📘خدای نامتشخص؛ حکایت همچنان باقیست (۱/۸)
✍️#علیرضاموثق
پس از انتشار دو جُستار تحت عناوینِ «خدای نامتشخص و زائد بودنِ مفهوم خدا در این سیاق» و نیز «خدای نامتشخص به مثابهی آگاهی متجسم و خدای دموکراتیک»، برخی از مخاطبان محترم، پرسشها و یا نقدهایی را مطرح کردهاند. لذا میکوشم؛ هم در جهت ایضاحِ مفهومی و روشنتر ساختنِ مراد و مدعایم و هم از حیثِ روشنتر ساختن و یا تحکیم و تقویتِ دلایلم، در حد وسع، توضیحات و تأملاتم را بیان کنم:
اول) اسپینوزا در خصوصِ عدمِ وجودِ خدای متشخص، به نحوِ استوار و قاطع استدلال کردهاست و من در خصوصِ خردستیز بودنِ باور به خدای متشخص، خصوصاً خدای متشخص و انسانوار و خالق و نیز قادر و عالم و عادلِ مطلق ادیان، با اسپینوزا همداستانم. منتها شخصاً تاکنون متوجه نشدهام، در آرایِ فلسفی و خداشناسانهی اسپینوزایِ حکیم و فرزانه (که درونش صد قیامت نقد هست/کمترین آنکِ شود همسایه مست)، مرزِ «خدا یا طبیعت» با «ماتریالیسم» چیست. مع الوصف، گمان میکنم که اگر خداوند وجود داشته باشد، از نوع متشخص و خدای ادیان نیست و نیز صرفنظر از وجود داشتنش، تصدیق و باور کردنش موجه و خردپسند نیست؛ زیرا:
الف) خداوند نقیضِ چیزی است که خداوند نیست و به عبارت دیگر، p با نقیض p جمع نمیشود و خداوند نمیتواند هم خودش باشد و هم غیر خودش. بدین ترتیب، خالق، غیر از مخلوق است و اگر در دایرهی هستی، چیزی غیر از خدا وجود دارد، خدا محدود میشود به غیر از خودش؛ یعنی به مخلوقات و موجودات.
ب) بیگمان در جهان انسانی، شرور گزاف وجود دارد و در ظرفِ فهم بشری ما، خداوند نمیتواند قادر و عالم و عادلِ مطلق باشد. اگر گفته شود، شاید طرح خداوند و تعریفش از مقولهی عدالت با آنچه ما انسانها از مقتضیات و مضمونِ این مفهوم درک میکنیم متفاوت است؛ آنگاه خواهم گفت که ممکن است عدالت از منظر خداوند اقتضا کند که هیتلر را به بهشت ببرد و گاندی را به جهنم. منتها ما برای تفکر و تقرب به عقلانیت و حقیقت، بیش از گام نهادن در محدودهی مقدورات و بضاعتِ بشریمان تکلیفی نداریم و تا جایی که برای ما قابل تشخیص است، شرور گزاف با قدرت و علم و عدلِ مطلقِ خداوند قابل جمع نیست و لذا از باب اخلاق باور، مکلف هستیم که وجودِ چنین خدایی را تصدیق نکنیم. به بیان دیگر، از ایراد شرور گزاف، برای اثباتِ عدم وجودِ خدایِ ادیان در نفسالامر استفاده نمیکنم؛ بلکه با توسل به شرور گزاف، باور کردن و تصدیقِ خداوند در چهرهی مذکور را ناموجه میبینم (البته نمیدانم که تاکنون از مسئلهی شر در چنین سیاقی استفاده شدهاست یا خیر) و...
دوم) تامس نیگل و برخی دیگر از متفکرین، در نقدِ تبیینِ ماتریالیسم از منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی»، دلایلی اقامه کردهاند؛ لکن من برای اثباتِ وجودِ خدای نامتشخص، به نحو ایجابی به دلایلِ ایشان استناد نکردهام و نیز برای توجیهِ مدعایم صرفاً از دلایلی که در نقد ماتریالیسم در حوزهی مدنظر تقریر شدهاست بهره نبردهام؛ بلکه پس از استناد به دلایلی که برای نقض یا تضعیفِ دلایلِ ماتریالیسم در «تبیینِ منشاء حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی» اقامه شدهاست؛ کوشیدهام با دلایلِ دیگری مدعایِ وجودِ خدای نامتشخص را توجیه نمایم و توضیح دهم که:
الف) چرا باور به وجودِ خدای نامتشخص بر خدای متشخص، خصوصاً خدای متشخص و انسانوار و خالق و نیز قادر و عالم و عادلِ مطلقِ ادیان در ترازویِ عقلانیت ارجح است؟
ب) چرا باور به وجود خدای نامتشخص، بر ماتریالیسم ارجح است؟
در نتیجه، به دلایلِ اسپینوزا و امثالِ او به منظورِ نقض و یا تضعیفِ دلایلی که جهتِ اثباتِ وجودِ خدایِ متشخص اقامه شدهاست استناد میکنم و به دلایل تامس نیگل و امثال او، برای نقض و یا تضعیفِ «تبیینِ ماتریالیسم از منشاء حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی».
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
پس از انتشار دو جُستار تحت عناوینِ «خدای نامتشخص و زائد بودنِ مفهوم خدا در این سیاق» و نیز «خدای نامتشخص به مثابهی آگاهی متجسم و خدای دموکراتیک»، برخی از مخاطبان محترم، پرسشها و یا نقدهایی را مطرح کردهاند. لذا میکوشم؛ هم در جهت ایضاحِ مفهومی و روشنتر ساختنِ مراد و مدعایم و هم از حیثِ روشنتر ساختن و یا تحکیم و تقویتِ دلایلم، در حد وسع، توضیحات و تأملاتم را بیان کنم:
اول) اسپینوزا در خصوصِ عدمِ وجودِ خدای متشخص، به نحوِ استوار و قاطع استدلال کردهاست و من در خصوصِ خردستیز بودنِ باور به خدای متشخص، خصوصاً خدای متشخص و انسانوار و خالق و نیز قادر و عالم و عادلِ مطلق ادیان، با اسپینوزا همداستانم. منتها شخصاً تاکنون متوجه نشدهام، در آرایِ فلسفی و خداشناسانهی اسپینوزایِ حکیم و فرزانه (که درونش صد قیامت نقد هست/کمترین آنکِ شود همسایه مست)، مرزِ «خدا یا طبیعت» با «ماتریالیسم» چیست. مع الوصف، گمان میکنم که اگر خداوند وجود داشته باشد، از نوع متشخص و خدای ادیان نیست و نیز صرفنظر از وجود داشتنش، تصدیق و باور کردنش موجه و خردپسند نیست؛ زیرا:
الف) خداوند نقیضِ چیزی است که خداوند نیست و به عبارت دیگر، p با نقیض p جمع نمیشود و خداوند نمیتواند هم خودش باشد و هم غیر خودش. بدین ترتیب، خالق، غیر از مخلوق است و اگر در دایرهی هستی، چیزی غیر از خدا وجود دارد، خدا محدود میشود به غیر از خودش؛ یعنی به مخلوقات و موجودات.
ب) بیگمان در جهان انسانی، شرور گزاف وجود دارد و در ظرفِ فهم بشری ما، خداوند نمیتواند قادر و عالم و عادلِ مطلق باشد. اگر گفته شود، شاید طرح خداوند و تعریفش از مقولهی عدالت با آنچه ما انسانها از مقتضیات و مضمونِ این مفهوم درک میکنیم متفاوت است؛ آنگاه خواهم گفت که ممکن است عدالت از منظر خداوند اقتضا کند که هیتلر را به بهشت ببرد و گاندی را به جهنم. منتها ما برای تفکر و تقرب به عقلانیت و حقیقت، بیش از گام نهادن در محدودهی مقدورات و بضاعتِ بشریمان تکلیفی نداریم و تا جایی که برای ما قابل تشخیص است، شرور گزاف با قدرت و علم و عدلِ مطلقِ خداوند قابل جمع نیست و لذا از باب اخلاق باور، مکلف هستیم که وجودِ چنین خدایی را تصدیق نکنیم. به بیان دیگر، از ایراد شرور گزاف، برای اثباتِ عدم وجودِ خدایِ ادیان در نفسالامر استفاده نمیکنم؛ بلکه با توسل به شرور گزاف، باور کردن و تصدیقِ خداوند در چهرهی مذکور را ناموجه میبینم (البته نمیدانم که تاکنون از مسئلهی شر در چنین سیاقی استفاده شدهاست یا خیر) و...
دوم) تامس نیگل و برخی دیگر از متفکرین، در نقدِ تبیینِ ماتریالیسم از منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی»، دلایلی اقامه کردهاند؛ لکن من برای اثباتِ وجودِ خدای نامتشخص، به نحو ایجابی به دلایلِ ایشان استناد نکردهام و نیز برای توجیهِ مدعایم صرفاً از دلایلی که در نقد ماتریالیسم در حوزهی مدنظر تقریر شدهاست بهره نبردهام؛ بلکه پس از استناد به دلایلی که برای نقض یا تضعیفِ دلایلِ ماتریالیسم در «تبیینِ منشاء حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی» اقامه شدهاست؛ کوشیدهام با دلایلِ دیگری مدعایِ وجودِ خدای نامتشخص را توجیه نمایم و توضیح دهم که:
الف) چرا باور به وجودِ خدای نامتشخص بر خدای متشخص، خصوصاً خدای متشخص و انسانوار و خالق و نیز قادر و عالم و عادلِ مطلقِ ادیان در ترازویِ عقلانیت ارجح است؟
ب) چرا باور به وجود خدای نامتشخص، بر ماتریالیسم ارجح است؟
در نتیجه، به دلایلِ اسپینوزا و امثالِ او به منظورِ نقض و یا تضعیفِ دلایلی که جهتِ اثباتِ وجودِ خدایِ متشخص اقامه شدهاست استناد میکنم و به دلایل تامس نیگل و امثال او، برای نقض و یا تضعیفِ «تبیینِ ماتریالیسم از منشاء حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی».
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘خدای نامتشخص؛ حکایت همچنان باقیست
✍️#علیرضاموثق
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه
#مقاله #نظریه
#خداشناسی #خدای_متشخص #خدای_نامشتخص #خدای_ادیان #خدای_تاریخی #ماتریالیسم
#نقد_ادیان #شرور_گزاف #برهان_شر
#باروخ_اسپینوزا #تامس_نیگل #مصطفی_ملکیان…
✍️#علیرضاموثق
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه
#مقاله #نظریه
#خداشناسی #خدای_متشخص #خدای_نامشتخص #خدای_ادیان #خدای_تاریخی #ماتریالیسم
#نقد_ادیان #شرور_گزاف #برهان_شر
#باروخ_اسپینوزا #تامس_نیگل #مصطفی_ملکیان…
📘خدای نامتشخص؛ حکایت همچنان باقیست (۵/۸)
✍️#علیرضاموثق
یازدهم) در مثال فوق برای تبیینِ آتش گرفتنِ کاغذها به گمانهزنی پرداختیم و به دلیلِ عدمِ دسترسی به حاقِ رخدادی که در گذشته اتفاق افتاده و اینک از حوزهی ادراکِ حسیِ ما خارج شدهاست، به معرفتِ ظنی اکتفاء کردیم. حال به همین سیاق، به سراغِ گمانهزنی در خصوصِ منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی» میرویم. با این تفاوت که حتی اگر فرضِ دخالت آدمفضاییها و امثالهم نیز در برساختهشدنِ مادهای متفکر و واجدِ حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی چون انسان مطرح شود، باز این پرسش باقی میماند که چطور مادهای متفکر و واجدِ حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی چون آدمفضاییها از دلِ مادهای ماتریالیستیک و بدون هر گونه ذهن و آگاهیِ مرموز برآمدهاست؟ (قید مرموز بودن را بدین جهت به کار میبرم تا با ذهن و آگاهیِ بشری و انسانی قیاس نشود و ضرورتاً با تقلیلگرایی و سادهسازی، انسانوار تداعی نشود).
اشاره شد که ماتریالیسم و ناماتریالیسم، نقیض یکدیگرند و خدای متشخص و خدای نامتشخص نیز چنین وضعیتی دارند. دو مفهومِ متناقض را نمیتوان با یکدیگر جمع کرد و نیز نمیتوان هر دو را رفع نمود. همچنین در این میان، چون شقِ سومی متصور نمیباشد، میتوان از نقض یا تضعیفِ ادلهی یکی از آن دو مفهومِ متناقض، حسب مورد، اثبات یا تقویتِ دیگری را استنتاج کرد.
با استناد به دلایلِ تامس نیگل (فیلسوفِ شهیرِ ذهن و بی اعتقاد به ادیان تاریخی و الله)، در کتابِ ذهن و کیهان، با زیرعنوان «چرا تصورِ ماتریالیستیِ نوداروینی از طبیعت، به احتمالِ قریب به یقین باطل است» و نیز با استناد به نقادیِ برخی دیگر از متفکرین، تبیین ماتریالیستیک از منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی»، به قول تامس نیگل، قریب به یقین خطاست و البته نظر به اینکه در چنین مواردی، حصولِ یقین ناممکن است، به بیان دیگر میبایست چنین نتیجه گرفت که «ادلهی گمانهزنیِ ماتریالیسم در این خصوص، بسیار ضعیف و احتمال صدق آن، بسیار بعید است».
به نظرم با این مبنا، ما به لحاظِ معرفتی و عقلی، مجازیم تا نقیضِ ماتریالیسم را به نحوِ ظنی و غیرقطعی و تا اطلاع ثانوی به حوزهی باورهایِ خویش راه دهیم و احتمالِ صدقش را نظر به وضعیتِ ماتریالیسم، بیش از پنجاه درصد بدانیم. منتها از آنجا که قبلاً با دلایلی عقلی، ادلهی وجود خدای متشخص به عنوان یکی از دو مدلولِ ناماتریالیسم، نقض و بیاعتبار شده است، گزینهی خدای نامتشخص باقی میماند.
ضمناً پیش از این در نوشتاری دیگر اشاره کردهام که مفهوم خدا در سیاقِ خدایِ نامتشخص، بدین جهت که خداوند حقیقتی علاوه بر n موجودِ ممکن و متصور در دایرهی هستی نیست؛ زائد و اضافه است و «خداوند» فی الواقع نامیست بر تمامیتِ «من و تو و او و ما و شما و ایشان و آن و آنها»؛ یعنی بر تمامیتِ n هستومندِ ممکن و متصور و موجود در دایرهی هستی. در این تلقی و گمانهزنی، ذرهای در جهان وجود ندارد که از خداوند پُر نباشد. گمان میکنم، ماتریالیسم چونان کلهقندی هرمی شکل مینماید که برخلاف ادعای مارکس، بر قاعده استوار نیست؛ بلکه با سرِ خویش راه میرود و لازم است تا وارونه گردد و بر پا شود.
پس از این مرحله، اگر استدلالهای عقلی و بین الاذهانیِ صورت گرفته که ادعایِ اثباتِ قطعی و تحصیلِ یقین ندارد، صحیح و معتبر باشند و اگر توانسته باشم توجیهی خردپسند برای باوری ظنی و غیرقطعی نسبت به خدایِ نامتشخص و متعلَّقِ ایمانی متواضعانه ارائه دهم، از تجربیاتِ شخصی و باطنی و معنوی نیز به نظرم میتوان در ساحتِ فردی برای حمایت از ایمان مدد گرفت. البته میبایست بسیار مراقبت و احتیاط کرد و به خطرِ سقوط در چاهِ ویلِ خرافات و به مغاک و ورطهای که چونان هیولا دهان گشوده و به انتظار طعمه است، دقت نمود. از معنویتِ سازگار با عقلانیت تا دعوی اطلاع از «خداوند میفرماید که...»، سر سوزنی بیش فاصله نیست. مدد گرفتن از تجربیاتِ شخصی و باطنی و معنوی، بدون مراقبتِ لازم توسط عقلانیت و بدون نگاه انتقادی و استدلالی، به سرعت ممکن است به طرحِ ادعایِ تقریرِ ذهنِ خداوند و یا به طرحِ ادعایِ اطلاع از تعدادِ دربانهایِ جهنم و تعدادِ بالهایِ فرشتگان بیانجامد. این تجربیاتِ ماقبلِ تفسیر، ممکن است صرفاً یک تماس باشد و نه مجرایِ شناخت. آنگاه که برای شناخت و تفسیر و صورتبندیِ مفهومی و گزارهای نسبت به آن تجربههایِ خام و بیصورت، به ذهن و زبان پناه میبریم نیز به قیاسِ مورچهای که میخواهد کوهی را جابجا کند، به حکم استقرای تاریخی، ظاهراً راهی برای رهایی از دچار شدن به رهزنی و اعوجاج وجود ندارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
یازدهم) در مثال فوق برای تبیینِ آتش گرفتنِ کاغذها به گمانهزنی پرداختیم و به دلیلِ عدمِ دسترسی به حاقِ رخدادی که در گذشته اتفاق افتاده و اینک از حوزهی ادراکِ حسیِ ما خارج شدهاست، به معرفتِ ظنی اکتفاء کردیم. حال به همین سیاق، به سراغِ گمانهزنی در خصوصِ منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی» میرویم. با این تفاوت که حتی اگر فرضِ دخالت آدمفضاییها و امثالهم نیز در برساختهشدنِ مادهای متفکر و واجدِ حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی چون انسان مطرح شود، باز این پرسش باقی میماند که چطور مادهای متفکر و واجدِ حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی چون آدمفضاییها از دلِ مادهای ماتریالیستیک و بدون هر گونه ذهن و آگاهیِ مرموز برآمدهاست؟ (قید مرموز بودن را بدین جهت به کار میبرم تا با ذهن و آگاهیِ بشری و انسانی قیاس نشود و ضرورتاً با تقلیلگرایی و سادهسازی، انسانوار تداعی نشود).
اشاره شد که ماتریالیسم و ناماتریالیسم، نقیض یکدیگرند و خدای متشخص و خدای نامتشخص نیز چنین وضعیتی دارند. دو مفهومِ متناقض را نمیتوان با یکدیگر جمع کرد و نیز نمیتوان هر دو را رفع نمود. همچنین در این میان، چون شقِ سومی متصور نمیباشد، میتوان از نقض یا تضعیفِ ادلهی یکی از آن دو مفهومِ متناقض، حسب مورد، اثبات یا تقویتِ دیگری را استنتاج کرد.
با استناد به دلایلِ تامس نیگل (فیلسوفِ شهیرِ ذهن و بی اعتقاد به ادیان تاریخی و الله)، در کتابِ ذهن و کیهان، با زیرعنوان «چرا تصورِ ماتریالیستیِ نوداروینی از طبیعت، به احتمالِ قریب به یقین باطل است» و نیز با استناد به نقادیِ برخی دیگر از متفکرین، تبیین ماتریالیستیک از منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی»، به قول تامس نیگل، قریب به یقین خطاست و البته نظر به اینکه در چنین مواردی، حصولِ یقین ناممکن است، به بیان دیگر میبایست چنین نتیجه گرفت که «ادلهی گمانهزنیِ ماتریالیسم در این خصوص، بسیار ضعیف و احتمال صدق آن، بسیار بعید است».
به نظرم با این مبنا، ما به لحاظِ معرفتی و عقلی، مجازیم تا نقیضِ ماتریالیسم را به نحوِ ظنی و غیرقطعی و تا اطلاع ثانوی به حوزهی باورهایِ خویش راه دهیم و احتمالِ صدقش را نظر به وضعیتِ ماتریالیسم، بیش از پنجاه درصد بدانیم. منتها از آنجا که قبلاً با دلایلی عقلی، ادلهی وجود خدای متشخص به عنوان یکی از دو مدلولِ ناماتریالیسم، نقض و بیاعتبار شده است، گزینهی خدای نامتشخص باقی میماند.
ضمناً پیش از این در نوشتاری دیگر اشاره کردهام که مفهوم خدا در سیاقِ خدایِ نامتشخص، بدین جهت که خداوند حقیقتی علاوه بر n موجودِ ممکن و متصور در دایرهی هستی نیست؛ زائد و اضافه است و «خداوند» فی الواقع نامیست بر تمامیتِ «من و تو و او و ما و شما و ایشان و آن و آنها»؛ یعنی بر تمامیتِ n هستومندِ ممکن و متصور و موجود در دایرهی هستی. در این تلقی و گمانهزنی، ذرهای در جهان وجود ندارد که از خداوند پُر نباشد. گمان میکنم، ماتریالیسم چونان کلهقندی هرمی شکل مینماید که برخلاف ادعای مارکس، بر قاعده استوار نیست؛ بلکه با سرِ خویش راه میرود و لازم است تا وارونه گردد و بر پا شود.
پس از این مرحله، اگر استدلالهای عقلی و بین الاذهانیِ صورت گرفته که ادعایِ اثباتِ قطعی و تحصیلِ یقین ندارد، صحیح و معتبر باشند و اگر توانسته باشم توجیهی خردپسند برای باوری ظنی و غیرقطعی نسبت به خدایِ نامتشخص و متعلَّقِ ایمانی متواضعانه ارائه دهم، از تجربیاتِ شخصی و باطنی و معنوی نیز به نظرم میتوان در ساحتِ فردی برای حمایت از ایمان مدد گرفت. البته میبایست بسیار مراقبت و احتیاط کرد و به خطرِ سقوط در چاهِ ویلِ خرافات و به مغاک و ورطهای که چونان هیولا دهان گشوده و به انتظار طعمه است، دقت نمود. از معنویتِ سازگار با عقلانیت تا دعوی اطلاع از «خداوند میفرماید که...»، سر سوزنی بیش فاصله نیست. مدد گرفتن از تجربیاتِ شخصی و باطنی و معنوی، بدون مراقبتِ لازم توسط عقلانیت و بدون نگاه انتقادی و استدلالی، به سرعت ممکن است به طرحِ ادعایِ تقریرِ ذهنِ خداوند و یا به طرحِ ادعایِ اطلاع از تعدادِ دربانهایِ جهنم و تعدادِ بالهایِ فرشتگان بیانجامد. این تجربیاتِ ماقبلِ تفسیر، ممکن است صرفاً یک تماس باشد و نه مجرایِ شناخت. آنگاه که برای شناخت و تفسیر و صورتبندیِ مفهومی و گزارهای نسبت به آن تجربههایِ خام و بیصورت، به ذهن و زبان پناه میبریم نیز به قیاسِ مورچهای که میخواهد کوهی را جابجا کند، به حکم استقرای تاریخی، ظاهراً راهی برای رهایی از دچار شدن به رهزنی و اعوجاج وجود ندارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘خدای نامتشخص؛ حکایت همچنان باقیست
✍️#علیرضاموثق
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه
#مقاله #نظریه
#خداشناسی #خدای_متشخص #خدای_نامشتخص #خدای_ادیان #خدای_تاریخی #ماتریالیسم
#نقد_ادیان #شرور_گزاف #برهان_شر
#باروخ_اسپینوزا #تامس_نیگل #مصطفی_ملکیان…
✍️#علیرضاموثق
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه
#مقاله #نظریه
#خداشناسی #خدای_متشخص #خدای_نامشتخص #خدای_ادیان #خدای_تاریخی #ماتریالیسم
#نقد_ادیان #شرور_گزاف #برهان_شر
#باروخ_اسپینوزا #تامس_نیگل #مصطفی_ملکیان…
📘واژگان آسمان را ذبح میکنند
✍️ #بهرام_بسطامی
(۱/۲)
پدر پیرم هزار کتاب مقدس را خوانده است؛ او مکررا با واژهی خدا و محمد و موسی و عیسی به ارگاسم میرسد. او افیون خود را برتر از افیونهای نو میپندارد. تصور او از معنویت، خواندن مداوم یک سری متن خاص است. او معنویت را در گذشته میجوید. او با جهان صمیمی نیست؛ یعنی زیبایی بی حد و شگفت جهان آنگونه که هست را نمیبیند؛ زیبایی لبخند یک کودک، زیبایی بوسهای بر لبان یک معشوق در آغاز صبح، و خنده کردن و رقصیدن و بازی کردن بی دلیل با کودکان را نمیفهمد! چون بنظرش همهی اینها با مرگ تمام میشوند، پس خدایی نیستند و جاودان و غایتی به ذاته؛ بلکه دنیوی و پستند و غریزی، مگر با نیت جلب رضایت خدایی در آسمان، و رسیدن به بهشتش و دور شدن از دوزخش انجام شوند.
او دنیا را تنها از دریچهی شرطیشدگیهای کودکیش میفهمد و آن را به خودی خود معنادار و زیبا و شگفتانگیز نمیبیند.
او از رازها میگوید، که در جهان قدیم بود؛ اما من در حجم تملکی که بر حقایق نشان میدهد و تفرعن و خودمداریاش، هیچ راز حل نشده و پنهانی نمیبینم و نتیجتا تواضعی راستین!
او که جز شعر دیگران را نمیگوید، و خود و یکسری انبان از کتابها را مرکز حقیقتهای جهان میداند، و در ذهنش حقیقت در گذشتهای طلایی است، و حقیقت تمامش در آن چند کتاب فرسوده یافت میشود و بیان شده؛ و برایش حقیقت در یکسری آداب ابدی-ازلی است که ملائک برای ما آوردهاند، و اگر کسی سواد و وقت خواندن آن کتب آسمانی را نداشته باشد، و بخت تحمل آن آداب خندهآور دولّا و راست شدنهای مکرر را نداشته باشد، گرگ است و خوک؛ نهایتا با تخفیف الاغ!
نمیدانم شما هم اینطور هستید یا خیر؟ که از کسانی که زیاد با واژهی خدا و واژههای کتب مقدس خودارضایی میکنند، چه سیاستمدار و چه پاپ و چه شاعر، بترسید؟ یعنی بترسید از اینکه به احتمال زیاد، به چیزهای واقعی و زیبای هر روزه و چیزهای کوچک و انسانی و طبیعی حیات شگفتانگیز ما بیتفاوتند؟ و به دردهای واقعی من و شما به چشم تقدیر و بلای خدایان برای گناهان و غفلت ما از آن عالیمقامان (از بیکاری همیشهی نظارهگر ما) مینگرند؟
او مرا به خودمحوری و خودپرستی متهم میکند و هر روز و هر شب از اخلاق و معنویت میگوید و قصههای در حافظهاش را تکرار میکند و به ارگاسم میرسد! ولی من جز زبانش هیچ جنبشی معنویی در عمل و وجودش نمیبینم. باور ندارم کسی که زیاد اسم خدایان را (مثل کاغذ توالت) بهره میبرد، انسان حقیقتا معنویی است. انسان معنوی شاید حتی یک بار هم نامی از خدایی نبرد، حتی از انسانیت و اخلاق!
انسان معنوی شاید، مرتب دیگران را گمراه نبیند و مثل نوح تقاضای عذاب و مرگ آنان را نکند. انسان معنوی شاید دنبال نصیحت خلق الله، مرتب دنبال یک منبر جدید نگردد.
انسان معنوی در ذهن بسیار کوچک و محدود من، شاید آن دختر پرستاری باشد که با وجود یتیم بودن و بی همسر و فرزند بودن، در سن ۳۸ سالگی، در وسط کرونا میان مریضهایی که میتوانند هر لحظه مرگش را رقم زنند میرود، و برایشان لبخند و کلمات محبتآمیز و نوازش میآورد و با زبان بی زبانی میگوید من اینجا هستم، تا شما نگران چیزی نباشید.
شاید این دختر برای اخلاقش نیاز به هیچ خدایی و هویج بهشت بی پایانی نداشته باشد. و همین او را معنویتر میکند در چشمان من.
البته پدر پیرم، او را گرگی از میان گرگها میبیند! مگر میشود انسان بدون واژههای کتب باستانی-نیاکانی و واژه خدا، دست مریض و پیری و بیماری را ببوید و ببوسد و نوازش کند و بگیرد و برایش شببیداری بکشد و مرگ هم به شوخی بگیرد؟! حتما توطئهای در میان است و فراماسونرها و یهودیان میخواهند او را وسیلهای برای تخفیف خدایان قوم و قبیلهی ما قرار دهند! یا آن دختر قصد دارد در نهان دست آن بیماران همنوعش را مثل گرگ بدرد! یا بدنبال پول و قدرت بیشتر چنین محبت میکند و با جانش بازی میکند!
مگر میشود بدون آنکه نماز و قربانی به درگاه خدایان ببرد، و انجیل و گاهان و قرآن را از بر بخواند از خودِ محبت بی دریغ و دلنگرانی دائمی دیگران، لذت برد؟ و زیبایی را بخاطر زیبایی دوست بدارد و معنای حیات خودش بیابد؟
مگر میشود؟
پدر پیر من خیلی به عالم و آدم بدبین است! حتی به دین-مکتب فلسفی کهن جین هندیها هم که نظیر چنین باورها و اعمال عجیبی دارند، بدبین است و آنها را دیندار نمی داند! مگر دیندارِ بی خدایانِ برتر و خالق هم داریم؟ کتابِ مقدسِ بی خالق؟! و بی تکیه اساسی به خدایان و لزوم ایمان به تابوی فکری و امر غیر معقول و غیرقابل پرسش و جستجوی عقلی؟ بدون حتی اجازهی قربانی به درگاه آن خدایان منتظر خون و ترس و خشیت ما؟! یعنی خدایان را خوار بداری و خود را معنوی و دیندار هم بدانی، ای متفرعن خودپرست شکمبارهی شهوتپرست جین؟!!
آری پدر پیرم به آینده هم بدبین است و...
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
✍️ #بهرام_بسطامی
(۱/۲)
پدر پیرم هزار کتاب مقدس را خوانده است؛ او مکررا با واژهی خدا و محمد و موسی و عیسی به ارگاسم میرسد. او افیون خود را برتر از افیونهای نو میپندارد. تصور او از معنویت، خواندن مداوم یک سری متن خاص است. او معنویت را در گذشته میجوید. او با جهان صمیمی نیست؛ یعنی زیبایی بی حد و شگفت جهان آنگونه که هست را نمیبیند؛ زیبایی لبخند یک کودک، زیبایی بوسهای بر لبان یک معشوق در آغاز صبح، و خنده کردن و رقصیدن و بازی کردن بی دلیل با کودکان را نمیفهمد! چون بنظرش همهی اینها با مرگ تمام میشوند، پس خدایی نیستند و جاودان و غایتی به ذاته؛ بلکه دنیوی و پستند و غریزی، مگر با نیت جلب رضایت خدایی در آسمان، و رسیدن به بهشتش و دور شدن از دوزخش انجام شوند.
او دنیا را تنها از دریچهی شرطیشدگیهای کودکیش میفهمد و آن را به خودی خود معنادار و زیبا و شگفتانگیز نمیبیند.
او از رازها میگوید، که در جهان قدیم بود؛ اما من در حجم تملکی که بر حقایق نشان میدهد و تفرعن و خودمداریاش، هیچ راز حل نشده و پنهانی نمیبینم و نتیجتا تواضعی راستین!
او که جز شعر دیگران را نمیگوید، و خود و یکسری انبان از کتابها را مرکز حقیقتهای جهان میداند، و در ذهنش حقیقت در گذشتهای طلایی است، و حقیقت تمامش در آن چند کتاب فرسوده یافت میشود و بیان شده؛ و برایش حقیقت در یکسری آداب ابدی-ازلی است که ملائک برای ما آوردهاند، و اگر کسی سواد و وقت خواندن آن کتب آسمانی را نداشته باشد، و بخت تحمل آن آداب خندهآور دولّا و راست شدنهای مکرر را نداشته باشد، گرگ است و خوک؛ نهایتا با تخفیف الاغ!
نمیدانم شما هم اینطور هستید یا خیر؟ که از کسانی که زیاد با واژهی خدا و واژههای کتب مقدس خودارضایی میکنند، چه سیاستمدار و چه پاپ و چه شاعر، بترسید؟ یعنی بترسید از اینکه به احتمال زیاد، به چیزهای واقعی و زیبای هر روزه و چیزهای کوچک و انسانی و طبیعی حیات شگفتانگیز ما بیتفاوتند؟ و به دردهای واقعی من و شما به چشم تقدیر و بلای خدایان برای گناهان و غفلت ما از آن عالیمقامان (از بیکاری همیشهی نظارهگر ما) مینگرند؟
او مرا به خودمحوری و خودپرستی متهم میکند و هر روز و هر شب از اخلاق و معنویت میگوید و قصههای در حافظهاش را تکرار میکند و به ارگاسم میرسد! ولی من جز زبانش هیچ جنبشی معنویی در عمل و وجودش نمیبینم. باور ندارم کسی که زیاد اسم خدایان را (مثل کاغذ توالت) بهره میبرد، انسان حقیقتا معنویی است. انسان معنوی شاید حتی یک بار هم نامی از خدایی نبرد، حتی از انسانیت و اخلاق!
انسان معنوی شاید، مرتب دیگران را گمراه نبیند و مثل نوح تقاضای عذاب و مرگ آنان را نکند. انسان معنوی شاید دنبال نصیحت خلق الله، مرتب دنبال یک منبر جدید نگردد.
انسان معنوی در ذهن بسیار کوچک و محدود من، شاید آن دختر پرستاری باشد که با وجود یتیم بودن و بی همسر و فرزند بودن، در سن ۳۸ سالگی، در وسط کرونا میان مریضهایی که میتوانند هر لحظه مرگش را رقم زنند میرود، و برایشان لبخند و کلمات محبتآمیز و نوازش میآورد و با زبان بی زبانی میگوید من اینجا هستم، تا شما نگران چیزی نباشید.
شاید این دختر برای اخلاقش نیاز به هیچ خدایی و هویج بهشت بی پایانی نداشته باشد. و همین او را معنویتر میکند در چشمان من.
البته پدر پیرم، او را گرگی از میان گرگها میبیند! مگر میشود انسان بدون واژههای کتب باستانی-نیاکانی و واژه خدا، دست مریض و پیری و بیماری را ببوید و ببوسد و نوازش کند و بگیرد و برایش شببیداری بکشد و مرگ هم به شوخی بگیرد؟! حتما توطئهای در میان است و فراماسونرها و یهودیان میخواهند او را وسیلهای برای تخفیف خدایان قوم و قبیلهی ما قرار دهند! یا آن دختر قصد دارد در نهان دست آن بیماران همنوعش را مثل گرگ بدرد! یا بدنبال پول و قدرت بیشتر چنین محبت میکند و با جانش بازی میکند!
مگر میشود بدون آنکه نماز و قربانی به درگاه خدایان ببرد، و انجیل و گاهان و قرآن را از بر بخواند از خودِ محبت بی دریغ و دلنگرانی دائمی دیگران، لذت برد؟ و زیبایی را بخاطر زیبایی دوست بدارد و معنای حیات خودش بیابد؟
مگر میشود؟
پدر پیر من خیلی به عالم و آدم بدبین است! حتی به دین-مکتب فلسفی کهن جین هندیها هم که نظیر چنین باورها و اعمال عجیبی دارند، بدبین است و آنها را دیندار نمی داند! مگر دیندارِ بی خدایانِ برتر و خالق هم داریم؟ کتابِ مقدسِ بی خالق؟! و بی تکیه اساسی به خدایان و لزوم ایمان به تابوی فکری و امر غیر معقول و غیرقابل پرسش و جستجوی عقلی؟ بدون حتی اجازهی قربانی به درگاه آن خدایان منتظر خون و ترس و خشیت ما؟! یعنی خدایان را خوار بداری و خود را معنوی و دیندار هم بدانی، ای متفرعن خودپرست شکمبارهی شهوتپرست جین؟!!
آری پدر پیرم به آینده هم بدبین است و...
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📘واژگان آسمان را ذبح میکنند
✍️ #بهرام_بسطامی
یادداشت زیر تقدیم میشود به جناب خسرو یزدانی گرامی، بابت متنی که با عنوان «زمانهی یک پندار» (اینجا) نوشتند، و زمینهای برای قلمی شدن این یادداشت را در پگاه امروز فراهم ساختند.
#یادداشت
#دین_و_نادین #معنویت…
✍️ #بهرام_بسطامی
یادداشت زیر تقدیم میشود به جناب خسرو یزدانی گرامی، بابت متنی که با عنوان «زمانهی یک پندار» (اینجا) نوشتند، و زمینهای برای قلمی شدن این یادداشت را در پگاه امروز فراهم ساختند.
#یادداشت
#دین_و_نادین #معنویت…
📘واژگان آسمان را ذبح میکنند
(۲/۲)
..و عذاب قوم بیخدا شده را نزدیک میبیند و خدایش، خدای گذشته و پس پریروزهاست، نه خدایی در همین نزدیک و در دستان و قلب آن دختر و نگاهش که آینده را زیبا میبیند و میسازد.
پدر پیر من، همیشه سرش در کتب مقدس است. خدا را درون آن واژههای سیاه و تاریک تاریخ جستجو میکند. به نظرش خدا گم شده و درون آن تاریکیها جامانده است. به همین خاطر با تسبیحِ همیشه در دستش، می کوشد رسنی اندازد و آن خدا و خدایان و پیامبری که میتواند او و جهان را نجات دهد، از دل واژههای سیاه آن کتابها در آورد.
من هم با کتابها مشکل خاصی ندارم. اما من بخش سفید کتابها و نگفتههای آنها را بیشتر دوست دارم. به همین خاطر از نوجوانی، بر زیر قسمتهای سیاهشان خط میکشیدم و حاشیهنویسیها می کردم و سوالهای بسیاری که در ذهنم فوران می کرد، مینوشتم، با چند علامت سوال و تعجب!
آخر خدا حتما به همهی ما وحی می کند، ولو به شکل سوال؛ مگر میشود اگر خدایی باشد، خدایی چنین ظالم و گم و گور و ناتوان باشد که به من و شما وحی نکند و ما را با خود جهان (بسان مظهرش) آنگونه که هست، آشنا نکند؟ و ما را به یک مشت کتاب که معلوم نیست چه سیری در نگارششان در زمان سیطرهی قدرتهای تمامیتخواه و استبدادی جهان طی شده، عودت دهد؟
وقتی زیادی کتابها را میخواندم، درون قبلم حس میکردم حقیقتا از خدا دور شدهام، و بعد میرفتم و گریه می کردم و معذرت می خواستم از خدا! آخر چرا نویسندگان این کتابها اینقدر زشتی و پلشتی و صفات حقیر و تنگمنشانه و بد به خدا نسبت دادهاند؟ مگر خدا هم از جنس ما نیست؟ خدای آنها چرا اینقدر بدخواه و بدبین و بدباور و تنگنظر و پر خشم است؟
البته مدتی قبلتر، کتابها به من وهمِ برتری از دیگر مردم کافر را میدادند. دیگران در نظرم دنیاپرست و خوک و گرگ و نجس جلوه میکردند و دستانم را پس از دست دادن با آنها میشستم تا یکوقت نمازم باطل نشود(!) (هر چند از این کار هم حس گناه میکردم و مدت زیادی نتوانستم تابش بیاورم)، آخر آنها کتاب های مقدس من و حقایق یقینی مورد اعتقاد من را نمیخواندند و حفظ نبودند؛ آخر آنها مثل من ۵ بار نماز نمیخواندند و مسجد را خانهی خدا نمی دیدند! آنها حتما گرگ بودند، مگر میشود بی خدا بود و از خدا نترسید و نماز نخواند و آدم بود؟ یعنی یک آدم بسیار معمولی که در حدّ وسع هوای دیگران را دارد و به همسایه و همسر و فرزندش احترام میگذارد و در همه چیز بر انصاف و یگانهبینی پایبندی نشان میدهد؟ و معنا را در خود زندگی و بودن می یابد، در همین افعالی که بسیاری از مالکان معنویت(!) جز با نیت دیده شدن توسط خدایی در آسمانها نمیتوانند انجامش دهند!
آن دختر به من آموخت که میشود. و بدون حتی یک کلمه آموخت. با وجودش آموخت که میشود. گویی وجودش همان قسمتهای سفید کتابهای مقدس بودند که در آغاز چندان توانا به خواندنشان نبودم. سیاهی همیشه جلوهگرتر است و نادیدنیها پنهان از نظرهای کمسو و بیطلب.
شاید به همین خاطر پدرم خدا را که این همه جهان پر از اوست نمیبیند، و به انبانی از کتابها دل بسته است و با عینک ذرهبینیاش شب و روز دنبال او میگردد و مرتب از ترس نماز و ورد میخواند. وردهایی از پیش تعینشده و مقدس؛ البته به جهت کهن بودن و به زبانِ غیر عمومی/غیرعادی بودن! گویی هر چه خدا عجیب و غریبتر باشد و دورتر از انسان، ترسناکتر و پرستیدنیتر است. اما به نظرم این خدا نیست و عشق و دوستی، این اوج خودپرستی و تفرعن و خیال پرستی پدرم است که خود را مخفی کرده است پشت واژگان.
چه بسیار واژگانی که واژگون واقعیت آنگونه که هست، هستند و ذهنها را از مواجهه با خود واقعیت دور میدارند. خصوصا واژهپردازیهای شاعرانه و شاعرانهترین واژه که خداست که امکان بازی با ذهن و رهزنی ذهن عامه را بسیار دارد.
و کسانی از آن بسیار و مکرر بهره می برند که به قدرت سحر کلامشان (در ذهن شرطی شده آدمیان به این واژه) توجه دارند؛ نظیر سیاست پیشگان، پاپها و شاعران.
برخلاف مومنانی انگشت شماری که از نزدیک دیدهام و زیستشان برایم الگو بوده است، که تا نهایت ممکن از سخن پیرامون این واژه برای دیگران پرهیز میکنند و آن را تا حد امکان نمیآلایند. بلکه آن را زیست می کنند و تحقق و عینیت میبخشند با خدمت به انسان و طبیعت.
و جالب آنکه مغز ادیان را به زعمشان با قلب گرفتهاند (یا حتی در فطرت خود از پیش داشتهاند) و بدلیل مشغولیت شبانه روزیشان در عمل (خدمت به دیگری اعم از انسان و طبیعت)، وقت نمییابند مثل عامهی خودمومنبینان و عالمان دین، مکرر این کتب را تورق کنند و آیاتشان را حفظ کنند و برای دیگران بازگو کنند و دانشِ دینی یا قدرتِ سخنوریِ خود را بنمایانند (مثل ۳ گروهی که ذکر شد)، یا گروهی را تکفیر کنند و در جهت نجات ذهن دنیا به سوی تئولوژی و نظام باوری خاص بکوشند!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
..و عذاب قوم بیخدا شده را نزدیک میبیند و خدایش، خدای گذشته و پس پریروزهاست، نه خدایی در همین نزدیک و در دستان و قلب آن دختر و نگاهش که آینده را زیبا میبیند و میسازد.
پدر پیر من، همیشه سرش در کتب مقدس است. خدا را درون آن واژههای سیاه و تاریک تاریخ جستجو میکند. به نظرش خدا گم شده و درون آن تاریکیها جامانده است. به همین خاطر با تسبیحِ همیشه در دستش، می کوشد رسنی اندازد و آن خدا و خدایان و پیامبری که میتواند او و جهان را نجات دهد، از دل واژههای سیاه آن کتابها در آورد.
من هم با کتابها مشکل خاصی ندارم. اما من بخش سفید کتابها و نگفتههای آنها را بیشتر دوست دارم. به همین خاطر از نوجوانی، بر زیر قسمتهای سیاهشان خط میکشیدم و حاشیهنویسیها می کردم و سوالهای بسیاری که در ذهنم فوران می کرد، مینوشتم، با چند علامت سوال و تعجب!
آخر خدا حتما به همهی ما وحی می کند، ولو به شکل سوال؛ مگر میشود اگر خدایی باشد، خدایی چنین ظالم و گم و گور و ناتوان باشد که به من و شما وحی نکند و ما را با خود جهان (بسان مظهرش) آنگونه که هست، آشنا نکند؟ و ما را به یک مشت کتاب که معلوم نیست چه سیری در نگارششان در زمان سیطرهی قدرتهای تمامیتخواه و استبدادی جهان طی شده، عودت دهد؟
وقتی زیادی کتابها را میخواندم، درون قبلم حس میکردم حقیقتا از خدا دور شدهام، و بعد میرفتم و گریه می کردم و معذرت می خواستم از خدا! آخر چرا نویسندگان این کتابها اینقدر زشتی و پلشتی و صفات حقیر و تنگمنشانه و بد به خدا نسبت دادهاند؟ مگر خدا هم از جنس ما نیست؟ خدای آنها چرا اینقدر بدخواه و بدبین و بدباور و تنگنظر و پر خشم است؟
البته مدتی قبلتر، کتابها به من وهمِ برتری از دیگر مردم کافر را میدادند. دیگران در نظرم دنیاپرست و خوک و گرگ و نجس جلوه میکردند و دستانم را پس از دست دادن با آنها میشستم تا یکوقت نمازم باطل نشود(!) (هر چند از این کار هم حس گناه میکردم و مدت زیادی نتوانستم تابش بیاورم)، آخر آنها کتاب های مقدس من و حقایق یقینی مورد اعتقاد من را نمیخواندند و حفظ نبودند؛ آخر آنها مثل من ۵ بار نماز نمیخواندند و مسجد را خانهی خدا نمی دیدند! آنها حتما گرگ بودند، مگر میشود بی خدا بود و از خدا نترسید و نماز نخواند و آدم بود؟ یعنی یک آدم بسیار معمولی که در حدّ وسع هوای دیگران را دارد و به همسایه و همسر و فرزندش احترام میگذارد و در همه چیز بر انصاف و یگانهبینی پایبندی نشان میدهد؟ و معنا را در خود زندگی و بودن می یابد، در همین افعالی که بسیاری از مالکان معنویت(!) جز با نیت دیده شدن توسط خدایی در آسمانها نمیتوانند انجامش دهند!
آن دختر به من آموخت که میشود. و بدون حتی یک کلمه آموخت. با وجودش آموخت که میشود. گویی وجودش همان قسمتهای سفید کتابهای مقدس بودند که در آغاز چندان توانا به خواندنشان نبودم. سیاهی همیشه جلوهگرتر است و نادیدنیها پنهان از نظرهای کمسو و بیطلب.
شاید به همین خاطر پدرم خدا را که این همه جهان پر از اوست نمیبیند، و به انبانی از کتابها دل بسته است و با عینک ذرهبینیاش شب و روز دنبال او میگردد و مرتب از ترس نماز و ورد میخواند. وردهایی از پیش تعینشده و مقدس؛ البته به جهت کهن بودن و به زبانِ غیر عمومی/غیرعادی بودن! گویی هر چه خدا عجیب و غریبتر باشد و دورتر از انسان، ترسناکتر و پرستیدنیتر است. اما به نظرم این خدا نیست و عشق و دوستی، این اوج خودپرستی و تفرعن و خیال پرستی پدرم است که خود را مخفی کرده است پشت واژگان.
چه بسیار واژگانی که واژگون واقعیت آنگونه که هست، هستند و ذهنها را از مواجهه با خود واقعیت دور میدارند. خصوصا واژهپردازیهای شاعرانه و شاعرانهترین واژه که خداست که امکان بازی با ذهن و رهزنی ذهن عامه را بسیار دارد.
و کسانی از آن بسیار و مکرر بهره می برند که به قدرت سحر کلامشان (در ذهن شرطی شده آدمیان به این واژه) توجه دارند؛ نظیر سیاست پیشگان، پاپها و شاعران.
برخلاف مومنانی انگشت شماری که از نزدیک دیدهام و زیستشان برایم الگو بوده است، که تا نهایت ممکن از سخن پیرامون این واژه برای دیگران پرهیز میکنند و آن را تا حد امکان نمیآلایند. بلکه آن را زیست می کنند و تحقق و عینیت میبخشند با خدمت به انسان و طبیعت.
و جالب آنکه مغز ادیان را به زعمشان با قلب گرفتهاند (یا حتی در فطرت خود از پیش داشتهاند) و بدلیل مشغولیت شبانه روزیشان در عمل (خدمت به دیگری اعم از انسان و طبیعت)، وقت نمییابند مثل عامهی خودمومنبینان و عالمان دین، مکرر این کتب را تورق کنند و آیاتشان را حفظ کنند و برای دیگران بازگو کنند و دانشِ دینی یا قدرتِ سخنوریِ خود را بنمایانند (مثل ۳ گروهی که ذکر شد)، یا گروهی را تکفیر کنند و در جهت نجات ذهن دنیا به سوی تئولوژی و نظام باوری خاص بکوشند!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📘واژگان آسمان را ذبح میکنند
✍️ #بهرام_بسطامی
یادداشت زیر تقدیم میشود به جناب خسرو یزدانی گرامی، بابت متنی که با عنوان «زمانهی یک پندار» (اینجا) نوشتند، و زمینهای برای قلمی شدن این یادداشت را در پگاه امروز فراهم ساختند.
#یادداشت
#دین_و_نادین #معنویت…
✍️ #بهرام_بسطامی
یادداشت زیر تقدیم میشود به جناب خسرو یزدانی گرامی، بابت متنی که با عنوان «زمانهی یک پندار» (اینجا) نوشتند، و زمینهای برای قلمی شدن این یادداشت را در پگاه امروز فراهم ساختند.
#یادداشت
#دین_و_نادین #معنویت…
#هستیکاوی
📗اشارات و تنبیهات (۱۵)
✍️#علیرضاموثق
🔹 چند نکته در مورد خدای نامتشخص:
🍂 خدای نامتشخص خالق نیست و هیچ روزنهای برای ادعای نبوت در آن یافت نمیشود. آغاز و انجام و هدف برای طبیعت و جهان و نیز ارادهٔ الهی، در ذیل خدای نامتشخص، معنا ندارد؛ چون این خدا و جهان مادی، دو چیز نیستند.
🍂 خدای نامتشخص، قابل اثبات نیست، اما چون انسانها مادهٔ واجد «ذهن-آگاهی-خودآگاهی» هستند و برآمدن چنین مادهای، از دل مادهٔ فاقد هر نوع «ذهن-آگاهیِ» مرموز (بدون قیاس با ظهور انسانیاش) نیز قابل اثبات نیست، ما به این گمانهزنی میپردازیم که شاید مادهشناسی ما اشتباه است و اساساً ماده و ذهن، دو چیز نیستند و از ماده در تطور و تحول و صیرورت همیشگیاش که تحت حکومت جبرِ مقتضیاتش میباشد، در یک «آن» و «وضعیت» از آنات و وضعیتهای بسیار کثیرش، حیات اولیه «برآمده» و «قوهای» در روند دگرگشت (Evolution) به حالت انسان امروز رسیدهاست.
🍂 حال بین این گمانهزنی با گمانهزنی ماتریالیستیک، باید دید کدام یک صدق تقریبیِ بیشتری دارد؛ بدون سودای اثبات قطعی. خدای خالق و انسانوار ادیان، اراده میکند و سخن میگوید و رسول میفرستد و در نهایت، آخوند خلق میکند. در ذیل خدای نامتشخص، رسول و کلام الله و بهشت و جهنم، قابل تصور نیست. خدا و مخلوق دو چیز نیستند. یک تکه سنگ همانقدر حصهای از خداست که روح الله خمینی. زندگی پس از مرگ، معنای دینی ندارد تا انسانها به همین شکل، مؤاخذه و محاکمه شوند. در قالب تمثیل، مگر شما میتوانید حصهای از خودتان و دستتان را محاکمه کنید؟
🍂 خدای نامتشخص از دغدغهای هستیشناختی و در محدودهٔ استدلال بر میخیزد، لذا ادیان ابراهیمی و ماکسیمال با آن سر آشتی نمیتوانند داشته باشند؛ زیرا تمام اصول دین به باد میرود؛ خاصه نبوت. هیچ کس نمیتواند ادعا کند «خداوند میفرماید که...». کلام قرآن همانقدر خداییست که کلام نیچه یا صدای یک کبوتر. سلسله مراتبی در این چهره از هستی وجود ندارد.
🍂 در قالب تمثیل، امواج دریا، همگی حصهای از دریا هستند و هیچ کدام، «دریاییتر» نیستند. در این تلقی کسی نمیتواند بگوید که از ذهن کیهانی خبر دارد؛ زیرا ما خارج از زبان و مفاهیم و محسوسات محدود و بشری، نمیتوانیم به شناخت برسیم.
🍂 خدای نامتشخص به تقریر من، آنقدر کم ادعا و مینیمال و بهداشتیست که اگر جعل و تحریف نشود، هم خردپسند است و هم با هر نوع دین و یا «عرفان حلقهبازی» تعارض دارد.
🗄 پست مرتبط:
جستارها و یادداشتهایی پیرامون «خدای نامتشخص» و «خدای متشخص»
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📗اشارات و تنبیهات (۱۵)
✍️#علیرضاموثق
🔹 چند نکته در مورد خدای نامتشخص:
🍂 خدای نامتشخص خالق نیست و هیچ روزنهای برای ادعای نبوت در آن یافت نمیشود. آغاز و انجام و هدف برای طبیعت و جهان و نیز ارادهٔ الهی، در ذیل خدای نامتشخص، معنا ندارد؛ چون این خدا و جهان مادی، دو چیز نیستند.
🍂 خدای نامتشخص، قابل اثبات نیست، اما چون انسانها مادهٔ واجد «ذهن-آگاهی-خودآگاهی» هستند و برآمدن چنین مادهای، از دل مادهٔ فاقد هر نوع «ذهن-آگاهیِ» مرموز (بدون قیاس با ظهور انسانیاش) نیز قابل اثبات نیست، ما به این گمانهزنی میپردازیم که شاید مادهشناسی ما اشتباه است و اساساً ماده و ذهن، دو چیز نیستند و از ماده در تطور و تحول و صیرورت همیشگیاش که تحت حکومت جبرِ مقتضیاتش میباشد، در یک «آن» و «وضعیت» از آنات و وضعیتهای بسیار کثیرش، حیات اولیه «برآمده» و «قوهای» در روند دگرگشت (Evolution) به حالت انسان امروز رسیدهاست.
🍂 حال بین این گمانهزنی با گمانهزنی ماتریالیستیک، باید دید کدام یک صدق تقریبیِ بیشتری دارد؛ بدون سودای اثبات قطعی. خدای خالق و انسانوار ادیان، اراده میکند و سخن میگوید و رسول میفرستد و در نهایت، آخوند خلق میکند. در ذیل خدای نامتشخص، رسول و کلام الله و بهشت و جهنم، قابل تصور نیست. خدا و مخلوق دو چیز نیستند. یک تکه سنگ همانقدر حصهای از خداست که روح الله خمینی. زندگی پس از مرگ، معنای دینی ندارد تا انسانها به همین شکل، مؤاخذه و محاکمه شوند. در قالب تمثیل، مگر شما میتوانید حصهای از خودتان و دستتان را محاکمه کنید؟
🍂 خدای نامتشخص از دغدغهای هستیشناختی و در محدودهٔ استدلال بر میخیزد، لذا ادیان ابراهیمی و ماکسیمال با آن سر آشتی نمیتوانند داشته باشند؛ زیرا تمام اصول دین به باد میرود؛ خاصه نبوت. هیچ کس نمیتواند ادعا کند «خداوند میفرماید که...». کلام قرآن همانقدر خداییست که کلام نیچه یا صدای یک کبوتر. سلسله مراتبی در این چهره از هستی وجود ندارد.
🍂 در قالب تمثیل، امواج دریا، همگی حصهای از دریا هستند و هیچ کدام، «دریاییتر» نیستند. در این تلقی کسی نمیتواند بگوید که از ذهن کیهانی خبر دارد؛ زیرا ما خارج از زبان و مفاهیم و محسوسات محدود و بشری، نمیتوانیم به شناخت برسیم.
🍂 خدای نامتشخص به تقریر من، آنقدر کم ادعا و مینیمال و بهداشتیست که اگر جعل و تحریف نشود، هم خردپسند است و هم با هر نوع دین و یا «عرفان حلقهبازی» تعارض دارد.
🗄 پست مرتبط:
جستارها و یادداشتهایی پیرامون «خدای نامتشخص» و «خدای متشخص»
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄 جستارها و یادداشتهایی پیرامون «خدای نامتشخص» و «خدای متشخص» به قلم #علیرضاموثق، بازنشر شده در «سایت فرهنگی نیلوفر»
📕 «خدای نامتشخص» و زائد بودنِ «مفهومِ خدا» در این سیاق
(قسمت ۱) (قسمت ۲) (قسمت ۳)
📕 خدای نامتشخص، معنویت و لیبرالیسم
📕 خدای نامتشخص به…
📕 «خدای نامتشخص» و زائد بودنِ «مفهومِ خدا» در این سیاق
(قسمت ۱) (قسمت ۲) (قسمت ۳)
📕 خدای نامتشخص، معنویت و لیبرالیسم
📕 خدای نامتشخص به…
📗 اشارات و تنبیهات (۱۶)
✍️#علیرضاموثق
🍂 هگل در مورد اسپینوزا گفتهاست: «فلسفه یا اسپینوزاییست و یا اساساً فلسفه نیست... باید از اسپینوزا آغاز کرد و منشاء هر تفلسفی اوست». منتها من میخواهم این سخن هگل در مورد اسپینوزا را به «معنویت» نیز تعمیم دهم و بگویم: «خداوند یا اسپینوزاییست و یا اساساً وجود ندارد».
🍂 افرادی که در کشورمان، تحت عنوان فیلسوف یا روشنفکر دینی، دغدغهٔ امر معنوی در جهان جدید را دارند، شایسته است تا این حقیقت را شفاف به مردم بگویند که از صندوق «الله و اسلام»، جز لعنت بیرون نمیآید (تا ببیند مؤمن و گبر و جهود/که در این صندوق جز لعنت نبود) و ظریف آنکه به نظر هگل، تفکر اسپینوزا وامدار «تم» شرقیست (البته قطعاً نه قرآنی).
🍂 عموم مورخان گفتهاند که اسپینوزا معیشت خود را از طریق تراشیدن عدسی تأمین میکرد. هگل در اینباره میگوید: «فیلسوف از سر تفنن نبود که خود را به چنین کاری، یعنی اشتغال به نور، مشغول کرده بود. چراکه نور در ساحت دنیای مادی، نمایانگر اینهمانی مطلقیست که اساس دیدگاه تفکر شرقیست».
🍂 به نظرم متأسفانه ادیان ابراهیمی تمام پتانسیلهای حکمت شرقی در جهان اسلام را به لجن و گند کشیدهاند. در انتها بخوانید که آخوندهای یهودی شبیه به آخوندهای اسلامی در مورد مصادیقی چون احمد کسروی، چگونه از «گند-گاو-چاله-دهان»شان، نجاسات وجودیشان را علیه اسپینوزا به بیرون پرتاب میکردند و البته تأمل کنیم که در داوری تاریخ، کدام یک به زبالهدان خردمندان ریخته شدهاند:
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتهای نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی بازمیگردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما را نیز هشدار میدهیم، که هیچکس حق ندارد با او سخن بگوید، چه بهطور گفتاری و چه بهطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچکس حق ندارد هیچ نوشتهای از او را بخواند».
هر چه از خسارت و جنایت این «انگلهای نفرتانگیز» (یعنی آخوندها) بگوییم، باز کم است.
#اندیشه #خداشناسی
#اسپینوزا
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🍂 هگل در مورد اسپینوزا گفتهاست: «فلسفه یا اسپینوزاییست و یا اساساً فلسفه نیست... باید از اسپینوزا آغاز کرد و منشاء هر تفلسفی اوست». منتها من میخواهم این سخن هگل در مورد اسپینوزا را به «معنویت» نیز تعمیم دهم و بگویم: «خداوند یا اسپینوزاییست و یا اساساً وجود ندارد».
🍂 افرادی که در کشورمان، تحت عنوان فیلسوف یا روشنفکر دینی، دغدغهٔ امر معنوی در جهان جدید را دارند، شایسته است تا این حقیقت را شفاف به مردم بگویند که از صندوق «الله و اسلام»، جز لعنت بیرون نمیآید (تا ببیند مؤمن و گبر و جهود/که در این صندوق جز لعنت نبود) و ظریف آنکه به نظر هگل، تفکر اسپینوزا وامدار «تم» شرقیست (البته قطعاً نه قرآنی).
🍂 عموم مورخان گفتهاند که اسپینوزا معیشت خود را از طریق تراشیدن عدسی تأمین میکرد. هگل در اینباره میگوید: «فیلسوف از سر تفنن نبود که خود را به چنین کاری، یعنی اشتغال به نور، مشغول کرده بود. چراکه نور در ساحت دنیای مادی، نمایانگر اینهمانی مطلقیست که اساس دیدگاه تفکر شرقیست».
🍂 به نظرم متأسفانه ادیان ابراهیمی تمام پتانسیلهای حکمت شرقی در جهان اسلام را به لجن و گند کشیدهاند. در انتها بخوانید که آخوندهای یهودی شبیه به آخوندهای اسلامی در مورد مصادیقی چون احمد کسروی، چگونه از «گند-گاو-چاله-دهان»شان، نجاسات وجودیشان را علیه اسپینوزا به بیرون پرتاب میکردند و البته تأمل کنیم که در داوری تاریخ، کدام یک به زبالهدان خردمندان ریخته شدهاند:
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتهای نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی بازمیگردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما را نیز هشدار میدهیم، که هیچکس حق ندارد با او سخن بگوید، چه بهطور گفتاری و چه بهطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچکس حق ندارد هیچ نوشتهای از او را بخواند».
هر چه از خسارت و جنایت این «انگلهای نفرتانگیز» (یعنی آخوندها) بگوییم، باز کم است.
#اندیشه #خداشناسی
#اسپینوزا
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗سالروز تولد اسپینوزا
من، در میان فلاسفه، اسپینوزا را بسی بیشتر دوست دارم، حتی بیشتر از سقراط؛ چرا که با جهان او احساس نزدیکی بیشتری می کنم. مومنی که خالصانه دل در طلب حقیقتی که با نور خرد بدست آید، و عشق به انسان به ما هو انسان، گام بر میدارد؛ و این دو…
من، در میان فلاسفه، اسپینوزا را بسی بیشتر دوست دارم، حتی بیشتر از سقراط؛ چرا که با جهان او احساس نزدیکی بیشتری می کنم. مومنی که خالصانه دل در طلب حقیقتی که با نور خرد بدست آید، و عشق به انسان به ما هو انسان، گام بر میدارد؛ و این دو…
🔍 اگر کسی خالق ما بوده، مطمئناً باهوش نبوده
🍂 افرادی که فرایند «دگرگونش» را علیرغم همه شواهد علمی رد میکنند، معتقدند که توضیح این فرآیند بدون پذیرش وجود یک «طراح اصلی و کسی که همه چیز را رهبری کرده» ممکن نیست. اما مطالعات بیولوژیکی نشان میدهد که اگر طرحی نیز در ابتدا وجود داشته، این طرح آنقدرها هم عالی نبوده است.
🍂 دگرگونش بیولوژیکی یک واقعیت است، حتی اگر انکارکنندگان مخالف آن باشند. این تئوری شواهد علمی پشتیبان بسیار زیادی دارد.
🍂 بطور مثال در حالی که جیمز آشر، اسقف اعظم ایرلند (که اقدام به گاهشماریِ وقایعِ کتاب مقدس کرده) با اتکا به بیان کتاب مقدس زمان آغاز آفرینش را سال ۴۰۰۴ قبل از میلاد اعلام کرده است، شواهد زمینشناسی نشان میدهد که سن زمین حدود ۴.۵ میلیارد سال است. وجود فسیلهایی از حیوانات قدیمی که تخمین زده میشود مربوط به میلیونها سال پیش باشند نیز این یافتههای زمین شناسی را تایید میکند.
🍂 البته برخی تعلیمات دینی سعی داشتند برای وجود این فسیلها نیز یک توضیح ماورائی پیدا کنند؛ از جمله اینکه خدا فسیلها را برای آزمایش ایمان ما آفریده است؛ یا اینکه دایناسورها به دلیل جا نگرفتن در کشتی نوح منقرض شدند وگرنه آنها نیز قبل از طوفان سهمگین عصر نوح، در کنار انسانها زندگی میکردند.
🍂 اگرچه تاکنون هرگز فسیل انسان و دایناسور در یک لایه مشترک از زمین شناسی یافت نشده تا این استدلال را ثابت کند، اما این امر نیز نتوانسته افراد سرکش در برابر نظریه «دگرگونش» را متقاعد کند، و همچنان در آثار مذهبی، تصاویر زیادی از انسانهای بدوی که با دایناسورها همزیستی داشتهاند، دیده میشود.
🌐 مطالعۀ ادامۀ متن
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۷۲۸ واژه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🍂 افرادی که فرایند «دگرگونش» را علیرغم همه شواهد علمی رد میکنند، معتقدند که توضیح این فرآیند بدون پذیرش وجود یک «طراح اصلی و کسی که همه چیز را رهبری کرده» ممکن نیست. اما مطالعات بیولوژیکی نشان میدهد که اگر طرحی نیز در ابتدا وجود داشته، این طرح آنقدرها هم عالی نبوده است.
🍂 دگرگونش بیولوژیکی یک واقعیت است، حتی اگر انکارکنندگان مخالف آن باشند. این تئوری شواهد علمی پشتیبان بسیار زیادی دارد.
🍂 بطور مثال در حالی که جیمز آشر، اسقف اعظم ایرلند (که اقدام به گاهشماریِ وقایعِ کتاب مقدس کرده) با اتکا به بیان کتاب مقدس زمان آغاز آفرینش را سال ۴۰۰۴ قبل از میلاد اعلام کرده است، شواهد زمینشناسی نشان میدهد که سن زمین حدود ۴.۵ میلیارد سال است. وجود فسیلهایی از حیوانات قدیمی که تخمین زده میشود مربوط به میلیونها سال پیش باشند نیز این یافتههای زمین شناسی را تایید میکند.
🍂 البته برخی تعلیمات دینی سعی داشتند برای وجود این فسیلها نیز یک توضیح ماورائی پیدا کنند؛ از جمله اینکه خدا فسیلها را برای آزمایش ایمان ما آفریده است؛ یا اینکه دایناسورها به دلیل جا نگرفتن در کشتی نوح منقرض شدند وگرنه آنها نیز قبل از طوفان سهمگین عصر نوح، در کنار انسانها زندگی میکردند.
🍂 اگرچه تاکنون هرگز فسیل انسان و دایناسور در یک لایه مشترک از زمین شناسی یافت نشده تا این استدلال را ثابت کند، اما این امر نیز نتوانسته افراد سرکش در برابر نظریه «دگرگونش» را متقاعد کند، و همچنان در آثار مذهبی، تصاویر زیادی از انسانهای بدوی که با دایناسورها همزیستی داشتهاند، دیده میشود.
🌐 مطالعۀ ادامۀ متن
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۷۲۸ واژه
.
#نقد_ادیان #چیستا#علمی #زیستشناسی #علم #علوم #تکامل #داروین #چارلز_داروین #نقد_دین #علم_و_دین #داروینیسم #نوح #خرافات #خلقت #اعجاز_علمی #آتئیسم #خداباوری #خداناباوری #خداشناسی #الهیات #اسطوره
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegraph
اگر کسی خالق ما بوده، مطمئناً باهوش نبوده است
یک «طراحی هوشمندانه» یک مکتب فکری نیز وجود دارد که معتقد است میتوان وجود خدا را در کنار فرایند «تکامل» توضیح داد زیرا همین تکامل نیز باید بر اساس «طرحی از قبل تثبیتشده» و یک «طراحی هوشمندانه» انجام شود. در واقع آنها سعی دارند ایده وجود خدا را به نوعی وارد…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اهمیتِ «گاهان» در ایرانشهر (۱) (+)
— زرتشت در ایران زنده است
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸گاهان چیست؟ چرا مهم است؟ اگر نگاهِ مقدس به گاهان را کنار بگذاریم به چه میرسیم؟ سرودههای گاهان چگونه میتوانند به ما دید بهتری نسبت به تاریخ ایرانشهر بدهند؟ «زند» چیست؟ زند کردن چرا مهم است؟
📻 فایل صوتی فشرده (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زرتشت در ایران زنده است
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸گاهان چیست؟ چرا مهم است؟ اگر نگاهِ مقدس به گاهان را کنار بگذاریم به چه میرسیم؟ سرودههای گاهان چگونه میتوانند به ما دید بهتری نسبت به تاریخ ایرانشهر بدهند؟ «زند» چیست؟ زند کردن چرا مهم است؟
📻 فایل صوتی فشرده (اینجا)
.
#ایران #آینه_تاریخ #فلسفیدن #گاهان#الهیات #خداشناسی #امر_قدسی #خدای_متشخص #اخلاق #گیاهخواری #حقوق_حیوانات #دینشناسی #زند #کوروش #کورش #زرتشت #زرتشتی #سوشیانت #آخرالزمان #منجی #امام_زمان #تورات #ذوالقرنین #مسیح #قباد #مزدک #مزدکیان #اهورامزدا #خرمدین #انوشیروان #هرمونوتیک #تفسیر #تفسیر_قرآن #ایرانشهری #فردوسی #شاهنامه #تاریخ #هگل #تاریخ_اروپا #ایرانشهر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اولین و آخرین تمدن (+)
— نگاه زرتشت و کوروش به ایران
🎙گفتگو با دکتر #شروین_وکیلی
❓چرا این اصرار وجود دارد که ایران اولین تمدن است؟ کلید این ماجرا چیست؟ چه چیز باعث بقای این سرزمین می شود؟ چرا ایران مهم است؟
🔸این کلیپ برشی از گفتگوی سهقسمتیِ «اهمیتِ «گاهان» در ایرانشهر» (قسمت یکم، قسمت دوم، قسمت سوم) میباشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نگاه زرتشت و کوروش به ایران
🎙گفتگو با دکتر #شروین_وکیلی
❓چرا این اصرار وجود دارد که ایران اولین تمدن است؟ کلید این ماجرا چیست؟ چه چیز باعث بقای این سرزمین می شود؟ چرا ایران مهم است؟
🔸این کلیپ برشی از گفتگوی سهقسمتیِ «اهمیتِ «گاهان» در ایرانشهر» (قسمت یکم، قسمت دوم، قسمت سوم) میباشد.
.
#ایران #آینه_تاریخ #فلسفیدن #گاهان#الهیات #خداشناسی #امر_قدسی #خدای_متشخص #اخلاق #گیاهخواری #حقوق_حیوانات #دینشناسی #زند #کوروش #کورش #زرتشت #زرتشتی #سوشیانت #آخرالزمان #منجی #امام_زمان #تورات #ذوالقرنین #مسیح #قباد #مزدک #مزدکیان #اهورامزدا #خرمدین #انوشیروان #هرمونوتیک #تفسیر #تفسیر_قرآن #ایرانشهری #فردوسی #شاهنامه #تاریخ #هگل #تاریخ_اروپا #ایرانشهر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 توبه چیست؟ (+)
🎙گفتگوی #اسکپتیک با آخوند #مهدی_خدامیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
"هر کاری خواستی بکن، فقط آخرش توبه کن!"
🎙گفتگوی #اسکپتیک با آخوند #مهدی_خدامیان
.
#تفکر_انتقادی #نقد_ادیان#اسلام #دینی #عقاید #خداشناسی #جهنم #توبه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
گفتگو با حجت الاسلام مهدی خدامیان با موضوع توبه | اسکپتیک وایز
🎧توبه چیست؟ (+)
🎙گفتگوی #اسکپتیک با آخوند #مهدی_خدامیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
"هر کاری خواستی بکن، فقط آخرش توبه کن!"
🎙گفتگوی #اسکپتیک با آخوند #مهدی_خدامیان
.
#تفکر_انتقادی #نقد_ادیان#اسلام #دینی #عقاید #خداشناسی #جهنم #توبه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
برهان متکلمان در اثبات وجود خدا/ مناظره الهیاتی مهدی نصیری و وریا امری
برهان_متکلمان #اثبات_وجود_خدا #خداشناسی #الهیات #فلسفه_دین #مناظره #کلام_اسلامی #ExistenceOfGod #Kalam #PhilosophyOfReligion #CosmologicalArgument #GodDebate #FaithAndReason #IslamicTheology #ArgumentsForGod
📑 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
— گزارشی از مناظره #مهدی_نصیری و #وریا_امیری و احضارِ فیلسوفِ معاصر، #گراهام_آپی
(۲/۲)
💬 ۲. نقد برهان کیهانشناسی و علیت (کلامی)
🔻آپی به طور خاص بر براهین کیهانشناسی (به ویژه برهان کلامی که ویلیام لین کریگ آن را در غرب احیا کرد و شبیه برهان مورد نظر نصیری است) نقدهای ساختاری وارد میکند:
نقد مقدمه اول (هر چه آغاز دارد علتی دارد):
🔺آپی میگوید ما تفاوتی اساسی میان «آغازهای درون جهان» و «آغاز خود جهان» قائل هستیم.
🔺در درون جهان، ما پدید آمدن چیزها از چیزهای دیگر (بازآرایی ماده و انرژی) را میبینیم. اما آغاز جهان، پدید آمدن کل ماده و زمان از «هیچِ مطلق» (Ex nihilo) است. ما هیچ تجربه یا شهود معتبری ندارند که ثابت کند کل کیهان برای پدید آمدن به یک علت فرامادی نیاز دارد.
اختیارگرایی صانع: متکلمان میگویند علت جهان باید یک «فاعل مختار» (خدا) باشد تا جهان را در یک نقطه از زمان اراده کرده باشد.
🔺آپی استدلال میکند که مفهوم «اراده کردن و خلق کردن» بدون وجود پیشینِ زمان و مکان، از نظر فلسفی نامفهوم و غیرقابل تبیین است.
💬 ۳. برتری جهانبینی طبیعتگرایی بر خداباوری (معیار سادگی)
🔻آپی مفهوم «طبیعتگرایی غلیظ» (Oppy's Naturalism) را به عنوان تبیینی منسجمتر از جهان ارائه میدهد:
مبنای استدلال: او میگوید
✍🏻 مدل آپی:
🔻نظام خداباوری:
🔻نظام طبیعتگرایی:
نتیجهگیری آپی: از آنجا که طبیعتگرایی نیازی به فرض کردن یک طبقه کاملاً مجزا و پیچیده از موجودات (موجودات فرامادی) ندارد، سیستمی اقتصادیتر و سادهتر است. جهان مادی خودش میتواند حالت بنیادی واقعیت باشد و نیازی به علت بیرونی ندارد.
💬 ۴. تقارن در بنبست مبانی (First Principles)
آپی معتقد است دعوای خداباور و خداناباور در نهایت به جنگ میان «اصول بنیادی پذیرفتهشده» منتهی میشود.
نصیری فرض میکند:
امیری (و آپی) فرض میکنند:
از نظر آپی، هیچ دلیل عقلانیِ مستقلی خارج از این دو سیستم وجود ندارد که ثابت کند فرضیه اول بر فرضیه دوم ترجیح دارد؛ بنابراین برهان متکلمان در اثبات وجود خدا صرفاً تکرارِ پیشفرضهای خودِ متکلمان است و ارزش اثباتی برای شخص بیرونی ندارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گزارشی از مناظره #مهدی_نصیری و #وریا_امیری و احضارِ فیلسوفِ معاصر، #گراهام_آپی
(۲/۲)
💬 ۲. نقد برهان کیهانشناسی و علیت (کلامی)
🔻آپی به طور خاص بر براهین کیهانشناسی (به ویژه برهان کلامی که ویلیام لین کریگ آن را در غرب احیا کرد و شبیه برهان مورد نظر نصیری است) نقدهای ساختاری وارد میکند:
نقد مقدمه اول (هر چه آغاز دارد علتی دارد):
🔺آپی میگوید ما تفاوتی اساسی میان «آغازهای درون جهان» و «آغاز خود جهان» قائل هستیم.
🔺در درون جهان، ما پدید آمدن چیزها از چیزهای دیگر (بازآرایی ماده و انرژی) را میبینیم. اما آغاز جهان، پدید آمدن کل ماده و زمان از «هیچِ مطلق» (Ex nihilo) است. ما هیچ تجربه یا شهود معتبری ندارند که ثابت کند کل کیهان برای پدید آمدن به یک علت فرامادی نیاز دارد.
اختیارگرایی صانع: متکلمان میگویند علت جهان باید یک «فاعل مختار» (خدا) باشد تا جهان را در یک نقطه از زمان اراده کرده باشد.
🔺آپی استدلال میکند که مفهوم «اراده کردن و خلق کردن» بدون وجود پیشینِ زمان و مکان، از نظر فلسفی نامفهوم و غیرقابل تبیین است.
💬 ۳. برتری جهانبینی طبیعتگرایی بر خداباوری (معیار سادگی)
🔻آپی مفهوم «طبیعتگرایی غلیظ» (Oppy's Naturalism) را به عنوان تبیینی منسجمتر از جهان ارائه میدهد:
مبنای استدلال: او میگوید
اگر دو سیستم فلسفی (خداباوری و طبیعتگرایی) داشته باشیم که هر دو بتوانند جهان را توضیح دهند و هیچکدام دچار تناقض منطقی درونی نباشند، ما باید سیستمی را انتخاب کنیم که به لحاظ هستیشناختی سادهتر است (Ockham's Razor).
✍🏻 مدل آپی:
🔻نظام خداباوری:
جهان مادی + یک موجود مجرد، بینهایت، فرامادی، عالم مطلق و قادر مطلق (خدا) به عنوان علت بنیادی.
🔻نظام طبیعتگرایی:
جهان مادی (یا حالت اولیه کیهان/میدانهای کوانتومی) به عنوان واقعیت بنیادی (Brute Fact).
نتیجهگیری آپی: از آنجا که طبیعتگرایی نیازی به فرض کردن یک طبقه کاملاً مجزا و پیچیده از موجودات (موجودات فرامادی) ندارد، سیستمی اقتصادیتر و سادهتر است. جهان مادی خودش میتواند حالت بنیادی واقعیت باشد و نیازی به علت بیرونی ندارد.
💬 ۴. تقارن در بنبست مبانی (First Principles)
آپی معتقد است دعوای خداباور و خداناباور در نهایت به جنگ میان «اصول بنیادی پذیرفتهشده» منتهی میشود.
نصیری فرض میکند:
«هر چیزی که وجودش از خودش نیست یا آغاز دارد، باید علتی فرامادی داشته باشد.»
امیری (و آپی) فرض میکنند:
«جهان فیزیکی یا قوانین حاکم بر آن، لایه نهایی واقعیت هستند.»
از نظر آپی، هیچ دلیل عقلانیِ مستقلی خارج از این دو سیستم وجود ندارد که ثابت کند فرضیه اول بر فرضیه دوم ترجیح دارد؛ بنابراین برهان متکلمان در اثبات وجود خدا صرفاً تکرارِ پیشفرضهای خودِ متکلمان است و ارزش اثباتی برای شخص بیرونی ندارد.
📕 بهترین برهان علیه خداوند
👤کتاب گراهام آپی
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin