نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘روسپی‌گری و پول
— بازاندیشی مفاهیم فرهنگی

✍🏻 #سپاس_ریوندی


🗄 پست‌ مرتبط
📻 تمرین جامعه‌شناسی با گئورگ زیمل (۱۴ جلسه)

#فلسفیدن #نقد_فرهنگ



🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
📘روسپی‌گری و پول

✍🏻 #سپاس_ریوندی

🍂 وقتی می‌خواهید برای کسی هدیه بگیرید که او را نمی‌شناسید، اغلب با مشکل مشخصی مواجه می‌شوید: هدیه قرار است گیرنده را خوشحال کند و اگر شناختی از آن فرد و درونیات وی نداشته باشیم، پیدا کردن آن چیز دشوار می‌شود. سکۀ طلا، اسکناس در پاکت و کارت اعتباری، ۳ شکل از اقرارند که من نمی‌دانم چه «چیز» تو را خوشحال می‌کند (طرفه اینکه خود آنها نیز در فرآیندِ انتزاعِ مدام، از شکلِ «چیزِ» مشخص خارج و بشکلی ریاضی-عددی درمی‌آیند: اعتبار در کارت انتزاعاً نمادی‌ست از اسکناس‌ها، اسکناس‌ها خودشان کاغذپاره‌هایی‌اند که فقط وقتی ارزش دارند که نمادِ طلای پشتوانۀ آن در بانک باشند، و حتی خود آن سکۀ طلا نیز قراردادی‌ست؛ در آمریکای پیش از کلمب، سرخپوستان برای طلا ارزشی قائل نبودند).

🍂 ارزش «طلا/اسکناس/اعتبار» قراردادی‌ست برای خلاص کردن ما از مبادلۀ کالابه‌کالا و پرسیدن مدام اینکه «ارزش یک کالا در قبال کالای دیگر چیست؟». پس هدیه دادنِ پول در مجموع، بمعنای اقرار دومی هم هست: نمی‌خواهم با این مساله که خوشحالیِ تو از مسیر چه «چیز» بدست می‌آید، سر و کله بزنم!

🍂 این مقدمه، ما را به مسالۀ دومی می‌رساند: دوگانۀ واقعی دربارۀ «هدیه» این نیست که «ارزش مادی» آن کم است یا زیاد؟ در پسِ علاقه به هدایای گران‌قیمت، شائبۀ مادی‌گرایی رذیلانه هست و در پسِ علاقه به هدایای ارزان‌قیمت، شائبۀ نوعی تظاهر به معنویت. دوگانۀ واقعی که گئورگ زیمل، با نبوغ حیرت‌انگیز خود، آن را بسادگی کشف کرده‌است، به همان مسالۀ بالا مربوط می‌شود: شخصی یا غیرشخصی بودن هدیه.

🍂 پیش از زیمل، کانت دوگانۀ «قیمت بازار» و «قیمت عاطفی» را مطرح کرده‌بود. همۀ ما «چیز»هایی در اطراف خود داریم که از نظر بازار «خنزر پنزر» محسوب می‌شوند؛ چیزهایی که کسی آنها را بچیزی نمی‌خرد، ولی برای ما ارزشمندند. چرا؟ زیمل این دوگانه را ژرف‌تر تبیین می‌کند: در پسِ «قیمت عاطفیِ» هر چیز، معمولا «تاریخ، خاطره، یا نوعی رابطۀ شخصی» وجود دارد که «قابل محاسبه» نیست، لذا بازار که تنها بر مبنای محاسبه کار می‌کند، آن را به درون خود راه نمی‌دهد.

🍂 پول چیزی‌ست مانند شمارۀ ملی: «عددی در میان اعداد دیگر»، اما چیزی که کسی از سر «محبت و شناخت» به ما هدیه می‌دهد، همچون «نام» است؛ آن هم «نامی که تنها او ما را به آن می‌خواند». یک اسکناسِ هزار تومانی، با اسکناس هزار تومانی دیگر فرقی ندارد، ولی نامه‌ای که به دست‌خط عزیزی رسیده، چیزی منحصربفرد در خود دارد. پول «انتزاعی و جایگزین‌پذیر» است؛ چیزها ملموس‌ و چه بسا یگانه‌اند.

🍂 به همین دلیل است که پول، «مشخصۀ اصلی روسپی‌گری»ست؛ رابطه‌ای که «تا حد نهایت، غیرشخصی شده» است: من، تو را نمی‌شناختم؛ هیچ تعلقی به تو ندارم؛ چیزی از تو نمی‌دانم، نمی‌خواهم هم که بدانم؛ برایم با دیگری فرقی نداری؛ پولت را بگیر و برو! به تعبیر فصیحِ زیمل، پول، این پدیدۀ انتزاعیِ غیرملموس غیرشخصیِ مطلقا ریاضی، بهترین واسطه برای رابطه‌ای نظیر روسپی‌گری‌ست؛ زیرا آن نیز از هر جنبۀ شخصی و انسانیِ ملموس، تهی شده‌است. اما درست به همین دلیل، در پسِ مبادلۀ پولی (در هر جا «به جز تجارت» که جایش است)، چیزی «زننده و انزجارانگیز» هست. بدلیل زشتیِ انزجارانگیز رابطۀ پولی‌ست که اسکناس را -وقتی با آن خرید نمی‌کنند- در پاکت می‌گذارند تا دیده‌نشود! و به همین نمط، در تمام بروزات فساد، کوشش می‌شود رابطۀ پولی انکار، یا در لفافِ دیگری پنهان شود. ترجیح بر این است که «رشوه»، «هدیه» نامیده‌شود و بجای پول، «چیز»ی باشد؛ گویی موجب آن، رابطه‌ای شخصی و ملموس بینِ دو انسان است.

🍂 اکنون ژرف‌تر بشویم:
پس نهایتا مسالۀ «پولِ انتزاعی»، یا «شیء ملموس» نیست؛ مساله «نوع رابطه» است. اگر پولی بدهید که هزینه‌های درمان عزیزی تامین شود، پول «معنای شخصی» دارد: سلامت تو برای من مهم است. متقابلا، «چیز»هایی هستند که تنها «زرورق و لفاف‌»اند، برای اینکه به‌نظر نرسد رابطۀ بین دو نفر، «رابطۀ پولی» و لذا «روسپی‌گری»ست: این «چیز»ها غیرشخصی هستند، به نیازهای آن فردِ بخصوص و شناخت هدیه‌دهنده از او ربطی ندارند.

🍂 جامعۀ روسپی‌گران و روسپی‌بازان، نمی‌تواند وارد «روابط شخصیِ پیچیده» شود که در آن، هر کس بر اثرِ «شناخت و محبت دیگری» هدیه می‌گیرد. این نوع روسپی‌گری، برای آنکه خود را پنهان کند، ناچار است چند «چیزِ» معدود را قرارداد و جایگزینِ پاکت پول کند که مشتری پیشاپیش بداند باید بخرد و بدهد تا به چیزی که می‌خواهد برسد. این چیزها، باید مشخص باشند و زود به ذهن مشتری برسند؛ ابتذال بی‌حد آنها هم از همین ناشی می‌شود.

🍂 اکنون به اطرافتان بنگرید. در جامعۀ امروز ایران، چند «چیزِ» مشخص نمادِ این نوع رابطه است که هدیه می‌گیرند و به گرفتنش تفاخر می‌کنند. آن «چیز»ها هم «پول» هستند و آن روابط غیرشخصی، غیرانسانی‌اند، و لذا «روسپی‌گری».



🌾 @Naqdagin
📘ایرانی شاهزاده‌‌ است، نه موالی‌زاده!
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام

✍🏻 #سپاس_ریوندی


🗄پست مرتبط
📺 شاهنامۀ فردوسی
📻 «دزدانِ مدینه» از زبان شاهنامۀ فردوسی -استاد بهرام مشیری-
📕سرِ داستان نامِ کیومرث بود
📕هستی‌شناسی نفی در خیامیت
📕پیکر فردوسی


🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
📘ایرانی شاهزاده‌‌ است، نه موالی‌زاده!
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام

✍🏻 #سپاس_ریوندی

🍂 تاریخ‌نگاری در ایرانِ پس از اسلام، با یک مشکل بزرگ مواجه بوده‌است. مورخ، چه طبری باشد که ایرانی‌ست و به عربی می‌نویسد، چه یکی از فارسی‌نویسان دربار هند، باید تصمیم بگیرد که تاریخ جهان را از کجا شروع کند. از حضرت آدم؟ یا از کیومرث شاه؟

🍂 در روایت اسلامی، جهان از آدم و حوا آغاز می‌شود و بعد از وقایع هابیل و قابیل، از طریق شیث و نوح و ابراهیم و موسی و ... به ظهور اسلام و وقایع پس از آن می‌رسد. در این سلسله، هیچ جایی برای شاهان افسانه‌ای کیانی و شاهان تاریخی ساسانی نیست. از سوی دیگر، روایت دیگری از تاریخ جهان در دست است که از کیومرث در مقام نخستین انسان آغاز می‌شود و با نقش‌آفرینی مشی و مشیانه، هوشنگ و جمشید و شاهان کیان به دارا و سکندر (داریوش سوم و اسکندر) و اشکانیان و ساسانیان می‌رسد.

🍂 این دو روایت از تاریخ اساطیری جهان، تنها در نقطه‌ی پایان (ختم نبوت بر پیامبر اسلام و فروپاشی ساسانیان و دین ایرانی) با هم تلاقی می‌کنند. دو خط اغلب موازی هستند که قرن‌های قرن اگر هم برخوردی دارند، تصادمی ندارند (یهودیان با کورش و داریوش و خشایارشا برخوردی دارند و آن را در کتاب مقدس خود منعکس کرده‌اند، اما اینها تاریخ قوم یهود است و در کتاب مقدس مسلمانان منعکس نیست).

🍂 وقتی نوحِ قرآن در کشتی می‌نشیند که تمام جهان را آب ببرد، کمترین صحبتی از ایرانیان نیست و معلوم نیست آنها چه دینی دارند و بالاخره سوار کشتی می‌شوند یا نه؟ وقتی جمشید وَرِ جمکَرد (نوعی پناهگاه زیرزمینی) را می‌سازد که نوع انسان را از طوفان نجات دهد، خبری از انبیاء بنی‌اسرائیل و قرآن نیست. در واقع، ما در اینجا با دو نظام اسطوره‌ای/تاریخی متفاوت و غیرخویشاوند طرفیم، نظام سامی که روایت عربی/قرآنی یکی از شاخه‌های آن است و نظامی آریایی که روایت ایرانی یکی از شاخه‌های آن است.

🍂 مورخان اغلب برای حل این مشکل، به نوعی پاره‌دوزی و وصله‌پینه متوسل شده‌اند. کمی از این و کمی از آن گفته‌اند. مونتاژ موازی کرده‌اند و در مواردی مثلاً گفته‌اند، جمشید همان نوح است، به آن نشان که می‌بینیم هر دو برای نجات بشر از طوفان چیزی ساخته‌اند.

🍂 در جهان اسلام، برای مورخ، میان این دو گزینه چندان "انتخاب"ی در بین نبود. اگر کسی تاریخ جهان را از کیومرث آغاز می‌کرد، طبعاً با روایت قرآنی در تعارض قرار می‌گرفت و «مرتد» شناخته می‌شد و معلوم نبود چه بر سرش بیاید. در واقع، مشکل مورخان این بود که چطور ضمن تمکین به روایت قرآنیِ آفرینشِ از آدم تا خاتم، در آن میان جایی هم برای شاهان افسانه‌ای و تاریخی ایرانی باز کنند؛ با این تذکر که آنچه ما امروز افسانه‌ای می‌نامیم (از قبیل جمشید) از نظر آنها تاریخی بوده‌است. کم نبودند کسانی که به کلی روایت ایرانی را حذف و خیال خودشان را راحت می‌کردند. اینان مسلمانانی بودند که جهان برایشان از آدم و حوا در بهشت آغاز می‌شد و به روزگار خودشان می‌رسید، اما یک نفر هم بود که تصمیمی متفاوت گرفت: فردوسی.

🍂 او که به زعم خودش «تاریخ» می‌نوشت، نه «داستان و افسانه»، در کتاب خود، «اسطوره‌ی آفرینش سامی» را به‌کلی حذف می‌کند. در روایت وی، از آفرینش جهان و انسان، کوچک‌ترین اثری از باغ عدن و وسوسه‌ی آدم و غیره نیست. در روایت سامی، نخستین انسان (آدم) پیامبر است، در کتاب او نخستین انسان (کیومرث) شاه است؛ زیرا در اسطوره‌ی ایرانی پدرِ یک قوم، «شاه» است؛ حال آنکه در اساطیر سامی، پدر یک قوم «پیامبر» است. امت یهود عملاً اختراع موسی است و امت اسلام عملاً اختراع محمد، اما قوم ایرانی -اگرچه فردوسی به نخستین انسان بودن کیومرث تصریح نمی‌کند- با کیومرث‌شاه آغاز می‌شود و روایت وی با داستانِ «هوشنگ و فریدون و جمشید و کیکاووس» و غیره ادامه می‌یابد، تا سرانجام برسد به بخش‌هایی که تاریخی‌ست؛ یعنی همان آخرین هخامنشیان (دارا) و اشکانیان و ساسانیان، و با مرگ یزدگرد، آخرین شاه ایران، تمام شود.

🔺به جسارت عجیبی که در پس این تصمیم است، کمتر توجه شده‌است. اما روایت فردوسی نبض تپنده یا خاطره‌ی بازگردنده‌ای است که در تمام مدت سیطره‌ی اسلام بر ایران، مدام به ایرانی یادآوری می‌کند تو مسلمان صرف نیستی؛ تو ایرانی هم هستی! تو تاریخ داری؛ سنت داری؛ اسطوره داری؛ تو آنطور که فاتح مسلمان می‌گوید موالی (برده) نیستی؛ تو شاهزاده‌ای!

🔺تا فردوسی هست، ایرانی بخت این را دارد که به خود نهیب بزند و بگوید من شاهزاده‌ام و زندگیِ لایقِ گدایان در شأن من نیست. بارها گفته‌ام که اهمیت شاهنامه به‌مراتب بیش از «حفظ زبان فارسی» است. دشمنان فردوسی در ایران، این را یا آگاهانه یا به غریزه خوب می‌دانند و اگر با او دشمنی می‌کنند، بیهوده نیست.


#ایران #نقد_اسلام


🌾 @Naqdagin
📘پیکر فردوسی

✍🏻 #سپاس_ریوندی

«تا زبان فارسی و ایرانیت در دنیا هست، #فردوسی یکی از مؤسسین بزرگ این بنا و رکن رکین آن شمرده خواهد شد. ما باید نشان دهیم که روح ایرانی -از عهد آن شیخ واعظ متعصب که جنازه وی را به قبرستان مسلمانان راه نداد- عوض شده. وقت آنست که شایستگی خود را به تجدید حیات ملی نشان دهیم»


🍂 این جمله به نقل از تقی‌زاده در فضای مجازی می‌چرخد که خودش از اعضای انجمن سازنده‌ی آرامگاه فعلی فردوسی بود، اما به شکل فعلی خود و خارج از سیاق (Out of context) بیشتر ممکن است دو سوءفهم ایجاد کند.

اول: می‌دانیم که شیخ واعظ متعصب کذا به این دلیل فردوسی را به قبرستان مسلمین راه نداد که او "شیعه" بود. برای بنیادستیزهای امروز ایران که شیعه را در مقام فحش به کار می‌برند، شیعه بودن فردوسی ابهام‌برانگیز است، اما این تشیع نه‌تنها تشیع فعلی (مذهبی مستولی بر کلیت سازمان اداره‌ی یک کشور و یک جمهوری برآمده از انقلاب) که حتی تشیع صفوی (یعنی مذهبی که یک سلطان ترک را برای حکومت بر سرتاسر ایران تنفیذ می‌کند و مشروعیت می‌بخشد) نیز نبود؛ چنانکه در مدخل فردوسی دانشنامه‌ی ایرانیکا، نوشته‌ی دکتر خالقی مطلق (مصحح شاهنامه) آمده، تشیع در آن زمان در خراسان دست‌در‌دستِ جنبش احیای ایرانی‌گری می‌رفت و خلفای بغداد، اصلاً میان مجوس (به معنی زردشتی) و شیعه تفاوتی قائل نبودند.

دوم: در جهان امروز، «برابری و احترام لازم به همه‌ی عقاید» مد است و همه از خوبی «تساهل» و بدی «تعصب» و از این دم می‌زنند که مذاهب و ادیان و کشورها نباید با هم بجنگند و باید بچه‌های خوبی باشند و یکدیگر را تحمل کنند. ذهن امروزی، وقتی جمله‌ی تقی‌زاده را می‌خواند، خودبخود تصور می‌کنند «تعصب» مخل خاکسپاری فردوسی است، اما واقعاً چنین است؟ یعنی عاملی که باعث می‌شود فردوسی را به قبرستان مسلمانان راه ندهند و او را ناچار در باغ خانه‌ی خودش به خاک بسپارند، لزوماً یا تنها، «دعوای شیعه سنی» است؟ و این مشکل با وحدت اسلامی حل می‌شود؟

🍂 پیش‌تر، اینجا در مطلبی به تفصیل توضیح داده بودم که در شاهنامه‌ی او که نوعی «کتاب تاریخ» فرض می‌شد، نه از خلق آدم خبری هست، نه از طوفان نوح، نه از پدر ایمان ابراهیم، نه از بنای کعبه، نه ظهور پیامبر اسلام، و نه هیچ جزء دیگر از آن "تاریخ مقدس"ی که در قرآن می‌بینیم. ابتدای شاهنامه با کیومرث است که فردوسی او را نخستین انسان معرفی می‌کند و انتهای آن سقوط یزدگرد سوم. کتاب فردوسی چنان نوشته شده که انگار نویسنده خودش در بحبوحه‌ی حمله‌‌ی عُمر خطّاب به ایران زندگی می‌کند. شاهش شاه ساسانی است، پیامبرش زردشت، خدایش (اگر اصلاً باشد) اهورمزدا و از اسلام چیزی نمی‌داند، جز لشکری که از راه رسیده‌است.

🍂 آنچه مساله را جالب‌تر می‌کند تعارضی‌ست که ظاهراً میان شاهنامه و قرآن چندصد سال پیش از تولد فردوسی وجود داشته‌است! بنا به روایت ابن اسحاق، نویسنده‌ی سیره‌ی پیامبر اسلام، یکی از بزرگ‌ترین دشمنان پیامبر در میان قریش فردی بود به نام نضر بن حارث. اگر حتی در دایرة‌المعارف‌های آنلاین غیردانشگاهی مثل ویکیپدیا و ویکی‌شیعه به مدخل مربوط به او رجوع کنید، می‌بینید که علت شهرت وی چند چیز است: از طراحان اصلی عملیات ترور پیامبر اسلام بود؛ از طراحان اصلی جنگ بدر بود؛ در پایان این جنگ، به دستور پیامبر و به دست علی، امام اول شیعیان، گردن زده‌شد؛ و به زعم گروهی از مفسران چند آیه از قرآن درباره‌ی اوست. این آیات مشخصاً آنهایی هستند که پیامبر اسلام را متهم می‌کنند که "اساطیر الاولین" می‌گوید؛ یعنی افسانه‌های پیشینیان را به‌جای وحی به مردم قالب می‌کند (لفظ عربی اسطوره خودش با واسطه‌هایی از لفظی یونانی گرفته شده که هم معنی داستان می‌دهد story و هم معنی تاریخ history). بنا بر روایات، نضر که به ایران سفر کرده‌بوده، و در دشمنی با اسلام کار را به آنجا می‌رساند که به مردم می‌‌گوید: «بیایید تا من حکایاتی بهتر و شیرین‌تر [از آنچه محمد می‌گوید] برای شما نقل کنم» و سپس به نقل سرگذشت پادشاهان ایران و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این می‌پرداخته. (فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، دکتر ملایری،توس، ص ۱۸۱)

🍂 با این اوصاف، چه عجب اگر نفر بعدی که سرگذشت پادشاهان ایران باستان و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این را نقل کرده، یعنی فردوسی، را در گورستان مسلمانان راه ندهند؟ و سوال مهم‌تر: آیا مساله‌ی دفن پیکر فردوسی، آنطور که تقی‌زاده می‌گوید، به دوگانه‌ی تعصب و تساهل برمی‌گردد؟ یعنی مشکل این بود که آن شیخ، متعصب بود و اگر متساهل می‌بود دیگر مشکلی نمی‌بود؟ یا اینکه دوگانه‌ی دیگری در کار هست که اتفاقاً آن شیخ آن را به فراست و هوشمندی دریافته: اینکه «عجم و مجوس و ایرانی»، با «کافر حربی» فرقی ندارد و مسلمان‌بشو نیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود؟


#ایران #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
روایت‌شناسی ۱
@Naqdagin
🎧روایت‌شناسی (۱)

🎙#سپاس_ریوندی

🔸معرفی دورۀ درسگفتار ۱۰ جلسه‌ای؛ برای اطلاع بیشتر، پست بعد (اینجا) را بخوانید.

@Azarborzinmehr

🗄پست‌ مرتبط
📕ایرانی شاهزاده‌‌ است، نه موالی‌زاده!
📕پیکر فردوسی
📕روسپی‌گری و پول
📓دورۀ ده‌جلسه‌ای فلسفه و نظریه‌های لذت (هدونیسم)

.


#خیالپرسه #خبر_نقدآگین #درسگفتار



🌾 @Naqdagin
📓درس‌گفتارهای «روایت‌شناسی»
مدرس: #سپاس_ریوندی

🍂 بعد از مدت‌ها کلنجار بالاخره تصمیم گرفتم برای اولین بار یک دوره‌ی آموزشی با موضوع روایت‌شناسی برگزار کنم. رئوس مطلب، انگیزه‌های خودم و غایات و اهداف درس را اینجا عرض می‌کنم. ممنون می‌شوم اگر این مطلب را مفید یافتید، آن را برای دیگران بفرستید.

🍂 طی سالیان سال متوجه این مطلب شده بودم که ادبیات، آن تاثیر شفابخشی که بر من دارد حتی برای جماعت کتابخوان هم اغلب ندارد. ادبیات چیزی بود که کمک می‌کرد با زندگی بهتر مواجه شوم. آن را پیشاپیش به من می‌شناساند. فهم موقعیت‌ها را ممکن می‌کرد. لذت می‌بخشید، دلداری می‌داد و از اضطراب و زشتی می‌رهاند.

🍂 در جستجوی جواب این سوال به این نتیجه رسیدم که برای تشدید این تاثیر شفابخش و مثبت نیاز به دو عامل مهم هست که ارتباط متقابلی دارند. لذت و درگیری. لذت باعث می‌شود بتوانیم رابطه‌ی خود را با چیزی حفظ کنیم و برایش انگیزه داشته باشیم. به این معنی برای ادبیات رقبای زیادی هست، ولو از جنس نازل‌تر.

🍂 آنچه مهم‌تر است درگیری است. درگیری با هر موضوع علمی باعث پرورش ذهن ما می‌شود. از ما آدم‌های پخته‌تری می‌سازد. ما را در برابر خطاها مصون می‌دارد و ... اما غیر از آن، خودش یکی از بزرگ‌ترین منشاءهای لذت است. افراد در هر حوزه‌ای دانش بیشتری داشته باشند، از دستآوردهای آن حوزه لذت بیشتری می‌برند.

🍂 پس هر چه شناخت بهتری از ادبیات داشته باشم، از مطالعه لذت بیشتری می‌برم. اما این شناخت بهتر که ناشی از درگیری است چطور به دست می‌آید؟ آیا باید همه‌ی افرادی که تخصص‌هایشان چیزی غیر از ادبیات است را اول وادار به مطالعه‌ی مفصل کرد تا کم‌کم با ورود به موضوع درگیر شوند و لذت ببرند؟

🍂 خوشبختانه نه. روایت‌شناسی، شاخه‌ی علمی نسبتاً جدیدی که در همین چند دهه‌ی گذشته از فلسفه، زیباشناسی و نقد ادبی منشعب شد، الفبا و مقدماتی دارد. با آموختن این مقدمات، ولو در حد ده پانزده ساعت، می‌توان از حاصل تتبعات قرن‌ها کار نوابغ استفاده کرد و به سرعت به درکی بسیار عمیق‌تر از مقوله‌ی روایت رسید.

🍂 بنیاد علم روایت‌شناسی بر این فرض است که روایت اختصاصی به ادبیات ندارد. ما در تئاتر و سینما نیز با روایت روبرو هستیم. کتاب‌های مقدس ادیان بر اساس روایت می‌کوشند ما را متقاعد کنند، همینطور تبلیغات و کتاب‌های زندگی افراد موفق. از غیبت دوستانه گرفته تا شاهکارهای هنر روایت همه جا هست.

🍂 ضمناً در دورانی که اصطلاحاً آن را دوران «جنگ روایت‌ها» می‌نامند، آشنایی با اسلوب‌ها و فوت و فن و کلک‌های روایت می‌تواند درک ما از مسائل تاریخی و سیاسی را نیز زیر و رو کند. اگر قصدمان تبلیغ چیزی باشد یا گول نخوردن در مقابل تبلیغات، در هر دو حالت شناخت روایت است که به کار می‌آید.

🍂 در این دوره خواهم کوشید با استفاده از این روش‌ها الفبای روایت‌شناسی را آموزش بدهم. مثال‌ها را از ادبیات انتخاب کرده‌ام، چون حوزه‌ی تسلط من آنجاست. ولی این دوره ممکن است به کار هر کسی که به تئاتر، سینما، تاریخ، سیاست، جامعه‌شناسی یا روان‌شناسی علاقمند است نیز بیاید.

🍂 برای شرکت در آن هیچ پیش‌نیاز یا آشنایی با هیچ کتاب خاص یا عادت به رمان‌خوانی لازم نیست. مدت آن ده جلسه یک ساعت و نیمه، شهریه سه میلیون تومان، و زمان برگزاری یکشنبه‌ها ساعت نه تا ده و نیم در گوگل‌میت است. در صورت تمایل به این شناسه پیام بدهید.
@Lilacsoftheblind

🍂 برای اینکه بتوانید بهتر و راحت‌تر تصمیم بگیرید، مشروح این بحث‌ها که جلسه‌ی اول را شامل می‌شود، دیروز ضبط شده و از از اینجا قابل شنیدن است. لطفاً تصمیم خود برای ثبت نام را تا روز نهم دی ماه (یکشنبه آینده) اعلام کنید.

پی‌نوشت: اگر شما را شخصاً می‌شناسم و احیاناً مساله‌ی مالی مانع شماست، به خودم پیام بدهید تا ببینیم چه می‌شود کرد.


🗄پست‌ مرتبط
📕ایرانی شاهزاده‌‌ است، نه موالی‌زاده!
📕پیکر فردوسی
📕روسپی‌گری و پول
📓دورۀ ده‌جلسه‌ای فلسفه و نظریه‌های لذت (هدونیسم)

.


#خیالپرسه #خبر_نقدآگین #درسگفتار #ادبیات



🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
📘بازاندیشی در مفهوم «غرب‌ستیزی»

✍🏻 #سپاس_ریوندی

اگر از یک مسلمان عامی بپرسید چرا از غرب نفرت دارد، پاسخ خواهد داد که چون آنها کافر و ملحد و ... هستند. این جوابی است دست‌کم از یک جهت درست. فرد مسلمان با مفروضات سنتی خود حق دارد فرض کند که حقیقت نزد او و دینش است و آنان که به این دین نمی‌گروند برخطا هستند.

اما اگر از یک مسلمان درس‌خوانده و دانشگاه‌رفته همین سوال را بپرسید، خصوصاً اگر روشنفکر باشد و در خود کشورهای غربی زیسته باشد، جواب دیگری می‌شنوید:
غربی‌ها در طی دوران استعمار جنایت‌ها کرده‌اند، خود را برتر شمرده و ملل دیگر را استثمار کرده و اخلاقاً مسئول و محکومند.

این موضعی است که اتفاقاً گروهی از همان روشنفکران چپ غربی که به نام پسا-استعماری شناخته می‌شوند هم به آن قائلند.

سوالی که طرحش در اینجا لازم است این است که غربی‌‌ها در ژاپن یا هند بیشتر جنایت کرده‌اند. ولی از این نوع نفرتی که در جهان اسلام نسبت به تمدن جدید غربی می‌بینیم در آنجا چندان خبری نیست. چرا؟

گمان می‌کنم پاسخ این پرسش نه در بررسی مناسبات عینی بین غرب با اسلام، نه در خواندن تاریخ، نه در اخلاقیات که جایی در روانشناسی است. به این پاره از کتاب شرف‌النبی اثر ابوسعید واعظ خرگوشی (ص148 ترجمه‌ی فارسی) دقت کنید:
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ...[نور،، 55] خدای عزوجل وعده‌ی مومنان داد که ایشان را خلافت دهد در زمین... و این دلیلی ظاهر و حجتی باهر است بر راستیِ قرآن که هر چه وعده فرموده است حاصل است. امروز امت رسول در بلاد مشرق و مغرب ممکن‌اند و عزیز و از کسی نمی‌ترسند بجز خدای تعالی»


به این اعتمادبنفس توجه کنید. اسلام در زمان نویسنده‌ی کتاب، قلمروی عظیم از هند تا اسپانیا دارد. حقیقتاً به نظر می‌رسد که شرق و غرب عالم ذیل خلافت اسلام است و آنچه قرآن به مومنان وعده داده محقق شده. فرد مسلمان از کسی نمی‌ترسد، جز خدا. اکنون در نظر بگیرید کسی که به این چیزها معتقد است، در ابتدای دوران جدید با کشتی‌های پرتغالی و انگلیسی روبرو می‌شود. مردانی از این کشتی‌ها پیاده می‌شوند که به‌جای شمشیر اسلحه‌ای جدید دارند که از دور با پرتاب گوی‌های آتشین می‌کشد [توپ و تفنگ]. به انواع اقسام فن‌آوری‌ها مجهزند و بی چندان اشکالی، می‌توانند لشکر اسلام را به زانو درآورند.

هرچه از عصر نوزایی اروپا به جلو می‌آییم، برتری نظامی، فنّی، علمی و ... غربی‌ها بیشتر می‌شود. کار به جایی می‌رسد که حتی به چشم برخی مسلمانان مسافر در اروپا انسان غربی حتی برتری اخلاقی هم دارد. شاهدش سفرنامه یک ایرانی عصر قاجار است که گفته ما مسلمانیم، ولی غربی‌ها بیشتر برای نوع آدم و خیر و صلاح او دل می‌سوزانند، چون آنها چیزی از قبیل آتش‌نشانی برای نجات مردم درست کرده‌اند و ما نه.

اکنون در نظر بگیرید چه اتفاقی برای آن اعتمادبنفس می‌افتد. اسلام یک بار توسط اعراب و بار دوم توسط ترکان به پیروزی‌های متعدد دست یافت. عثمانی حتی نزدیک بود وین، پایتخت اتریش، را هم فتح کنند. در طی جنگ‌های متعدد صلیبی، اسلام می‌توانست به خوبی از خود و قلمروش در برابر غربی‌ها دفاع کند. اما سرانجام روزی رسید که غربی‌ها به علت برتری‌های خود پیروز همۀ جنگ‌ها شدند و چیزهای ناگوار بسیار را به مسلمانان تحمیل کردند.

سلطۀ غرب بر دنیا به چشم مسلمان یک مسالۀ معمولی از قبیل رقابت میان ملت‌ها نبود. به معنای غلط شدن قرآن خدا بود. موفقیت غربی‌ها به اساس هویت فرد مسلمان و پایگاه ایمان او آسیب می‌زد. تمام انحاء نهضت‌های بیداری اسلامی و تمام تخالف و تلاش‌های دولت‌های مسلمان برای رقابت یا پس‌راندن یا چیرگی بر غرب از این ناشی است. به همین علت است که همگی معتقد هستند می‌توان و باید علم و فنّ غربی را به خدمت گرفت اما برای آنکه با خود غرب جنگید. چنین نوعی از ستیزه با غرب را در ژاپن در طی جنگ جهانی یا در هند در جریان استقلال از بریتانیا نمی‌توان یافت.

از این روست که ایرانی وقتی اسلام را کنار می‌گذارد و به خیال خودش روشنفکر می‌شود، به صورتی تقریباً خودبخود وارد اردوی کمونیسم می‌شود، چون در آنجا می‌تواند هنوز آن نفرت از غرب را حفظ کند و تازه برایش بهانه‌های ظاهراً موجه‌تر بیابد. حال آنکه در میان روشنفکران محافظه‌کار، ملی‌گرا، باستان‌گرا و خلاصه همۀ آنها که هدفشان بازگشت به ایران است، چنین نوعی از نفرت از غرب مرئی نیست، چون غرب با اساس هویت آنان که سرزمین ایران است، تضاد غیرقابل‌رفع ندارد.

پ.ن
نوع دیگری از غرب‌بیزاری در ایران امروز رایج شده که با نوع بالا فرق دارد. منشاء نوع جدید غرب‌بیزاری ایرانی در این است که از حقوق بشر گرفته تا جشنواره‌های هنری همه چیز در غرب به نمایش‌های مبتذل بدل شده‌است و این یعنی غرب به ارزش‌هایی که خودش مخترع و منادی آنها بوده پایبند نیست.



🌾 @Naqdagin‌ | @Azarborzinmehr
📺 دربارۀ اخلاق در ذهن و ضمیر ایرانی
گسست‌ها و بحران‌ها در تاریخ ذهن و ضمیر ایرانی

🎙#سپاس_ریوندی

آیا ایرانی پیش از اسلام که در یک ابرقدرت جهانی زندگی می‌کند با ایرانی پس از اسلام که تحت استیلا و هجوم اقوام دیگر است به یک سان فکر می‌کند؟ نظام اخلاقی ایرانی به دین بومی او، دین زردشت، مربوط بوده‌است. با نابودی این دین، چه اتفاقی برای این نظام اخلاقی ممکن است افتاده‌باشد؟

🔻سرتیتر مباحث

🌐 مسئله‌ساز بودن واژه "ایرانی" و تاریخ طولانی و پیچیده آن

🔄 گسست‌ها و عدم یکدستی مفاهیم در تاریخ بلندمدت

↔️ ایران باستان و ایران پس از اسلام به عنوان دو دوره متمایز

تحولات درونی ایران باستان: ادیان و درک‌های متفاوت اخلاقی (زرتشت، مانی، مزدک)

🚨 ایران در چهارچوب خلافت اسلامی: کانون بحران و جنبش‌های دینی ایرانی

🧩 پیچیدگی فرایند پذیرش اسلام و ظهور مدعیان گوناگون

⚔️ تغییر مذهب رسمی (صفویه) و تعارضات تاریخی

📉 گذار از جایگاه "سیادت" (ابرقدرتی) به "قیادت" (انقیاد) و بحران روانشناختی/الهیاتی

🎭 تفاوت اخلاق در دوران سیادت و قیادت و تاثیر شرایط بر آن

🏗 "اعاده" (بازسازی/نیکوسازی) به عنوان مفهوم محوری اخلاق زرتشتی و بازتاب آن در ادبیات (شاهنامه)


🔻یک مقایسۀ اسطوره‌ای جالب
⚔️ راگناروک در برابر فرشگرد: نبرد بی‌اخلاق وایکینگی یا نیکوسازی اخلاقی ایرانی؟

📜 در میان اقوام شمال اروپا، که به وایکینگ‌ها مشهورند، داستانی درباره پایان جهان وجود دارد که به آن راگناروک گفته می‌شود؛ به معنای "روزی که فرجام کار خدایان معلوم می‌شود". این داستان تصویری از یک آخرالزمان هولناک و مخرب ارائه می‌دهد. در این تصویر، یک گرگ با ابعاد بسیار بزرگ ظهور می‌کند و می‌تواند جهان را ببلعد 🌍🍽. خدایان به جنگ با این گرگ و نیروهای دیگر می‌روند و سربازانی را جمع‌آوری کرده‌اند، اما نتیجه این نبرد چیزی جز نابودی نیست؛ نه تنها سربازان، بلکه خود خدایان نیز از بین می‌روند. نیروهای وحشتناک دیگری نیز در این رویداد دخیل هستند که تمام جهان را در سیاهی مطلق فرو می‌برند. نکته مهم اینجاست که در این تصویر آخرالزمانی، نیروهای اخلاقی نقشی در تعیین فرجام ندارند ⚖️. وقتی فردی می‌میرد، به "هل" (قلمرو مردگان) یا "والهالا" (تالار کشتگان) می‌رود. رفتن به والهالا صرفاً برای تأمین سرباز برای نبرد آخرالزمانی است که خدایان می‌دانند در آن شکست خواهند خورد 💔، و این جمع‌آوری سرباز بر اساس معیارهای شجاعت است، نه دلایل اخلاقی؛ از مردگان برای علل اخلاقی چیزی خواسته نمی‌شود. این دیدگاه، تقابلی میان آشوب و نظم را به تصویر می‌کشد که در آن بُعد اخلاقی انسان محوری نیست.

در مقابل این دیدگاه، در فرجام‌شناسی زرتشتی مفهوم فرشگرد مطرح می‌شود. فرشگرد به معنی "نیکوسازی" است؛ یعنی بازگرداندن جهان به آن کمال اولیه‌ای که اهورامزدا آفریده بود، پیش از اینکه اهریمن به آن حمله کند و جهان با شر آمیخته شود (مانند پیری، بیماری، مرگ، آتش با دود). جهانی که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم، جهانی آمیخته با شر است که اهریمن به آن حمله کرده است. ماجرای فرجام جهان در زرتشتیت این است که در آن روز پایانی، این جنگ به نحوی به پایان برسد که جهان به آن کمال اولیه خود بازگردد.

🤝 تفاوت بنیادین میان این دو دیدگاه در نقش انسان است. در فرجام‌شناسی زرتشتی، انسان صرفاً تماشاگر یا سربازی برای نبرد از پیش باخته خدایان نیست. انسان‌ها در یک داستان پویا نقش دارند که تهش باز است 🗝. شما سرباز نبرد نیکی و بدی هستید. اما پیروزی در این جنگ نهایی، یعنی تحقق فرشگرد و بازگرداندن جهان به کمال، به عمل اخلاقی انسان‌ها بستگی دارد . شما با زندگی اخلاقی، با آباد کردن جهان 🏡🌳، با شاد بودن 😊، و اعمال نیک دیگر، به امکان پیروزی در آن جنگ نهایی و تحقق فرشگرد کمک می‌کنید. شما وسط یک داستان قرار گرفته‌اید و باید نقش خودتان را در این داستان بازی کنید تا آن وعده نهایی (پیروزی روشنی بر تاریکی) محقق شود.

🏗 بنابراین، لغت کلیدی در اخلاقیات زرتشتی در این زمینه، مفهوم "اعاده" است. اعاده به معنی بازسازی و نیکوسازی چیزی است که به هر علت تخریب یا ویران شده و کوشش برای برگرداندن آن به نظم و سلامت قبلی است. این ایده که ما باید آنچه را از دست رفته است (چه در سطح کیهانی، چه جامعه و چه زندگی فردی) نیکوسازی و بازسازی کنیم، در مقابل دیدگاه وایکینگی قرار می‌گیرد که در آن فرجام بیشتر یک تخریب محتوم و بدون نقش تعیین‌کننده برای اخلاق انسان است. این مفهوم "اعاده" در ادبیات ایران، مانند شاهنامه نیز بازتاب یافته است، جایی که محور داستان‌هایی مانند داستان سیاوش، بازگرداندن نظم، انتقام و برپایی دوباره عدالت و حق است. حتی کار خود فردوسی در سرودن شاهنامه نیز به نوعی تلاشی برای اعاده آن چیزی دیده شده که ایرانیان پس از مرگ یزدگرد از دست داده بودند.
.


#اسطوره‌شناسی #نقد_فرهنگ #ایران


🌾 @Naqdagin
🎧 دربارۀ اخلاق در ذهن و ضمیر ایرانی
گسست‌ها و بحران‌ها در تاریخ ذهن و ضمیر ایرانی
@Azarborzinmehr
🎙#سپاس_ریوندی

آیا ایرانی پیش از اسلام که در یک ابرقدرت جهانی زندگی می‌کند با ایرانی پسا اسلام که تحت استیلا و هجوم اقوام دیگر است به یک سان فکر می‌کند؟ نظام اخلاقی ایرانی به دین بومی او، دین زردشت، مربوط بوده‌است. با نابودی این دین، چه اتفاقی برای این نظام اخلاقی ممکن است افتاده‌باشد؟

🔻سرتیتر مباحث

🌐 مسئله‌ساز بودن واژه "ایرانی" و تاریخ طولانی و پیچیده آن

🔄 گسست‌ها و عدم یکدستی مفاهیم در تاریخ بلندمدت

↔️ ایران باستان و ایران پس از اسلام به عنوان دو دوره متمایز

تحولات درونی ایران باستان: ادیان و درک‌های متفاوت اخلاقی (زرتشت، مانی، مزدک)

🚨 ایران در چهارچوب خلافت اسلامی: کانون بحران و جنبش‌های دینی ایرانی

🧩 پیچیدگی فرایند پذیرش اسلام و ظهور مدعیان گوناگون

⚔️ تغییر مذهب رسمی (صفویه) و تعارضات تاریخی

📉 گذار از جایگاه "سیادت" (ابرقدرتی) به "قیادت" (انقیاد) و بحران روانشناختی/الهیاتی

🎭 تفاوت اخلاق در دوران سیادت و قیادت و تاثیر شرایط بر آن

🏗 "اعاده" (بازسازی/نیکوسازی) به عنوان مفهوم محوری اخلاق زرتشتی و بازتاب آن در ادبیات (شاهنامه)


🔻یک مقایسۀ اسطوره‌ای جالب
⚔️ راگناروک در برابر فرشگرد: نبرد بی‌اخلاق وایکینگی یا نیکوسازی اخلاقی ایرانی؟

📜 در میان اقوام شمال اروپا، که به وایکینگ‌ها مشهورند، داستانی درباره پایان جهان وجود دارد که به آن راگناروک گفته می‌شود؛ بمعنای "روزی که فرجام کار خدایان معلوم می‌شود". این داستان تصویری از یک آخرالزمان هولناک و مخرب ارائه می‌دهد. در این تصویر، یک گرگ با ابعاد بسیار بزرگ ظهور می‌کند و می‌تواند جهان را ببلعد. خدایان به جنگ با این گرگ و نیروهای دیگر می‌روند و سربازانی را جمع‌آوری کرده‌اند، اما نتیجه این نبرد چیزی جز نابودی نیست؛ نه تنها سربازان، بلکه خود خدایان نیز از بین می‌روند. نیروهای وحشتناک دیگری نیز در این رویداد دخیل هستند که تمام جهان را در سیاهی مطلق فرو می‌برند. نکته مهم اینجاست که در این تصویر آخرالزمانی، نیروهای اخلاقی نقشی در تعیین فرجام ندارند ⚖️. وقتی فردی می‌میرد، به "هل" (قلمرو مردگان) یا "والهالا" (تالار کشتگان) می‌رود. رفتن به والهالا صرفاً برای تأمین سرباز برای نبرد آخرالزمانی‌ست که خدایان می‌دانند در آن شکست خواهند خورد، و این جمع‌آوری سرباز بر اساس معیارهای شجاعت است، نه دلایل اخلاقی؛ از مردگان برای علل اخلاقی چیزی خواسته نمی‌شود. این دیدگاه، تقابلی میان آشوب و نظم را به تصویر می‌کشد که در آن بُعد اخلاقی انسان محوری نیست.

در مقابل این دیدگاه، در فرجام‌شناسی زرتشتی مفهوم فرشگرد مطرح می‌شود. فرشگرد به معنی "نیکوسازی" است؛ یعنی بازگرداندن جهان به آن کمال اولیه‌ای که اهورامزدا آفریده بود، پیش از اینکه اهریمن به آن حمله کند و جهان با شر آمیخته شود (مانند پیری، بیماری، مرگ، آتش با دود). جهانی که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم، جهانی آمیخته با شر است که اهریمن به آن حمله کرده است. ماجرای فرجام جهان در زرتشتیت این است که در آن روز پایانی، این جنگ بنحوی به پایان برسد که جهان به آن کمال اولیه خود بازگردد.

🤝 تفاوت بنیادین میان این دو دیدگاه در نقش انسان است. در فرجام‌شناسی زرتشتی، انسان صرفاً تماشاگر یا سربازی برای نبرد از پیش باخته خدایان نیست. انسان‌ها در یک داستان پویا نقش دارند که تهش باز است 🗝. شما سرباز نبرد نیکی و بدی هستید. اما پیروزی در این جنگ نهایی، یعنی تحقق فرشگرد و بازگرداندن جهان به کمال، به عمل اخلاقی انسان‌ها بستگی دارد. شما با زندگی اخلاقی، با آباد کردن جهان 🏡🌳، با شاد بودن 😊، و اعمال نیک دیگر، به امکان پیروزی در آن جنگ نهایی و تحقق فرشگرد کمک می‌کنید. شما وسط یک داستان قرار گرفته‌اید و باید نقش خودتان را در این داستان بازی کنید تا آن وعده نهایی (پیروزی روشنی بر تاریکی) محقق شود.

🏗 بنابراین، لغت کلیدی در اخلاقیات زرتشتی در این زمینه، مفهوم "اعاده" است. اعاده به معنی بازسازی و نیکوسازی چیزی است که به هر علت تخریب یا ویران شده و کوشش برای برگرداندن آن به نظم و سلامت قبلی است. این ایده که ما باید آنچه را از دست رفته است (چه در سطح کیهانی، چه جامعه و چه زندگی فردی) نیکوسازی و بازسازی کنیم، در مقابل دیدگاه وایکینگی قرار می‌گیرد که در آن فرجام بیشتر یک تخریب محتوم و بدون نقش تعیین‌کننده برای اخلاق انسان است. این مفهوم "اعاده" در ادبیات ایران، مانند شاهنامه نیز بازتاب یافته است، جایی که محور داستان‌هایی مانند داستان سیاوش، بازگرداندن نظم، انتقام و برپایی دوباره عدالت و حق است. حتی کار خود فردوسی در سرودن شاهنامه نیز به نوعی تلاشی برای اعاده آن چیزی دیده شده که ایرانیان پس از مرگ یزدگرد از دست داده بودند.
.


#اسطوره‌شناسی #نقد_فرهنگ #ایران


🌾 @Naqdagin