نقدآگین
12.2K subscribers
3.89K photos
3.49K videos
93 files
9.19K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📗روشنفکران اشراف‌زاده
(۱/۲
)
✍️#سیران_چوپان

🍂 "جان کری" در کتاب "روشن‌فکران و توده‌ها"، یک کیفرخواست تندوتیز علیه برخی از روشن‌فکران قرن بیستم، از جمله؛ ویرجینیا ولف، برنارد شاو، هاکسلی و... نگاشت. کری می‌گوید: آن‌ها با دیدن خود به عنوان "اشراف‌زادگان طبیعی"، از فرهنگ برای «متمایز ساختن خود» از "توده‌ها" استفاده کردند که بارها آن‌ها را به عنوان نوعی «نیمه‌انسان» معرفی می‌کردند (کری،۱۹۲۲: ۹۰).

🍂 از سوی دیگر، شخصی دیگر به‌نام "فرانک فوردی" در تضاد با حرف کری معتقد است؛ این فرض «برتری فرهنگی» نیست که مهم است، بلکه برعکس، دست کشیدن روشن‌فکر از ماموریت تاریخی خود بعنوان «محقق بی‌باک حقیقت» است. فوردی بسیاری از روشن‌فکران امروزی را چنان تحت تاثیر رویکرد «ابزارگرایانه» به دانش قرار می‌دهد که به‌سختی شایسته لقب روشن‌فکر هستند (فوردی،۲۰۰۴: ۹). او روشن‌فکر را وارث واقعی «آرمان‌های روشن‌گری متعهد به بینش جهان‌شمولی» می‌داند که می‌خواهد نبرد ایده‌ها را برای قلب‌ها و اذهان عمومی به راه بیاندازد.

🍂 بعد از جنبش فرهنگی "زن، زندگی، آزادی"، به‌نظر می‌رسد که دانش‌آموخته فلسفه، #بیژن_عبدالکریمی، خود را در قواره «تعریف فوردی از روشن‌فکر» دیده‌است و وارد عرصه‌‌ی (به‌قول خود) "کنش‌گری"‌ای شده که از دیدگاه ما ناظران به وضع موجود و هم‌پیاله‌گان مردم کوچه و بازار، جز "وسط‌بازی" نیست.

🍂 اما امر عجیب این است که اگر با متراژ «فوردی» آقای عبدالکریمی را بسنجیم، خود پر از تناقضات فوردی می‌شود تا جایی‌که از دایره تعریف روشن‌فکری فوردی، به بیرون پرتاب می‌شود. به‌عنوان مثال، اگر ماموریت تاریخی ایشان چنین است که به‌عنوان یک محقق و روش‌فکر بی‌باک، همه اپوزیسیون ایرانی (خارجی و داخلی) را از دم تیغ شمشیر بگذراند، پس چرا به تناقض‌گویی‌های مفرط دچار شده و خبری از آن بینش «جهان‌شمولی» که شرط روشن‌فکری فوردی‌ست، نیست؟ چرا رویکردش نسبت به محیط، کاملن از موضع »ابزارگرایانه» است و دیگران را نه به مثابه سوژه‌هایی «گوشت و پوست و استخوان‌»دار که که به قول فوردی، باید ایده‌هایش را بر قلب‌ها و سرهای آنها به راه بیاندازد، بلکه آن‌ها را «عدد»ی بیش فرض نمی‌کند؟

🍂 با این توضیحات، اگر عبدالکریمی در نحله فکری فوردی قرار ندارد، پس کجا ایستاده‌است؟ در این‌جا من نمی‌توانم ادعا کنم که ایشان به تفکرات «کری» تعلق دارند، اما می‌توان برخی از نظرهایشان را مرور کرد و تفکر را بر دوش مخاطبان انداخت.

۱. شما در اوایل جنبش «زن، زندگی، آزادی» گفتید: «این شعار [زن، زندگی، آزادی]، هیچ "واقع‌بودگی" با فرهنگ ایرانیان ندارد و از خارج مرزها بر ما تحمیل شده ‌ست».

در مصاحبه‌ای دیگر از معقول نبودن «انتظار میوه دموکراسی»، به دلیل «عدم واقع‌بودگی» در جهان غیرغربی سخن گفتید.

دیده‌ایم که به «حسین» ارادت خاصی دارید؛ به همان حسین قسمتان می‌دهم که دست از سر اصطلاح "واقع‌بودگی" بردارید؛ نسل نو محصول "شهروند جهان‌بودگی‌" است و از همان کودکی با انیمیش‌های برابری‌خواه، ذهنش ساخته شده‌است؛ برای همین وقتی پیرمردی سر یک پسر جوان فریاد می‌کشد که: «غیرتت کجا رفته که دخترها بی‌روسری می‌گردند»، بدون اینکه به مانند روشن‌فکران، نظریه‌ای در چنته ارائه دهد و بلد باشد، در جواب آن نسل قدیم می‌گوید: «به من چه که دیگران چطور لباس می‌پوشند، همانطور که من صبح لباس‌هایم را خودم انتخاب کردم، دیگران هم می‌توانند همین انتخاب را داشته باشند». آیا در این نوع نگرش زیسته، نیازی به درک «واقع‌بودگی» هست؟

۲. گفته‌اید که جوانان "بی تاریخ"اند. اصلن گیریم آن‌ها گُلی هستند بی‌ریشه و بی‌مکان که چند صباحی در این دنیا آمده‌اند که اگر بگذارند، زیستی انسانی را تجربه کنند. به آ‌ن‌ها چه مربوط که صفحات قبلِ این کهنه‌کتاب، به چه صورت حضور و وجود داشته‌اند؟ آیا فرزندی که به هر علتی، فاقد تاریخ‌مندی زیستن همراه با پدر و مادری است، نمی‌تواند بر اساس پرورش در سه حیطه‌ی "محیط"، " آموزش" و "وراثت"، از اندک زندگی سالم برخوردار باشد؟ مسئول فراهم کردن این محیط کیست؟

از گل‌ها و میوه‌های هلندی یاد بگیرید «چگونه زیستن بی‌ریشه و در خاک بودنِ مدرن»، اما «پربار بودن» را (هلند دومین صادرات بزرگ سبزیجات جهان را با وجود مساحت زمین کم، با استفاده از مدرنیزاسیون گلخانه‌هایی که فاقد کاشت ریشه‌ای هستند، داراست).

(ادامه دارد)

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗روشنفکران اشراف‌زاده
(۲/۲
)
✍️#سیران_چوپان

هنرمندان و سلبریتی‌ها را به «جوش‌های زودگذر پوست» تشبیه کرده‌اید، بدون اینکه توضیح دهید که مقصودتان کدامین نوع از هنرمندان است. ارزش واقعی یک تجربه‌ی زیسته فرهنگی را فقط شخصی که آن را تجربه کرده باشد، می‌تواند بداند. ۴۴ سال است که هنرمندان مستقلی که درد مشترک با مردم دارند، می‌توانند تناقضات شخصیتی در درون خود را بشناسند. شاید در روزگاران آزاد، رازهایی از هنرمندان برملا شود که توانستند با هنرمندی هرچه تمام‌تر، به شکل نمادین بر روح و ذهن تک‌تک ایرانیان اثر بگذارند.

یادآوری می‌کنم که مثلث سه‌گانه هنر، فلسفه و دین (خواستن، دانستن، نخواستن) همیشه با هم مسئله داشته‌اند. اهل فلسفه یکی از افتخارات خود را توانایی در صورت‌بندی هنر دانسته‌است. در این‌جا نهادهای اطلاعاتی از شما هوشمندتر ریشه‌ی قضایای اخیر را فهم کرده‌اند و دقیقن همان‌جا را می‌خواهند عقیم کنند؛ آیا پیش‌قراول عقیم‌سازی شده‌اید؟ شایسته نیست هزینه‌داده‌های همیشگی، ممنوع‌النان‌ها و سرآمدان آفرینشی را به اسمِ چرکین «جوش‌های صورت» بنامید.

۳. گفته‌اید؛ نظام ج.ا "زن‌ستیز" نیست. ستیز را باید در میدان مبارزه تعریف کرد نه در مصالحه. تا قبل از جنبش ایرانیان، زنان سربه‌زیر و مطیع اوامر خواست نظام، از امکانات نصف مردان برخوردار بودند، اما وقتی همان زن "چرا"هایش به مسئله تبدیل شد، تیر ساچمه‌های نظام بر شخصی‌ترین و حساس‌ترین اندامش فرود آمد و دربه‌در حقارت‌های خیابانی نظامیان و مسئولان حکومتی شد. تا آنجا که به‌خاطرش، پل‌های هوایی را هم پلمپ کردند! اکنون با این اوصاف، می‌خواهم تعریف جنابعالی را از "زن‌ستیزی" بدانم.

۴. گفته‌اید: «جوان خام نمی‌داند با عمامه‌پرانی، دارد یک فرهنگ منحط را ترویج می‌دهد، او هیچ اندیشه‌ای ندارد که بالاتر از فرهنگ آخوندی ارائه دهد»، در نتیجه لابد می‌خواستید نتیجه بگیرید که برای همین، حکومت او را در حبس و زندان می‌افکند و اضافه کردید: «اما دربارهٔ منِ داننده و دارای بینش، حکومت مانده است که چه برخوردی کند».

با این اوصاف، لابد اشخاص شجاع و فرهیخته‌ای چون مدنی‌ها، میثمی‌ها، محمدی‌ها، ستوده‌ها و... (با ارادت و شرمندگی از تمامی فرهیختگانی که در زندان هستند و نامشان برده نشد) که سال‌هاست در پشت میله‌های زندان این نظام هستند تا وجدان بیدار جامعه باشند، آن‌ها هم فرهنگ منحطی داشته‌اند و حکومت دانسته‌ و توانسته‌است که روانه زندان‌شان کند.

راستش بسیارند فکت‌های دیگر اما به درازا می‌کشد. بیایید از مشترکات هم سخن بگوییم. ما ناظران هم به مانند جنابعالی، از روشن‌فکری ایرانی در رنج هستیم. به مدت نیم قرن، اپوزیسیون ایرانی، نه تنها خود حامی و نظاره‌گر اندیشه‌های این نظام بود، بلکه مردم را هم به مشارکت در بالماسکه‌های پوچ و رسوای آن، دعوت می‌کرد، بدون آنکه نقدی بر مسائل بنیادینی که اکنون به معضل تبدیل شده‌اند، داشته باشد.

این دیدگاه‌های متضاد و کم‌بینشانه از سوی کنش‌گران ایرانی، نه تنها منعکس‌کننده عدم اجماع در مورد نقش روشن‌فکر در مسائل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی‌ست، بلکه مسلم است به‌عنوان یک گروه در نزد عموم مردم، از احترام بالایی برخوردار نباشند و جامعه بیچاره ایرانی، باید برای جبران این خسارت‌ها، باز هم به چاره‌جویی‌ی دردهای خود بیاندیشد.

وقتی در جامعه، پزشکی برای سود بیشتر، حاضر به پاره‌پوره کردن بیمار می‌شود، درحالی‌که می‌توانست با هزینه کمتر، تجویز دارو کند، لاجرم همه‌مان سعی کردیم سری از پزشکی دربیاوریم تا تسلیم مطلق توصیه اشتباه پزشکان نشویم؛

وقتی نامسئولان، کشور را به لبه‌ی نداری و نیستی کشانده‌اند، لاجرم پدرها و مادرها سعی کردند که چگونگی سرپا ایستادن اقتصاد یک خانواده را یاد بگیرند که شرمنده فرزندان نشوند؛

وقتی بسیاری سر از زندان و اعدام و کشتار درآوردند، همه‌مان سیاسی شدیم تا بفهمیم دوروبرمان چه خبر است؛

وقتی مدارک دکتری و کرسی‌های استادی دانشگاه‌ها، چون غنائم، با انواع رانت به امثال زاکانی و خاندوزی و عبدالملکی و یامین‌پور و... توزیع شد، لاجرم دانشجوی تشنه‌ی علم باید خودش دنبال نظریه‌ها و اثبات و انکارها برود؛

وقتی جامعه روشن‌فکران جامعه را مشاهده می‌کند که چگونه بین مردم و نظامش به قضاوت می‌نشیند و تجربه‌ی زیسته‌اش را نادیده می‌گیرند و در روز روشن، کفه‌ی ترازو را به طرف قدرت، سنگین می‌کنند و به مانند «اشراف‌زادگان طبیعی»، همه را «نیمه‌انسان» معرفی می‌کنند، مردم می‌مانند و کشتی در حال غرق شدنی که شاید همان «جوش‌های گذران روی پوست»، با وجدان عمومی و ایده‌هایشان در اوج تلاطم‌ها، ابراز همدردی کنند، بنوازند و با هم تکرار کنند: ای مرگ! ای درد! از جان عزیزانم چه می‌خواهی؟


#نقد_روشنفکران
➖➖➖

🌾 @Naqdagin