نقدآگین
12.2K subscribers
3.89K photos
3.49K videos
93 files
9.19K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
#اپوزیشنقد #آینه_تاریخ

📘ابر-تروریست-شکنجه‌گر آزادی‌خواه!
—
خشونت یک عکس، بی‌رحمی یک خاطره
(۲/۲)
✍️دکتر #ناصر_فکوهی

در این روزهای سخت و تلخ، کم‌تر ممکن بود باور کنیم می‌توانیم دوباره لبخند‌های شادمانه‌ای بر لبهایمان، آرامش امیدوارکننده‌ای در وجودمان و اشک‌های شوقی در چشمهایمان را تجربه کنیم؛ تا چند روز پیش بر این باور بودیم که چنین رخدادهایی به معجزه‌ای می‌ماند که شاید هرگز از راه نرسد.

نه آنکه این‌ها پایان درد و مقاومت باشند، بلکه دست‌کم، همین که نفسی تازه را به بدن‌های از توان افتاده، بازگردانند، اما زمانی که پدران و مادران، دوستان دور و نزدیکی را که پس از ماه‌ها و گاه سال‌ها چشم‌براهی، درد و دوری، پس از اشک‌های بی‌پایان و دغدغه‌های مرگباری که تحمل کردند، بارها و بارها دیدیم که دخترکان و پسرکان زیبا و بی‌گناه خود را که از زندان آزاد می‌شدند، در آغوش می‌گرفتند و از ته دل می‌خندیدند و چشمانشان از گریه‌های شادی خیس می‌شدند، گویی به آرزویی بزرگ دست یافته باشیم و ارزش شیرینی زندگی و همه نعمات آن را چشیده باشیم: تمام آن فریادهای ذوق، تک تک آن سرهایی بی‌شمار که بر شانه‌های گرم گذاشته می‌شدند و آن امیدهای تازه‌ای که دل‌های یخ‌زده را گرما می‌بخشیدند، برای ما نیز امید بخش بودند. چنین تصاویر زیبایی را کمتر در زندگی تجربه کرده بودیم.

اما کاش می‌توانستیم تنها همین تصاویر را برای چند روز هم شده، جایگزین تلخی و دردمندی تصاویری بی‌شماری دیگری کنیم که ماه‌هاست شاهدشان هستیم و دایم تکرار می‌شوند. متاسفانه، گویی قانونی در تاریخ هست که رویدادهای تلخ و شیرین،همیشه با هم از راه برسند؛ هم از این رو بود که تصاویر بی‌خانمانی و بدن‌های کوفته و یخ‌زده مردمانمان در خوی که بلای زلزله بر سرشان آمده بود و در ابعادی بسیار بزرگتر تصاویر مشابهی از هزاران کشته زلزله در ترکیه و مناطق عراق و سوریه، تلخی جهان پیش رویمان را یادآوری کردند.

اما اگر این تصاویر حاصل کار مصیبتی «طبیعی» (و البته آن هم ساخته دست انسان) بودند، تصویری تکان دهنده را نیز در این روزها دیدیم که شیرینی آن صحنه‌های زیبا را تا حد زیادی آلوده کرد: کراهت، بی‌رحمی، شقاوت، سادیسم، خباثت و وقاحت یک شکنجه‌گر روانی را که حتی محمد‌رضا شاه، به دلیل گزارشی که تهیه کرده بود، مغز او را «معیوب» اعلام کرده بود.

این جنایتکار که بدون تردید جنایاتش (از جمله کشتار و شکنجه صدها جوان بیگناه در زندان‌های رژیم سابق) - اگر سیر قضایای تاریخی به گونه‌ای پیش نمی‌رفت که رفت- باید جزو جنایات جنگی طبقه‌بندی می‌شدند؛ نکته‌ای که امروز هم تا زمانی که وی به حیات خود ادامه دهد و حتی پس از آن، به قوت خود باقی است.


حق آن بود که وی در دادگاهی عادلانه محاکمه می‌شد و به جرم جنایت‌هایش علیه بشریت در زندان می‌پوسید، اما متاسفانه چنین نشد و وی توانست چند ماه پیش از انقلاب ۱۳۵۷ از ایران بگریزد و چهل و پنج سال بود که گویی در مخفیگاهی پناه گرفته، کمتر عکسی از او منتشر شده بود و اکثر کسانی که سالهای آخر رژیم شاه را به یاد دارند، این چهره سرد و هولناک را در همان تصاویر قاب سیاه و سفید تلویزیون به خاطر سپرده بودند.

همان تصاویر و صدای سرد و ترسناک، همان موها و چشم‌های سیاه و بی‌احساس، همان نگاه ترسناک، ثابت و بی‌رحم و تحقیر‌کننده و تلخندهایش در سخن گفتن از جوانانی که «خرابکار» می‌نامید و بسیاری را به زیر شکنجه کشته بود. دیدن او با عنوان «مقام امنیتی» آن زمان، هربار احساسی مشمئز کننده در انسان ایجاد می‌کرد که آمیخته با ترسی فراطبیعی از افسانه‌ای بود که عامدانه از «ساواک» روی مدل «موساد» ساخته بودند تا هرکسی را از مبارزه با رژیم دیکتاتور منصرف کنند.

اما این بار هیولا، که برخلاف تصوّر، چهره‌ای نسبتا جوان اما همان اندازه کریه و ترسناک را حفظ کرده، با همان نگاه تحقیر‌کننده و این بار، در لس‌آنجلس در محیطی خانوادگی با لباس‌هایی راحت و حتما در بی‌وجدانی‌ همیشگی‌اش، آسوده.

او بار دیگر حاضر بود و شاید برای اجرای ماموریتی دیگر برای موساد تا صرفا با حضورش محیط اطراف خود را در سطح کل جهان واقعی و مجازی آلوده کند، کاری که در چند روز به شکل معجزه‌آسا در آن به موفقیت رسید.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
#اپوزیشنقد #آینه_تاریخ

📘ابر-تروریست-شکنجه‌گر آزادی‌خواه!
—
خشونت یک عکس، بی‌رحمی یک خاطره
(۲/۲)
✍️دکتر #ناصر_فکوهی

مهم اما این نیست که دلیل اعلام شده یا ظاهری قضیه چه بوده، مهم این نیست که قاعدتا برای نشان دادن «آزادیخواهی» و همراه همسر و دخترش (از دانشمندان آمریکایی) از مخفیگاهش خارج شده،

مهم اولا دلیل این ظهور نا‌به‌هنگام و هدف از آن و مهم‌تر این است که حافظه تاریخی آدم‌هایی که آرزوهای بزرگی در دل می‌پرورانند و بزرگی و آرامش و آزادی و عزّت را برای کشور خود می‌خواهند، در هر سویی که هستند، بدانند که نه این جنایتکار، نه هیچ جنایتکار دیگری، هرگز نخواهد توانست آرامش بیابد، حتی اگر تصوّر کند که مرگ یادگارش را بدل به یک «داده تاریخی» خواهد کرد،

این «نام»، همچون نام هر جلاد خبیث دیگری، برای ابدیت در تاریخ این کشور و جهان با تمام دردها، شکنجه‌ها، با غم بزرگ و عمیق همه مادران و پدران داغدیده فرزندانی که هرگز نتوانستند به روزگار پیری برسند و زیبایی طعم بی‌مانند برخورداری از فرزندان خویش را بچشند، همراه خواهد بود و باقی خواهد ماند و حکم او در کتاب‌ها و اسناد تاریخی جهان ثبت شده و باز هم بیشتر ثبت خواهد شد.

از این رو، هر آنچه برای توجیه این وجود کثیف و این حضور غریب، در این لحظه از زمان و در این بُعد از مکان، از جانب هر کسی و با هر «هدف»ی بر زبان بیاید، جز به درستی به مثابه ننگی برای گوینده‌اش ثبت نخواهد شد.

هیچ جنایتی، هیچ خیانتی، هیچ ظلمی بی‌پاسخ نخواهد ماند: مسئله تنها آن است که لحظه پاسخ و کسی یا کسانی که پاسخگو خواهند بود را ما تعیین نمی‌کنیم.

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘«دعوت به مراسم گردن‌زنی»: ابتذالِ خشونت به زبان یک «فیلسوف»
(۱/۲)
✍🏻 #ناصر_فکوهی (استاد رشته‌ی انسان‌شناسی)

مشاهدهٔ بخشی از سخنان اخیر آقای بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، از هر‌ آنچه در چند ماه اخیر به مثابهٔ موضع‌گیری‌های بی‌مسئولیت، خطرناک و سبک‌سرانه در موقعیت بحران کنونی، خوانده بودم، برایم شگفت‌آورتر بود.

سقوط اندیشه و روح یک انسان، آن هم انسانی که خود را دارای رسالت روشنگری و انتقال خِرد به دیگران می‌داند و شاید به همین دلیل نیز هر روز در رسانه‌های جمعی حاضر و مشغول به درس اخلاق و اندیشه دادن به مردم است(!)، به‌شدت آزارم داد.

با خود گفتم: چگونه ممکن است کسی بویی از خِرد بُرده باشد و درک نکند که در شرایط امروز که بیگانگان وحشی و بی‌رحم برای ویرانی کشور حمله کرده‌اند، و مردم ما در حال له شدن زیر فشارهای بیرونی و درونی هستند و شدیدترین نومیدی‌ها و زخم‌های روحی و جسمانی را تحمل می‌کنند تا بتواند روی پای خود بایستند و فرهنگ هزاران سالهٔ ایران را بر جای نگه دارند، ما باید با تمام توان خود از چنین سخنان تفرقه‌افکن و دشمن‌ساز و ویرانگری پرهیز کنیم؛ چگونه چنین آب به آسیاب دشمنان می‌ریزند و فشار عصبی خُرد‌کننده‌ای را بر هر آن کس که عقل و هوشی داشته باشد وارد می‌کنند؛ مگر آنکه هم سخنران و هم برنامه‌ریزِ چنین برنامه‌هایی قصد و عمدی در کارشان باشد که ما از آن بی‌خبریم. 

درد و اندوهی که از این سخنان به انسان می‌رسد، به‌ویژه انسانی که هنوز بویی از انسانیت و مهربانی برده باشد، و دغدغهٔ آبروی انسان، دانشگاه، فلسفه، فرهنگ و اندیشه و ادبِ میراث و پیشینهٔ زبان و ادبیات و گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی در کشور ما را دست‌کم در صد سال اخیر داشته باشد، به باور من توصیف‌ناپذیر است.

در اینجا قصدم آن نیست سخنی با ایشان داشته باشم، که از نظر من دیگر وجود خارجی ندارند؛ زیرا این سخنانشان را یک «خودکشی فکری» زنده در برابر چشمان همهٔ بینندگان برنامه‌شان می‌دانم؛ نه فقط به مثابهٔ متفکر و دانشگاهی و فیلسوف، بلکه حتی در جایگاه انسانی با احساسات انسانی.

هدفم اینجا سخنی با همهٔ خوانندگان است، در جهت تحلیل چند جمله که زبانمان را آلوده کردند: زبانی که نباید به هیچ قیمتی آلوده می‌شد؛ آن هم با چنین شکلی از «ارزان‌فروشیِ» روح یک نمایندهٔ مدعی فلسفه، و با این کراهتِ «خوش‌رقصانهٔ» سبُک؛ زبانی هزاران ساله و پشتوانهٔ آبرو و حیثیت نیاکانی‌مان و بهای خون هزاران جوانی که در این مدت از دست دادیم و غم‌های بی‌پایانی که بر دل همهٔ مردمانمان نشست.

 بیاییم این چند جمله از این «گفت‌وگو» را با هم، به‌رغم دردناک بودنشان، تکرار و بر آن‌ها تأمل کنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم: جایی که ایشان می‌فرمایند:
«به نظر من، روشنفکری که نتواند اهمیت ژئوپلیتیک این منطقه را بفهمد، حُکمش هفت باراعدام، آن هم نه با گلوله [عادی] بلکه با آر.پی.جی است که ابتدا مغزش را متلاشی کنند و بعد گردنش را با گیوتین بزنند...»


❌ این سخنان را ایشان در شرایطی می‌گوید که یک مجری در پیش رویشان نشسته و به این حُکم دیوانه‌وار و فارغ از هر منطق و عقلانیتی، با گونه‌ای لذت وصف‌ناپذیر، لبخند رضایت می‌زند.

❌ هیچ‌چیز تکان نمی‌خورد و برنامه با همان ریتم پیشین به پیش می‌رود. یک برنامهٔ فکری؟ یا دستور قتل و کشتار و شکنجه؟ نه به جرم ارکتاب جنایتی و خیانتی، بلکه به جرم «نفهمیدم موضوع اهمیت ژئوپلیتیک یک منطقه»!

❌ سخنانی که در یکی دو سال اخیر از بیژن عبدالکریمی شنیده‌ایم که به خیال یا باور خود شاید دارد از یک نظام سیاسی دفاع می‌کند، تا همین امروز نیز عجیب بود و البته هیچ خدمتی نکرد، نه به خود او و نه به نظامی که ادعایش تقویت آن بوده و هست؛ و در همهٔ موارد جز رسوایی و بی‌آبرویی نصیبی برای ایشان نداشت.

❌❌❌ اما گویی این ماجرا را پایانی نیست و در روزهای و هفته‌های دیگر باید شاهد ابتذال و به پیشوازِ مرگ رفتن همهٔ مردم باشیم، از روشنفکران، از بالادستان تا پایین‌دستان؛ زیرا نتوانسته‌اند معیارهای «ادراکی» استاد را تأمین کنند!!!

🔻متأسفانه ‌جریان‌های مبتذل، پوپولیستی و لُمپنیسمی که در جهان مجازی و شبکه‌ها در چند ماه اخیر به راه افتاده، گندابی آلوده برای رشد همه‌گونه موجودی و محصولات مرگبار آن‌ها ایجاد کرده است که به گمانم تا قرن‌ها سبب سرافکندگی برای همه ما خواهد شد؛ مایی که در پهنه‌ و زمانی مشترک همراه این موجودات زیستیم.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘«دعوت به مراسم گردن‌زنی»: ابتذالِ خشونت به زبان یک «فیلسوف»
(۲/۲)
✍🏻 #ناصر_فکوهی (استاد رشته‌ی انسان‌شناسی)

🔺اما سرافکندگی برای شخص من مضاعف بود‌ه؛ زیرا به‌رغم آنکه ایشان را هرگز از نزدیک نشناخته‌ام، حدود پنج سال پیش، در یادداشتی از اخراج‌شان به دلیل مخالفت‌های اغلب موجه و مشروع با مشکلات نظام دانشگاهی و فرهنگی کشور، اعتراض کردم. لینک این یادداشت در «عصر ایران» در دسترس است. اما حتی در آن یادداشت تأکیدم این بود که ایشان را از نزدیک نمی‌شناسم، اما به حُکم استادی و دانشگاهی و فیلسوف بودن و مخالفت کردن ایشان با جریان‌های ضد‌فرهنگی، جایز نیست کسی را از دانشگاه اخراج کنند.

🔺امروز نیز از آن یادداشت کلمه به کلمه دفاع می‌کنم و چیزی برای افزودن به آن یا کاستن از آن ندارم. همان‌گونه که گفتم، نه در آن زمان و نه امروز، روی سخن من با ایشان نبوده و نیست و نخواهد بود؛ برعکس به نظرم فرهنگ و میراث فرهنگی-تمدنی چندهزار‌سالهٔ ما، مسئولیت اخلاقی سنگینی را بر دوش همهٔ ما می‌گذارد و هر اندازه در درک پیچیدگی‌های جوامع انسانی و فرهنگ آن‌ها، ابزارهای بیشتری در دست داشته باشیم، مسئولیتمان سنگین‌تر می‌شود.

❓پس چگونه سخن ایشان را درباره لزوم کشتن روشنفکران آن، هم نه یکبار که «همچون سگان هفت بار»، آن هم نه با گلوله، بلکه با آر. پی. جی.، آن هم نه به شیوهٔ یک کشتار «متعارف» بلکه با سخت‌کُشی و عذاب و شکنجه، هم مغزشان را متلاشی کردن و هم گردنشان را به دست گیوتین سپردن؛ همهٔ این‌ها را چگونه تعبیر کنیم؟

❓این نفرت باورنکردنی یا بهتر بگوییم، این «مالیخولیای بیمارگونه‌»، چیزی میان «بلاهتی مبتذل» و «روان‌پریشی مجرمانه» از کجا ریشه می‌گیرد؟

❓و اگر خود ایشان مسئولیتی برای خویش قائل نیست آیا دستگاه برگزار کننده نباید آنقدر برای نظامی که از آن دفاع می‌کند، ارزش قائل باشد که برنامه را قطع و یا سانسور کند تا چنین سخنان سخیفی به گوش هزاران و بلکه میلیون‌ها نفر نرسند؟


⚠️ اهمیت حرف‌های آقای عبدالکریمی نه در ابتذال این حرف‌ها و نه در زیر سؤال رفتن شخصیت استاد و دانشگاهی و فیلسوف و نویسندهٔ ایشان است، که مدت‌هاست همهٔ آن‌ها را از دست داده‌اند!، بلکه به آن است که با این سخنان بهانه و ابزار لازم را به دست هزاران نفر از دشمنان آزادی می‌دهند که بتوانند بر همهٔ روشنفکران و دانشگاهیان و اهل فکر و اندیشه بتازند و با مثال ایشان، از هر گونه سخنی چه در یک جهت چه در جهت دیگر جلوگیری کنند.

‼️نکتهٔ آموزندهٔ این سخنانِ آلوده آن است که به جرئت می‌توانم بگویم، هیچ برنامهٔ تلویزیونی قانونی در هیچ کشوری از جهان، چه در غرب چه در شرق، را نمی‌شناسم که به کسی اجازه بدهد چنین با زبان باز و روشن و تصویری، خشونت و شکنجه را با این ابتذال و در جوّی که گویی مجری با ایشان همدلی کامل دارد، بر زبان بیاورد و برنامه به تعطیلی کشیده نشود و مدیرانش مؤاخده و محکوم نشوند!

وقتی می‌بینیم دائماً به «نفوذ دشمن» و «دست‌های پنهان» تفرقه‌افکنی و خشونت‌پراکنی و دوقطبی‌سازی در شرایط جنگی کشور اشاره می‌شود،

وقتی به دلیل فشارهای جنگ و فشارهای اقتصادی غیرقانونی و بی‌رحمانه و وحشیانهٔ آمریکا و اسرائیل، این جامعه نیاز به بالاترین حد تاب‌آوری و مقاومت و فاصله‌گرفتن حداکثری با هر گونه مخالف‌سازی و تفرقه‌افکنی میان اعضایش دارد،

گوشه‌چشمی هم به این گونه «متفکران» فروافتاده در سراشیب بی‌بازگشت ابتذال در شرارت داشته باشیم. 

 
( «دعوت به مراسم گردن‌زنی» در تیتر برگرفته از نام کتابی از ولادیمیر ناباکوف است)

🔻بیژن. ع
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📺 عبدالکریمی از نزدیکی‌اش به نهادهای سرکوب می‌گوید
📺 عبدالکریمی و رقص لخت بر خون ایرانیان
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژن‌وار
📕پرونده‌سازی برای مهرآیین و موجه‌سازی سرکوب
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخورده‌ایم!
— نقدی بر مسئولیت‌ناپذیری بیژن عبدالکریمی

.


#استمرارطالبان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin