Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 زیارت قاتل! | طلب آمرزش (+)
— داستان کوتاه از صادق هدایت
🎙دکتر #رشید_کاکاوند
🔸داستان کوتاه «طلب آمرزش» از صادق هدایت، روایت زنیست که برای طلب بخشش به کربلا سفر میکند. او در گذشته مرتکب جنایات سنگینی شده، ازجمله قتل دو نوزاد و هووی خود. زن که از عذاب وجدان و ترس از مجازات الهی رنج میبرد، به امید رهایی و آمرزش این سفر را آغاز میکند.
🔸در این سفر، او متوجه میشود که همسفرانش نیز جنایتکارند و هر یک گناهی بزرگ در گذشته مرتکب شدهاند. برخلاف انتظار، این کشف زن را نه ناراحت، بلکه خوشحال میکند. دانستن اینکه دیگران نیز گناهکارند، به او نوعی آرامش و احساس همدلی میدهد. او خود را دیگر تنها نمیبیند و سنگینی گناهانش در قیاس با اعمال دیگران برایش قابلتحملتر میشود.
🔸هدایت در این داستان با نگاهی خاص به مفاهیم گناه و آمرزش، واکنشهای متضاد انسان را در برابر عذاب وجدان و تنهایی به تصویر میکشد. احساس آسودگی زن از همراهی گناهکاران دیگر، نمایشی از پیچیدگی روان انسان و تلاش او برای پذیرش خود در برابر قضاوتهای اجتماعی و الهی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— داستان کوتاه از صادق هدایت
🎙دکتر #رشید_کاکاوند
🔸داستان کوتاه «طلب آمرزش» از صادق هدایت، روایت زنیست که برای طلب بخشش به کربلا سفر میکند. او در گذشته مرتکب جنایات سنگینی شده، ازجمله قتل دو نوزاد و هووی خود. زن که از عذاب وجدان و ترس از مجازات الهی رنج میبرد، به امید رهایی و آمرزش این سفر را آغاز میکند.
🔸در این سفر، او متوجه میشود که همسفرانش نیز جنایتکارند و هر یک گناهی بزرگ در گذشته مرتکب شدهاند. برخلاف انتظار، این کشف زن را نه ناراحت، بلکه خوشحال میکند. دانستن اینکه دیگران نیز گناهکارند، به او نوعی آرامش و احساس همدلی میدهد. او خود را دیگر تنها نمیبیند و سنگینی گناهانش در قیاس با اعمال دیگران برایش قابلتحملتر میشود.
🔸هدایت در این داستان با نگاهی خاص به مفاهیم گناه و آمرزش، واکنشهای متضاد انسان را در برابر عذاب وجدان و تنهایی به تصویر میکشد. احساس آسودگی زن از همراهی گناهکاران دیگر، نمایشی از پیچیدگی روان انسان و تلاش او برای پذیرش خود در برابر قضاوتهای اجتماعی و الهی است.
.
#خیالپرسه #داستان_کوتاه #صادق_هدایت#خرافات #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفی و بررسی سریالِ «صد سال تنهایی» (+)
— یک شاهکارِ غیرمنتظره
🔸سریال برخلاف انتظارها، یک شاهکار بود و به نزدیکترین حالت ممکن بعنوان یک اقتباس از کتاب «صد سال تنهایی» تولید شدهبود. صد سال تنهایی نوشتۀ گابریل گارسیا مارکز، جایزۀ نوبل ادبیات را بردهاست و یکی از مشهورترین کتابهای تاریخ ادبیات جهان است. یک داستان با رئالیسم جادویی که شما را در داستان غرق میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— یک شاهکارِ غیرمنتظره
🔸سریال برخلاف انتظارها، یک شاهکار بود و به نزدیکترین حالت ممکن بعنوان یک اقتباس از کتاب «صد سال تنهایی» تولید شدهبود. صد سال تنهایی نوشتۀ گابریل گارسیا مارکز، جایزۀ نوبل ادبیات را بردهاست و یکی از مشهورترین کتابهای تاریخ ادبیات جهان است. یک داستان با رئالیسم جادویی که شما را در داستان غرق میکند.
.
#نقد_سریال #خیالپرسه#گابریل_گارسیا_مارکز #معرفی_سریال #رمان #رئالیسم_جادویی #ادبیات #پیشنهاد_سریال
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 انسان، داستان و ناسیونالیسم
— ما چرا عاشق داستانیم؟ داستان چه ارتباطی زندگی واقعی دارد؟ (+)
🔸تا حالا براتون سوال شده که داستانهای حملۀ بیگانگان به زمین، که عموما هم حمله به آمریکاست، از کجا اومده؟ چی باعث شده که این داستانها تعریف بشن و خواهان داشتهباشن؟ یا چه چیز باعث شد که ابرقهرمانهایی مثل آیرون من یا بیوه سیاه خلق بشن؟ یا چرا باید داستانهای اسطورهای خلق جهان ساخته بشن و باقی بمونن؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ما چرا عاشق داستانیم؟ داستان چه ارتباطی زندگی واقعی دارد؟ (+)
🔸تا حالا براتون سوال شده که داستانهای حملۀ بیگانگان به زمین، که عموما هم حمله به آمریکاست، از کجا اومده؟ چی باعث شده که این داستانها تعریف بشن و خواهان داشتهباشن؟ یا چه چیز باعث شد که ابرقهرمانهایی مثل آیرون من یا بیوه سیاه خلق بشن؟ یا چرا باید داستانهای اسطورهای خلق جهان ساخته بشن و باقی بمونن؟
.
#فلسفیدن #خیالپرسه#اندیشه #ادبیات #اسطوره #داستان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
روایتشناسی ۱
@Naqdagin
🎧روایتشناسی (۱)
🎙#سپاس_ریوندی
🔸معرفی دورۀ درسگفتار ۱۰ جلسهای؛ برای اطلاع بیشتر، پست بعد (اینجا) را بخوانید.
@Azarborzinmehr
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#سپاس_ریوندی
🔸معرفی دورۀ درسگفتار ۱۰ جلسهای؛ برای اطلاع بیشتر، پست بعد (اینجا) را بخوانید.
@Azarborzinmehr
🗄پست مرتبط
📕ایرانی شاهزاده است، نه موالیزاده!
📕پیکر فردوسی
📕روسپیگری و پول
📓دورۀ دهجلسهای فلسفه و نظریههای لذت (هدونیسم)
.
#خیالپرسه #خبر_نقدآگین #درسگفتار
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📓درسگفتارهای «روایتشناسی»
— مدرس: #سپاس_ریوندی
🍂 بعد از مدتها کلنجار بالاخره تصمیم گرفتم برای اولین بار یک دورهی آموزشی با موضوع روایتشناسی برگزار کنم. رئوس مطلب، انگیزههای خودم و غایات و اهداف درس را اینجا عرض میکنم. ممنون میشوم اگر این مطلب را مفید یافتید، آن را برای دیگران بفرستید.
🍂 طی سالیان سال متوجه این مطلب شده بودم که ادبیات، آن تاثیر شفابخشی که بر من دارد حتی برای جماعت کتابخوان هم اغلب ندارد. ادبیات چیزی بود که کمک میکرد با زندگی بهتر مواجه شوم. آن را پیشاپیش به من میشناساند. فهم موقعیتها را ممکن میکرد. لذت میبخشید، دلداری میداد و از اضطراب و زشتی میرهاند.
🍂 در جستجوی جواب این سوال به این نتیجه رسیدم که برای تشدید این تاثیر شفابخش و مثبت نیاز به دو عامل مهم هست که ارتباط متقابلی دارند. لذت و درگیری. لذت باعث میشود بتوانیم رابطهی خود را با چیزی حفظ کنیم و برایش انگیزه داشته باشیم. به این معنی برای ادبیات رقبای زیادی هست، ولو از جنس نازلتر.
🍂 آنچه مهمتر است درگیری است. درگیری با هر موضوع علمی باعث پرورش ذهن ما میشود. از ما آدمهای پختهتری میسازد. ما را در برابر خطاها مصون میدارد و ... اما غیر از آن، خودش یکی از بزرگترین منشاءهای لذت است. افراد در هر حوزهای دانش بیشتری داشته باشند، از دستآوردهای آن حوزه لذت بیشتری میبرند.
🍂 پس هر چه شناخت بهتری از ادبیات داشته باشم، از مطالعه لذت بیشتری میبرم. اما این شناخت بهتر که ناشی از درگیری است چطور به دست میآید؟ آیا باید همهی افرادی که تخصصهایشان چیزی غیر از ادبیات است را اول وادار به مطالعهی مفصل کرد تا کمکم با ورود به موضوع درگیر شوند و لذت ببرند؟
🍂 خوشبختانه نه. روایتشناسی، شاخهی علمی نسبتاً جدیدی که در همین چند دههی گذشته از فلسفه، زیباشناسی و نقد ادبی منشعب شد، الفبا و مقدماتی دارد. با آموختن این مقدمات، ولو در حد ده پانزده ساعت، میتوان از حاصل تتبعات قرنها کار نوابغ استفاده کرد و به سرعت به درکی بسیار عمیقتر از مقولهی روایت رسید.
🍂 بنیاد علم روایتشناسی بر این فرض است که روایت اختصاصی به ادبیات ندارد. ما در تئاتر و سینما نیز با روایت روبرو هستیم. کتابهای مقدس ادیان بر اساس روایت میکوشند ما را متقاعد کنند، همینطور تبلیغات و کتابهای زندگی افراد موفق. از غیبت دوستانه گرفته تا شاهکارهای هنر روایت همه جا هست.
🍂 ضمناً در دورانی که اصطلاحاً آن را دوران «جنگ روایتها» مینامند، آشنایی با اسلوبها و فوت و فن و کلکهای روایت میتواند درک ما از مسائل تاریخی و سیاسی را نیز زیر و رو کند. اگر قصدمان تبلیغ چیزی باشد یا گول نخوردن در مقابل تبلیغات، در هر دو حالت شناخت روایت است که به کار میآید.
🍂 در این دوره خواهم کوشید با استفاده از این روشها الفبای روایتشناسی را آموزش بدهم. مثالها را از ادبیات انتخاب کردهام، چون حوزهی تسلط من آنجاست. ولی این دوره ممکن است به کار هر کسی که به تئاتر، سینما، تاریخ، سیاست، جامعهشناسی یا روانشناسی علاقمند است نیز بیاید.
🍂 برای شرکت در آن هیچ پیشنیاز یا آشنایی با هیچ کتاب خاص یا عادت به رمانخوانی لازم نیست. مدت آن ده جلسه یک ساعت و نیمه، شهریه سه میلیون تومان، و زمان برگزاری یکشنبهها ساعت نه تا ده و نیم در گوگلمیت است. در صورت تمایل به این شناسه پیام بدهید.
@Lilacsoftheblind
🍂 برای اینکه بتوانید بهتر و راحتتر تصمیم بگیرید، مشروح این بحثها که جلسهی اول را شامل میشود، دیروز ضبط شده و از از اینجا قابل شنیدن است. لطفاً تصمیم خود برای ثبت نام را تا روز نهم دی ماه (یکشنبه آینده) اعلام کنید.
پینوشت: اگر شما را شخصاً میشناسم و احیاناً مسالهی مالی مانع شماست، به خودم پیام بدهید تا ببینیم چه میشود کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
— مدرس: #سپاس_ریوندی
🍂 بعد از مدتها کلنجار بالاخره تصمیم گرفتم برای اولین بار یک دورهی آموزشی با موضوع روایتشناسی برگزار کنم. رئوس مطلب، انگیزههای خودم و غایات و اهداف درس را اینجا عرض میکنم. ممنون میشوم اگر این مطلب را مفید یافتید، آن را برای دیگران بفرستید.
🍂 طی سالیان سال متوجه این مطلب شده بودم که ادبیات، آن تاثیر شفابخشی که بر من دارد حتی برای جماعت کتابخوان هم اغلب ندارد. ادبیات چیزی بود که کمک میکرد با زندگی بهتر مواجه شوم. آن را پیشاپیش به من میشناساند. فهم موقعیتها را ممکن میکرد. لذت میبخشید، دلداری میداد و از اضطراب و زشتی میرهاند.
🍂 در جستجوی جواب این سوال به این نتیجه رسیدم که برای تشدید این تاثیر شفابخش و مثبت نیاز به دو عامل مهم هست که ارتباط متقابلی دارند. لذت و درگیری. لذت باعث میشود بتوانیم رابطهی خود را با چیزی حفظ کنیم و برایش انگیزه داشته باشیم. به این معنی برای ادبیات رقبای زیادی هست، ولو از جنس نازلتر.
🍂 آنچه مهمتر است درگیری است. درگیری با هر موضوع علمی باعث پرورش ذهن ما میشود. از ما آدمهای پختهتری میسازد. ما را در برابر خطاها مصون میدارد و ... اما غیر از آن، خودش یکی از بزرگترین منشاءهای لذت است. افراد در هر حوزهای دانش بیشتری داشته باشند، از دستآوردهای آن حوزه لذت بیشتری میبرند.
🍂 پس هر چه شناخت بهتری از ادبیات داشته باشم، از مطالعه لذت بیشتری میبرم. اما این شناخت بهتر که ناشی از درگیری است چطور به دست میآید؟ آیا باید همهی افرادی که تخصصهایشان چیزی غیر از ادبیات است را اول وادار به مطالعهی مفصل کرد تا کمکم با ورود به موضوع درگیر شوند و لذت ببرند؟
🍂 خوشبختانه نه. روایتشناسی، شاخهی علمی نسبتاً جدیدی که در همین چند دههی گذشته از فلسفه، زیباشناسی و نقد ادبی منشعب شد، الفبا و مقدماتی دارد. با آموختن این مقدمات، ولو در حد ده پانزده ساعت، میتوان از حاصل تتبعات قرنها کار نوابغ استفاده کرد و به سرعت به درکی بسیار عمیقتر از مقولهی روایت رسید.
🍂 بنیاد علم روایتشناسی بر این فرض است که روایت اختصاصی به ادبیات ندارد. ما در تئاتر و سینما نیز با روایت روبرو هستیم. کتابهای مقدس ادیان بر اساس روایت میکوشند ما را متقاعد کنند، همینطور تبلیغات و کتابهای زندگی افراد موفق. از غیبت دوستانه گرفته تا شاهکارهای هنر روایت همه جا هست.
🍂 ضمناً در دورانی که اصطلاحاً آن را دوران «جنگ روایتها» مینامند، آشنایی با اسلوبها و فوت و فن و کلکهای روایت میتواند درک ما از مسائل تاریخی و سیاسی را نیز زیر و رو کند. اگر قصدمان تبلیغ چیزی باشد یا گول نخوردن در مقابل تبلیغات، در هر دو حالت شناخت روایت است که به کار میآید.
🍂 در این دوره خواهم کوشید با استفاده از این روشها الفبای روایتشناسی را آموزش بدهم. مثالها را از ادبیات انتخاب کردهام، چون حوزهی تسلط من آنجاست. ولی این دوره ممکن است به کار هر کسی که به تئاتر، سینما، تاریخ، سیاست، جامعهشناسی یا روانشناسی علاقمند است نیز بیاید.
🍂 برای شرکت در آن هیچ پیشنیاز یا آشنایی با هیچ کتاب خاص یا عادت به رمانخوانی لازم نیست. مدت آن ده جلسه یک ساعت و نیمه، شهریه سه میلیون تومان، و زمان برگزاری یکشنبهها ساعت نه تا ده و نیم در گوگلمیت است. در صورت تمایل به این شناسه پیام بدهید.
@Lilacsoftheblind
🍂 برای اینکه بتوانید بهتر و راحتتر تصمیم بگیرید، مشروح این بحثها که جلسهی اول را شامل میشود، دیروز ضبط شده و از از اینجا قابل شنیدن است. لطفاً تصمیم خود برای ثبت نام را تا روز نهم دی ماه (یکشنبه آینده) اعلام کنید.
پینوشت: اگر شما را شخصاً میشناسم و احیاناً مسالهی مالی مانع شماست، به خودم پیام بدهید تا ببینیم چه میشود کرد.
🗄پست مرتبط
📕ایرانی شاهزاده است، نه موالیزاده!
📕پیکر فردوسی
📕روسپیگری و پول
📓دورۀ دهجلسهای فلسفه و نظریههای لذت (هدونیسم)
.
#خیالپرسه #خبر_نقدآگین #درسگفتار #ادبیات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 در باب پوچی (+)
— ساموئل بکت و بیمعنایی اگزیستانسیال بشر | تحلیل نمایشنامۀ «در انتظار گودو»
🔸در انتظار گودو، یکی از مهمترین نمایشنامههای قرن بیستم، اولین اثر حرفهای #ساموئل_بکت حساب میآید. این اثر برای اولین بار در سال ۱۹۵۳ نمایش درآمد و از همان زمان، یکی از اصلیترین سنگبناهای تئاتر قرن بیستم تبدیل شد.
🔸داستان، حول محور دو مرد ظاهراً بیخانمان میگردد که منتظر شخصی بهنام گودو هستند. ولادیمیر و استراگون در کنار درختی در جادهای بیآب و علف انتظار نشستهاند و در نمایشی حضور دارند که حول محور ذهن و هوشیاری خودشان میچرخد. نتیجۀ این شرایط، بازی کلامی خندهداری دربارۀ شعر و شاعری، رؤیاپردازی و معناباختگیست.
🔸این بازی کلامی، عنوان تمامی تلاشهای مذبوحانۀ بشر برای یافتن معنا در زندگی تفسیر شدهاست. نثر بکت در ارائهی مینیمالیسم روشنگرانهای پیشگام بود که تمامی تفکرات اگزیستانسیالیسم اروپای پس از جنگ جهانی دوم را در بر داشت.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ساموئل بکت و بیمعنایی اگزیستانسیال بشر | تحلیل نمایشنامۀ «در انتظار گودو»
🔸در انتظار گودو، یکی از مهمترین نمایشنامههای قرن بیستم، اولین اثر حرفهای #ساموئل_بکت حساب میآید. این اثر برای اولین بار در سال ۱۹۵۳ نمایش درآمد و از همان زمان، یکی از اصلیترین سنگبناهای تئاتر قرن بیستم تبدیل شد.
🔸داستان، حول محور دو مرد ظاهراً بیخانمان میگردد که منتظر شخصی بهنام گودو هستند. ولادیمیر و استراگون در کنار درختی در جادهای بیآب و علف انتظار نشستهاند و در نمایشی حضور دارند که حول محور ذهن و هوشیاری خودشان میچرخد. نتیجۀ این شرایط، بازی کلامی خندهداری دربارۀ شعر و شاعری، رؤیاپردازی و معناباختگیست.
🔸این بازی کلامی، عنوان تمامی تلاشهای مذبوحانۀ بشر برای یافتن معنا در زندگی تفسیر شدهاست. نثر بکت در ارائهی مینیمالیسم روشنگرانهای پیشگام بود که تمامی تفکرات اگزیستانسیالیسم اروپای پس از جنگ جهانی دوم را در بر داشت.
🗄مرتبط
📕معنا، معنا، و باز هم معنا
📺 زندگی عذابه؛ درسته و غیرقابل انکار!
.
#فلسفیدن #خیالپرسه #زیستروان#نمایشنامه #معنای_زندگی #ادبیات #نهیلیسم #تئاتر #پوچی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
زنی تنها ۱
@Naqdagin
🎧زنی تنها؛ زندگی و شعرِ #فروغ_فرخزاد (۱/۳)
🍂 از فروغ فرخزاد چه میدانید؟ چرا شناخت شعر فروغ بستگی زیادی به زندگی شخصیاش دارد؟ در این شماره از «چنین شد»، از زندگی پرماجرای فروغ فرخزاد، شعر او و البته نامههایش میشنوید.
#پادکستکش #زنان #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 از فروغ فرخزاد چه میدانید؟ چرا شناخت شعر فروغ بستگی زیادی به زندگی شخصیاش دارد؟ در این شماره از «چنین شد»، از زندگی پرماجرای فروغ فرخزاد، شعر او و البته نامههایش میشنوید.
#پادکستکش #زنان #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
زنی تنها ۲
@Naqdagin
🎧زنی تنها؛ زندگی و شعرِ #فروغ_فرخزاد (۲/۳)
🍂 شعر فروغ فرخزاد چه ویژگیهایی دارد؟ چرا از نظر منتقدان، سه دفتر شعر اول او چندان اعتباری ندارند؟ آیا معاشرت با ابراهیم گلستان در غنای شعر فروغ در دو دفتر آخر تأثیر داشت؟ در بخش دوم این شمارهی چنین، دربارهی اینها و احوالات دیگر از زندگی شخصی فروغ میشنوید.
#زنان #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 شعر فروغ فرخزاد چه ویژگیهایی دارد؟ چرا از نظر منتقدان، سه دفتر شعر اول او چندان اعتباری ندارند؟ آیا معاشرت با ابراهیم گلستان در غنای شعر فروغ در دو دفتر آخر تأثیر داشت؟ در بخش دوم این شمارهی چنین، دربارهی اینها و احوالات دیگر از زندگی شخصی فروغ میشنوید.
#زنان #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
زنی تنها ۳
@Naqdagin
🎧زنی تنها؛ زندگی و شعرِ #فروغ_فرخزاد (۳/۳)
🍂 در بخش سوم و پایانی، داستان زندگی و شعر فروغ را به پایان میبریم. با سپاس از یلدا علایی برای خوانش نامههای فروغ فرخزاد.
🗄پست مرتبط
📻 زنی تنها (قسمت یکم - قسمت دوم)
📺 روانکاویِ فروغ فرخزاد
#زنان #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 در بخش سوم و پایانی، داستان زندگی و شعر فروغ را به پایان میبریم. با سپاس از یلدا علایی برای خوانش نامههای فروغ فرخزاد.
🗄پست مرتبط
📻 زنی تنها (قسمت یکم - قسمت دوم)
📺 روانکاویِ فروغ فرخزاد
#زنان #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘«در برابر مردگان»
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 کنزابورو اوئه (نویسندۀ ژاپنی، متاثر از زمانه و محیط خود) با ما از جنگ، شکست و اضطراب سخن میگوید، و از آسیبهای بیشماری که این سه وضعیت بشری بر ما تحمیل میکنند: بیماری، ناامیدی، ترس از مرگ، انتقام.
🍂 تا پانزدهم اوت ۱۹۴۵ همچون همۀ مردم ژاپن فقط یک خدا را میشناختند؛ امپرانور ژاپن که درهمان روز، این خدا دربرابر آمریکا تسلیم شد. کنزابورو میگوید:
🍂 «در برابر مردگان» که لحنی بسیار سرد دارد، رمانیست که در آن راوی، دانشجوی رشتۀ ادبیات، برای کسب درآمد مجبور است مردگان را از حوضچه های مخصوص منتقل کند. سروکارش با مردههاست. جسدهایی که مرگ خود را در سیمای خشک و سرد آنها متبلور میکند. همین جسدها و لاشههای افتاده در حوضچه است که آگاهی او را نسبت به مرگ و زندگی تحریک میکند. میفهمد که خیلی چیزها در این جهان بیهوده است. دهان سرد و مکندۀ مرگ روزی همۀ ما را میبلعد. جسد همان آدم زندهایست که دیگر بیم و امیدی ندارد. جسد در اینجا استعارهای از آدمهای بیهوده، بیاثر و ساکن و ایستاست.
🍂 پسرک که با مردگان سروکار دارد، عاشق دختریست، اما دختر پاسخ منفی میدهد و استدلالش این است که او بوی مردهها میدهد، و شاید بدتر از آن هم باشد؛ او مثل مردهها عمل میکند؛ ایستا و راکد، بدون بیم و امید، افتاده در حوضچۀ زندگی که لاجرم دستِ سرنوشت او را نیز به همانجایی خواهد برد که خود او با جسدها میکند. آنها را در حوضچهای بزرگ میسوزانند و خاکستر میکنند.
🍂 «مردۀ خاکستر شده»، استعارهایست از آرزوهای فرومردۀ آدمی. وقتی میل به زندگی، شور عشق و شیدایی، از وجودمان رخت میبندد، وقتی دیگر بیمی جانمان را نمیگزد و امیدی ما را به تکاپو برنمیانگیزد، در دام پوچی و بیتفاوتی و بیاعتنایی گرفتار میآییم.
🔻مردگان را میتوان یک صفت عام داد، آنها نسبت به زندگی بیتفاوتند؛ مردگان:
▪️آرزو ندارند،
▪️بیمی ندارند،
▪️تحرک ندارند،
▪️شورو شوق ندارند،
▪️بوی مشمئزکنندهای میدهند؛
🔺🔻باید از این صفات برحذر بود. تا مرده به حساب نیامد. «مردههای متحرک» نام برازندهای برای بسیاری از ماست:
▪️ما که میل به زندگی، شور عشق، امید و تمنیات خود را در خود خفه کردهایم؛
▪️ما که خود را به دست خویشتن به صلابه کشیدهایم؛
▪️ما که در حوضچههای زندگی دستوپا میزنیم؛
▪️ما که امیالمان برای آزادی بیشتر را در خود به قتل میرسانیم؛
▪️ما که در برابر زندگی و ارجمندی آن، بیتفاوتیم و بیاعتنا به شتاب زندگی، مبتلای روزمرگی هستیم، و زندگی را هر دم و هر لحظه میکشیم؛
🔺نام دیگر ما مردگان است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 کنزابورو اوئه (نویسندۀ ژاپنی، متاثر از زمانه و محیط خود) با ما از جنگ، شکست و اضطراب سخن میگوید، و از آسیبهای بیشماری که این سه وضعیت بشری بر ما تحمیل میکنند: بیماری، ناامیدی، ترس از مرگ، انتقام.
🍂 تا پانزدهم اوت ۱۹۴۵ همچون همۀ مردم ژاپن فقط یک خدا را میشناختند؛ امپرانور ژاپن که درهمان روز، این خدا دربرابر آمریکا تسلیم شد. کنزابورو میگوید:
تا آن روز میتوانستم بگویم «جانم فدای رهبر»، اما بعد از تسلیمشدن او، تنها یک راه مانده بود، جانم را فدای مرگ کنم.
🍂 «در برابر مردگان» که لحنی بسیار سرد دارد، رمانیست که در آن راوی، دانشجوی رشتۀ ادبیات، برای کسب درآمد مجبور است مردگان را از حوضچه های مخصوص منتقل کند. سروکارش با مردههاست. جسدهایی که مرگ خود را در سیمای خشک و سرد آنها متبلور میکند. همین جسدها و لاشههای افتاده در حوضچه است که آگاهی او را نسبت به مرگ و زندگی تحریک میکند. میفهمد که خیلی چیزها در این جهان بیهوده است. دهان سرد و مکندۀ مرگ روزی همۀ ما را میبلعد. جسد همان آدم زندهایست که دیگر بیم و امیدی ندارد. جسد در اینجا استعارهای از آدمهای بیهوده، بیاثر و ساکن و ایستاست.
🍂 پسرک که با مردگان سروکار دارد، عاشق دختریست، اما دختر پاسخ منفی میدهد و استدلالش این است که او بوی مردهها میدهد، و شاید بدتر از آن هم باشد؛ او مثل مردهها عمل میکند؛ ایستا و راکد، بدون بیم و امید، افتاده در حوضچۀ زندگی که لاجرم دستِ سرنوشت او را نیز به همانجایی خواهد برد که خود او با جسدها میکند. آنها را در حوضچهای بزرگ میسوزانند و خاکستر میکنند.
🍂 «مردۀ خاکستر شده»، استعارهایست از آرزوهای فرومردۀ آدمی. وقتی میل به زندگی، شور عشق و شیدایی، از وجودمان رخت میبندد، وقتی دیگر بیمی جانمان را نمیگزد و امیدی ما را به تکاپو برنمیانگیزد، در دام پوچی و بیتفاوتی و بیاعتنایی گرفتار میآییم.
🔻مردگان را میتوان یک صفت عام داد، آنها نسبت به زندگی بیتفاوتند؛ مردگان:
▪️آرزو ندارند،
▪️بیمی ندارند،
▪️تحرک ندارند،
▪️شورو شوق ندارند،
▪️بوی مشمئزکنندهای میدهند؛
🔺🔻باید از این صفات برحذر بود. تا مرده به حساب نیامد. «مردههای متحرک» نام برازندهای برای بسیاری از ماست:
▪️ما که میل به زندگی، شور عشق، امید و تمنیات خود را در خود خفه کردهایم؛
▪️ما که خود را به دست خویشتن به صلابه کشیدهایم؛
▪️ما که در حوضچههای زندگی دستوپا میزنیم؛
▪️ما که امیالمان برای آزادی بیشتر را در خود به قتل میرسانیم؛
▪️ما که در برابر زندگی و ارجمندی آن، بیتفاوتیم و بیاعتنا به شتاب زندگی، مبتلای روزمرگی هستیم، و زندگی را هر دم و هر لحظه میکشیم؛
🔺نام دیگر ما مردگان است.
.
#خیالپرسه#نقد_فرهنگ #رمان #ژاپن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نقدِ فیلمِ «کنت مونت کریستو» (۲۰۲۴) (+)
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸در این برنامه دربارهی فیلم «کنت مونت کریستو» به کارگردانی متیو دلاپورت و الکساندر دو لا پاتلیر، که بهتازگی در سینمای فرانسه اکران شده، صحبت میکنم. این فیلم بر اساسِ رمان الکساندر دوما ساخته شدهاست.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:35 مقدمه
01:30 دربارۀ فیلم
03:25 پشتوانه و پیشینه ادبی فیلم
11:00 زمینه و خاستگاه داستان
15:00 سابقۀ ترجمههای رمان الکساندر دوما
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸در این برنامه دربارهی فیلم «کنت مونت کریستو» به کارگردانی متیو دلاپورت و الکساندر دو لا پاتلیر، که بهتازگی در سینمای فرانسه اکران شده، صحبت میکنم. این فیلم بر اساسِ رمان الکساندر دوما ساخته شدهاست.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:35 مقدمه
01:30 دربارۀ فیلم
03:25 پشتوانه و پیشینه ادبی فیلم
11:00 زمینه و خاستگاه داستان
15:00 سابقۀ ترجمههای رمان الکساندر دوما
.
#نقد_فیلم #خیالپرسه #رمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘یا جام باده یا قصه کوتاه!
🍂 چه کس را توان آن است که در بند بماند، آنگاه که نسیم آزادی از پس دیوارها میوزد؟ چه گوش را تاب آن است که موعظهها بشنود، آنگاه که بانگ افغان از دیر مغان برمیخیزد؟ و چه دیده را یارای آن است که در تاریکی بماند، آنگاه که نور آفتاب از روزن بامدادان میتابد؟
🔺"کمتر شناسیم!" یعنی آنان را به شمار نمیآوریم، یعنی در دفترِ رندان، نامشان را نمینگاریم! یعنی قصهها و روایتها و افسانههای تهیمایهشان را از یاد میبریم، یعنی قصه (دروغ)شان را از پیشانی روزگار میزداییم! اینان، جز غباری بر شادمانی آدمی نیستند، جز بندی بر پای جانهای رهجو نیستند، جز سرابی که مردمان را از چشمههای زلال بازمیدارند.
🍂 و چه بیهوده میکوشند که ما را در مجلس وعظِ درازشان بنشانند، که جام را از دستمان بگیرند، که نغمه و ترانه را به زنجیر کشند! چه بیهوده میپندارند که میتوانند این قصه را تا همیشه به درازا کشند، که میتوانند این یوغ را تا ابد بر گردن آدمی بیاویزند.
🔺چه دراز است این مجلس، و چه کوتاه است این زمان! چه فرساینده است این شب، و چه تیزرو است عمرِ آدمی! زمان خواهد شد، یعنی آنکه گوش به موعظه سپردهاست، به ناگاه خواهد دید که عمرش به تاراج رفته، که جامی ننوشیده، که ترانهای نخوانده، که بهاری را به تماشا ننشسته، که درختی را در شکوفه ندیده، که چشم گشوده، خاموش، در گورِ زهد آرمیدهاست.
🔺"زمان خواهد شد"، یعنی این مجلسِ دراز، جز آنکه عیش را بفرساید، جز آنکه خاطر را پریشان کند، جز آنکه لب را از لبخند و دل را از شور تهی سازد، کاری نمیکند! از این رو، ما دیگر این قصه را نمیخوانیم و نمیخواهیم! ما در این مجلس وعظ فریبنده و با فریب رهزننده نمینشینیم! ما زمان خود را به موعظه نمیبازیم! ما مرغ زیرکیم و به دام و دانه فریفته نمیشویم!
🍂 به وعظ گفتند، و چه وقیحانه گفتند، که راه ما -قصه ما- راهِ حقیقت است! اما قصه و حقیقتِ آنان، جز سایهای نبود، جز زنجیری بر گردن شور و شوق نبود، جز پردهای بر آفتاب نبود! اینان، "ره افسانه زدند"، اما نه بدان معنا که حقیقت را نمیجویند و نمیدانند. نه! آنان "ره افسانه زدند"، یعنی "راه را زدند"، یعنی "افسانه را کشتند"، یعنی "قصهگویان را گلو بریدند"، یعنی "پرده بر شعر و قصه و نغمه و ترانه افکندند"، یعنی "باده را خوردند و سنگ به جام انداختند"، یعنی "ترانه را بر دهان جراحی کردند"، یعنی به کودکان آموختند که "به جای آفتاب، سیاهی را بپرستند، به جای چشمه، سراب را، به جای باده، زهر را"!
🍂 ره افسانه زدند، که مبادا کسی از این شب، از این زندان سرد، از این گورِ خاموش بگریزد! که مبادا کسی بگوید که زندگیخواهی، ژرفتر و ستودنیتر از زهدگرایی است، که بگوید بادهگساری، ارجمندتر از زهدفروشی است، که بگوید رند، راستمنشتر از شیخی است که هر روز جامهای نو به تن میکند و هر شب در آینه، چهرهای تازه از ریا میآراید!
🔺🔻این قصه، همان است که باید کوتاه شود!
دیگر بس است! دیگر زمان آن رسیدهاست که برگزینیم! یا دستافشان و پاکوبان جام بر جام زنیم، یا تا همیشه قصۀ مجلس وعظ واعظان را بیاراییم. چرا که نمیتوان هم جام را برافراشت و هم قصۀ واعظان را خواند! نمیتوان هم در دایرۀ آن مجلسِ دروغ نشست و هم نام رندی را بر زبان آورد! نمیتوان هم در برابر شیخ زانو زد و هم از آزادی سخن گفت! نمیتوان هم زنده بود و هم در گور زهد آرمید!
یا سور زندگی، یا سوگ بندگی؛
یا راهی تازه، یا راهزنانی تازه؛
یا رندی که جان را آزاد خواهد کرد یا شیخی که روان را در بند خواهد کرد.
🍂 و ما، آنچه را که باید، برگزیدهایم! ما این قصه را به رسمیت نمیشناسیم! ما در دفتر رندان، نام واعظان را نخواهیم نوشت! ما از آن مجلسِ تیره بیرون خواهیم زد، لبان جام را بوسهای خواهیم داد، آزادی را، سرودی دیگرگونه خواهیم سرود، جام باده را آری خواهیم گفت و بر تارک همه معبدها و مسجدها و صومعهها بیرق شادخواری را بر خواهیم افراخت!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 چه کس را توان آن است که در بند بماند، آنگاه که نسیم آزادی از پس دیوارها میوزد؟ چه گوش را تاب آن است که موعظهها بشنود، آنگاه که بانگ افغان از دیر مغان برمیخیزد؟ و چه دیده را یارای آن است که در تاریکی بماند، آنگاه که نور آفتاب از روزن بامدادان میتابد؟
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه!
🔺"کمتر شناسیم!" یعنی آنان را به شمار نمیآوریم، یعنی در دفترِ رندان، نامشان را نمینگاریم! یعنی قصهها و روایتها و افسانههای تهیمایهشان را از یاد میبریم، یعنی قصه (دروغ)شان را از پیشانی روزگار میزداییم! اینان، جز غباری بر شادمانی آدمی نیستند، جز بندی بر پای جانهای رهجو نیستند، جز سرابی که مردمان را از چشمههای زلال بازمیدارند.
🍂 و چه بیهوده میکوشند که ما را در مجلس وعظِ درازشان بنشانند، که جام را از دستمان بگیرند، که نغمه و ترانه را به زنجیر کشند! چه بیهوده میپندارند که میتوانند این قصه را تا همیشه به درازا کشند، که میتوانند این یوغ را تا ابد بر گردن آدمی بیاویزند.
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد!
🔺چه دراز است این مجلس، و چه کوتاه است این زمان! چه فرساینده است این شب، و چه تیزرو است عمرِ آدمی! زمان خواهد شد، یعنی آنکه گوش به موعظه سپردهاست، به ناگاه خواهد دید که عمرش به تاراج رفته، که جامی ننوشیده، که ترانهای نخوانده، که بهاری را به تماشا ننشسته، که درختی را در شکوفه ندیده، که چشم گشوده، خاموش، در گورِ زهد آرمیدهاست.
🔺"زمان خواهد شد"، یعنی این مجلسِ دراز، جز آنکه عیش را بفرساید، جز آنکه خاطر را پریشان کند، جز آنکه لب را از لبخند و دل را از شور تهی سازد، کاری نمیکند! از این رو، ما دیگر این قصه را نمیخوانیم و نمیخواهیم! ما در این مجلس وعظ فریبنده و با فریب رهزننده نمینشینیم! ما زمان خود را به موعظه نمیبازیم! ما مرغ زیرکیم و به دام و دانه فریفته نمیشویم!
🍂 به وعظ گفتند، و چه وقیحانه گفتند، که راه ما -قصه ما- راهِ حقیقت است! اما قصه و حقیقتِ آنان، جز سایهای نبود، جز زنجیری بر گردن شور و شوق نبود، جز پردهای بر آفتاب نبود! اینان، "ره افسانه زدند"، اما نه بدان معنا که حقیقت را نمیجویند و نمیدانند. نه! آنان "ره افسانه زدند"، یعنی "راه را زدند"، یعنی "افسانه را کشتند"، یعنی "قصهگویان را گلو بریدند"، یعنی "پرده بر شعر و قصه و نغمه و ترانه افکندند"، یعنی "باده را خوردند و سنگ به جام انداختند"، یعنی "ترانه را بر دهان جراحی کردند"، یعنی به کودکان آموختند که "به جای آفتاب، سیاهی را بپرستند، به جای چشمه، سراب را، به جای باده، زهر را"!
🍂 ره افسانه زدند، که مبادا کسی از این شب، از این زندان سرد، از این گورِ خاموش بگریزد! که مبادا کسی بگوید که زندگیخواهی، ژرفتر و ستودنیتر از زهدگرایی است، که بگوید بادهگساری، ارجمندتر از زهدفروشی است، که بگوید رند، راستمنشتر از شیخی است که هر روز جامهای نو به تن میکند و هر شب در آینه، چهرهای تازه از ریا میآراید!
🔺🔻این قصه، همان است که باید کوتاه شود!
یا جام باده، یا قصه کوتاه!
دیگر بس است! دیگر زمان آن رسیدهاست که برگزینیم! یا دستافشان و پاکوبان جام بر جام زنیم، یا تا همیشه قصۀ مجلس وعظ واعظان را بیاراییم. چرا که نمیتوان هم جام را برافراشت و هم قصۀ واعظان را خواند! نمیتوان هم در دایرۀ آن مجلسِ دروغ نشست و هم نام رندی را بر زبان آورد! نمیتوان هم در برابر شیخ زانو زد و هم از آزادی سخن گفت! نمیتوان هم زنده بود و هم در گور زهد آرمید!
یا جام باده، یا قصه کوتاه!
یا سور زندگی، یا سوگ بندگی؛
یا راهی تازه، یا راهزنانی تازه؛
یا رندی که جان را آزاد خواهد کرد یا شیخی که روان را در بند خواهد کرد.
🍂 و ما، آنچه را که باید، برگزیدهایم! ما این قصه را به رسمیت نمیشناسیم! ما در دفتر رندان، نام واعظان را نخواهیم نوشت! ما از آن مجلسِ تیره بیرون خواهیم زد، لبان جام را بوسهای خواهیم داد، آزادی را، سرودی دیگرگونه خواهیم سرود، جام باده را آری خواهیم گفت و بر تارک همه معبدها و مسجدها و صومعهها بیرق شادخواری را بر خواهیم افراخت!
📕حافظ و تمسخر شخصیتهای قرآنی
📕حافظ و رندی
📕یزید امام اول مدرسهٔ روشنفکری دینی، حافظ و دیگر عرفای فقیهستیز
📕انسانی فراسوی قرآن و مکتب
📺 مضمونپردازی بیباکانۀ حافظ
📺 حافظ؛ مسلم یا منتقدی فراسوی اسلام؟
📺 حافظ از غیب خبری نمیدهد
📺 آیا حافظ زرتشتی شدهبود؟
.
#خیالپرسه #حافظ #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 حافظ خیلی وقتها شخصیتهای قرآنی رو مسخره میکنه. به این بیت دقت کنید:
حافظ أز دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بهجز باد بهدست
در قسمتی از آیهٔ ۸۱ از سورۀ انبیا گفته میشه که:
باد را در تسخیر سلیمان درآوردیم.
🔺در واقع، طبق این آیه، حضرت…
حافظ أز دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بهجز باد بهدست
در قسمتی از آیهٔ ۸۱ از سورۀ انبیا گفته میشه که:
باد را در تسخیر سلیمان درآوردیم.
🔺در واقع، طبق این آیه، حضرت…
چهل حکایت سعدی
@Naqdagin
🎧 چهل حکایت کوتاه از گلستان #سعدی
🎙دکلمۀ زندهیاد #خسرو_شکیبایی
🔸اول اردیبهشت در تقویم ایران روز سعدی شاعر نامدار قرن هفتم و خالق #بوستان و گلستان است. #سعدی در چنین روزی نگارش گلستان را آغاز کرد. این روز به پاسداشت مقام والای شیخ مصلحالدین سعدی شیرازی، شاعر و نویسنده برجسته قرن هفتم هجری، اختصاص یافته است.
🔸این روز فرصتیست برای بازخوانی آثار سعدی و تأمل انتقادی در اندیشههای انسانی و اخلاقی او که همچنان در جامعه معاصر ما حضور دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکلمۀ زندهیاد #خسرو_شکیبایی
🔸اول اردیبهشت در تقویم ایران روز سعدی شاعر نامدار قرن هفتم و خالق #بوستان و گلستان است. #سعدی در چنین روزی نگارش گلستان را آغاز کرد. این روز به پاسداشت مقام والای شیخ مصلحالدین سعدی شیرازی، شاعر و نویسنده برجسته قرن هفتم هجری، اختصاص یافته است.
🔸این روز فرصتیست برای بازخوانی آثار سعدی و تأمل انتقادی در اندیشههای انسانی و اخلاقی او که همچنان در جامعه معاصر ما حضور دارد.
.
#شعرانه #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
📜 گزارشی از یک گفتگو
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
ماجرای گفتگو
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، متن کامل را بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
👥 آغاز گفتگو
اگر کریشنا مورتی با یک تنفروش مواجه میشد، چه گفتگویی میانشان در میگرفت؟ آیا او میتواند از این طریقت، از ذهن خلاصی یابد و آن را یک شغل مثل مابقی مشاغل در نظر بگیرد؟
🤖 هوش مصنوعی
کریشنا مورتی به عنوان یک فیلسوف و آموزگار معنوی، از هر گونه قضاوت اخلاقی یا اجتماعی اجتناب میکرد و بر مشاهده بیواسطه و آزاد از پیشداوری تأکید داشت. اگر او با یک تنفروش مواجه میشد، احتمالاً گفتگوی او به بررسی ماهیت ذهن و شرطیسازی اجتماعی میپرداخت. او به جای تمرکز بر اخلاقیات یا قضاوت در مورد شغل فرد، توجه را به ریشههای درونی و روانشناختی وضعیت موجود معطوف میکرد.
کریشنا مورتی:
آیا تا به حال به خودت این سؤال را پرسیدهای که چرا این کار را انجام میدهی؟ نه از سر قضاوت یا سرزنش، بلکه از سر کنجکاوی خالص. آیا این شغل انتخاب آزاد تو بوده یا نتیجهای از شرایطی که جامعه و زندگی بر تو تحمیل کرده است؟
تنفروش:
این چیزی است که من برای بقا انجام میدهم. آیا بقا چیزی برای قضاوت کردن است؟
کریشنا مورتی:
نه، بقا ذات زندگی است. اما آیا دیدهای که ذهن چگونه ما را اسیر شرطیسازی میکند؟ جامعه، خانواده، نیاز به پذیرش و ترس از طرد شدن، همه در شکل دادن به زندگی ما نقش دارند. آیا واقعاً این شغل را انتخاب کردهای یا اینکه شرایط و اجبارهای بیرونی تو را به اینجا آوردهاند؟
تنفروش:
اگر این شرایط من را مجبور کرده باشد، چه؟ چه تفاوتی ایجاد میکند؟
کریشنا مورتی:
تفاوت در آزادی است. وقتی از شرایط آگاه میشوی و آن را بدون قضاوت میبینی، میتوانی از شرطیسازی رها شوی. آیا میبینی که این شغل فقط یک نقش است که ذهن تو آن را پذیرفته؟ و اینکه این نقشها بخشی از ساختار اجتماعی ما هستند، نه حقیقتی که تو باید به آن محدود شوی؟
تنفروش:
آیا فکر میکنی میتوانم این را فقط به عنوان یک شغل ببینم و از درد و قضاوتی که با آن همراه است رها شوم؟
کریشنا مورتی:
رهایی زمانی ممکن است که ببینی تو هیچکدام از نقشهایی که جامعه بر تو تحمیل کرده نیستی. تو نه یک تنفروش هستی، نه یک قربانی، نه حتی یک حرفهای. تو فراتر از همه اینها هستی. آیا میتوانی لحظهای این را حس کنی، بدون نیاز به تفسیر یا قضاوت؟
🌐 مطالعه ادامۀ متن و کامل گفتگو (قسمت اول| قسمت دوم | قسمت سوم)
⏰ زمان مطالعه: ۴۸ دقیقه
🔖 ۹۵۳۸ واژه
📻 اگر وقتِ مطالعۀ این گفتگوی جذاب را ندارید، میتوانید خلاصهای از این گفتگو را در اپیزود چهاردهم از نقدآگینگپ بشنوید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
📜 گزارشی از یک گفتگو
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
ماجرای گفتگو
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، متن کامل را بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
👥 آغاز گفتگو
اگر کریشنا مورتی با یک تنفروش مواجه میشد، چه گفتگویی میانشان در میگرفت؟ آیا او میتواند از این طریقت، از ذهن خلاصی یابد و آن را یک شغل مثل مابقی مشاغل در نظر بگیرد؟
🤖 هوش مصنوعی
کریشنا مورتی به عنوان یک فیلسوف و آموزگار معنوی، از هر گونه قضاوت اخلاقی یا اجتماعی اجتناب میکرد و بر مشاهده بیواسطه و آزاد از پیشداوری تأکید داشت. اگر او با یک تنفروش مواجه میشد، احتمالاً گفتگوی او به بررسی ماهیت ذهن و شرطیسازی اجتماعی میپرداخت. او به جای تمرکز بر اخلاقیات یا قضاوت در مورد شغل فرد، توجه را به ریشههای درونی و روانشناختی وضعیت موجود معطوف میکرد.
کریشنا مورتی:
آیا تا به حال به خودت این سؤال را پرسیدهای که چرا این کار را انجام میدهی؟ نه از سر قضاوت یا سرزنش، بلکه از سر کنجکاوی خالص. آیا این شغل انتخاب آزاد تو بوده یا نتیجهای از شرایطی که جامعه و زندگی بر تو تحمیل کرده است؟
تنفروش:
این چیزی است که من برای بقا انجام میدهم. آیا بقا چیزی برای قضاوت کردن است؟
کریشنا مورتی:
نه، بقا ذات زندگی است. اما آیا دیدهای که ذهن چگونه ما را اسیر شرطیسازی میکند؟ جامعه، خانواده، نیاز به پذیرش و ترس از طرد شدن، همه در شکل دادن به زندگی ما نقش دارند. آیا واقعاً این شغل را انتخاب کردهای یا اینکه شرایط و اجبارهای بیرونی تو را به اینجا آوردهاند؟
تنفروش:
اگر این شرایط من را مجبور کرده باشد، چه؟ چه تفاوتی ایجاد میکند؟
کریشنا مورتی:
تفاوت در آزادی است. وقتی از شرایط آگاه میشوی و آن را بدون قضاوت میبینی، میتوانی از شرطیسازی رها شوی. آیا میبینی که این شغل فقط یک نقش است که ذهن تو آن را پذیرفته؟ و اینکه این نقشها بخشی از ساختار اجتماعی ما هستند، نه حقیقتی که تو باید به آن محدود شوی؟
تنفروش:
آیا فکر میکنی میتوانم این را فقط به عنوان یک شغل ببینم و از درد و قضاوتی که با آن همراه است رها شوم؟
کریشنا مورتی:
رهایی زمانی ممکن است که ببینی تو هیچکدام از نقشهایی که جامعه بر تو تحمیل کرده نیستی. تو نه یک تنفروش هستی، نه یک قربانی، نه حتی یک حرفهای. تو فراتر از همه اینها هستی. آیا میتوانی لحظهای این را حس کنی، بدون نیاز به تفسیر یا قضاوت؟
🌐 مطالعه ادامۀ متن و کامل گفتگو (قسمت اول| قسمت دوم | قسمت سوم)
⏰ زمان مطالعه: ۴۸ دقیقه
🔖 ۹۵۳۸ واژه
📻 اگر وقتِ مطالعۀ این گفتگوی جذاب را ندارید، میتوانید خلاصهای از این گفتگو را در اپیزود چهاردهم از نقدآگینگپ بشنوید.
.
#خیالپرسه #داستان#فلسفیدن #عرفان #وحدت_وجود #هندوییسم #بیداری #آگاهی #لیلا #رقص_هستی #مولوی #اشو #کریشنا_مورتی #سادگرو #اسپینوزا #شریعت #حقیقت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر
قسمت اول (از سه)
Telegram
نقدآگین
🎧عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
🔸در اپیزود چهاردهم از #نقدآگینگپ به طرح خلاصۀ «گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر» میپردازیم.
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، میتوانید متن کامل را (اینجا) بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابل آگاهی و نقشها در بازی هستی
🔸در اپیزود چهاردهم از #نقدآگینگپ به طرح خلاصۀ «گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر» میپردازیم.
🔸سه چهره بزرگ معنوی – اشو، کریشنامورتی، و سادگرو – در مقابل زنی که زندگی و حرفهاش با جنجال و سوالات اخلاقی همراه است، به گفتگویی عمیق پرداختند. این زن، که جایگاه خود را بخشی از جریان بزرگ هستی میدانست، ادعاهایی جسورانه مطرح کرد که هر سه متفکر را به چالش کشید.
🔻بحث از مفاهیم سادهای مانند نقشهای انسانی و شرطیشدگی آغاز شد، اما بهسرعت به پرسشهای بنیادینتری رسید:
❓آیا هر نقشی، چه در خوابِ غفلت و چه در بیداریِ آگاهی، تجلیِ بازیِ آگاهی/هستی است؟
❓آیا انسان در زنجیر نقشهای خود گرفتار است یا بخشی از بازی بزرگ کیهانی را ایفا میکند؟
❓آیا ممکن است آنچه ما خوابِ معنوی مینامیم، نوعی ضرورت باشد؟
💃🏻 این زن، با زبانی شیوا و چالشی، رویکرد سه متفکر را زیر سوال برد و آنها را به بازاندیشی درباره مفهوم آگاهی، بیداری و قضاوت فراخواند.
پایانی نامعلوم
🔸گفتگو به نقطهای رسید که هر چهار نفر، از زاویههایی متفاوت، بر مفهومی مشترک اما مبهم تأکید داشتند. پایان این بحث همچنان گشوده است؛ هر مخاطب باید خود نتیجه را دریابد.
❓آیا حقیقت در بیداری مطلق نهفته است یا بازیگری در خواب نیز بخشی از آن است؟
🔻برای آشنایی با جزئیات کامل این تقابل جذاب، میتوانید متن کامل را (اینجا) بخوانید و پاسخ خود را بیابید.
📺 کریشنامورتی: تمامِ ادیان ساختۀ ذهنِ بشرند و بخشی از مشکل
📺 واکاویِ بهشت ادیان توسط اشو
📺 خلقت و هدف زندگی از نظر اشو
📺 خدا ادیان (پدر) وجود ندارد، او مادر است!
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📻 معنای زندگی از منظر اشو
📻 هیچکس شدن و رام داس
.
#خیالپرسه #داستان#فلسفیدن #عرفان #وحدت_وجود #هندوییسم #بیداری #آگاهی #لیلا #رقص_هستی #مولوی #اشو #کریشنا_مورتی #سادگرو #اسپینوزا #شریعت #حقیقت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفی کتاب «درک یک پایان» (+)
🔸توی این قسمت کتاب "درک یک پایان: The Sense of an Ending" نوشته جولین بارنز را معرفی کردیم. این رمان، داستان مردی میانسال را روایت میکند که در حال دست و پنجه نرم کردن با گذشتهایست که هرگز سابقا روی آن تفکر و تعمق نکردهاست...
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸توی این قسمت کتاب "درک یک پایان: The Sense of an Ending" نوشته جولین بارنز را معرفی کردیم. این رمان، داستان مردی میانسال را روایت میکند که در حال دست و پنجه نرم کردن با گذشتهایست که هرگز سابقا روی آن تفکر و تعمق نکردهاست...
.
#معرفی_کتاب #خیالپرسه #رمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵ کیست؟ (+)
— نگاهی به دنیای تاریک لاسلو کراسناهورکایی
🔸لاسلو کراسناهورکایی، برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵، با جملههای عمیق و تاریکش دنیا رو تکون داد! تو این ویدیو، از زندگی، سبک نوشتن، کتابهای معروف مثل «تانگوی شیطان» و اقتباسهای سینماییش براتون میگم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نگاهی به دنیای تاریک لاسلو کراسناهورکایی
🔸لاسلو کراسناهورکایی، برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵، با جملههای عمیق و تاریکش دنیا رو تکون داد! تو این ویدیو، از زندگی، سبک نوشتن، کتابهای معروف مثل «تانگوی شیطان» و اقتباسهای سینماییش براتون میگم.
.
#ادبیات #خیالپرسه #رمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#بهرام_بیضایی فقط یک نام در تاریخ هنر ما نیست؛
او یادآور این است که روایت، تماشاخانهایست برای نجات ملتها.
🔸این ویدئو ادای دِینی است به شعله ای که هرگز خاموش نمیشود
نوشتۀ #محمد_رحمانیان (فصلنامه صحنه، شماره ۲، تابستان ۱۳۷۷)
با صدای محمدرضا لبیب
ویدئو از مهدی مرادپور
تقدیم به مژده شمسایی
.
#خیالپرسه #تئاتر_ایران #سینمای_ایران #هنر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 دربارۀ کتابِ «همسر همسایهات»
— میل، خدا و کتابی که هیچکس دربارهاش حرف نمیزند
(۳)
🎙#جیانگ_شوئکین
🧥 ۳. فرانک سیناترا سرما خورده است (Frank Sinatra Has a Cold)
موضوع: پرترهای بینظیر از شهرت، قدرت و تنهایی در اوج جلال.
داستان و جزییات: در سال ۱۹۶۵، مجله اسکوایر تالیز را فرستاد تا با فرانک سیناترا (بزرگترین ستاره موسیقی و سینمای آن زمان) مصاحبه کند. سیناترا به دلیل سرماخوردگی و بیحوصلگی، مصاحبه را رد کرد. تالیز به جای برگشتن، در لوسآنجلس ماند و با بودجه مجله، هفتهها تمام اطرافیان سیناترا را زیر نظر گرفت؛ از زنی که وظیفه داشت تارهای سیگار سیناترا را قبل از روشن کردن بررسی کند، تا محافظان، خیاطها، نوازندهها و حتی زنانی که در کلوپها کنارش مینشستند.
تالیز شاهکاری نوشت که نشان میداد چگونه سرماخوردگیِ سادهی یک ابرستاره، یک صنعت چند میلیون دلاری و روحیهی صدها آدم اطرافش را فلج میکند. این اثر به پادشاه مقالهنویسی مدرن تبدیل شد چون ثابت کرد برای شناختن یک آدم، لازم نیست با خود او حرف بزنید، بلکه باید اتمسفری که او خلق میکند را تماشا کنید.
👁 ۴. موتل نگاهچران (The Voyeur's Motel)
موضوع: ماجرای واقعی مردی که دههها به صورت مخفیانه مسافرانش را رصد میکرد.
داستان و جزییات: در سال ۱۹۸۰، مردی به نام «جرالد فوس»، صاحب یک موتل در کلرادو، با تالیز تماس گرفت و اعتراف کرد که در سقف اتاقهای موتلش دریچههای پنهانی ساخته و بیش از چند دهه، خصوصیترین و پنهانیترین رفتارهای جنسی و روحی مسافرانش را تماشا و یادداشتبرداری کرده است.
تالیز سالها این راز را حفظ کرد و یادداشتهای او را خواند. کتاب که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، یک بحث اخلاقی بزرگ در رسانههای جهان راه انداخت: آیا تالیز به عنوان یک خبرنگار باید این جنایت و تعرض به حریم خصوصی را زودتر به پلیس گزارش میداد؟ کتاب به یک مطالعه هولناک درباره میل انسان به «تماشاگری» (Voyeurism) و پنهانکاری تبدیل شد.
🏠 ۵. فرزندان (Unto the Sons)
موضوع: حماسه مهاجرت و ریشههای خاندان تالیز از ایتالیا به آمریکا.
داستان و جزییات: این کتاب شخصیترین اثر اوست که نوشتنش سالها طول کشید. تالیز تاریخچه سه نسل از خانوادهاش را روایت میکند؛ از روستایی کوچک در جنوب ایتالیا و روزگار جنگ جهانی اول، تا مغازه خیاطی پدرش در نیوجرسی آمریکا. این کتاب فقط یک اتوبیوگرافی نیست، بلکه پرترهای باشکوه از «تجربه مهاجرت» است.
📌 تالیز با جزییاتی شگفتانگیز توضیح میدهد که چگونه فرهنگ، مذهب، هنر خیاطی ایتالیایی و حس «همیشه بیگانه بودن»، روانِ یک کودک مهاجر را تراش میدهد و از او نویسندهای میسازد که کارش تماشای دیگران از پشت شیشه است.
🔷 مختصری از زندگی او
🎓 تحصیلات آکادمیک
🎓 دوران مدرسه و ریشههای خانوادگی: گی تالیز در سال ۱۹۳۲ در یک خانواده مهاجر ایتالیایی در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. در دوران مدرسه اصلاً دانشآموز موفقی نبود و خودش بارها گفته که نمرات بسیار ضعیفی میگرفت. او با سختی توانست دبیرستان را تمام کند و بسیاری از دانشگاهها درخواست پذیرش او را رد کردند.
🎓 تحصیلات دانشگاهی: او در نهایت در دانشگاه آلاباما (University of Alabama) پذیرفته شد. تالیز در این دانشگاه رشته روزنامهنگاری را انتخاب کرد و در سال ۱۹۵۳ با مدرک لیسانس فارغالتحصیل شد. او در دوران دانشگاه، سردبیری روزنامه دانشجویی را بر عهده گرفت و آنجا بود که فرم و استایل خاص خود را در نوشتن کشف کرد.
👨خانواده: تلاقی هویت مهاجر و سنتهای ایتالیایی
👪 پدر و مادر (ریشه در جنوب ایتالیا): پدرش، جوزف تالیز، یک خیاط ماهر مذهبی و سختکوش بود که از کالابریا (جنوبیترین و سنتیترین نقطه ایتالیا) به آمریکا مهاجرت کرده بود. مادرش، کاترین، زنی مدرنتر، مدیر و صاحب یک مغازه لباسفروشی زنانه بود. این ترکیب، تالیز را در فضایی سنتی، کاتولیک و در عین حال کاسبکارانه بزرگ کرد.
👪 ازدواج جنجالی و طولانی (نان تالیز): گی تالیز در سال ۱۹۵۹ با نان تالیز ازدواج کرد که خود یکی از معتبرترین و قدرتمندترین ویراستاران کتاب در صنعت نشر آمریکا شد. رابطه آنها بیش از ۶ دهه دوام آورده، اما یکی از عجیبترین ازدواجهای تاریخ ادبیات است! آنها به «استقلال مطلق فردی» معتقد بودند؛ به طوری که حتی در دورهای که گی تالیز روی کتابهای مربوط به روابط جنسی تحقیق میکرد، هر دو علناً آزادیهای فراتر از چارچوب سنتی ازدواج را تجربه میکردند و با این حال، تعهد عاطفی و فکری خود را به یکدیگر حفظ کردند. حاصل این ازدواج دو دختر به نامهای پاملا و کاترین است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— میل، خدا و کتابی که هیچکس دربارهاش حرف نمیزند
(۳)
🎙#جیانگ_شوئکین
🧥 ۳. فرانک سیناترا سرما خورده است (Frank Sinatra Has a Cold)
موضوع: پرترهای بینظیر از شهرت، قدرت و تنهایی در اوج جلال.
داستان و جزییات: در سال ۱۹۶۵، مجله اسکوایر تالیز را فرستاد تا با فرانک سیناترا (بزرگترین ستاره موسیقی و سینمای آن زمان) مصاحبه کند. سیناترا به دلیل سرماخوردگی و بیحوصلگی، مصاحبه را رد کرد. تالیز به جای برگشتن، در لوسآنجلس ماند و با بودجه مجله، هفتهها تمام اطرافیان سیناترا را زیر نظر گرفت؛ از زنی که وظیفه داشت تارهای سیگار سیناترا را قبل از روشن کردن بررسی کند، تا محافظان، خیاطها، نوازندهها و حتی زنانی که در کلوپها کنارش مینشستند.
تالیز شاهکاری نوشت که نشان میداد چگونه سرماخوردگیِ سادهی یک ابرستاره، یک صنعت چند میلیون دلاری و روحیهی صدها آدم اطرافش را فلج میکند. این اثر به پادشاه مقالهنویسی مدرن تبدیل شد چون ثابت کرد برای شناختن یک آدم، لازم نیست با خود او حرف بزنید، بلکه باید اتمسفری که او خلق میکند را تماشا کنید.
👁 ۴. موتل نگاهچران (The Voyeur's Motel)
موضوع: ماجرای واقعی مردی که دههها به صورت مخفیانه مسافرانش را رصد میکرد.
داستان و جزییات: در سال ۱۹۸۰، مردی به نام «جرالد فوس»، صاحب یک موتل در کلرادو، با تالیز تماس گرفت و اعتراف کرد که در سقف اتاقهای موتلش دریچههای پنهانی ساخته و بیش از چند دهه، خصوصیترین و پنهانیترین رفتارهای جنسی و روحی مسافرانش را تماشا و یادداشتبرداری کرده است.
تالیز سالها این راز را حفظ کرد و یادداشتهای او را خواند. کتاب که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، یک بحث اخلاقی بزرگ در رسانههای جهان راه انداخت: آیا تالیز به عنوان یک خبرنگار باید این جنایت و تعرض به حریم خصوصی را زودتر به پلیس گزارش میداد؟ کتاب به یک مطالعه هولناک درباره میل انسان به «تماشاگری» (Voyeurism) و پنهانکاری تبدیل شد.
🏠 ۵. فرزندان (Unto the Sons)
موضوع: حماسه مهاجرت و ریشههای خاندان تالیز از ایتالیا به آمریکا.
داستان و جزییات: این کتاب شخصیترین اثر اوست که نوشتنش سالها طول کشید. تالیز تاریخچه سه نسل از خانوادهاش را روایت میکند؛ از روستایی کوچک در جنوب ایتالیا و روزگار جنگ جهانی اول، تا مغازه خیاطی پدرش در نیوجرسی آمریکا. این کتاب فقط یک اتوبیوگرافی نیست، بلکه پرترهای باشکوه از «تجربه مهاجرت» است.
📌 تالیز با جزییاتی شگفتانگیز توضیح میدهد که چگونه فرهنگ، مذهب، هنر خیاطی ایتالیایی و حس «همیشه بیگانه بودن»، روانِ یک کودک مهاجر را تراش میدهد و از او نویسندهای میسازد که کارش تماشای دیگران از پشت شیشه است.
🔷 مختصری از زندگی او
🎓 تحصیلات آکادمیک
🎓 دوران مدرسه و ریشههای خانوادگی: گی تالیز در سال ۱۹۳۲ در یک خانواده مهاجر ایتالیایی در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد. در دوران مدرسه اصلاً دانشآموز موفقی نبود و خودش بارها گفته که نمرات بسیار ضعیفی میگرفت. او با سختی توانست دبیرستان را تمام کند و بسیاری از دانشگاهها درخواست پذیرش او را رد کردند.
🎓 تحصیلات دانشگاهی: او در نهایت در دانشگاه آلاباما (University of Alabama) پذیرفته شد. تالیز در این دانشگاه رشته روزنامهنگاری را انتخاب کرد و در سال ۱۹۵۳ با مدرک لیسانس فارغالتحصیل شد. او در دوران دانشگاه، سردبیری روزنامه دانشجویی را بر عهده گرفت و آنجا بود که فرم و استایل خاص خود را در نوشتن کشف کرد.
👨خانواده: تلاقی هویت مهاجر و سنتهای ایتالیایی
👪 پدر و مادر (ریشه در جنوب ایتالیا): پدرش، جوزف تالیز، یک خیاط ماهر مذهبی و سختکوش بود که از کالابریا (جنوبیترین و سنتیترین نقطه ایتالیا) به آمریکا مهاجرت کرده بود. مادرش، کاترین، زنی مدرنتر، مدیر و صاحب یک مغازه لباسفروشی زنانه بود. این ترکیب، تالیز را در فضایی سنتی، کاتولیک و در عین حال کاسبکارانه بزرگ کرد.
👪 ازدواج جنجالی و طولانی (نان تالیز): گی تالیز در سال ۱۹۵۹ با نان تالیز ازدواج کرد که خود یکی از معتبرترین و قدرتمندترین ویراستاران کتاب در صنعت نشر آمریکا شد. رابطه آنها بیش از ۶ دهه دوام آورده، اما یکی از عجیبترین ازدواجهای تاریخ ادبیات است! آنها به «استقلال مطلق فردی» معتقد بودند؛ به طوری که حتی در دورهای که گی تالیز روی کتابهای مربوط به روابط جنسی تحقیق میکرد، هر دو علناً آزادیهای فراتر از چارچوب سنتی ازدواج را تجربه میکردند و با این حال، تعهد عاطفی و فکری خود را به یکدیگر حفظ کردند. حاصل این ازدواج دو دختر به نامهای پاملا و کاترین است.
🔻جیانگ شوئکین
📺 چرا بایبل جنایات داوود شاه را توجیه میکند؟
📻 سایههای یک اسطوره
📕واکاوی مشکلاتِ پنهان زندگی کریشنامورتی
📺 نظر کریشنامورتی درباره فانتزیهای جنسی
.
#خیالپرسه #روزنامهنگاری #معرفی_کتاب #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎭 گمشده در دل تراژدی
— چرا ویتگنشتاین از شکسپیر فراری بود؟
🤔 لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف نامدار قرن بیستم، مشهور است که علاقهای به شکسپیر نداشت و حتی تشبیههای او را بد میدانست. اما آیا این مخالفت صرفاً یک سلیقه ادبی ساده بود؟ #ویلیام_دی در این مقاله استدلال میکند که این رویارویی، در واقع مواجههای عمیق و فلسفی با مسئله شکاکیت و هراس از آشوب است. ویتگنشتاین در شکسپیر همسفری را میدید که برخلاف خودش، شجاعت قدم گذاشتن در کوچههای تاریک و بیمهار تراژدی را داشت.
📌 اصلیترین محورهای متن:
👁 ریشهیابی بیزاری ویتگنشتاین از شکسپیر: بررسی یادداشتهای کوتاه اما عمیق فیلسوف درباره اینکه چرا آثار شکسپیر را بهجای تابلوهایی کامل، طرحهایی عظیم و نامتقارن میدید.
✂️ قدرت تصویرسازی زبانی: مقایسه استعارههای مهندسیشده و دقیق ویتگنشتاین (مثل تشبیه نوشتن به حرکت قیچی آرایشگر) با زبان ارگانیک، عریان و مهارنشدنی شکسپیر.
🔸 مفهوم «کوری نسبت به جنبهها»: تبیین این موضوع که چرا ویتگنشتاین ناتوانی خود در «با آسودگی خواندن» شکسپیر را نه یک ضعف ادبی، بلکه یک وضعیت ذهنی خاص میدانست.
🌪 مواجهه با تهدید شکاکیت: تحلیل دیدگاه استنلی کاول درباره پیوند تراژدیهای شکسپیر با شکست روابط انسانی و چگونگی مهار این شکاکیت در فلسفه ویتگنشتاین.
🤫 هراس از هیچ و اشتیاق به سکوت: راز پنهان پشت وسواس ویتگنشتاین برای نظم و تقارن، و ترسی عمیق از اینکه مبادا مثل نمایشنامه شاه لیر، از دلِ «هیچ»، چیزی پدید آید.
🔗 مطالعهی متن کامل
📝 تعداد کلمات: حدود ۹۸۰ کلمه
⏱️ زمان مطالعه: بین ۴ تا ۵ دقیقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا ویتگنشتاین از شکسپیر فراری بود؟
🔻معرفی نویسنده
ویلیام دی (William Day) استاد فلسفه آمریکایی است که تمرکز اصلی پژوهشها و تدریس او بر فلسفه لودویگ ویتگنشتاین، تفکرات استنلی کاول (Stanley Cavell)، فلسفه هنر و ادبیات، و فلسفه فیلم استوار است.
او سالهاست که به عنوان استاد در دانشگاه کلارک (Clark University) در ماساچوست آمریکا فعالیت میکند.
📌 اصلیترین ویژگیها و زمینههای علمی او عبارتند از:
🧩 مفسر ویتگنشتاین و استنلی کاول: ویلیام دی از شاگردان و مفسران برجسته سنت فلسفی «استنلی کاول» است. او تلاش میکند پیوند میان زبان روزمره، شکاکیت فلسفی و درام (بهویژه تراژدیهای شکسپیر) را از دیدگاه ویتگنشتاین و کاول تبیین کند.
✍️ کتابها و مقالات کلیدی: یکی از کارهای مشهور او، ویراستاری و گردآوری کتاب مشترکی به نام Seeing Wittgenstein Anew (نگاهی نو به ویتگنشتاین) است که به بررسی مفهوم مهم «دیدن جنبهها» (Aspect-seeing) در فلسفه متأخر ویتگنشتاین میپردازد.
🎬 فلسفه سینما و هنر: علاوه بر متون سنتی فلسفه، او مقالات متعددی درباره تحلیل فلسفی فیلمها، ژانرهای سینمایی و ارتباط سینما با تفکر مدرن نوشته است.
✍🏻 #ترجمه: #آروا
t.me/nevadera
🤔 لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف نامدار قرن بیستم، مشهور است که علاقهای به شکسپیر نداشت و حتی تشبیههای او را بد میدانست. اما آیا این مخالفت صرفاً یک سلیقه ادبی ساده بود؟ #ویلیام_دی در این مقاله استدلال میکند که این رویارویی، در واقع مواجههای عمیق و فلسفی با مسئله شکاکیت و هراس از آشوب است. ویتگنشتاین در شکسپیر همسفری را میدید که برخلاف خودش، شجاعت قدم گذاشتن در کوچههای تاریک و بیمهار تراژدی را داشت.
📌 اصلیترین محورهای متن:
👁 ریشهیابی بیزاری ویتگنشتاین از شکسپیر: بررسی یادداشتهای کوتاه اما عمیق فیلسوف درباره اینکه چرا آثار شکسپیر را بهجای تابلوهایی کامل، طرحهایی عظیم و نامتقارن میدید.
✂️ قدرت تصویرسازی زبانی: مقایسه استعارههای مهندسیشده و دقیق ویتگنشتاین (مثل تشبیه نوشتن به حرکت قیچی آرایشگر) با زبان ارگانیک، عریان و مهارنشدنی شکسپیر.
🔸 مفهوم «کوری نسبت به جنبهها»: تبیین این موضوع که چرا ویتگنشتاین ناتوانی خود در «با آسودگی خواندن» شکسپیر را نه یک ضعف ادبی، بلکه یک وضعیت ذهنی خاص میدانست.
🌪 مواجهه با تهدید شکاکیت: تحلیل دیدگاه استنلی کاول درباره پیوند تراژدیهای شکسپیر با شکست روابط انسانی و چگونگی مهار این شکاکیت در فلسفه ویتگنشتاین.
🤫 هراس از هیچ و اشتیاق به سکوت: راز پنهان پشت وسواس ویتگنشتاین برای نظم و تقارن، و ترسی عمیق از اینکه مبادا مثل نمایشنامه شاه لیر، از دلِ «هیچ»، چیزی پدید آید.
🔗 مطالعهی متن کامل
📝 تعداد کلمات: حدود ۹۸۰ کلمه
⏱️ زمان مطالعه: بین ۴ تا ۵ دقیقه
📻 آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدال «دو حقیقت»؛ مطلقِ حق و مطلقِ باطل؟
📻 از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیر مقدس یا تراژدی هیبْریس؟
📕آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
.
#فلسفیدن #ادبیات #خیالپرسه #نقد_ادبی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
گمشده در دل تراژدی
لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف نامدار قرن بیستم، مشهور است که علاقهای به ویلیام شکسپیر نداشت. او در سال ۱۹۴۶ نوشت: