یعنی تفاسیر غیرقانونی که بیشتر برای آموزش اخلاق، تحریک تخیل یا تقویت ایمان عمومی بهکار میرفتهاند.
🔺این روایتها
▪️نزد علمای یهود معتبر و قطعی شمرده نمیشوند.
بیشتر بعنوان تمثیل و آموزش غیرمستقیم استفاده میشوند.
▪️برای کودکان، مخاطبان عام یا جلسات غیرعلمی بیان میشدند.
در میدراش "یالکوت شمعونی" به رفتار مورچهها در جمعآوری آذوقه اشاره شده که زمینهساز داستانهای ارتباط سلیمان با موجودات مختلف است.
2️⃣ کتاب "اساطیر یهود" اثر لویی گینزبرگ، داستانهای متعددی از ارتباط سلیمان با حیوانات را گردآوری کرده است. در این کتاب، به طور خاص در بخش چهارم، صفحه ۱۵۷، داستانی نقل شده که در آن سلیمان به دره نملهها میرسد و صدای نملهای را میشنود که به بقیه نملهها دستور میدهد برای فرار از زیر پای سلیمان و سربازانش عجله کنند. برخی منابع این داستان گینزبرگ را منبع اصلی داستان قرآنی میدانند.
🔸اخ الوحید مورد بررسی به نقد این داستان در قرآن میپردازد و بیان میکند که مولفان قرآن مطالب را از منابع مختلف از جمله اساطیر و خرافات یهود جمعآوری کردهاند.
🔸تمرکز اصلی نقد، بر بررسیهای مفصل و گاه تخیلی علمای مسلمان بر روی گفتار کوتاه آن مورچه در قرآن است. این علما ۱۰ یا ۱۱ نوع بلاغت و فصاحت را در این ۱۲ کلمه یافتهاند.
🔸علمای تفسیر و لغت در مورد جزئیات غیرضروری مانند اسم مورچه (که نامهای متعددی برای آن ذکر کردهاند)، جنسیت آن (نر یا ماده)، اندازه آن (از اندازه خروس و گوسفند تا گرگ و حتی شتر!)، و حتی اخلاق و ایمان آن مورچه با یکدیگر اختلاف کردهاند. برخی تفاسیر این بحثها را به جایی رساندهاند که نمله را مؤمن و موحد دانسته و دارای ادب و اخلاق رفیع در قبال سلیمان معرفی کردهاند.
🔸در اپیزود سیویکمِ نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
⚠️ در اپیزود سیودوم، اشکالاتی بر برخی نظراتِ اخالوحید را طرح کردهایم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاسخ مورچۀ سخنور(!) به تحدی مولفان قرآن!
📌خلاصۀ ویدیو در اپیزود سیویکم نقدآگینگپ
🎙#اخ_الوحید
🔻این برنامه [با زبان عربی] دو نکته را در بر میگیرد:
اول اینکه مولفان قرآن بهنام الله بختبرگشته و همیشه ساکت (مثل زئوس و مابقی خدایانِ تاریخ) خرافاتِ مجعول و دستساز خاخامهای یهودی، از کتب تفسیری و تعلیمی، از جمله مورچۀ حکیم و سخنور سلیمان، را آوردهاند و بهاسم کلام و وحیِ خدا به خلقالله غالب کردهاند،
و دوم اینکه مولفان قرآن، بشکلی جاهلانه/خودشکن، چالشی را که برای انسانها/اجنه، برای آوردن چند آیه شبیه به قرآن مطرح کرده بودند، نقض کردهاند. مورچۀ مخلوقِ خیالِ خاخامها، چالش را پذیرفت و با فصاحت و بلاغتی بینظیر (طبق تصدیقِ مفسران مسلمان)، مولفان قرآن را شکست داد!
ریشههای داستان مورچه و سلیمان و نقدهای مطرح شده بر آن
داستان مورچه و سلیمان که در سوره نمل، آیات ۱۸ و ۱۹ قرآن کریم آمده است، بر اساس تحلیل اخ الوحید، ریشههایی در ادبیات اسطورهای و خرافاتِ یهود (معادل با اسرائیلیات) دارد. این روایت در منابعی چون تلمود و میدراشها (نه بایبل عبری یا تورات، بلکه کتب تفسیری خاخامها و قصههای خیالی و خرافی که از خود طرح کردهاند) یافت میشود.
📜 منابع یهودیِ مولفان قرآن
1️⃣ در مجموعه میدراشها با عنوان "اوتزار میدراشیم"، داستانی به نام "مورچه و قصر مهر و مومشده" وجود دارد که در آن مورچهای با سلیمان گفتوگو کرده و از حکمت و تدبیر او سخن میگوید. در این روایت، مورچه با سلیمان در مورد فناپذیری او در مقابل بقای خود، و حکمت ورای جمعآوری غذا صحبت میکند و حتی قصر سلیمان را به زندانی مهر و مومشده تشبیه میکند که سلیمان از مورچه درس تواضع میآموزد.
روایت گفتگوی مورچه و سلیمان (یا قصر مورچگان) که در اوتزار همیدراشیم آمده، جزو میدراشهای آگادا است، یعنی تفاسیر غیرقانونی که بیشتر برای آموزش اخلاق، تحریک تخیل یا تقویت ایمان عمومی بهکار میرفتهاند.
🔺این روایتها
▪️نزد علمای یهود معتبر و قطعی شمرده نمیشوند.
بیشتر بعنوان تمثیل و آموزش غیرمستقیم استفاده میشوند.
▪️برای کودکان، مخاطبان عام یا جلسات غیرعلمی بیان میشدند.
در میدراش "یالکوت شمعونی" به رفتار مورچهها در جمعآوری آذوقه اشاره شده که زمینهساز داستانهای ارتباط سلیمان با موجودات مختلف است.
2️⃣ کتاب "اساطیر یهود" اثر لویی گینزبرگ، داستانهای متعددی از ارتباط سلیمان با حیوانات را گردآوری کرده است. در این کتاب، به طور خاص در بخش چهارم، صفحه ۱۵۷، داستانی نقل شده که در آن سلیمان به دره نملهها میرسد و صدای نملهای را میشنود که به بقیه نملهها دستور میدهد برای فرار از زیر پای سلیمان و سربازانش عجله کنند. برخی منابع این داستان گینزبرگ را منبع اصلی داستان قرآنی میدانند.
🔸اخ الوحید مورد بررسی به نقد این داستان در قرآن میپردازد و بیان میکند که مولفان قرآن مطالب را از منابع مختلف از جمله اساطیر و خرافات یهود جمعآوری کردهاند.
🔸تمرکز اصلی نقد، بر بررسیهای مفصل و گاه تخیلی علمای مسلمان بر روی گفتار کوتاه آن مورچه در قرآن است. این علما ۱۰ یا ۱۱ نوع بلاغت و فصاحت را در این ۱۲ کلمه یافتهاند.
🔸علمای تفسیر و لغت در مورد جزئیات غیرضروری مانند اسم مورچه (که نامهای متعددی برای آن ذکر کردهاند)، جنسیت آن (نر یا ماده)، اندازه آن (از اندازه خروس و گوسفند تا گرگ و حتی شتر!)، و حتی اخلاق و ایمان آن مورچه با یکدیگر اختلاف کردهاند. برخی تفاسیر این بحثها را به جایی رساندهاند که نمله را مؤمن و موحد دانسته و دارای ادب و اخلاق رفیع در قبال سلیمان معرفی کردهاند.
🔸در اپیزود سیویکمِ نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
⚠️ در اپیزود سیودوم، اشکالاتی بر برخی نظراتِ اخالوحید را طرح کردهایم.
📻 سروش در ترازو: خرافات کپیپیستی
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 هویت نصارایِ (یهودیانِ ناصری) مولفِ قرآنِ اولیه
📕بلقیس و مورچه
📕سلیمان و اسبها
📕ملکۀ سبا و یونان
📺 قابیل و کلاغِ خاخامها
📺 کپیکاریِ خدا از خاخامها؟!
📺 افسانۀ «یونس در شکم ماهی»
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعلبهنعل «رمانس اسکندر»
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📓افسانۀ اسکندر در قرآن
📺 اصحاب کهف: بافتۀ کشیشی مسیحی
📺 از اصحاب کهف تا برج بابل
📺 ابراهیم و اشتباهاتِ اللهِ تقلبکار در کُپزدن!
📺 کپیبرداری داستان محمد و کدمون انگلیسی
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 «عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی
📺 داستانهای قرآن؛ ادبیات یا تاریخ؟
📕اصحاب کهف و روشنفکران دینی
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپیکاران!
.
#بازنگری #نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧سلیمان و مورچه و خاخامها
— پاسخ مورچۀ سخنور(!) به تحدی مولفان قرآن!
🔸در اپیزود سیویکمِ #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
⚠️ در اپیزود سیودوم، اشکالاتی بر برخی نظراتِ اخالوحید را طرح کردهایم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاسخ مورچۀ سخنور(!) به تحدی مولفان قرآن!
🔸در اپیزود سیویکمِ #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔻اخالوحید در برنامهاش دو نکته را طرح میکند:
اول اینکه مولفان قرآن بهنام الله بختبرگشته و همیشه ساکت (مثل زئوس و مابقی خدایانِ تاریخ) خرافاتِ مجعول و دستساز خاخامهای یهودی، از کتب تفسیری و تعلیمی، از جمله مورچۀ حکیم و سخنور سلیمان، را آوردهاند و بهاسم کلام و وحیِ خدا به خلقالله غالب کردهاند،
و دوم اینکه مولفان قرآن، بشکلی جاهلانه/خودشکن، چالشی را که برای انسانها/اجنه، برای آوردن چند آیه شبیه به قرآن مطرح کرده بودند، نقض کردهاند. مورچۀ مخلوقِ خیالِ خاخامها، چالش را پذیرفت و با فصاحت و بلاغتی بینظیر (طبق تصدیقِ مفسران مسلمان)، مولفان قرآن را شکست داد!
ریشههای داستان مورچه و سلیمان و نقدهای مطرح شده بر آن
داستان مورچه و سلیمان که در سوره نمل، آیات ۱۸ و ۱۹ قرآن کریم آمده است، بر اساس تحلیل اخ الوحید، ریشههایی در ادبیات اسطورهای و خرافاتِ یهود (معادل با اسرائیلیات) دارد. این روایت در منابعی چون تلمود و میدراشها (نه بایبل عبری یا تورات، بلکه کتب تفسیری خاخامها و قصههای خیالی و خرافی که از خود طرح کردهاند) یافت میشود.
📜 منابع یهودیِ مولفان قرآن
1️⃣ در مجموعه میدراشها با عنوان "اوتزار میدراشیم"، داستانی به نام "مورچه و قصر مهر و مومشده" وجود دارد که در آن مورچهای با سلیمان گفتوگو کرده و از حکمت و تدبیر او سخن میگوید. در این روایت، مورچه با سلیمان در مورد فناپذیری او در مقابل بقای خود، و حکمت ورای جمعآوری غذا صحبت میکند و حتی قصر سلیمان را به زندانی مهر و مومشده تشبیه میکند که سلیمان از مورچه درس تواضع میآموزد.
روایت گفتگوی مورچه و سلیمان (یا قصر مورچگان) که در اوتزار همیدراشیم آمده، جزو میدراشهای آگادا است، یعنی تفاسیر غیرقانونی که بیشتر برای آموزش اخلاق، تحریک تخیل یا تقویت ایمان عمومی بهکار میرفتهاند.
🔺این روایتها
نزد علمای یهود معتبر و قطعی شمرده نمیشوند.
بیشتر بعنوان تمثیل و آموزش غیرمستقیم استفاده میشوند.
برای کودکان، مخاطبان عام یا جلسات غیرعلمی بیان میشدند.
در میدراش "یالکوت شمعونی" به رفتار مورچهها در جمعآوری آذوقه اشاره شده که زمینهساز داستانهای ارتباط سلیمان با موجودات مختلف است.
2️⃣ کتاب "اساطیر یهود" اثر لویی گینزبرگ، داستانهای متعددی از ارتباط سلیمان با حیوانات را گردآوری کرده است. در این کتاب، به طور خاص در بخش چهارم، صفحه ۱۵۷، داستانی نقل شده که در آن سلیمان به دره نملهها میرسد و صدای نملهای را میشنود که به بقیه نملهها دستور میدهد برای فرار از زیر پای سلیمان و سربازانش عجله کنند. برخی منابع این داستان گینزبرگ را منبع اصلی داستان قرآنی میدانند.
🔸اخ الوحید مورد بررسی به نقد این داستان در قرآن میپردازد و بیان میکند که مولفان قرآن مطالب را از منابع مختلف از جمله اساطیر و خرافات یهود جمعآوری کردهاند.
🔸تمرکز اصلی نقد، بر بررسیهای مفصل و گاه تخیلی علمای مسلمان بر روی گفتار کوتاه آن مورچه در قرآن است. این علما ۱۰ یا ۱۱ نوع بلاغت و فصاحت را در این ۱۲ کلمه یافتهاند.
🔸علمای تفسیر و لغت در مورد جزئیات غیرضروری مانند اسم مورچه (که نامهای متعددی برای آن ذکر کردهاند)، جنسیت آن (نر یا ماده)، اندازه آن (از اندازه خروس و گوسفند تا گرگ و حتی شتر!)، و حتی اخلاق و ایمان آن مورچه با یکدیگر اختلاف کردهاند. برخی تفاسیر این بحثها را به جایی رساندهاند که نمله را مؤمن و موحد دانسته و دارای ادب و اخلاق رفیع در قبال سلیمان معرفی کردهاند.
⚠️ در اپیزود سیودوم، اشکالاتی بر برخی نظراتِ اخالوحید را طرح کردهایم.
📻 سروش در ترازو: خرافات کپیپیستی
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 هویت نصارایِ (یهودیانِ ناصری) مولفِ قرآنِ اولیه
📕بلقیس و مورچه
📕سلیمان و اسبها
📕ملکۀ سبا و یونان
📺 قابیل و کلاغِ خاخامها
📺 کپیکاریِ خدا از خاخامها؟!
📺 افسانۀ «یونس در شکم ماهی»
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعلبهنعل «رمانس اسکندر»
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📓افسانۀ اسکندر در قرآن
📺 اصحاب کهف: بافتۀ کشیشی مسیحی
📺 از اصحاب کهف تا برج بابل
📺 ابراهیم و اشتباهاتِ اللهِ تقلبکار در کُپزدن!
📺 کپیبرداری داستان محمد و کدمون انگلیسی
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 «عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی
📺 داستانهای قرآن؛ ادبیات یا تاریخ؟
📕اصحاب کهف و روشنفکران دینی
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپیکاران!
.
#بازنگری #نقد_اسلام #نقد_قرآن #قصص_قرآن #منابع_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 وحی، رویا یا تالیف؟
— ریشههای قصص قرآن و سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن
— با نگاهی مجدد به قصۀ سلیمان و مورچه
🔸ساعتی بعد از نشر پادکست خلاصۀ «مطلب اخ الوحید و برخی جستجوهای مستقل اولیه»، که روایت گفتگوی مورچه با سلیمان را به کتب تفسیری خاخامی نسبت میداد، با به ذهن آمدن یک سوال، تحقیقی دقیقتر از جهت تاریخی کردیم که نتیجهای متفاوت دربارۀ تقدم و تاخر ظهور داستان گفتگوی مورچه و سلیمان (در قرآن و منابع یهودی) به ما داد.
🔸از جهت صداقت و التزام به حقیقت، بلافاصله خواستیم نتیجۀ آخرین تحقیقات را نیز بهسرعت نشر دهیم.
🔸نکته اینجاست که نقدهای وارده در مطلب اخیر، فقط به اینکه کدام متن متقدمتر بوده، برنمیگشت، بلکه نفسِ گفتگو با مورچه/حیوانات بمثابه امری غیرعلمی/خرافی، آن هم تا حد سخنوری بلیغانه و حکیمانۀ یک حیوان، با زبانِ «گزارش واقعگونۀ» قرآن (که تا قرنها همینگونه فهمیده میشده توسط علما/امامان)، مورد چالش بود؛ خرافهای که -یعنی حرف زدن حیوانات با انسانها- هیچ ردی از موردی مشابه با آن آن در بایبل عبری موجود نیست، و یهودیان این بخش اقتباس شده از قرآن در کتب تفسیریشان را نیز نامعتبر و صرفا تمثیلی و تعلیمی میدانند.
🔻در نهایت، وقتی آخرین نتایج دربارۀ این قصه و قصص دیگر قرآن چون ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج (رمانس اسکندر)، اصحاب کهف، اصحاب فیل، کلاغ و قابیل، ابراهیم و آتش و...، که قبلتر به منابعشان پرداختهایم را، مبنایی برای وزنکشی ۴ تئوری دربارۀ منشاء قرآن کردیم، نتیجه توسط چتجیپیتی بیان شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ریشههای قصص قرآن و سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن
— با نگاهی مجدد به قصۀ سلیمان و مورچه
🔸ساعتی بعد از نشر پادکست خلاصۀ «مطلب اخ الوحید و برخی جستجوهای مستقل اولیه»، که روایت گفتگوی مورچه با سلیمان را به کتب تفسیری خاخامی نسبت میداد، با به ذهن آمدن یک سوال، تحقیقی دقیقتر از جهت تاریخی کردیم که نتیجهای متفاوت دربارۀ تقدم و تاخر ظهور داستان گفتگوی مورچه و سلیمان (در قرآن و منابع یهودی) به ما داد.
🔸از جهت صداقت و التزام به حقیقت، بلافاصله خواستیم نتیجۀ آخرین تحقیقات را نیز بهسرعت نشر دهیم.
🔸نکته اینجاست که نقدهای وارده در مطلب اخیر، فقط به اینکه کدام متن متقدمتر بوده، برنمیگشت، بلکه نفسِ گفتگو با مورچه/حیوانات بمثابه امری غیرعلمی/خرافی، آن هم تا حد سخنوری بلیغانه و حکیمانۀ یک حیوان، با زبانِ «گزارش واقعگونۀ» قرآن (که تا قرنها همینگونه فهمیده میشده توسط علما/امامان)، مورد چالش بود؛ خرافهای که -یعنی حرف زدن حیوانات با انسانها- هیچ ردی از موردی مشابه با آن آن در بایبل عبری موجود نیست، و یهودیان این بخش اقتباس شده از قرآن در کتب تفسیریشان را نیز نامعتبر و صرفا تمثیلی و تعلیمی میدانند.
🔻در نهایت، وقتی آخرین نتایج دربارۀ این قصه و قصص دیگر قرآن چون ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج (رمانس اسکندر)، اصحاب کهف، اصحاب فیل، کلاغ و قابیل، ابراهیم و آتش و...، که قبلتر به منابعشان پرداختهایم را، مبنایی برای وزنکشی ۴ تئوری دربارۀ منشاء قرآن کردیم، نتیجه توسط چتجیپیتی بیان شد.
🔸این پادکست به بررسی ریشهها و منشأ داستانهای مطرح شده در قرآن، بهویژه قصه گفتوگوی سلیمان با مورچه میپردازد. این روایات در سنت یهودی، در دسته «میدراشهای آگادا» قرار میگیرند که جنبه تمثیلی، اخلاقی و داستانی دارند و نزد علمای یهود اعتبار شرعی و تاریخی قطعی ندارند. آنها بیشتر برای آموزش غیرمستقیم یا تحریک تخیل مخاطب استفاده میشدند، نه بهعنوان گزارشهای دقیق تاریخی. همچنین تحقیقاتی وجود دارد که نشان میدهد نسخه کامل گفتوگوی لفظی مورچه با سلیمان**، بهویژه داستان «مورچه و قصر مهر و مومشده»، تنها در متون متأخر یهودی (پس از قرن هفتم میلادی، احتمالاً در قرن هجدهم یا نوزدهم) یافت میشود و **احتمالاً پس از ظهور اسلام و با تأثیرپذیری از سنتهای اسلامی شکل گرفته و به زبان عبری ترجمه شده است. در متون کهن یهودی (عهد عتیق، میشنا، تلمود) تنها به دانش یا سلطه سلیمان بر حیوانات اشاره شده، نه گفتوگوی زبانی.
🔸تحلیل مطرح شده نشان میدهد که اگر داستانهایی در قرآن (مانند گفتوگوی مورچه که از نظر علمی محال است یا داستانهایی با شباهت به رمانس اسکندر و اصحاب کهف) ریشه در افسانهها، خرافات یا فولکلورهای بشری داشته باشند، نظریۀ سنتی وحی که قرآن را کلام مستقیم و بیخطای خدا میداند، با مشکلات جدی مواجه میشود. ارائه داستانهای غیرواقعی بعنوان کلام خدا با صفت «حکیم» و «صادق» بودن خداوند در تضاد است و موجب گمراهی مؤمنان در پذیرش آنها بعنوان حقایق عینی شده است.
🔸همچنین، نظریه «رویاهای رسولانه» که وحی را تجربه ذهنی و عرفانی پیامبر تفسیر میکند، اگرچه میتواند تأثیر فرهنگ زمانه را توجیه کند، اما در مواجهه با شباهتهای دقیق ساختاری و محتوایی قرآن با منابع افسانهای بشری و این پرسش که چرا خداوند از طریق رویا، افسانههایی را به پیامبر الهام کرده که باعث گمراهی مؤمنان شده، با چالش روبرو میشود.
🔸با پذیرش صحت تحقیقات درباره پیشینی بودن یا برساخته بشری بودن این داستانها، نظریههایی مانند «تدوین قرآن توسط گروهی از مولفان» محتملتر به نظر میرسد. این نظریه میتواند دسترسی به منابع متعدد، شباهتهای متنی، وجود تناقضات و تلاشهای تدوین پس از پیامبر را بهتر توضیح دهد و با پژوهشهای تجدیدنظرطلبانه (مانند لوکزنبرگ) سازگارتر است. نظریه «تألیف قرآن توسط یک نفر (محمد)» نیز مطرح است، اما دسترسی گسترده به منابع متنوع برای یک فرد در آن زمان چالشبرانگیز است.
🔸از نگاه مطرح شده در پادکست، مولفان قرآن «خرافات دستساز روحانیون مسیحی/یهودی» را از کتب تفسیری و تعلیمی برگرفته و «به اسم کلام خدا-محمد» غالب کردهاند. تمرکز نقد همچنین بر تفاسیر مفصل و گاه تخیلی علمای مسلمان بر روی گفتار مورچه در قرآن است، که چگونه بر اساس آن بحثهایی طولانی دربارۀ بلاغت، اسم، جنسیت، اندازه و حتی اخلاق و ایمان مورچه شکل گرفته، درحالیکه اساس آن روایتی نامعتبر نزد یهودیان و از نظر عقلی و علمی محال (مانند سخن گفتن مورچه) است. این مسائل، نظریه سنتی وحی را بتنهایی زیر سوال میبرد و نظریه رویاهای رسولانه نیز در توجیه کپی دقیق ساختاری افسانهها و گمراهی مؤمنان دچار مشکل میشود. این تحلیلها نشان میدهند که فهم قرآن نیازمند بازنگری عمیق در ماهیت وحی و فرآیند شکلگیری متن است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 در جستجوی محمد در تاریخ (۱) (+)
🎙گفتگوی فریبرز داودی با دکتر #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتگوی فریبرز داودی با دکتر #محسن_بنائی
🔻۳ مصاحبۀ نقدآگین با دکتر بنائی
📺 سنجش تاریخنگاری اسلامی (جلسهٔ یکم: یکم، دوم| جلسه دوم: یکم، دوم)
📺 معنای تاریخ رستگاری (یکم - دوم)
📻 مواجهۀ تاریخی-انتقادی، علم و شبهعلم
📓ارتداد در مسیحیت آغازین و نقش آن در پیدایش اسلام
📓مغاك تيرۀ تاريخ
📓پروژۀ محمدسازى (جلد اول | جلد دوم)
📓راز بزرگ اسلام (آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام)
📻 انفصال عباسیان از مسیحیت اموی
📻 هویت نصارایِ مولفِ قرآنِ اولیه
📻 آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 ابن اسحاق دجال: آیا محمد دروغ است، کدام محمد؟
📺 نقد تاریخی پیدایش اسلام (یکم | دوم)
📺 «عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحیانیت قرآن
📺 معاویه، فرمانروایی ایرانی؟!
📺 خلاصۀ کتابِ ممنوعۀ «مغاک تیرۀ تاریخ»
📻 نسبت محمدِ سیرهها و تاریخ
📻 آیا پیامبر اسلام وجود داشتهاست؟
📻 علی انسانی تاریخی یا برساخته؟
(قسمت یکم - قسمت دوم)
📕محمد، پیامبرِ روزهایِ دوشنبه!
📕محمدهای گوناگون در گزارشهای مسیحی
.
#بازنگری #تاریخ_اسلام #نقد_اسلام #اناره
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
جستجوی محمد در تاریخ
@Naqdagin
🎧 در جستجوی محمد در تاریخ (۱) (+)
🎙گفتگو با دکتر #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتگو با دکتر #محسن_بنائی
🔻۳ مصاحبۀ نقدآگین با دکتر بنائی
📺 سنجش تاریخنگاری اسلامی (جلسهٔ یکم: یکم، دوم| جلسه دوم: یکم، دوم)
📺 معنای تاریخ رستگاری (یکم - دوم)
📻 مواجهۀ تاریخی-انتقادی، علم و شبهعلم
📓ارتداد در مسیحیت آغازین و نقش آن در پیدایش اسلام
📓مغاك تيرۀ تاريخ
📓پروژۀ محمدسازى (جلد اول | جلد دوم)
📓راز بزرگ اسلام (آشکار گشتن تاریخ مکتوم اسلام)
.
#بازنگری #تاریخ_اسلام #نقد_اسلام #اناره
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
از ۳۰ فیل، یک فیلِ سفیدِ خری(!) که حرامزاده(!) بود، از علی پیروی نکرد و به عربی"یا علی" نگفت! و علی [که نهجالبلاغه هم همین آخوندها با این سطح از هوش و توان تحلیل و تسلط به روش تحقیق علمی، به او نسبت میدهند] گردنش را با ذولفقار از تن جداکرد! 🔸این داستان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😘😁😂🌈
🔻بیژن در نظام بعدی:
فرق من با دیگر نخبگان کشور اینه: من نقد میزنم که در واقع چگونه، ملت من از بردگیِ سلطۀ نظام ولایت درآید؛ ما از ولیفقیه دیندارتر داشتیم؟ اینجا حیاتخلوت پرستوهای روسی و کالاهای بنجل چینی بود؛ مشهد و قمِ ما فاحشهخانۀ عربهای منطقه و افغانستانیها و دیگران بود؛
🔺فرصتطلبی محافظهکارانه (آن هم در ذیل نظامی توتالیتر) و تعمیمهای باطل و بیانِ نقاط مثبت یک فرد یا نظم سیاسی، بهعنوانِ نقاطِ منفی آن (انکار وجوهِ مثبت ولو ناچیز آن)، با توسل به به گفتمان ناموسی و جنسیتزده جهتِ تحریک مخاطبِ عوام، از روی بغض و کینه نسبت به یک ایده یا نظام یا شخص یا تمدن که با آن مخالفیم، از ویژگیهای یک دوستدار حقیقت و اهل فلسفۀ صادق نیست. بدتر از همه آنکه، همۀ این اشتباهاتِ جدیِ خود را به «شیطنت دشمنان و رسانهها» نسبت دهیم، و با گرفتار شدن به خودشیفتگی/غرور کاذب، شرم کنیم از معذرتخواهیای صادقانه و دیدن این اشتباهاتِ فاجعهبار و سترگِ خود، و برای خود شأن یک قدیس و خدای معصوم زمینی را قائل شویم.
🌾 @Naqdagin
🔻بیژن در نظام بعدی:
فرق من با دیگر نخبگان کشور اینه: من نقد میزنم که در واقع چگونه، ملت من از بردگیِ سلطۀ نظام ولایت درآید؛ ما از ولیفقیه دیندارتر داشتیم؟ اینجا حیاتخلوت پرستوهای روسی و کالاهای بنجل چینی بود؛ مشهد و قمِ ما فاحشهخانۀ عربهای منطقه و افغانستانیها و دیگران بود؛
فرزندان ما گرفتار... قاریانِ قرآن بودند...
🔺فرصتطلبی محافظهکارانه (آن هم در ذیل نظامی توتالیتر) و تعمیمهای باطل و بیانِ نقاط مثبت یک فرد یا نظم سیاسی، بهعنوانِ نقاطِ منفی آن (انکار وجوهِ مثبت ولو ناچیز آن)، با توسل به به گفتمان ناموسی و جنسیتزده جهتِ تحریک مخاطبِ عوام، از روی بغض و کینه نسبت به یک ایده یا نظام یا شخص یا تمدن که با آن مخالفیم، از ویژگیهای یک دوستدار حقیقت و اهل فلسفۀ صادق نیست. بدتر از همه آنکه، همۀ این اشتباهاتِ جدیِ خود را به «شیطنت دشمنان و رسانهها» نسبت دهیم، و با گرفتار شدن به خودشیفتگی/غرور کاذب، شرم کنیم از معذرتخواهیای صادقانه و دیدن این اشتباهاتِ فاجعهبار و سترگِ خود، و برای خود شأن یک قدیس و خدای معصوم زمینی را قائل شویم.
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی
.➖➖➖
#سم_هفته
🌾 @Naqdagin
📘نقدی بر تناقضاتِ معرفتی و نسبت آن با ساختار قدرت
✍🏻 امضا محفوظ، طلبۀ سابق حوزۀ علمیه
🍂 گفتمان بیژن عبدالکریمی چه در ساحت نظر و چه در عمل، دچارِ تناقضات درونی و تعمیمهای ناروا و ناسازگاریهای معرفتیست که نقدِ رویکرد او را بعنوان چهرۀ تاثیرگذار ضروری مینماید.
🍂 بررسی مناظرۀ اخیر ایشان با حجتالاسلام اکبرنژاد، از این حیث واجد اهمیت است که در این مناظره، تناقضات معرفتی و رفتاری او بار دیگر چهره از نقاب برداشت و تا آنجا پیش رفت که یک متفکر به خود اجازه داد تا به مردم شریف ایران افترا ببند و توهین کند.
🍂 امید که بررسیهای اینچنینی (ولو به اجمال) بتواند نقش مثبتی ایفا کرده و موجب گردد تا دغدغهمندان این مرز و بوم، به دام شبهروشنفکرانی چون او نیفتند که علیرغم مدعیاتشان، هیچ تعهدی به مردم ندارند و برای نیل به مقاصد ایدئولوژیک خود از انواع مغالطات و اصطلاحات فلسفی استمداد میجویند تا مخاطب را مرعوب آراء ایدئولوژیک خویش سازند.
🍂 البته لازم به ذکر است که تا حد وسع میکوشم از مطلقانگاری دوری جویم و به هیچ روی قصد ندارم تا از ایشان تصویر شر مطلق را ارائه کند و به وجوه مثبت و نقاط قوت اندیشههایشان نیز اذعان میکنم.
تعمیمهای تقلیلگرایانه
از نقد یکدستی تا بازتولید یکدستانگاری
🍂 عبدالکریمی در گفتمان خود، از جمله در مواجهه با اکبرنژاد، از یکدستپنداشتن مردم انتقاد میکند، اما در لایههای دیگر گفتمان او، همان الگوی «تعمیم ناروا» نسبت به گروههایی چون «روشنفکران، اپوزیسیون و نخبگان دانشگاهی» به وضوح دیده میشود.
🍂 استعمال تعابیری همچون «اپوزیسیون احمق» یا «روشنفکران غربزده» حکایت از نوعی داوری کلینگرانه دارد که در تعارض با ادعای «کثرتگرایی معرفتی» و «پرهیز از یکدستانگاری» است.
🍂 از منظر نظریه گفتمان، این رویکرد نشاندهندۀ باز تولید ساختاری «طرد و حذف» است که بهجای گفتوگوی انتقادی، مرزهای معرفتی میان خود و دیگری را تقویت میکند و مشروعیت گفتمانهای آلترناتیو را بهشکلی مطلقانگارانه نفی میکند.
بنظر و عمل دوگانه در مواجهه با علی شریعتی
🍂 همچنین عبدالکریمی به تکرار از گزارۀ مشهور شریعتی بهره میجوید و بر این نکته مهر تایید مینهد که «مردم خود قربانی سیاستهای حکومتاند و هر کس که مردم را نقد بزند و متهم کند، پفیوز است» (به تعبیر دکتر شریعتی)، حال آنکه مخاطب جدی او با اندک تامل، پی خواهد برد که وی دائما در حال تطهیر سیاستهای حکومت و مقصرسازی و اهانت به گروههای مختلف مردم است و تا آنجا پیش میرود که این گروههای مختلف را بتدریج و با آمادهسازی اذهان، به کل مردم تسری میدهد (بهجز اقلیتی کوچک از مردم از دستۀ حامیانِ همیشگی مقاومت و نظام).
🍂 عباراتهایی همچون «هذیانگویی مردم»، «تبداری مردم»، «ناآگاهی و فقدان تشخیص عقلانی مردم»، و در مورد اخیر، «فاحشه» نامیدنِ یک شهر مهم و پیشتاز ایران در توسعه با تعمیمی باطل (بهصرف وجود احتمالی انگشتشماری شاغل در این حرفه)، خود گویای صحت مدعیات نویسندۀ این متن است.
🍂 این دوگانه میان گفتار اخلاقی و کردار معرفتی، منجر به شکلگیری تناقضات گوناگونی گردیدهاست که از منظر اخلاقِ و نگاه انتقادی، اعتبار گفتار و گوینده را مخدوش میسازد.
🍂 باید توجه داشت که نقد مردم، چنانچه با درک تاریخی، روانشناختی و نهادی همراه نباشد، به بازتولید همان گفتمان نخبهگرایانهای منجر خواهد شد که در ظاهر عبدالکریمی مدعی نقد آن است.
تزریق ایدئولوژی در پوشش بیطرفی
🍂 عبدالکریمی چه در این مناظره و چه در مناظرات دیگر و مکتوباتش، سعی میکند که خود را در موضعی «مستقل و فراایدئولوژیک» قرار دهد، اما در مقام عمل، نقدهای او نسبت به ساختار قدرت، غالبا با «کلیگویی، ابهام و محافظهکاری» همراه است. درحالیکه نقدهای ایشان نسبت به اپوزیسیون و روشنفکران داخلی، صراحت و حتی «خشونت گفتمانی» دارد.
🍂 این عدم تقارن معرفتی بهتعبیرِ فوکو، بخشی از «اقتصاد قدرت در گفتمان» است. به بیانی دیگر، سکوت او در برابر برخی نهادها و فریاد علیه برخی دیگر، ساختار قدرت را بازتولید میکند و این رویکرد، چیزی نیست جز مشروعیتبخشی به وضع موجود.
🍂 البته میتوان نقدهای مهمتر و جدیتری هم به رویکردهای فلسفی و سیاسی او وارد ساخت که بهجهت پرهیز از اطناب سخن و توجه خاص به این مناظره، از ورود به آنها صرف نظر می کنیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 امضا محفوظ، طلبۀ سابق حوزۀ علمیه
🍂 گفتمان بیژن عبدالکریمی چه در ساحت نظر و چه در عمل، دچارِ تناقضات درونی و تعمیمهای ناروا و ناسازگاریهای معرفتیست که نقدِ رویکرد او را بعنوان چهرۀ تاثیرگذار ضروری مینماید.
🍂 بررسی مناظرۀ اخیر ایشان با حجتالاسلام اکبرنژاد، از این حیث واجد اهمیت است که در این مناظره، تناقضات معرفتی و رفتاری او بار دیگر چهره از نقاب برداشت و تا آنجا پیش رفت که یک متفکر به خود اجازه داد تا به مردم شریف ایران افترا ببند و توهین کند.
🍂 امید که بررسیهای اینچنینی (ولو به اجمال) بتواند نقش مثبتی ایفا کرده و موجب گردد تا دغدغهمندان این مرز و بوم، به دام شبهروشنفکرانی چون او نیفتند که علیرغم مدعیاتشان، هیچ تعهدی به مردم ندارند و برای نیل به مقاصد ایدئولوژیک خود از انواع مغالطات و اصطلاحات فلسفی استمداد میجویند تا مخاطب را مرعوب آراء ایدئولوژیک خویش سازند.
🍂 البته لازم به ذکر است که تا حد وسع میکوشم از مطلقانگاری دوری جویم و به هیچ روی قصد ندارم تا از ایشان تصویر شر مطلق را ارائه کند و به وجوه مثبت و نقاط قوت اندیشههایشان نیز اذعان میکنم.
تعمیمهای تقلیلگرایانه
از نقد یکدستی تا بازتولید یکدستانگاری
🍂 عبدالکریمی در گفتمان خود، از جمله در مواجهه با اکبرنژاد، از یکدستپنداشتن مردم انتقاد میکند، اما در لایههای دیگر گفتمان او، همان الگوی «تعمیم ناروا» نسبت به گروههایی چون «روشنفکران، اپوزیسیون و نخبگان دانشگاهی» به وضوح دیده میشود.
🍂 استعمال تعابیری همچون «اپوزیسیون احمق» یا «روشنفکران غربزده» حکایت از نوعی داوری کلینگرانه دارد که در تعارض با ادعای «کثرتگرایی معرفتی» و «پرهیز از یکدستانگاری» است.
🍂 از منظر نظریه گفتمان، این رویکرد نشاندهندۀ باز تولید ساختاری «طرد و حذف» است که بهجای گفتوگوی انتقادی، مرزهای معرفتی میان خود و دیگری را تقویت میکند و مشروعیت گفتمانهای آلترناتیو را بهشکلی مطلقانگارانه نفی میکند.
بنظر و عمل دوگانه در مواجهه با علی شریعتی
🍂 همچنین عبدالکریمی به تکرار از گزارۀ مشهور شریعتی بهره میجوید و بر این نکته مهر تایید مینهد که «مردم خود قربانی سیاستهای حکومتاند و هر کس که مردم را نقد بزند و متهم کند، پفیوز است» (به تعبیر دکتر شریعتی)، حال آنکه مخاطب جدی او با اندک تامل، پی خواهد برد که وی دائما در حال تطهیر سیاستهای حکومت و مقصرسازی و اهانت به گروههای مختلف مردم است و تا آنجا پیش میرود که این گروههای مختلف را بتدریج و با آمادهسازی اذهان، به کل مردم تسری میدهد (بهجز اقلیتی کوچک از مردم از دستۀ حامیانِ همیشگی مقاومت و نظام).
🍂 عباراتهایی همچون «هذیانگویی مردم»، «تبداری مردم»، «ناآگاهی و فقدان تشخیص عقلانی مردم»، و در مورد اخیر، «فاحشه» نامیدنِ یک شهر مهم و پیشتاز ایران در توسعه با تعمیمی باطل (بهصرف وجود احتمالی انگشتشماری شاغل در این حرفه)، خود گویای صحت مدعیات نویسندۀ این متن است.
🍂 این دوگانه میان گفتار اخلاقی و کردار معرفتی، منجر به شکلگیری تناقضات گوناگونی گردیدهاست که از منظر اخلاقِ و نگاه انتقادی، اعتبار گفتار و گوینده را مخدوش میسازد.
🍂 باید توجه داشت که نقد مردم، چنانچه با درک تاریخی، روانشناختی و نهادی همراه نباشد، به بازتولید همان گفتمان نخبهگرایانهای منجر خواهد شد که در ظاهر عبدالکریمی مدعی نقد آن است.
تزریق ایدئولوژی در پوشش بیطرفی
🍂 عبدالکریمی چه در این مناظره و چه در مناظرات دیگر و مکتوباتش، سعی میکند که خود را در موضعی «مستقل و فراایدئولوژیک» قرار دهد، اما در مقام عمل، نقدهای او نسبت به ساختار قدرت، غالبا با «کلیگویی، ابهام و محافظهکاری» همراه است. درحالیکه نقدهای ایشان نسبت به اپوزیسیون و روشنفکران داخلی، صراحت و حتی «خشونت گفتمانی» دارد.
🍂 این عدم تقارن معرفتی بهتعبیرِ فوکو، بخشی از «اقتصاد قدرت در گفتمان» است. به بیانی دیگر، سکوت او در برابر برخی نهادها و فریاد علیه برخی دیگر، ساختار قدرت را بازتولید میکند و این رویکرد، چیزی نیست جز مشروعیتبخشی به وضع موجود.
🍂 البته میتوان نقدهای مهمتر و جدیتری هم به رویکردهای فلسفی و سیاسی او وارد ساخت که بهجهت پرهیز از اطناب سخن و توجه خاص به این مناظره، از ورود به آنها صرف نظر می کنیم.
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕عبدالکریمی را چه شده؟!
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
📕دیسکو و عیشونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📕مخالفتِ عوامانه و گلهوار
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی🗿
📺 خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
.
#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #استمرار_طالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۱)
به یکباره جان در ستم سوختن
مرا بهتر از با ستم ساختن
(علی اکبر سعیدی سیرجانی)
🍂 سعیدی سیرجانی، رادمردی راستنهاد و آزاداندیش، نماد ایستادگی…
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۱)
به یکباره جان در ستم سوختن
مرا بهتر از با ستم ساختن
(علی اکبر سعیدی سیرجانی)
🍂 سعیدی سیرجانی، رادمردی راستنهاد و آزاداندیش، نماد ایستادگی…
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۱)
🍂 قدرت نرم به توانمندیهایی اشاره دارد که بدون بهرهگیری از زور و دفاع از ایدئولوژیهای چندگانگیستیز، یاراست رفتارها و دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی را راهبر باشد. اینگونه قدرت، ناساز با قدرتهای سخت، با بهرهگیری از فریبایی و تأثیرگذاری فرهنگی، اقتصادی یا اجتماعی، دگرگونیهای دلخواه را در کشورها پدید میآورد. نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل، یکی از نمایندگان بنیادی اینگونه قدرت به شمار میآیند. این نهادها نهتنها به دنبال ایجاد نظم جهانی هستند، بلکه در پی آنند که از راه گفتوگو و همکاری، راهچارهایی برای گرفتاریهای جهانی پیدا کنند. با آنکه این نهادها کاستیها و مرزمندیهای ساختاری دارند ، حضور آنها در گستره جهانی، گونهای هماهنگی و سامانمندی نسبی را فراهم میآورد که میتواند از بیقانونی و هرج و مرج بیرویه جلوگیری کند.
🍂 نهادهای بینالمللی، بهویژه در زمینۀ حقوق بشر و دادگری جهانی، توانستهاند سنجیداری همگانی برای رفتار کشورها و دولتها پدید آورند. این سنجیدارها، هر چند همهجا و همهگاه بهدرستی بهکار گرفته نمیشوند، همچنان نقشی بسزا در کاهش تباهی و ناروایی دارند. برای نمونه، کنوانسیونها و پیماننامههای بینالمللی، حتی زمانی که نهادهای ویژه یارای کاربست فشار سر به سری نیستند، میتوانند زمینهساز جلوگیری از فروپاشی یکسره نظامهای حقوقی شوند و دستکم کشورهای ناتوانتر را از آسیبهای بیشتر در امان نگه دارند.
🍂 بودن این نهادها زمینهای برای پیوند و همسخنی میان کشورها پدید میآورد. در جهان پیچیده و پرتنش کنونی، گفتوگوهای میان کشورها از ابزارهای کارساز برای لگامزدن بر آشوبها و کاهش ستیزهاست. بی این نهادها، بیم افزایش درگیریها و جنگها بسیار بیشتر میشد. ازاینرو، گاه این نهادها همچون سوپاپی ایمنی کار میکنند که میتواند از دگرگونی بحرانها به جنگهای گسترده پیشگیری کند.
🍂 جنبشهای مردمی نیز میتوانند با بهرهگیری از این ساختارها، دادخواهی خود را جهانی سازند. این جنبشها، با یاری گرفتن از نهادهای بینالمللی، توان رساندن بانگ دادخواهی به جهان و جلب پشتیبانی جهانی را دارند. افزون بر این، آنها میتوانند نهتنها برای دادگری پیکار کنند، بلکه با بهرهگیری از این فرصتها، در گسترش حقوق مردمان در گستره گیتی نیز نقشآفرینی کنند.
🍂 با همه کاستیها و مرزمندیها، نهادهای جهانی همچنان ابزاری برای دادگری و زمینهساز دگرگونیهای اجتماعیاند. بهجای فروپاشی، باید این نهادها را پالوده و کارآمدتر ساخت.
🔺در برابر، عبدالکریمی با کنار نهادن نهادهای جهانی و پیشنهاد ایستادگی بر بنیاد ایدئولوژیهای چندگانگیستیز، بهجای راهکارهای سازنده، تنها بر آشوب و ستیزه میافزاید. این نگرش، با ناسازگاریهای ژرف همراه است و فرجامی وارونه در پی دارد. او ایستادگی چندگانگیستیز را راهچاره میپندارد، ولی گذشت زمان آشکار ساخته که چنین باورهایی، بهجای رامش و داد، بیشتر به ساختارهای نوی از سرکوب و زنجیرهای از کشمکشهای بیپایان میانجامند. این رهیافت توان برپایی داد و آرامش ماندگار را ندارد.
🍂 همچنین، کنار گذاشتن نهادهای بین المللی، به معنای نابودی چارچوبهایی است که سالها پیوندهای جهانی را سامان دادهاند. با نبود این چارچوبها، زورمندان، لگامگسیخته خواهند تاخت و سرزمینهای ناتوانتر آسیبهای سنگینتری خواهند دید. بهجای برچیدن این نهادها، باید آنها را پالود و کاستیهایشان را زدود.
🔺اگر عبدالکریمی این نهادها را پیکرهای درون تهی میداند، بایسته است جایگزینی کارآمد و شایسته پیش نهد. اما رهیافت او، که بر “ایدئولوژی مقاومت”، “جنگ” و آشفتگی استوار است، تنها بر ژرفای بحرانها میافزاید و ویرانی گستردهتری در پی خواهد داشت. رویارویی با چندگونگی، نهتنها راهی خردمندانه برای بهبود نهادهای بینالمللی نیست، که خود مایۀ افزایش نابسامانیهای تازهتر خواهد شد.
🍂 برچیدن سر به سری نهادهای جهانی برابر است با کنار گذاشتن هرگونه سامان و استاندارد در پهنۀ جهان. در چنین گیروداری، آشفتگی و ستیزههای بیپایان، جای پیشرفت و دگرگونی را خواهند گرفت. ازاینرو، چنین رویکردی نهتنها خردپذیر نیست، که تهدیدی سخت برای آینده جهان است.
🍂 سرانجام، آنچه عبدالکریمی پیشنهاد میدهد، بهجای ساختن بنیادهایی نو و کارآمد، بیشتر به نابودی میگراید. ولی حقیقت این است که بهبود وضعیت جهان با ویرانسازی این نهادها شدنی نیست. بر وارونه، باید بر پالایش و بهسازی آنها پافشاری کرد تا بتوانند در راه دادگری جهانی کارآمدتر باشند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۱)
🍂 قدرت نرم به توانمندیهایی اشاره دارد که بدون بهرهگیری از زور و دفاع از ایدئولوژیهای چندگانگیستیز، یاراست رفتارها و دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی را راهبر باشد. اینگونه قدرت، ناساز با قدرتهای سخت، با بهرهگیری از فریبایی و تأثیرگذاری فرهنگی، اقتصادی یا اجتماعی، دگرگونیهای دلخواه را در کشورها پدید میآورد. نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل، یکی از نمایندگان بنیادی اینگونه قدرت به شمار میآیند. این نهادها نهتنها به دنبال ایجاد نظم جهانی هستند، بلکه در پی آنند که از راه گفتوگو و همکاری، راهچارهایی برای گرفتاریهای جهانی پیدا کنند. با آنکه این نهادها کاستیها و مرزمندیهای ساختاری دارند ، حضور آنها در گستره جهانی، گونهای هماهنگی و سامانمندی نسبی را فراهم میآورد که میتواند از بیقانونی و هرج و مرج بیرویه جلوگیری کند.
🍂 نهادهای بینالمللی، بهویژه در زمینۀ حقوق بشر و دادگری جهانی، توانستهاند سنجیداری همگانی برای رفتار کشورها و دولتها پدید آورند. این سنجیدارها، هر چند همهجا و همهگاه بهدرستی بهکار گرفته نمیشوند، همچنان نقشی بسزا در کاهش تباهی و ناروایی دارند. برای نمونه، کنوانسیونها و پیماننامههای بینالمللی، حتی زمانی که نهادهای ویژه یارای کاربست فشار سر به سری نیستند، میتوانند زمینهساز جلوگیری از فروپاشی یکسره نظامهای حقوقی شوند و دستکم کشورهای ناتوانتر را از آسیبهای بیشتر در امان نگه دارند.
🍂 بودن این نهادها زمینهای برای پیوند و همسخنی میان کشورها پدید میآورد. در جهان پیچیده و پرتنش کنونی، گفتوگوهای میان کشورها از ابزارهای کارساز برای لگامزدن بر آشوبها و کاهش ستیزهاست. بی این نهادها، بیم افزایش درگیریها و جنگها بسیار بیشتر میشد. ازاینرو، گاه این نهادها همچون سوپاپی ایمنی کار میکنند که میتواند از دگرگونی بحرانها به جنگهای گسترده پیشگیری کند.
🍂 جنبشهای مردمی نیز میتوانند با بهرهگیری از این ساختارها، دادخواهی خود را جهانی سازند. این جنبشها، با یاری گرفتن از نهادهای بینالمللی، توان رساندن بانگ دادخواهی به جهان و جلب پشتیبانی جهانی را دارند. افزون بر این، آنها میتوانند نهتنها برای دادگری پیکار کنند، بلکه با بهرهگیری از این فرصتها، در گسترش حقوق مردمان در گستره گیتی نیز نقشآفرینی کنند.
🍂 با همه کاستیها و مرزمندیها، نهادهای جهانی همچنان ابزاری برای دادگری و زمینهساز دگرگونیهای اجتماعیاند. بهجای فروپاشی، باید این نهادها را پالوده و کارآمدتر ساخت.
🔺در برابر، عبدالکریمی با کنار نهادن نهادهای جهانی و پیشنهاد ایستادگی بر بنیاد ایدئولوژیهای چندگانگیستیز، بهجای راهکارهای سازنده، تنها بر آشوب و ستیزه میافزاید. این نگرش، با ناسازگاریهای ژرف همراه است و فرجامی وارونه در پی دارد. او ایستادگی چندگانگیستیز را راهچاره میپندارد، ولی گذشت زمان آشکار ساخته که چنین باورهایی، بهجای رامش و داد، بیشتر به ساختارهای نوی از سرکوب و زنجیرهای از کشمکشهای بیپایان میانجامند. این رهیافت توان برپایی داد و آرامش ماندگار را ندارد.
🍂 همچنین، کنار گذاشتن نهادهای بین المللی، به معنای نابودی چارچوبهایی است که سالها پیوندهای جهانی را سامان دادهاند. با نبود این چارچوبها، زورمندان، لگامگسیخته خواهند تاخت و سرزمینهای ناتوانتر آسیبهای سنگینتری خواهند دید. بهجای برچیدن این نهادها، باید آنها را پالود و کاستیهایشان را زدود.
🔺اگر عبدالکریمی این نهادها را پیکرهای درون تهی میداند، بایسته است جایگزینی کارآمد و شایسته پیش نهد. اما رهیافت او، که بر “ایدئولوژی مقاومت”، “جنگ” و آشفتگی استوار است، تنها بر ژرفای بحرانها میافزاید و ویرانی گستردهتری در پی خواهد داشت. رویارویی با چندگونگی، نهتنها راهی خردمندانه برای بهبود نهادهای بینالمللی نیست، که خود مایۀ افزایش نابسامانیهای تازهتر خواهد شد.
🍂 برچیدن سر به سری نهادهای جهانی برابر است با کنار گذاشتن هرگونه سامان و استاندارد در پهنۀ جهان. در چنین گیروداری، آشفتگی و ستیزههای بیپایان، جای پیشرفت و دگرگونی را خواهند گرفت. ازاینرو، چنین رویکردی نهتنها خردپذیر نیست، که تهدیدی سخت برای آینده جهان است.
🍂 سرانجام، آنچه عبدالکریمی پیشنهاد میدهد، بهجای ساختن بنیادهایی نو و کارآمد، بیشتر به نابودی میگراید. ولی حقیقت این است که بهبود وضعیت جهان با ویرانسازی این نهادها شدنی نیست. بر وارونه، باید بر پالایش و بهسازی آنها پافشاری کرد تا بتوانند در راه دادگری جهانی کارآمدتر باشند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۲)
🍂 نهادهای بین المللی، با همۀ کاستیهایشان، ابزارهایی برای دادخواهی و زمینهای برای گفتوگو هستند. میتوان از این توان برای نیروگیری خیزشهای مردمی و گسترش حقوق مردمی بهره برد. روشنسازی، افزایش دیدهبانی همگانی، و بهبود سازوکارهای اجرایی این نهادها میتواند آنها را به ابزارهایی توانمندتر برای برپایی داد جهانی بدل کند.
🍂 سرانجام، این نهادها، هرچند نابسنده و نارسا، بازتاب کوشندگی آدمیان برای ساختن چارچوبهایی همگانی در جهانی پیچیده و پرآشوباند. بهجای رویآوردن به ایدۀ «وحدت کلمه» یا «نابودی این ساختارها»، باید آنها را پالود و فرهیخت. تنها از این راه است که میتوان به ایستادگیای راستین و مردمگرایانه دست یافت که بر پایه ارزشهای مردمی، همبستگی اجتماعی، و گفتوگوی جهانی استوار باشد.
🍂 قدرت نرم، ناساز با قدرت سخت که استوار بر وادارسازی، زور و هراس افکنی است، بر توانایی تأثیرگذاری از راه باورپذیرسازی، خشنودسازی و الگوسازی استوار است. این نگره، بهویژه در دنیای کنونی، ارزشی ویژه یافته است، زیرا ابزارهایی مانند رسانهها، فرهنگ، و دیپلماسی میتوانند راهی برای دگرگونی های سازنده بگشایند.
🍂 نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، یا حتی سازمانهایی چون سازمان بهداشت جهانی، نمودهای آشکار قدرت نرم هستند. این نهادها سپهری فراهم میآورند که در آن کشورها بتوانند از راه گفتوگو، همسخنی، همکاری، همسازی و دمسازی، تنشها را کاهش دهند و در راستای هدف های همگانی گام بر دارند.
🍂 هر چند این نهادها از کاستیها و نارسایی تهی نیستند، نمیتوان از ارج و ارز آنها در فراهم آوردن بستری برای به بار نشاندن داد و حقوق چشم پوشید. آنها توانستهاند چارچوبهایی برای گفتوگو و دادخواهی در سطح جهانی پدید آورند که از آشوب و بی سامانی فراگیر جلوگیری میکنند.
🍂 سازمانهای بین المللی، با برنهشتن استانداردهای جهانی، نهتنها زمینه گفتوگو و سازش میان ملتها را فراهم میکنند، بلکه توان ایستادگی در برابر ستم را به ملتها میدهند. این سازمان ا، هرچند گاه در کارکرد خود کند نارسا یا ناکارآمد هستند، ولی در میانجیگری و کاهش ستیزهای سیاسی و اجتماعی، کارکردی سزاوار دارند.
🍂 در نبود این سازمانها، زورمندان جهانی میتوانند لگام گسیخته، خواست خود را بر ملتها زورآور سازند. این نهادها، با پدید آوردن استانداردها و چارچوبهای حقوقی، نقشی بازدارنده در برابر خودکامگی قدرتهای بزرگ بازی میکنند.
🍂 از کارکردهای برجستۀ این نهادها، فراهم آوردن بستری برای دادخواهی ستمدیدگان است. نهادهایی همچون دادگاه جهانی کیفری یا کمیسیونهای حقوق بشر، به گروههای زیر فشار کمک میکنند تا صدای خود را به گوش جهانیان برسانند و پشتیبانی همگانی بجویند.
🔻عبدالکریمی، در نگرش خود به نهادهای جهانی، این سازمانها را “ماکتی” از دادگری میداند و بهجای بهرهگیری از تواناییها یا بهبودبخشی آنها، خواستار برچیده شدن آنهاست. این دیدگاه، هرچند با نکتهسنجیهایی همراه است، ولی بهدلیل نداشتن جانشین کارآمد، دچار تناقضهایی ژرف و پیامدهای خطرناک است.
🔻بهجای کوشش برای بهترسازی این نهادها، عبدالکریمی، سربسته، خواهان برچیده شدن ساختارهای کنونیست. ولی تاریخ نشان داده است که جایگزینی ساختارهای ناکارآمد با راهچارهای جنگ مدار، تنها به بازآفرینی سرکوب و بیداد میانجامد.
🔻کنار گذاشتن نهادهای جهانی بهمعنای فروپاشی نظم نسبی جهانی است. این فروپاشی، خودکامگی قدرتهای بزرگ را افزون میکند و ستیزها و آشفتگیها را شدت میبخشد. چنین دیدگاهی، بهجای دادگری، به بیسامانی و ناامنی بیشتر دامن میزند.
🔺اگر عبدالکریمی به نهادهای بینالمللی نقد وارد میکند، نیک پیداست که باید در برابر، راهچاری کارگشا و کارساز برای جایگزینی آنها فراپیش نهد. اما سرانجام، پیشنهاد او که بر مقاومتهای جنگمدارانه تأکید دارد، نهتنها ناکارا و بی سود است، بلکه از نگرگاه انسانی و منطقی نیز بی پایه، نادرست و نااستوار است.
🍂 جنگپیشگی، هرچند شاید در کوتاهزمانی دگرگونی پدید آورد، سرانجام به بازسازی بندهای بیدادگری و نابرابری میانجامد. بهرهگیری از جنگپیشگی برای ایستادگی، نهتنها بحرانها را ژرفتر میکند، بلکه بر شمار جانباختگان نیز می افزاید. بدین سان، گرهگشایی از دشواریها با خشونت، تنها به چرخهای بیپایان و رو به گسترش میانجامد که هرگز به دادگری راستین نزدیک نمیشود. هر دگرگونیای که با ویرانی و خونریزی همراه باشد، بهجای بهبود زندگی، تنها کینهتوزیها و کشاکشها را فزونتر میسازد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۲)
🍂 نهادهای بین المللی، با همۀ کاستیهایشان، ابزارهایی برای دادخواهی و زمینهای برای گفتوگو هستند. میتوان از این توان برای نیروگیری خیزشهای مردمی و گسترش حقوق مردمی بهره برد. روشنسازی، افزایش دیدهبانی همگانی، و بهبود سازوکارهای اجرایی این نهادها میتواند آنها را به ابزارهایی توانمندتر برای برپایی داد جهانی بدل کند.
🍂 سرانجام، این نهادها، هرچند نابسنده و نارسا، بازتاب کوشندگی آدمیان برای ساختن چارچوبهایی همگانی در جهانی پیچیده و پرآشوباند. بهجای رویآوردن به ایدۀ «وحدت کلمه» یا «نابودی این ساختارها»، باید آنها را پالود و فرهیخت. تنها از این راه است که میتوان به ایستادگیای راستین و مردمگرایانه دست یافت که بر پایه ارزشهای مردمی، همبستگی اجتماعی، و گفتوگوی جهانی استوار باشد.
🍂 قدرت نرم، ناساز با قدرت سخت که استوار بر وادارسازی، زور و هراس افکنی است، بر توانایی تأثیرگذاری از راه باورپذیرسازی، خشنودسازی و الگوسازی استوار است. این نگره، بهویژه در دنیای کنونی، ارزشی ویژه یافته است، زیرا ابزارهایی مانند رسانهها، فرهنگ، و دیپلماسی میتوانند راهی برای دگرگونی های سازنده بگشایند.
🍂 نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، یا حتی سازمانهایی چون سازمان بهداشت جهانی، نمودهای آشکار قدرت نرم هستند. این نهادها سپهری فراهم میآورند که در آن کشورها بتوانند از راه گفتوگو، همسخنی، همکاری، همسازی و دمسازی، تنشها را کاهش دهند و در راستای هدف های همگانی گام بر دارند.
🍂 هر چند این نهادها از کاستیها و نارسایی تهی نیستند، نمیتوان از ارج و ارز آنها در فراهم آوردن بستری برای به بار نشاندن داد و حقوق چشم پوشید. آنها توانستهاند چارچوبهایی برای گفتوگو و دادخواهی در سطح جهانی پدید آورند که از آشوب و بی سامانی فراگیر جلوگیری میکنند.
🍂 سازمانهای بین المللی، با برنهشتن استانداردهای جهانی، نهتنها زمینه گفتوگو و سازش میان ملتها را فراهم میکنند، بلکه توان ایستادگی در برابر ستم را به ملتها میدهند. این سازمان ا، هرچند گاه در کارکرد خود کند نارسا یا ناکارآمد هستند، ولی در میانجیگری و کاهش ستیزهای سیاسی و اجتماعی، کارکردی سزاوار دارند.
🍂 در نبود این سازمانها، زورمندان جهانی میتوانند لگام گسیخته، خواست خود را بر ملتها زورآور سازند. این نهادها، با پدید آوردن استانداردها و چارچوبهای حقوقی، نقشی بازدارنده در برابر خودکامگی قدرتهای بزرگ بازی میکنند.
🍂 از کارکردهای برجستۀ این نهادها، فراهم آوردن بستری برای دادخواهی ستمدیدگان است. نهادهایی همچون دادگاه جهانی کیفری یا کمیسیونهای حقوق بشر، به گروههای زیر فشار کمک میکنند تا صدای خود را به گوش جهانیان برسانند و پشتیبانی همگانی بجویند.
🔻عبدالکریمی، در نگرش خود به نهادهای جهانی، این سازمانها را “ماکتی” از دادگری میداند و بهجای بهرهگیری از تواناییها یا بهبودبخشی آنها، خواستار برچیده شدن آنهاست. این دیدگاه، هرچند با نکتهسنجیهایی همراه است، ولی بهدلیل نداشتن جانشین کارآمد، دچار تناقضهایی ژرف و پیامدهای خطرناک است.
🔻بهجای کوشش برای بهترسازی این نهادها، عبدالکریمی، سربسته، خواهان برچیده شدن ساختارهای کنونیست. ولی تاریخ نشان داده است که جایگزینی ساختارهای ناکارآمد با راهچارهای جنگ مدار، تنها به بازآفرینی سرکوب و بیداد میانجامد.
🔻کنار گذاشتن نهادهای جهانی بهمعنای فروپاشی نظم نسبی جهانی است. این فروپاشی، خودکامگی قدرتهای بزرگ را افزون میکند و ستیزها و آشفتگیها را شدت میبخشد. چنین دیدگاهی، بهجای دادگری، به بیسامانی و ناامنی بیشتر دامن میزند.
🔺اگر عبدالکریمی به نهادهای بینالمللی نقد وارد میکند، نیک پیداست که باید در برابر، راهچاری کارگشا و کارساز برای جایگزینی آنها فراپیش نهد. اما سرانجام، پیشنهاد او که بر مقاومتهای جنگمدارانه تأکید دارد، نهتنها ناکارا و بی سود است، بلکه از نگرگاه انسانی و منطقی نیز بی پایه، نادرست و نااستوار است.
🍂 جنگپیشگی، هرچند شاید در کوتاهزمانی دگرگونی پدید آورد، سرانجام به بازسازی بندهای بیدادگری و نابرابری میانجامد. بهرهگیری از جنگپیشگی برای ایستادگی، نهتنها بحرانها را ژرفتر میکند، بلکه بر شمار جانباختگان نیز می افزاید. بدین سان، گرهگشایی از دشواریها با خشونت، تنها به چرخهای بیپایان و رو به گسترش میانجامد که هرگز به دادگری راستین نزدیک نمیشود. هر دگرگونیای که با ویرانی و خونریزی همراه باشد، بهجای بهبود زندگی، تنها کینهتوزیها و کشاکشها را فزونتر میسازد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۳)
🍂 برچیدن نهادهای بینالمللی بهمعنای نابودی نظم و کنار گذاشتن استانداردهای همگانیست. این کار، نهتنها مایۀ آشوب و آشفتگی بیشتر در پیوندهای میان کشورهاست، که میدان را برای چیرگی کشاکشها و هماوردی قدرتهای بزرگ باز میکند. در این میان، کشورهای کوچکتر و ناتوانتر، آسانتر به تاراج میروند و حقوق و سودها و بهرههای آنها به آسانی تباه میشود. زدودن سازوکارهای جهانی، جهان را به میدان هماوردیهای روزافزون دگرگون کرده و تنها بر پیچیدگی و آشوبهای جهانی میافزاید.
🔺سرانجام، چاره سربستۀ عبدالکریمی برای برچیدن نهادهای بینالمللی، نهتنها بیکارکرد، که ویرانگر و پرآسیب است. بهجای ویرانی این ساختارها، باید نیرو و تمرکز را بر بازسازی و بهبود آنها نهاد.
🍂 با همه کاستیها و نارساییهایی که این نهادها دارند، همچنان ابزارهایی کارآمد برای دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی به شمار میآیند. این نهادها با افزایش شفافیت، بهبود سازوکارهای اجرایی، و استوارسازی دیدهبانی همگانی، میتوانند به ابزارهایی شایستهتر برای برپایی دادگری جهانی بدل شوند. بهجای کنار گذاشتن آنها، باید این ساختارها را با سازوکارهای نو و کارسازتر آراست و از آنها بهسان پلی برای رسیدن به جهانی دادگرانهتر بهره برد.
🍂 دگرگونیهای پایدار و سازنده تنها با همکاری، گفتوگو، و توانمندسازی خیزشهای مردمی شدنی است. خشونت و ویرانی نهتنها به بهبود اوضاع نمیانجامد، که دستاوردهای کنونی را نیز نابود میکند. در جهان امروز، که آشفتگی و ناپایداری میتواند همهچیز را فراگیرد، همکاری و گفتوگو بیش از هر زمان دیگر، راه رسیدن به همداستانی جهانی و چارهگری بحرانها است.
🍂 راه دادگری، بهبودبخشی است. نهادهای بین المللی، با همه کاستیهایشان، بازتابنده کوششی انسانی برای ساختن سامان و دادگری در جهان پرآشوب و پیچیده امروزند. در روزگاری که بحرانها و چالشهای جهانی پیوسته فزونی میگیرند و دگرگون میشوند، این نهادها توان آن را دارند که پیوندهای میان کشورها را بیشتر و بسامان تر کنند و میان نیروهای همستیز، هم آوایی پدید آورند. بهجای ویرانی این ساختارها، باید بر پالودن و بهبود آنها همت گماشت.
🍂 دیدگاههای عبدالکریمی، که بر جنگمداری و ویرانی تکیه دارند، نهتنها بیکارکرد، که زیانبار و پرآسیباند. تنها از راه همکاری و بهبود میتوان به دادگری جهانی نزدیک شد و جهانی استوارتر و دادگرانهتر آفرید.
🔻🔻عبدالکریمی، نهتنها در درک درست آماج فلسفه آلتوسر ناتوان است، بلکه از نگاه «روششناختی» نیز، در بکارگیری «مفاهیم بنیادین فلسفۀ او»، به بیراهه میرود. آلتوسر، با تکیه بر «ماتریالیسم تاریخی»، ایدئولوژی را در پیوندی ناگسستنی با زیرساخت اقتصادی و آپاراتوسهای قدرت واکاوی میکند و روش او استوار بر بررسی «ساختاری و نظاممند روابط تولید و بازتولید سلطۀ طبقاتی» است.
🔻عبدالکریمی اما، با رها کردن این چارچوب، ایدئولوژی را به «بحرانهای معنوی و ارزشی» کاهش داده و از «روش دیالکتیکیِ» آلتوسر دور میشود.
🔻🔻این ناتوانی در بهرهگیری از روششناسی علمی آلتوسر، پیامدهای جدی دارد. عبدالکریمی، بهجای بازشناسیِ نقشِ «آپاراتوسهای ایدئولوژیک» در بازتولید سلطه، این مفهوم را در هالهای از «معنویت و ارزشگرایی» پنهان میسازد. چنین نگرشی، افزون بر کمرنگکردن بنیانهای «مادی و طبقاتیِ» سلطه، واکاویهای اجتماعی را از کارکرد نقد قدرت تهی کرده و آنها را در دام چموخمهای مه آلود «معنویت و تفسیر» گرفتار میسازد. این کژروی، نشاندهندۀ دژکاربرد (جابجایی) او، از رویکردهای «ماتریالیستی و دیالکتیکی» برای واکاوی سازوکارهای سلطه است، که آلتوسر بهروشنی از آنها بهره برد و آنها را به یکی از ستونهای تفکر انتقادی خود تبدیل کرد.
🔺آلتوسر، در بستر ماتریالیسم تاریخی مارکس، ایدئولوژی را نه تنها یک «پدیدۀ ذهنی یا فرهنگی»، بلکه بخشی از «روساخت جامعه» مینمایاند که نقشی کلیدی در بازتولید روابط تولید و استوارساری سلطۀ طبقاتی بازی میکند. از دید او، ایدئولوژی ابزاری پایهای در دست آپاراتوسهای ایدئولوژیک مانند «مذهب، نظام آموزشی، رسانهها و حتی خانواده» است که به چهرۀ ناسهیدنی [درنیافتنی]، اما سامانمند، ارزشها و هنجارهای طبقه فرداست را به طبقات فرودست القا میکند. این دیدگاه، در زهدان خود، بر «پیوند دیالکتیکی میان زیرساخت (اقتصاد) و روساخت (ایدئولوژی)» استوار است؛ پیوندی که در آن، اقتصاد بهکردار زیرساخت سلطه، نقشی بنیادین بازی میکند، اما ایدئولوژی نیز بهسان ابزار مشروعیتبخشی به سلطۀ طبقاتی، نقشی چشمپوشی ناپذیر دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۳)
🍂 برچیدن نهادهای بینالمللی بهمعنای نابودی نظم و کنار گذاشتن استانداردهای همگانیست. این کار، نهتنها مایۀ آشوب و آشفتگی بیشتر در پیوندهای میان کشورهاست، که میدان را برای چیرگی کشاکشها و هماوردی قدرتهای بزرگ باز میکند. در این میان، کشورهای کوچکتر و ناتوانتر، آسانتر به تاراج میروند و حقوق و سودها و بهرههای آنها به آسانی تباه میشود. زدودن سازوکارهای جهانی، جهان را به میدان هماوردیهای روزافزون دگرگون کرده و تنها بر پیچیدگی و آشوبهای جهانی میافزاید.
🔺سرانجام، چاره سربستۀ عبدالکریمی برای برچیدن نهادهای بینالمللی، نهتنها بیکارکرد، که ویرانگر و پرآسیب است. بهجای ویرانی این ساختارها، باید نیرو و تمرکز را بر بازسازی و بهبود آنها نهاد.
🍂 با همه کاستیها و نارساییهایی که این نهادها دارند، همچنان ابزارهایی کارآمد برای دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی به شمار میآیند. این نهادها با افزایش شفافیت، بهبود سازوکارهای اجرایی، و استوارسازی دیدهبانی همگانی، میتوانند به ابزارهایی شایستهتر برای برپایی دادگری جهانی بدل شوند. بهجای کنار گذاشتن آنها، باید این ساختارها را با سازوکارهای نو و کارسازتر آراست و از آنها بهسان پلی برای رسیدن به جهانی دادگرانهتر بهره برد.
🍂 دگرگونیهای پایدار و سازنده تنها با همکاری، گفتوگو، و توانمندسازی خیزشهای مردمی شدنی است. خشونت و ویرانی نهتنها به بهبود اوضاع نمیانجامد، که دستاوردهای کنونی را نیز نابود میکند. در جهان امروز، که آشفتگی و ناپایداری میتواند همهچیز را فراگیرد، همکاری و گفتوگو بیش از هر زمان دیگر، راه رسیدن به همداستانی جهانی و چارهگری بحرانها است.
🍂 راه دادگری، بهبودبخشی است. نهادهای بین المللی، با همه کاستیهایشان، بازتابنده کوششی انسانی برای ساختن سامان و دادگری در جهان پرآشوب و پیچیده امروزند. در روزگاری که بحرانها و چالشهای جهانی پیوسته فزونی میگیرند و دگرگون میشوند، این نهادها توان آن را دارند که پیوندهای میان کشورها را بیشتر و بسامان تر کنند و میان نیروهای همستیز، هم آوایی پدید آورند. بهجای ویرانی این ساختارها، باید بر پالودن و بهبود آنها همت گماشت.
🍂 دیدگاههای عبدالکریمی، که بر جنگمداری و ویرانی تکیه دارند، نهتنها بیکارکرد، که زیانبار و پرآسیباند. تنها از راه همکاری و بهبود میتوان به دادگری جهانی نزدیک شد و جهانی استوارتر و دادگرانهتر آفرید.
🔻🔻عبدالکریمی، نهتنها در درک درست آماج فلسفه آلتوسر ناتوان است، بلکه از نگاه «روششناختی» نیز، در بکارگیری «مفاهیم بنیادین فلسفۀ او»، به بیراهه میرود. آلتوسر، با تکیه بر «ماتریالیسم تاریخی»، ایدئولوژی را در پیوندی ناگسستنی با زیرساخت اقتصادی و آپاراتوسهای قدرت واکاوی میکند و روش او استوار بر بررسی «ساختاری و نظاممند روابط تولید و بازتولید سلطۀ طبقاتی» است.
🔻عبدالکریمی اما، با رها کردن این چارچوب، ایدئولوژی را به «بحرانهای معنوی و ارزشی» کاهش داده و از «روش دیالکتیکیِ» آلتوسر دور میشود.
🔻🔻این ناتوانی در بهرهگیری از روششناسی علمی آلتوسر، پیامدهای جدی دارد. عبدالکریمی، بهجای بازشناسیِ نقشِ «آپاراتوسهای ایدئولوژیک» در بازتولید سلطه، این مفهوم را در هالهای از «معنویت و ارزشگرایی» پنهان میسازد. چنین نگرشی، افزون بر کمرنگکردن بنیانهای «مادی و طبقاتیِ» سلطه، واکاویهای اجتماعی را از کارکرد نقد قدرت تهی کرده و آنها را در دام چموخمهای مه آلود «معنویت و تفسیر» گرفتار میسازد. این کژروی، نشاندهندۀ دژکاربرد (جابجایی) او، از رویکردهای «ماتریالیستی و دیالکتیکی» برای واکاوی سازوکارهای سلطه است، که آلتوسر بهروشنی از آنها بهره برد و آنها را به یکی از ستونهای تفکر انتقادی خود تبدیل کرد.
🔺آلتوسر، در بستر ماتریالیسم تاریخی مارکس، ایدئولوژی را نه تنها یک «پدیدۀ ذهنی یا فرهنگی»، بلکه بخشی از «روساخت جامعه» مینمایاند که نقشی کلیدی در بازتولید روابط تولید و استوارساری سلطۀ طبقاتی بازی میکند. از دید او، ایدئولوژی ابزاری پایهای در دست آپاراتوسهای ایدئولوژیک مانند «مذهب، نظام آموزشی، رسانهها و حتی خانواده» است که به چهرۀ ناسهیدنی [درنیافتنی]، اما سامانمند، ارزشها و هنجارهای طبقه فرداست را به طبقات فرودست القا میکند. این دیدگاه، در زهدان خود، بر «پیوند دیالکتیکی میان زیرساخت (اقتصاد) و روساخت (ایدئولوژی)» استوار است؛ پیوندی که در آن، اقتصاد بهکردار زیرساخت سلطه، نقشی بنیادین بازی میکند، اما ایدئولوژی نیز بهسان ابزار مشروعیتبخشی به سلطۀ طبقاتی، نقشی چشمپوشی ناپذیر دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۴)
🍂 آلتوسر دو گونه آپاراتوس را از یکدیگر جدا میشناسد: آپاراتوسهای سرکوبگر دولت (مانند ارتش، سپاه، بسیج پلیس، و دستگاه دادگستری) که از زور برای کاربست سلطه بهره میبرند، و آپاراتوسهای ایدئولوژیک دولت که با سازوکارهایی نرمتر، اما بههمان اندازه قدرتمند، سلطه را بازتولید میکنند. او تاکید دارد که این دو نوع آپاراتوس در همکاری دوسویه، نه تنها ساختارهای موجود را نگاهبانی میکنند، بلکه از راه بازتولید ارزشهای طبقه فرادست، پایایی سلطه خود را پایندانی میکنند.
🔺🔺🔺عبدالکریمی با دور شدن از این بنیان ماتریالیستی در اندیشه آلتوسر، ایدئولوژی را از پیوند تاریخیاش با اقتصاد جدا کرده و آن را در کالبد بحرانهای معنوی و ارزشی واکاوی میکند. این رهیافت، ناساز با آلتوسر، ایدئولوژی را به گسترهای «فرهنگی-ایدئالیستی» محدود میکند و ایدۀ «واکاوی طبقاتیِ» روابط سلطه در اندیشۀ آلتوسر را فرومیگذارد. عبدالکریمی، بهجای تکیه بر «سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی» که زیرساخت ایدئولوژی را ریخت میبخشند، به ابعاد «معنوی، ارزشی و حتی یزدانشناختی» مفهوم ایدئولوژی گرایش پیدا کردهاست.
🔺این چرخش نگاه، هرچند در آغاز ژرف و فراگیر مینماید، در عمل، سویههای ساختاری و طبقاتی سلطه را میپوشاند و فرو مینهد و راه را برای بازتولید همان روابط سلطهای که میبایست کنکاش و کاویده شوند، هموار میسازد.
🔻رویکرد عبدالکریمی به ایدئولوژی در گفتمان مقاومت جمهوری اسلامی، بازتابی گسترده و بسزا دارد. این گفتار، که بر ستیز ارزشی و معنوی میان “مستضعفین” و “مستکبرین” استوار است، از واکاوی دیالکتیکی و طبقاتی آلتوسر دور شده و نگرشی دوگانهنگر (حق و باطل) را برمیگزیند. در این چارچوب، ایدئولوژی نه ابزاری برای «استوارسازی سلطۀ طبقاتی»، بلکه سازوکاری برای «ستیز معنوی و ارزشی-امتی» انگاشته میشود.
🔻عبدالکریمی با برجستهکردن «معنویت و ارزشهای بومی و خودی»، به سخنگوی شبهفلسفی این گفتمان تبدیل میشود و ایدئولوژی مقاومت را، پاسدارندۀ حقیقتی مینوی و آسمانی مینمایاند. این رهیافت، ناساز با آلتوسر، دستگاههای ایدئولوژیک را از پایههای اقتصادی و مادیشان جدا کرده و به ابزارهایی صرفا معنوی فرو میکاهد.
🔺در این رهیافت، عبدالکریمی پیوند میان «ابزارهای ایدئولوژیک و سرکوبگر» را نادیده میگیرد. در حالی که آلتوسر بر همافزایی این دو ابزار پافشاری میکند، عبدالکریمی با تمرکز بر دوگانههای ارزشی و معنوی، از «واکاویهای ساختاری و مادی» فاصله می گیرد و به «واکاویهایی یزدانشناختی» از تاریخ روی میآورد.
🔺این رویکرد، که بر دوگانۀ «حق و باطل» استوار است، بهفرجام، با ماتریالیسم تاریخی در ستیز است. از این رو، ایدئولوژی نه بهسان «ابزار سلطۀ طبقاتی»، بلکه بهسان مفهومی «فراتر از طبقات اجتماعی» نمایانده میشود.
🔺این رهیافت، بهجای گشودن افقهای پنهان و بازکاوی واقعیتها، در «تقدیس ایدئولوژیک» گرفتار است که خود جزئی از حلقههای پیچیده و درندۀ سلطه است. در همین جاست که عبدالکریمی در نقشِ «ایدئولوگ جمهوری اسلامی» نمودار میشود و بهجای آن که حقیقت را در جستوجویی ژرف و آزاد فلسفی بجوید و بیابد، در مسیر «استوارسازی و گسترش ایدئولوژی این نظام» گام برمیدارد. او با در همآمیختن دوگانههای معنوی و ارزشی، با نمودی فریبنده از فضیلتهای انسانی، از واشکافی ساختاری و مادی قدرت چشم میپوشد.
🔻عبدالکریمی با پافشردن بر «سویههای ارزشیِ» ایدئولوژی مقاومت، خود را از گسترۀ «واکاویهای علمی و طبقاتی روابط سلطه» دور میکند. این رهیافت که ایدئولوژی را «پاسدارندۀ حقیقتی آسمانی» تبدیل میسازد، قدرت نقد مادی و طبقاتی را سست میسازد و واکاویهای اجتماعی را به دالان گمگشتگی و سردرگمی راهبر میشود.
🔺این «گنگبودگی»، توان روشنگری درباره روابط قدرت و سلطه را به شیوهای شگرف کاهش میدهد و بهجای آنکه به جستوجوی ساختارهای نهفته و واشکافی ریشهای قدرت پرداخته شود، بهگونهای «سفیدشویی و تقدیس معنوی ایدئولوژی» تبدیل میشود. از این رو، ایدئولوژی جمهوری اسلامی نهتنها از نقد و کاوش بیپردۀ عبدالکریمی برکنار میماند، بلکه با تکیه بر «واژگان ارزشی و معنوی»، لباسی از مشروعیت و حقانیت بر تن میپوشد و در این راه، نگاههای تیزبین حقیقتجویان را از کشف واقعیتهای پنهان در لایههای سلطه باز میدارد.
🔺در پایان کار، رهیافت عبدالکریمی به ایدئولوژی، با دور شدن از آغازههای ماتریالیستی و طبقاتی اندیشه آلتوسر، به بازتولید همان ساختارهایی میانجامد که هدف آلتوسر، چیزی جز بازکاوی و بازسنجی آنها نبودهاست!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۴)
🍂 آلتوسر دو گونه آپاراتوس را از یکدیگر جدا میشناسد: آپاراتوسهای سرکوبگر دولت (مانند ارتش، سپاه، بسیج پلیس، و دستگاه دادگستری) که از زور برای کاربست سلطه بهره میبرند، و آپاراتوسهای ایدئولوژیک دولت که با سازوکارهایی نرمتر، اما بههمان اندازه قدرتمند، سلطه را بازتولید میکنند. او تاکید دارد که این دو نوع آپاراتوس در همکاری دوسویه، نه تنها ساختارهای موجود را نگاهبانی میکنند، بلکه از راه بازتولید ارزشهای طبقه فرادست، پایایی سلطه خود را پایندانی میکنند.
🔺🔺🔺عبدالکریمی با دور شدن از این بنیان ماتریالیستی در اندیشه آلتوسر، ایدئولوژی را از پیوند تاریخیاش با اقتصاد جدا کرده و آن را در کالبد بحرانهای معنوی و ارزشی واکاوی میکند. این رهیافت، ناساز با آلتوسر، ایدئولوژی را به گسترهای «فرهنگی-ایدئالیستی» محدود میکند و ایدۀ «واکاوی طبقاتیِ» روابط سلطه در اندیشۀ آلتوسر را فرومیگذارد. عبدالکریمی، بهجای تکیه بر «سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی» که زیرساخت ایدئولوژی را ریخت میبخشند، به ابعاد «معنوی، ارزشی و حتی یزدانشناختی» مفهوم ایدئولوژی گرایش پیدا کردهاست.
🔺این چرخش نگاه، هرچند در آغاز ژرف و فراگیر مینماید، در عمل، سویههای ساختاری و طبقاتی سلطه را میپوشاند و فرو مینهد و راه را برای بازتولید همان روابط سلطهای که میبایست کنکاش و کاویده شوند، هموار میسازد.
🔻رویکرد عبدالکریمی به ایدئولوژی در گفتمان مقاومت جمهوری اسلامی، بازتابی گسترده و بسزا دارد. این گفتار، که بر ستیز ارزشی و معنوی میان “مستضعفین” و “مستکبرین” استوار است، از واکاوی دیالکتیکی و طبقاتی آلتوسر دور شده و نگرشی دوگانهنگر (حق و باطل) را برمیگزیند. در این چارچوب، ایدئولوژی نه ابزاری برای «استوارسازی سلطۀ طبقاتی»، بلکه سازوکاری برای «ستیز معنوی و ارزشی-امتی» انگاشته میشود.
🔻عبدالکریمی با برجستهکردن «معنویت و ارزشهای بومی و خودی»، به سخنگوی شبهفلسفی این گفتمان تبدیل میشود و ایدئولوژی مقاومت را، پاسدارندۀ حقیقتی مینوی و آسمانی مینمایاند. این رهیافت، ناساز با آلتوسر، دستگاههای ایدئولوژیک را از پایههای اقتصادی و مادیشان جدا کرده و به ابزارهایی صرفا معنوی فرو میکاهد.
🔺در این رهیافت، عبدالکریمی پیوند میان «ابزارهای ایدئولوژیک و سرکوبگر» را نادیده میگیرد. در حالی که آلتوسر بر همافزایی این دو ابزار پافشاری میکند، عبدالکریمی با تمرکز بر دوگانههای ارزشی و معنوی، از «واکاویهای ساختاری و مادی» فاصله می گیرد و به «واکاویهایی یزدانشناختی» از تاریخ روی میآورد.
🔺این رویکرد، که بر دوگانۀ «حق و باطل» استوار است، بهفرجام، با ماتریالیسم تاریخی در ستیز است. از این رو، ایدئولوژی نه بهسان «ابزار سلطۀ طبقاتی»، بلکه بهسان مفهومی «فراتر از طبقات اجتماعی» نمایانده میشود.
🔺این رهیافت، بهجای گشودن افقهای پنهان و بازکاوی واقعیتها، در «تقدیس ایدئولوژیک» گرفتار است که خود جزئی از حلقههای پیچیده و درندۀ سلطه است. در همین جاست که عبدالکریمی در نقشِ «ایدئولوگ جمهوری اسلامی» نمودار میشود و بهجای آن که حقیقت را در جستوجویی ژرف و آزاد فلسفی بجوید و بیابد، در مسیر «استوارسازی و گسترش ایدئولوژی این نظام» گام برمیدارد. او با در همآمیختن دوگانههای معنوی و ارزشی، با نمودی فریبنده از فضیلتهای انسانی، از واشکافی ساختاری و مادی قدرت چشم میپوشد.
🔻عبدالکریمی با پافشردن بر «سویههای ارزشیِ» ایدئولوژی مقاومت، خود را از گسترۀ «واکاویهای علمی و طبقاتی روابط سلطه» دور میکند. این رهیافت که ایدئولوژی را «پاسدارندۀ حقیقتی آسمانی» تبدیل میسازد، قدرت نقد مادی و طبقاتی را سست میسازد و واکاویهای اجتماعی را به دالان گمگشتگی و سردرگمی راهبر میشود.
🔺این «گنگبودگی»، توان روشنگری درباره روابط قدرت و سلطه را به شیوهای شگرف کاهش میدهد و بهجای آنکه به جستوجوی ساختارهای نهفته و واشکافی ریشهای قدرت پرداخته شود، بهگونهای «سفیدشویی و تقدیس معنوی ایدئولوژی» تبدیل میشود. از این رو، ایدئولوژی جمهوری اسلامی نهتنها از نقد و کاوش بیپردۀ عبدالکریمی برکنار میماند، بلکه با تکیه بر «واژگان ارزشی و معنوی»، لباسی از مشروعیت و حقانیت بر تن میپوشد و در این راه، نگاههای تیزبین حقیقتجویان را از کشف واقعیتهای پنهان در لایههای سلطه باز میدارد.
🔺در پایان کار، رهیافت عبدالکریمی به ایدئولوژی، با دور شدن از آغازههای ماتریالیستی و طبقاتی اندیشه آلتوسر، به بازتولید همان ساختارهایی میانجامد که هدف آلتوسر، چیزی جز بازکاوی و بازسنجی آنها نبودهاست!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۵)
🔺این کنارهگیری از واکاویهای «مادی و دیالکتیکی»، نهتنها بنیادهای سلطۀ طبقاتی را در مهی از سردرگمی فرو میبرد، بلکه از قدرت نقد علمی میکاهد و واکاویهای اجتماعی را بسوی «رویکردی ایدئالیستی» رهنمون میگردد که نه کمترین پیوندی با بازکاوی «ساختارهای طبقاتی» دارد و نه کمترین پیوندی با اندیشههای آلتوسر!
🍂 برای دستیابی به نقدی ژرف و کارساز، بایسته است که ایدئولوژی بسان ابزار «واکاوی روابط قدر»ت در بستر زیرساختهای «مادی و اقتصادی» در شمار آید و از هرگونه «تفسیر ارزشی» که این بنیانها را کمرنگ میسازد، پرهیز گردد. چراکه هرگونه کژروی از این مسیر، نهتنها سرشت راستین ساختارهای سلطه را مخدوش میکند، بلکه به بازتولید همان روابط قدرت و سلطهای میانجامد که هدف کلیدی آلتوسر، نقد و بررسی آنها بودهاست. از این رو، تنها با پایبندی به این آغازه، میتوان به واشکافی و واکاوی بنیادی و ریشهای دست یافت و از پردهپوشیهای ارزشی که تنها در خدمت استوارسازی و پابرجاسازی وضعیت موجود هستند، رهایی یافت.
🔻رهیافت آلتوسر در نقد عبدالکریمی، ما را به درک ژرفی از «بازتولید قدرت در نظامهای ایدئولوژیک» رهنمون می شود. عبدالکریمی، اما در نقد خود بر «آپارتتوس سلطه»، نهتنها از بنیانهای اندیشه آلتوسر فاصله میگیرد، بلکه در دام تفسیرهای «ارزشی و کلیشهای» از ایدئولوژی گرفتار میشود که همچون پردهای نازک، ساختارهای سلطه را پنهان میکنند و نقش سرنوشتساز آنها را در بازتولید وضعیت موجود توجیه میکنند.
🔺عبدالکریمی سوژهای آگاه در نقد و سنجشگریِ سلطه و ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیست، بلکه خود، ابزاریست در خدمت همان سلطه. در این مسیر، عبدالکریمی نهتنها نقدی کارساز از سلطه فراپیش نمینهد، بلکه در بازتولید همان ساختارهای سلطه، همآواز میشود و با سوخترسانی به ایدئولوژی فرادست در ایران، خود به بخشی از «ماشین سلطه و تولید بندگی» تبدیل میشود.
🍂 در این گام بر سر آنیم که پرده از حقیقتی تلخ و دردناک برداریم که از دیدگاه فردوسی (بزرگترین سخنگوی فرهنگ و فرزانگی ایرانزمین) نیز عبدالکریمی از جادهی فرهنگ راستین ایرانی به بیراههای خطرناک گام نهادهاست. فرزانۀ توس، درفشدار والاترین آرمانهای فرهنگ ایران، که شاهنامهاش شرار همیشه فروزان راستی، آزادگی، خرد، و دادخواهیست، هیچگاه «درس خاکبوسیِ آستان شهریارانِ» خونریز را نیاموخت و هیچ گاه آب به آسیاب تباهی و پتیارگی نریخت. شاهنامه (این گنجینۀ جاودانه فرهنگ بشری) به ایرانیان جز نبرد بیپایان با ستم و تاریکی نیاموخت و پیامش جز ایستادگی در برابر بند و زنجیر و ستم و زشتی نبود.
🍂 عبدالکریمی، با داوِ [دعویِ] «وفاداری به فرهنگ ایرانی»، در رویهای متناقض و با چشمپوشی از والاترین ارزشهای این فرهنگ، در برابرِ همان ساختارهای سلطهای سر فرود آورده است که فردوسی ۳۰ سال رنج برد تا سویههای تباه ویرانگر و گیتیسوز آنها را برملا کند. عبدالکریمی، نه تنها نشانی از فرهیختگی و پیکریافتگی این میراث بزرگ با خود ندارد، بلکه مردی تباهیزده است که تایید از جانب ضحاک را به نشانهای از فضیلت و نیکویی خود میپندارد.
🍂 آنچه عبدالکریمی میکند، نهتنها تهی از آرمانهای شاهنامه است، بلکه همچون نغمهایست که برای لالایی سلطهگران سروده میشود نه برای بیدارساختن مردمان. فردوسی، اگر امروز بر ما مینگریست، بیگمان این کژروی را خیانتی به خونهای بر زمین چکیدۀ هزاران جان آزادیخواه میدانست که در آتش ستم سوختند و برای فردایی روشن، مشعل مقاومت افروختند.
🔺این سه نقد، آرنت، آلتوسر و فردوسی، در یک پیوندگاه به هم میرسند: هرگونه توجیهگری سلطه، چه از راه «تفسیرهای ارزشی» و چه بهنام وفاداری به «فرزانگی ایرانی»، خیانتی به مردم و آرمانهای انسانی است. عبدالکریمی، بهجای ایستادن در کنار مردم، در برابر آنان قرار گرفتهاست و بهنام مقاومت، چون بندگان فرومایه، سر بر آستان ضحاک فرود آورده و در هر بزنگاهی محضر خونین او را امضا کرده و بر ظلم و ستم او گواهی دادهاست.
🔻بر پایه، شاهنامه، عبدالکریمی نه یک اندیشمند، که از «پایمردان دیو» است. فردی که نهتنها در کنار مردم نایستاده، بلکه با دیو «همپیمان» شده و «خاکبوس آستان» اوست؛ و زبان او نه در خدمت روشنگری، که در خدمت «خاموش کردن آتش دادخواهی» است. عبدالکریمی، مردیست که نهتنها در صف دادخواهان نیست، بلکه در صف «گزمگان دیو»، قلم را در خدمت توجیه محضر ستمگرانه ضحاک به کار گرفتهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سوگنوشتهای در نقد ایستارهای شبهفلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۳۵)
🔺این کنارهگیری از واکاویهای «مادی و دیالکتیکی»، نهتنها بنیادهای سلطۀ طبقاتی را در مهی از سردرگمی فرو میبرد، بلکه از قدرت نقد علمی میکاهد و واکاویهای اجتماعی را بسوی «رویکردی ایدئالیستی» رهنمون میگردد که نه کمترین پیوندی با بازکاوی «ساختارهای طبقاتی» دارد و نه کمترین پیوندی با اندیشههای آلتوسر!
🍂 برای دستیابی به نقدی ژرف و کارساز، بایسته است که ایدئولوژی بسان ابزار «واکاوی روابط قدر»ت در بستر زیرساختهای «مادی و اقتصادی» در شمار آید و از هرگونه «تفسیر ارزشی» که این بنیانها را کمرنگ میسازد، پرهیز گردد. چراکه هرگونه کژروی از این مسیر، نهتنها سرشت راستین ساختارهای سلطه را مخدوش میکند، بلکه به بازتولید همان روابط قدرت و سلطهای میانجامد که هدف کلیدی آلتوسر، نقد و بررسی آنها بودهاست. از این رو، تنها با پایبندی به این آغازه، میتوان به واشکافی و واکاوی بنیادی و ریشهای دست یافت و از پردهپوشیهای ارزشی که تنها در خدمت استوارسازی و پابرجاسازی وضعیت موجود هستند، رهایی یافت.
🔻رهیافت آلتوسر در نقد عبدالکریمی، ما را به درک ژرفی از «بازتولید قدرت در نظامهای ایدئولوژیک» رهنمون می شود. عبدالکریمی، اما در نقد خود بر «آپارتتوس سلطه»، نهتنها از بنیانهای اندیشه آلتوسر فاصله میگیرد، بلکه در دام تفسیرهای «ارزشی و کلیشهای» از ایدئولوژی گرفتار میشود که همچون پردهای نازک، ساختارهای سلطه را پنهان میکنند و نقش سرنوشتساز آنها را در بازتولید وضعیت موجود توجیه میکنند.
🔺عبدالکریمی سوژهای آگاه در نقد و سنجشگریِ سلطه و ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیست، بلکه خود، ابزاریست در خدمت همان سلطه. در این مسیر، عبدالکریمی نهتنها نقدی کارساز از سلطه فراپیش نمینهد، بلکه در بازتولید همان ساختارهای سلطه، همآواز میشود و با سوخترسانی به ایدئولوژی فرادست در ایران، خود به بخشی از «ماشین سلطه و تولید بندگی» تبدیل میشود.
🍂 در این گام بر سر آنیم که پرده از حقیقتی تلخ و دردناک برداریم که از دیدگاه فردوسی (بزرگترین سخنگوی فرهنگ و فرزانگی ایرانزمین) نیز عبدالکریمی از جادهی فرهنگ راستین ایرانی به بیراههای خطرناک گام نهادهاست. فرزانۀ توس، درفشدار والاترین آرمانهای فرهنگ ایران، که شاهنامهاش شرار همیشه فروزان راستی، آزادگی، خرد، و دادخواهیست، هیچگاه «درس خاکبوسیِ آستان شهریارانِ» خونریز را نیاموخت و هیچ گاه آب به آسیاب تباهی و پتیارگی نریخت. شاهنامه (این گنجینۀ جاودانه فرهنگ بشری) به ایرانیان جز نبرد بیپایان با ستم و تاریکی نیاموخت و پیامش جز ایستادگی در برابر بند و زنجیر و ستم و زشتی نبود.
🍂 عبدالکریمی، با داوِ [دعویِ] «وفاداری به فرهنگ ایرانی»، در رویهای متناقض و با چشمپوشی از والاترین ارزشهای این فرهنگ، در برابرِ همان ساختارهای سلطهای سر فرود آورده است که فردوسی ۳۰ سال رنج برد تا سویههای تباه ویرانگر و گیتیسوز آنها را برملا کند. عبدالکریمی، نه تنها نشانی از فرهیختگی و پیکریافتگی این میراث بزرگ با خود ندارد، بلکه مردی تباهیزده است که تایید از جانب ضحاک را به نشانهای از فضیلت و نیکویی خود میپندارد.
🍂 آنچه عبدالکریمی میکند، نهتنها تهی از آرمانهای شاهنامه است، بلکه همچون نغمهایست که برای لالایی سلطهگران سروده میشود نه برای بیدارساختن مردمان. فردوسی، اگر امروز بر ما مینگریست، بیگمان این کژروی را خیانتی به خونهای بر زمین چکیدۀ هزاران جان آزادیخواه میدانست که در آتش ستم سوختند و برای فردایی روشن، مشعل مقاومت افروختند.
🔺این سه نقد، آرنت، آلتوسر و فردوسی، در یک پیوندگاه به هم میرسند: هرگونه توجیهگری سلطه، چه از راه «تفسیرهای ارزشی» و چه بهنام وفاداری به «فرزانگی ایرانی»، خیانتی به مردم و آرمانهای انسانی است. عبدالکریمی، بهجای ایستادن در کنار مردم، در برابر آنان قرار گرفتهاست و بهنام مقاومت، چون بندگان فرومایه، سر بر آستان ضحاک فرود آورده و در هر بزنگاهی محضر خونین او را امضا کرده و بر ظلم و ستم او گواهی دادهاست.
🔻بر پایه، شاهنامه، عبدالکریمی نه یک اندیشمند، که از «پایمردان دیو» است. فردی که نهتنها در کنار مردم نایستاده، بلکه با دیو «همپیمان» شده و «خاکبوس آستان» اوست؛ و زبان او نه در خدمت روشنگری، که در خدمت «خاموش کردن آتش دادخواهی» است. عبدالکریمی، مردیست که نهتنها در صف دادخواهان نیست، بلکه در صف «گزمگان دیو»، قلم را در خدمت توجیه محضر ستمگرانه ضحاک به کار گرفتهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد
از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
(۳۶)
🍂 او با سخنان خود، نهتنها «پردهدری» نمیکند، بلکه میکوشد بار گناه وضعیت هولناک موجود را بر دوش کسانی بگذارد که در برابر تاریکی رده برکشیدهاند و هیچگاه نکوشیدهاند خود را به خامنهای نزدیک کنند و پیکر اژدهافش او را در آغوش بکشند و در جنایات او انباز باشند؛ مارخوارِ اهریمن چهرهای که پاسخش به “نجواهای نجیبانۀ” روشنفکران و همۀ دادخواهان و آزادیخواهان همواره زندان و شکنجه و کشتن بودهاست!
🍂 چنانکه گویی روشنفکرانی که از ایستادن در صف مداحان خودداری کردهاند، همان مقصران اصلیاند؛ همانها که به دیدۀ او، نه قربانی جنایت، که مسئول همۀ خونهای ریختهشدهاند. اینگونه، او فلسفه را از بلندای آزاداندیشی به ژرفای سرفکندگی و خواری مشروعیتبخشی به ستم فرو میکشد و روح حقیقتجویی را در برابر ضحاک زمانه قربانی میکند.
🍂 عبدالکریمی با «خودرادیکالانگاری» و در همدلی با سیاستهای گیتیسوز و اندیشهسوز خامنهای، در شرایطی روشنفکران را مقصر اصلی وضع موجود مینمایاند که میداند دستان پلید این دیو، به خون شریفترین و فرهیختهترین مردمان این سرزمین آغشته است. در شرایطی که میداند در زیر رایت خونفام خامنهای، همواره پاسخ قلم و اندیشه گلوله و طناب دار، همزمان با صدای اذان بودهاست و آتش بیداد را، به گفتۀ شاملو، همواره به سوختبار سرود و شعر فروزان داشتهاند. آنجا که اندیشیدن، خطر کردن بودهاست و ابلیس پیروز و مست، سور عزای مردمان را به سفره نشستهاست.
🍂 کاوۀ آهنگر در تاریخ ایرانزمین نماد خروش انسان در برابر بیداد و برافراختن درفش آزادی از ستم است. اما عبدالکریمی و همکیشان او، نه مصلحتشناسان، که پیمانداران و پایمردان دیو پتیارهاند. کسانی که گوششان برای شنیدن صدای مردم کر است و هنری ندارند جز «محضر آراستن»، برای کسانی که ایران را به ویرانسرا تبدیل کردهاند.
🍂 روشنفکران راستین، آنانند که فِرانَکسان، در برابر قدرتهای تباهکار بیرق برافراشتهاند و زهدان زایندۀ آینده بودهاند. اما عبدالکریمی و همپیالگان او، نه پشتیبان مردم، که مداحان کسانیاند همواره زنجیر بیداد بر دست و پای این ملت را استوار تر کردهاند.
🍂 اگر روزگاری خامنهای را با روشنفکران نسبتی بودهباشد – که این نیز افسانهای بیش نیست و “پیپ کشیدن” نمیتواند نشان فرهیختگی باشد!!– این نزدیکی چه بهرهای برای ایران به بار آوردهاست؟ او در کدامین بزنگاهها به پاسداری از حقیقت برخاسته و از آزادی و دادگری سخن راندهاست؟ در کدام دوره از زمامداریاش، نشانی از همبستگی ملی برافراشته و چندگانگی و چندگونگی این ملت را به رسمیت شناحته و به مردم “تمرین مدارا”، آموخته است؟ آیا پاسخ او در برابر جانهای آزادی که به مردم “تمرین مدارا” میآموختند، کاردآجینکردن ایشان و گلولۀ سربی نبود؟ آیا خامنهای همیشه و همواره در صف کسانی نبود که با گلوله و زندان رو در روی ملت ایستادهاند؟
🍂 روشنفکری دادخواهانه به معنای ایستادگی و پایداری در برابر سپاه بیداد است، نه شستن دستان جنایتکارانی که آلوده به هزاران خون بی گناهند. تاریخ ایران آکنده از پیکارهایی است که مردمان این سرزمین در راه داد و آزادی از ستم انجام دادهاند. امروز نیز خیابانهای ایران یادآور همان نبردهای کهناند، و پیشگامان این میدان همانا جوانان و روشنفکران راستین این دیارند.
فریادهای «زن، زندگی، آزادی» پژواک آرمانها و رویاهایی است که در ژرفای جان کاوهها و فریدونهای این روزگار طنینانداز است، آوایی که ریشه در «روح پهلوانیِ» ایرانزمین نیز دارد و شاخههایش بهسوی فردایی روشن فرامی بالند.
🍂 ناساز با پندار عبدالکریمی، جنبش روشنفکری همچنان زنده و پویاست، چرا که روشنفکری راستین، وارث همان «روح پهلوانی»، هرگز با دیوانِ قدرت و توجیهگران بیداد همپیمان و همداستان نبوده و نخواهد بود. روشنفکر راستین، نه در سایهسار بیتها و شیرهکشخانهها و درگاههای قدرت، که در میان مردم میایستد، با آنان نفس میکشد و برای ساختن فردایی آزاد و بهتر، بیهراس از تندبادهای زمانه، به پیش میتازد.
🍂 فردوسی، آنگاه که از دشنه آبگون ضحاک و تشنگی این دیو پلید برای ریختن خون پریچهرگان سخن میگوید، گویی تاریخ ایران امروز را فراروی ما به تصویر میکشد: تاریخ خونخواری و درندگی یک دیو پتیاره را. دشنۀ خامنهای، این دیو زشتاندیش و ستمپرور نیز چون دشنۀ ضحاک، از خون بهترین و شجاعترین فرزندان این سرزمین سیراب میشود. تیغی آبگون که نمادی از قدرتیست، که از ریختن خون دادخواهان، آزادیخواهان و بیگناهان، نیرو میگیرد. خامنهای از آغازین روزهای نشستن بر سریر قدرت، همواره در پیِ ریختن خون شریفترین و آزادهترین مردمان این دیار بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
(۳۶)
🍂 او با سخنان خود، نهتنها «پردهدری» نمیکند، بلکه میکوشد بار گناه وضعیت هولناک موجود را بر دوش کسانی بگذارد که در برابر تاریکی رده برکشیدهاند و هیچگاه نکوشیدهاند خود را به خامنهای نزدیک کنند و پیکر اژدهافش او را در آغوش بکشند و در جنایات او انباز باشند؛ مارخوارِ اهریمن چهرهای که پاسخش به “نجواهای نجیبانۀ” روشنفکران و همۀ دادخواهان و آزادیخواهان همواره زندان و شکنجه و کشتن بودهاست!
🍂 چنانکه گویی روشنفکرانی که از ایستادن در صف مداحان خودداری کردهاند، همان مقصران اصلیاند؛ همانها که به دیدۀ او، نه قربانی جنایت، که مسئول همۀ خونهای ریختهشدهاند. اینگونه، او فلسفه را از بلندای آزاداندیشی به ژرفای سرفکندگی و خواری مشروعیتبخشی به ستم فرو میکشد و روح حقیقتجویی را در برابر ضحاک زمانه قربانی میکند.
🍂 عبدالکریمی با «خودرادیکالانگاری» و در همدلی با سیاستهای گیتیسوز و اندیشهسوز خامنهای، در شرایطی روشنفکران را مقصر اصلی وضع موجود مینمایاند که میداند دستان پلید این دیو، به خون شریفترین و فرهیختهترین مردمان این سرزمین آغشته است. در شرایطی که میداند در زیر رایت خونفام خامنهای، همواره پاسخ قلم و اندیشه گلوله و طناب دار، همزمان با صدای اذان بودهاست و آتش بیداد را، به گفتۀ شاملو، همواره به سوختبار سرود و شعر فروزان داشتهاند. آنجا که اندیشیدن، خطر کردن بودهاست و ابلیس پیروز و مست، سور عزای مردمان را به سفره نشستهاست.
🍂 کاوۀ آهنگر در تاریخ ایرانزمین نماد خروش انسان در برابر بیداد و برافراختن درفش آزادی از ستم است. اما عبدالکریمی و همکیشان او، نه مصلحتشناسان، که پیمانداران و پایمردان دیو پتیارهاند. کسانی که گوششان برای شنیدن صدای مردم کر است و هنری ندارند جز «محضر آراستن»، برای کسانی که ایران را به ویرانسرا تبدیل کردهاند.
🍂 روشنفکران راستین، آنانند که فِرانَکسان، در برابر قدرتهای تباهکار بیرق برافراشتهاند و زهدان زایندۀ آینده بودهاند. اما عبدالکریمی و همپیالگان او، نه پشتیبان مردم، که مداحان کسانیاند همواره زنجیر بیداد بر دست و پای این ملت را استوار تر کردهاند.
🍂 اگر روزگاری خامنهای را با روشنفکران نسبتی بودهباشد – که این نیز افسانهای بیش نیست و “پیپ کشیدن” نمیتواند نشان فرهیختگی باشد!!– این نزدیکی چه بهرهای برای ایران به بار آوردهاست؟ او در کدامین بزنگاهها به پاسداری از حقیقت برخاسته و از آزادی و دادگری سخن راندهاست؟ در کدام دوره از زمامداریاش، نشانی از همبستگی ملی برافراشته و چندگانگی و چندگونگی این ملت را به رسمیت شناحته و به مردم “تمرین مدارا”، آموخته است؟ آیا پاسخ او در برابر جانهای آزادی که به مردم “تمرین مدارا” میآموختند، کاردآجینکردن ایشان و گلولۀ سربی نبود؟ آیا خامنهای همیشه و همواره در صف کسانی نبود که با گلوله و زندان رو در روی ملت ایستادهاند؟
🍂 روشنفکری دادخواهانه به معنای ایستادگی و پایداری در برابر سپاه بیداد است، نه شستن دستان جنایتکارانی که آلوده به هزاران خون بی گناهند. تاریخ ایران آکنده از پیکارهایی است که مردمان این سرزمین در راه داد و آزادی از ستم انجام دادهاند. امروز نیز خیابانهای ایران یادآور همان نبردهای کهناند، و پیشگامان این میدان همانا جوانان و روشنفکران راستین این دیارند.
فریادهای «زن، زندگی، آزادی» پژواک آرمانها و رویاهایی است که در ژرفای جان کاوهها و فریدونهای این روزگار طنینانداز است، آوایی که ریشه در «روح پهلوانیِ» ایرانزمین نیز دارد و شاخههایش بهسوی فردایی روشن فرامی بالند.
🍂 ناساز با پندار عبدالکریمی، جنبش روشنفکری همچنان زنده و پویاست، چرا که روشنفکری راستین، وارث همان «روح پهلوانی»، هرگز با دیوانِ قدرت و توجیهگران بیداد همپیمان و همداستان نبوده و نخواهد بود. روشنفکر راستین، نه در سایهسار بیتها و شیرهکشخانهها و درگاههای قدرت، که در میان مردم میایستد، با آنان نفس میکشد و برای ساختن فردایی آزاد و بهتر، بیهراس از تندبادهای زمانه، به پیش میتازد.
🍂 فردوسی، آنگاه که از دشنه آبگون ضحاک و تشنگی این دیو پلید برای ریختن خون پریچهرگان سخن میگوید، گویی تاریخ ایران امروز را فراروی ما به تصویر میکشد: تاریخ خونخواری و درندگی یک دیو پتیاره را. دشنۀ خامنهای، این دیو زشتاندیش و ستمپرور نیز چون دشنۀ ضحاک، از خون بهترین و شجاعترین فرزندان این سرزمین سیراب میشود. تیغی آبگون که نمادی از قدرتیست، که از ریختن خون دادخواهان، آزادیخواهان و بیگناهان، نیرو میگیرد. خامنهای از آغازین روزهای نشستن بر سریر قدرت، همواره در پیِ ریختن خون شریفترین و آزادهترین مردمان این دیار بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin