Telegram
نقدآگین
📘نشیبی دراز است پیشِ فراز
(۲/۲)
🔻برای اینکه روشن شود به چه معنا، ایدۀ کلیِ «جهانآراییِ ایرانی»، پیوندی با «قبیلهگرایی» ندارد و مخاطب آن نیکزنان و نیکمردانِ همۀ سرزمینها، حتی سرزمینهای دشمنان ایران است، بد نیست به این بند از فروردین یشت توجه کنیم و آن را با همۀ آیاتی در قرآن مقایسه کنیم که «بهدوستی گرفتن» (المائده، ۵۱) و از درِ آشتی در آمدن با حتی برخی از خداپرستانِ «اهل کتاب» را نیز کاری ناشایست و ناروا جلوه میدهند:
🔻به یورش اعراب به ایران بازگردیم و ببینیم نویسنده بندهشن این تاختوتاز و فرجام آن را چگونه به تصویر میکشد:
🔺و این «سهمگینی زمانه»، درست آن چیزیست که هرکس بهرهای از «فرهنگ» و «دلی در گرو پاسداشت ایدههای نیک پیشینیان» داشتهباشد، بار کمرشکن آن را بر تن و جان خویش، حتی در ایران امروز نیز احساس میکند.
🔻رستم فرخزاد که نمایندۀ وجدان ایرانی در مواجهه با این «امر جدید» است، سرآغاز و تاریخ دیریاز این فروفتادگی به مغاک سرفکندگی را این گونه نگارگری میکند:
پینوشت:
* «قصۀ سنجان» منظومهایست به پارسی، که داستان مهاجرت دشوار و غمانگیز گروهی از زرتشتیان ایران به هندوستان پس از فتح ایران توسط تازیان مسلمان است. این روایت حماسی، بعنوان تنها روایت موجود از مهاجرت پارسیان به هند، بیمانند است و عموماً نزد پارسیان هند به عنوان سند موثقی از تاریخ پیشینیانشان پذیرفته شدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
🔻برای اینکه روشن شود به چه معنا، ایدۀ کلیِ «جهانآراییِ ایرانی»، پیوندی با «قبیلهگرایی» ندارد و مخاطب آن نیکزنان و نیکمردانِ همۀ سرزمینها، حتی سرزمینهای دشمنان ایران است، بد نیست به این بند از فروردین یشت توجه کنیم و آن را با همۀ آیاتی در قرآن مقایسه کنیم که «بهدوستی گرفتن» (المائده، ۵۱) و از درِ آشتی در آمدن با حتی برخی از خداپرستانِ «اهل کتاب» را نیز کاری ناشایست و ناروا جلوه میدهند:
«میستاییم روانهای نیکمردان سرزمینهای «ایرانی» را، میستاییم روانهای نیکزنان سرزمینهای «ایرانی» را؛ میستاییم روانهای نیکمردان سرزمینهای «تورانی» را، میستاییم روان های نیکزنان سرزمینهای «تورانی» را؛ میستاییم روانهای راستمردان سرزمینهای «سَئیریم» را، میستاییم روان های راستزنان سرزمینهای «سَئیریم» را» (فروردین یشت، بند ۱۴۳).
🔻به یورش اعراب به ایران بازگردیم و ببینیم نویسنده بندهشن این تاختوتاز و فرجام آن را چگونه به تصویر میکشد:
«از آمدن تاژیکان به ایرانشهر و رواجبخشیدن ایشان دشدینی و دشخواهی را، از کیان نیکودینی و از دین برداران آزرم فرابرده و گریزان شد و شود.
سخنان گاهان ژرف نابود و روش نیکوی چیزها - اندیشه نیکو، کردار راست و سخن چیمی ـ از یاد و دانش مردم بِدَر شد.
بدزمانگی را، او نیز که از دوده بزرگان و کیان و دین برداران (بود) به آئین و منِش آن دشدینان آمیخت و برای نگهداشتن اورنگ خویش آن سخن، آئین پرستش و کرده بهدینان را به آهو و شرك داشت. او را نیز که به آموختن این فرهنگ و رازکامه بود امکان نبود که بتواند آن را از جایجای حتی به کوشش و رنج به سبب سهمگینی زمانه، از آن خویش کند» (بندهشن، مهرداد بهار، صفحه آغازین).
🔺و این «سهمگینی زمانه»، درست آن چیزیست که هرکس بهرهای از «فرهنگ» و «دلی در گرو پاسداشت ایدههای نیک پیشینیان» داشتهباشد، بار کمرشکن آن را بر تن و جان خویش، حتی در ایران امروز نیز احساس میکند.
🔻رستم فرخزاد که نمایندۀ وجدان ایرانی در مواجهه با این «امر جدید» است، سرآغاز و تاریخ دیریاز این فروفتادگی به مغاک سرفکندگی را این گونه نگارگری میکند:
شود خوار هرکس کههست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند
پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان
بهَر کشوری در ستمگارهای
پدید آید و زشت پتیارهای
***
چو تخت با منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید به روز دراز
شود ناسزا شاه گردنفراز
بپوشد ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از برِ سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرّینهکفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
به رنج یکی دیگری برخورَد
به داد و به بخشش همیننگرد
***
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژّی و کاستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرَد و گفتوگوی
کشاورز جنگی شود بیهنر
نژاد و هنر کمتر آید ببر
رباید همی این از آن آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چارهگر
شود بنده بیهنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند
بود دانشومند و زاهد به نام
بکوشد ازین تا که آید به کام
چنان فاش گردد غم و رنج و شور
که شادی به هنگام بهرام گور
نه جشن و نه رامش نه کوشش نه کام
همه چاره ورزش و ساز دام
پدر با پسر کینِ سیم آورد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نبید
چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگی ننگرد
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار مهان کاسته
پینوشت:
* «قصۀ سنجان» منظومهایست به پارسی، که داستان مهاجرت دشوار و غمانگیز گروهی از زرتشتیان ایران به هندوستان پس از فتح ایران توسط تازیان مسلمان است. این روایت حماسی، بعنوان تنها روایت موجود از مهاجرت پارسیان به هند، بیمانند است و عموماً نزد پارسیان هند به عنوان سند موثقی از تاریخ پیشینیانشان پذیرفته شدهاست.
.
#آینه_تاریخ #ایران #نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام#زرتشتیان #قادسیه #فردوسی #شعوبیه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin