YouTube
Atheism Requires Justification Too | Graham Oppy
To support me on Patreon (thank you): http://www.patreon.com/cosmicskeptic
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic
- VIDEO NOTES
Graham Oppy is Professor of Philosophy and Associate Dean of Research at Monash University…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic
- VIDEO NOTES
Graham Oppy is Professor of Philosophy and Associate Dean of Research at Monash University…
📺 آتئیسم نیز نیازمند توجیه معرفتی است
(۳/۳)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
ایده فرعی دوم: واقعیت عریان (Brute Fact): خداباور میگوید:
🔺آپی میپرسد: چرا خودِ خدا بدون علت است؟ متکلم میگوید:
آپی شلیک نهایی را میکند: «ما میتوانیم همین صفتِ بدون علت بودن و بنیادین بودن را مستقیماً به خودِ جهان فیزیکی (یا وضعیت اولیه بیگبنگ) نسبت دهیم.» این کار از نظر منطقی هیچ ایرادی ندارد و یک گام ماوراییِ اضافه را حذف میکند.
📉 ۲. کالبدشکافی برهان تنظیم ظریف (Fine-Tuning Argument)
خداباوران میگویند
🔺آپی دو پاد-ایده فرعی در برابر این مطرح میکند:
پاد-ایده اول: سوگیری پسا-واقعه (Anthropic Bias):
فرض کنید یک تیرانداز به یک دیوار خالی شلیک میکند و سپس دورِ محل برخورد تیر، یک هدف و دایره ترور رسم میکند و میگوید:
📌📌📌 آپی میگوید ما چون امروز زندهایم و این قوانین را میبینیم، فکر میکنیم جهان برای ما طراحی شده است. اگر قوانین طور دیگری بود، موجودات دیگری در جهانی دیگر شکل میگرفتند (یا اصلاً شکلی نمیگرفتند) و کسی نبود که تعجب کند.
پاد-ایده دوم: فرضیه چندجهانی (Multiverse) در برابر خداباوری: اگر قرار باشد بین
1️⃣ یک «خدا با ذهن بینهایت پیچیده و نامرئی»
و
2️⃣ فرضیه فیزیکیِ «وجود بینهایت جهان با قوانین مختلف که ما تصادفاً در یکی از جهانهای زیستپذیر آن هستیم»
🔺یکی را انتخاب کنیم، مدل چندجهانی به علم و فیزیک نزدیکتر و با طبیعتگرایی سازگارتر است.
❓تبیین ابهامات تئوری «سادگی عقلانی»
یکی از بخشهایی که ممکن است برای مخاطب عام مبهم باشد، اصرار شدید آپی بر معیار «سادگی» (Simplicity) است. چرا سادگی در فلسفه یک مزیت است؟
🔍 رمزگشایی از اصطلاح «تیغ اوکام» برای مخاطب عام:
تیغ اوکام یک اصل کارآگاهی و علمی است. اگر شما به خانه بیایید و ببینید ظرف شیر روی زمین ریخته، دو فرآیند تبیین دارید:
🔺هر دو فرآیند قضیه را توضیح میدهند و هیچکدام هم غیرممکنِ منطقی نیستند.
🔺اما شما گربه را انتخاب میکنید، چون «موجودات و فرضهای کمتری» به دنیای واقعی اضافه میکند.
🔺🔻آپی میگوید جهانبینی طبیعتگرایی دقیقاً همین کار را با جهان میکند:
تبیین خداباور:
تبیین طبیعتگرا (آپی):
🔺🔻آپی میگوید لایه دوم (خدا) هیچ قدرت تبیین بیشتری به ما نمیدهد؛ زیرا وقتی از خداباور میپرسیم «خدا چطور و با چه سازوکاری جهان را از هیچ ساخت؟»، پاسخ میدهد
🔺آپی میگوید وقتی تبیین شما در نهایت به یک «راز بزرگ» ختم میشود، پس در واقع چیزی را تبیین نکردهاید؛ پس بهتر است در همان لایه اول (جهان فیزیکی) توقف کنیم و آن را به عنوان واقعیت بنیادی بپذیریم.
🏁 خلاصه و نتیجهگیری
🔻اگر بخواهیم این گفتگوی را در یک ساختار منسجم خلاصه کنیم، گراهام آپی پلههای زیر را طی میکند:
۱. وضعیت مناظره
براهین الهیاتی برای متقاعد کردن افراد بیطرفِ عاقل ناکافی هستند. دعوای دیندار و ملحد، دعوای عاقل و جاهل نیست؛ دعوای مبانی اولیه است.
۲. ساختار جهان
طبیعتگرایی (جهان مادی به عنوان لایه اول واقعیت) کاملاً منسجم است. جهان برای وجود داشتن، به لحاظ منطقی هیچ نیازی به صانع بیرونی ندارد.
۳. نقد براهین
علیت و تنظیم ظریف دچار مغالطه تعمیم و سوگیریهای شناختی هستند. مفاهیمی مثل «خلق از هیچ» شهودهای برخاسته از زندگی روزمره ما هستند و به کل کیهان قابل تعمیم نیستند.
۴. انتخاب نهایی
طبیعتگرایی از خداباوری بسیار سادهتر و اقتصادیتر (به لحاظ تعداد فرضها) است. طبق اصول عقلانی، تا زمانی که فیزیک برای توصیف فیزیک کافی است، وارد کردن ماوراءالطبیعه غیراقتصادی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
ایده فرعی دوم: واقعیت عریان (Brute Fact): خداباور میگوید:
جهان نمیتواند بدون علت باشد چون پدیدهای ممکنالوجود است.
🔺آپی میپرسد: چرا خودِ خدا بدون علت است؟ متکلم میگوید:
چون خدا واجبالوجود است.
آپی شلیک نهایی را میکند: «ما میتوانیم همین صفتِ بدون علت بودن و بنیادین بودن را مستقیماً به خودِ جهان فیزیکی (یا وضعیت اولیه بیگبنگ) نسبت دهیم.» این کار از نظر منطقی هیچ ایرادی ندارد و یک گام ماوراییِ اضافه را حذف میکند.
📉 ۲. کالبدشکافی برهان تنظیم ظریف (Fine-Tuning Argument)
خداباوران میگویند
ثابتهای فیزیکی (مثل سرعت نور، گرانش، جرم الکترون) چنان دقیق تنظیم شدهاند که اگر یک میلیاردم درصد تغییر میکردند، حیات شکل نمیگرفت؛ پس این کارِ یک طراح است.
🔺آپی دو پاد-ایده فرعی در برابر این مطرح میکند:
پاد-ایده اول: سوگیری پسا-واقعه (Anthropic Bias):
فرض کنید یک تیرانداز به یک دیوار خالی شلیک میکند و سپس دورِ محل برخورد تیر، یک هدف و دایره ترور رسم میکند و میگوید:
«ببینید چقدر دقیق به مرکز هدف زدم!».
📌📌📌 آپی میگوید ما چون امروز زندهایم و این قوانین را میبینیم، فکر میکنیم جهان برای ما طراحی شده است. اگر قوانین طور دیگری بود، موجودات دیگری در جهانی دیگر شکل میگرفتند (یا اصلاً شکلی نمیگرفتند) و کسی نبود که تعجب کند.
پاد-ایده دوم: فرضیه چندجهانی (Multiverse) در برابر خداباوری: اگر قرار باشد بین
1️⃣ یک «خدا با ذهن بینهایت پیچیده و نامرئی»
و
2️⃣ فرضیه فیزیکیِ «وجود بینهایت جهان با قوانین مختلف که ما تصادفاً در یکی از جهانهای زیستپذیر آن هستیم»
🔺یکی را انتخاب کنیم، مدل چندجهانی به علم و فیزیک نزدیکتر و با طبیعتگرایی سازگارتر است.
❓تبیین ابهامات تئوری «سادگی عقلانی»
یکی از بخشهایی که ممکن است برای مخاطب عام مبهم باشد، اصرار شدید آپی بر معیار «سادگی» (Simplicity) است. چرا سادگی در فلسفه یک مزیت است؟
🔍 رمزگشایی از اصطلاح «تیغ اوکام» برای مخاطب عام:
تیغ اوکام یک اصل کارآگاهی و علمی است. اگر شما به خانه بیایید و ببینید ظرف شیر روی زمین ریخته، دو فرآیند تبیین دارید:
۱. یک گربه از پنجره آمده و ظرف را انداخته است.
۲. یک روح نامرئی از سقف آمده، شیر را ریخته، و بعد غیب شده است.
🔺هر دو فرآیند قضیه را توضیح میدهند و هیچکدام هم غیرممکنِ منطقی نیستند.
🔺اما شما گربه را انتخاب میکنید، چون «موجودات و فرضهای کمتری» به دنیای واقعی اضافه میکند.
🔺🔻آپی میگوید جهانبینی طبیعتگرایی دقیقاً همین کار را با جهان میکند:
تبیین خداباور:
جهان فیزیکی + قوانین فیزیک + یک ذهن فرامادی، بینهایت، خیرخواه، قادر مطلق و دانا که فراتر از فیزیک است و دائماً جهان را مدیریت میکند.
تبیین طبیعتگرا (آپی):
جهان فیزیکی + قوانین فیزیک.
🔺🔻آپی میگوید لایه دوم (خدا) هیچ قدرت تبیین بیشتری به ما نمیدهد؛ زیرا وقتی از خداباور میپرسیم «خدا چطور و با چه سازوکاری جهان را از هیچ ساخت؟»، پاسخ میدهد
«این اسرار الهی است و فراتر از عقل ماست».
🔺آپی میگوید وقتی تبیین شما در نهایت به یک «راز بزرگ» ختم میشود، پس در واقع چیزی را تبیین نکردهاید؛ پس بهتر است در همان لایه اول (جهان فیزیکی) توقف کنیم و آن را به عنوان واقعیت بنیادی بپذیریم.
🏁 خلاصه و نتیجهگیری
🔻اگر بخواهیم این گفتگوی را در یک ساختار منسجم خلاصه کنیم، گراهام آپی پلههای زیر را طی میکند:
۱. وضعیت مناظره
براهین الهیاتی برای متقاعد کردن افراد بیطرفِ عاقل ناکافی هستند. دعوای دیندار و ملحد، دعوای عاقل و جاهل نیست؛ دعوای مبانی اولیه است.
۲. ساختار جهان
طبیعتگرایی (جهان مادی به عنوان لایه اول واقعیت) کاملاً منسجم است. جهان برای وجود داشتن، به لحاظ منطقی هیچ نیازی به صانع بیرونی ندارد.
۳. نقد براهین
علیت و تنظیم ظریف دچار مغالطه تعمیم و سوگیریهای شناختی هستند. مفاهیمی مثل «خلق از هیچ» شهودهای برخاسته از زندگی روزمره ما هستند و به کل کیهان قابل تعمیم نیستند.
۴. انتخاب نهایی
طبیعتگرایی از خداباوری بسیار سادهتر و اقتصادیتر (به لحاظ تعداد فرضها) است. طبق اصول عقلانی، تا زمانی که فیزیک برای توصیف فیزیک کافی است، وارد کردن ماوراءالطبیعه غیراقتصادی است.
🔻گراهام آپی
📺 خدا و شر میتوانند وجود داشتهباشند؟
📕 بهترین برهان علیه خداوند
👤کتاب گراهام آپی
📺 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
خدا و مناظرات
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 خدا، طراحی هوشمند و پیامبری
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📕اگر کسی خالق ما بوده، مطمئناً باهوش نبوده
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📺 بحث خدا: هریس و داوکینز
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟
📻 «برهان نظم» در ترازو
📻 خدا و رنج
📺 «چرا؟ هدف جهان»
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘«دعوت به مراسم گردنزنی»: ابتذالِ خشونت به زبان یک «فیلسوف»
(۱/۲)
✍🏻 #ناصر_فکوهی (استاد رشتهی انسانشناسی)
مشاهدهٔ بخشی از سخنان اخیر آقای بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، از هر آنچه در چند ماه اخیر به مثابهٔ موضعگیریهای بیمسئولیت، خطرناک و سبکسرانه در موقعیت بحران کنونی، خوانده بودم، برایم شگفتآورتر بود.
سقوط اندیشه و روح یک انسان، آن هم انسانی که خود را دارای رسالت روشنگری و انتقال خِرد به دیگران میداند و شاید به همین دلیل نیز هر روز در رسانههای جمعی حاضر و مشغول به درس اخلاق و اندیشه دادن به مردم است(!)، بهشدت آزارم داد.
با خود گفتم: چگونه ممکن است کسی بویی از خِرد بُرده باشد و درک نکند که در شرایط امروز که بیگانگان وحشی و بیرحم برای ویرانی کشور حمله کردهاند، و مردم ما در حال له شدن زیر فشارهای بیرونی و درونی هستند و شدیدترین نومیدیها و زخمهای روحی و جسمانی را تحمل میکنند تا بتواند روی پای خود بایستند و فرهنگ هزاران سالهٔ ایران را بر جای نگه دارند، ما باید با تمام توان خود از چنین سخنان تفرقهافکن و دشمنساز و ویرانگری پرهیز کنیم؛ چگونه چنین آب به آسیاب دشمنان میریزند و فشار عصبی خُردکنندهای را بر هر آن کس که عقل و هوشی داشته باشد وارد میکنند؛ مگر آنکه هم سخنران و هم برنامهریزِ چنین برنامههایی قصد و عمدی در کارشان باشد که ما از آن بیخبریم.
درد و اندوهی که از این سخنان به انسان میرسد، بهویژه انسانی که هنوز بویی از انسانیت و مهربانی برده باشد، و دغدغهٔ آبروی انسان، دانشگاه، فلسفه، فرهنگ و اندیشه و ادبِ میراث و پیشینهٔ زبان و ادبیات و گفتمانهای سیاسی و اجتماعی در کشور ما را دستکم در صد سال اخیر داشته باشد، به باور من توصیفناپذیر است.
در اینجا قصدم آن نیست سخنی با ایشان داشته باشم، که از نظر من دیگر وجود خارجی ندارند؛ زیرا این سخنانشان را یک «خودکشی فکری» زنده در برابر چشمان همهٔ بینندگان برنامهشان میدانم؛ نه فقط به مثابهٔ متفکر و دانشگاهی و فیلسوف، بلکه حتی در جایگاه انسانی با احساسات انسانی.
هدفم اینجا سخنی با همهٔ خوانندگان است، در جهت تحلیل چند جمله که زبانمان را آلوده کردند: زبانی که نباید به هیچ قیمتی آلوده میشد؛ آن هم با چنین شکلی از «ارزانفروشیِ» روح یک نمایندهٔ مدعی فلسفه، و با این کراهتِ «خوشرقصانهٔ» سبُک؛ زبانی هزاران ساله و پشتوانهٔ آبرو و حیثیت نیاکانیمان و بهای خون هزاران جوانی که در این مدت از دست دادیم و غمهای بیپایانی که بر دل همهٔ مردمانمان نشست.
بیاییم این چند جمله از این «گفتوگو» را با هم، بهرغم دردناک بودنشان، تکرار و بر آنها تأمل کنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم: جایی که ایشان میفرمایند:
❌ این سخنان را ایشان در شرایطی میگوید که یک مجری در پیش رویشان نشسته و به این حُکم دیوانهوار و فارغ از هر منطق و عقلانیتی، با گونهای لذت وصفناپذیر، لبخند رضایت میزند.
❌ هیچچیز تکان نمیخورد و برنامه با همان ریتم پیشین به پیش میرود. یک برنامهٔ فکری؟ یا دستور قتل و کشتار و شکنجه؟ نه به جرم ارکتاب جنایتی و خیانتی، بلکه به جرم «نفهمیدم موضوع اهمیت ژئوپلیتیک یک منطقه»!
❌ سخنانی که در یکی دو سال اخیر از بیژن عبدالکریمی شنیدهایم که به خیال یا باور خود شاید دارد از یک نظام سیاسی دفاع میکند، تا همین امروز نیز عجیب بود و البته هیچ خدمتی نکرد، نه به خود او و نه به نظامی که ادعایش تقویت آن بوده و هست؛ و در همهٔ موارد جز رسوایی و بیآبرویی نصیبی برای ایشان نداشت.
❌❌❌ اما گویی این ماجرا را پایانی نیست و در روزهای و هفتههای دیگر باید شاهد ابتذال و به پیشوازِ مرگ رفتن همهٔ مردم باشیم، از روشنفکران، از بالادستان تا پاییندستان؛ زیرا نتوانستهاند معیارهای «ادراکی» استاد را تأمین کنند!!!
🔻متأسفانه جریانهای مبتذل، پوپولیستی و لُمپنیسمی که در جهان مجازی و شبکهها در چند ماه اخیر به راه افتاده، گندابی آلوده برای رشد همهگونه موجودی و محصولات مرگبار آنها ایجاد کرده است که به گمانم تا قرنها سبب سرافکندگی برای همه ما خواهد شد؛ مایی که در پهنه و زمانی مشترک همراه این موجودات زیستیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #ناصر_فکوهی (استاد رشتهی انسانشناسی)
مشاهدهٔ بخشی از سخنان اخیر آقای بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، از هر آنچه در چند ماه اخیر به مثابهٔ موضعگیریهای بیمسئولیت، خطرناک و سبکسرانه در موقعیت بحران کنونی، خوانده بودم، برایم شگفتآورتر بود.
سقوط اندیشه و روح یک انسان، آن هم انسانی که خود را دارای رسالت روشنگری و انتقال خِرد به دیگران میداند و شاید به همین دلیل نیز هر روز در رسانههای جمعی حاضر و مشغول به درس اخلاق و اندیشه دادن به مردم است(!)، بهشدت آزارم داد.
با خود گفتم: چگونه ممکن است کسی بویی از خِرد بُرده باشد و درک نکند که در شرایط امروز که بیگانگان وحشی و بیرحم برای ویرانی کشور حمله کردهاند، و مردم ما در حال له شدن زیر فشارهای بیرونی و درونی هستند و شدیدترین نومیدیها و زخمهای روحی و جسمانی را تحمل میکنند تا بتواند روی پای خود بایستند و فرهنگ هزاران سالهٔ ایران را بر جای نگه دارند، ما باید با تمام توان خود از چنین سخنان تفرقهافکن و دشمنساز و ویرانگری پرهیز کنیم؛ چگونه چنین آب به آسیاب دشمنان میریزند و فشار عصبی خُردکنندهای را بر هر آن کس که عقل و هوشی داشته باشد وارد میکنند؛ مگر آنکه هم سخنران و هم برنامهریزِ چنین برنامههایی قصد و عمدی در کارشان باشد که ما از آن بیخبریم.
درد و اندوهی که از این سخنان به انسان میرسد، بهویژه انسانی که هنوز بویی از انسانیت و مهربانی برده باشد، و دغدغهٔ آبروی انسان، دانشگاه، فلسفه، فرهنگ و اندیشه و ادبِ میراث و پیشینهٔ زبان و ادبیات و گفتمانهای سیاسی و اجتماعی در کشور ما را دستکم در صد سال اخیر داشته باشد، به باور من توصیفناپذیر است.
در اینجا قصدم آن نیست سخنی با ایشان داشته باشم، که از نظر من دیگر وجود خارجی ندارند؛ زیرا این سخنانشان را یک «خودکشی فکری» زنده در برابر چشمان همهٔ بینندگان برنامهشان میدانم؛ نه فقط به مثابهٔ متفکر و دانشگاهی و فیلسوف، بلکه حتی در جایگاه انسانی با احساسات انسانی.
هدفم اینجا سخنی با همهٔ خوانندگان است، در جهت تحلیل چند جمله که زبانمان را آلوده کردند: زبانی که نباید به هیچ قیمتی آلوده میشد؛ آن هم با چنین شکلی از «ارزانفروشیِ» روح یک نمایندهٔ مدعی فلسفه، و با این کراهتِ «خوشرقصانهٔ» سبُک؛ زبانی هزاران ساله و پشتوانهٔ آبرو و حیثیت نیاکانیمان و بهای خون هزاران جوانی که در این مدت از دست دادیم و غمهای بیپایانی که بر دل همهٔ مردمانمان نشست.
بیاییم این چند جمله از این «گفتوگو» را با هم، بهرغم دردناک بودنشان، تکرار و بر آنها تأمل کنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم: جایی که ایشان میفرمایند:
«به نظر من، روشنفکری که نتواند اهمیت ژئوپلیتیک این منطقه را بفهمد، حُکمش هفت باراعدام، آن هم نه با گلوله [عادی] بلکه با آر.پی.جی است که ابتدا مغزش را متلاشی کنند و بعد گردنش را با گیوتین بزنند...»
❌ این سخنان را ایشان در شرایطی میگوید که یک مجری در پیش رویشان نشسته و به این حُکم دیوانهوار و فارغ از هر منطق و عقلانیتی، با گونهای لذت وصفناپذیر، لبخند رضایت میزند.
❌ هیچچیز تکان نمیخورد و برنامه با همان ریتم پیشین به پیش میرود. یک برنامهٔ فکری؟ یا دستور قتل و کشتار و شکنجه؟ نه به جرم ارکتاب جنایتی و خیانتی، بلکه به جرم «نفهمیدم موضوع اهمیت ژئوپلیتیک یک منطقه»!
❌ سخنانی که در یکی دو سال اخیر از بیژن عبدالکریمی شنیدهایم که به خیال یا باور خود شاید دارد از یک نظام سیاسی دفاع میکند، تا همین امروز نیز عجیب بود و البته هیچ خدمتی نکرد، نه به خود او و نه به نظامی که ادعایش تقویت آن بوده و هست؛ و در همهٔ موارد جز رسوایی و بیآبرویی نصیبی برای ایشان نداشت.
❌❌❌ اما گویی این ماجرا را پایانی نیست و در روزهای و هفتههای دیگر باید شاهد ابتذال و به پیشوازِ مرگ رفتن همهٔ مردم باشیم، از روشنفکران، از بالادستان تا پاییندستان؛ زیرا نتوانستهاند معیارهای «ادراکی» استاد را تأمین کنند!!!
🔻متأسفانه جریانهای مبتذل، پوپولیستی و لُمپنیسمی که در جهان مجازی و شبکهها در چند ماه اخیر به راه افتاده، گندابی آلوده برای رشد همهگونه موجودی و محصولات مرگبار آنها ایجاد کرده است که به گمانم تا قرنها سبب سرافکندگی برای همه ما خواهد شد؛ مایی که در پهنه و زمانی مشترک همراه این موجودات زیستیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Forwarded from فرهمند عليپور Farahmand Alipour
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیژن عبدالکریمی : حامیان رژیم
هستههای مقاومت تشکیل بدهند،
حکومت به آنها آموزش نظامی و کلاشینکف و کلت بدهد و محلهها را
پر کنند [علیه مردم]
هستههای مقاومت تشکیل بدهند،
حکومت به آنها آموزش نظامی و کلاشینکف و کلت بدهد و محلهها را
پر کنند [علیه مردم]
Telegram
نقدآگین
📘«دعوت به مراسم گردنزنی»: ابتذالِ خشونت به زبان یک «فیلسوف»
(۲/۲)
✍🏻 #ناصر_فکوهی (استاد رشتهی انسانشناسی)
🔺اما سرافکندگی برای شخص من مضاعف بوده؛ زیرا بهرغم آنکه ایشان را هرگز از نزدیک نشناختهام، حدود پنج سال پیش، در یادداشتی از اخراجشان به دلیل مخالفتهای اغلب موجه و مشروع با مشکلات نظام دانشگاهی و فرهنگی کشور، اعتراض کردم. لینک این یادداشت در «عصر ایران» در دسترس است. اما حتی در آن یادداشت تأکیدم این بود که ایشان را از نزدیک نمیشناسم، اما به حُکم استادی و دانشگاهی و فیلسوف بودن و مخالفت کردن ایشان با جریانهای ضدفرهنگی، جایز نیست کسی را از دانشگاه اخراج کنند.
🔺امروز نیز از آن یادداشت کلمه به کلمه دفاع میکنم و چیزی برای افزودن به آن یا کاستن از آن ندارم. همانگونه که گفتم، نه در آن زمان و نه امروز، روی سخن من با ایشان نبوده و نیست و نخواهد بود؛ برعکس به نظرم فرهنگ و میراث فرهنگی-تمدنی چندهزارسالهٔ ما، مسئولیت اخلاقی سنگینی را بر دوش همهٔ ما میگذارد و هر اندازه در درک پیچیدگیهای جوامع انسانی و فرهنگ آنها، ابزارهای بیشتری در دست داشته باشیم، مسئولیتمان سنگینتر میشود.
❓پس چگونه سخن ایشان را درباره لزوم کشتن روشنفکران آن، هم نه یکبار که «همچون سگان هفت بار»، آن هم نه با گلوله، بلکه با آر. پی. جی.، آن هم نه به شیوهٔ یک کشتار «متعارف» بلکه با سختکُشی و عذاب و شکنجه، هم مغزشان را متلاشی کردن و هم گردنشان را به دست گیوتین سپردن؛ همهٔ اینها را چگونه تعبیر کنیم؟
❓این نفرت باورنکردنی یا بهتر بگوییم، این «مالیخولیای بیمارگونه»، چیزی میان «بلاهتی مبتذل» و «روانپریشی مجرمانه» از کجا ریشه میگیرد؟
❓و اگر خود ایشان مسئولیتی برای خویش قائل نیست آیا دستگاه برگزار کننده نباید آنقدر برای نظامی که از آن دفاع میکند، ارزش قائل باشد که برنامه را قطع و یا سانسور کند تا چنین سخنان سخیفی به گوش هزاران و بلکه میلیونها نفر نرسند؟
⚠️ اهمیت حرفهای آقای عبدالکریمی نه در ابتذال این حرفها و نه در زیر سؤال رفتن شخصیت استاد و دانشگاهی و فیلسوف و نویسندهٔ ایشان است، که مدتهاست همهٔ آنها را از دست دادهاند!، بلکه به آن است که با این سخنان بهانه و ابزار لازم را به دست هزاران نفر از دشمنان آزادی میدهند که بتوانند بر همهٔ روشنفکران و دانشگاهیان و اهل فکر و اندیشه بتازند و با مثال ایشان، از هر گونه سخنی چه در یک جهت چه در جهت دیگر جلوگیری کنند.
‼️نکتهٔ آموزندهٔ این سخنانِ آلوده آن است که به جرئت میتوانم بگویم، هیچ برنامهٔ تلویزیونی قانونی در هیچ کشوری از جهان، چه در غرب چه در شرق، را نمیشناسم که به کسی اجازه بدهد چنین با زبان باز و روشن و تصویری، خشونت و شکنجه را با این ابتذال و در جوّی که گویی مجری با ایشان همدلی کامل دارد، بر زبان بیاورد و برنامه به تعطیلی کشیده نشود و مدیرانش مؤاخده و محکوم نشوند!
وقتی میبینیم دائماً به «نفوذ دشمن» و «دستهای پنهان» تفرقهافکنی و خشونتپراکنی و دوقطبیسازی در شرایط جنگی کشور اشاره میشود،
وقتی به دلیل فشارهای جنگ و فشارهای اقتصادی غیرقانونی و بیرحمانه و وحشیانهٔ آمریکا و اسرائیل، این جامعه نیاز به بالاترین حد تابآوری و مقاومت و فاصلهگرفتن حداکثری با هر گونه مخالفسازی و تفرقهافکنی میان اعضایش دارد،
گوشهچشمی هم به این گونه «متفکران» فروافتاده در سراشیب بیبازگشت ابتذال در شرارت داشته باشیم.
( «دعوت به مراسم گردنزنی» در تیتر برگرفته از نام کتابی از ولادیمیر ناباکوف است)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #ناصر_فکوهی (استاد رشتهی انسانشناسی)
🔺اما سرافکندگی برای شخص من مضاعف بوده؛ زیرا بهرغم آنکه ایشان را هرگز از نزدیک نشناختهام، حدود پنج سال پیش، در یادداشتی از اخراجشان به دلیل مخالفتهای اغلب موجه و مشروع با مشکلات نظام دانشگاهی و فرهنگی کشور، اعتراض کردم. لینک این یادداشت در «عصر ایران» در دسترس است. اما حتی در آن یادداشت تأکیدم این بود که ایشان را از نزدیک نمیشناسم، اما به حُکم استادی و دانشگاهی و فیلسوف بودن و مخالفت کردن ایشان با جریانهای ضدفرهنگی، جایز نیست کسی را از دانشگاه اخراج کنند.
🔺امروز نیز از آن یادداشت کلمه به کلمه دفاع میکنم و چیزی برای افزودن به آن یا کاستن از آن ندارم. همانگونه که گفتم، نه در آن زمان و نه امروز، روی سخن من با ایشان نبوده و نیست و نخواهد بود؛ برعکس به نظرم فرهنگ و میراث فرهنگی-تمدنی چندهزارسالهٔ ما، مسئولیت اخلاقی سنگینی را بر دوش همهٔ ما میگذارد و هر اندازه در درک پیچیدگیهای جوامع انسانی و فرهنگ آنها، ابزارهای بیشتری در دست داشته باشیم، مسئولیتمان سنگینتر میشود.
❓پس چگونه سخن ایشان را درباره لزوم کشتن روشنفکران آن، هم نه یکبار که «همچون سگان هفت بار»، آن هم نه با گلوله، بلکه با آر. پی. جی.، آن هم نه به شیوهٔ یک کشتار «متعارف» بلکه با سختکُشی و عذاب و شکنجه، هم مغزشان را متلاشی کردن و هم گردنشان را به دست گیوتین سپردن؛ همهٔ اینها را چگونه تعبیر کنیم؟
❓این نفرت باورنکردنی یا بهتر بگوییم، این «مالیخولیای بیمارگونه»، چیزی میان «بلاهتی مبتذل» و «روانپریشی مجرمانه» از کجا ریشه میگیرد؟
❓و اگر خود ایشان مسئولیتی برای خویش قائل نیست آیا دستگاه برگزار کننده نباید آنقدر برای نظامی که از آن دفاع میکند، ارزش قائل باشد که برنامه را قطع و یا سانسور کند تا چنین سخنان سخیفی به گوش هزاران و بلکه میلیونها نفر نرسند؟
⚠️ اهمیت حرفهای آقای عبدالکریمی نه در ابتذال این حرفها و نه در زیر سؤال رفتن شخصیت استاد و دانشگاهی و فیلسوف و نویسندهٔ ایشان است، که مدتهاست همهٔ آنها را از دست دادهاند!، بلکه به آن است که با این سخنان بهانه و ابزار لازم را به دست هزاران نفر از دشمنان آزادی میدهند که بتوانند بر همهٔ روشنفکران و دانشگاهیان و اهل فکر و اندیشه بتازند و با مثال ایشان، از هر گونه سخنی چه در یک جهت چه در جهت دیگر جلوگیری کنند.
‼️نکتهٔ آموزندهٔ این سخنانِ آلوده آن است که به جرئت میتوانم بگویم، هیچ برنامهٔ تلویزیونی قانونی در هیچ کشوری از جهان، چه در غرب چه در شرق، را نمیشناسم که به کسی اجازه بدهد چنین با زبان باز و روشن و تصویری، خشونت و شکنجه را با این ابتذال و در جوّی که گویی مجری با ایشان همدلی کامل دارد، بر زبان بیاورد و برنامه به تعطیلی کشیده نشود و مدیرانش مؤاخده و محکوم نشوند!
وقتی میبینیم دائماً به «نفوذ دشمن» و «دستهای پنهان» تفرقهافکنی و خشونتپراکنی و دوقطبیسازی در شرایط جنگی کشور اشاره میشود،
وقتی به دلیل فشارهای جنگ و فشارهای اقتصادی غیرقانونی و بیرحمانه و وحشیانهٔ آمریکا و اسرائیل، این جامعه نیاز به بالاترین حد تابآوری و مقاومت و فاصلهگرفتن حداکثری با هر گونه مخالفسازی و تفرقهافکنی میان اعضایش دارد،
گوشهچشمی هم به این گونه «متفکران» فروافتاده در سراشیب بیبازگشت ابتذال در شرارت داشته باشیم.
( «دعوت به مراسم گردنزنی» در تیتر برگرفته از نام کتابی از ولادیمیر ناباکوف است)
🔻بیژن. ع
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📺 عبدالکریمی از نزدیکیاش به نهادهای سرکوب میگوید
📺 عبدالکریمی و رقص لخت بر خون ایرانیان
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
.
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘خطاب به رهبر مرده و بیگور جمهوری اسلامی
تو مردهای و هنوز به خاک سپرده نشدهای، اما ترسی که ساختی زنده است؛ ترسی که امروز مأموران، قضات و مدیرانت و تمام گروهک بازمانده از مکتب تو، به دوش میکشند.
خودت دفن شدی در یخچال و میراثت در محال.
به حکم منع تحصیل دانشجوی نخبه به خاطر آویختن عروسک موش نگاه میکنم.
وه که چه تصویر ماندگاری از حقارت خودت و حکومتت بهجای گذاشتی:
چه میشود گفت جز آنکه از زنده و مردهی تو برای این سرزمین فقط همین برمیآید و بس.
از امپراتوری اسلامی که وعدهاش را میدادید، از تمدن اسلامی که قرار بود بسازید، از آن همه هیاهوی پیشرفت و فتح قلهها، امروز به این نقطه رسیدهاید که برای یک عروسک موش آویزانشده به شاخه درخت چنین حکم سنگینی میدهید.
این حکم بیش از آنکه درباره این دانشجو چیزی بگوید، درباره تو و نظامی که به ارث گذاشتی، تو حرف میزند.
تو نسلهای متوالی بهترین فرزندان ایران را از دانشگاه، از کار، از زندگی و از وطن راندی.
نویسندگان را ممنوعالقلم کردی، روزنامهنگاران را زندانی کردی، دانشجویان را ستارهدار کردی، استادان را اخراج کردی، و آخرین برگ ننگین کارنامهات هم کشتن دهها هزار ایرانی و پرکردن زندانها بود و بعد مرگت هم خفقان و هر روز اعدام..
کارنامهای که از هر سطرش عفونت میچکد.
دیروز دوباره آمریکا جنوب ایران را شخم زد و عکسالعمل وارثان تو چه بود؟
اینکه میان تمام بحرانهای کشورو نابودی آینده میلیونها ایرانی، کارش تعقیب جوانی شده که عروسکی را به درختی آویخته است. این تصویر، خلاصهی تمام جمهوری اسلامی است.
از چین و ماچین هم برای بقا کمک بگیری، عاقبتت شکست هولناک از همین دانشجویی است که تو و میراثت را بر شاخهای لرزان آویخت. دل برفکزدهات ته یخچال دلخوش به عربدهی تهماندههای تهنشین نظامت نباشد. ملت شریف ایران به زودی آن نخ نازک گرهخورده به دمت را هم قیچی میکنند.
✍️ #زهرا_عبدی
@Abdinovelist
https://t.me/iraneazadvaabad
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تو مردهای و هنوز به خاک سپرده نشدهای، اما ترسی که ساختی زنده است؛ ترسی که امروز مأموران، قضات و مدیرانت و تمام گروهک بازمانده از مکتب تو، به دوش میکشند.
خودت دفن شدی در یخچال و میراثت در محال.
به حکم منع تحصیل دانشجوی نخبه به خاطر آویختن عروسک موش نگاه میکنم.
وه که چه تصویر ماندگاری از حقارت خودت و حکومتت بهجای گذاشتی:
دانشجویی روی شاخه درختی ایستاده و بازماندگان تو که با همه زندانها، دادگاهها و طنابهای دارشان از عروسکی که این دانشجو روی درخت آویزان کرده، شکست خوردند!
چه میشود گفت جز آنکه از زنده و مردهی تو برای این سرزمین فقط همین برمیآید و بس.
از امپراتوری اسلامی که وعدهاش را میدادید، از تمدن اسلامی که قرار بود بسازید، از آن همه هیاهوی پیشرفت و فتح قلهها، امروز به این نقطه رسیدهاید که برای یک عروسک موش آویزانشده به شاخه درخت چنین حکم سنگینی میدهید.
این حکم بیش از آنکه درباره این دانشجو چیزی بگوید، درباره تو و نظامی که به ارث گذاشتی، تو حرف میزند.
تو نسلهای متوالی بهترین فرزندان ایران را از دانشگاه، از کار، از زندگی و از وطن راندی.
نویسندگان را ممنوعالقلم کردی، روزنامهنگاران را زندانی کردی، دانشجویان را ستارهدار کردی، استادان را اخراج کردی، و آخرین برگ ننگین کارنامهات هم کشتن دهها هزار ایرانی و پرکردن زندانها بود و بعد مرگت هم خفقان و هر روز اعدام..
کارنامهای که از هر سطرش عفونت میچکد.
دیروز دوباره آمریکا جنوب ایران را شخم زد و عکسالعمل وارثان تو چه بود؟
اینکه میان تمام بحرانهای کشورو نابودی آینده میلیونها ایرانی، کارش تعقیب جوانی شده که عروسکی را به درختی آویخته است. این تصویر، خلاصهی تمام جمهوری اسلامی است.
از چین و ماچین هم برای بقا کمک بگیری، عاقبتت شکست هولناک از همین دانشجویی است که تو و میراثت را بر شاخهای لرزان آویخت. دل برفکزدهات ته یخچال دلخوش به عربدهی تهماندههای تهنشین نظامت نباشد. ملت شریف ایران به زودی آن نخ نازک گرهخورده به دمت را هم قیچی میکنند.
✍️ #زهرا_عبدی
@Abdinovelist
https://t.me/iraneazadvaabad
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به انگلیسی به ما میگفت من موی پدرم هستم. ابتدا متوجه نشدیم، بعدا فهمیدیم منظورشان این است که وارث تخت پدر هستند.
🔺 تافل رو میگیرن که برن خارج تو یه دانشگاه درس بخونن. خامنهای که چنین برنامهای برای ولیعهدش نداشت. پس میمونه چسی ایرانی برای اینکه بگه آشنا به مسائل زمانهست و امل نیست.
🔺نکتۀ دیگر، آمریکاپرستیِ و غربزدگیِ تا عمقِ استخوانِ این دشمنان مجنونِ آمریکا و غرب است! کسانی که صبحوشام، از روی حسادتِ جایگاه برتر آمریکا در حوزههای مختلف، و حس تحقیر مضاعفی که میکنند بابت تضاد عقایدشان با دنیای واقع، به کودکانهترین نوع مواجهه با واقعیت (چنگ کشیدن و رجز خواندن) پناه بردند، و بجای اینکه در اقتصاد، حکمرانی دموکراتیک و آزادی بیان و عقیده، و علوم انسانی و مهندسی رقابت کنند، به نیابتیبازی و نقش لولوی خاورمیانه را بازی کردن، رضایت دادند.
🔺چرا باید برای خاندان خلیفه و نوکرانش، این دست امور، مهم و قابل شوآف باشد؟ چرا از میانِ آیلتس و تافل، به تافل آمریکایی (شیطان بزرگ) علاقه نشان میدهند؟ چرا میان زبانهای مختلف، به همان توصیۀ مقام عظما برای یادگیری روسی (و چینی) اهتمام نورزیدند؟
@aqvalanam
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 آیا خدا و شر میتوانند همزمان وجود داشتهباشند؟
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۱/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
🏛 بخش اول: معرفی و پیشینه مقتدرانه مهمان
مشخصات آکادمیک: دکتر گراهام آپی استاد دانشگاه موناش (Monash University) است و پیش از این در مؤسسات معتبری چون دانشگاه ملبورن و پرینستون فعالیت داشته است.
شهرت پژوهشی: او بیش از هر چیز به خاطر آثارش در حوزه فلسفه دین، بهویژه در نقد براهین خداباوری و همچنین تبیین استدلالهای خداناباوری بر اساس «اصل سادگی» شناخته میشود. از کتابهای معروف او میتوان به «بحث درباره خدایان» (Arguing about Gods) و «استدلالهایی برای خداناباوری» (Arguments for Atheism) اشاره کرد.
دسترسی به آثار: آپی اشاره میکند که مقالاتش در وبسایت فیلپپرز (PhilPapers - بانک اطلاعاتی مقالات فلسفی) در دسترس است. اما ناشران اجازه انتشار رایگان کتابهایش را نمیدهند و به دلیل قیمت بالا، علاقهمندان احتمالاً باید آنها را در کتابفروشیهای دستدوم جستجو کنند.
⚖️ بخش دوم: کالبدشکافی مسئله منطقی شر (The Logical Problem of Evil)
(مسئله منطقی شر: ادعایی فلسفی که میگوید وجود همزمان خدا و شر در جهان از نظر منطقی غیرممکن و متناقض است).
مقدمه و تعریف: این موضوع، بحث محبوب گراهام آپی در فلسفه دین است. صورتمسئله ادعا میکند که میان ویژگیهای خدا و وجود شر تناقض منطقی وجود دارد.
بازخوانی استدلال جان مکی (John Mackie): آپی به مقاله معروف سال ۱۹۵۵ مکی با عنوان «شر و قادر مطلق» اشاره میکند که پنج گزاره متناقض را اینگونه چیدمان کرده بود:
نقد آپی بر استدلال مکی: آپی معتقد است گرچه این گزارهها در کنار هم تناقض میسازند، اما دو گزارهی «بیمحدودیت بودن قادر مطلق» و «از بین رفتن تمام شرور توسط موجود خیرخواه» اصلاً بداهت عقلی ندارند. تقریباً تمام خداباورانی که او میشناسد حداقل یکی از این دو گزاره را رد میکنند؛ در نتیجه این استدلال نمیتواند مچِ خداباوران را بگیرد.
موضوع فرعی؛ بالا بردن قمار بحث (Up the Stakes): آپی توضیح میدهد که اگر خداناباور صرفاً به «وجودِ مطلقِ شر» استناد کند، کار سختی پیش رو دارد. اما اگر صورتمسئله را قویتر کند و به جای شرور جزئی، پدیدههای سهمگینی مثل «نسلکشی» (Genocide) را که در زمین زیاد رخ میدهد در تقابل با صفات خدا قرار دهد، چالش بسیار دشوارتر و جدیتر میشود.
🛡 بخش سوم: بررسی دفاعیهها و ناتوانی در تبیین شرور خاص
(دفاعیه یا تئودیسه: تلاشهای فلسفی خداباوران برای توجیه اینکه چرا خدای عادل و مهربان اجازه میدهد شر در جهان باقی بماند).
دفاعیه مبتنی بر اختیار (Free Will Defense):
مفهوم: خداباوران استدلال میکنند که خدا به این دلیل اجازه بروز شرور اخلاقی (مانند نسلکشی توسط انسانها) را میدهد که به اختیار و اراده آزاد آنها احترام بگذارد. برای داشتن اختیاری که ارزش داشتن داشته باشد، انسان باید حق انتخابهای اخلاقی جدی (حتی انتخاب شر) داشته باشد.
نقد آپی (مسئله رنج حیوانات): آپی این دفاعیه را کاملاً ناقص میداند. اراده آزاد انسان چطور میتواند رنج و جنونِ حیوانات را توجیه کند؟ به عنوان مثال، در دوران دایناسورها (مثل عصر ژوراسیک) که هنوز هیچ موجود اخلاقی یا انسانی روی زمین نبود، پستانداران و حیوانات دچار رنجهای عظیمی میشدند که هیچ ربطی به اختیار بشر نداشت.
دشواری تئودیسهها: از نظر آپی، یافتن یک توجیه باورپذیر و منسجم برای قابلههای بزرگی مثل «نسلکشی» و «رنج حیوانات پیش از تاریخ» برای فلاسفه خداباور در دهه اخیر فوقالعاده سخت و چالشبرانگیز بوده است.
🧠 بخش چهارم: رویکرد خداباوری شکاکانه (Skeptical Theism) و هزینههای آن
(خداباوری شکاکانه: این دیدگاه که انسانها به دلیل محدودیتهای ذهنی، توانایی درک و کشف دلایل نهایی خدا برای اجازه دادن به شرور را ندارند).
پیشنهاد آپی به خداباوران: آپی معتقد است خداباوران به جای ارائه تئودیسه (ادعای دانستن دلایل خدا)، بهتر است این موضع را بگیرند:
خنثیسازی استدلال شر: این رویکرد به طور کامل فرضیات خداناباوران درباره روانشناسی خدا را زیر سؤال برده و هر نوع استدلال علیه خدا از طریق شر را تضعیف میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۱/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
🏛 بخش اول: معرفی و پیشینه مقتدرانه مهمان
مشخصات آکادمیک: دکتر گراهام آپی استاد دانشگاه موناش (Monash University) است و پیش از این در مؤسسات معتبری چون دانشگاه ملبورن و پرینستون فعالیت داشته است.
شهرت پژوهشی: او بیش از هر چیز به خاطر آثارش در حوزه فلسفه دین، بهویژه در نقد براهین خداباوری و همچنین تبیین استدلالهای خداناباوری بر اساس «اصل سادگی» شناخته میشود. از کتابهای معروف او میتوان به «بحث درباره خدایان» (Arguing about Gods) و «استدلالهایی برای خداناباوری» (Arguments for Atheism) اشاره کرد.
دسترسی به آثار: آپی اشاره میکند که مقالاتش در وبسایت فیلپپرز (PhilPapers - بانک اطلاعاتی مقالات فلسفی) در دسترس است. اما ناشران اجازه انتشار رایگان کتابهایش را نمیدهند و به دلیل قیمت بالا، علاقهمندان احتمالاً باید آنها را در کتابفروشیهای دستدوم جستجو کنند.
⚖️ بخش دوم: کالبدشکافی مسئله منطقی شر (The Logical Problem of Evil)
(مسئله منطقی شر: ادعایی فلسفی که میگوید وجود همزمان خدا و شر در جهان از نظر منطقی غیرممکن و متناقض است).
مقدمه و تعریف: این موضوع، بحث محبوب گراهام آپی در فلسفه دین است. صورتمسئله ادعا میکند که میان ویژگیهای خدا و وجود شر تناقض منطقی وجود دارد.
بازخوانی استدلال جان مکی (John Mackie): آپی به مقاله معروف سال ۱۹۵۵ مکی با عنوان «شر و قادر مطلق» اشاره میکند که پنج گزاره متناقض را اینگونه چیدمان کرده بود:
۱. خدا وجود دارد.
۲. خدا قادر مطلق است.
۳. خدا کاملاً خیرخواه (خوب محض) است.
۴. هیچ محدودیتی برای آنچه یک موجود قادر مطلق میتواند انجام دهد وجود ندارد.
۵. یک موجود خیرخواه تا جایی که میتواند شر را از بین میبرد. ۶. شر وجود دارد.
نقد آپی بر استدلال مکی: آپی معتقد است گرچه این گزارهها در کنار هم تناقض میسازند، اما دو گزارهی «بیمحدودیت بودن قادر مطلق» و «از بین رفتن تمام شرور توسط موجود خیرخواه» اصلاً بداهت عقلی ندارند. تقریباً تمام خداباورانی که او میشناسد حداقل یکی از این دو گزاره را رد میکنند؛ در نتیجه این استدلال نمیتواند مچِ خداباوران را بگیرد.
موضوع فرعی؛ بالا بردن قمار بحث (Up the Stakes): آپی توضیح میدهد که اگر خداناباور صرفاً به «وجودِ مطلقِ شر» استناد کند، کار سختی پیش رو دارد. اما اگر صورتمسئله را قویتر کند و به جای شرور جزئی، پدیدههای سهمگینی مثل «نسلکشی» (Genocide) را که در زمین زیاد رخ میدهد در تقابل با صفات خدا قرار دهد، چالش بسیار دشوارتر و جدیتر میشود.
🛡 بخش سوم: بررسی دفاعیهها و ناتوانی در تبیین شرور خاص
(دفاعیه یا تئودیسه: تلاشهای فلسفی خداباوران برای توجیه اینکه چرا خدای عادل و مهربان اجازه میدهد شر در جهان باقی بماند).
دفاعیه مبتنی بر اختیار (Free Will Defense):
مفهوم: خداباوران استدلال میکنند که خدا به این دلیل اجازه بروز شرور اخلاقی (مانند نسلکشی توسط انسانها) را میدهد که به اختیار و اراده آزاد آنها احترام بگذارد. برای داشتن اختیاری که ارزش داشتن داشته باشد، انسان باید حق انتخابهای اخلاقی جدی (حتی انتخاب شر) داشته باشد.
نقد آپی (مسئله رنج حیوانات): آپی این دفاعیه را کاملاً ناقص میداند. اراده آزاد انسان چطور میتواند رنج و جنونِ حیوانات را توجیه کند؟ به عنوان مثال، در دوران دایناسورها (مثل عصر ژوراسیک) که هنوز هیچ موجود اخلاقی یا انسانی روی زمین نبود، پستانداران و حیوانات دچار رنجهای عظیمی میشدند که هیچ ربطی به اختیار بشر نداشت.
دشواری تئودیسهها: از نظر آپی، یافتن یک توجیه باورپذیر و منسجم برای قابلههای بزرگی مثل «نسلکشی» و «رنج حیوانات پیش از تاریخ» برای فلاسفه خداباور در دهه اخیر فوقالعاده سخت و چالشبرانگیز بوده است.
🧠 بخش چهارم: رویکرد خداباوری شکاکانه (Skeptical Theism) و هزینههای آن
(خداباوری شکاکانه: این دیدگاه که انسانها به دلیل محدودیتهای ذهنی، توانایی درک و کشف دلایل نهایی خدا برای اجازه دادن به شرور را ندارند).
پیشنهاد آپی به خداباوران: آپی معتقد است خداباوران به جای ارائه تئودیسه (ادعای دانستن دلایل خدا)، بهتر است این موضع را بگیرند:
«خداوند قادر، عالم و خیرخواه مطلق است اما ما به عنوان انسان به دلیل محدودیتهایمان هیچ اشراف و درکی از روانشناسی الهی و دلایل او برای اجازه دادن به شرور نداریم؛ ولی قطعاً او دلایل خود را دارد».
خنثیسازی استدلال شر: این رویکرد به طور کامل فرضیات خداناباوران درباره روانشناسی خدا را زیر سؤال برده و هر نوع استدلال علیه خدا از طریق شر را تضعیف میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 آیا خدا و شر میتوانند همزمان وجود داشتهباشند؟
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۲/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
موضوع فرعی؛ هزینه سنگین این رویکرد (The Cost): آپی هشدار میدهد این کار برای خداباوران بیهزینه نیست. وقتی شما بپذیرید که ذهن انسان هیچ درکی از روانشناسی و اهداف خدا ندارد، همزمان تمام براهین اثبات خدا که بر پایه اهداف الهی بنا شدهاند (مانند برهان تنظیم ظریف جهان یا براهین کیهانشناسی) را هم از دست میدهید و دیگر نمیتوانید به آنها استناد کنید.
موضوع فرعی؛ خطر سقوط به شکاکیت اخلاقی: مجری اشاره میکند که این موضع ممکن است انسان را به عدم توانایی در تشخیص گزارههای ساده اخلاقی (شکاکیت مطلق اخلاقی) بکشاند.
آپی تایید میکند که خود او مقالاتی در تبیین این خطر نوشته است. با این حال، نوعی از خداباوران شکاک میگویند:
❌ البته آپی تأکید میکند که معرفتشناختی بودن و میزان اعتبار خود این منابع (کتاب مقدس و وحی) خود نیازمند بحثی مجزا و مستقل است.
📊 بخش پنجم: تقابل برهان منطقی و برهان قرینهای (Evidential)
(برهان قرینهای شر: استدلالی که میگوید وجود شرورِ عظیم و بیهدف، احتمال و قرینه روانی شدیدی علیه وجود خدای خیرخواه ایجاد میکند، حتی اگر تناقض منطقی محض نباشد).
آسیبپذیری برهان قرینهای: آپی معتقد است براهین قرینهای بر پایه حدس زدن روانشناسی خدا جلو میروند، بنابراین به شدت در برابر پاتکِ «خداباوری شکاکانه» آسیبپذیرند.
وضعیت برهان منطقی: در براهین منطقی، شما باید تناقضی در کل بستهٔ باورهای یک خداباور پیدا کنید. اگر او مقدمات شما را نپذیرد، استدلال بیاثر میشود.
آپی میگوید تمام براهین منطقی شر که تاکنون ارائه شدهاند (حتی مدلهای بسیار پیچیده فیلسوفانی مثل مایکل تولی) از نظر او خطا دارند و نتوانستهاند هدف را بزنند. در نتیجه، او به موفقیت براهین قرینهای و منطقی شر علیه خداباوری چندان امیدوار (Sanguine) نیست.
🔮 بخش ششم: مفهوم «موفقیت» در استدلالهای فلسفی و بنبست تاریخی
رد معیار صحت (Soundness) به عنوان موفقیت: مجری میپرسد
آپی در پاسخ مفهوم «صحت استدلال» را به چالش میکشد.
تعریف تئوری باورها و تولید براهین بیانتها: آپی توضیح میدهد که اگر تمام باورهای سازگار خود درباره دین را یک «تئوری» فرض کنید، شما میتوانید بر اساس اصول خود، بینهایت استدلال بسازید که از نظر منطقی معتبر و طبق باورهای شما درست (Sound) باشند.
به عنوان مثال، برای یک خداناباور استدلالِ «خدا وجود ندارد، پس خدا وجود ندارد» یا استدلالهای دوری دیگر همگی طبق باورهای خودش صحیح هستند. بنابراین «صحیح بودن استدلال از نظر خود فرد» بسیار آسان است و نمیتواند معیار موفقیت و اقناعِ طرف مقابل در یک مناظره باشد.
📌 استقرای بدبینانه از تاریخ فلسفه: آپی میگوید تاریخ فلسفه نشان داده که
🗺 بخش هفتم: موضوع فرعی؛ چرخش فلسفی شخصِ آپی در طول زمان
تغییر موضع درباره امکان متافیزیکی و نظریه جهانهای موازی: آپی تایید میکند که پس از دوران دکتری، دیدگاههای فلسفیاش دستخوش تغییرات زیادی شده است. او در گذشته به شدت تحت تأثیر استادان خود، دیوید لوئیس (David Lewis) و گیلبرت هارمن (Gilbert Harman) بود.
تبیین چرخش فکری: او پیشتر فکر میکرد که
اما به مرور زمان و بدون یک جهش ناگهانی، فهمید که این دیدگاه اشتباه است. او اکنون دیدگاهی ارسطویی به مودالیته (امکان و ضرورت) دارد و معتقد است
🔺🔻پیش از این، فلاسفه فکر میکردند اگر بشه چیزی رو بدون تناقض منطقی تصور کرد (مثلاً جهانی که در اون جاذبه وجود نداره یا سرعت نور کمتره)، پس اون جهان از نظر ماوراءالطبیعی (متافیزیکی) هم امکانِ وجود داره.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۲/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
موضوع فرعی؛ هزینه سنگین این رویکرد (The Cost): آپی هشدار میدهد این کار برای خداباوران بیهزینه نیست. وقتی شما بپذیرید که ذهن انسان هیچ درکی از روانشناسی و اهداف خدا ندارد، همزمان تمام براهین اثبات خدا که بر پایه اهداف الهی بنا شدهاند (مانند برهان تنظیم ظریف جهان یا براهین کیهانشناسی) را هم از دست میدهید و دیگر نمیتوانید به آنها استناد کنید.
موضوع فرعی؛ خطر سقوط به شکاکیت اخلاقی: مجری اشاره میکند که این موضع ممکن است انسان را به عدم توانایی در تشخیص گزارههای ساده اخلاقی (شکاکیت مطلق اخلاقی) بکشاند.
آپی تایید میکند که خود او مقالاتی در تبیین این خطر نوشته است. با این حال، نوعی از خداباوران شکاک میگویند:
ما اخلاق و شناخت خدا را نه از طریق عقل مستقل، بلکه از طریق «وحی، کتاب مقدس، سنتهای دینی یا تجربیات شهودی و صدای درونی» دریافت میکنیم.
❌ البته آپی تأکید میکند که معرفتشناختی بودن و میزان اعتبار خود این منابع (کتاب مقدس و وحی) خود نیازمند بحثی مجزا و مستقل است.
📊 بخش پنجم: تقابل برهان منطقی و برهان قرینهای (Evidential)
(برهان قرینهای شر: استدلالی که میگوید وجود شرورِ عظیم و بیهدف، احتمال و قرینه روانی شدیدی علیه وجود خدای خیرخواه ایجاد میکند، حتی اگر تناقض منطقی محض نباشد).
آسیبپذیری برهان قرینهای: آپی معتقد است براهین قرینهای بر پایه حدس زدن روانشناسی خدا جلو میروند، بنابراین به شدت در برابر پاتکِ «خداباوری شکاکانه» آسیبپذیرند.
وضعیت برهان منطقی: در براهین منطقی، شما باید تناقضی در کل بستهٔ باورهای یک خداباور پیدا کنید. اگر او مقدمات شما را نپذیرد، استدلال بیاثر میشود.
آپی میگوید تمام براهین منطقی شر که تاکنون ارائه شدهاند (حتی مدلهای بسیار پیچیده فیلسوفانی مثل مایکل تولی) از نظر او خطا دارند و نتوانستهاند هدف را بزنند. در نتیجه، او به موفقیت براهین قرینهای و منطقی شر علیه خداباوری چندان امیدوار (Sanguine) نیست.
🔮 بخش ششم: مفهوم «موفقیت» در استدلالهای فلسفی و بنبست تاریخی
رد معیار صحت (Soundness) به عنوان موفقیت: مجری میپرسد
چرا آپی معتقد است هیچ برهان کاملاً موفقی برای اثبات یا ابطال وجود خدا وجود ندارد؟
آپی در پاسخ مفهوم «صحت استدلال» را به چالش میکشد.
تعریف تئوری باورها و تولید براهین بیانتها: آپی توضیح میدهد که اگر تمام باورهای سازگار خود درباره دین را یک «تئوری» فرض کنید، شما میتوانید بر اساس اصول خود، بینهایت استدلال بسازید که از نظر منطقی معتبر و طبق باورهای شما درست (Sound) باشند.
به عنوان مثال، برای یک خداناباور استدلالِ «خدا وجود ندارد، پس خدا وجود ندارد» یا استدلالهای دوری دیگر همگی طبق باورهای خودش صحیح هستند. بنابراین «صحیح بودن استدلال از نظر خود فرد» بسیار آسان است و نمیتواند معیار موفقیت و اقناعِ طرف مقابل در یک مناظره باشد.
📌 استقرای بدبینانه از تاریخ فلسفه: آپی میگوید تاریخ فلسفه نشان داده که
استدلالها تقریباً هیچ اختلافی را در فلسفه حل نمیکنند. در واقع، هرگاه موضوعی با استدلال به طور قطعی حل و فصل شود، دیگر از قلمرو فلسفه خارج شده و به علم، منطق یا فیزیک تبدیل میشود. بنابراین، هیچ برهان ضربهفنیکنندهای (Killer Argument) در آینده که بتواند همگان را فارغ از پیشفرضهایشان متقاعد کند، ظهور نخواهد کرد.
🗺 بخش هفتم: موضوع فرعی؛ چرخش فلسفی شخصِ آپی در طول زمان
تغییر موضع درباره امکان متافیزیکی و نظریه جهانهای موازی: آپی تایید میکند که پس از دوران دکتری، دیدگاههای فلسفیاش دستخوش تغییرات زیادی شده است. او در گذشته به شدت تحت تأثیر استادان خود، دیوید لوئیس (David Lewis) و گیلبرت هارمن (Gilbert Harman) بود.
تبیین چرخش فکری: او پیشتر فکر میکرد که
«امکان متافیزیکی» (آنچه از نظر هستیشناختی ممکن است وجود داشته باشد) اساساً معادل با «تصورپذیری ایدهآل» (تصور ذهنی بدون تناقض) است.
اما به مرور زمان و بدون یک جهش ناگهانی، فهمید که این دیدگاه اشتباه است. او اکنون دیدگاهی ارسطویی به مودالیته (امکان و ضرورت) دارد و معتقد است
محدوده امکانهای متافیزیکی بسیار کوچکتر از تصورات ماست؛ به طوری که اگر قوانین طبیعت وجود داشته باشند، آنها در تمام جهانهای ممکن متافیزیکی، ضروری و تغییرناپذیرند.
🔺🔻پیش از این، فلاسفه فکر میکردند اگر بشه چیزی رو بدون تناقض منطقی تصور کرد (مثلاً جهانی که در اون جاذبه وجود نداره یا سرعت نور کمتره)، پس اون جهان از نظر ماوراءالطبیعی (متافیزیکی) هم امکانِ وجود داره.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 آیا خدا و شر میتوانند همزمان وجود داشتهباشند؟
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۳/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
🔺اما دیدگاه جدید آپی (که از ارسطو الهام گرفته) میگه
طبق این نگاه، قوانین طبیعت (مثل جاذبه یا فیزیک کوانتوم) موقتی و تصادفی نیستند؛ بلکه جزو ذات و تاروپودِ تغییرناپذیرِ کل هستی هستند. یعنی اصلاً هیچ جهانِ دیگری نمیتواند وجود داشته باشد که قوانین فیزیکش با جهان ما فرق کند. قوانین طبیعت در هر جایی از عالم که ممکن باشد شکل بگیرد، دقیقاً همینهایی هستند که الآن میبینیم.
🧩 تعریفِ فیلسوفان از کلمه «جهان ممکن» (Possible World)
بسیاری از مخاطبان عام وقتی کلمه «جهان ممکن» را میشنوند، تصور میکنند منظور جهانهایی واقعی در کهکشانهای دوردست یا ابعاد دیگر است که شاید فیزیک متفاوتی داشته باشند. اما در اصطلاح فلسفیِ آپی (که نگاهی ارستویی دارد)، «جهانهای ممکن» اصلاً مکانهای واقعیِ مجزا نیستند؛ بلکه صرفاً «راههای دیگری هستند که جهانِ مادی ما میتوانست بر اساس پتانسیلهای ذاتیاش طی کند».
از نظر آپی، ما کلاً یک واقعیت بنیادی داریم و آن همین «ماده و فیزیک» است. وقتی پایه و اساسِ همهچیز ماده باشد، کلمه «امکان» یعنی پتانسیلهای درونیِ همین ماده. از آنجا که ماده فقط میتواند طبق ذات خودش رفتار کند، پس هیچ «راه دیگری» برای رفتار ماده وجود ندارد. در نتیجه، فرضِ وجود جهانی با فیزیکِ دیگر، از نظر او اصلاً یک «امکانِ واقعی» نیست، بلکه صرفاً یک فانتزی ذهنی است.
🛠 استفاده از اصل سادگی و «تیغ اوکام» (Simplicity)
یقینِ آپی به این برمیگردد که او یک «طبیعتگرای مینیمالیست» (مدافع سرسختِ سادگی در فرضیات) است. او میگوید ما برای تبیینِ عالم، دو راه داریم:
آپی طبق اصل سادگی، گزینه دوم را انتخاب میکند. او میگوید تا زمانی که هیچ دلیلِ منطقی یا تجربی برای اثبات وجود فیزیکهای دیگر نداریم، عقل حکم میکند که قوانینِ همین جهان را «ضروری و مطلق» بدانیم و فرضیات اضافه و تخیلی به واقعیت الحاق نکنیم.
🧠 تفکیکِ مرزِ «ندانستن» از «امکانپذیر بودن»
خداباوران یا فلاسفه دیگر میگویند:
اما آپی این استدلال را یک مغالطه میداند.
ندانستنِ علتِ یک چیز، به این معنی نیست که آن چیز میتوانست جور دیگری باشد. مثلاً اگر ما ندانیم چرا ساختار ریاضیِ جهان اینگونه است، دلیل نمیشود که بگوییم ساختارهای ریاضی دیگری هم در واقعیت ممکن بودهاند. از نظر آپی، فیزیکِ جهان صلب و صلب است و ذهن ما نباید «جهلِ خود نسبت به لایههای عمیق فیزیک» را به عنوان «امکان وجودِ جهانهای دیگر» تفسیر کند.
خلاصه اینکه: آپی ادعای کشفِ شهودی یا تجربی ندارد؛ بلکه یقینِ او یک موضعِ مبنایی (First Principle) است. او میگوید
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۳/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
🔺اما دیدگاه جدید آپی (که از ارسطو الهام گرفته) میگه
ذهن ما خیلی چیزها رو تصور میکنه، ولی ساختار واقعی هستی بسیار محدودتر و سفتوسختتر از تخیلات ماست.
طبق این نگاه، قوانین طبیعت (مثل جاذبه یا فیزیک کوانتوم) موقتی و تصادفی نیستند؛ بلکه جزو ذات و تاروپودِ تغییرناپذیرِ کل هستی هستند. یعنی اصلاً هیچ جهانِ دیگری نمیتواند وجود داشته باشد که قوانین فیزیکش با جهان ما فرق کند. قوانین طبیعت در هر جایی از عالم که ممکن باشد شکل بگیرد، دقیقاً همینهایی هستند که الآن میبینیم.
🧩 تعریفِ فیلسوفان از کلمه «جهان ممکن» (Possible World)
بسیاری از مخاطبان عام وقتی کلمه «جهان ممکن» را میشنوند، تصور میکنند منظور جهانهایی واقعی در کهکشانهای دوردست یا ابعاد دیگر است که شاید فیزیک متفاوتی داشته باشند. اما در اصطلاح فلسفیِ آپی (که نگاهی ارستویی دارد)، «جهانهای ممکن» اصلاً مکانهای واقعیِ مجزا نیستند؛ بلکه صرفاً «راههای دیگری هستند که جهانِ مادی ما میتوانست بر اساس پتانسیلهای ذاتیاش طی کند».
از نظر آپی، ما کلاً یک واقعیت بنیادی داریم و آن همین «ماده و فیزیک» است. وقتی پایه و اساسِ همهچیز ماده باشد، کلمه «امکان» یعنی پتانسیلهای درونیِ همین ماده. از آنجا که ماده فقط میتواند طبق ذات خودش رفتار کند، پس هیچ «راه دیگری» برای رفتار ماده وجود ندارد. در نتیجه، فرضِ وجود جهانی با فیزیکِ دیگر، از نظر او اصلاً یک «امکانِ واقعی» نیست، بلکه صرفاً یک فانتزی ذهنی است.
🛠 استفاده از اصل سادگی و «تیغ اوکام» (Simplicity)
یقینِ آپی به این برمیگردد که او یک «طبیعتگرای مینیمالیست» (مدافع سرسختِ سادگی در فرضیات) است. او میگوید ما برای تبیینِ عالم، دو راه داریم:
۱. فرض کنیم قوانین فیزیک تصادفی هستند و بنابراین بینهایت جهان دیگر با قوانین فیزیکِ عجیبوغریبِ دیگر وجود دارند (که این فرض، جهان را بسیار شلوغ، پیچیده و پر از موجوداتِ نادیدنی میکند).
۲. فرض کنیم همین فیزیکی که میبینیم، لایه نهایی، بنیادین و ضروری واقعیت است و جهانهای فیزیکیِ متفاوتی وجود ندارند.
آپی طبق اصل سادگی، گزینه دوم را انتخاب میکند. او میگوید تا زمانی که هیچ دلیلِ منطقی یا تجربی برای اثبات وجود فیزیکهای دیگر نداریم، عقل حکم میکند که قوانینِ همین جهان را «ضروری و مطلق» بدانیم و فرضیات اضافه و تخیلی به واقعیت الحاق نکنیم.
🧠 تفکیکِ مرزِ «ندانستن» از «امکانپذیر بودن»
خداباوران یا فلاسفه دیگر میگویند:
«چون ما نمیدانیم چرا سرعت نور دقیقاً این عدد است، پس احتمالاً میتوانست عدد دیگری هم باشد.»
اما آپی این استدلال را یک مغالطه میداند.
ندانستنِ علتِ یک چیز، به این معنی نیست که آن چیز میتوانست جور دیگری باشد. مثلاً اگر ما ندانیم چرا ساختار ریاضیِ جهان اینگونه است، دلیل نمیشود که بگوییم ساختارهای ریاضی دیگری هم در واقعیت ممکن بودهاند. از نظر آپی، فیزیکِ جهان صلب و صلب است و ذهن ما نباید «جهلِ خود نسبت به لایههای عمیق فیزیک» را به عنوان «امکان وجودِ جهانهای دیگر» تفسیر کند.
خلاصه اینکه: آپی ادعای کشفِ شهودی یا تجربی ندارد؛ بلکه یقینِ او یک موضعِ مبنایی (First Principle) است. او میگوید
اگر قرار است عاقلانه و اقتصادی فکر کنیم، باید بپذیریم که فیزیک یعنی ذاتِ هستی، و ذاتِ هستی نمیتواند چیزی غیر از خودش باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 آیا خدا و شر میتوانند همزمان وجود داشتهباشند؟
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۴/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
🧠 تفکیکِ «گشودگیِ علمی» از «امکانِ متافیزیکی» آپی میگوید من کاملاً با گشودگی علمی موافقم. ما انسانها دانشِ محدودی از فیزیک داریم و ممکن است فردا کشف کنیم فیزیکِ فعلی ما کلاً غلط بوده و ساختارِ بسیار عمیقتری وجود دارد. این یعنی «گشودگیِ معرفتی» (یعنی اعتراف به اینکه شاید ما اشتباه میکنیم). اما ادعای آپی چیز دیگری است؛ او میگوید:
توضیح بیشتر: بحثِ آپی سر این نیست که فیزیکِ امروزِ ما کامل است؛ بحث او این است که «هستی در لایه بنیادینش، هر چه که هست، صلب و ضروری است و نمیتواند ذاتهای متعددی داشته باشد».
🛠 علم بر پایه «کشفِ ضرورتها» رشد کرده، نه فقط احتمالات فانتزی آپی و همفکرانش استدلال میکنند که
مثال تاریخی برای مخاطب عام: زمانی انسانها فکر میکردند
🎨 تخیل برای هنر است، فلسفه دنبالِ «صرفهجویی» است
پیش از این اشاره شد که آپی یک «مینیمالیست» است. او میگوید
📜 بخش هشتم: معرفتشناسیِ «شواهد» و چالش متون تاریخی
(معرفتشناسی شواهد: بررسی اینکه چه چیزی واقعاً میتواند به عنوان سند و مدرک برای اثبات یک ادعا پذیرفته شود).
اختلاف بر سر چیستیِ شواهد: آپی بیان میکند پدیدهای که یک نفر آن را شواهد قطعی میداند، برای دیگری اصلاً شواهد نیست. برای مثال، خداباوران مطالب مندرج در اناجیل چهارگانه (Gospels) را شواهدی برای رستاخیز عیسی مسیح میدانند.
نقد آپی بر شواهد تاریخی دینی: او استدلال میکند که پیش از پذیرش متن به عنوان شواهد، باید سوالات مبناییتری پرسید:
این پرسشها ایده «متن به خودی خود شواهد است» را ابطال میکند.
راهکار حل اختلاف معرفتی: به عقیده آپی، در مناظره بین دو نفر با دو جهانبینی متفاوت، تنها چیزهایی باید به عنوان «شواهد» (Evidence) پذیرفته شوند که هر دو طرف روی آن توافق دارند. هر چیزی فراتر از توافق طرفین، دیگر شواهد نیست بلکه بخشی از «تئوری و پیشفرضهای» یکی از طرفین است.
💡 بخش نهم: توصیه نهایی آپی به پژوهشگران جوان فلسفه
نقشه راه: مجری که خود یک سال است وارد حوزه فلسفه دین شده، از آپی راهنمایی میخواهد. آپی فرمول موفقیت را در دو چیز خلاصه میکند: کنجکاو ماندن و مطالعه بسیار گسترده.
ضرورت فرارشتهای بودن: او تاکید میکند فلسفه دین به تنهایی کافی نیست. برای فهم براهین کیهانشناسی و تنظیم ظریف، باید علم «کیهانشناسی» (Cosmology) خواند. برای ارزیابی اعتبار متون کهن به عنوان شواهد، باید به سراغ دانش «تاریخ» و روش کار مورخان جدیِ خارج از حوزه دین رفت تا آموخت که چگونه متون و اسناد باستانی را به طور علمی واکاوی و تفسیر میکنند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره مسئله شر و معرفتشناسی دین
(۴/۴)
🎙پروفسور #گراهام_آپی
🧠 تفکیکِ «گشودگیِ علمی» از «امکانِ متافیزیکی» آپی میگوید من کاملاً با گشودگی علمی موافقم. ما انسانها دانشِ محدودی از فیزیک داریم و ممکن است فردا کشف کنیم فیزیکِ فعلی ما کلاً غلط بوده و ساختارِ بسیار عمیقتری وجود دارد. این یعنی «گشودگیِ معرفتی» (یعنی اعتراف به اینکه شاید ما اشتباه میکنیم). اما ادعای آپی چیز دیگری است؛ او میگوید:
هر آنچه که واقعیتِ نهایی و بنیادیِ این جهان باشد (چه فیزیکِ کوانتومِ امروز باشد، چه یک علمِ ناشناخته در هزار سال بعد)، همان واقعیتِ نهایی، تنها راهی است که جهان میتوانست باشد.
توضیح بیشتر: بحثِ آپی سر این نیست که فیزیکِ امروزِ ما کامل است؛ بحث او این است که «هستی در لایه بنیادینش، هر چه که هست، صلب و ضروری است و نمیتواند ذاتهای متعددی داشته باشد».
🛠 علم بر پایه «کشفِ ضرورتها» رشد کرده، نه فقط احتمالات فانتزی آپی و همفکرانش استدلال میکنند که
تاریخِ علم نشان میدهد ما هر چقدر جلوتر رفتهایم، فهمیدهایم چیزهایی که قبلاً فکر میکردیم «احتمالاتِ دیگر» هستند، اصلاً امکانپذیر نبودهاند!
مثال تاریخی برای مخاطب عام: زمانی انسانها فکر میکردند
این «احتمال» وجود دارد که بیماریها ناشی از جادو یا بوی بدِ هوا باشند.
🔺اما با پیشرفت علمِ پزشکی و کشف میکروبها، فهمیدیم که آن احتمالاتِ دیگر، اصلاً امکانِ واقعی نداشتند.
بیماری ذاتاً محصولِ پاتوژنهاست. علم با خط زدنِ احتمالاتِ تخیلی و کشفِ «قوانینِ سفتوسخت و ضروری» جلو رفته است، نه با معلق ماندن در فرضیاتِ بینهایت.
🎨 تخیل برای هنر است، فلسفه دنبالِ «صرفهجویی» است
پیش از این اشاره شد که آپی یک «مینیمالیست» است. او میگوید
گشوده بودن به احتمالات اگر به این معنی باشد که ما ذهنمان را پر کنیم از فرضیاتِ اثباتنشده (مثل وجودِ بینهایت جهان با قوانین عجیبوغریب یا نیروهای ماوراءالطبیعه)، این دیگر فلسفه نیست، بلکه ادبیاتِ علمی-تخیلی است. او معتقد است فلسفه باید «اقتصادی» فکر کند و تا زمانی که مجبور نشده، دنیایِ فرضیات را شلوغ نکند.
📜 بخش هشتم: معرفتشناسیِ «شواهد» و چالش متون تاریخی
(معرفتشناسی شواهد: بررسی اینکه چه چیزی واقعاً میتواند به عنوان سند و مدرک برای اثبات یک ادعا پذیرفته شود).
اختلاف بر سر چیستیِ شواهد: آپی بیان میکند پدیدهای که یک نفر آن را شواهد قطعی میداند، برای دیگری اصلاً شواهد نیست. برای مثال، خداباوران مطالب مندرج در اناجیل چهارگانه (Gospels) را شواهدی برای رستاخیز عیسی مسیح میدانند.
نقد آپی بر شواهد تاریخی دینی: او استدلال میکند که پیش از پذیرش متن به عنوان شواهد، باید سوالات مبناییتری پرسید:
این متون چگونه تولید شدهاند؟ چرا باید به نوشتههای آنها اعتماد کنیم؟
این پرسشها ایده «متن به خودی خود شواهد است» را ابطال میکند.
راهکار حل اختلاف معرفتی: به عقیده آپی، در مناظره بین دو نفر با دو جهانبینی متفاوت، تنها چیزهایی باید به عنوان «شواهد» (Evidence) پذیرفته شوند که هر دو طرف روی آن توافق دارند. هر چیزی فراتر از توافق طرفین، دیگر شواهد نیست بلکه بخشی از «تئوری و پیشفرضهای» یکی از طرفین است.
💡 بخش نهم: توصیه نهایی آپی به پژوهشگران جوان فلسفه
نقشه راه: مجری که خود یک سال است وارد حوزه فلسفه دین شده، از آپی راهنمایی میخواهد. آپی فرمول موفقیت را در دو چیز خلاصه میکند: کنجکاو ماندن و مطالعه بسیار گسترده.
ضرورت فرارشتهای بودن: او تاکید میکند فلسفه دین به تنهایی کافی نیست. برای فهم براهین کیهانشناسی و تنظیم ظریف، باید علم «کیهانشناسی» (Cosmology) خواند. برای ارزیابی اعتبار متون کهن به عنوان شواهد، باید به سراغ دانش «تاریخ» و روش کار مورخان جدیِ خارج از حوزه دین رفت تا آموخت که چگونه متون و اسناد باستانی را به طور علمی واکاوی و تفسیر میکنند.
🔻گراهام آپی
📺 آتئیسم نیز نیازمند توجیه معرفتیست
📕 بهترین برهان علیه خداوند
👤کتاب گراهام آپی
📺 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
خدا و مناظرات
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 خدا، طراحی هوشمند و پیامبری
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📕اگر کسی خالق ما بوده، مطمئناً باهوش نبوده
📻 خدای سید حسینِ نصر در ترازو
📻 خداشناسی دینانی در ترازو
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📺 بحث خدا: هریس و داوکینز
📺 مناظرۀ «فرگشتگرا» / «خلقتگرا»
📺 مناظره هوش مصنوعی خداباور با هوش مصنوعی آتئیست
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا چیست؟
📓علم و دین: پنج پرسش
📻 «برهان نظم» در ترازو
📻 خدا و رنج
📺 «چرا؟ هدف جهان»
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Death and the Meaning of Life | Rivka Weinberg | Ep. 68
You can support me on Patreon: https://www.patreon.com/chenphilosophy
Rivka Weinberg is a professor of philosophy at Scripps College.
Website: https://www.rivkaweinberg.com/
Summary:
In this interview, we discuss the distinction between the different…
Rivka Weinberg is a professor of philosophy at Scripps College.
Website: https://www.rivkaweinberg.com/
Summary:
In this interview, we discuss the distinction between the different…
⌛️مرگ و معنای زندگی
(۱/۳)
🎙پروفسور #ریوکا_واینبرگ (استاد فلسفه و نویسنده)
🌌 فصل اول: تفکیک مفهومی؛ معنا در زندگی در برابر معنایِ زندگی
در ابتدای بحث، پروفسور واینبرگ یک تمایز بسیار مهم و کلیدی در فلسفه معنای زندگی مطرح میکند که پایه و اساس تمام نظریات اوست:
🔹 معنا در زندگی:
این مفهوم به «معنای روزمره» (Everyday Meaning) اشاره دارد. این نوع معنا شامل ارزشها، اهمیت، تاثیرگذاری، اهداف، مقاصد و توجیهاتی است که ما در جریان زندگی روزانه خود تجربه میکنیم.
وقتی شما صبحانه میخورید تا گرسنه نمانید، یا به فرزند خود محبت میکنید، در حال خلق «معنا در زندگی» هستید. این اهداف کوچک و بزرگ درون ظرفِ زندگی شما قرار دارند). واینبرگ معتقد است دسترسی به این نوع معنا کاملاً ممکن و در دسترس انسانهاست.
🔹 معنایِ زندگی (Meaning of Life):
این مفهوم به «معنای غایی» (Ultimate Meaning) اشاره دارد. یعنی هدف، مقصد یا غایتِ ارزشمندی که کلِ پروژه زندگی یک انسان به عنوان یک کلِ واحد، برای رسیدن به آن اجرا میشود.
این سوال که:
. واینبرگ به صراحت و با لحنی دلسردکننده میگوید که ما چیزی به نام معنای غایی نداریم و اساساً داشتن آن غیرممکن است.
📐 فصل دوم: استدلال تحلیلی بر محال بودنِ متافیزیکیِ معنای غایی
پروفسور واینبرگ یک استدلال فنی و ساختاریافته برای اثبات این موضوع ارائه میدهد که چرا «معنای غایی زندگی» از نظر متافیزیکی (یعنی بر اساس قوانین بنیادین ساختار واقعیت و وجود) غیرممکن است:
🔹 اصل جدایی هدف از تلاش:
یک «نقطه هدف» یا «غایت ارزشمند» همیشه باید بیرون و مستقل از فعالیت یا تلاشی باشد که برای رسیدن به آن انجام میشود.
مثال شهودی: (وقتی شما یک کلبه میسازید، هدف شما ایجاد پناهگاه برای یک انسان است. آن انسان و نیاز او به پناهگاه، چیزی بیرون از فرآیند فیزیکیِ ساختنِ کلبه است).
🔹 چرا کل زندگی نمیتواند هدف بیرونی داشته باشد؟
پروژه «اداره کردن زندگی به عنوان یک کل»، شامل تمام کارها، تلاشها و حتی خودِ اهداف و ارزشهای شماست. بنابراین، هیچ چیزِ ارزشمندی بیرون از کلِ زندگی شما باقی نمیماند که زندگی بتواند به سمت آن حرکت کند یا به آن تکیه کند. تمام ارزشها (مثل عدالت، عشق و دانش) درون خودِ پروژه زندگی هستند، نه بیرون از آن. به همین دلیل، برای این سوال که «چرا اصلاً باید زحمتِ زنده بودن و اداره کردن این زندگی را به خود بدهم؟» هیچ پاسخ غایی وجود ندارد.
واینبرگ اشاره میکند که حتی فلاسفه تحلیلی معاصر نیز متوجه این محدودیت شدهاند و بحثهای خود را صرفاً به «معنا در زندگی» محدود کردهاند.
📿 فصل سوم: نقد دیدگاههای مذهبی و کیهانی (معنای کیهانی)
در این بخش، میزبان سوال میکند که آیا مذهب و وجود خدا نمیتواند به عنوان یک عامل بیرونی، به زندگی معنای غایی ببخشد؟ واینبرگ این مفهوم را تحت عنوان «معنای کیهانی» (Cosmic Meaning) بررسی میکند:
🔹 تعریف معنای کیهانی: معنایی که بر اساس نقش، جایگاه یا کارکرد انسان در کل ساختار کیهان یا نقشه خداوند تعریف میشود.
🔹 چالشهای معنای مذهبی و کیهانی:
مغلطه بیرونی بودن خدا: واینبرگ میگوید حتی برای یک فرد مذهبی، پرستش خدا و عمل به دستورات او، بخشی از فعالیتهای درونِ زندگی اوست. خدا ابزاری درون زندگی فرد میشود، بنابراین باز هم هدف از کلِ خودِ زندگی خارج نیست.
نظریه شلنگ باغچه (The Garden Hose Theory): اگر بگوییم خدا ما را دقیقاً برای هدف خاص خود آفریده است، این نوعی توهین به انسان است.
اصطلاح فلسفی: این یعنی نگاه ابزاری یا Instrumental به انسان. مانند شلنگی که فقط برای آب دادن به باغچه ساخته شده و از خود ارادهای ندارد. این هدفِ خداست، نه هدفِ خودِ انسان.
نقد ایده بهشت و آخرت در مسیحیت: در برخی رویکردهای مذهبی، هدف نهایی رسیدن به سعادت و خوشبختی در آخرت است. واینبرگ میگوید خوشبختی صرف، معنای عمیقی ندارد. وقتی به بهشت رسیدید و برای همیشه خوشبخت بودید، قدم بعدی چیست؟ ابدیت در بهشت، مشکلِ بیهدفی کل سیستم را حل نمیکند.
نقد ایده تناسخ و حل شدن در آگاهی الهی در ادیان شرقی: در مکاتب شرقی، چرخه زایمانهای مکرر (سمساره) برای پاکسازی روح است تا در نهایت روح از تن رها شده و مانند موجی که به اقیانوس بازمیگردد، در آگاهی مطلق یا خدا حل شود. واینبرگ میپرسد: بازگشت به همان جایی که از آن آمدهایم و نابود شدنِ منِ فردی، چه برتری نسبت به مرگ معمولی دارد؟ این هم معنای غایی ایجاد نمیکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
🎙پروفسور #ریوکا_واینبرگ (استاد فلسفه و نویسنده)
🌌 فصل اول: تفکیک مفهومی؛ معنا در زندگی در برابر معنایِ زندگی
در ابتدای بحث، پروفسور واینبرگ یک تمایز بسیار مهم و کلیدی در فلسفه معنای زندگی مطرح میکند که پایه و اساس تمام نظریات اوست:
🔹 معنا در زندگی:
این مفهوم به «معنای روزمره» (Everyday Meaning) اشاره دارد. این نوع معنا شامل ارزشها، اهمیت، تاثیرگذاری، اهداف، مقاصد و توجیهاتی است که ما در جریان زندگی روزانه خود تجربه میکنیم.
وقتی شما صبحانه میخورید تا گرسنه نمانید، یا به فرزند خود محبت میکنید، در حال خلق «معنا در زندگی» هستید. این اهداف کوچک و بزرگ درون ظرفِ زندگی شما قرار دارند). واینبرگ معتقد است دسترسی به این نوع معنا کاملاً ممکن و در دسترس انسانهاست.
🔹 معنایِ زندگی (Meaning of Life):
این مفهوم به «معنای غایی» (Ultimate Meaning) اشاره دارد. یعنی هدف، مقصد یا غایتِ ارزشمندی که کلِ پروژه زندگی یک انسان به عنوان یک کلِ واحد، برای رسیدن به آن اجرا میشود.
این سوال که:
اصلاً چرا من باید وجود داشته باشم؟ یا هدف کل جهان و زندگی من به عنوان یک مجموعهی کامل چیست؟
. واینبرگ به صراحت و با لحنی دلسردکننده میگوید که ما چیزی به نام معنای غایی نداریم و اساساً داشتن آن غیرممکن است.
📐 فصل دوم: استدلال تحلیلی بر محال بودنِ متافیزیکیِ معنای غایی
پروفسور واینبرگ یک استدلال فنی و ساختاریافته برای اثبات این موضوع ارائه میدهد که چرا «معنای غایی زندگی» از نظر متافیزیکی (یعنی بر اساس قوانین بنیادین ساختار واقعیت و وجود) غیرممکن است:
🔹 اصل جدایی هدف از تلاش:
یک «نقطه هدف» یا «غایت ارزشمند» همیشه باید بیرون و مستقل از فعالیت یا تلاشی باشد که برای رسیدن به آن انجام میشود.
مثال شهودی: (وقتی شما یک کلبه میسازید، هدف شما ایجاد پناهگاه برای یک انسان است. آن انسان و نیاز او به پناهگاه، چیزی بیرون از فرآیند فیزیکیِ ساختنِ کلبه است).
🔹 چرا کل زندگی نمیتواند هدف بیرونی داشته باشد؟
پروژه «اداره کردن زندگی به عنوان یک کل»، شامل تمام کارها، تلاشها و حتی خودِ اهداف و ارزشهای شماست. بنابراین، هیچ چیزِ ارزشمندی بیرون از کلِ زندگی شما باقی نمیماند که زندگی بتواند به سمت آن حرکت کند یا به آن تکیه کند. تمام ارزشها (مثل عدالت، عشق و دانش) درون خودِ پروژه زندگی هستند، نه بیرون از آن. به همین دلیل، برای این سوال که «چرا اصلاً باید زحمتِ زنده بودن و اداره کردن این زندگی را به خود بدهم؟» هیچ پاسخ غایی وجود ندارد.
واینبرگ اشاره میکند که حتی فلاسفه تحلیلی معاصر نیز متوجه این محدودیت شدهاند و بحثهای خود را صرفاً به «معنا در زندگی» محدود کردهاند.
📿 فصل سوم: نقد دیدگاههای مذهبی و کیهانی (معنای کیهانی)
در این بخش، میزبان سوال میکند که آیا مذهب و وجود خدا نمیتواند به عنوان یک عامل بیرونی، به زندگی معنای غایی ببخشد؟ واینبرگ این مفهوم را تحت عنوان «معنای کیهانی» (Cosmic Meaning) بررسی میکند:
🔹 تعریف معنای کیهانی: معنایی که بر اساس نقش، جایگاه یا کارکرد انسان در کل ساختار کیهان یا نقشه خداوند تعریف میشود.
🔹 چالشهای معنای مذهبی و کیهانی:
مغلطه بیرونی بودن خدا: واینبرگ میگوید حتی برای یک فرد مذهبی، پرستش خدا و عمل به دستورات او، بخشی از فعالیتهای درونِ زندگی اوست. خدا ابزاری درون زندگی فرد میشود، بنابراین باز هم هدف از کلِ خودِ زندگی خارج نیست.
نظریه شلنگ باغچه (The Garden Hose Theory): اگر بگوییم خدا ما را دقیقاً برای هدف خاص خود آفریده است، این نوعی توهین به انسان است.
اصطلاح فلسفی: این یعنی نگاه ابزاری یا Instrumental به انسان. مانند شلنگی که فقط برای آب دادن به باغچه ساخته شده و از خود ارادهای ندارد. این هدفِ خداست، نه هدفِ خودِ انسان.
نقد ایده بهشت و آخرت در مسیحیت: در برخی رویکردهای مذهبی، هدف نهایی رسیدن به سعادت و خوشبختی در آخرت است. واینبرگ میگوید خوشبختی صرف، معنای عمیقی ندارد. وقتی به بهشت رسیدید و برای همیشه خوشبخت بودید، قدم بعدی چیست؟ ابدیت در بهشت، مشکلِ بیهدفی کل سیستم را حل نمیکند.
نقد ایده تناسخ و حل شدن در آگاهی الهی در ادیان شرقی: در مکاتب شرقی، چرخه زایمانهای مکرر (سمساره) برای پاکسازی روح است تا در نهایت روح از تن رها شده و مانند موجی که به اقیانوس بازمیگردد، در آگاهی مطلق یا خدا حل شود. واینبرگ میپرسد: بازگشت به همان جایی که از آن آمدهایم و نابود شدنِ منِ فردی، چه برتری نسبت به مرگ معمولی دارد؟ این هم معنای غایی ایجاد نمیکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Death and the Meaning of Life | Rivka Weinberg | Ep. 68
You can support me on Patreon: https://www.patreon.com/chenphilosophy
Rivka Weinberg is a professor of philosophy at Scripps College.
Website: https://www.rivkaweinberg.com/
Summary:
In this interview, we discuss the distinction between the different…
Rivka Weinberg is a professor of philosophy at Scripps College.
Website: https://www.rivkaweinberg.com/
Summary:
In this interview, we discuss the distinction between the different…
⌛️مرگ و معنای زندگی
(۲/۳)
🎙پروفسور #ریوکا_واینبرگ (استاد فلسفه و نویسنده)
🔎 فصل چهارم: ویژگیهای ششگانه معنا و بحث عینیتِ ارزشها
واینبرگ برای شفافسازی کلمه مبهمِ «معنا»، شش ویژگی یا مولفه مشخص برای آن معرفی میکند که در هر دو قلمروِ معنای روزمره و کیهانی قابل بررسی هستند:
🔹 عینیتگرایی در ارزشها (Objective Value):
یکی از نکات کلیدی پروفسور واینبرگ این است که او یک عینیتگرا (Objectivist) است. یعنی او معتقد است ارزشها مثل زیبایی، دانش، مهربانی یا زشتیِ ظلم، وابسته به سلیقه و نظر شخصی ما نیستند، بلکه حقایقی واقعی در جهان هستند.
مثال معروف فلاسفه: اگر کسی تمام عمر خود را صرف «شمردن برگهای چمن حیاطش» کند و واقعاً هم احساس کند کارش معنادار است، از نظر واینبرگ او دچار اشتباه شده و زندگیاش را تلف کرده است؛ چون این کار ذاتاً و به صورت عینی ارزشی ندارد.
نقد دیدگاههای ذهنی (Subjective): واینبرگ میگوید اگر ارزشها ذهنی و سلیقهای بودند، به نتایج پوچی میرسیدیم. مثلاً اگر کسی از شکنجه کردن یک کودک برای تفریح لذت میبرد و آن را ارزشمند میدانست، باید میپذیرفتیم که کار او معنادار است! اما همه ما میدانیم که شکنجه عینی و مطلقاً غلط است.
او در این زمینه از استدلالهای امانوئل کانت (بر اساس عقل و وظیفه اخلاقی) و فلاسفه معاصری چون استورجن و دورکین الهام گرفته است.
🔹 مفهوم معنای منفی (Negative Meaning):
آیا زندگی افرادی مانند هیتلر بیمعنا بود؟ واینبرگ پاسخ میدهد خیر؛ زندگی هیتلر تاثیرگذاری (Impact) فوقالعاده زیاد، اهمیت (Significance) بالا و یک هدف (Purpose) مشخص داشت، اما چون این اهداف در جهت ارزشهای عینیِ بد و شیطانی بودند، زندگی او دارای «معنای منفی» بود. معنای منفی از بیمعنا بودن (خنثی بودن) بسیار بدتر است.
⏳ فصل پنجم: نقش زمان در برابر مرگ؛ بازخوانیِ یک باور غلط
در ادبیات فلسفی، بحثهای زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه مرگ باعث معنادارتر شدن زندگی میشود (چون فرصت کم است و ارزش زمان بالا میرود) یا برعکس، مرگ زندگی را بیمعنا میکند (چون همه چیز نابود میشود). واینبرگ هر دو دیدگاه را رد کرده و یک مفهوم دیگر را جایگزین میکند: زمان (Time).
🔹 رابطه گذرا بودن (Transience) و معنا:
فقط به این دلیل که چیزی تمام میشود، بیمعنا نیست.
مثالهای شهودی: یک بوسه عاشقانه تمام میشود، اما بیمعنا نیست. شما هنگام خوردن بستنی نمیگویید چون بستنی تمام میشود پس کار بیهودهای انجام دادم.
مدیریت انتظارات و تلاش: واینبرگ پدیدهها را بر اساس میزان تلاش و انتظار ما دستهبندی میکند:
قلعه شنی: ساختنش کمی زحمت دارد و انتظار داریم یک بعدازظهر دوام بیاورد. اگر فردا موج آن را ببرد، مشکلی نیست. اما اگر وسط کار کسی آن را لگد کند، چون پروژه نیمهکاره مانده، معنایش آسیب دیده است.
ساختن خانه: هزینه و تلاشی فراتر از توان برای آن میگذارید و انتظار دارید چند نسل دوام بیاورد. اگر خانه بعد از ۳ سال بسوزد، یک فاجعه معنادار است چون با میزان تلاش و انتظار شما همخوانی نداشته است.
🔹 مرگ یک آدرس غلط (Red Herring) است:
واینبرگ استدلال میکند که ویژگیهایی مثل ریسک، پاداش، کمیابی فرصتها و ساختار داستانی زندگی که به مرگ نسبت داده میشوند، در واقع ناشی از «زمان» هستند، نه مرگ.
📌📌 حتی اگر ما جاودانه بودیم و هرگز نمیمردیم، باز هم زمان محدود بود؛ (شما باید قبل از حرکت قطار از دختر مورد علاقهتان خواستگاری کنید، یا فرزندتان در یک بازه زمانی خاص بزرگ میشود و باید به او عشق بورزید). این زمان است که به زندگی ساختار میدهد.
🔹 زمان، عامل فرسایش معنا (آنتروپی):
فراموشی آثار فلاسفهای مثل جان رالز، ناشی از یک فرسایش کور فیزیکی نیست، بلکه حاصل پویاییِ زمان و تغییر دغدغههای بشر است. با گذشت زمان، اندیشهها در مسیر تکامل عقلانی جامعه حرکت میکنند؛ آنها یا خطاهایشان آشکار و کنار گذاشته میشوند، یا چنان در پیشفرضهای بدیهیِ جامعه حل و جذب میشوند که دیگر نیازی به بازخوانیشان نیست. این دگرگونی در زبان، فرهنگ و نیازها (آنتروپی اطلاعاتی)، پیوند معنایی ما را با بافتارِ گذشته کمرنگ میکند.
🔄 فصل ششم: سناریوی جاودانگی و پیامدهای آن
میزبان یک آزمایش ذهنی (Thought Experiment) مطرح میکند:
🔺🔻پروفسور واینبرگ پاسخ میدهد که جاودانگی ممکن است حتی معنا را کاهش دهد:
تکرار پوچی:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
🎙پروفسور #ریوکا_واینبرگ (استاد فلسفه و نویسنده)
🔎 فصل چهارم: ویژگیهای ششگانه معنا و بحث عینیتِ ارزشها
واینبرگ برای شفافسازی کلمه مبهمِ «معنا»، شش ویژگی یا مولفه مشخص برای آن معرفی میکند که در هر دو قلمروِ معنای روزمره و کیهانی قابل بررسی هستند:
۱. ارزش (Value)
۲. اهمیت/ماده بودن (Significance): چقدر یک موضوع مهم است.
۳. تاثیرگذاری (Impact): میزان اثری که در جهان میگذارد.
۴. هدفمندی/قصد (Purpose)
۵. نقطه غایت (Point)
۶. توجیه/تبیین (Explanation)
🔹 عینیتگرایی در ارزشها (Objective Value):
یکی از نکات کلیدی پروفسور واینبرگ این است که او یک عینیتگرا (Objectivist) است. یعنی او معتقد است ارزشها مثل زیبایی، دانش، مهربانی یا زشتیِ ظلم، وابسته به سلیقه و نظر شخصی ما نیستند، بلکه حقایقی واقعی در جهان هستند.
مثال معروف فلاسفه: اگر کسی تمام عمر خود را صرف «شمردن برگهای چمن حیاطش» کند و واقعاً هم احساس کند کارش معنادار است، از نظر واینبرگ او دچار اشتباه شده و زندگیاش را تلف کرده است؛ چون این کار ذاتاً و به صورت عینی ارزشی ندارد.
نقد دیدگاههای ذهنی (Subjective): واینبرگ میگوید اگر ارزشها ذهنی و سلیقهای بودند، به نتایج پوچی میرسیدیم. مثلاً اگر کسی از شکنجه کردن یک کودک برای تفریح لذت میبرد و آن را ارزشمند میدانست، باید میپذیرفتیم که کار او معنادار است! اما همه ما میدانیم که شکنجه عینی و مطلقاً غلط است.
او در این زمینه از استدلالهای امانوئل کانت (بر اساس عقل و وظیفه اخلاقی) و فلاسفه معاصری چون استورجن و دورکین الهام گرفته است.
🔹 مفهوم معنای منفی (Negative Meaning):
آیا زندگی افرادی مانند هیتلر بیمعنا بود؟ واینبرگ پاسخ میدهد خیر؛ زندگی هیتلر تاثیرگذاری (Impact) فوقالعاده زیاد، اهمیت (Significance) بالا و یک هدف (Purpose) مشخص داشت، اما چون این اهداف در جهت ارزشهای عینیِ بد و شیطانی بودند، زندگی او دارای «معنای منفی» بود. معنای منفی از بیمعنا بودن (خنثی بودن) بسیار بدتر است.
⏳ فصل پنجم: نقش زمان در برابر مرگ؛ بازخوانیِ یک باور غلط
در ادبیات فلسفی، بحثهای زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه مرگ باعث معنادارتر شدن زندگی میشود (چون فرصت کم است و ارزش زمان بالا میرود) یا برعکس، مرگ زندگی را بیمعنا میکند (چون همه چیز نابود میشود). واینبرگ هر دو دیدگاه را رد کرده و یک مفهوم دیگر را جایگزین میکند: زمان (Time).
🔹 رابطه گذرا بودن (Transience) و معنا:
فقط به این دلیل که چیزی تمام میشود، بیمعنا نیست.
مثالهای شهودی: یک بوسه عاشقانه تمام میشود، اما بیمعنا نیست. شما هنگام خوردن بستنی نمیگویید چون بستنی تمام میشود پس کار بیهودهای انجام دادم.
مدیریت انتظارات و تلاش: واینبرگ پدیدهها را بر اساس میزان تلاش و انتظار ما دستهبندی میکند:
قلعه شنی: ساختنش کمی زحمت دارد و انتظار داریم یک بعدازظهر دوام بیاورد. اگر فردا موج آن را ببرد، مشکلی نیست. اما اگر وسط کار کسی آن را لگد کند، چون پروژه نیمهکاره مانده، معنایش آسیب دیده است.
ساختن خانه: هزینه و تلاشی فراتر از توان برای آن میگذارید و انتظار دارید چند نسل دوام بیاورد. اگر خانه بعد از ۳ سال بسوزد، یک فاجعه معنادار است چون با میزان تلاش و انتظار شما همخوانی نداشته است.
🔹 مرگ یک آدرس غلط (Red Herring) است:
واینبرگ استدلال میکند که ویژگیهایی مثل ریسک، پاداش، کمیابی فرصتها و ساختار داستانی زندگی که به مرگ نسبت داده میشوند، در واقع ناشی از «زمان» هستند، نه مرگ.
📌📌 حتی اگر ما جاودانه بودیم و هرگز نمیمردیم، باز هم زمان محدود بود؛ (شما باید قبل از حرکت قطار از دختر مورد علاقهتان خواستگاری کنید، یا فرزندتان در یک بازه زمانی خاص بزرگ میشود و باید به او عشق بورزید). این زمان است که به زندگی ساختار میدهد.
🔹 زمان، عامل فرسایش معنا (آنتروپی):
فراموشی آثار فلاسفهای مثل جان رالز، ناشی از یک فرسایش کور فیزیکی نیست، بلکه حاصل پویاییِ زمان و تغییر دغدغههای بشر است. با گذشت زمان، اندیشهها در مسیر تکامل عقلانی جامعه حرکت میکنند؛ آنها یا خطاهایشان آشکار و کنار گذاشته میشوند، یا چنان در پیشفرضهای بدیهیِ جامعه حل و جذب میشوند که دیگر نیازی به بازخوانیشان نیست. این دگرگونی در زبان، فرهنگ و نیازها (آنتروپی اطلاعاتی)، پیوند معنایی ما را با بافتارِ گذشته کمرنگ میکند.
🔄 فصل ششم: سناریوی جاودانگی و پیامدهای آن
میزبان یک آزمایش ذهنی (Thought Experiment) مطرح میکند:
فرض کنید فردی عمر بیپایان دارد، هر روز کارهای روزمره انجام میدهد و پروژههای جدید شروع میکند. آیا زندگی او معنادارتر نیست؟
🔺🔻پروفسور واینبرگ پاسخ میدهد که جاودانگی ممکن است حتی معنا را کاهش دهد:
تکرار پوچی:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Death and the Meaning of Life | Rivka Weinberg | Ep. 68
You can support me on Patreon: https://www.patreon.com/chenphilosophy
Rivka Weinberg is a professor of philosophy at Scripps College.
Website: https://www.rivkaweinberg.com/
Summary:
In this interview, we discuss the distinction between the different…
Rivka Weinberg is a professor of philosophy at Scripps College.
Website: https://www.rivkaweinberg.com/
Summary:
In this interview, we discuss the distinction between the different…
⌛️مرگ و معنای زندگی
(۳/۳)
🎙پروفسور #ریوکا_واینبرگ (استاد فلسفه و نویسنده)
🎡 تکرار پوچی: فرد جاودانه میبیند که بزرگترین موفقیتهایش، روابط عاشقانهاش و پروژههایش به مرور زمان رنگ میبازند و محو میشوند. او این چرخه فروپاشی را بارها و بارها تماشا میکند و این سوال برایش پیش میآید که
فروپاشی روابط بدون مرگ: حتی اگر همه دوستان او هم جاودانه باشند، روابط تا ابد پایدار نمیمانند. آدمها تغییر میکنند و دوستیها به مرور زمان از بین میروند.
ما انسانهای فانی معمولاً قبل از اینکه پروژهها و روابطمان کاملاً فرسوده و بیمعنا شوند، میمیریم و این یک مزیت است.
نتیجه: مرگ صرفاً یک «ضربالاجل زمانی» (Time Limit) است. زندگی ما انسانها برای اهداف بلندپروازانهمان خیلی کوتاه است و این بد است، اما جاودانگی هم لزوماً درمان آن نیست.
⚖️ فصل هفتم: نقد دیدگاه سوزان ولف درباره معنای زندگی
سوزان ولف (فیلسوف مشهور معاصر) یک نظریه ترکیبی (Hybrid View) دارد. او میگوید:
🔺🔻واینبرگ با این دیدگاه مخالفت میکند:
طرز فکر و احساس شما اولویت ندارد.
❌ ما نمیگوییم زندگی او بیمعنا شده است؛
🔺بلکه میگوییم او دچار بیماری افسردگی شده و در ارزیابیِ زندگی خود اشتباه میکند. زندگی او به طور عینی کاملاً معنادار است، چه خودش حس کند و چه حس نکند. احساس رضایت درونی، یک افزودنیِ خوب (Add-on) است، اما شرط لازم برای وجودِ معنا نیست.
🩺 فصل هشتم: رابطه معنا و بهزیستی (Well-being)
در اواخر پادکست، جیسون چن که تخصصش در زمینه «فلسفه بهزیستی» (مفهوم خوب زندگی کردن و سعادت) است، درباره همپوشانی این دو مفهوم سوال میکند.
🔹دیدگاه واینبرگ درباره نظریات بهزیستی:
رد دیدگاه لذتگرایی (Hedonism): واینبرگ موافق نیست که بهزیستی فقط به معنای کسب لذت بیشتر باشد. کارهای زیادی در زندگی وجود دارند که بسیار سخت و بدون لذت فیزیکی هستند اما به شدت معنادارند و کیفیت زندگی ما را بالا میبرند.
❌ رد دیدگاه برآوردن میل (Desire Fulfillment): این نظریه که هرچه بیشتر به خواستههایمان برسیم خوشبختتریم نیز غلط است، چون انسانها گاهی چیزهایی را میخواهند که اصلاً برایشان خوب نیست.
✅ تایید دیدگاه لیست عینی (Objective List Theories): واینبرگ این رویکرد ارستویی را میپسندد. رویکردی که میگوید یک سری چیزها (مثل روابط اجتماعی، خلاقیت، دانش، مهربانی) ذاتاً برای انسان خوب هستند.
🔺نظریه قابلیتهای آمارتیا سن و مارتا نوسبام (Capabilities Approach): واینبرگ به این رویکرد اشاره میکند که دو سطح از کالاهای آستانهای وجود دارد: سطح اول فقط تامین نیازهاست (مثلا تغذیه شدن که ابزارِ رسیدن به معناست اما خودش معنا ندارد)، و سطح دوم شکوفایی (Flourishing) است. او معتقد است شکوفایی انسان کاملاً با «معنا در زندگی» همپوشانی دارد و این دو مفهوم در بالاترین سطح خود به یکدیگر گره خوردهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
🎙پروفسور #ریوکا_واینبرگ (استاد فلسفه و نویسنده)
🎡 تکرار پوچی: فرد جاودانه میبیند که بزرگترین موفقیتهایش، روابط عاشقانهاش و پروژههایش به مرور زمان رنگ میبازند و محو میشوند. او این چرخه فروپاشی را بارها و بارها تماشا میکند و این سوال برایش پیش میآید که
«چرا باید پروژه بعدی را شروع کنم وقتی ته آن را میدانم؟».
فروپاشی روابط بدون مرگ: حتی اگر همه دوستان او هم جاودانه باشند، روابط تا ابد پایدار نمیمانند. آدمها تغییر میکنند و دوستیها به مرور زمان از بین میروند.
ما انسانهای فانی معمولاً قبل از اینکه پروژهها و روابطمان کاملاً فرسوده و بیمعنا شوند، میمیریم و این یک مزیت است.
نتیجه: مرگ صرفاً یک «ضربالاجل زمانی» (Time Limit) است. زندگی ما انسانها برای اهداف بلندپروازانهمان خیلی کوتاه است و این بد است، اما جاودانگی هم لزوماً درمان آن نیست.
⚖️ فصل هفتم: نقد دیدگاه سوزان ولف درباره معنای زندگی
سوزان ولف (فیلسوف مشهور معاصر) یک نظریه ترکیبی (Hybrid View) دارد. او میگوید:
برای اینکه زندگی معنادار باشد، فرد باید به صورت ذهنی و درونی با یک ارزش عینی در جهان درگیر و سرگرم باشد (ترکیب احساس درونی و ارزش بیرونی).
🔺🔻واینبرگ با این دیدگاه مخالفت میکند:
طرز فکر و احساس شما اولویت ندارد.
اگر «جونا سالک» (پزشکی که واکسن فلج اطفال را کشف کرد و جان میلیونها نفر را نجات داد) در اواخر عمر دچار افسردگی میشد و احساس میکرد کارش هیچ اهمیتی نداشته،
❌ ما نمیگوییم زندگی او بیمعنا شده است؛
🔺بلکه میگوییم او دچار بیماری افسردگی شده و در ارزیابیِ زندگی خود اشتباه میکند. زندگی او به طور عینی کاملاً معنادار است، چه خودش حس کند و چه حس نکند. احساس رضایت درونی، یک افزودنیِ خوب (Add-on) است، اما شرط لازم برای وجودِ معنا نیست.
🩺 فصل هشتم: رابطه معنا و بهزیستی (Well-being)
در اواخر پادکست، جیسون چن که تخصصش در زمینه «فلسفه بهزیستی» (مفهوم خوب زندگی کردن و سعادت) است، درباره همپوشانی این دو مفهوم سوال میکند.
🔹دیدگاه واینبرگ درباره نظریات بهزیستی:
رد دیدگاه لذتگرایی (Hedonism): واینبرگ موافق نیست که بهزیستی فقط به معنای کسب لذت بیشتر باشد. کارهای زیادی در زندگی وجود دارند که بسیار سخت و بدون لذت فیزیکی هستند اما به شدت معنادارند و کیفیت زندگی ما را بالا میبرند.
❌ رد دیدگاه برآوردن میل (Desire Fulfillment): این نظریه که هرچه بیشتر به خواستههایمان برسیم خوشبختتریم نیز غلط است، چون انسانها گاهی چیزهایی را میخواهند که اصلاً برایشان خوب نیست.
✅ تایید دیدگاه لیست عینی (Objective List Theories): واینبرگ این رویکرد ارستویی را میپسندد. رویکردی که میگوید یک سری چیزها (مثل روابط اجتماعی، خلاقیت، دانش، مهربانی) ذاتاً برای انسان خوب هستند.
🔺نظریه قابلیتهای آمارتیا سن و مارتا نوسبام (Capabilities Approach): واینبرگ به این رویکرد اشاره میکند که دو سطح از کالاهای آستانهای وجود دارد: سطح اول فقط تامین نیازهاست (مثلا تغذیه شدن که ابزارِ رسیدن به معناست اما خودش معنا ندارد)، و سطح دوم شکوفایی (Flourishing) است. او معتقد است شکوفایی انسان کاملاً با «معنا در زندگی» همپوشانی دارد و این دو مفهوم در بالاترین سطح خود به یکدیگر گره خوردهاند.
🔻ریوکا واینبرگ
.📺 معنای همهی اینها؟
📺 اخلاق تولیدمثل (خودکشی و اوتانازی)
📺 فلسفه به چه کار میآید؟ فرق آن با دین و سیاست چیست؟
📺 «چرا؟ هدف جهان»
📕ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📺 معنای زندگی: آلن واتس
📺 لبخند بودا: پایان جستجوی آفریننده و کشف "چنینبودگیِ" هستی
📺 آنچه بودا آموخت
📺 تصوف چیست؟
📺 ذهنآگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود
📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📺 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 قصۀ «سدوم و عموره» (قوم لوط) دربارۀ همجنسگرایی نیست!
(۱/۳)
1️⃣ طرح مسئله و اشتباه رایج در تفسیر داستان سدوم و عموره
🔹 سوءتفاهم بزرگ اینترنتی و عمومی
دن مکللن» (Dan McClellan)، پژوهشگر کتاب مقدس و دین، بحث را با این انتقاد تند آغاز میکند که بسیاری از مردم در فضای مجازی و جوامع مذهبی همچنان بر این باور کاملاً نادرست هستند که داستان نابودی شهرهای سدوم و عموره (Sodom and Gomorrah) در سفر پیدایش، باب ۱۹ (Genesis 19)، درسی درباره زشتی و گناه بودن همجنسگرایی است. او تأکید میکند که این نگاه ناشی از عدم شناخت دقیق متن کتاب مقدس است.
🔹 اجماع علمی دانشمندان
مکللن بیان میکند که اکثریت قاطع پژوهشگران مدرن کتاب مقدس توافق نظر دارند که داستان پیدایش ۱۹، در حقیقت انتقاد و درسی درباره پیامدهای شوم یک نوع رفتار خاص از «عدم درک حرمت مهمان بشکلی افراطی و ظالمانه» است، نه محکومیت گرایشهای جنسی.
2️⃣ مغالطه زمانپریشی (Anachronism) و مفهوم مدرن همجنسگرایی
🔹 عدم وجود مفهوم «گرایش جنسی» در جهان باستان
یکی از کلیدیترین ایدههای ویدیو این است که در دوران نگارش کتاب مقدس، هیچ مفهومی به نام «همجنسگرایی» به شکلی که امروز آن را میفهمیم وجود نداشته است.
🔹 تفاوت نگاه باستان با امروز
مکللن تصریح میکند که این حرف به معنای عدم وجود رابطه جنسی میان دو همجنس یا عدم وجود افرادی با این گرایش در تاریخ نیست؛ چرا که این پدیدهها همواره در طول تاریخ و در همه فرهنگها وجود داشتهاند. نکته اینجاست که مردمان باستان این رفتارها را کاملاً متفاوت از ما دستهبندی، تحلیل و تفسیر میکردند. بنابراین، انتقال مستقیم و سطحی بیانات باستانی به مفاهیم هویتی امروز، تحریف آشکار متن تاریخی است.
3️⃣ تحلیل متن پیدایش ۱۹؛ قدرت، سلطه و تحقیر جنسی
🔹 تعرض جنسی به عنوان ابزار قدرت
در متن پیدایش ۱۹، مردان شهر سدوم تهدید میکنند که به مردان غریبه (که در واقع فرشتگانی در قالب انسان بودند و به خانه لوط پناه آورده بودند) تجاوز کنند. گوینده استدلال میکند که این اقدام هیچ ارتباطی با «میل جنسی» یا گرایش همجنسگرایانه ندارد. در جهان باستان، تهدید به تعرض جنسی علیه مردان بیگانه و «دیگریِ اجتماعی» (Social Other)، ابزاری برای تثبیت قدرت، ابراز سلطه، سلب مردانگی (Emasculation) و زنانه کردن (Feminization) طرف مقابل بوده است.
🔹 مصداق و همسانسازی مدرن
برای درک بهتر این مفهوم که تجاوز مرد به مرد لزوماً به معنای همجنسگرایی نیست، مکللن به یک نمونه معاصر اشاره میکند: توییتی از «رابرت جی. اونیل» (Robert J. O'Neal - سرباز سابق نیروی دریایی آمریکا که ادعا میکند اسامه بن لادن را کشته است). اونیل در پاسخ به چند جوان نسل زد (Gen Z) که گفته بودند «مردان واقعی به کامالا هریس رای میدهند»، نوشت:
🔺اونیل با این ادبیات، از تهدید جنسی برای تحقیر، اسقاط مردانگی و اعمال قدرت بر مخالفت سیاسیاش استفاده کرده است؛ دقیقاً همان کاری که مردان سدوم انجام میدادند. این رفتار نشاندهنده پدیده سدوم در عصر حاضر است، بدون اینکه ربطی به گرایش جنسی داشته باشد.
4️⃣ بررسی متون موازی؛ کتاب داوران و مسئله دختران لوط
🔹 روایت موازی در کتاب داوران، باب ۱۹ (Judges 19)
یکی از قویترین استدلالهای متنی ویدیو، مقایسه با داستان مشابه در کتاب داوران است.
🔺این نشان میدهد هدف آنها ارضای یک گرایش خاص همجنسگرایانه نبوده، بلکه هدف اصلی، تحقیر و خرد کردن غرور آن مرد غریبه از طریق خشونت جنسی (خواه علیه خودش، خواه علیه ناموسش) بوده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
1️⃣ طرح مسئله و اشتباه رایج در تفسیر داستان سدوم و عموره
🔹 سوءتفاهم بزرگ اینترنتی و عمومی
دن مکللن» (Dan McClellan)، پژوهشگر کتاب مقدس و دین، بحث را با این انتقاد تند آغاز میکند که بسیاری از مردم در فضای مجازی و جوامع مذهبی همچنان بر این باور کاملاً نادرست هستند که داستان نابودی شهرهای سدوم و عموره (Sodom and Gomorrah) در سفر پیدایش، باب ۱۹ (Genesis 19)، درسی درباره زشتی و گناه بودن همجنسگرایی است. او تأکید میکند که این نگاه ناشی از عدم شناخت دقیق متن کتاب مقدس است.
🔹 اجماع علمی دانشمندان
مکللن بیان میکند که اکثریت قاطع پژوهشگران مدرن کتاب مقدس توافق نظر دارند که داستان پیدایش ۱۹، در حقیقت انتقاد و درسی درباره پیامدهای شوم یک نوع رفتار خاص از «عدم درک حرمت مهمان بشکلی افراطی و ظالمانه» است، نه محکومیت گرایشهای جنسی.
2️⃣ مغالطه زمانپریشی (Anachronism) و مفهوم مدرن همجنسگرایی
🔹 عدم وجود مفهوم «گرایش جنسی» در جهان باستان
یکی از کلیدیترین ایدههای ویدیو این است که در دوران نگارش کتاب مقدس، هیچ مفهومی به نام «همجنسگرایی» به شکلی که امروز آن را میفهمیم وجود نداشته است.
🔹 تفاوت نگاه باستان با امروز
مکللن تصریح میکند که این حرف به معنای عدم وجود رابطه جنسی میان دو همجنس یا عدم وجود افرادی با این گرایش در تاریخ نیست؛ چرا که این پدیدهها همواره در طول تاریخ و در همه فرهنگها وجود داشتهاند. نکته اینجاست که مردمان باستان این رفتارها را کاملاً متفاوت از ما دستهبندی، تحلیل و تفسیر میکردند. بنابراین، انتقال مستقیم و سطحی بیانات باستانی به مفاهیم هویتی امروز، تحریف آشکار متن تاریخی است.
3️⃣ تحلیل متن پیدایش ۱۹؛ قدرت، سلطه و تحقیر جنسی
🔹 تعرض جنسی به عنوان ابزار قدرت
در متن پیدایش ۱۹، مردان شهر سدوم تهدید میکنند که به مردان غریبه (که در واقع فرشتگانی در قالب انسان بودند و به خانه لوط پناه آورده بودند) تجاوز کنند. گوینده استدلال میکند که این اقدام هیچ ارتباطی با «میل جنسی» یا گرایش همجنسگرایانه ندارد. در جهان باستان، تهدید به تعرض جنسی علیه مردان بیگانه و «دیگریِ اجتماعی» (Social Other)، ابزاری برای تثبیت قدرت، ابراز سلطه، سلب مردانگی (Emasculation) و زنانه کردن (Feminization) طرف مقابل بوده است.
🔹 مصداق و همسانسازی مدرن
برای درک بهتر این مفهوم که تجاوز مرد به مرد لزوماً به معنای همجنسگرایی نیست، مکللن به یک نمونه معاصر اشاره میکند: توییتی از «رابرت جی. اونیل» (Robert J. O'Neal - سرباز سابق نیروی دریایی آمریکا که ادعا میکند اسامه بن لادن را کشته است). اونیل در پاسخ به چند جوان نسل زد (Gen Z) که گفته بودند «مردان واقعی به کامالا هریس رای میدهند»، نوشت:
«شما مرد نیستید، بچه هستید. اگر شبکههای اجتماعی وجود نداشت، شما کنیزکان (Concubines) من بودید.»
🔺اونیل با این ادبیات، از تهدید جنسی برای تحقیر، اسقاط مردانگی و اعمال قدرت بر مخالفت سیاسیاش استفاده کرده است؛ دقیقاً همان کاری که مردان سدوم انجام میدادند. این رفتار نشاندهنده پدیده سدوم در عصر حاضر است، بدون اینکه ربطی به گرایش جنسی داشته باشد.
4️⃣ بررسی متون موازی؛ کتاب داوران و مسئله دختران لوط
🔹 روایت موازی در کتاب داوران، باب ۱۹ (Judges 19)
یکی از قویترین استدلالهای متنی ویدیو، مقایسه با داستان مشابه در کتاب داوران است.
در آنجا نیز مردان شهر به دنبال تعرض به یک مرد غریبه (یک فرد لاوی) هستند.
در آن داستان، صاحبخانه کنیز (صیغه) آن مرد لاوی را به بیرون پرتاب میکند و مردان شهر تمام شب به آن زن تجاوز میکنند تا اینکه او میمیرد.
🔺این نشان میدهد هدف آنها ارضای یک گرایش خاص همجنسگرایانه نبوده، بلکه هدف اصلی، تحقیر و خرد کردن غرور آن مرد غریبه از طریق خشونت جنسی (خواه علیه خودش، خواه علیه ناموسش) بوده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 قصۀ «سدوم و عموره» (قوم لوط) دربارۀ همجنسگرایی نیست!
(۲/۳)
🔹 چرا مردان سدوم دختران لوط را نپذیرفتند؟
در سفر پیدایش، لوط دخترانش را به مردان شهر پیشنهاد میدهد اما آنها رد میکنند. روایت سنتی میگویند:
🔺🔻مکللن این فرضیه را رد کرده و دو دلیل میآورد:
۱. در جهان باستان مردانی که منحصراً به مردان تمایل داشته باشند و هیچ رابطهای با زنان برقرار نکنند، اصلاً به عنوان یک گروه اجتماعی شناختهشده وجود نداشتند. رفتارهای جنسی اغلب فصلی یا گذرا تعریف میشدند.
۲. دلیل ادبی و روایی (تولد دشمنان اسرائیل): در ساختار کلی داستان پیدایش، دختران لوط برای بخش پایانی روایت نیاز بودند؛ جایی که قرار بود آنها مادران و نیاکان قبایلی (مانند موآبیان و عمونیان) شوند که بعداً مورد نفرت نویسندگان تورات اسرائیل باستان قرار گرفتند.
دختران لوط در بخش پایانی این داستان نقشی کلیدی دارند که هدف ساختِ این نقش کاملاً سیاسی است. این بخش از تورات، حدود ۲۵۰۰ تا ۲۷۰۰ سال پیش توسط کاهنان و کاتبان پادشاهی یهودا و اسرائیل تدوین و مکتوب شد.
در آن زمان، دو قبیله همسایه به نامهای «موآبیان» و «عمونیان» وجود داشتند که از نظر فرهنگی و زبانی بسیار به اسرائیلیها نزدیک بودند، اما بر سر تصاحب زمینهای مرزی، کنترل راههای تجاری و مسائل مذهبی، دشمنان خونی و سرسخت اسرائیل به شمار میرفتند. کاتبان تورات برای تحقیر و بیاعتبار کردن این رقیبان سرسخت، این بخش از داستان را اضافه کردند؛ روایتی که میگوید نسل این قبایلِ دشمن (موآب و عمون)، از یک رابطه نامشروع و غیراخلاقی میان دختران لوط و پدرشان آغاز شده است. با این کار، نویسندگان باستان هم اصالت و پیشینه دشمنان خود را لکهدار کردند و هم تضاد و جنگ با آنها را از نظر مذهبی توجیه نمودند.
مولفان نمیتوانستند اجازه دهند آنها مانند داستان کتاب داوران زیر تجاوز کشته شوند. پس رد کردن دختران توسط مردان سدوم، پیشبرنده طرح داستانی (Plot) است، نه دلیلی بر گرایش جنسی آنها. علاوه بر این، مردان شهر بلافاصله به لوط میگویند:
که مجدداً تاییدکننده نیت آنها بر آزار، تنبیه و تحقیر است.
5️⃣ ریشهیابی قوانین لاویان و سلسلهمراتب باستان
🔹 تحلیل سفر لاویان، باب ۱۸ و ۲۰ (Leviticus 18 & 20)
مجری برنامه به قوانینی اشاره میکند که رابطه جنسی مرد با مرد را نهی میکنند. او دلیل این نهی را در نظام طبقاتی و جنسیتی باستان جستجو میکند. در آن زمان، مردان در راس هرم قدرت و «سلسلهمراتب سلطه و دخیل شدن جنسی» (Hierarchy of Domination and Penetration) قرار داشتند. از نظر جامعه باستان، مرد همواره «فاعل» (Penetrator) بود. اگر مردی نقش «مفعول» (Penetrated) را میپذیرفت یا به آن مجبور میشد، جایگاه اجتماعی او به شدت سقوط میکرد و مانند یک زن با او رفتار میشد. این گناه و توهین به جایگاه مردانگی تلقی میشد، فارغ از اینکه این رابطه رضایتمندانه باشد یا با اجبار.
6️⃣ نقد و بررسی آیات عهد جدید و متون دیگر
🔹 رساله یهودا، آیه ۶ و ۷
📖 متن آیات ۶ و ۷ رساله یهودا:
🎯 نویسنده با آوردن عبارت «به همین شیوه»، گناه مردان سدوم را به گناه فرشتگان آیه قبل گره میزند.
بنابراین، منظور از «جسم بیگانه»، همجنسگرایی نیست؛ بلکه تلاش برای رابطه جنسی میان دو گونه متفاوت از خلقت (انسان و فرشته) و شکستن مرز میان زمین و آسمان است.
برخی مفسران به این آیه استناد میکنند که میگوید سدوم و عموره به «فساد جنسی» و «شهوت غیرطبیعی» (در برخی ترجمهها: گوشت غریب/Strange Flesh) آلوده شدند.
مکللن توضیح میدهد که واژه یونانی به کار رفته «سارکوس هِتِراس» (Sarkos Heteras) به معنای دقیق «گوشتِ دیگر» یا «جسم متفاوت» است. با توجه به آیه قبل که درباره کتاب انوخ (First Enoch) و سقوط فرشتگانی است که با زنان انسان آمیزش کردند، آیه ۷ میگوید مردان سدوم نیز به همان شیوه (In like manner) به دنبال «جسمی دیگر» یعنی آمیزش میان فرشته و انسان (امری فراتر از مرزهای خلقت) بودند. پس گناه اصلی مطرح شده در اینجا،
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
🔹 چرا مردان سدوم دختران لوط را نپذیرفتند؟
در سفر پیدایش، لوط دخترانش را به مردان شهر پیشنهاد میدهد اما آنها رد میکنند. روایت سنتی میگویند:
«این نشان میدهد آنها فقط مرد میخواستند، پس همجنسگرا بودند».
🔺🔻مکللن این فرضیه را رد کرده و دو دلیل میآورد:
۱. در جهان باستان مردانی که منحصراً به مردان تمایل داشته باشند و هیچ رابطهای با زنان برقرار نکنند، اصلاً به عنوان یک گروه اجتماعی شناختهشده وجود نداشتند. رفتارهای جنسی اغلب فصلی یا گذرا تعریف میشدند.
۲. دلیل ادبی و روایی (تولد دشمنان اسرائیل): در ساختار کلی داستان پیدایش، دختران لوط برای بخش پایانی روایت نیاز بودند؛ جایی که قرار بود آنها مادران و نیاکان قبایلی (مانند موآبیان و عمونیان) شوند که بعداً مورد نفرت نویسندگان تورات اسرائیل باستان قرار گرفتند.
دختران لوط در بخش پایانی این داستان نقشی کلیدی دارند که هدف ساختِ این نقش کاملاً سیاسی است. این بخش از تورات، حدود ۲۵۰۰ تا ۲۷۰۰ سال پیش توسط کاهنان و کاتبان پادشاهی یهودا و اسرائیل تدوین و مکتوب شد.
در آن زمان، دو قبیله همسایه به نامهای «موآبیان» و «عمونیان» وجود داشتند که از نظر فرهنگی و زبانی بسیار به اسرائیلیها نزدیک بودند، اما بر سر تصاحب زمینهای مرزی، کنترل راههای تجاری و مسائل مذهبی، دشمنان خونی و سرسخت اسرائیل به شمار میرفتند. کاتبان تورات برای تحقیر و بیاعتبار کردن این رقیبان سرسخت، این بخش از داستان را اضافه کردند؛ روایتی که میگوید نسل این قبایلِ دشمن (موآب و عمون)، از یک رابطه نامشروع و غیراخلاقی میان دختران لوط و پدرشان آغاز شده است. با این کار، نویسندگان باستان هم اصالت و پیشینه دشمنان خود را لکهدار کردند و هم تضاد و جنگ با آنها را از نظر مذهبی توجیه نمودند.
مولفان نمیتوانستند اجازه دهند آنها مانند داستان کتاب داوران زیر تجاوز کشته شوند. پس رد کردن دختران توسط مردان سدوم، پیشبرنده طرح داستانی (Plot) است، نه دلیلی بر گرایش جنسی آنها. علاوه بر این، مردان شهر بلافاصله به لوط میگویند:
«با تو بدتر از آنها رفتار خواهیم کرد»،
که مجدداً تاییدکننده نیت آنها بر آزار، تنبیه و تحقیر است.
5️⃣ ریشهیابی قوانین لاویان و سلسلهمراتب باستان
🔹 تحلیل سفر لاویان، باب ۱۸ و ۲۰ (Leviticus 18 & 20)
مجری برنامه به قوانینی اشاره میکند که رابطه جنسی مرد با مرد را نهی میکنند. او دلیل این نهی را در نظام طبقاتی و جنسیتی باستان جستجو میکند. در آن زمان، مردان در راس هرم قدرت و «سلسلهمراتب سلطه و دخیل شدن جنسی» (Hierarchy of Domination and Penetration) قرار داشتند. از نظر جامعه باستان، مرد همواره «فاعل» (Penetrator) بود. اگر مردی نقش «مفعول» (Penetrated) را میپذیرفت یا به آن مجبور میشد، جایگاه اجتماعی او به شدت سقوط میکرد و مانند یک زن با او رفتار میشد. این گناه و توهین به جایگاه مردانگی تلقی میشد، فارغ از اینکه این رابطه رضایتمندانه باشد یا با اجبار.
6️⃣ نقد و بررسی آیات عهد جدید و متون دیگر
🔹 رساله یهودا، آیه ۶ و ۷
📖 متن آیات ۶ و ۷ رساله یهودا:
آیه ۶: «و فرشتگانی را که رتبه خود را حفظ نکردند، بلکه مسکنِ خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی در تحت ظلمت برای محاکمه روز عظیم نگاه داشته است.»
آیه ۷: «به همین شیوه، سدوم و عموره و شهرهای اطراف آنها که به زنا آلوده شدند و در پی جسم بیگانه (Sarkos Heteras) افتادند، به مجازات آتش ابدی گرفتار شده و مایه عبرت شدند.»
🎯 نویسنده با آوردن عبارت «به همین شیوه»، گناه مردان سدوم را به گناه فرشتگان آیه قبل گره میزند.
همانطور که در آیه ۶، فرشتگان مرز خلقت را شکستند و به دنبال آمیزش با «انسانها» رفتند، در آیه ۷ نیز مردان سدوم به دنبال آمیزش با مهمانان لوط (که فرشتگان آسمانی بودند) افتادند.
بنابراین، منظور از «جسم بیگانه»، همجنسگرایی نیست؛ بلکه تلاش برای رابطه جنسی میان دو گونه متفاوت از خلقت (انسان و فرشته) و شکستن مرز میان زمین و آسمان است.
برخی مفسران به این آیه استناد میکنند که میگوید سدوم و عموره به «فساد جنسی» و «شهوت غیرطبیعی» (در برخی ترجمهها: گوشت غریب/Strange Flesh) آلوده شدند.
مکللن توضیح میدهد که واژه یونانی به کار رفته «سارکوس هِتِراس» (Sarkos Heteras) به معنای دقیق «گوشتِ دیگر» یا «جسم متفاوت» است. با توجه به آیه قبل که درباره کتاب انوخ (First Enoch) و سقوط فرشتگانی است که با زنان انسان آمیزش کردند، آیه ۷ میگوید مردان سدوم نیز به همان شیوه (In like manner) به دنبال «جسمی دیگر» یعنی آمیزش میان فرشته و انسان (امری فراتر از مرزهای خلقت) بودند. پس گناه اصلی مطرح شده در اینجا،
تلاش برای رابطه جنسی میان انسان و فرشته است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 قصۀ «سدوم و عموره» (قوم لوط) دربارۀ همجنسگرایی نیست!
(۳/۳)
🔹 کتاب حزقیال، باب ۱۶، آیه ۴۹ (Ezekiel 16:49)
نویسنده صریحترین توصیف از گناه سدوم را از زبان خود کتاب مقدس (کتاب حزقیال) نقل میکند:
مکللن اشاره میکند کلمه کراهتآمیز میتواند شامل همان رفتار تجاوزگرانه به غریبهها باشد، اما هیچ ربطی به رابطه همجنسگرایانه داوطلبانه ندارد.
7️⃣ سیاست هویت (Identity Politics) و استفاده ابزاری از دین
🔹 انگیزههای پشت پرده تفسیر سنتی
مکللن به تندی از مسیحیان محافظهکار انتقاد میکند و میگوید اصرار بر این تفسیر غلط، ناشی از تلاش برای فهم متن نیست؛ بلکه ناشی از «سیاست هویت» است. آنها از داستان سدوم به عنوان یک چماق بلاغی و بیانی (Rhetorical Bludgeon) برای مرزبندیهای اجتماعی، حفظ ساختار قدرت، ابراز وفاداری به گروه خود (Costly Signaling) و ارتقای جایگاه خود در جوامع مذهبی استفاده میکنند. این همجنسگراستیزی (Homophobia) به یک شاخصه هویتی برای برخی گروهها تبدیل شده است.
🔹 مقایسه با مسئله بردهداری
او این رفتار را با دوران بردهداری مقایسه میکند؛ زمانی که بردهداران کتاب مقدس را در دست میگرفتند و ادعا میکردند که خدا به آنها مجوز خرید و فروش انسانها را داده است. امروز جامعه به آن مفسران با شرمساری و انزجار نگاه میکند. مکللن پیشبینی میکند که در آینده (شاید نسلهای بعد)، آیندگان نیز به این همجنسگراستیزی مذهبی با همان حس شرم و انزجار نگاه خواهند کرد.
8️⃣ نتیجهگیری و مرزبندی علمی
🔹 کتاب مقدس یک همپیمان مدرن نیست
مکللن در پایان یک شفافسازی مهم انجام میدهد: رد کردن تفسیر غلط سدوم و عموره به این معنی نیست که کل کتاب مقدس حامی حقوق LGBTQIA+ است. او تاکید میکند که عهد عتیق یک همپیمان (Ally) برای جنبشهای مدرن نیست؛ بخشهایی در لاویان یا در نامههای پولس رسول (مانند اول قرنتیان ۶:۹ یا رومیان ۱) وجود دارند که رابطه جنسی میان دو همجنس را محکوم میکنند (گرچه تفاسیر آنها نیز جای بحث دارد).
🔹 دعوت به اخلاق و تفکر انتقادی
او اشاره میکند که فرستادن کامنتهایی مثل
نشاندهنده عدم درک بحث است؛ زیرا در آن آیات اصلاً نامی از سدوم و عموره برده نشده است.
📌 در نهایت، مکللن از مخاطبان مذهبی میخواهد که اجازه ندهند سیاست هویت، آنها را به سمت نفرت بیشتر و همدلی محدود و خصمانه علیه «دیگریِ اجتماعی» سوق دهد، بلکه باید تفکر انتقادی را پیشه کنند تا انسانهای بهتر و مسیحیان بهتری باشند، چرا که زندگی انسانهای زیادی به این بازنگری وابسته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
🔹 کتاب حزقیال، باب ۱۶، آیه ۴۹ (Ezekiel 16:49)
نویسنده صریحترین توصیف از گناه سدوم را از زبان خود کتاب مقدس (کتاب حزقیال) نقل میکند:
«گناه خواهرت سدوم این بود: او و دخترانش مغرور بودند، نان فراوان و آسایش داشتند، اما دست فقرا و نیازمندان را نگرفتند. آنها متکبر شدند و در حضور من کارهای کراهتآمیز (Abomination) انجام دادند.»
مکللن اشاره میکند کلمه کراهتآمیز میتواند شامل همان رفتار تجاوزگرانه به غریبهها باشد، اما هیچ ربطی به رابطه همجنسگرایانه داوطلبانه ندارد.
7️⃣ سیاست هویت (Identity Politics) و استفاده ابزاری از دین
🔹 انگیزههای پشت پرده تفسیر سنتی
مکللن به تندی از مسیحیان محافظهکار انتقاد میکند و میگوید اصرار بر این تفسیر غلط، ناشی از تلاش برای فهم متن نیست؛ بلکه ناشی از «سیاست هویت» است. آنها از داستان سدوم به عنوان یک چماق بلاغی و بیانی (Rhetorical Bludgeon) برای مرزبندیهای اجتماعی، حفظ ساختار قدرت، ابراز وفاداری به گروه خود (Costly Signaling) و ارتقای جایگاه خود در جوامع مذهبی استفاده میکنند. این همجنسگراستیزی (Homophobia) به یک شاخصه هویتی برای برخی گروهها تبدیل شده است.
🔹 مقایسه با مسئله بردهداری
او این رفتار را با دوران بردهداری مقایسه میکند؛ زمانی که بردهداران کتاب مقدس را در دست میگرفتند و ادعا میکردند که خدا به آنها مجوز خرید و فروش انسانها را داده است. امروز جامعه به آن مفسران با شرمساری و انزجار نگاه میکند. مکللن پیشبینی میکند که در آینده (شاید نسلهای بعد)، آیندگان نیز به این همجنسگراستیزی مذهبی با همان حس شرم و انزجار نگاه خواهند کرد.
8️⃣ نتیجهگیری و مرزبندی علمی
🔹 کتاب مقدس یک همپیمان مدرن نیست
مکللن در پایان یک شفافسازی مهم انجام میدهد: رد کردن تفسیر غلط سدوم و عموره به این معنی نیست که کل کتاب مقدس حامی حقوق LGBTQIA+ است. او تاکید میکند که عهد عتیق یک همپیمان (Ally) برای جنبشهای مدرن نیست؛ بخشهایی در لاویان یا در نامههای پولس رسول (مانند اول قرنتیان ۶:۹ یا رومیان ۱) وجود دارند که رابطه جنسی میان دو همجنس را محکوم میکنند (گرچه تفاسیر آنها نیز جای بحث دارد).
🔹 دعوت به اخلاق و تفکر انتقادی
او اشاره میکند که فرستادن کامنتهایی مثل
«پس اول قرنتیان فلان چه میشود؟»
نشاندهنده عدم درک بحث است؛ زیرا در آن آیات اصلاً نامی از سدوم و عموره برده نشده است.
📌 در نهایت، مکللن از مخاطبان مذهبی میخواهد که اجازه ندهند سیاست هویت، آنها را به سمت نفرت بیشتر و همدلی محدود و خصمانه علیه «دیگریِ اجتماعی» سوق دهد، بلکه باید تفکر انتقادی را پیشه کنند تا انسانهای بهتر و مسیحیان بهتری باشند، چرا که زندگی انسانهای زیادی به این بازنگری وابسته است.
🔻لوط
📕نقد و بررسی «قصۀ لوط»
📕قوم لوط و پترا: ویرانهها آدرس میدهند، افلاتعقلون؟!
✳️ لوط: نجات از روی شانس و نه رستگاری، یا یک کپی دیگر از قدیس-بردگانِ مطیع؟
.
#نقد_ادیان #نواندیشی #نقد_بایبل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin