نقدآگین
12.2K subscribers
3.89K photos
3.49K videos
93 files
9.19K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی

✍️ #علی_کاکاوند

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۳۰۴ واژه


🗄 پست‌ مرتبط
📕
شاهنامه یا فردوسی‌نامه
📕رؤیای «عظمت» در ذهن ملتی خواب‌رفته
📻 پایان «رویای اقتدار»
📻 زن دربرابر پدر-سروری
📻 سیر تطور دازاین آگاهی ایرانی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی

✍️ #علی_کاکاوند
(۱/۲)

از کوه پایین می‌آیم؛
نترسید!
من حامل هیچ پیامی برای رستگاری بشر نیستم.

🔸پدر ملی، شبح رستم
🍂 داستان رستم و سهراب را می‌دانید، اما احتمالاً جزییات آن را فراموش کرده‌اید. در داستان و شعر و هنر، جزئیات مهم هستند؛ پس بیایید با هم بخشی از داستان را مرور کنیم.

🍂 فردوسی یا هر کسی پیش از او در مقام راویِ این داستان‌ها تمام راه‌ها را برای جلوگیری از رخداد تلخ پسرکُشی پیش پای رستم می‌گذارد، اما رستم پدر است و باید پسر را بکشد؛ تو گویی شاعر ما نمی‌خواهد فرزندکُشی رخ بدهد، برای همین به صفحه‌های داستان پا می‌گذارد تا این رسم ننگین را از میان بر دارد و موفق نمی‌شود.

🍂 سهراب شب قبل از نبرد فکر می‌کند مبادا این دشمن پدرش باشد و چه بد می‌شود که پدرکُشی کند؟ روز نبرد نیز به رستم می‌گوید بیا صلح کنیم و شادی و بزم بر پا کنیم، جنگ چیز خوبی نیست پهلوان! و رستم نمی‌پذیرد؛ حتی روز قبل، از او می‌پرسد که آیا تو رستم هستی؟ و رستم انکار می‌کند:

بدو گفت کز تو بپرسم سخن/ همه راستی باید افگند بن
من ایدون گمانم که تو رستمی/ گر از تخمه‌ی نامور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم/ هم از تخمه‌ی سام و نیرم نیم

🍂 نشان دیگر شباهت بسیار زیاد سهراب به پدر و اجداد رستم است. او شبیه زال و سام نریمان است. شباهتی که رستم هم متوجهش می‌شود، اما از آن می‌گذرد.

🍂 به هر روی، با هم کشتی می‌گیرند؛ سهراب رستم را بر زمین می‌زند و پیروز میدان می‌شود؛ اما نه، نباید پسر پدر را بکشد. فردوسی اجازه‌ی این همه گستاخی در فرهنگ ایرانی را ندارد. رستم که به زیر افتاده‌است، سهراب را فریب می‌دهد که «جوانک خام! بار اول پشت مرا به خاک مالیدی درست، ولی قاعده‌ی این است که باید دوباره این کار را بکنی تا اجازه‌ کشتن بزرگتر از خودت را داشته باشی»؛ سهراب ساده دل، باورش می‌شود و رستم را رها می‌کند.

🍂 برای بار دوم کشتی و نبرد آغاز می‌شود و این بار رستم پیروز است و اجازه‌ گفتن حتی یک کلمه به سهراب نمی‌دهد و به تندی خنجر بر پهلویش فرو می‌کند.

🍂 سهراب می‌گوید این همه راهنمایی‌ات کردم که شاید من پسرت باشم چرا مرا کشتی؟ گویی فردوسی که سعی بیهوده در آگاه کردن رستم داشت از زبان سهراب می‌گوید: «ز هرگونه‌ای بودمت رهنمای / نجنبید یک ذره مهرت ز جای». باقی داستان را که می‌دانید. این داستان را فردوسی چنین می‌نامد: «یکی داستان است پُر آب چشم». داستانی پر آب چشم که تا امروز تکرار می‌شود. اگر خوب گوش بسپارید به داستان، فریاد، ناله و زوزه‌ی فردوسی بزرگ را از لابه لای سطرها می‌شنوید که گاه می‌غرد و گاه لابه می‌کند که: رستم؛ نه! رستم او پسرت است! رستم تو پهلوان، قهرمان و آدم خوب داستان مایی! تو نکُش! بگذار آدم‌های بد، بکُشند. تو اگر بکُشی … و رستم کر است، سرشار از غرور و خودبینی پسر را می‌کشد؛ وقتی می‌فهمد کشته‌اش پسرش است تو گویی می‌شکند، از هم می‌پاشد، دود می‌شود و چون شبحی در آسمان ایران سرگردان می‌ماند تا امروز.

🍂 بعید می‌دانم حتی یک ایرانی از این پدر پسر کُش، بدش بیاید. او هفت خوان را پیموده، زور دارد، گرز سیصد من دارد، در تمام زندگی‌اش قهرمان بوده است. او بزرگ است، پدر است و فرزندان ایران زمین، او را می‌پرستند.

🔸پدر مذهبی، شبح ابراهیم
🍂 در مورد فرزندکشی (و خصوصا پسرکشی) اسطوره بسیار داریم، اما آنچه تا امروز در بین جوامع متمدن و به ظاهر متمدن، به‌عنوان آیین و روش زیستن وجود دارد، مربوط به مواردی خاص است.

🍂 بر اساس جریان داشتن چنین رسومی از زمان کهن تا امروز، شاید بتوان گفت اولین کسی که «قانون پدر» را رسماً وارد قوانین بشر کرد، ابراهیم پیامبر بود، یا دست کم، این قانون از داستان او الهام گرفته شده‌است. خداوند بر ابراهیم ظاهر می‌شود، مستقیم با او حرف می‌زند و در نقش پدر به او دستور می‌دهد که برای «اثبات وفاداری» دو کار انجام دهدابتدا «اختگی» و سپس «فرزندکشی».

🍂 نرینگی از آنِ پدر آسمانی‌ست؛ فرزندش ابراهیم، نباید آن را داشته باشد و باید خود را اخته کند و این نشان از «عهد و پیمان» با پدر یا همان خداست (عنوان «عهد عتیق و عهد جدید» که بر روی کتاب مقدس نهاده‌اند، منظور همین سنخ عهد و پیمان است و نه عصر و زمان).

🍂 اولین «عهد» آدمی با پدر، «ختنه» است؛ گویی بخواهد بگوید: «اگر مرا «تنها نرِ غالب» می‌دانی، اگر مرا «نری بزرگ» می‌دانی که صاحب همه‌ی ماده‌های گله هستم، پس این را ثابت کن، بیا و عضو نرینه‌ی خودت را ببُر، همانا این نشانه‌ی پیمان من و توست».


(ادامه دارد)

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘«زن، زندگی، آزادی»، شبحِ پدر و فرزندکُشی

✍️ #علی_کاکاوند
(۲/۲)

🍂 بر اساس این عهد، هر کودک نری پیش از بلوغ و هشت روز پس از تولد، باید ختنه شود. ابراهیم باید آن عضو آویزان را ببُرد، اما قرار نیست کامل از «مردی» ساقط شود؛ پس این کار را با بریدن بخشی از عضو جنسی‌اش انجام می‌دهد، یعنی ختنه می‌کند. ختنه، نشانی از اختگی پسر در برابر پدر است.

🍂 حال که «سر آن عضو» را برید، عهد بعدی این است که باید «سر فرزندش» را ببرد، تا خدا، یعنی «پدر»، را راضی کند. این بار نیز خداوند این مورد را به ابراهیم تخفیف می‌دهد که به جای پسرش، خون یک حیوان نر را بر زمین بریزد. چنین است که گوسفندی برایش می‌فرستد تا به جای پسرش، سر او را ببرد(۱).

🍂 این دو عهد با خدا، در بین یهودیان و مسیحیان و مسلمانان وجود دارد. اوج این پسرکُشی در مصلوب شدن عیسی‌ست که تعارف را کنار گذاشت و خود را پسر خدا و خدا را پدر نامید و خودش را قربانی او کرد.

🍂 می‌توان به اساطیر کهن و خدایان یونانی هم اشاره کرد و می‌توان در این باره صفحه‌های زیادی سیاه کرد، اما مد نظر این متن نیست و باید آن را به اهلش واگذاشت؛ چنان که صدها کتاب و متن تاریخی و تحقیقی در رابطه با نقش پدر در اساطیر غربی نوشته شده‌است. تاکید می‌کنم که هدف من در اینجا اشاره به مواردی‌ست که سهمشان، بیش از کتاب‌ها و کتابخانه‌هاست؛ یعنی مواردی که ردپای آن‌ها تا امروز، در رسم و آیین جوامع بشری وجود دارد.

🔸شبح مضاعف پدر
🍂 اگر همین دو داستان ساده را در نظر بگیریم، یکی به ریشه‌ی ملی یا ایرانی ما برمی‌گردد، یعنی شبحی از جنس «مردم، ملت، خلق، جمهور»… دیگری به ریشه‌ی «دینی، مذهبی، اسلامی و شیعی» ایرانیان مربوط است.

🍂 اینچنین است که در طول سده‌ها، هر حکومت و هر گروهی آمده‌است، چه شاهی-شیعی بوده باشد و چه ملی-مذهبی و چه سلطانی-رعیتی یا خلقِی-مسلمان، از هر دو سر و به‌طور مضاعف، پدرسالارانه بوده‌است. همین حکومت آخری، جمهوری اسلامی، جمهوری‌اش «شبح رستم» است و اسلامی‌اش «شبح ابراهیم»؛ یعنی شبح پدر بر سر مردم ایران در طول اعصار متمادی، شبحی مضاعف بوده‌است.

🍂 نیمی از آن شبح، ابراهیم است که می‌گوید، سر «عضو نرینه‌ی بدن» و سر «فرزند نر» را ببُر و نیمی رستم است که پسر را می‌کُشد. شبح رستم از داستان‌های شرق ایران، از خراسان یا سیستان آمده‌است و شبح ابراهیم از داستان‌های غرب ایران (یعنی از کلدانیان یا سومر و نزدیکی دجله و فرات در عراق کنونی یا بعداً کنعان، سوریه و فلسطین کنونی) آمده‌است.

🍂 دو شبحِ دو پدر، چونان ابری تیره چنان از شرق و غرب، هوای ایران را دربرگرفته‌اند و یک شبح بزرگ از پدر را شکل داده‌اند که راه فرار از سایه‌ی سیاهشان، بسیار سخت می‌نماید. دقت کنید که این دو شبح، چنان حضور پر-رنگی دارند که حتی بخشی از چپ، به‌عنوان جنبشی مدرن و با داعیه ستیز با تحجر، در ایران به شکل «مارکسیست‌های مسلمان» یا «خلق مسلمان» تغییر شکل می‌دهد. پس تکلیف «دین افیون توده‌هاست» چه می‌شود؟ آنان که غیر از این مدل رفتار کردند، بخصوص بعد از انقلاب، آماج لعن و نفرین و سنگ و گلوله‌ی مردم کوچه و بازار قرار گرفتند؛ یعنی نوگراترین آدم‌ها نیز نمی‌توانند به‌راحتی از شرّ اشباح تاریخی پدرسالارانه خلاص شوند.

🍂 پدرسالاری ما دو پای قوی دارد؛ یک پا و یک ریشه‌اش در دین جامعه است و یک پا و ریشه‌اش در فرهنگ ملی جامعه است. چنین است که نوع حکومت و قانون اساسی، چه مشروطه و مشروعه باشد، چه شاهِ شیعه باشد (شیعه به‌عنوان مذهب رسمی در قانون اساسی مشروطه و دوران پهلوی) و چه جمهوری اسلامی، سایه‌ی سنگین پدری متشکل از دو پدر قدر-قدرت بر سر مردم است و البته تمامیت این امر، مربوط به حکومت نیست؛ این سایه می‌تواند همه جا در خانه و زندگی مردم حضور داشته باشد.

🔻عنوان‌های بعدی که نویسنده، در ادامۀ متن بدان‌ها می‌پردازد:
تمایز دو شبح
شبح پدر شولای نو بر تن می‌کند
روشنفکر، خوب می‌داند چه غلطی می‌کند
زن زندگی آزادی علیه اشباح

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۳۲ دقیقه
🔖 ۶۳۰۴ واژه


#نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #زنان #حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 برشی از کتاب «سرزمینی که در آن پدر و مادرم به قتل رسیدند» نوشتۀ پرستو فروهر

🎙آزاده‌جان #رؤیا_حشمتی

🍂 کسی که شلاق می‌زند، کسی که شلاق می‌خورد، آنکه حکم شلاق را می‌نویسد، آنکه اجرا می‌کند و ما که می‌دانیم و می‌بینیم، همه به یک اندازه «تحقیر» می‌شویم. هیچ تَنی شایستۀ شلاق نیست. این یک «رسم حیوانی» و «بسیار کثیف» است. نشانۀ عقب‌ماندگی ما در اصول انسانیت، مدنیت و حتی هنر و ادبیات است (امروز بر تن کارگری که اعتراض کرده بود، شلاق زدند؛ چند سالی‌ست که آنان را شلاق می‌زنند و ما همه تحقیر می‌شویم).

✍🏻 #علی_کاکاوند


#زنان #حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin