Telegram
نقدآگین
🎥 جنایت و مکافات
▪️ساختۀ پیوتر دوُمالا / سال ۲۰۰۰ بر اساس رمان مشهور «جنایت و مکافات»
[شاید بهخاطر فقدانِ دیالوگ، بهتر باشد که روی دورِ تند نگاه شود]
📙جنایت و مکافات
🍂 #داستایفسکى جنایت و مکافات را در سالِ ۱۸۶۶ نوشت. هفت سال پیش از نگارشِ آن، در سالِ ۱۸۵۹، در نامهاى به برادرش، گفته بود طرحِ این داستان را در زندان ریخته، در دورانى که «با درد و دریغ و سرخوردگى» روزگار مىگذراند. او این اثر را «اقرارنامهیى در شکلِ رمان» خوانده بود و گفته بود قصد دارد آن را با خونِ دلش بنویسد.
🍂 جنایت و مکافات روایت زندگی دانشجویی به نام «راسکولنیکف» است که طبق انگیزههایی که خودش هم نمیداند چیست، مرتکب قتل میشود. وی زن رباخواری را همراه با خواهرش، که اتفاقی در زمان وقوع قتل در صحنه حاضر میشوند، بهقتل میرساند، سپس خود را از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته ناتوان میبیند و پول و جواهرات را پنهان میکند.
🍂 پس از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه، با این تصور که هر کس را که میبیند به او مظنون است، کار راسکولنیکف را به جنون میکشد. در این بین، او عاشق سونیا، دختری که به خاطر مشکلات مالی خانوادهاش دست به تنفروشی زده، میشود. داستایفسکی این رابطه را به نشانۀ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده و همان عشق، نیروی رستگاری بخش میشود.
🍂 در واقع، در این رمان ما با دو نوع جنایت سروکار داریم. دو انسان، که هریک در راستای یکى از این دو نظریه «برتر بودن» را خواسته است و در نهایت، به تنهایی کامل و جدایى از جامعه مىرسد و هریک سرنوشت خاص خود را مىیابند.
🍂 راسکولنیکف تنهایى را تاب نمىآورد و با پناه جستن به عشق و اعتراف به گناه دوباره به جامعۀ انسانى بازمىگردد. اما سویدریگالوف حتا در قلمرو عشق نیز مىخواهد اعمال اراده کند.
🍂 سویدریگالوف از این قلمرو رانده مىشود، و در نهایت به این مىرسد که باید در قلمرو دیگرى اعمال اراده کند؛ قلمروى که دیگر مختص انسانهای برتر نیست؛ قلمروى که سرنوشت محتومِ همهی انسانهاست.
🍂 داستایفسکى زمانى به نگارشِ این داستان دست زد که رویدادها و مضامینِ آن را طىِ بیست سال، با گوشت و خونِ خود، آزموده بود. «جنایتِ آرمانخواهانه» از مفاهیمِ مهمِ اندیشۀ انقلابى در روزگارِ او بود، و او شخصاً درگیرِ این پدیده شده بود.
#پویانمایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
▪️ساختۀ پیوتر دوُمالا / سال ۲۰۰۰ بر اساس رمان مشهور «جنایت و مکافات»
[شاید بهخاطر فقدانِ دیالوگ، بهتر باشد که روی دورِ تند نگاه شود]
ماندهام که مردم از چه چیزی بیشتر وحشت دارند. من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازهای بردارند یا حرف تازهای بزنند.
📙جنایت و مکافات
🍂 #داستایفسکى جنایت و مکافات را در سالِ ۱۸۶۶ نوشت. هفت سال پیش از نگارشِ آن، در سالِ ۱۸۵۹، در نامهاى به برادرش، گفته بود طرحِ این داستان را در زندان ریخته، در دورانى که «با درد و دریغ و سرخوردگى» روزگار مىگذراند. او این اثر را «اقرارنامهیى در شکلِ رمان» خوانده بود و گفته بود قصد دارد آن را با خونِ دلش بنویسد.
🍂 جنایت و مکافات روایت زندگی دانشجویی به نام «راسکولنیکف» است که طبق انگیزههایی که خودش هم نمیداند چیست، مرتکب قتل میشود. وی زن رباخواری را همراه با خواهرش، که اتفاقی در زمان وقوع قتل در صحنه حاضر میشوند، بهقتل میرساند، سپس خود را از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته ناتوان میبیند و پول و جواهرات را پنهان میکند.
🍂 پس از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه، با این تصور که هر کس را که میبیند به او مظنون است، کار راسکولنیکف را به جنون میکشد. در این بین، او عاشق سونیا، دختری که به خاطر مشکلات مالی خانوادهاش دست به تنفروشی زده، میشود. داستایفسکی این رابطه را به نشانۀ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده و همان عشق، نیروی رستگاری بخش میشود.
🍂 در واقع، در این رمان ما با دو نوع جنایت سروکار داریم. دو انسان، که هریک در راستای یکى از این دو نظریه «برتر بودن» را خواسته است و در نهایت، به تنهایی کامل و جدایى از جامعه مىرسد و هریک سرنوشت خاص خود را مىیابند.
🍂 راسکولنیکف تنهایى را تاب نمىآورد و با پناه جستن به عشق و اعتراف به گناه دوباره به جامعۀ انسانى بازمىگردد. اما سویدریگالوف حتا در قلمرو عشق نیز مىخواهد اعمال اراده کند.
🍂 سویدریگالوف از این قلمرو رانده مىشود، و در نهایت به این مىرسد که باید در قلمرو دیگرى اعمال اراده کند؛ قلمروى که دیگر مختص انسانهای برتر نیست؛ قلمروى که سرنوشت محتومِ همهی انسانهاست.
🍂 داستایفسکى زمانى به نگارشِ این داستان دست زد که رویدادها و مضامینِ آن را طىِ بیست سال، با گوشت و خونِ خود، آزموده بود. «جنایتِ آرمانخواهانه» از مفاهیمِ مهمِ اندیشۀ انقلابى در روزگارِ او بود، و او شخصاً درگیرِ این پدیده شده بود.
#پویانمایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin