نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘فازِ آخرِ حکومتِ توتالیتر

✍🏻 #علی_شاهی




🌾 @Naqdagin
📘فازِ آخرِ حکومتِ توتالیتر

✍🏻 #علی_شاهی

🍂 هاینریش هیملر بنیانگذار و فرماندۀ اس اس می‌گفت:
«انسان جدیدی که می‌خواهد عضو اس اس شود، انسانی‌ست که در هیچ شرایطی، هیچ کاری را به خاطر خود آن کار انجام نمی‌دهد».


🍂 از آنجا که ماهیت یک حکومت تمامیت‌خواه با اهداف بسیار بلندپروازانه و جاه‌طلبانه‌اش پیوندی عمیق دارد – و اصلاً از ابتدا، برای رسیدن به این اهداف طراحی شده – هزینۀ نگاه‌داری‌اش بسیار زیاد است: «تمامِ» زندگیِ «تمامِ» مردمِ یک کشور پرجمعیت باید مطلقاً در خدمت کار برای رسیدن به این اهداف قرار گیرد (به‌همین دلیل هم به قولِ آرنت، تمامیت‌خواهی در کشورهای کم‌جمعیت شکل نمی‌گیرد).

🍂 با این اوصاف، حرف هیملر نه فقط برای اعضای اس اس، بلکه برای کل اعضای یک جامعه تحت سلطۀ یک حکومتِ تمامیت‌خواه باید صادق باشد: همه باید برای اعتلای حکومت و رسیدن آن به اهدافش کار کنند: «هنر برای هنر»، «مطالعه برای آگاهی»، «ورزش برای تندرستی یا قهرمانی»، «بیزینس برای تولید ثروت» و ... باید جای خود را به «هنر، مطالعه، ورزش، بیزینس و ... برای حکومت» بدهد.

🍂 در چنین جامعه‌ای، هر کس که کاری را برای خود آن کار انجام دهد (یعنی هدفش با هدف حکومت متفاوت باشد)، از میان خواهد رفت.به همین دلیل است که یک حکومت تمامیت‌خواه، به‌شکل مداوم و پی‌گیر، برای تک‌تک اعضای جامعه (نه فقط مخالفان) خط و نشان می‌کشد، و با صرف هزینه‌ای سرسام‌آور، تلاش می‌کند که به زندگی آنها شکل دهد: چه بخورند، چه بپوشند، کجا بروند و چه بکنند (به همین دلیل هم در چنین حکومت‌هایی، نفس فعالیت‌های مستقل، نوعی مقاومت محسوب می‌شود؛ حتی اگر در نگاه اول چنین به نظر نرسد).

🍂 آیا چنین حکومتی به اهدافش خواهد رسید؟ خیر (چون این اهداف بیش از حد بلندپروازانه‌اند). پس آیا شیوه و ساختار خود را تغییر خواهد داد؟ باز هم خیر (چون اصلاً ماهیت و ساختارش برای رسیدن به چنین اهدافی شکل گرفته). نتیجه؟ این روند آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا یا حکومت با حملۀ یک کشور خارجی ساقط شود، یا خودش بماند و اقلیتی انگشت‌شمار از طرفدارانش که البته واضح است برای چه مانده‌اند.

🍂 اینجاست که یک حکومت تمامیت‌خواه، به یک حکومتِ «یاوه‌گر» و سادیست تبدیل خواهد شد. حکومتی که حتی خودش هم دیگر درست نمی‌داند چرا به دنبال «کنترل زندگی مردم» است و مهم‌تر از آن، دیگر توان و نیروی کافی برای انجام این کار را ندارد. این فاز آخرِ یک حکومت تمامیت‌خواه است: پرت‌وپلاهای رسانه‌ای که در آن بیش از هر وقت دیگر، بر «کنترل زندگی مردم» تأکید می‌کند، در کنار برخوردهای تصادفی و موردی احمقانه که بیشتر رنگ‌وبوی «سادیسم» دارند تا یک «کنترل منسجم برای ادامۀ حکومت».


#سیاست


🌾 @Naqdagin
🍂 نه خب واقعاً! شما نه به اندازۀ لیلی افشار گیتاریست خوبی بودی (که اصلاً نبودی)؛ نه به اندازۀ هایده خوانندۀ خوبی بودی (قابل‌مقایسه هم نیستید)؛ نه به اندازۀ براهنی مهم بودی که طرفداری‌ات از فاجعۀ پنجاه و هفت آزارمان دهد (این کجا و آن کجا)؛ نه به اندازۀ فرهاد زندگی تراژیکی داشتی (اصلاً نداشتی)؛ نه مثل داریوش یا شادمهر، جنس صدایت بر نسلی از خوانندگان تأثیر گذاشت (تا آمد مد شود از مد افتاد)؛ نه مانند واروژان و بابک بیات آهنگ‌های تکان‌دهنده‌ای ساختی (فقط یک مگا-هیت در کل کارنامه‌ات)، و نه حتی کارهایت چندان پایۀ ثابت نشستن‌ها و نوشیدن‌هایمان بود! ...

🍂 نمی‌دانم چرا اینجا نشسته‌ای و انتظار داری مثل اینها که نامشان را آوردم، دربارهٔ تو هم بنویسم؟ اصلاً نمی‌دانم چرا اینجایی؟ نمی‌دانم چرا از زمانی که فهمیدم رفته‌ای، حضورت اینجا، در ذهنم، آزارم می‌دهد و نمی‌گذارد چیزی درباره‌ات ننویسم!

🍂 قاعدتاً باید می‌رفتم و متون دوستدارانت را کمی بالا و پایین می‌کردم و از جمله‌سازی با «سفر» و «دیوار» و «خونه» و ... خسته می‌شدم و با یک «آسوده بخواب» یا «R.I.P.» سروته قضیه را هم می‌آوردم و می‌رفتم پی کارم، اما می‌دانم که نمی‌شود. می‌دانم که تو قضیه‌ات فرق دارد.

🍂 تو اینجایی و تصویرت نمی‌گذارد به زندگی‌ام برسم و مدام می‌گوید چیزی بنویس و بگذار بماند. شاید دلیلش همین پاراگراف اولی باشد که نوشتم: تو یک «حس ملودی» خوب داشتی، چند تا ریتم و آکورد روی گیتار بلد بودی، یک صدای زیبا، اما محدود داشتی (در حد یک و نیم اکتاو)، و یک قیافۀ حدوداً جذاب! همین و دیگر هیچ.

🍂 ولی با همین‌ها کاری کردی که امروز، همه نامت و آهنگ‌هایت را به یاد می‌آورند. تو فقط یک چیز خیلی بزرگ داشتی: می‌دانستی با چیزهای کمی که در اختیار داری، چگونه کار کنی.

🍂 می‌گویند زمین در نهایت نه مال صالحان است، نه باهوشان، نه ثروتمندان و نه دانایان؛ زمین مال کسانی است که «می‌دانند چه می‌کنند» و تو برای من تصویر مجسم کسی هستی که می‌دانست دارد چه می‌کند.

🍂 یک گیتار برای همراهی، یک صدای بم مردانه و تا حدودی مصنوعی و کمی ملودی در ذهن و بعد، ناگهان، از هر گوشه و کنار، سیل آهنگ‌هایت در کودکی و نوجوانی ما سرازیر شد: «دستم بگیر، دستم را تو بگیر»، «بره توی تموم جونم، تا باز برات آواز بخونم» و در نهایت «جمع این مطلب زدم من، زندگانی شد». بله آقای اصلانی! زندگانی شد؛ شما هر چه را داشتی جمع زدی و با همان‌ها یک زندگی ساختی؛ یک زندگی پر از صدا، پر از تصویر، پر از ملودی و خاطره. و حالا به زمین باز گشته‌ای. همانجا که تو در نهایت یکی از صاحبانش خواهی بود. مبارکت باشد.

✍🏻 #علی_شاهی




🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود

✍🏻 #علی_شاهی


#ایران #آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود
(۱/۲)
✍🏻 #علی_شاهی

«من کتیبهُ آشور بانی‌پال را خوانده‌ام».

🍂 کوروش در استوانۀ «فتح بابل»، وقتی این جمله را می‌گوید که مشغولِ شرحِ رفتارش در لحظۀ تاریخیِ «فتح بابل» است: اینکه به بابلیان احترام گذاشته، کشتار راه نینداخته، نگذاشته کسی از سربازانش بترسد و در نهایت، به دین و خدای آنها احترام گذاشته‌‌است.

🍂 چرا در این میان، ناگهان باید به «کتيبۀ آشور بانی‌پال» اشاره کند؟ مفسران معمولا می‌گویند که منظورش این است که کتيبۀ آشور بانی‌پال را (که احتمالا آن زمان در بابل بوده) به شوش بازگردانده: نوعی احترامِ عمیق به بزرگ‌ترین پادشاهِ پیش از خودش.

🍂 ولی یک چیزی این میان جور درنمی‌آید. آشور بانی‌پال، نماد هر آن چیزی بود که در دنیای آن زمان، از یک سیاستمدار موفق انتظار می‌رفت. چه پیشینیانِ آشور بانی‌پال و چه پسینیانش، در کل منطقه می‌خواستند که مثل او باشند: پیشینیانش اهدافی را در سیاست دبال می‌کردند که تماما در او محقق شد و پسینیانش ‏با الگو و چهرۀ او تربیت می‌شدند.

🍂 خلاصه اینکه، هرکه در این منطقه می‌خواست فرزندش روزی شاه یا والی یا حاکم شود، او را به‌گونه‌ای تربیت می‌کرد که «آشور بانی‌پال» باشد: «کاریزماتیک، خشن، وحشی، بی‌رحم، سرد، مصمم و به‌شدت مستبد». همین کتیبه‌ای که کوروش در منشورش به آن اشاره می‌کند و امروز هنوز تا حدی سالم مانده، گویای همه‌چیز است.

🍂 آشور بانی‌پال به عیلام حمله و شوش را فتح کرده و پس از فتح، آن را با خاک یکسان کرده و حالا دارد به خدایان آن شهر و مردم آینده توضیح می‌دهد که چه کرده (اين همان سنتی‌ست که کوروش هم در فتح بابل، آن را ادامه می‌دهد. «منشور بابل» در واقع، شرح و توضیح فتح بابل برای خدایان آن شهر است).

🍂 آشور بانی‌پال می‌گوید:
«من شوش شهر بزرگ و مقدس را به‌خواست خدایانِ بابل گشودم. من وارد کاخ‌های معبد شوش شدم و هر آنچه سیم و زر و مال فراوان بود، همه را به عنیمت برداشتم. من همۀ اجرهای لاجوردی زیگورات شوش را شکستم. من تمامی معابد عیلام را ویران کردم. شهر شوش را به ویرانه‌ای تبدیل کردم و بر زمینش نمک پاشیدم. من همۀ دختران و زنان را به اسارت گرفتم. از این پس، دیگر کسی کسی صدای شادی مردم و سم اسبان را در عیلام نخواهد شنید».

🔺آنچه که جور در نمی‌آید این است: اگر کوروش برای آشور بانی‌پال احترام قائل بوده و می‌خواسته کسی مثل او باشد (و اتفاقا می‌توانسته؛ هیچ‌کس تا قیل از کوروش، تا این حد به «آشور بانی‌پال بودن» نزدیک نشده‌بود)، پس چرا دقیقا جایی نامش را به زبان می‌آورد که رفتاری کاملا خلافِ او در پیش گرفته؟ «منشور کوروش» دقیقا همان چیزی‌ست که آشور بانی‌پال و کتيبۀ او نیستند: یک شاهِ خشن و بسیار پرقدرت.

🍂 کوروش در بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پیروزیِ زندگی‌اش، فتح بابل، هیچ یک از اصولِ سنتِ آشور بانی‌پانی را رعایت نکرده که هیچ، کاملا هم متضاد با آن رفتار کرده‌است: نه بابل را با خاک یکسان کرده، نه حمام خون راه‌-انداخته، نه گذاشته سربازانش رعب و وحشت ایجاد کنند، نه کسی را به‌اسارت برده و نه مال و زری برداشته‌است (مهم نیست که آیا در واقعیت چنین کارهایی کرده یا نه، که احتمالا هم تا حد زیادی راست می‌گوید؛ مهم این است که این کارها را در یک متنِ بسیار مهم به خودش نسبت می‌دهد). اینجاست که آن جملۀ عجیب در میانۀ شرحِ فتوحاتش، اهمیت بسیار بیشتری می‌یابد:

🍂 کوروش «نمی‌خواست آشور بانی‌پال باشد» و با ارجاع به او در این بخش از متتش، به خواننده اعلام کرده که این نخواستن، «آگاهانه» است: من فاتحم. بزرگم، قدرتمندم، اما به عمد و آ گاهانه، نمی‌خواهم آشور بانی‌پال باشم.

🍂 چرا؟ آشور بانی‌پال نماینده و مجموعِ تمام پاسخ‌هایی بودکه دنیای خاورمیانه در آن زمان به مسئلۀ سیاست می‌داد: «برو بجنگ، فتح کن، و طوری ویران کن که تا زمان زندگی‌ات آباد نشود! کاری کن که صغیر و کبیر از تو بترسند. مال جمع کن و بازگرد». این به‌سادگی دستورالعملِ تشکیل یک «امپراتوری منطقه‌ای» است؛ چرا که چنین فتحی، هرگز به یک «حکومت بزرگ و جهانی» منجر نخواهد شد؛ نمی‌توانی بر مردمی که تکه‌پاره‌شان کرده‌ای، حکومت کنی. و واین راهی بود که کوروش نمی‌خواست برود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود
(۲/۲)
✍🏻 #علی_شاهی

🍂 کوروش می‌دانست که دارد چه می‌کند: او در پیِ «پاسخی تازه» به مسئلۀ سیاست بود و این پاسخ، هرچه که بود، آشور بانی‌پال نبود. کوروش می‌خواست چیزی دیگر باشد، به راهی دیگر برود، طوری دیگر بسازد و در نهایت، چیزی «بیافریند». این دقیقا معنای «آفرینندگی در سیاست» است: پاسخی تازه به پرسش سیاست. پاسخی که به گسترده‌تر کردن سیاست (و متعاقبا «زندگی») می‌انجامد، و برای رسیدن به آن، باید حتی از «خود» فراتر رفت. کوروش هم آشور بانی‌پال بود و هم نبود. بود چون او هم با ایدۀ آشور بانی‌پال تربیت شده‌بود، و نبود، چون خیلی آگاهانه تصمیم گرفت که از سنت آشور بانی‌پالی عدول کند و در مقابل آن بایستد.

🍂 کوروش بر خانواده‌اش، بر تربیتش، بر انتظاراتی که از او می‌رفت، بر سنتِ مقدس زمانه‌اش، و در یک کلام، بر هر آنچه که خودش بود، چیره شد، تا راهی تازه در سیاست باز کند و پاسخی جدید در برابر پرسشِ «حکومت» بگذارد. و این بزرگ‌ترین میراثِ کوروش برای دنیای سیاست است. برای کوروش بودن، باید کوروش نبود؛ چرا که راه‌های رفته، به پاسخ‌های داده‌شده خواهد رسید.

🍂 با این اوصاف، آنچه بعدها دلِ تمام سیاستمداران بزرگ دنیا را برد و توجه آنها را به کوروش جلب کرد، رفتار به‌اصطلاح «حقوق بشری» او و خلق‌وخوی آرامَش نبود، بلکه عدولِ او از تمام راه‌های رفته و پاسخ‌های داده‌شده و ساختارهای آزموده‌شده‌ بود.

🍂 اينکه کسی، سیاستمداری، در لحظه‌ای که می‌تواند شبیه‌ترین فرد به مقدس‌ترین الگوی دنیای خودش باشد، ناگهان تصمیم بگیرد که نقشی کاملا متضاد با آن الگو را بازی کند، و در مقابلِ تمام پاسخ‌های داده‌شده بایستد، و با قدرتی که به‌دست‌آورده، سنتِ پیشین را ملغی کند.

🍂 بله، جملۀ مرموز و عجیبِ کوروش، در میانۀ بزرگترین فتحش، که «من کتیبهُ آشور بانی‌پال را خوانده‌ام»، یک پیام بزرگ برای ما دارد: تنها شجاع‌ترین‌ها و پیش‌روترین‌ها در سیاست، می‌توانند پیرو واقعی کوروش باشند: در نظام سیاست کوروشی، هیچ «بازگشتی» پذیرفته نیست.



🌾 @Naqdagin
بررسیِ بوف کور
@Naqdagin
🎧 تحلیل و بررسی رمان «بوف کور» #صادق_هدایت

🎙#علی_شاهی


#نقد_ادبی #خیالپرسه



🌾 @Naqdagin
📘در نقدِ روشنفکرانِ رانتی و استمرارطلب
«اونا بدتر از اینانند؛ اینا اهل نهج‌البلاغه و نماز شب بودن و این شد»


✍🏻#علی_شاهی

🔻‌احتمالاً از زبان منتقدان دموکراسی در ایران زیاد شنیده‌اید که:
«ایرانی‌ها هر کدامشان یک دیکتاتور کوچکند فقط هنوز قدرت دستشان نیفتاده تا خودشان را نشان دهند».

🔻نیمۀ اول این گزاره، نه‌تنها در مورد ایرانی‌ها که در مورد کل انسان‌ها صادق است:
هر انسانی طبیعتاً علاقه دارد که همه حرف‌هایش را بپذیرند، به رؤیاهایش خدمت کنند، تمام منابع را در اختیارش بگذارند، مانعی در برابر منویات و خواست‌هایش ایجاد نکنند و در یک کلام اجازه بدهند که دنیای کوچک یا بزرگ اطرافش بر وفق مراد او بچرخد.
🔺انسانی غیر از این، یا خودآزار است یا با رعایت یک دسیپلین اخلاقی بسیار سخت و طاقت‌فرسا، خودش را طوری تربیت کرده که «واقعاً» علاقمند نیست که جای خدا بنشیند.

🔺عموم کسانی که گزارۀ بالا را در اثبات «ناآمادگی جامعه برای دموکراسی» بیان می‌کنند، پیشاپیش فرض گرفته‌اند که تا زمانی که تک‌تک افراد یک جامعه، تحت چنین تربیت و دسیپلین سختی قرار نگیرند و خودشان را از دیکتاتوری پاک نکنند، جامعه دموکرات نخواهد شد. اما آیا اصلاً چنین چیزی ممکن است؟ مطلقاً خیر.

🔺پس یعنی گزارۀ بالا واقعاً درست است و از آنجا که عموم انسان‌ها دیکتاتورهایی کوچکند و تحت تعالیم سخت اخلاقی هم قرار نگرفته‌اند، اگر قدرت دستشان بیفتد به فاجعه منجر خواهد شد؟ بله! درست است.

🔺🔺و نکته دقیقاً همینجاست: دقیقاً به همین دلیل است که جمعیت بزرگی از انسان‌ها در طول تاریخ به این نتیجه رسیده‌اند که قدرت را نباید دست یک شخص یا یک گروه هم‌فکر سپرد.

🔺گزارۀ بالا دقیقاً برخلاف خواست و هدف بیان‌کنندگانش، اتفاقاً ضرورت دموکراسی را اثبات می‌کند: چون عموم انسان‌ها (و به تبع آن عموم ایرانی‌ها) دیکتاتورهایی کوچکند، واجب است که قدرت به دست هیچ‌کدامشان نیفتد.

مگر دموکراسی چیست جز تقسیم قدرت بین اشخاص و گروه‌های مختلف با رویکردها و امیال متفاوت؟ دموکراسی چیست جز تعلیق قدرت در یک بوروکراسی نا-انسانی عریض و طویل که اجازه نمی‌دهد میل و خواست یک شخص یا یک گروه هم‌فکر مستقیماً بر سرنوشت جامعه تأثیر بگذارد؟

🔺در واقع، نکته این است که چون انسان‌ها طبیعتاً دیکتاتورند، قدرت را باید به دست سیستمی سپرد که به خاطر وجود امیال و خواست‌های متفاوت و متضاد در آن، عموماً شبیه یک نا-انسان، یک «ماشین»، رفتار می‌کند؛ ماشینی که قواعد رفتار آن را چیزی به نام «قانون» تعیین می‌کند.

🔺برای رسیدن به دموکراسی، به‌جای تمرکز بر تربیت تک‌تک اعضای جامعه، باید بر ساخت سیستمی ماشینی تمرکز کرد که در آن میل و منویات هیچ شخص یا گروه هم‌فکری بر سرنوشت مابقی اعضای جامعه مسلط نشود.


#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان #سیاست



🌾 @Naqdagin
📘داستان «چوپان و گله»
— یک الگوی منحط در اندیشه سیاسی جامعه

✍🏻 #علی_شاهی




🌾@Naqdagin
📘داستان «چوپان و گله»
— یک الگوی منحط در اندیشه سیاسی جامعه

✍🏻 #علی_شاهی

🍂 یکی از داستان‌هایی که در فرهنگ ما تا امروز دوام آورده و هنوز هم کار می‌کند داستان معروف «چوپان و گله» است:
«در میان جماعت انسان‌ها، کسی که از همه باهوش‌تر است، بیشتر می‌داند، جهان را بهتر می‌شناسد، توانایی‌های ارتباطی و اجرایی بهتری دارد و می‌تواند بهتر یارگیری کند، راهبری بقیه را به دست می‌گیرد و با دستورات و احکامش (که گاهی به‌اشتباه یا به‌فریب نام «قانون» را بر آنها می‌نهد) نظم را در جامعه برقرار و زندگی دیگر اعضای جامعه را تضمین می‌کند».
🍂 این داستان که احتمالاً از طرفی ریشه در ساختار خانوادۀ بشری دارد (به هر حال راهبری و تمشیت و امنیت کودکان تا زمانی که بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند بر عهدۀ والدین است) و از طرف دیگر با ساختار قبیله‌های اولیۀ شکارگر و خوراک‌جو تقویت می‌شود (شکارگران و کسانی که راه‌های جستجوی شکار را می‌دانند خواه‌ناخواه دست بالا را در قبیله پیدا می‌کنند) با بسیاری از فلسفه‌های بشر هم پشتیبانی شده است: «شاه فرهمند زرتشتی»، «فیلسوف‌شاه افلاطونی»، «امپراتور رومی»، «اولیای مذهبی»، «پیران طریقت عرفانی»، «شهریار ماکیاولیایی»، «لویاتان هابزی» و ...، این نظریه‌ها اگرچه اساساً با هم متفاوتند، اما از طریق مسیرهای متفاوت، در نهایت به یک نتیجه می‌رسند:
«شخص یا گروهی که از بقیه توان و فضیلت بیشتری دارد و مورد وثوق آنهاست، باید با تصمیمات و احکامش، قانون را اعمال و نظم را برقرار کند و دیگران هم باید از این نظم اطاعت کنند تا جامعه سعادت‌مند شود».
🍂 این همان داستان معروف «چوپان و گله» است. داستانی که شکل رابطۀ بین حکومت سیاسی و جامعه را برای قرن‌ها و هزاره‌ها زندگی بشر روی زمین تعیین کرده‌است و چنان ادبیات غنی و پیچیده‌ای برای خود به وجود آورده که هنوز هم که هنوز است با وصف تمام خطرات و ضعف‌هایش، برای بخش بزرگی از انسان‌ها بدیهی به نظر می‌رسد.

🍂 هنوز هم انسان‌های بسیاری هستند که خود را اعضای گله‌ای می‌پندارند که یک چوپان باید خیر عمومی‌شان را تعیین کند و برای سعادتشان «کاری انجام دهد» و هنوز هم حاکمانی هستند که خود را چوپان می‌پندارند و می‌پندارند که «خیر عمومی» جامعه را می‌شناسند و باید محققش کنند (ولو با زور و تحکم).

🔻از مهم‌ترین ایرادها بر این مدل فکر این‌هاست:

🌐 مطالعۀ ادامۀ متن
زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖۹۶۶ واژه

#سیاست #فلسفیدن


🌾@Naqdagin
💬 کسی می‌گفت که
«این ملت دارد سقوط می‌کند و در حال کشیدن نفس‌های آخر است».

این ویدئو را ببینید: یک نوجوان که احتمالاً هنوز بیست سالش هم نشده، دارد آهنگی را می‌خواند که خواننده‌ای هم‌سن پدربزرگش آن را خوانده. صدایش هنوز پخته نیست اما درست می‌خواند. درست تحریر می‌زند. درست کنترل می‌کند و در یک کلام: آموزش‌دیده است.

⛔️ به بافتار و زمینۀ این ویدئو توجه کنید: آواز خواندن این دختر، قبل از اینکه به دنیا بیاید ممنوع شده و هنوز هم ممنوع است. آهنگی را هم که دارد می‌خواند یک آهنگ ممنوعه است. هیچ نهاد رسمی‌ای هیچ حمایتی از او نمی‌کند که هیچ، جلوی راه او سنگ هم می‌اندازد. در جایی که دارد می‌خواند (پارک) خواندن ممنوع است. جمع شدن این تعداد آدم هم ممنوع است. لباسی که پوشیده ممنوع است. نوع رفتار و حرکاتش ممنوع است. تمام تجهیزاتش شخصی‌ست و هیچ نهادی این تجهیزات را در اختیار او نمی‌گذارد و در نهایت، هیچ راهی هم برای کسب درآمد از این توانایی‌اش ندارد و باید به همان چند تومنی که روی ساک گیتاریستش ریخته شده بسنده کند.

🔺و حالا او، با تمام این ممنوعیت‌ها که حتی یکیش هم برای ناامید شدن و به‌نفس‌های آخر افتادن کافی‌ست، جلوی شما و مخاطبانش ایستاده و دارد با اعتمادبه‌نفس می‌خواند.

🍂 آیا این یک استثنا است؟ خیر! آیا درافتادن با این همه ممنوعیت فقط در عرصۀ موسیقی اتفاق افتاده؟ خیر! آیا این یک نسیم گذراست؟ خیر!

🍂 چشمتان را از قاب‌های رسمی، از صحنه‌های پوشالی با خواننده‌های مزدبگیر، از دانشگاه‌های فرمایشی پوسیده، از سالن‌های خالی سینما، از برنامه‌های بزک‌شدۀ گفتگوی سیاسی، از پیشخوان کم‌رنگ کتابفروشی‌ها، از خیابان‌هایی که رسانه‌های رسمی نشان می‌دهند و ... بردارید و به بیرون از قاب چشم بدوزید تا ببینید مثل این دختر، در تمام این جامعه تکثیر شده است: در موسیقی، در سینما، در هنرهای تجسمی، در فلسفه، در علم، در ادبیات، در سیاست، در ورزش و در هر عرصه‌ای که فکرش را بکنید.

🍂 بله! این ملت می‌داند که چگونه از خودش در برابر این همه ممنوعیت هولناک محافظت کند. می‌داند که چگونه داشته‌هایش را نگاه دارد و چیزی بر آن بیفزاید. می‌داند که چگونه بدون هیچ حمایت و توجهی کارش را بکند: آوازی برای مردمش بخواند، فیلمی برایشان بسازد، چیزی بهشان یاد دهد، از چیزی خبردارشان کند، تعلیمشان دهد، تسکینشان دهد، تشویقشان کند و ...

🍂 نه! این ملت سقوط نکرده. ملتی که می‌تواند در خودش، در بطنش، در سایۀ محافظتش، چنین زنی، چنین زنان و مردانی، بپرورد، هنوز با سقوط فاصله دارد... ملتی که می‌تواند از خودش محافظت کند، ادامه خواهد داشت…⁩⁩

✍🏻 #علی_شاهی


🩸سایه‌ای که رقصش کفرِ مسجّله
📕از شادیِ دریغ‌شده تا رقصِ ممنوع
📕چرا الله از «آزادی، رقص، خنده، موسیقی و شادی» متنفر است؟
📕چرا اسلام پسرفتی اساسی نسبت به مسیحت بوده‌است؟

.


#زنان #جامعه #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
دوستان! همکاران! اهالی تفکر! «روشنفکران»!

کسانی که سال‌هاست که وقت داشته‌اید بنویسید، حرف بزنید، در گفتگوها و مناظره‌های رنگارنگ شرکت کنید، پادکست و ویدئو پر کنید، گردهمایی و نشست برگزار کنید، نقد کنید، جدل کنید، فحش بدهید، قهر کنید، راهکار ارائه دهید و ... . و در تمام این مراحل هم چنان خوش‌شانس و خوشبخت بوده‌اید که تریبونی داشته‌اید و بخشی از مردم حرف‌هایتان را می‌شنیده‌اند و به‌تان اعتبار می‌داده‌اند و حتی گاهی برنامه‌ها و روند زندگی‌شان را با افکار شما صورت می‌بخشیدند و در یک کلام به شما «صدا» داده‌اند. بله! «صدا»!

حالا که به این بزنگاه مهم رسیده‌ایم، فکر نمی‌کنید که یک چیزی را فراموش کرده‌اید؟ چیزی را جا انداخته‌اید؟ یا اصلاً یک چیزی را هنوز یاد نگرفته‌اید و برای یادگیری‌اش وقت کافی نگذاشته‌اید؟
چه؟
یک چیز ساده: «شنیدن صدای مردم»!

سال‌هاست که وقت داشته‌اید حرف بزنید، استدلال کنید و به اقناع مردم بپردازید و شواهد و قرائن نشان می‌دهد که آنها هم کم‌وبیش و گاهی حتی بسیار پی‌گیر، حرف‌ها و استدلال‌هایتان را شنیده‌اند. بله! شنیده‌اند.

و امروز از پس یک رنج طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند که به حد کافی شنیده‌اند و تصمیم‌شان را گرفته‌اند و با خشم به خیابان آمده‌اند تا برآیند این شنیدن‌های چندساله‌شان را فریاد بزنند. خب؟ حالا نوبت شماست! می‌شنوید؟ به صدا و تصمیم‌شان (هر چه که هست) احترام می‌گذارید؟ می‌پذیرید که صدا و تصمیم‌شان مخالف تلاش‌های چندسالۀ شما باشد؟ حتی بالاتر از این، آیا یاد گرفته‌اید که صدای کسانی باشید که هر چند سال یک بار فرصت می‌کنند فریادی در خیابان سر دهند اما در تمام طول آن چند سال به شما صدا داده‌اند؟ آیا می‌توانید صدای مردم‌تان باشید حتی اگر حرف‌های شما را تکرار نمی‌کنند؟

نظر مرا بخواهید باید بگویم که طبق مشاهده‌هایم در اکثر موارد، نه! نمی‌توانید یا نمی‌خواهید! شاید هم یاد نگرفته‌اید! حالا که مردم فرصت پیدا کرده‌اند که صدایشان را به گوش جهان برسانند، باز دارید بی‌توجه به آنها حرف‌های چندسالۀ خودتان را تکرار می‌کنید. یا حتی بدتر از آن: دوره افتاده‌اید که «نه! این «صدای مردم» نیست. حتماً صداگذاری شده. حتماً از بالا معنابخشی شده. پروپاگاندای حکومت است. صدای امریکا و اسراییل است. ساکتشان کنید! خفه شوید!» و از این دست ترهات بی‌شرمانه و بعضاً بی‌شرفانه.
چرا دهانتان را نمی‌بندید؟ چرا شرم نمی‌کنید؟
اگر به فکر شرف ناچیز خودتان نیستید، لااقل به فکر آبروی ازدست‌رفتۀ روشنفکری در میان این مردم ستایش‌برانگیز باشید...

✍🏻 #علی_شاهی

پی‌نوشت:

نامِ تک‌تک این افراد پرمدعای جامعۀ دانشگاهی و روشنفکری که تریبون‌های کشور را اشغال کرده‌بودند، به یاد خواهیم داشت. بیژن عبدالکریمی که عملا از کشتارِ مردم و استراتژیِ کثیفِ مقصرسازی خود مردم در قتل‌عام‌ شدن‌شان حمایت می‌کند، تا دیگرانی که دغدغۀ شعار متفاوت از عقاید سیاسی‌شان، و نقد و موعظۀ یک‌سویۀ مردم، برای‌شان از همراهی و بازتابِ صدای خشمِ و امیدِ مردم بیشتر بود، و بعضا حتی از ایرانیان خارج‌نشین خواسته‌اند که سرکوب‌ها و جنایت‌ها را بازتاب ندهند، تا مبادا چیزی بشود، تا کسانی که در وسطِ چنین جنبشِ انقلابیِ تاریخ‌ساز و نوینی، راهِ سکوت و بایکوت را پیشه کرده‌اند، و به‌ مباحثِ روزمرۀ پیشینِ خود ادامه می‌دهند، درحالی‌که برای غزه و اوکراین و...، مکرر اکلیلی می‌شدند و یادداشت می‌نوشتند و اظهار نظر می‌کردند؛ در واقع با سکوت‌شان فریاد می‌زنند، شهروندِ ایرانی که متفاوت از من می‌اندیشی و شعار می‌دهی، اگر پاره پاره هم بشوی، برایم مهم نیستی، اما اوکراینی و فلسطینی برایم جذاب‌ترند!

@agrafoss

.


#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
📘کلکسیونِ وقاحت

🔻دیروز که نوشتم بسیاری از روشنفکران یاد نگرفته‌اند که گاهی در مقابل صدای مردم ساکت بمانند، چند نفری از دوستان گفتند که کار روشنفکر نه همراهی با مردم، که پی‌گیری عقلانی حقیقت است. اینجا چند نمونه از این «پی‌گیری عقلانی حقیقت» را برایتان می‌گذارم شاید حرفم را بهتر متوجه شوید:

اسلاید دوم
: این بنده‌خدا دارد به ایرانیان خارج‌نشین پیشنهاد می‌کند که صدای مردم داخل را که زیر سرکوب و گلوله‌اند، بازتاب ندهند چرا که ممکن است باعث حملۀ کشورهای غربی به ایران شود. یعنی کشورهای غربی که می‌بینند مردم ایران دارند سرکوب می‌شوند، ممکن است ناو جنگی راه بیندازند و هواپیما بلند کنند و لشکر بکشند تا مردم را نجات دهند. «عقل سیاسی»!

اسلاید سوم
: این یکی از ناف پاریس دارد می‌گوید که کسانی که شعار پادشاهی‌خواهانه می‌دهند یا از سر استیصال به این کار روی آورده‌اند یا صدایشان در ویدئوها دستکاری شده است. یعنی محض رضای خدا هم که شده به این فکر نمی‌کند که ممکن است چهار پنج نفر بین صد میلیون نفر واقعاً چنین عقیده‌ای داشته باشند و شعارهایشان از سر استیصال یا صداگذاری نباشد. «شناخت عمیق از جامعه»!

اسلاید چهارم:
این یکی معتقد است که هر که شعار پادشاهی‌خواهانه می‌دهد مأمور موساد است و هر کس که می‌خواهد اعتراض کند «باید از موساد دور شود»! در ضمن وضعیت امروز ایران را آینۀ تمام‌نمای چهرۀ خودش می‌داند و آن را دوست هم دارد. متنش را بخوانید که نکات مفرح زیادی دارد. «عمق نگاه تاریخی»!

اسلاید پنجم:
این یکی شب قبل از این متن، در متنی دیگر نوشته بود که شعارهای مردم در خیابان معنابخشی از بالا و تحریف واقعیت است و چنان پراکنده است که ارزش توجه ندارد. بعد به فاصلۀ یک شب آمده و به همان مردم توصیه کرده که برای حفظ جان خودشان، عقایدشان را در خیابان فریاد نزنند و بروند عقاید دیگران را فریاد بزنند تا سالم بمانند! یعنی طرف که خطر رفتن به خیابان را به جان خریده، برود عقاید دیگران را فریاد بزند! «استراتژی فلسفی»!

دست بردارید دوستان! اینها فقط مشت نمونۀ خروار است. از چه «عقل» و «حقیقتی» حرف می‌زنید؟ شما موجودی را که پس از عمری مزخرف گفتن و ادا در آوردن و تفرعن به خرج دادن، دست آخر به این نتایج مشعشع و گهربار رسیده، دارای عقل می‌دانید؟ بحث اصلاً بیان نظرات مختلف و مخالف نیست. بحث دیدن تکثر مردم هم نیست. بحث در مورد کسانی‌ست که تعصب و خودمحوری چنان کورشان کرده که دست‌آخر به موجوداتی تبدیل شده‌اند بی‌شرف، وقیح و خون‌شور.

✍🏻 #علی_شاهی

پی‌نوشت:

نامِ تک‌تک این افراد پرمدعای جامعۀ دانشگاهی و روشنفکری که تریبون‌های کشور را اشغال کرده‌بودند، به یاد خواهیم داشت. بیژن عبدالکریمی که عملا از کشتارِ مردم و استراتژیِ کثیفِ مقصرسازی خود مردم در قتل‌عام‌ شدن‌شان حمایت می‌کند، تا دیگرانی که دغدغۀ شعار متفاوت از عقاید سیاسی‌شان، و نقد و موعظۀ یک‌سویۀ مردم، برای‌شان از همراهی و بازتابِ صدای خشمِ و امیدِ مردم بیشتر بود، و بعضا حتی از ایرانیان خارج‌نشین خواسته‌اند که سرکوب‌ها و جنایت‌ها را بازتاب ندهند، تا مبادا چیزی بشود، تا کسانی که در وسطِ چنین جنبشِ انقلابیِ تاریخ‌ساز و نوینی، راهِ سکوت و بایکوت را پیشه کرده‌اند، و به‌ مباحثِ روزمرۀ پیشینِ خود ادامه می‌دهند، درحالی‌که برای غزه و اوکراین و...، مکرر اکلیلی می‌شدند و یادداشت می‌نوشتند و اظهار نظر می‌کردند؛ در واقع با سکوت‌شان فریاد می‌زنند، شهروندِ ایرانی که متفاوت از من می‌اندیشی و شعار می‌دهی، اگر پاره پاره هم بشوی، برایم مهم نیستی، اما اوکراینی و فلسطینی برایم جذاب‌ترند!

@agrafoss

.


#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 آبدانانِ قهرمان 🔸سندی واضح برای اثبات اینکه این جنبش (برخلاف آنچه حکومت و بلندگوهای نابکارش نظیر عبدالکریم سروش تقلا می‌کنند تا وانمود کنند) صرفا برای چندرغاز معیشت نیست، و هدف کلّ نظام ناکارآمد ایدئولوژیک و فاسد و استبدادی‌ دینی - آخوندی است. آبدانان…
📘به شجاعان‌تان چشم بدوزید

✍🏻 #علی_شاهی

🍂 اگر این روزها بی‌تابید، مرددید، فشار زیادی را تحمل می‌کنید، ناامیدید یا خسته شده‌اید احتمالاً به این دلیل است که دارید به جای اشتباهی نگاه می‌کنید.

🍂 به این یا آن رهبر خارجی که چه می‌گوید و چه تصمیمی می‌گیرد؟ به این یا آن شبکۀ خبری که فلان مشنگ را به مدیریتش برگزیده؟ به این یا آن مزدبگیر اصلاح‌طلب که فلان هشتگ را ساخته و تلاش می‌کند وایرالش کند؟ به این یا آن ترسوی بی‌عملی که اعلام می‌کند قهر کرده و با مردم همراه نخواهد شد؟ به این یا آن خبر ناامیدکننده‌ای که معلوم نیست از کجا بیرون آمده و پخش شده؟ بله! به جای اشتباهی نگاه می‌کنید.

🍂 یک جامعه در خانۀ آخر، چه دارد مگر شجاعانش؟ برای جامعه‌ای زخم‌خورده، به‌گل‌نشسته، غارت‌شده و مرگ‌دیده، چه می‌ماند غیر از شجاعانش؟ و تا وقتی که شجاعان یک جامعه زنده و ایستاده‌اند چرا باید به چیز دیگری نگریست؟ شجاعانی که هیچ در کفشان نیست مگر جانشان و با همان جان به کف خیابان آمده‌اند تا از تونل وحشتی هولناک بگذرند و بر سر بازپس‌گیری زندگی‌شان قمار کنند. چیزی از این زیباتر هم در تمام عمرتان دیده‌اید؟ چطور می‌توانید چشم از این همه زیبایی بردارید و به جای دیگری بنگرید؟

🍂 چطور می‌توانید چشم بردارید از مردمی که انگار از لای تکان‌دهنده‌ترین صفحات بزرگ‌ترین حماسه‌های تاریخ بیرون آمده‌اند و با وصف اینکه خیلی وقت است که دیگر حتی برنج هم قوت غالبشان نیست، مشت‌مشت برنج‌هایی را که بهشان اهدا شده، تا دانۀ آخر، کف همان خیابان به هوا می‌پراکنند و فریاد می‌زنند که ما هنوز عزت نفس داریم و صدقه‌بگیر شما نیستیم. کسی که از فرزندش، از جانش، از هستی‌اش گذشته، با برنج به خانه بازنمی‌گردد. سلام بر شجاعان روزی که به دنیا آمدند و سلام بر شجاعان روزی که از دنیا خواهند رفت. ملتی که چنین شجاعانی دارد، نیازی به هیچ چیز دیگری ندارد: نه بی‌تاب می‌شود، نه می‌ترسد، نه ناامید می‌شود و نه سقوط می‌کند.

🍂 آن‌ها که مدام زیر گوشمان وزوز می‌کردند که «لیاقت این مردم همین وضع است و مردم ما عرضۀ زندگی ندارند» الان کجایند؟ به گوشۀ امن خودشان خزیده‌اند تا دوباره فرصتی پیدا شود و با اوراد نحسشان بیرون بیایند و آیۀ یأس بخوانند؟ حناق گرفته‌اند؟ قهر کرده‌اند؟
رهایشان کنید و به شجاعانتان چشم بدوزید.

🍂 ای کسی که در آینده این متن را خواهی خواند، دخترم! پسرم! بدان که من خوشبخت بوده‌ام که در میان چنین مردمانی، هم‌سرنوشت و هم‌نفس با آنها، زیسته‌ام و عمر به سر برده‌ام. و بدان که اثر هنری‌ای بزرگ‌تر و زیباتر از «باران برنج» ندیده‌ام و نخواهم دید.

.


#هدف_کل_نظامه #خیزش_ملی



🌾 @Naqdagin