نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🔍 دوران جاهلیت؟!

(پیرامون حقوق و اختیارات زنان عرب قبل اسلام)

✍️ #جواد_شريفی (طلبه و پژوهشگر «جامعه‌شناسی فقه»)
(۱/۲)

چرا زن با آن که برای بسیاری از اعراب ارزش چندانی نداشت، برای پیامبر اسلام محمد بن عبدالله گرامی بود؟!

چرا پیامبر اسلام زنی که خودش را به مرد همانند کند نکوهیده است؟! (ثلاثة لاینظر الله الیهم یوم القیامة... والمرأة المترجّلة... روایت نسائی)

بسیاری از دین‌داران ابراز مهر و دوستی از سوی زن به مرد را برازندۀ زن نمی‌دانند؛ ازین رو کم نیستند زنانی که مهر خود به یک مرد را از ترس داوری ناشایست مردم پنهان می‌کنند. برخی مانند مرتضی مطهری این سرکوب عاطفی را، بر پایه سرشت و اینکه زن را ناز سزد و مرد را نیاز، توجیه کرده‌اند. این سخن چه اندازه درست است؟

رشتۀ پیوند این سه پرسش در گرو چندی از داده‌های مردم‌شناختی است.

🔹 سده‌ها پیش از اسلام، در جنوب جزیرة العرب و در یمن کنونی، سرزمین آباد و به‌رونق قحطانیان وجود داشت. به گفته مردم‌شناسان، سامان خویشاوندی اعراب جنوب بر مادرتباری استوار بود. مادرتباری آن است که فرزندان بجای پدر، از مادر تبار برده و به نام او خوانده می‌شوند. سرپرستی فرزندان زن نیز بر دوش برادر(دایی) یا دیگر مردان قبیله زن است. البته مادرتباری و مادرسالاری (قرار داشتن زن در بالای هرم قدرت) یکی و پی‌آمد هم نیستند.

🔹 با گذشت چندین سده قبیله‌هایی از قحطانیان مانند خزاعه و جرهم از جنوب به شمال کوچیده و در سرزمین‌های میانه‌تر مانند مکه و یثرب ماندگار شدند. این کوچ‌ها گاه از سر نبرد میان قبایل و تارانده شدن قبیله ناتوان‌تر بود و گاه از سر رخدادهای طبیعی مانند شکسته شدن سد مآرب و سیل عرم. این کوچ‌ها به همسایگی دو فرهنگ مادرتبارِ قحطانی و پدرتبارِ عدنانی و تأثر این دو از یکدیگر انجامید.

اما چه شاهد و گواهی بر این سخن هست؟

۱- طبری در "تاریخ الأمم" درباره تبار پیامبر اسلام می‌نویسد: هاشم (نیای محمد) بازرگان بوده است. روزی در یثرب زنی به نام سلمی را می‌بیند و او را خواستگار می‌شود. این ازدواج سر گرفت به این شرط که اگر فرزندی زاده شد باید نزد خانواده زن بماند. از ازدواج هاشم و سلمی پسری زاده شد که نامش را شیبة نهادند که تا هفت یا هشت سالگی در یثرب زندگی می‌کرد. هاشم نیز در سفری بازرگانی به سرزمین شام در غزه درگذشت. روزی یک مرد مکی در یثرب کودکی را می‌بیند که با فخر و سرفرازی خودش را "پسر هاشم" می‌خوانده است. مرد به مکه رفته و به مُطَّلِب(برادر هاشم) آنچه دیده را می‌گوید. مُطَّلِب برای یافتن برادرزاده به یثرب می‌رود. مردانی از قبیله بنی نجار (که ریشه یمنی داشته‌اند) به وی سپارش می‌کنند: برادرزاده‌ات را هر چه زودتر پیش از آن که مادرش بفهمد با خود ببر زیرا اگر مادرش بفهمد بر ماست که جلوی تو را بگیریم. مُطَّلِب نیز شیبة را با خود به مکه برده و چه بسا از ترس بی‌آبرویی نزد مکیان، می‌گوید این کودک برده‌ای است که خریده است. و از آن پس شیبة "عبدالمُطَّلِب" (بردۀ مُطَّلِب) نام می‌گیرد. در این گزارش دیده می‌شود که شرط "ماندن شیبة در قبیله سلمی" ریشه در فرهنگ مادرتباری جنوبیان داشته است.

۲- در قرآن "إتخاذ أخدان" ناروا دانسته شده. در تفسیر این‌که إتخاذ أخدان چیست سخن فراوان است. به گمان بسیار، گونه‌ای از ازدواج و رابطه جنسی پنهانی بوده است. اما با آن که برای چه مرد و چه زن حجازی کام گیری جنسی بسیار آسان و دسترس بوده، به إتخاذ أخدان و رابطه جنسی پنهانی دیگر چه نیازی بوده؟ برخی پژوهشگران عرب بر این باورند إتخاذ أخدان گونه‌ای از مناسبات جنسی متأثر از فرهنگ مادرتباری بوده که برخی از اعراب حجاز نیز آن را پیش گرفته بودند. (الموروث وأثره فی التشریع الاسلامی، البشیر المشري)

۳- درباره أم سعید (دختر أبوحکم/جهل) گزارش شده که مانند مردان راه می‌رفت و کمان به دوش می‌انداخت و سوار بر اسب به شکار می‌رفت. یکی از موارد نکوهش پیامبر اسلام از همانندی زنان به مردان درباره همین زن بوده است. (فرأی أم سعيد بنت أبي جهل متقلدة قوسا وهي تمشي مشية الرجال... مسند أحمد ۱/۲۲۵)

۴- برخی از پژوهشگران عرب بر این باورند که از پی رسوبات فرهنگ مادرتباری بوده که زنانی مانند سلمی دختر عمرو (مادر عبدالمُطَّلِب) و خنساء (از زنان شاعر پیشا اسلام) این حق را برای خود ستانده بودند که به خواست خود ازدواج کنند و به خواست خود جدا شوند و نیز زنی همچون خدیجه، خودش محمد بن عبدالله را خواستگار شده بود (الموروث وأثره فی...).

🔺 این شواهد نشان می‌دهند که از پی همجواری اعراب جنوب و شمال، رگه‌هایی از فرهنگ مادرتباری به لحاظ مکانی حتی تا مکه و به لحاظ زمانی حتی تا پس از اسلام گسترده شده بودند و در قرآن و سخنان پیامبر اسلام نیز بازتاب یافته بودند.

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
🔍 دوران جاهلیت؟!
(پیرامون حقوق و اختیارات زنان عرب قبل اسلام)

✍️ #جواد_شريفی (طلبه و پژوهشگر «جامعه‌شناسی فقه»)
(۲/۲)

اما بازگردیم به سه پرسش آغاز جستار...

🔹 به پندار من شاید چندان نادرست نباشد اگر بهبود شماری از حقوق زنان در شریعت محمدی را بازتابی از زن‌دوستی و زن‌نوازی پیامبر اسلام در تأثر از فرهنگ مادرتباری بدانیم. این تأثر دست‌کم از دو سو می‌توانسته باشد:
۱- داشتن همسری مانند خدیجه که تأثرش از فرهنگ مادرتباری چندان بیراه نمی‌نُماید؛
۲- زیستن در میان قبایل یمنیِ اوس و خزرج؛ یک بار در کودکی هنگام سفر به یثرب همراه مادر و بار دیگر پس از هجرت.

🔺 اما این به معنای پذیرش هنجارهای مادرتبارانه در شریعت محمدی نبوده؛ چرا که بستر شریعت محمدی، جامعه مردسالار و پدرتبار اعراب عدنانی (به‌ویژه قریشی) بود. از همین رو به پندار متواضع نویسنده، نکوهش همانندی زن به مرد در آموزه‌های پیامبر اسلام برای برساخت دوگانهٔ رفتار زنانه/رفتار مردانه و سرکوب خرده‌فرهنگ‌های مادرتبارانه بوده است.

🔹 اما در پاسخ به امثال مرتضی مطهری که بر این باورند "زن را ناز سزد و مرد را نیاز"و خواستگاری مرد از زن را هماهنگ با سرشت آدمی و همساز با آموزه‌های اسلام دانسته‌اند، نخست باید پرسید اگر چنین باشد، پس آیا خدیجه خلاف سرشت آدمیان رفتار کرد؟! و چرا محمد بن عبدالله نادرستی رفتار خدیجه را هیچ‌گاه یادآور نشد؟!

🔹 سپس خوب است به تاریخ و مردم‌شناسی نگاهی انداخت. در تاریخ آمده که زنی به نام "ماویة دختر عفزر" شهبانوی سرزمین خودش بود. روزی به بردگان خود سپرد بروند زیباترین مرد جوانی را که یافتند برایش بیاورند. آنان نیز جستند و حاتم طائی را یافتند و پیش ماویة آوردند. ماویة به حاتم گفت آماده شو و به بستر بیا... (الاخبار الموفقیات للزبیر بن بکار حدیث ۵۲) با اینکه این گزارش درباره قحطانیان است، در دیگر فرهنگ‌های مادرتبارانه نیز این زن بوده که از مرد خواستگاری و درخواست آمیزش می‌کرده است.

🔹 نکته این که هرگاه برای یک پدیده که فطری و سرشت‌پایه می‌دانیمش، در تاریخ نمونه‌های ناهمساز بیابیم، می‌فهمیم که آن پدیده به راستی ریشه در سرشت آدمیان ندارد بلکه گونه‌ای از مناسبات انسانی بوده که در بستر ویژه‌ای رخ نموده، پس از چندی یا نابود شده و یا تا زمان ما پاییده است. پس با دانستن اینکه در تاریخ، زنان هم خواستگار مردان می‌شده‌اند دیگر نمی‌توان خواستگاری مرد از زن را فطری و سرشت‌پایه دانست. ناروا شمردن و ناپسند دانستن خواستگاری زن از مرد با دستاویز کردن پندارِ سرشت، چیزی نیست مگر تلاش برای فراگیر کردن گونه‌ای از رفتار اجتماعی زمان‌مند و مکان‌مند و سرکوب دیگر گونه‌های رفتار؛ مگر، ندیدن امر انسانی در گستردگی و گونه‌گونی‌اش و مگر، لگام زدن به انسان با تابوهای زمانه.


🖋 پی‌نوشت:
برخی شرق‌شناسان مانند روبرتسون اسمیت با آوردن شواهد گوناگون مدعی بودند سامان خویشاوندی همه اعراب جزیرة العرب بر مادرتباری استوار بوده ولی در یکی دو سدهٔ نخست پس از اسلام، کسانی همچون کلبی برای چهره‌های نامدار عرب تبار پدری دروغین ساختند. ولی جرجی زیدان در "تاریخ تمدن اسلامی، جلد سوم" آن ادعا و شواهدش را آورده و پاسخ‌هایی داده است. اما ادعای این جستار کمینه است و تنها از وجود رگه‌هایی از فرهنگ مادرتباری در میان اعراب سخن می‌گوید.



🌾@Naqdagin