مشروطه، آخوندها و رضاشاه
@Naqdagin
🎧مشروطه، آخوندها و رضاشاه (+)
🎙دکتر #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #محسن_بنائی
.
#آینه_تاریخ #آخوندیسم #سیاست #نقد_چپ #چپ_ایرانی#مدرنیسم #تجدد #مدرنیته #روسیه #بابیه #شریعت #روحانیت_شیعه #ناسیونالیسم #ایرانگرایی #تاریخ_معاصر #تاریخ #مشروطه #مشروطهخواه #سلطنت #سلطنتطلب #پادشاهیخواه #رضاشاه #رضا_پهلوی #پهلوی #مشروعه #شیخ_فضلالله_نوری #حسن_رشدیه #کودتا #حزب_توده #کسروی #احمد_کسروی #قانون_اساسی #سوئد #نروژ #قانون_خانواده #مراد_فرهادپور #ساسانیان #استبداد_دینی #عباسیان #فردوسی #ایران_باستان #ایران #ایرانستیز #رستم #اسفندیار #شاهنامه #شاهنشاهی #شاملو #احمد_شاملو #مرتضی_مطهری #توسعه_ایران #شیعه #عارف_قزوینی #قمهزنی #خودتحقیری #بهرام_بیضایی #مارکسیست #مارکسیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘دو سفسطه دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد
(۲/۲)
✍🏻 #خالد_رسولپور
🍂 اما سفسطهی دوم سلطنتطلبها: میگویند کودتا بد است! میگویند که کودتا علیه شاه، کاری غیرقانونی و مخالف مصالح ملی است و مصدق با کودتا میخواست شاه را ساقط و خود، شاه یا رئیس جمهور شود. ما میگوییم به فرض که مصدق واقعا خوسته علیه شاه کودتا کند و خود به جای او بنشیند.
🍂 اما کجای این عمل بد است؟ مگر رضا خان دقیقاً همین دو کار را نکرده بود؟ مگر رضاخان در سال ۱۲۹۹ علیه دولت قانونی کودتا نکرد و یک سال و خردهای بعد نخستوزیر نشد و در دوران نخستوزیری، شاه و قاجاریه را از سلطنت خلع نکرد و چند ماه بعد، خود به جای او بر تخت سلطنت ننشست؟ چرا آن زمان کودتا و خلع شاه بد نبود اما حالا بد شده؟
🍂 اگر آن زمان احمدشاه قاجار (که اتفاقاً او هم در خارج کشور بود) حکم عزل رضاخان را صادر میکرد و ساعت یک و نیم نیمه شب به دست فرماندهان نظامی به او تحویل میداد، رضا خان نخست وزیر چه میکرد؟ شما چه میگفتید؟ آیا نمیگفتید که مگر ساعت یک و نیم نیمه شب هم می شود حکم عزل نخستوزیر صادر کرد؟ مگر حکم عزل را دم در خانه می برند و خانه را توسط ارتش محاصره میکنند؟
🍂 سلطنتطلبها حتا حالا هم (بعد از گذشت صد سال از تغییر سلطنت قاجار به پهلوی) به پنج نفر نمایندهی مجلس که با این کار مخالفت قانونی (و فقط مخالفت قانونی) کرده بودند فحش میدهند اما حتا نمیپذیرند که ۲۷ سال بعد، خیال چنین کاری هم به ذهن نخستوزیر یا چند وزیر رسیده باشد. چرا؟ چون آن زمان رضاخان قرار بود شاه شود اما حالا مصدق!
🔻در واقع، ۲۸ مرداد (فارغ از هر داوری و همدلی یا مخالفت و فارغ از اینکه مصدق میماند یا عزل میشد) سومین نقطهی بازگشت دوبارهی حکومت مطلقهی فراقانونی به جای سلطنت مشروطهی قانونمدار بود. دو نقطهی پیشین عبارت بودند از:
اول: بمباران مجلس شورای ملی در تاریخ ۲ تیر ۱۲۸۷ به دستور محمدعلیشاه قاجار و شروع استبداد صغیر
دوم: تصویب قانون اعطاء سلطنت به رضاشاه پهلوی در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۰۴
🍂 ممکن است بگویند (و فراوان هم میگویند) که جامعهی ایرانی آن زمان آمادگی و امکان دموکراسی را نداشت و برپایی دوبارهی حکومت مطلقهی فردی کار درستی بودهاست. من میگویم این هم قبول. اما اگر آن ادعا (بدون آنکه فرصت آزمون داشته باشد) درست بوده پس لابد میتوان ادعا کرد که شکست و فروپاشی فاجعهبار سلطنت مطلقهی پهلوی هم (با مشاهدهی کامل فرصت آزمونی که در اختیار داشت) نشان داد که که حکومت مطلقهی فردی مناسب مردم و کشور ایران نبوده یا مردم ایران لیاقت این یکی را نداشتهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #خالد_رسولپور
🍂 اما سفسطهی دوم سلطنتطلبها: میگویند کودتا بد است! میگویند که کودتا علیه شاه، کاری غیرقانونی و مخالف مصالح ملی است و مصدق با کودتا میخواست شاه را ساقط و خود، شاه یا رئیس جمهور شود. ما میگوییم به فرض که مصدق واقعا خوسته علیه شاه کودتا کند و خود به جای او بنشیند.
🍂 اما کجای این عمل بد است؟ مگر رضا خان دقیقاً همین دو کار را نکرده بود؟ مگر رضاخان در سال ۱۲۹۹ علیه دولت قانونی کودتا نکرد و یک سال و خردهای بعد نخستوزیر نشد و در دوران نخستوزیری، شاه و قاجاریه را از سلطنت خلع نکرد و چند ماه بعد، خود به جای او بر تخت سلطنت ننشست؟ چرا آن زمان کودتا و خلع شاه بد نبود اما حالا بد شده؟
🍂 اگر آن زمان احمدشاه قاجار (که اتفاقاً او هم در خارج کشور بود) حکم عزل رضاخان را صادر میکرد و ساعت یک و نیم نیمه شب به دست فرماندهان نظامی به او تحویل میداد، رضا خان نخست وزیر چه میکرد؟ شما چه میگفتید؟ آیا نمیگفتید که مگر ساعت یک و نیم نیمه شب هم می شود حکم عزل نخستوزیر صادر کرد؟ مگر حکم عزل را دم در خانه می برند و خانه را توسط ارتش محاصره میکنند؟
🍂 سلطنتطلبها حتا حالا هم (بعد از گذشت صد سال از تغییر سلطنت قاجار به پهلوی) به پنج نفر نمایندهی مجلس که با این کار مخالفت قانونی (و فقط مخالفت قانونی) کرده بودند فحش میدهند اما حتا نمیپذیرند که ۲۷ سال بعد، خیال چنین کاری هم به ذهن نخستوزیر یا چند وزیر رسیده باشد. چرا؟ چون آن زمان رضاخان قرار بود شاه شود اما حالا مصدق!
🔻در واقع، ۲۸ مرداد (فارغ از هر داوری و همدلی یا مخالفت و فارغ از اینکه مصدق میماند یا عزل میشد) سومین نقطهی بازگشت دوبارهی حکومت مطلقهی فراقانونی به جای سلطنت مشروطهی قانونمدار بود. دو نقطهی پیشین عبارت بودند از:
اول: بمباران مجلس شورای ملی در تاریخ ۲ تیر ۱۲۸۷ به دستور محمدعلیشاه قاجار و شروع استبداد صغیر
دوم: تصویب قانون اعطاء سلطنت به رضاشاه پهلوی در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۰۴
🍂 ممکن است بگویند (و فراوان هم میگویند) که جامعهی ایرانی آن زمان آمادگی و امکان دموکراسی را نداشت و برپایی دوبارهی حکومت مطلقهی فردی کار درستی بودهاست. من میگویم این هم قبول. اما اگر آن ادعا (بدون آنکه فرصت آزمون داشته باشد) درست بوده پس لابد میتوان ادعا کرد که شکست و فروپاشی فاجعهبار سلطنت مطلقهی پهلوی هم (با مشاهدهی کامل فرصت آزمونی که در اختیار داشت) نشان داد که که حکومت مطلقهی فردی مناسب مردم و کشور ایران نبوده یا مردم ایران لیاقت این یکی را نداشتهاند.
.
#آینه_تاریخ #مغلطجات #اپوزیشنقد#تاریخ_معاصر #مغلطه #غالطات #سفسطه #کودتا #سلطنت #سلطنتطلب #پهلوی #محمدرضا_پهلوی #رضاشاه #رضا_شاه #مشروطه #مشروطهخواه #مصدق #محمد_مصدق #انقلاب #انقلاب_اسلامی #حزب_توده #تاریخ #استبداد #دیکتاتوری #پادشاهی #پادشاهی_مشروطه #اپوزیسیون #رضا_پهلوی #سلطنت_مطلقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
حساسیت بینگروهی
@Naqdagin
🎧 نگاهی به حساسیتِ بینِ گروهی (+)
— چپها و سلطنتطلبان، اصلاحطلبان و اصولگرایان و...
🎙دکتر #نیما_اورازانی
🍂 گرایشِ سیاسی خود را در نظر بگیرید (مثلا جمهوریخواه، چپ، سلطنتطلب یا طرفدار ساختار سیاسی جمهوری اسلامی). حال اگر کسی که متعلق به گروه سیاسی دیگریست از گرایش سیاسی شما انتقاد کند، واکنش شما چه خواهد بود؟ آیا نخستین چیزی که به آن میاندیشید، درستی یا نادرستی انتقاد وی است، یا اینکه ابتدا به نیت او از انتقاد میاندیشید؟
🍂 بسیاری از افراد نسبت به انتقاد فردی که متعلق به گروه آنها نیست (برونگروه) خوشبین نیستند و بهراحتی آن را نمیپذیرند، اما اگر کسی که عضو گروه خودشان است همان انتقاد را انجام دهد، با روی بازتری آن را خواهند پذیرفت.
🍂 در اینجا در مورد همین پدیده که در روانشناسی اجتماعی، به آن «حساسیت بینگروهی» میگویند، توضیح داده میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چپها و سلطنتطلبان، اصلاحطلبان و اصولگرایان و...
🎙دکتر #نیما_اورازانی
🍂 گرایشِ سیاسی خود را در نظر بگیرید (مثلا جمهوریخواه، چپ، سلطنتطلب یا طرفدار ساختار سیاسی جمهوری اسلامی). حال اگر کسی که متعلق به گروه سیاسی دیگریست از گرایش سیاسی شما انتقاد کند، واکنش شما چه خواهد بود؟ آیا نخستین چیزی که به آن میاندیشید، درستی یا نادرستی انتقاد وی است، یا اینکه ابتدا به نیت او از انتقاد میاندیشید؟
🍂 بسیاری از افراد نسبت به انتقاد فردی که متعلق به گروه آنها نیست (برونگروه) خوشبین نیستند و بهراحتی آن را نمیپذیرند، اما اگر کسی که عضو گروه خودشان است همان انتقاد را انجام دهد، با روی بازتری آن را خواهند پذیرفت.
🍂 در اینجا در مورد همین پدیده که در روانشناسی اجتماعی، به آن «حساسیت بینگروهی» میگویند، توضیح داده میشود.
.
#جامعه #زیستروان #نقد_فرهنگ#خودشناسی #روانشناسی #روانشناسی_اجتماعی #روانشناسی_تکاملی #اجتماعی #جامعهشناسی #سوسیالیست #کمونیست #مصدقی #سلطنتطلب #اصلاحطلب #مشروطهخواه #برانداز #تفکر_انتقادی #تفکر_نقاد #خودانتقادی #هویت #روانکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ماجرای کودتای ۲۸ مرداد "دقیقا" چه بود ؟ (+)
🗄 پست مرتبط
📕دو سفسطه دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🗄 پست مرتبط
📕دو سفسطه دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد
.
#آینه_تاریخ #چپ_ایرانی #نقد_چپ #سیاست#کودتا #تاریخ_معاصر #تاریخ #پهلوی #مصدق #محمد_مصدق #محمدرضا_پهلوی #صنعت_نفت #ملیگرایی #سلطنتطلب #مشروطه #مشروطهخواه #ولایت_مطلقه #سلطنت #سلطنت_مطلقه #پادشاهی #انگلستان #آمریکا #حزب_توده #جبهه_ملی #موسی_غنینژاد #ناسیونالیسم #شوروی #امپریالیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘دربارۀ افسانهزدایی از رویدادهای تاریخی
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 شاید در هیچ جایی به اندازۀ سینمای خود آمریکا جنگ ویتنام محکوم نشده باشد. چند فیلم ضد جنگ دربارۀ جنگ ویتنام میشناسید؟ آیا تاریخ شرکت آمریکا در جنگ ویتنام به همان سیاهی است که هالیوود نمایش میدهد؟ من شخصاً چون مطالعهای دربارۀ آن رویداد خاص نکردهام قضاوتی نمیکنم و موضوع بحث حاضر هم این نیست.
🍂 مهم برای ما در اینجا این است که امکان چنین نقدهایی در آمریکا وجود دارد، ولی برای مثال کسی در چین جرأت روایت آنچه را که دولت کمونیستی مائو بر سر مردمان تبت و فرهنگ و هویتشان آورد ندارد.
🍂 یا بهعنوان مثال دیگر، کارگردان ایرانی اصلاً حق ساختن فیلم ضد جنگ ندارد. درگیری جامعۀ ایران در جنگ با کشور همسایهاش بهمراتب بیشتر از درگیری جامعۀ آمریکا در جنگی با کشوری در آن طرف دنیا بود. پیامدهای جانی و مالی جنگ ایران و عراق برای دو طرف بهمراتب بیشتر از پیامدهای جانی و مالی جنگ ویتنام برای آمریکا بود. حالا چند تا فیلم ایرانی یا عراقی دیدهاید که رفتار طرف خودی در آن جنگ را به اندازۀ یک صدم آنچه در سینمای آمریکا اتفاق میافتد نقد کرده باشد؟ چه کسی جرأت چنین کاری را دارد؟
🔺«انسان غربی» تفاوت ژنتیکی با «انسان شرقی» ندارد. ساختار مغز سیاهپوست با سفیدپوست یکسان است. اما انسان غربی مدتهای طولانی در معرض یک مناسبات اجتماعی قرار گرفتهاست که دائماً از ذهنش افسانهزدایی میکند و این در طولانیمدت، چنان تفاوتی ایجاد کردهاست که بعضیها از آن نتیجۀ نژادی گرفتند؛ وگرنه در میان همان سفیدها، توهمات فراگیر میان روسها را نگاه کنید.
🍂این حرف به این معنی نیست که با هر نقد و تحلیل تاریخی که در آنجا نوشته میشود موافق باشیم یا معتقد باشیم هر که تحلیلی تاریخی مینویسد ذهنیت اسطورهای ندارد یا حتی امکان ندارد خودش بهشدت جزماندیش و متوهم باشد. موضوع این است که در یک جا امکان به دست دادن روایتهای متفاوت بیشتر از جای دیگر فراهم است، ولو اینکه عدهای از آن روایت متفاوت آزرده شوند، احساس ناامنی کنند و آن را توهینی به باورها و ارزشهای خودشان یا جامعه تلقی کنند؛ ولو اینکه آن روایتهای متفاوت لزوماً غیرمتوهمانه هم نباشند.
🍂 بحث در نهایت همان آزادی است، و نه درست یا غلط بودن حرفی که ذیل آزادی گفته میشود. خیلی از فیلسوفان و نویسندگان و کارگردانان بزرگ غربی افراد متوهمی بودند، افکار سیاسی و اجتماعی بهشدت نادرست داشتند و کمترین تصوری از اینکه اقتصاد چگونه کار میکند نداشتند. اما آزاد بودند که حرفشان را بزنند و این چیزی است که آن دست از ایرانیهایی که چندان لزومی به آزادی و دمکراسی نمیبیند باید همچون میخ هم که شده در مغزشان فرو کنند. بدون آزادی مغز و ذهن انسان رشد نمیکند؛ حتی اگر آن آزادی به معنای این باشد که چند نفر نادان هم حرف بزنند یا حتی نادانها بیشتر و بلندتر از عاقلها حرف بزنند؛ چون مسئلۀ اساسی در اینجا قرار گرفتن ذهن در معرض حرفهای متفاوت است. حکومت حق و وظیفه ندارد دهان احمقها را ببندد تا فقط صدای عاقلها شنیده شود؛ چون این در نهایت به احمق شدن همه میانجامد.
🍂 مخاطب ایرانی گفته شدن سخنان متفاوت و گاه غلط یا حتی مضحک را در غرب میبیند، کشمکشها را در آنجا میبیند و فوراً «انحطاط غرب» و سقوط قریبالوقوع آنجا و شکست دمکراسی را نتیجه میگیرد، اما در بلندمدت تفاوت جامعۀ «غربی» از «شرقی» همین است.
🍂 چنین صداهای متفاوت و نقدهای بنیادینی مخاطب سادهلوح را دچار سوگیری شناختی میکند و به این نتیجه میرساند که تاریخ «غرب» سراسر خونریزی بودهاست و در مقابل مردمان «شرقی» معصوم و ساده بودند. افسانۀ مصدق هم از محصولات همین سوگیری شناختی است و تا نیم قرن ابتدای پدید آمدنش اصلاً مورد نقادی قرار نگرفت.
🍂 ناسزاهایی که حکومت پیشین و حکومت کنونی هرکدام با انگیزههای خاص خودشان به مصدق میدادند هم نقد و افسانهزدایی نبودند. چون آنها اصلاً دنبال افسانهزدایی نبودند و دولت نمیتواند چنین کاری انجام دهد. آنها صرفاً دنبال جایگزینی افسانۀ خودشان با افسانۀ رایج در میان مردم و روشنفکران بودند.
🍂 بسیاری از رفتارهای حاکمان پیشین و کنونی را در واقع میتوان با تلاششان برای اثبات «بهتر از مصدق بودن» توضیح داد. یعنی همزمان که به او دشنام میدهند افسانه (اسطوره) او در اعماق ذهنشان ریشه کرده است. برای همین است که میگوییم دولت افزون بر اینکه مدیر خوبی نیست، افسانهزدا و روشنگر خوبی هم نیست.
🗄پست مرتبط
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕کوروش؛ جهانسوز یا جهانساز؟
📺 ماجرای کودتای ۲۸ مرداد "دقیقا" چه بود؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 شاید در هیچ جایی به اندازۀ سینمای خود آمریکا جنگ ویتنام محکوم نشده باشد. چند فیلم ضد جنگ دربارۀ جنگ ویتنام میشناسید؟ آیا تاریخ شرکت آمریکا در جنگ ویتنام به همان سیاهی است که هالیوود نمایش میدهد؟ من شخصاً چون مطالعهای دربارۀ آن رویداد خاص نکردهام قضاوتی نمیکنم و موضوع بحث حاضر هم این نیست.
🍂 مهم برای ما در اینجا این است که امکان چنین نقدهایی در آمریکا وجود دارد، ولی برای مثال کسی در چین جرأت روایت آنچه را که دولت کمونیستی مائو بر سر مردمان تبت و فرهنگ و هویتشان آورد ندارد.
🍂 یا بهعنوان مثال دیگر، کارگردان ایرانی اصلاً حق ساختن فیلم ضد جنگ ندارد. درگیری جامعۀ ایران در جنگ با کشور همسایهاش بهمراتب بیشتر از درگیری جامعۀ آمریکا در جنگی با کشوری در آن طرف دنیا بود. پیامدهای جانی و مالی جنگ ایران و عراق برای دو طرف بهمراتب بیشتر از پیامدهای جانی و مالی جنگ ویتنام برای آمریکا بود. حالا چند تا فیلم ایرانی یا عراقی دیدهاید که رفتار طرف خودی در آن جنگ را به اندازۀ یک صدم آنچه در سینمای آمریکا اتفاق میافتد نقد کرده باشد؟ چه کسی جرأت چنین کاری را دارد؟
🔺«انسان غربی» تفاوت ژنتیکی با «انسان شرقی» ندارد. ساختار مغز سیاهپوست با سفیدپوست یکسان است. اما انسان غربی مدتهای طولانی در معرض یک مناسبات اجتماعی قرار گرفتهاست که دائماً از ذهنش افسانهزدایی میکند و این در طولانیمدت، چنان تفاوتی ایجاد کردهاست که بعضیها از آن نتیجۀ نژادی گرفتند؛ وگرنه در میان همان سفیدها، توهمات فراگیر میان روسها را نگاه کنید.
🍂این حرف به این معنی نیست که با هر نقد و تحلیل تاریخی که در آنجا نوشته میشود موافق باشیم یا معتقد باشیم هر که تحلیلی تاریخی مینویسد ذهنیت اسطورهای ندارد یا حتی امکان ندارد خودش بهشدت جزماندیش و متوهم باشد. موضوع این است که در یک جا امکان به دست دادن روایتهای متفاوت بیشتر از جای دیگر فراهم است، ولو اینکه عدهای از آن روایت متفاوت آزرده شوند، احساس ناامنی کنند و آن را توهینی به باورها و ارزشهای خودشان یا جامعه تلقی کنند؛ ولو اینکه آن روایتهای متفاوت لزوماً غیرمتوهمانه هم نباشند.
🍂 بحث در نهایت همان آزادی است، و نه درست یا غلط بودن حرفی که ذیل آزادی گفته میشود. خیلی از فیلسوفان و نویسندگان و کارگردانان بزرگ غربی افراد متوهمی بودند، افکار سیاسی و اجتماعی بهشدت نادرست داشتند و کمترین تصوری از اینکه اقتصاد چگونه کار میکند نداشتند. اما آزاد بودند که حرفشان را بزنند و این چیزی است که آن دست از ایرانیهایی که چندان لزومی به آزادی و دمکراسی نمیبیند باید همچون میخ هم که شده در مغزشان فرو کنند. بدون آزادی مغز و ذهن انسان رشد نمیکند؛ حتی اگر آن آزادی به معنای این باشد که چند نفر نادان هم حرف بزنند یا حتی نادانها بیشتر و بلندتر از عاقلها حرف بزنند؛ چون مسئلۀ اساسی در اینجا قرار گرفتن ذهن در معرض حرفهای متفاوت است. حکومت حق و وظیفه ندارد دهان احمقها را ببندد تا فقط صدای عاقلها شنیده شود؛ چون این در نهایت به احمق شدن همه میانجامد.
🍂 مخاطب ایرانی گفته شدن سخنان متفاوت و گاه غلط یا حتی مضحک را در غرب میبیند، کشمکشها را در آنجا میبیند و فوراً «انحطاط غرب» و سقوط قریبالوقوع آنجا و شکست دمکراسی را نتیجه میگیرد، اما در بلندمدت تفاوت جامعۀ «غربی» از «شرقی» همین است.
🍂 چنین صداهای متفاوت و نقدهای بنیادینی مخاطب سادهلوح را دچار سوگیری شناختی میکند و به این نتیجه میرساند که تاریخ «غرب» سراسر خونریزی بودهاست و در مقابل مردمان «شرقی» معصوم و ساده بودند. افسانۀ مصدق هم از محصولات همین سوگیری شناختی است و تا نیم قرن ابتدای پدید آمدنش اصلاً مورد نقادی قرار نگرفت.
🍂 ناسزاهایی که حکومت پیشین و حکومت کنونی هرکدام با انگیزههای خاص خودشان به مصدق میدادند هم نقد و افسانهزدایی نبودند. چون آنها اصلاً دنبال افسانهزدایی نبودند و دولت نمیتواند چنین کاری انجام دهد. آنها صرفاً دنبال جایگزینی افسانۀ خودشان با افسانۀ رایج در میان مردم و روشنفکران بودند.
🍂 بسیاری از رفتارهای حاکمان پیشین و کنونی را در واقع میتوان با تلاششان برای اثبات «بهتر از مصدق بودن» توضیح داد. یعنی همزمان که به او دشنام میدهند افسانه (اسطوره) او در اعماق ذهنشان ریشه کرده است. برای همین است که میگوییم دولت افزون بر اینکه مدیر خوبی نیست، افسانهزدا و روشنگر خوبی هم نیست.
🗄پست مرتبط
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕کوروش؛ جهانسوز یا جهانساز؟
📺 ماجرای کودتای ۲۸ مرداد "دقیقا" چه بود؟
.
#فلسفیدن#اندیشه #غرب #لیبرالیسم #تاریخ #محمد_مصدق #سلطنتطلب #پهلوی #محمدرضا_پهلوی #اوکراین #روسیه #فرانسه #آفریقا #انقلاب_فرانسه #آمریکا #عراق #چین
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
📘کودتا علیه حاکمیتِ ملیِ قانون
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 ۲۸ مرداد، بلاشک یک «کودتا» بود، اما نه فقط کودتایی علیه یک دولتِ خاص، شخصِ خاص یا جبههی سیاسیِ خاص. ظاهر این بود که یک دولت برافتاد و دولتی دیگر جای او نشست. کودتای ۲۸ مرداد، در اصل و بنیاد، اِعمال قدرت و اقتدار بود، فراتر از حق و قانون علیه «حاکمیّتِ ملی قانون» به تمامت آن؛ یعنی آنچه جوهر مشروطه بود و با مجاهدتِ مشروطهخواهان به دست آمدهبود.
🍂 کودتا نه فقط یک دولت را، که بنای حاکمیّتِ ملّیِ قانون را برانداخت؛ یعنی بنایی که اولاً و بالذات بر اصلِ «مهارِ قدرت» و «تقدم قانون» استوار شدهبود. با براندازیِ دولتِ قانونی و ملیِ مصدق، در واقع، حکومتِ قانون برافتاد. و این خسرانی عظیم و گزاف بود بر ایران و ایرانی.
🍂 کودتا علیه حاکمیّتِ ملّیِ قانون، سرانجام کودتا علیه نهضتِ مشروطیّت بود که قدرتِ مشروطه، در حدود قانون را، برای ملت و دولت اراده کردهبود؛ ارادهای که خیرِ همگانی و مصلحتِ عمومی را در نظر داشت، و نهادِ حکومت را نهادی پاسخگو میخواست. آری، کودتا بود؛ کودتا علیه حاکمیتِ ملیِ قانون، علیه نهادِ قانون، علیه دولتِ قانون؛ دولتِ وامدارِ مشروطیت، دولتی که میخواست شاهْسلطان باشد و سلطنت کند، نه آنکه حاکم باشد و حکومت کند.
🍂 کودتای مردادی، بهواقع که شکستِ آرمانِ دموکراسیِ ایرانی بود؛ آرمانی که نَسَب از مشروطیت میبُرد و چونان طفلِ نوپا و کودک نوزاد، در دولتِ ملی و قانونیِ مصدق، رخ نمود.
🍂 دموکراسیِ ملی و قانونمندِ ایرانی، چونان ساختاری آبرومند، با بهرهگیری از کثرتِ سیاسی و تکثر حزبی، نخستین نفسهای خود را در حدود محدودی از آزادیهای نسبی و مدنی، میکشید؛ کودتا اما پایان این تنفّسِ دموکراتیکِ ایرانی بود. پیروزیِ کودتا علیه دموکراسیِ نوزادِ ایرانی، آغاز حیاتِ جدیدِ استبداد بود؛ استبدادِ مُطلقِ شاهانه، فرای قانون و حقوقِ ملت، مبتنی بر دولتِ تکحزبی، مجهز به کودتا، و مسلّح به سرکوب و ترور، و عاقبت به شرّ انقلاب.
🍂 اندیشیدن در باب کودتای مرداد، همچنان اساسی است؛ جایی است که تکلیفِ سیاسی ایرانیان باید روشن شود میان قانون و قدرت: از حاکمیتِ ملیِ قانون، باید در برابر قدرتِ فراحقی و اقتدارِ فراقانونی دفاع کرد. قانون را باید بر ولایت و سلطنت برتری بخشید و حاکمیتِ قانون را فراتر از حاکمیّتِ اشخاص قرار داد. حاکمیتِ ملیِ قانون را باید چونان اصل اساسی مشروطه، یعنی مهارِ قدرت، پاس داشت و از آن به مثابهی زیربنای دموکراسی، توسعه و پیشرفت صیانت کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 ۲۸ مرداد، بلاشک یک «کودتا» بود، اما نه فقط کودتایی علیه یک دولتِ خاص، شخصِ خاص یا جبههی سیاسیِ خاص. ظاهر این بود که یک دولت برافتاد و دولتی دیگر جای او نشست. کودتای ۲۸ مرداد، در اصل و بنیاد، اِعمال قدرت و اقتدار بود، فراتر از حق و قانون علیه «حاکمیّتِ ملی قانون» به تمامت آن؛ یعنی آنچه جوهر مشروطه بود و با مجاهدتِ مشروطهخواهان به دست آمدهبود.
🍂 کودتا نه فقط یک دولت را، که بنای حاکمیّتِ ملّیِ قانون را برانداخت؛ یعنی بنایی که اولاً و بالذات بر اصلِ «مهارِ قدرت» و «تقدم قانون» استوار شدهبود. با براندازیِ دولتِ قانونی و ملیِ مصدق، در واقع، حکومتِ قانون برافتاد. و این خسرانی عظیم و گزاف بود بر ایران و ایرانی.
🍂 کودتا علیه حاکمیّتِ ملّیِ قانون، سرانجام کودتا علیه نهضتِ مشروطیّت بود که قدرتِ مشروطه، در حدود قانون را، برای ملت و دولت اراده کردهبود؛ ارادهای که خیرِ همگانی و مصلحتِ عمومی را در نظر داشت، و نهادِ حکومت را نهادی پاسخگو میخواست. آری، کودتا بود؛ کودتا علیه حاکمیتِ ملیِ قانون، علیه نهادِ قانون، علیه دولتِ قانون؛ دولتِ وامدارِ مشروطیت، دولتی که میخواست شاهْسلطان باشد و سلطنت کند، نه آنکه حاکم باشد و حکومت کند.
🍂 کودتای مردادی، بهواقع که شکستِ آرمانِ دموکراسیِ ایرانی بود؛ آرمانی که نَسَب از مشروطیت میبُرد و چونان طفلِ نوپا و کودک نوزاد، در دولتِ ملی و قانونیِ مصدق، رخ نمود.
🍂 دموکراسیِ ملی و قانونمندِ ایرانی، چونان ساختاری آبرومند، با بهرهگیری از کثرتِ سیاسی و تکثر حزبی، نخستین نفسهای خود را در حدود محدودی از آزادیهای نسبی و مدنی، میکشید؛ کودتا اما پایان این تنفّسِ دموکراتیکِ ایرانی بود. پیروزیِ کودتا علیه دموکراسیِ نوزادِ ایرانی، آغاز حیاتِ جدیدِ استبداد بود؛ استبدادِ مُطلقِ شاهانه، فرای قانون و حقوقِ ملت، مبتنی بر دولتِ تکحزبی، مجهز به کودتا، و مسلّح به سرکوب و ترور، و عاقبت به شرّ انقلاب.
🍂 اندیشیدن در باب کودتای مرداد، همچنان اساسی است؛ جایی است که تکلیفِ سیاسی ایرانیان باید روشن شود میان قانون و قدرت: از حاکمیتِ ملیِ قانون، باید در برابر قدرتِ فراحقی و اقتدارِ فراقانونی دفاع کرد. قانون را باید بر ولایت و سلطنت برتری بخشید و حاکمیتِ قانون را فراتر از حاکمیّتِ اشخاص قرار داد. حاکمیتِ ملیِ قانون را باید چونان اصل اساسی مشروطه، یعنی مهارِ قدرت، پاس داشت و از آن به مثابهی زیربنای دموکراسی، توسعه و پیشرفت صیانت کرد.
.
#آینه_تاریخ #سیاست#کودتا #تاریخ #حکومت_قانون #انقلاب_اسلامی #آمریکا #انگلستان #تاریخ_معاصر #پهلوی #مصدق #محمد_مصدق #محمدرضا_پهلوی #سلطنتطلب #مشروطه #مشروطهخواه #ولایت_مطلقه #سلطنت #سلطنت_مطلقه #پادشاهی #حزب_توده #جبهه_ملی #موسی_غنینژاد #ناسیونالیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 رغد (دختر صدام) بهدنبال پس گرفتن عراق
— همکاری با نئوبعثیها (+)
🍂 «رغد صدام» دختر دیکتاتور عراق است که پس از فروپاشی حکومت «حزب بعث» عراق و دستگیری پدر و برادرانش، به اردن رفت و آنجا اعلام پناهندگی کرد. در سالهای اخیر او بارها نشان داده که بهشدت قدرتطلب است و از هر فرصتی برای رسیدن به قدرت استفاده میکند.
🔻فهرست مباحث طرحشده
00:00 مقدمه
02:28 زندگینامۀ دختر صدام
07:41 پس از فروپاشی صدام
11:00 پناهندگی در اردن
13:34 زوایای پنهان زندگی رغد
14:20 مسیر قدرتیابی رغد صدام
20:05 برنامۀ رغد و نئوبعثیها
30:00 مسائلِ مربوط به ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— همکاری با نئوبعثیها (+)
🍂 «رغد صدام» دختر دیکتاتور عراق است که پس از فروپاشی حکومت «حزب بعث» عراق و دستگیری پدر و برادرانش، به اردن رفت و آنجا اعلام پناهندگی کرد. در سالهای اخیر او بارها نشان داده که بهشدت قدرتطلب است و از هر فرصتی برای رسیدن به قدرت استفاده میکند.
🔻فهرست مباحث طرحشده
00:00 مقدمه
02:28 زندگینامۀ دختر صدام
07:41 پس از فروپاشی صدام
11:00 پناهندگی در اردن
13:34 زوایای پنهان زندگی رغد
14:20 مسیر قدرتیابی رغد صدام
20:05 برنامۀ رغد و نئوبعثیها
30:00 مسائلِ مربوط به ایران
.
#سیاست #آینه_تاریخ #ایران#عراق #صدام #صدام_حسین #کودتا #آمریکا #اردن #حافظه_تاریخی #اربعین #پیادهروی_اربعین #دیکتاتور #دیکتاتوری #حلبچه #سعید_جلیلی #تحریم #غرب #شاهزاده #سلطنتطلب #مشروطهخواه #منوتو #رضا_پهلوی #محمدرضا_پهلوی #پهلویسم #پهلوی #طالبان #داعش #تونل_زمان #رضاشاه #پهلویسم #رضاشاه_روحت_شاد #نوستالژی #حزب_بعث #رستاخیز #توسعه #خرمشهر #تجزیهطلب #شیخ_خزعل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘انسان یاغی و تمام دشمنان آن
(۲/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 گروه نخست که بهصورت یک مضحکهی تاریخی، اتفاقا در ردای «جامعهشناس» ظهور پیدا کردهاند، بهجای تلاش برای یافتن ریشههای بحران اجتماعی همچنان بر سر مظاهر بروز آن نهیب میزنند! یعنی بهجای کنکاش در باب اینکه «چرا بخشی از جامعه با نظم حقوقی و اجتماعی خود احساس بیگانگی میکند»، انگشت اتهام را به سمت جامعه نشانه گرفتهاند که «تو لیاقت نظم حقوقیات را نداشتی»! یا مضحکتر اینکه به هنرمندان نهیب میزنند که «چرا واقعیت را همانگونه که بود ترسیم کردید»! انگار که بیماری را نزد پزشک ببرید و طرف با کلی تبختر فریاد بزند این فرد بیمار شده چون لیاقت سلامتی را نداشته!
🍂 گروه دوم، اما کمی قابل تاملتر هستند. این گروه، دستکم به این اندازه دنکیشوتوار بر سیمای واقعیت چنگ نمیکشند، اما با اندکی «زیرکی جبرگرایانه» نسخهی درمان متفاوتی را تجویز میکنند و دومین رکن عاملیت فیلم را مورد حمله قرار میدهند: «ضرورت عمل».
🍂 این جریان، به باور من ریشه در نخستین فهم و خوانش طبقهی متوسط ایرانی از تبعات ویرانگر انقلاب ۵۷ دارد که انعکاسش، بسیار جلوتر از عرصهی سینما، در رمانهای دههی ۷۰ قابل مشاهده است. جمعبندی نهایی در این خوانش به همین سطح خلاصه میشود که جامعه اساسا «میل به فساد و تخریب» دارد و حتی المقدور باید جامعه را از «ضرورت عمل» دور کرد تا ساختارهای مدنی در امان بمانند!
🍂 فهم دیگری هم در همین سطح وجود دارد که تبعات ویرانگر انقلاب صرفا محصول «فرم خشونتآمیز» آن بود و نه سویههای نظری و ایدهآلهای واپسگرایانهی انقلابیون؛ پس «مدنیت دموکراتیک» مترادف میشود با تخطئهی تمامی اشکال مقاومت اجتماعی و نوابغی از راه میرسند که در ادعای «خشونتپرهیزی» ظاهرا از گاندی هم پیشی میگیرند، اما در عمل و واقعیت، تنها چیزی را که تخطئه و لجنمال میکنند «روح طغیانگری و مقاومت»ی است که بنمایهی اصلی کنش گاندی و دیگر رهبران دموکراتیک تاریخ است.
🍂 تناظر و تطابق این خوانش جدید با بسیاری از نظریههای کلاسیک «ضد دموکراسی» که اساسا هرگونه دخالت عموم مردم را مخرب و فسادزا قلمداد میکنند، سبب شد که نتیجهی نهایی یک دستگاه بهنسبت منسجم و پایدار نظری و عملی بدل شود، که به باور من، اصلیترین سنگبنای سنت سیاستورزی «اصلاحطلبان ایرانی» را تشکیل میدهد.
🍂 سنتی که بجز اندک موارد تخطی (نظیر مقاومت اجتماعی ۸۸) میتواند توضیح دهندهی تمامی تصمیمات و اقدامات اصلاحطلبانی باشد که تمرکز اصلیشان بر-دور-نگاهداشتنِ نیروی اجتماعی از عرصهی سیاست، و اقبال به سمتوسویی است که امروزه فرم نهایی خودش را در عنوان «سیاست توافقگرا» به دست آورده.
🍂 در نهایت، بد نیست به این نکته هم تلنگری بزنیم که منطق نگرش به «سیاست منهای جامعه»، بهطرز جالبی در میان اصلاحطلبان فعلی و نیروهای به ظاهر متضادشان، یعنی حامی سلطنت پهلوی کاملا مشترک است!
🍂 دقیقا به همین دلیل است که زیربنای ادبیات سلطنتطلبان، در اکثر حوزههای تاریخی، اجتماعی و حتی هنری، در تطابق کامل با زنجیرۀ رسانههای شبهامنیتی اصلاحطلبان قرار دارد!
🍂 پشتوانههای نظری و تاریخی این رویکرد را سالهاست که امثال محمد قوچانی تئوریزه کردهاند تا هرگونه حق عاملیت اجتماعی در عرصهی سیاست را تخطئه کنند و در تمامی بزنگاه تاریخی (از مشروطه گرفته تا خود انقلاب و حتی اصلاحات دهههای ۷۰ و ۸۰) انگشت اتهام را به سمت «مزاحمت جامعه برای روند سیاست» نشانه بروند.
🍂 جریان جدید پهلویگرا نیز، همین منطق و همین تاریخنگاری جدید را البته صرفا تا مقطع ۵۷ به عاریه گرفته است، بدون اینکه جواب بدهد «چطور قرار است از چنین مقدمهای و با این حجم تنفر از نقشآفرینی سیاسی و تاریخی جامعه و تخطئهی تمامی بنمایههای دموکراسی اجتماعی و سیاسی، به ضرورت یک تغییر اساسی دیگر برسد؟».
🗄پست مرتبط
📕غیرت بهمثابهِ عدالت
📺 به کی میشه گفت منتقد؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
(۲/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 گروه نخست که بهصورت یک مضحکهی تاریخی، اتفاقا در ردای «جامعهشناس» ظهور پیدا کردهاند، بهجای تلاش برای یافتن ریشههای بحران اجتماعی همچنان بر سر مظاهر بروز آن نهیب میزنند! یعنی بهجای کنکاش در باب اینکه «چرا بخشی از جامعه با نظم حقوقی و اجتماعی خود احساس بیگانگی میکند»، انگشت اتهام را به سمت جامعه نشانه گرفتهاند که «تو لیاقت نظم حقوقیات را نداشتی»! یا مضحکتر اینکه به هنرمندان نهیب میزنند که «چرا واقعیت را همانگونه که بود ترسیم کردید»! انگار که بیماری را نزد پزشک ببرید و طرف با کلی تبختر فریاد بزند این فرد بیمار شده چون لیاقت سلامتی را نداشته!
🍂 گروه دوم، اما کمی قابل تاملتر هستند. این گروه، دستکم به این اندازه دنکیشوتوار بر سیمای واقعیت چنگ نمیکشند، اما با اندکی «زیرکی جبرگرایانه» نسخهی درمان متفاوتی را تجویز میکنند و دومین رکن عاملیت فیلم را مورد حمله قرار میدهند: «ضرورت عمل».
🍂 این جریان، به باور من ریشه در نخستین فهم و خوانش طبقهی متوسط ایرانی از تبعات ویرانگر انقلاب ۵۷ دارد که انعکاسش، بسیار جلوتر از عرصهی سینما، در رمانهای دههی ۷۰ قابل مشاهده است. جمعبندی نهایی در این خوانش به همین سطح خلاصه میشود که جامعه اساسا «میل به فساد و تخریب» دارد و حتی المقدور باید جامعه را از «ضرورت عمل» دور کرد تا ساختارهای مدنی در امان بمانند!
🍂 فهم دیگری هم در همین سطح وجود دارد که تبعات ویرانگر انقلاب صرفا محصول «فرم خشونتآمیز» آن بود و نه سویههای نظری و ایدهآلهای واپسگرایانهی انقلابیون؛ پس «مدنیت دموکراتیک» مترادف میشود با تخطئهی تمامی اشکال مقاومت اجتماعی و نوابغی از راه میرسند که در ادعای «خشونتپرهیزی» ظاهرا از گاندی هم پیشی میگیرند، اما در عمل و واقعیت، تنها چیزی را که تخطئه و لجنمال میکنند «روح طغیانگری و مقاومت»ی است که بنمایهی اصلی کنش گاندی و دیگر رهبران دموکراتیک تاریخ است.
🍂 تناظر و تطابق این خوانش جدید با بسیاری از نظریههای کلاسیک «ضد دموکراسی» که اساسا هرگونه دخالت عموم مردم را مخرب و فسادزا قلمداد میکنند، سبب شد که نتیجهی نهایی یک دستگاه بهنسبت منسجم و پایدار نظری و عملی بدل شود، که به باور من، اصلیترین سنگبنای سنت سیاستورزی «اصلاحطلبان ایرانی» را تشکیل میدهد.
🍂 سنتی که بجز اندک موارد تخطی (نظیر مقاومت اجتماعی ۸۸) میتواند توضیح دهندهی تمامی تصمیمات و اقدامات اصلاحطلبانی باشد که تمرکز اصلیشان بر-دور-نگاهداشتنِ نیروی اجتماعی از عرصهی سیاست، و اقبال به سمتوسویی است که امروزه فرم نهایی خودش را در عنوان «سیاست توافقگرا» به دست آورده.
🍂 در نهایت، بد نیست به این نکته هم تلنگری بزنیم که منطق نگرش به «سیاست منهای جامعه»، بهطرز جالبی در میان اصلاحطلبان فعلی و نیروهای به ظاهر متضادشان، یعنی حامی سلطنت پهلوی کاملا مشترک است!
🍂 دقیقا به همین دلیل است که زیربنای ادبیات سلطنتطلبان، در اکثر حوزههای تاریخی، اجتماعی و حتی هنری، در تطابق کامل با زنجیرۀ رسانههای شبهامنیتی اصلاحطلبان قرار دارد!
🍂 پشتوانههای نظری و تاریخی این رویکرد را سالهاست که امثال محمد قوچانی تئوریزه کردهاند تا هرگونه حق عاملیت اجتماعی در عرصهی سیاست را تخطئه کنند و در تمامی بزنگاه تاریخی (از مشروطه گرفته تا خود انقلاب و حتی اصلاحات دهههای ۷۰ و ۸۰) انگشت اتهام را به سمت «مزاحمت جامعه برای روند سیاست» نشانه بروند.
🍂 جریان جدید پهلویگرا نیز، همین منطق و همین تاریخنگاری جدید را البته صرفا تا مقطع ۵۷ به عاریه گرفته است، بدون اینکه جواب بدهد «چطور قرار است از چنین مقدمهای و با این حجم تنفر از نقشآفرینی سیاسی و تاریخی جامعه و تخطئهی تمامی بنمایههای دموکراسی اجتماعی و سیاسی، به ضرورت یک تغییر اساسی دیگر برسد؟».
🗄پست مرتبط
📕غیرت بهمثابهِ عدالت
📺 به کی میشه گفت منتقد؟
.
#نقد_فیلم #اپوزیشنقد #استمرارطالبان#سلطنتطلب #پهلوی #پهلویسم #مشروطهخواه #سینما #انقلاب #غیرت #ناموس #مسعود_کیمیایی #قیصر #فیلم_فارسی #اصلاحطلبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DivaneSara