نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘ایرانی شاهزاده‌‌ است، نه موالی‌زاده!
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام

✍🏻 #سپاس_ریوندی

🍂 تاریخ‌نگاری در ایرانِ پس از اسلام، با یک مشکل بزرگ مواجه بوده‌است. مورخ، چه طبری باشد که ایرانی‌ست و به عربی می‌نویسد، چه یکی از فارسی‌نویسان دربار هند، باید تصمیم بگیرد که تاریخ جهان را از کجا شروع کند. از حضرت آدم؟ یا از کیومرث شاه؟

🍂 در روایت اسلامی، جهان از آدم و حوا آغاز می‌شود و بعد از وقایع هابیل و قابیل، از طریق شیث و نوح و ابراهیم و موسی و ... به ظهور اسلام و وقایع پس از آن می‌رسد. در این سلسله، هیچ جایی برای شاهان افسانه‌ای کیانی و شاهان تاریخی ساسانی نیست. از سوی دیگر، روایت دیگری از تاریخ جهان در دست است که از کیومرث در مقام نخستین انسان آغاز می‌شود و با نقش‌آفرینی مشی و مشیانه، هوشنگ و جمشید و شاهان کیان به دارا و سکندر (داریوش سوم و اسکندر) و اشکانیان و ساسانیان می‌رسد.

🍂 این دو روایت از تاریخ اساطیری جهان، تنها در نقطه‌ی پایان (ختم نبوت بر پیامبر اسلام و فروپاشی ساسانیان و دین ایرانی) با هم تلاقی می‌کنند. دو خط اغلب موازی هستند که قرن‌های قرن اگر هم برخوردی دارند، تصادمی ندارند (یهودیان با کورش و داریوش و خشایارشا برخوردی دارند و آن را در کتاب مقدس خود منعکس کرده‌اند، اما اینها تاریخ قوم یهود است و در کتاب مقدس مسلمانان منعکس نیست).

🍂 وقتی نوحِ قرآن در کشتی می‌نشیند که تمام جهان را آب ببرد، کمترین صحبتی از ایرانیان نیست و معلوم نیست آنها چه دینی دارند و بالاخره سوار کشتی می‌شوند یا نه؟ وقتی جمشید وَرِ جمکَرد (نوعی پناهگاه زیرزمینی) را می‌سازد که نوع انسان را از طوفان نجات دهد، خبری از انبیاء بنی‌اسرائیل و قرآن نیست. در واقع، ما در اینجا با دو نظام اسطوره‌ای/تاریخی متفاوت و غیرخویشاوند طرفیم، نظام سامی که روایت عربی/قرآنی یکی از شاخه‌های آن است و نظامی آریایی که روایت ایرانی یکی از شاخه‌های آن است.

🍂 مورخان اغلب برای حل این مشکل، به نوعی پاره‌دوزی و وصله‌پینه متوسل شده‌اند. کمی از این و کمی از آن گفته‌اند. مونتاژ موازی کرده‌اند و در مواردی مثلاً گفته‌اند، جمشید همان نوح است، به آن نشان که می‌بینیم هر دو برای نجات بشر از طوفان چیزی ساخته‌اند.

🍂 در جهان اسلام، برای مورخ، میان این دو گزینه چندان "انتخاب"ی در بین نبود. اگر کسی تاریخ جهان را از کیومرث آغاز می‌کرد، طبعاً با روایت قرآنی در تعارض قرار می‌گرفت و «مرتد» شناخته می‌شد و معلوم نبود چه بر سرش بیاید. در واقع، مشکل مورخان این بود که چطور ضمن تمکین به روایت قرآنیِ آفرینشِ از آدم تا خاتم، در آن میان جایی هم برای شاهان افسانه‌ای و تاریخی ایرانی باز کنند؛ با این تذکر که آنچه ما امروز افسانه‌ای می‌نامیم (از قبیل جمشید) از نظر آنها تاریخی بوده‌است. کم نبودند کسانی که به کلی روایت ایرانی را حذف و خیال خودشان را راحت می‌کردند. اینان مسلمانانی بودند که جهان برایشان از آدم و حوا در بهشت آغاز می‌شد و به روزگار خودشان می‌رسید، اما یک نفر هم بود که تصمیمی متفاوت گرفت: فردوسی.

🍂 او که به زعم خودش «تاریخ» می‌نوشت، نه «داستان و افسانه»، در کتاب خود، «اسطوره‌ی آفرینش سامی» را به‌کلی حذف می‌کند. در روایت وی، از آفرینش جهان و انسان، کوچک‌ترین اثری از باغ عدن و وسوسه‌ی آدم و غیره نیست. در روایت سامی، نخستین انسان (آدم) پیامبر است، در کتاب او نخستین انسان (کیومرث) شاه است؛ زیرا در اسطوره‌ی ایرانی پدرِ یک قوم، «شاه» است؛ حال آنکه در اساطیر سامی، پدر یک قوم «پیامبر» است. امت یهود عملاً اختراع موسی است و امت اسلام عملاً اختراع محمد، اما قوم ایرانی -اگرچه فردوسی به نخستین انسان بودن کیومرث تصریح نمی‌کند- با کیومرث‌شاه آغاز می‌شود و روایت وی با داستانِ «هوشنگ و فریدون و جمشید و کیکاووس» و غیره ادامه می‌یابد، تا سرانجام برسد به بخش‌هایی که تاریخی‌ست؛ یعنی همان آخرین هخامنشیان (دارا) و اشکانیان و ساسانیان، و با مرگ یزدگرد، آخرین شاه ایران، تمام شود.

🔺به جسارت عجیبی که در پس این تصمیم است، کمتر توجه شده‌است. اما روایت فردوسی نبض تپنده یا خاطره‌ی بازگردنده‌ای است که در تمام مدت سیطره‌ی اسلام بر ایران، مدام به ایرانی یادآوری می‌کند تو مسلمان صرف نیستی؛ تو ایرانی هم هستی! تو تاریخ داری؛ سنت داری؛ اسطوره داری؛ تو آنطور که فاتح مسلمان می‌گوید موالی (برده) نیستی؛ تو شاهزاده‌ای!

🔺تا فردوسی هست، ایرانی بخت این را دارد که به خود نهیب بزند و بگوید من شاهزاده‌ام و زندگیِ لایقِ گدایان در شأن من نیست. بارها گفته‌ام که اهمیت شاهنامه به‌مراتب بیش از «حفظ زبان فارسی» است. دشمنان فردوسی در ایران، این را یا آگاهانه یا به غریزه خوب می‌دانند و اگر با او دشمنی می‌کنند، بیهوده نیست.


#ایران #نقد_اسلام


🌾 @Naqdagin
📘پیکر فردوسی

✍🏻 #سپاس_ریوندی

«تا زبان فارسی و ایرانیت در دنیا هست، #فردوسی یکی از مؤسسین بزرگ این بنا و رکن رکین آن شمرده خواهد شد. ما باید نشان دهیم که روح ایرانی -از عهد آن شیخ واعظ متعصب که جنازه وی را به قبرستان مسلمانان راه نداد- عوض شده. وقت آنست که شایستگی خود را به تجدید حیات ملی نشان دهیم»


🍂 این جمله به نقل از تقی‌زاده در فضای مجازی می‌چرخد که خودش از اعضای انجمن سازنده‌ی آرامگاه فعلی فردوسی بود، اما به شکل فعلی خود و خارج از سیاق (Out of context) بیشتر ممکن است دو سوءفهم ایجاد کند.

اول: می‌دانیم که شیخ واعظ متعصب کذا به این دلیل فردوسی را به قبرستان مسلمین راه نداد که او "شیعه" بود. برای بنیادستیزهای امروز ایران که شیعه را در مقام فحش به کار می‌برند، شیعه بودن فردوسی ابهام‌برانگیز است، اما این تشیع نه‌تنها تشیع فعلی (مذهبی مستولی بر کلیت سازمان اداره‌ی یک کشور و یک جمهوری برآمده از انقلاب) که حتی تشیع صفوی (یعنی مذهبی که یک سلطان ترک را برای حکومت بر سرتاسر ایران تنفیذ می‌کند و مشروعیت می‌بخشد) نیز نبود؛ چنانکه در مدخل فردوسی دانشنامه‌ی ایرانیکا، نوشته‌ی دکتر خالقی مطلق (مصحح شاهنامه) آمده، تشیع در آن زمان در خراسان دست‌در‌دستِ جنبش احیای ایرانی‌گری می‌رفت و خلفای بغداد، اصلاً میان مجوس (به معنی زردشتی) و شیعه تفاوتی قائل نبودند.

دوم: در جهان امروز، «برابری و احترام لازم به همه‌ی عقاید» مد است و همه از خوبی «تساهل» و بدی «تعصب» و از این دم می‌زنند که مذاهب و ادیان و کشورها نباید با هم بجنگند و باید بچه‌های خوبی باشند و یکدیگر را تحمل کنند. ذهن امروزی، وقتی جمله‌ی تقی‌زاده را می‌خواند، خودبخود تصور می‌کنند «تعصب» مخل خاکسپاری فردوسی است، اما واقعاً چنین است؟ یعنی عاملی که باعث می‌شود فردوسی را به قبرستان مسلمانان راه ندهند و او را ناچار در باغ خانه‌ی خودش به خاک بسپارند، لزوماً یا تنها، «دعوای شیعه سنی» است؟ و این مشکل با وحدت اسلامی حل می‌شود؟

🍂 پیش‌تر، اینجا در مطلبی به تفصیل توضیح داده بودم که در شاهنامه‌ی او که نوعی «کتاب تاریخ» فرض می‌شد، نه از خلق آدم خبری هست، نه از طوفان نوح، نه از پدر ایمان ابراهیم، نه از بنای کعبه، نه ظهور پیامبر اسلام، و نه هیچ جزء دیگر از آن "تاریخ مقدس"ی که در قرآن می‌بینیم. ابتدای شاهنامه با کیومرث است که فردوسی او را نخستین انسان معرفی می‌کند و انتهای آن سقوط یزدگرد سوم. کتاب فردوسی چنان نوشته شده که انگار نویسنده خودش در بحبوحه‌ی حمله‌‌ی عُمر خطّاب به ایران زندگی می‌کند. شاهش شاه ساسانی است، پیامبرش زردشت، خدایش (اگر اصلاً باشد) اهورمزدا و از اسلام چیزی نمی‌داند، جز لشکری که از راه رسیده‌است.

🍂 آنچه مساله را جالب‌تر می‌کند تعارضی‌ست که ظاهراً میان شاهنامه و قرآن چندصد سال پیش از تولد فردوسی وجود داشته‌است! بنا به روایت ابن اسحاق، نویسنده‌ی سیره‌ی پیامبر اسلام، یکی از بزرگ‌ترین دشمنان پیامبر در میان قریش فردی بود به نام نضر بن حارث. اگر حتی در دایرة‌المعارف‌های آنلاین غیردانشگاهی مثل ویکیپدیا و ویکی‌شیعه به مدخل مربوط به او رجوع کنید، می‌بینید که علت شهرت وی چند چیز است: از طراحان اصلی عملیات ترور پیامبر اسلام بود؛ از طراحان اصلی جنگ بدر بود؛ در پایان این جنگ، به دستور پیامبر و به دست علی، امام اول شیعیان، گردن زده‌شد؛ و به زعم گروهی از مفسران چند آیه از قرآن درباره‌ی اوست. این آیات مشخصاً آنهایی هستند که پیامبر اسلام را متهم می‌کنند که "اساطیر الاولین" می‌گوید؛ یعنی افسانه‌های پیشینیان را به‌جای وحی به مردم قالب می‌کند (لفظ عربی اسطوره خودش با واسطه‌هایی از لفظی یونانی گرفته شده که هم معنی داستان می‌دهد story و هم معنی تاریخ history). بنا بر روایات، نضر که به ایران سفر کرده‌بوده، و در دشمنی با اسلام کار را به آنجا می‌رساند که به مردم می‌‌گوید: «بیایید تا من حکایاتی بهتر و شیرین‌تر [از آنچه محمد می‌گوید] برای شما نقل کنم» و سپس به نقل سرگذشت پادشاهان ایران و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این می‌پرداخته. (فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، دکتر ملایری،توس، ص ۱۸۱)

🍂 با این اوصاف، چه عجب اگر نفر بعدی که سرگذشت پادشاهان ایران باستان و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این را نقل کرده، یعنی فردوسی، را در گورستان مسلمانان راه ندهند؟ و سوال مهم‌تر: آیا مساله‌ی دفن پیکر فردوسی، آنطور که تقی‌زاده می‌گوید، به دوگانه‌ی تعصب و تساهل برمی‌گردد؟ یعنی مشکل این بود که آن شیخ، متعصب بود و اگر متساهل می‌بود دیگر مشکلی نمی‌بود؟ یا اینکه دوگانه‌ی دیگری در کار هست که اتفاقاً آن شیخ آن را به فراست و هوشمندی دریافته: اینکه «عجم و مجوس و ایرانی»، با «کافر حربی» فرقی ندارد و مسلمان‌بشو نیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود؟


#ایران #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
📻 ریشه‌های شکست ایرانیان

🍂 ویژه‌برنامۀ «ریشه‌های شکست» مهم‌ترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر می‌شود.

🍂 ریشه‌های شکست، چکیده‌ای از تمام آن چیزی‌ست که در این «۴ سال» در قالب «۸۵ ساعت» گفتار پژوهشی گفته‌ایم. حتی اگر هیچ‌کدام از اپیزودهای ما را گوش نکرده‌اید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان می‌دارد و به بررسی عوامل شکست ما می‌پردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملّی ما شد و در دوره‌ی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکست‌های پیاپی ما را تا امروز رقم زد.

🍂 ریشه‌های شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گستره‌ی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بوده‌اند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخش‌های بحران‌زای ناخودآگاه ملی ما و ریشه‌های عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما می‌باشد؛ چرا که ریشه‌های شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشه‌های شکست‌آفرین در تاریخ تفکر جامعه‌ی ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.

🔻در این اپیزود، دو نوع اندیشه که هم در #شاهنامه و هم در تاریخ فرهنگی #ایران نمایان است، با جزئیاتی تاریخی بررسی می‌شود و تضاد این دو اندیشه مورد تحلیل قرار می‌گیرد:
۱- اندیشۀ پهلوانی که ریشه در گاهان دارد و نماد تاریخی آن هخامنشیان و اشکانیان می‌باشند و نماد شاهنامه‌ای آن رستم
۲- اندیشه‌ی عرفانی که ریشه در آرای بودایی، عرفان افلاطونی و عرفان مسیحی دارد و با ورود به اوستای نو، باعث تأسیس اندیشه‌ی نوزرتشتی در زمان ساسانیان شد و پس از شکست آن دودمان، در دوره‌ی اسلامی ادامه پیدا کرد و در قالب عرفان اسلامی بازتولید شد. نماد شاهنامه‌ای این اندیشه، ایرج و سیاوش هستند.
🔺این دو اندیشه که توسط جناب استاد #مرتضی_ثاقب‌فر با عنوان «اندیشۀ گاهانی» و «اندیشۀ ایرجی» نام‌گذاری شده‌اند، ستون‌های فرهنگی تاریخ تفکر ایرانیان را تشکیل می‌دهند که نتایج تاریخی هر کدام از این دو اندیشه در این ایپزود بررسی شده‌است. کتاب مورد استفاده در این اپیزود: «شاهنامۀ #فردوسی و فلسفۀ تاریخ» اثر مرتضی ثاقب‌فر



🌾 @Naqdagin |‌ میدانِ فردوسی
📓شاهنامۀ فردوسی و فلسفۀ تاریخ ایران

✍🏻 #مرتضی_ثاقب‌فر

🍂 این کتاب با فلسفۀ تاریخ و خودآگاهی تاریخی پیوند دارد و ویژگی‌هایی را به تصویر می‌کشد که همگی نشان از آگاهی و خودآگاهی ایرانیان دارند. #شاهنامه #فردوسی دریای حکمت، معرفت، فلسفه، اخلاق و درس زندگی است و خودآگاهی تاریخی و حماسی در ایران و بازتاب آن در شاهنامه در این کتاب بررسی می‌شود؛ زیرا خودآگاهی ایرانی در تمام تاریخ و فرهنگِ ایران پدیدار است. آفرینش حماسهٔ ملی ایران نیز آمیزه‌ای از اسطوره و تاریخ است و افسانه‌های کهن که بیشتر اساطیری‌اند به شیوه‌ای نو و حماسی بازگو شده‌اند.

🍂 نویسنده پیش از طرح مباحث کتاب، بحث دربارهٔ موضوعاتی را پیش می‌کشد که با فلسفه تاریخ و خودآگاهی تاریخی پیوند دارند. در این بحث، آنچه پایۀ استدلالی او را شکل می‌دهد، نظریۀ «هگل» فیلسوف آلمانی درباره تاریخ و فلسفه آن است. فلسفۀ تاریخ می‌کوشد تا جویای علت و منطق ویژه‌ای برای تاریخ باشد و رویدادها را تبیین و گزارش کند. در پایان این بخش نیز به «آگاهی و خودآگاهی حماسی» می‌پردازد تا به پاسخ این پرسش اساسی برسد که فردوسی تا چه اندازه توانسته‌است به فلسفۀ تاریخ ایران دست یابد.

🍂 فصل آغازین کتاب به موضوع «خودآگاهی ایرانی و پیدایش شاهنامه» اختصاص دارد. در این فصل، نخست به پیشینه خودآگاهی تاریخی و حماسی در ایران و بازتاب آن در شاهنامه اشاره می‌شود. ثاقب‌فر می‌نویسد که خودآگاهی ایرانی در تمام تاریخ و فرهنگ ایران پدیدار است. همانند «باور به مینوهای دینی، اعتقاد به نبرد نیکی و بدی و راستی و دروغ، ایمان به رسالت آدمی از سوی خداوند برای پیکار با بدی، اتکای به یزدان، گروش به نظام دادگرانه سیاسی، نقش طبقات اجتماعی» و موارد دیگری که همگی نشان از آگاهی و خودآگاهی ایرانی دارند.

🍂 نویسنده برای کندوکاو بیشتر در این باره به خودآگاهی ایرانی پس از اسلام می‌پردازد و به پیدایی حماسه‌های ملی ایران اشاره می‌کند. آنگاه خواننده را از زمانه فردوسی و مآخذی که او برای تدوین و سرایش شاهنامه در اختیار داشته است، آگاه می‌سازد. ثاقب‌فر سرایش شاهنامه را نیز گامی برای دستیابی به همان هدف‌هایی می‌داند که در ناخودآگاه ایرانی ثبت شده‌اند؛ پیداست که چنین بینش خودآگاهانه‌ای که در سراسر شاهنامه موج می‌زند، بیش از هر چیز دیگر نشان از آگاهی تاریخی فردوسی دارد.


🗄پست مرتبط
📻
ریشه‌های شکست ایرانیان

#کتاب #ایران
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 #فردوسی یا مولوی؟
— درآمد (بخش اول): مقایسۀ قهرمانان اساطیری در شاهنامه و مثنوی

🎙دکتر #مرتضی_مردیها


#نقد_ادبی


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 #فردوسی یا مولوی؟
— بخش دوم: جمشید و فریدون

🎙دکتر #مرتضی_مردیها


🗄پست‌های مرتبط

#نقد_ادبی #شاهنامه


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 #فردوسی یا مولوی؟
— بخش سوم: کیخسرو و رستم

🎙دکتر #مرتضی_مردیها


🗄پست‌های مرتبط

#نقد_ادبی #شاهنامه


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 #فردوسی یا مولوی؟
— بخش چهارم: ابراهیم ادهم و بایزید بسطامی

🎙دکتر #مرتضی_مردیها


🗄پست‌های مرتبط

#نقد_ادبی #شاهنامه


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 شریعتی یا کسروی؟ (+)

🍂 نکات ارزشمندی در کلیپ بیان می‌شود، منتها در یک مورد، از «آزادی سیاسی» در دوران پهلوی می‌گوید که سخنی مهمل مشابهِ سخنان خود شریعتی دربارۀ فاطمه و علی است، بنا به مُدِ این زمانه برای ساختِ یک دورانِ طلایی خیالی و بی‌نقصِ نو.


.


#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #نقد_شیعه #آخوندیسم #احمد_کسروی #علی_شریعتی #شاهنامه #فردوسی #ایران_باستان #جندی‌شاپور #دکتر_شریعتی #ساسانیان #اسلام #فداییان_اسلام #ساواک #احسان_نراقی #عباس_میلانی #حزب_توده #مجاهدین_خلق #فاطمه_زهرا #عبدالکریم_سروش #شیعه‌گری #زینب_کبری #مشروطه #نواب_صفوی



🌾 @Naqdagin
اندیشۀ سیاسی حافظ
@Naqdagin
🎧اندیشۀ سیاسیِ حافظ
— اندیشۀ سیاسی در دیوان حافظ در مقایسه با اندیشۀ سیاسی در شاهنامهٔ فردوسی

🎙 #جواد_رنجبر_درخشی‌لر (دکترای علوم سیاسی و شاهنامه‌پژوه)

🔸۲۰ مهر در تقویم «روز حافظ شیرازی»، شاعرِ بزرگ سدۀ هشتم ایران است.


🗄پست‌ مرتبط
📕آیا حافظ شراب می‌خورد؟
📕حافظ و تمسخر قرآن
📕حافظ و رندی
📕دعوی بی‌گناهی
📕یلدای حافظی
📕انسانی فراسوی قرآن و مکتب
📺 حافظ؛ مسلم یا منتقدی فراسوی اسلام؟
📺 حافظ از غیب خبری نمی‌دهد
.


#در_چنین_روزی #خیال‌پرسه #سیاست #حافظ #فردوسی #ادبیات #احمد_کسروی #جواد_طباطبایی #اندیشه_سیاسی


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اهمیتِ «گاهان» در ایران‌شهر (۱) (+)
— زرتشت در ایران زنده است

🎙دکتر #شروین_وکیلی

🔸گاهان چیست؟ چرا مهم است؟ اگر نگاهِ مقدس به گاهان را کنار بگذاریم به چه می‌رسیم؟ سروده‌های گاهان چگونه می‌توانند به ما دید بهتری نسبت به تاریخ ایران‌شهر بدهند؟ «زند» چیست؟ زند کردن چرا مهم است؟


📻 فایل صوتی فشرده (اینجا)

.


#ایران #آینه_تاریخ #فلسفیدن #گاهان #الهیات #خداشناسی #امر_قدسی #خدای_متشخص #اخلاق #گیاه‌خواری #حقوق_حیوانات #دین‌شناسی #زند #کوروش #کورش #زرتشت #زرتشتی #سوشیانت #آخرالزمان #منجی #امام_زمان #تورات #ذوالقرنین #مسیح #قباد #مزدک #مزدکیان #اهورامزدا #خرمدین #انوشیروان #هرمونوتیک #تفسیر #تفسیر_قرآن #ایرانشهری #فردوسی #شاهنامه #تاریخ #هگل #تاریخ_اروپا #ایرانشهر



🌾 @Naqdagin
📘نشیبی دراز است پیشِ فراز
(۲/۲)

🔻برای اینکه روشن شود به چه معنا، ایدۀ کلیِ «جهان‌آراییِ ایرانی»، پیوندی با «قبیله‌گرایی» ندارد و مخاطب آن نیک‌زنان و نیک‌مردانِ همۀ سرزمین‌ها، حتی سرزمین‌های دشمنان ایران است، بد نیست به این بند از فروردین یشت توجه کنیم و آن را با همۀ آیاتی در قرآن مقایسه کنیم که «به‌دوستی گرفتن» (المائده، ۵۱) و از درِ آشتی در آمدن با حتی برخی از خداپرستانِ «اهل کتاب» را نیز کاری ناشایست و ناروا جلوه می‌دهند:
«می‌ستاییم روان‌های نیک‌مردان سرزمین‌های «ایرانی» را، می‌ستاییم روان‌های نیک‌زنان سرزمین‌های «ایرانی» را؛ می‌ستاییم روان‌های نیک‌مردان سرزمین‌های «تورانی» را، می‌ستاییم روان های نیک‌زنان سرزمین‌های «تورانی» را؛ می‌ستاییم روان‌های راست‌مردان سرزمین‌های «سَئیریم» را، می‌ستاییم روان های راست‌زنان سرزمین‌های «سَئیریم» را» (فروردین یشت، بند ۱۴۳).


🔻به یورش اعراب به ایران بازگردیم و ببینیم نویسنده بندهشن این تاخت‌و‌تاز و فرجام آن را چگونه به تصویر می‌کشد:
«از آمدن تاژیکان به ایرانشهر و رواج‌بخشیدن ایشان دشدینی و دشخواهی را، از کیان نیکودینی و از دین برداران آزرم  فرابرده و گریزان شد و شود.

سخنان گاهان ژرف نابود و روش نیکوی چیزها - اندیشه نیکو، کردار راست و سخن چیمی  ـ از یاد و دانش مردم بِدَر شد.

بدزمانگی را، او نیز که از دوده بزرگان و کیان و دین برداران (بود) به آئین و منِش آن دشدینان آمیخت و برای نگهداشتن اورنگ خویش آن سخن، آئین پرستش و کرده بهدینان را به آهو و شرك داشت. او را نیز که به آموختن این فرهنگ و رازکامه بود امکان نبود که بتواند آن را از جای‌جای حتی به کوشش و رنج به سبب سهمگینی زمانه، از آن خویش کند» (بندهشن، مهرداد بهار، صفحه آغازین).


🔺و این «سهمگینی زمانه»، درست آن چیزی‌ست که هرکس بهره‌ای از «فرهنگ» و «دلی در گرو پاس‌داشت ایده‌های نیک پیشینیان» داشته‌باشد، بار کمرشکن آن را بر تن و جان خویش، حتی در ایران امروز نیز احساس می‌کند.

🔻رستم‌ فرخزاد که نمایندۀ وجدان ایرانی در مواجهه با این «امر جدید» است، سرآغاز و تاریخ دیریاز این فروفتادگی به مغاک سرفکندگی را این گونه نگارگری می‌کند:
شود خوار هرکس که‌هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان

بهَر کشوری در ستمگاره‌ای
پدید آید و زشت پتیاره‌ای
***
چو  تخت  با  منبر  برابر  کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند

تبه گردد این رنج‌های دراز
نشیبی درازست پیش فراز

نه  تخت و  نه‌ دیهیم  بینی  نه  شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر

چو روز اندر آید به روز دراز
شود ناسزا شاه گردن‌فراز

بپوشد ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از برِ سر کلاه

نه تخت و نه تاج و نه زرّینه‌کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

به رنج یکی دیگری برخورَد
به داد و به بخشش همی‌ننگرد
***
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژّی و کاستی

پیاده شود مردم جنگ‌جوی
سوار آنک لاف آرَد و گفت‌وگوی

کشاورز جنگی شود بی‌هنر
نژاد و هنر کمتر آید ببر

رباید همی این از آن آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر

شود بنده بی‌هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبان‌ها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخن‌ها به کردار بازی بود

همه گنج‌ها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام
بکوشد ازین تا که آید به کام

چنان فاش گردد غم و رنج و شور
که شادی به هنگام بهرام گور

نه جشن و نه رامش نه کوشش نه کام
همه چاره ورزش و ساز دام

پدر با پسر کینِ سیم آورد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد

زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش

نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نبید

چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگی ننگرد

بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار مهان کاسته



پی‌نوشت:
* «قصۀ سنجان» منظومه‌ای‌ست به پارسی، که داستان مهاجرت دشوار و غم‌انگیز گروهی از زرتشتیان ایران به هندوستان پس از فتح ایران توسط تازیان مسلمان است. این روایت حماسی، بعنوان تنها روایت موجود از مهاجرت پارسیان به هند، بی‌مانند است و عموماً نزد پارسیان هند به عنوان سند موثقی از تاریخ پیشینیان‌شان پذیرفته شده‌است.


.


#آینه_تاریخ #ایران #نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام #زرتشتیان #قادسیه #فردوسی #شعوبیه



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اولین و آخرین تمدن (+)
— نگاه زرتشت و کوروش به ایران

🎙گفتگو با دکتر #شروین_وکیلی

چرا این اصرار وجود دارد که ایران اولین تمدن است؟ کلید این ماجرا چیست؟ چه چیز باعث بقای این سرزمین می شود؟ چرا ایران مهم است؟

🔸این کلیپ برشی از گفتگوی سه‌قسمتیِ «اهمیتِ «گاهان» در ایران‌شهر» (قسمت یکم، قسمت دوم، قسمت سوم) می‌باشد.


.


#ایران #آینه_تاریخ #فلسفیدن #گاهان #الهیات #خداشناسی #امر_قدسی #خدای_متشخص #اخلاق #گیاه‌خواری #حقوق_حیوانات #دین‌شناسی #زند #کوروش #کورش #زرتشت #زرتشتی #سوشیانت #آخرالزمان #منجی #امام_زمان #تورات #ذوالقرنین #مسیح #قباد #مزدک #مزدکیان #اهورامزدا #خرمدین #انوشیروان #هرمونوتیک #تفسیر #تفسیر_قرآن #ایرانشهری #فردوسی #شاهنامه #تاریخ #هگل #تاریخ_اروپا #ایرانشهر



🌾 @Naqdagin
📺 از مدح علی تا خشم از عرب (+)
— تناقضی که فردوسی هوشمندانه ایجاد کرد

🔸در این ویدیو به سراغ یکی از بحث‌برانگیزترین و حساس‌ترین پرسش‌های مربوط به فردوسی می‌رویم: دیدگاه دینی او چه بوده؟

🔻در این ویدیو با هم مرور می‌کنیم:

چه فضا و شرایطی بر دوران زندگی فردوسی حاکم بوده؟

چرا برخی مدعی‌اند فردوسی مسلمان بوده و برخی دیگر او را زرتشتی یا حتی مهرپرست می‌دانند؟

آیا نحوه‌ی روایت فردوسی از تاریخ ایران، و نحوه‌ی پایان‌دادنش به شاهنامه، نکاتی پنهان دارد که دیدگاه واقعی او را روشن می‌کند؟

و بالاخره، فردوسی با سکوتش کجا ایستاده بود؟

📺 مقابلۀ حافظ و خیام با اسلام
📕رازی و خیام: از فرد تا جریان‌های اندیشگی
📕پروژۀ ایدئولوژیکِ جابجاییِ «علی» با «رستم»
📕تشیع: مذهب‌تراشیِ سیاسیِ ایرانیان
📺 چرا فردوسی ماندگار شد؟
📺 مقایسۀ قهرمانان اساطیری در شاهنامه و مثنوی
📺 شاهنامۀ فردوسی (فریدون و فرزندانش)
📺 اهرمن‌چهرگان
📺 شهر آزادگان
📺 فردوسی یا مولوی؟
📺 آیا حافظ زرتشتی شده‌بود؟
📺 آن شبِ قدری که گویند اهل خلوت امشب است
📻 خیام؛ ناقدی رادیکال‌تر از روشنفکران ایرانی
📕در بزمِ جمشید
📕ایرانی شاهزاده‌‌ است، نه موالی‌زاده!
📕ایران‌اندیشان سرافکنده در برابر ایران‌بانان سرافراز
📓شاهنامۀ فردوسی و فلسفۀ تاریخ ایران
📻
ریشه‌های شکست ایرانیان
📻 «دزدانِ مدینه» از زبان شاهنامۀ فردوسی -استاد بهرام مشیری-
📻 دفتر خسروان (یک دو سه)

.


#تاریخ_ادبیات #فردوسی #نقد_شیعه #نقد_اسلام #ایران #آینه_تاریخ



🌾@Naqdagin
📺 زینب موسوی، شاهنامه و آزادی بیان گزینشی

در این قسمت به یکی از جنجالی‌ترین بحث‌های امروز جامعه پرداختم؛ جایی که نام زینب موسوی، شوخی‌های تندش با فردوسی و شاهنامه، و واکنش‌های شدید مردم دوباره بحث آزادی بیان را به صدر گفت‌وگوها آورد. اما پرسش اصلی من در این اپیزود فراتر از یک ماجرای شخصی است: آیا آزادی بیان در ایران واقعی است یا گزینشی؟

از اهمیت شاهنامه و نقش فردوسی در هویت فرهنگی ما گفتم، اما هم‌زمان این موضوع را باز کردم که قداست‌سازی از یک متن یا شخصیت چه خطری می‌تواند داشته باشد. اینکه چرا بعضی شوخی‌ها فقط واکنش اجتماعی به همراه دارند، اما بعضی دیگر پای پرونده و مجازات را وسط می‌کشند. و اینکه اگر آزادی بیان فقط برای موضوعات «بی‌خطر» باشد، دیگر آزادی نیست—یک امتیاز سهمیه‌بندی شده است.

در این اپیزود درباره‌ی مرز میان طنز، توهین و نقد قدرت صحبت کردم؛ از اینکه چرا حتی برای شوخی کردن باید آگاهی داشت، تا اینکه چطور واکنش‌های سطحی می‌توانند ما را از اصل ماجرا دور کنند.

اصا ماجرا چیست؟ آزادی بیان گزینشی


🔷 پی‌نوشت نقدآگین:

🔺این ویدیو را ببینید، و ببینید چقدر تمایز دارد انصافش در داوری علمی، با انسان‌های شدیدا ایدئولوژیک و ایران‌ستیزی چون مهدی خلجی و....؛ که در ظاهر خود را غیرایدئولوژیک می‌دانند، اما عمیقا ایدئولوژیک هستند و فاقد ارزش‌های روشن و همه‌شمول و استانداردهای مشخصِ واحد و همراه‌شده با دیدی تاریخی؛ اگر بگویم عمیقا روانِ بیماری دارند و روانِ بیمارشان را به کلیتِ یک ملت تعمیم می‌دهند نیز بی‌راه نگفته‌ام؛ خشم و کینه و نفرت و خودتحقیری‌ای که در آن‌ها فوران می‌کند، ابدا در یک انسان سالم نیست، چه رسد بر فردی فرهیخته و اهل معرفت:

اگر فردوسی امروز زنده بود از زینب موسوی عذرخواهی می‌کرد(!!) و شرمسار می‌بود(!) از این توده‌ی ابلهی(!) که نام‌اش را به جنون(!) خود آلودند.


🔺🔻که در آن با وقاحت، جای متعرض و مورد تعرض واقع شده را جابجا کرده و با ادبیاتی سخیف و تعمیم‌گرایانه، کل یک ملت را لایق احمق/مجنون نامی دانسته، و دو ویدیوی بلند نیز با این رویکرد پر کرده:
بررسی توحش جامعه ایران و پرستش‌گری ملی در واکنش به طنز زینب موسوی"
و
نفرت از فردوسی مشکلش چیه؟


🔺که در آن، به‌شکل مضحک و رسوایی، اول از آزادی بیان دفاع می‌کند (منتها صرفا برای ایدئولوژیِ ایران‌ستیزیِ امثال خودش) تا حد روا دانستنِ نفرت‌پراکنی، ولی نوبتِ مردم که می‌رسد، استفاده از حق‌شان را معادلِ توحش و دینی‌تر شدن و عقب‌افتاده‌تر شدن جامعه نسبت به قبل ۵۷ می‌داند و ناتوان از تحملِ استفاده از آن است!

🔺و اینکه چون از نخبگان تا عامه، به سخنانی یاوه و آشکارا توهین‌آمیز (کاپ عن، دهن‌لق، بی‌ناموس دلقک!) یک فرد بی‌سواد و دچار انواع عقده و بی‌شعوری، واکنش نشان داده‌اند، به انواعِ صورِ معقول و بعضا خشمگین و سطحی و شتاب‌زده، پس بدتر از جمهوری اسلامی‌اند، و خیلی وحشی‌اند و از غربی‌ها خیلی عقب‌افتاده‌ترند و... .

🔺تو گویی جوامع غربی، حتی امروز در سال ۲۰۲۵، و بعد از طی کردنِ تاریخی دراز از توحش‌های بس خونین‌تر و هولناک‌تر از جامعه ایران، یک جامعه یکدست و واحدند، و در مواجهه با رفتارهای مشابه نسبت به میراث‌های اصلی تمدن و تاریخ‌شان، واکنش‌های واحدی نشان می‌دهند یا کاملا بی‌تفاوت و سیب‌زمینی‌وار می‌گذرند!

🔺گویا آمریکا جلوی چشم همه ما نیست، که به ترامپی رای داده که تجسمِ بسیاری رذایلِ علنیِ اخلاقی است، و گروه‌های ضدمهاجر غربی بعضا به چنان نژادپرستی افسارگسیخته‌ای دچار می‌شوند که قابل تصور ما نیست؛ یا در ورزشگاه‌های‌شان، هر از چندی نزاع‌هایی صورت می‌گیرد، که به خونریزی‌های جنون‌آمیز و جدی منجر می‌شود، یا آمار کشتار در مدارس‌شان پیش‌چشم‌مان نیست و... .

🔺روشنفکری که غرب را اسطوره‌ای بی‌نقص می‌کند و مردمش و کلّ تاریخ کشورش (و بطور ضمنی، تاریخ تمامیِ مللِ غیر غربی) را با زبانی سخیف و مطلق‌گرا تحقیر می‌کند و تخفیف می‌دهد و کاریکاتوری سخیف از آن ارائه می‌دهد، یک الاغِ حمال کتاب بیش نیست که از طریق تحقیر مکرر و مقایسه‌های مع‌الفارق، به ارگاسم می‌رسد و گدایی شهرت می‌کند با وارونه‌گویی و فرافکنی، تا از این طریق، عقده‌های پنهانِ خود را تخلیه کند. اسم این روشنگری و تولید فکر نیست، خیانت به تفکر و بیانِ صادقانۀ واقعیت‌ها و حقایق است.

📕"بر کوروش بچه‌زنا لعنت!"
تلاقی اسلام و فاشیسم: تاریخ‌زدایی از هویت ملی
📻 توهین به شاهنامه و کار روشنفکر
📺 اُرگاسم با اشعار فردوسی
📺 توهین به فردوسی، خودنمایی رسانه‌ای
📺 نامزد ترامپیست کنگره در حال سوزاندن قرآن
📺 اگر‌ بجای فردوسی حسین موضوع مسخرگی بود، چه می‌شد؟
📕آیا آزادی بیان مطلقه؟
📕در دفاع از آزادی بیان
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
📕تفاوت شوخی و توهین
📕«از شوخی نباید رنجید»؛ پیش‌فرض مخربی که آزادی را ناقص می‌کند

.



#ایران #نقد_فرهنگ #فردوسی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دشمنی با #فردوسی و روشنفکریِ چپ
— موضعِ مشترکِ ابراهیم گلستان و احمد شاملو و دیگر روشنفکرانِ چپ تا امروز

«اگر خلاصه کنید،
جز میهن، که مال پهلوی‌ست(!)،
و اسم ایران، که دروغ است(!)،
و حتی انکار فارسی(!)، که خود بدان می‌نوشتند،
یکی از عقل دهاتی #فردوسی می‌گوید، و توطئۀ دربار پهلوی که سعدی و حافظ را کنار گذاشتند تا فردوسی را بزرگ کنند،
و دیگری شاعر شاهنامه را، آشیخ ابوالقاسم فردوسی نام می‌دهد، و زمین‌دار و مخالف منافع طبقاتی مالکان، و مخالف ضحاک انقلابی می‌خواند!»


من هزار سال بعد از مرگم هم فکر نمیکنم از ما گذشته
و اصلاً یعنی چه؟
چرا تا هستیم از ما گذشته؟
و آن‌ها که قرن‌های قرن‌ست ازشان گذشته،
بدین فروتنی و خاکساریِ یک طرفه‌ی ما هر روز پروارترند؟

#بهرام _یضایی


یادت جاویدان بزرگ مرد فرهنگ؛ جز مهر ایران و انسان چیزی در قلبت نبود.....🥀💔

.


#چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 #شاهنامه داستان ملتی‌ست که..

🎙#بهرام_بیضایی

ما بعد از #فردوسی به تمایلات مختلف دچار شدیم:

۱. دشنام به فردوسی برای جلب نظر و ستایش فاتحان نو

۲. تمایلات عرفانی (بدون اینکه ردشان کنم)، ملتی که طرحی جهانی داشت، چنان کوچک می‌کنه که به این می‌رسه که این دنیا جای زندگی نیست..سعادت در آخرت است و در دنیایی دیگر...قناعت...کوچک و کوچک شدن تا چهاردیواری...


بهرام بیضای زادهٔ ۵ دی ۱۳۱۷ – درگذشتهٔ ۵ دی ۱۴۰۴ نویسنده و کارگردانِ ایرانی بود که از کارهای دیگرش می‌شود تدوین و تهیهٔ فیلم، شاعری، مقاله‌نویسی، ترجمهٔ چند نمایشنامه، پژوهشِ تاریخی و ادبی و استادی در دانشگاه را برشمرد. بیضایی از فیلم‌سازانِ صاحبِ سبک و معتبر و از نویسندگان و متفکّرانِ برجستهٔ نمایش و ادبیاتِ نوینِ فارسی به‌شمار می‌رود. بعضی از نمایشنامه‌هایش به زبان‌های دیگری ترجمه و در آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا چاپ و اجرا شده است. ده فیلمِ بلند و چهار فیلمِ کوتاه و کمابیش هفتاد کتاب و چهارده نمایش بر صحنه‌های شهرهای مختلفِ ایران و گاه غیر از ایران از سالِ ۱۳۴۱ به بعد بخشِ عمدهٔ کارنامهٔ هنریِ بیضایی را تشکیل می‌دهد

.


#ایران #نقد_فرهنگ



🌾 @Naqdagin