نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 در ستایش معمولی بودن

#ویدیو_تحلیل

✍️ #جواد_هاشمی

اولین سال یادمانِ سفر آخرت پدر، بهانه‌ای شد تا با دور شدن از فضایی که انباشت مطالباتِ به‌حق ملت را نادیده می‌گیرد؛ از منفی‌ترین و خشم آورترین احساسهایم که موجب شده مدتی نوشتن را کنار بگذارم، فاصله بگیرم....

▪️ ترجیح دادم به جای سخنان عاطفی و نقل خاطره درباره‌ی پدر، که هُنرش یک «زندگی عادی» بود- و امروزه بیشتر ما از آن محروم شده یا خود را محروم کرده‌ایم- در باره‌ی "معنا" و ارتباطش با "زندگی" بنویسم، که هر زیستنی مرگ‌آگاه، گرفتار این مقوله‌ی دردآور است.

⬇️ ادامهٔ متن


نقدآگین
را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
🍁 در ستایش معمولی بودن

✍️ #جواد_هاشمی

▪️اولین سال یادمانِ سفر آخرت پدر، بهانه‌ای شد تا با دور شدن از فضایی که انباشت مطالباتِ به‌حق ملت را نادیده می‌گیرد؛ از منفی‌ترین و خشم آورترین احساسهایم که موجب شده مدتی نوشتن را کنار بگذارم، فاصله بگیرم....

▪️ ترجیح دادم به جای سخنان عاطفی و نقل خاطره درباره‌ی پدر، که هُنرش یک «زندگی عادی» بود- و امروزه بیشتر ما از آن محروم شده یا خود را محروم کرده‌ایم- در باره‌ی "معنا" و ارتباطش با "زندگی" بنویسم، که هر زیستنی مرگ‌آگاه، گرفتار این مقوله‌ی دردآور است.

▪️ آدمیان گرفتار معنا در زیستن خویش هستند و معنا برای آنها که به آگاهی رسیده باشند، بسان حیاتی‌ترین عنصر برای زیستن به شمار می‌رود و اگر نتوان در این عرصه‌ دستآویزی یافت، لاجرم سقوط به دره‌ای که به نقل از دکتر شریعتی «نگاه را به عمق خود پرتاب می‌کند» نتیجه‌ی محتوم آن است: چنانکه صادق و امثال او علیرغم استعداد فراوانشان به سوی آن دره‌ هدایت شدند...

▪️اولین معناساز «عقلِ» آدمی بود که پیش‌تر با آگاهی فراتر، او را از دیگر جانداران جدا کرده بود، و اینک برای تسکین درد این آگاهی دست به کار شد تا شاید فلسفی‌دیدن جهان، او را مجاب کند و با نسخه‌های مشترکی که برای انسان صادر می‌کرد دلتنگی‌های او را در این مسیر همراهی کند.

▪️بعدها اما «نهاد دین» با آموزه‌هایی که متکی به دستور العمل و «باید و نباید» بود، علاوه بر وجوه اجتماعی که هویت بخش جمعی آدمیان بود، برای بسیاری از افراد بشر پاسخ‌هایی را نیز برای چرایی زندگی ارائه کرد؛ با وجود اینکه فصل‌های مکرر بین مناسک ادیان، به جای صلح، کشمکش کشیشان و فقیهان و خاخام‌ها را تا خونین‌ترین وجهش پیش برد و حاشیه بر اصل تفوق یافت.

▪️و بالاخره «علم» که با بازگشت به آگاهی نخستین، معنا را در یافتنِ آنچه حقیقی است و آنچه غیر از حقیقت است تعریف کرد تا بشر: علم برای علم، موسقی برای موسقی و شعر برای شعر و هر حقیقتی را برای حقیقتش تجربه کند. محوریت انسان ، محوریت عقل و نتیجه‌ای خوشآیند که رفاه بود و پیشرفت، به نظر کافی می‌رسید.

▪️اما در اوج مدرنیته، اگزیستانسیالیسم بر طبل بی‌معنایی جهان کوبید، و شجاعانه تبرِ ستیزه‌جویَش را بر مخزن باورهای سنتی و موروثی هویت‌‌بخشِ آدمیان فرود آورد و بر دیواره‌ی ضخیم آن شکافی جدی ایجاد کرد تا "سه" معناسازِ زندگی را فاقد کاربرد معرفی کند.

▪️اما این تفکر نیز چندان مورد هجوم هول‌انگیز سرگردانی و غربت و اضطراب قرار گرفت و از بی‌تفاوتی جهان نسبت به آرزوها و امیدهای انسان به قدری هراسناک شد که رواداری را به جای ستیزه جویی نشاند و به جای آن چه نفی کرده بود، به جای آن چه نفی کرده بود، وجهی از ایجاب را نشاند:
اگزستانسیالیسم آدمی را مجاب کرد تا خود برای خود معنا بسازد و به جای نسخه های یکسانِ معناسازهای پیشین، اینک معنای زندگی مختصّ خود را با توجه به تجارب زیسته‌ی خود، بسازد و چون خود به کار معناسازی مشغول است مسئولیت کارش را نیز بپذیرد.

▪️حاصل این تلاش، برای مدرن شدن «پست مدرن» بودن را تجویز می‌کرد و تفکر نقاد را چندان بایسته می‌دانست که خود را نیز به نقد کشد. احترام به تفاوت‌های فردی، بشریت را به «تفاهم» و نه «توافق» برساند، که توافق همزیستی اجباری بود و بازی بُرد بُردی که در آن به باخت‌هایی نیز رضایت می‌داد، درحالیکه تفاهم، درک مشترک است و برای رسیدن به آن، بشر باید از «دمکراسی» که نادیده گرفتن اقلیت به نفع اکثریت است؛ به فهم آن اقلیت و رسمیت دادن به آن برسد.

▪️معنا نه در ستیز و مبارزه برای پیروزی، که در پذیرفتن این نکته بود که «دیگری» ترجمه ناپذیر است و ما روادارانه او را همانگونه خواهیم پذیرفت. این معنا از محدوده‌ی عقلانیتِ محض، مبتنی بر منطق و خط‌کشی، به حوزه‌ی "مهر و عشق" گام می‌نهد.

▪️ در این وادی درکی حاصل می‌شود: که ژرفای ما توضیح ناپذیر است و هر یک از ما جهانی پر آشوب را در درونش یدک می‌کشد؛ که به قاعده‌ی دیگری درست نمی‌آید. نسخه‌های کلی و دستورالعمل‌ها برای «انسان» بی آنکه افراد و نحوه‌ی زیستنشان مورد توجه باشد، فهمی از "دلتنگی" ندارند؛ اگرچه همه‌ی ما به نحوی آن را تجربه کرده باشیم.

▪️اینکه دو طرز فکر همدیگر را بی آنکه تملک کنند بفهمند و اینچنین به مرزی برسند که بیش از معنای زندگی، به خود زندگی عشق بورزند، خود بالاتر از جستجوی معنا است. تا بدانجا که "زیستنی عادی"، بی‌تکلف، ساده و صمیمی حتی بیش از معناهای پیچیده حرمت می‌یابد و لذت و کامیابی بیشتر را با خود به همراه می‌رود‌.

▪️من در طول تاریخ، بر روان همه‌ی آنهایی که چنین عادی زیسته‌اند، درود می‌فرستم، اگر چه تاریخ نویسان چنین اکثریت بزرگی را نادیده گرفته باشند...

🗄 پست مرتبط:
📻 پادکست «معنای زندگی»


نقدآگین
را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
#یادداشت

🍁چند پارادوکس در تئولوژی اسلامی
✍️
#جواد_هاشمی

▪️«هدایتِ آدمیان» به عنوان غایتِ پیامِ آخرِ رسول گرامی اسلام، همواره مورد مناقشه‌ی ابناء بشر در کسوت ادیان متنوع بوده است. گاه مدعیانی آن را به انحصار عقاید خود درآورده‌اند و گاه مُنکرانی از نوع دیگر؛ در به چنگ آوردنِ عنوان«هدایت»، همچون کودکانی لجباز به خونین‌ترین بازی‌های تاریخِ بشر خاطراتی را افزوده‌اند. بگذریم از اینکه برای تصاحب این عنوان انتزاعی محض، هیچ استدلالِ منطقی در مزیت خود نداشته‌اند!
.
▪️در این میانه، آنچه مسلمین را در تبیین مفهوم و مصادیق «هدایت» گرفتارِ اوهام کرد، پارادوکسی ظریف بود. آنها به استنادِ زبان وحی، متن مقدس را برای هدایت همه‌ی جهانیان بایسته می‌دانستند و باز هم به مدد همین متن، صفتِ مُبین و آشکار را برای "دانستن" متن ضروری برمی‌شمردند و فهمِ معنای آن را در دسترس تلقی می‌کردند، اما آنها در عین حال، در کسوتِ فِرَق مختلف در جغرافیاهای متنوع، مشغولِ ساختنِ بناهایی مرتفع و غیر قابل دسترس، تحت عناوین و شاخه ها و فروعی بودند که یافتنِ «هدایت» در ذیل آنها، کارِ چندان ساده‌ای به شمار نمی‌آمد.
.
▪️ کار به قدری دشوار شد که نوعی جدایی بینِ امورِ دینی و زندگانیِ عرفی پذیرفته شد و مردم به تقلید از کارشناسانِ دین فرا خوانده شدند، تا زحمتِ فهمِ «هدایت» را بر دوش کسانی واگذار کنند که تلاش کرده بودند "آشگارگی" قرآنی را، با صدها تفسیر و فهم‌های متعالی‌تر، توضیح دهند و اینک کیمیاگرانه توانسته بودند مفاهیم را به قاعده‌ها تبدیل نمایند و احساس‌های کیفی را با قالب‌های کمّی رسمیت بخشند.
.
▪️دیگر چه لزومی داشت که آدمی در درون خود دنبال احساسهای متعالی و اخلاقی باشد؛ و کار نیک، به خاطر نیک بودنش در او ایجاد بهجت و سرور کند؛ وقتی که می‌توانست به مددِ "تقلید" از آنهایی که زحمتِ ساختن قواعد را کشیده بودند، با انجام فلان فعل به تعداد فلان مرتبه یا دادن فلان مال به فلان مقدار، خیالش از هدایت‌یافتگی راحت شود و خود را در بهشت برین ببیند و البته اگر در محاسبات اشتباهی هم رخ داده باشد، به او و تقلیدِ مخلصانه‌اش خدشه‌ای وارد نشود!
.
▪️تقلید در فروعی که به دلیل پیچیدگی، نمودی عاقلانانه از خود ارائه می‌کرد، به احکام بسنده نکرد. علیرغم اینکه کارشناسان دین وقوف کامل داشتند که حقِ ورود به مصادیق را ندارند و مقلدین به روشهای عقلانی و کارشناسانه‌ی دیگر، باید خودشان مصادیق را با احکام محک بزنند و خود به نتیجه برسند که آیا این مصداق در ذیل آن حکم قرار می‌گیرد یا نه، کارِ صدور فتاویِ هدایتگرانه از عبادات و معاملات فراتر رفت و به سیاست و حکومت هم تسری یافت و امور مصداقی در نهایت با "الیوم‌هایی" مُزیّن شد که انجام یا ترکَش، در حُکم محاربه با رسول (ص) و امام زمان تلقی شد!!
.
▪️مفهوم ساده‌ی جهاد که تلاش در راه عبادت و انجام تکالیف انسانی مسلمین بود، در مسیر پیچیده‌ی نیازِ خلفیه‌های کشورگُشا، به حَرب و قتال، کشتن و کشته شدن منحصر شد. ضرورت وحدتِ جوامعِ متنوع مسلمین که اینک اعراب اقلیت آن محسوب می‌شدند، باعث شد، عرف اولیه‌ی عبادت به زبان هر قوم را به الفاظ عربی محدود کنند، و چندان راه «هدایت یافتگی» سخت شد که اگر تلفظ کلمات درست ادا نشود، عقود را که منحصراً متکی بر نیّتِ آدمیان بود دچار اشکال می‌کرد، و خدای ناراضیِ کمیّت خواه، نه فقط عبادات را به آتش خشم می‌سوزاند که حتی نطفه‌های مطهری را در حُکمِ مشکوک حلال‌زادگی قلمداد میکرد!!!
.
▪️ادعای "هادی" بودنِ یک متن برای جهانیان، به استدلال عقل نمی‌تواند از دستورالعمل‌ها و مناسک گروه‌های اختصاصی به عنوان شرط دست یافتن به هدایت بهره ببرد. سوال ساده، مُبین و آشکاری که عقل طرح می‌کرد، با پاک کردن صورت مسئله، «بی‌جوابی» را به پاسخی قاطع مبدل می‌نمود: 《نقصِ عقول آدمیان از فهمِ دلایلِ دستورالعمل‌های آسمانی!!》. به‌راستی تشخیص نقص، به عهده‌ی یک ناقص گذاشته شده بود؟!
.
▪️از آنجا که اعتباریات و فرهنگ به تنوع نیازهایی که محصول اقالیم و جغرافیاهای متنوع است، موجب تکثر می‌شود، پس راه‌های مختلف و متفاوتی برای نيل به کمال، پيش روی انسان قرار می‌گيرد و اگر انسان موجودی «طبيعی –فرهنگی» باشد، لازم است تا ما با بازنگری در تراث سنگینِ دینی و مطالعه‌ی روش‌شناسانه‌ی متون دینی و استفاده از علوم غیر دینی در فهم مجدد کثرتِ زبانِ دین، راه را چنان باز کنیم که درک «آشکارگیِ» مفهومِ هدایت، در سایه‌ی تسلیمِ پیام‌آوری چون موسی (ع)، در برابر درکِ معنای هدایت از سوی یک چوپان میسّر باشد.




🌾@Naqdagin