نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
💬 کسی می‌گفت که
«این ملت دارد سقوط می‌کند و در حال کشیدن نفس‌های آخر است».

این ویدئو را ببینید: یک نوجوان که احتمالاً هنوز بیست سالش هم نشده، دارد آهنگی را می‌خواند که خواننده‌ای هم‌سن پدربزرگش آن را خوانده. صدایش هنوز پخته نیست اما درست می‌خواند. درست تحریر می‌زند. درست کنترل می‌کند و در یک کلام: آموزش‌دیده است.

⛔️ به بافتار و زمینۀ این ویدئو توجه کنید: آواز خواندن این دختر، قبل از اینکه به دنیا بیاید ممنوع شده و هنوز هم ممنوع است. آهنگی را هم که دارد می‌خواند یک آهنگ ممنوعه است. هیچ نهاد رسمی‌ای هیچ حمایتی از او نمی‌کند که هیچ، جلوی راه او سنگ هم می‌اندازد. در جایی که دارد می‌خواند (پارک) خواندن ممنوع است. جمع شدن این تعداد آدم هم ممنوع است. لباسی که پوشیده ممنوع است. نوع رفتار و حرکاتش ممنوع است. تمام تجهیزاتش شخصی‌ست و هیچ نهادی این تجهیزات را در اختیار او نمی‌گذارد و در نهایت، هیچ راهی هم برای کسب درآمد از این توانایی‌اش ندارد و باید به همان چند تومنی که روی ساک گیتاریستش ریخته شده بسنده کند.

🔺و حالا او، با تمام این ممنوعیت‌ها که حتی یکیش هم برای ناامید شدن و به‌نفس‌های آخر افتادن کافی‌ست، جلوی شما و مخاطبانش ایستاده و دارد با اعتمادبه‌نفس می‌خواند.

🍂 آیا این یک استثنا است؟ خیر! آیا درافتادن با این همه ممنوعیت فقط در عرصۀ موسیقی اتفاق افتاده؟ خیر! آیا این یک نسیم گذراست؟ خیر!

🍂 چشمتان را از قاب‌های رسمی، از صحنه‌های پوشالی با خواننده‌های مزدبگیر، از دانشگاه‌های فرمایشی پوسیده، از سالن‌های خالی سینما، از برنامه‌های بزک‌شدۀ گفتگوی سیاسی، از پیشخوان کم‌رنگ کتابفروشی‌ها، از خیابان‌هایی که رسانه‌های رسمی نشان می‌دهند و ... بردارید و به بیرون از قاب چشم بدوزید تا ببینید مثل این دختر، در تمام این جامعه تکثیر شده است: در موسیقی، در سینما، در هنرهای تجسمی، در فلسفه، در علم، در ادبیات، در سیاست، در ورزش و در هر عرصه‌ای که فکرش را بکنید.

🍂 بله! این ملت می‌داند که چگونه از خودش در برابر این همه ممنوعیت هولناک محافظت کند. می‌داند که چگونه داشته‌هایش را نگاه دارد و چیزی بر آن بیفزاید. می‌داند که چگونه بدون هیچ حمایت و توجهی کارش را بکند: آوازی برای مردمش بخواند، فیلمی برایشان بسازد، چیزی بهشان یاد دهد، از چیزی خبردارشان کند، تعلیمشان دهد، تسکینشان دهد، تشویقشان کند و ...

🍂 نه! این ملت سقوط نکرده. ملتی که می‌تواند در خودش، در بطنش، در سایۀ محافظتش، چنین زنی، چنین زنان و مردانی، بپرورد، هنوز با سقوط فاصله دارد... ملتی که می‌تواند از خودش محافظت کند، ادامه خواهد داشت…⁩⁩

✍🏻 #علی_شاهی


🩸سایه‌ای که رقصش کفرِ مسجّله
📕از شادیِ دریغ‌شده تا رقصِ ممنوع
📕چرا الله از «آزادی، رقص، خنده، موسیقی و شادی» متنفر است؟
📕چرا اسلام پسرفتی اساسی نسبت به مسیحت بوده‌است؟

.


#زنان #جامعه #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📺 تماشاچیِ یک تئاترِ غمگین
او که بدون آتش زدنِ خویش یا برخورد با قطار مُرده است...
@rsl_asd
✍🏻 #رسول_اسدزاده‌

🍂 تصاویر اقدام به خودکشی ناموفق یک‌ شهروند در متروی تهران، عاقله مردی سپید مو را نشان می‌دهد که با رنجنامه‌ای در دست پریده وسط محوطه ریلی ایستگاه هفت تیر، یک ظرف آتش زنه روی خودش و کت و شلوار خاکستری‌اش خالی می‌کند و فریاد می‌زند
که می‌خواهم خودم را بکشم. دیگر خسته شده‌ام...

چند ثانیه نشده مردم حاضر خیلی زود برای نجات دست به کار می‌شوند، برای منصرف کردن او از خویش مرگی، یکی با او حرف می‌زند یکی می‌پرد او را می‌گیرد و چند نفری انگار که غریق گرفته باشند او را از عمق ایستگاه به سکّو می‌کشانند.

🍂 اما در این صحنه یکی هست که خودش داستانی داخلِ داستان است... مرد جوان سیاه پوشی که در سکوی مقابل نشسته، به طور اتفاقی درست روبروی کسی است که قصد خودکشی دارد. او در تمام مدت روی صندلیِ صورتیِ سرد و سفتِ ایستگاه مترو نشسته و تکان نمی‌خورَد. حتی تماشای این صحنه او را نیم خیز هم نمی‌کند، تقلّا و هیاهویی که در چند متری او و مقابل چشم‌هایش جریان دارد انگار که صحنه تئاتر است...

🍂 احساسی که من از دیدن او دارم از تماشای مرد میانسالی که حرف از کشتن خویش می‌زد هم هولناک‌تر است‌. گویی در درون او بی آنکه خودش را آتش بزند، بدون اینکه از بلندی پرت شود یا چیزی قورت داده باشد، چیزهایی مُرده‌اند...

🍂 انگار که او گورستان متحرّک معنا و امید و همه چیزهایی است که قرار بود زندگی با آنها زیبا باشد. انگار که کالبد او پر است از آثارِ اضمحلال، عشق‌های ورشکسته، رابطه‌های موقت و بی‌هدف، والدین خسته، کابوس‌های روزانه‌، اقتصادِ هار، حاکمانِ بی‌تفاوت، ابرهای سترون، آرزوهای کال... آثارِ بودن در این زمان و مکان...

🍂 چندی پیش مصاحبه‌ای تماشا می‌کردم که شخص محترمی می‌گفت:
بزرگترین خسرانی که انسان ایرانی در این سالها دچارش شده، مرگِ معنای زندگی و امید است.

او راست می‌گوید، جوان سیاه پوشِ نشسته، برای من تجسّم‌ سخنان آن مصاحبه شونده است. احتمالا او از نسلی‌ است که بدنش زیست بیولوژیک دارد ولی قلب و مغزش گورستان است. شمایل انسانی که امید و انگیزه‌اش سالهاست که مُرده‌اند...

📕بی‌سوادیِ دربارۀ سلامت روان
📕آناتومیِ یک خودکشی
📕خودکشی، دزدی جان و توهین به دیگران
📻 بحرانِ اجتماعی؛ دربارۀ خودکشی و افزایش آمار آن در ایران

.


#جامعه #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin