نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🎥 جنایت و مکافات
▪️ساختۀ پیوتر دوُمالا / سال ۲۰۰۰ بر اساس رمان مشهور «جنایت و مکافات»

[شاید به‌خاطر فقدانِ دیالوگ، بهتر باشد که روی دورِ تند نگاه شود]

مانده‌ام که مردم از چه چیزی بیشتر وحشت دارند. من که می‌گویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازه‌ای بردارند یا حرف تازه‌ای بزنند.


📙جنایت و مکافات

🍂 #داستایفسکى جنایت و مکافات را در سالِ ۱۸۶۶ نوشت. هفت سال پیش از نگارشِ آن، در سالِ ۱۸۵۹، در نامه‌اى به برادرش، گفته بود طرحِ این داستان را در زندان ریخته، در دورانى که «با درد و دریغ و سرخوردگى» روزگار مى‌گذراند. او این اثر را «اقرارنامه‌یى در شکلِ رمان» خوانده بود و گفته بود قصد دارد آن را با خونِ دلش بنویسد.

🍂 جنایت و مکافات روایت زندگی دانشجویی به نام «راسکولنیکف» است که طبق انگیزه‌هایی که خودش هم نمی‌داند چیست، مرتکب قتل می‌شود. وی زن رباخواری را همراه با خواهرش، که اتفاقی در زمان وقوع قتل در صحنه حاضر می‌شوند، به‌قتل می‌رساند، سپس خود را از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته ناتوان می‌بیند و پول و جواهرات را پنهان می‌کند.

🍂 پس از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه، با این تصور که هر کس را که می‌بیند به او مظنون است، کار راسکولنیکف را به جنون می‌کشد. در این بین، او عاشق سونیا، دختری که به خاطر مشکلات مالی خانواده‌اش دست به تن‌فروشی زده، می‌شود. داستایفسکی این رابطه را به نشانۀ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده و همان عشق، نیروی رستگاری بخش می‌شود.

🍂 در واقع، در این رمان ما با دو نوع جنایت سروکار داریم. دو انسان، که هریک در راستای یکى از این دو نظریه «برتر بودن» را خواسته است و در نهایت، به تنهایی کامل و جدایى از جامعه مى‌رسد و هریک سرنوشت خاص خود را مى‌یابند.

🍂 راسکولنیکف تنهایى را تاب نمى‌آورد و با پناه جستن به عشق و اعتراف به گناه دوباره به جامعۀ انسانى بازمى‌گردد. اما سویدریگالوف حتا در قلمرو عشق نیز مى‌خواهد اعمال اراده کند.

🍂 سویدریگالوف از این قلمرو رانده مى‌شود، و در نهایت به این مى‌رسد که باید در قلمرو دیگرى اعمال اراده کند؛ قلمروى که دیگر مختص انسان‌های برتر نیست؛ قلمروى که سرنوشت محتومِ همه‌ی انسان‌هاست.

🍂 داستایفسکى زمانى به نگارشِ این داستان دست زد که رویدادها و مضامینِ آن را طىِ بیست سال، با گوشت و خونِ خود، آزموده بود. «جنایتِ آرمان‌خواهانه» از مفاهیمِ مهمِ اندیشۀ انقلابى در روزگارِ او بود، و او شخصاً درگیرِ این پدیده شده بود.


#پویانمایی


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 دربارۀ «نهیلیسم مثبت»
— زیرنویس فارسی دارد

ما چه هستیم؟ چرا هستیم؟ فایدۀ زندگی کردن چیست؟ زندگی چه معنایی دارد؟ اهمیت ما در چیست؟ از کجا آمده‌ایم و به کجا میرویم؟ ما واقعاً کجای کاریم؟ جایگاه ما کجاست؟ هدف جهان چیست؟ آیا مرگ، برای انسان هیچ‌انگار می‌باید ترسناک باشد؟


.


#فلسفیدن #فلسفه #معنای_زندگی #پویانمایی #نهیلیسم #پوچی #پوچ‌انگاری



🌾 @Naqdagin
📺 ناصرالدین شاه و سادیسمِ قدرت‌ مطلقه
قجرفن‌ها بخوانند!

🍂 پس از ورود برق به کاخ گلستان، ناصرالدین شاه تفریحی عجیب اختراع کرد او با یک کلید، تالار ابیض را غرق در آشوب می‌کرد.

🍂 این بازی “چراغ‌خاموش‌کنی”نام داشت و روایت تکان‌دهنده‌ی آن، عمدتاً از خاطرات دختر خود شاه، تاج‌السلطنه، به دست ما رسیده است. پس از اعلام قبلی به حرمسرا، زنانی که این کار را «وهن عظیم» نمی‌دانستند، با شوق در تالار ابیض جمع می‌شدند. ناصرالدین‌شاه روی صندلی، کنار کلید برق می‌ایستاد و به محض اینکه زنان گرم صحبت می‌شدند، ناگهان کلید را می‌زد.

🍂 با خاموش‌شدن چراغ، به گفته‌ی تاج‌السلطنه، «یکی از زوایای جهنم» مجسم می‌شد. در تاریکی مطلق، حکم آزادی کامل صادر شده بود: زنان می‌توانستند یکدیگر را کتک بزنند، گاز بگیرند، ببوسند،مو بکشند، و هرکاری که دلشان می‌خواست بکنند. فریاد فحش و ناله از هر سو بلند بود. زنان خوش‌اخلاق به گوشه‌ای می‌خزیدند، اما زنان «وحشی»، کتک می‌زدند و کتک می‌خوردند.

🍂 پس از مدتی، شاه دوباره کلید را می‌زد. آنچه با روشن‌شدن چراغ دیده می‌شد، تکان‌دهنده بود: لباس‌های پاره‌پاره، گونه‌ها و صورت‌های خون‌آلود، بدن‌های عریان‌شده و چشم‌های سرخ از خشم. اما عجیب‌تر آنکه، به محض روشن‌شدن چراغ، تمام زنان، با وجود وضع اسفناکشان، به قهقهه می‌افتادند و وانمود می‌کردند هیچ اتفاقی نیفتاده است. سپس بازی دوباره تکرار می‌شد و در پایان، شاه به مجروحان و آنان که لباسشان پاره شده بود، پول و لباس نو عطا می‌کرد تا «سرافراز» مجلس را ترک کنند.

اما انگیزهٔ شاه؟این تفریح خشن و غیرمعمول، از دید روان‌شناسی تاریخی، نمادی از بیماری قدرت مطلق دانسته شده است: پادشاهی که سرنوشت ملت را در دست داشت، به جای رسیدگی به امور کشور، برق را فقط به کاخ خودش آورده بود و سرگرم تماشای زنانش بود.

🍂 به گفتهٔ رضا اغنمی (پژوهشگر خاطرات تاج‌السلطنه)، چنین عملی
«نه تنها چندش‌آور است، بلکه هر خواننده‌ای را در سلامت فکری و دماغی شاهِ اصطلاحا شهید به شک می‌اندازد».


🍂 با این حال، تاج‌السلطنه تصریح می‌کند که پدرش پشت این بازی ظاهراً کودکانه، «مقصود عظیمی» داشته است. هدف سیاسی-امنیتی ناصرالدین‌شاه فراتر از سرگرمی بود. او می‌خواست از اوضاع درونی حرمسرای خود کاملاً باخبر باشد. در تاریکی، خصومت‌ها و حسادت‌های پنهان آشکار می‌شد و شاه می‌فهمید کدام زن‌ها با هم دشمنی و کدام دوستی دارند.

🍂 این اسکویید گیم قجری، که نوعی «تست وفاداری» تلقی می‌شد، در واقع بهترین نسخه از «تفرقه بینداز و حکومت کن» بود؛ شاه هم سرگرم می‌شد و هم اتحاد احتمالی آنان را در نطفه خفه می‌کرد.

.


#آینه_تاریخ #پویانمایی #زیست‌روان



🌾 @Naqdagin