نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘غیرت به‌مثابهِ عدالت

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂
در نخستین و شاید تنها موقعیتی که قیصر فرصت پیدا می‌کند فلسفه‌ی خودش و دلیل اقدامش را توضیح بدهد، هیچ اشاره‌ای به «مفاهیم ناموسی» به چشم نمی‌خورد.

🍂 نخست اینکه او روایت خودش را نه با یاد خواهرش، بلکه با خاطرات «داش فرمون» شروع می‌کند و بیشترِ توضیحاتش هم با مرور سرنوشتِ فرمون، معنادار می‌شود؛ گویی نه خطاب به دایی، بلکه خطاب به خودش دارد می‌گوید که:
«اگر من هم مثل فرمون، آن شیوه از زندگی را در پیش بگیرم، هیچ عاقبت بهتری پیدا نخواهم کرد».

.
🍂 تنها در بخش بسیار کوتاهی از این دیالوگ یک اشاره‌ی ضمنی هم به سرنوشت «فاطی» می‌شود، آن هم نه از منظرِ «عصمت یا نجابت یا شرم و حیا»، بلکه در توصیف فاطی هم قیصر همچنان بر عنصرِ «بی‌آزاری» او تاکید می‌کند:
«اون فاطی که تو این دنیا آزارش به یک مورچه هم نرسیده‌بود، کجاست».


🍂 در نهایت، نتیجه‌گیریِ قیصر، یک نگرش کاملا فلسفی و کلان در مورد جهان هستی است. او معتقد است:
.«این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی».

«این نظام روزگاره، یعنی این روزگاره خان‌دایی! نزنی می‌زننت».


🍂 در جمع‌بندی پایانی، به‌نظر می‌رسد که قیصر فراموش نمی‌کند که پاسخی هم به معادلاتِ مابعدالطبیعه، و نظمِ فرازمینیِ زندگی بدهد:
«چقدر شب‌های ماه رمضون من و داش فرمون راه می‌افتادیم و می‌رفتیم، هرچی اون کاسبی کرده‌بود، برای فقیر-فقرا سحری می‌خرید و پول افطارشون رو می‌داد؛ حالا چی شد؟»


🍂 در واقع، او با این اشارات مذهبی، پیشاپیش هرگونه داعیۀ مبنی بر اینکه «در برابر ظلم‌های زمینی، یک نوع عدالت آسمانی وجود دارد» را مردود می‌کند تا بار دیگر، بر نتیجه‌گیریِ منحصر‌به‌فردِ خودش پافشاری کند:
«عدالت فقط در دستان خودم قرار دارد».



.


#نقد_فیلم #قیصر #مسعود_کیمیایی #پهلوی #سینما #فیلم #فیلم_فارسی #ناموس



🌾 @Naqdagin
📘انسان یاغی و تمام دشمنان آن
(۲/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 گروه نخست که به‌صورت یک مضحکه‌ی تاریخی، اتفاقا در ردای «جامعه‌شناس» ظهور پیدا کرده‌اند، به‌جای تلاش برای یافتن ریشه‌های بحران اجتماعی همچنان بر سر مظاهر بروز آن نهیب می‌زنند! یعنی به‌جای کنکاش در باب اینکه «چرا بخشی از جامعه با نظم حقوقی و اجتماعی خود احساس بیگانگی می‌کند»، انگشت اتهام را به سمت جامعه نشانه گرفته‌اند که «تو لیاقت نظم حقوقی‌ات را نداشتی»! یا مضحک‌تر اینکه به هنرمندان نهیب می‌زنند که «چرا واقعیت را همان‌گونه که بود ترسیم کردید»! انگار که بیماری را نزد پزشک ببرید و طرف با کلی تبختر فریاد بزند این فرد بیمار شده چون لیاقت سلامتی را نداشته!

🍂 گروه دوم، اما کمی قابل تامل‌تر هستند. این گروه، دست‌کم به این اندازه دن‌کیشوت‌وار بر سیمای واقعیت چنگ نمی‌کشند، اما با اندکی «زیرکی جبرگرایانه» نسخه‌ی درمان متفاوتی را تجویز می‌کنند و دومین رکن عاملیت فیلم را مورد حمله قرار می‌دهند: «ضرورت عمل».

🍂 این جریان، به باور من ریشه در نخستین فهم و خوانش طبقه‌ی متوسط ایرانی از تبعات ویرانگر انقلاب ۵۷ دارد که انعکاسش، بسیار جلوتر از عرصه‌ی سینما، در رمان‌های دهه‌ی ۷۰ قابل مشاهده است. جمع‌بندی نهایی در این خوانش به همین سطح خلاصه می‌شود که جامعه اساسا «میل به فساد و تخریب» دارد و حتی المقدور باید جامعه را از «ضرورت عمل» دور کرد تا ساختارهای مدنی در امان بمانند!

🍂 فهم دیگری هم در همین سطح وجود دارد که تبعات ویرانگر انقلاب صرفا محصول «فرم خشونت‌آمیز» آن بود و نه سویه‌های نظری و ایده‌آل‌های واپس‌گرایانه‌ی انقلابیون؛ پس «مدنیت دموکراتیک» مترادف می‌شود با تخطئه‌ی تمامی اشکال مقاومت اجتماعی و نوابغی از راه می‌رسند که در ادعای «خشونت‌پرهیزی» ظاهرا از گاندی هم پیشی می‌گیرند، اما در عمل و واقعیت، تنها چیزی را که تخطئه و لجن‌مال می‌کنند «روح طغیان‌گری و مقاومت»ی است که بن‌مایه‌ی اصلی کنش گاندی و دیگر رهبران دموکراتیک تاریخ است.

🍂 تناظر و تطابق این خوانش جدید با بسیاری از نظریه‌های کلاسیک «ضد دموکراسی» که اساسا هرگونه دخالت عموم مردم را مخرب و فسادزا قلمداد می‌کنند، سبب شد که نتیجه‌ی نهایی یک دستگاه به‌نسبت منسجم و پایدار نظری و عملی بدل شود، که به باور من، اصلی‌ترین سنگ‌بنای سنت سیاست‌ورزی «اصلاح‌طلبان ایرانی» را تشکیل می‌دهد.

🍂 سنتی که بجز اندک موارد تخطی (نظیر مقاومت اجتماعی ۸۸) می‌تواند توضیح دهنده‌ی تمامی تصمیمات و اقدامات اصلاح‌طلبانی باشد که تمرکز اصلی‌شان بر-دور-نگاهداشتنِ نیروی اجتماعی از عرصه‌ی سیاست، و اقبال به سمت‌و‌سویی است که امروزه فرم نهایی خودش را در عنوان «سیاست توافق‌گرا» به دست آورده.

🍂 در نهایت، بد نیست به این نکته هم تلنگری بزنیم که منطق نگرش به «سیاست منهای جامعه»، به‌طرز جالبی در میان اصلاح‌طلبان فعلی و نیروهای به ظاهر متضادشان، یعنی حامی سلطنت‌ پهلوی کاملا مشترک است!

🍂 دقیقا به همین دلیل است که زیربنای ادبیات سلطنت‌طلبان، در اکثر حوزه‌های تاریخی، اجتماعی و حتی هنری، در تطابق کامل با زنجیرۀ رسانه‌های شبه‌امنیتی اصلاح‌طلبان قرار دارد!

🍂 پشتوانه‌های نظری و تاریخی این رویکرد را سال‌هاست که امثال محمد قوچانی تئوریزه کرده‌اند تا هرگونه حق عاملیت اجتماعی در عرصه‌ی سیاست را تخطئه کنند و در تمامی بزنگاه تاریخی (از مشروطه گرفته تا خود انقلاب و حتی اصلاحات دهه‌های ۷۰ و ۸۰) انگشت اتهام را به سمت «مزاحمت جامعه برای روند سیاست» نشانه بروند.

🍂 جریان جدید پهلوی‌گرا نیز، همین منطق و همین تاریخ‌نگاری جدید را البته صرفا تا مقطع ۵۷ به عاریه گرفته است، بدون اینکه جواب بدهد «چطور قرار است از چنین مقدمه‌ای و با این حجم تنفر از نقش‌آفرینی سیاسی و تاریخی جامعه و تخطئه‌ی تمامی بن‌مایه‌های دموکراسی اجتماعی و سیاسی، به ضرورت یک تغییر اساسی دیگر برسد؟».


🗄پست مرتبط
📕غیرت به‌مثابهِ عدالت
📺 به کی می‌شه گفت منتقد؟
.


#نقد_فیلم #اپوزیشنقد #استمرارطالبان #سلطنت‌طلب #پهلوی #پهلویسم #مشروطه‌خواه #سینما #انقلاب #غیرت #ناموس #مسعود_کیمیایی #قیصر #فیلم_فارسی #اصلاح‌طلبان



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara