خداناباوران و اخلاق
@Naqdagin
🎧خداناباوران و اخلاق
🎙 دکتر #محسن_بنائی و #جمشید_برزگر و دکتر #علیرضا_معینی و...
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙 دکتر #محسن_بنائی و #جمشید_برزگر و دکتر #علیرضا_معینی و...
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
بهبهانۀ بیعت ۱۴۰۳
@Naqdagin
🎧گفتگو بهبهانۀ بیعت ۱۴۰۳
🎙دکتر #محسن_بنائی، دکتر #مجید_محمدی و دکتر #علیرضا_معینی و...
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #محسن_بنائی، دکتر #مجید_محمدی و دکتر #علیرضا_معینی و...
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 پاسخی به نقد استاد مصطفی ملکیان بر «روشنفکری دینی»
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای مصطفی ملکیان دریافت نکردهام و پراکندهگویی ایشان را بسیار دیدم. مصطفی ملکیان در این صوت و سخنان دیگرش، کوششهای روشنفکران دینی و ثمرات مثبت آنها در جوامع اسلامزده را نفی نکرده، بلکه به تناقضات بنیادینِ دینداری و مسلمانی با عقلانیت و اخلاق پرداخته.
🔸تقلیل تضادهای ذاتی اسلام و دینداری با جهان مدرن و اصول اخلاقی، حتی اصول اخلاقی در جهان سنت، که در این باب نیز در متون متعددی در نقدآگین بدان پرداخته شده، به مباحث سیاسی متاخر نیز خطای دیگر ایشان است.
🔸روشنفکری دینی به حقیقت به ما هو حقیقت پایبند نیست وگرنه نمیتوانست این حجم از تناقضات قرآن و سنت نبوی با اخلاق و عقلانیت را نادیده بگیرد، یا مثل یک متکلم هیچ وظیفهای برای خود جز توجیه، ولو با انواع خاکپاشی به حقیقت، قائل نباشد. جالب اینجاست که روزی همین دکتر سروشها، کنار مصباح یزدیها، در صداوسیمای جمهوری اسلامی، مقابل گرفتاران احزاب چپگرا، به حجم انبوهِ مفروضات و تناقضاتشان میپرداختند، ولی حال خود نقشی جز وکیلمدافعِ شبانهروزی و پاسخگویی به شبهات بوجود آمده در اذهان مومنین را قائل نیستند، و با این وجود، دوست دارند «روشنفکر» نیز خطاب شوند و از تناقضات روشنفکری با دینداریشان سخنی گفته نشود، و متکلم شناختهشدن را دون شان خود میدانند. چه اشکال دارد شما متکلم باشید و خود را متلکم بدانید؟ چرا دوست دارید یک عبارت برساخته و متناقض را بر خود بار کنید؟
🔸خود مواجهه ایشان با مثلا کتابهای دکتر محسن بنائی، که خود در ادامۀ یک سنت پژوهشی و جمع بزرگ پژوهشگران تاریخی بوده، گویای مواجهه متکلمانه و آخوندمسلکانۀ فوقالذکر است! مباحثی چنانی جدی را با دو دقیقه حرف زدن، کوشیدند پاسخ دهند و «شبهاتِ» را از «اذهان مومنین» خارج کنند! یک روشنفکر اینگونه عجول نیست و گاردی پیشینی نسبت به موضوع تحقیقش ندارد، البته یک روشنفکر مارکسیست، یا یک روشنفکر بهایی، اگر چنین توصیفی از روشنفکر صحیح فرض شود، چنین مواجههای با دگمها و جزمهای پیشینی خود میکند و خود را قبل از حقیقت، عبد و بندۀ باورهای پیشینیاش میداند و حاضر است با هر زور و ضربی که شده، خلافِ پژوهشهای نقیضِ باورهای مقدسش سخنی بگوید و ساحتِ قدسی آن باورها را مصون از خطاها و تباهیهای بنیادین جلوه بدهد، و اساسا خود را «وکیل مدافع ایدئولوژی» میداند.
🔸جناب معینی، اگر فقط اندکی جدی، آنگونه که مباحث دکتر سروش را دنبال کردهاند، مطالب کانال نقدآگین با هشتگ #بازنگری و #بازاندیشی و #نقد_قرآن (که به منابع تالیف قرآن و زبان قرآن و اشتباهات حاصل از نحوۀ خاص تالیف قرآن پرداختهاند)، نه حتی کتابهای دکتر بنائی و دیگر پژوهشگران همسوی ایشان را، دنبال میکردند، اینچنین واکنشهای سطحی و شتابزدهای را روا نمیداشتند.
🔸مشکل بزرگ ایشان، «پهلوان پنبه» فرض کردن منتقدان و نگاه به «روشنفکران دینی و امثال دکتر سروش»، بهمثابه پیامبران خدا/حقیقت و سخنگویان اوست. تمسک به «تواتر» در تاریخ اسلام (دقیقا مشابه مواجهۀ سادهانگارانۀ طلاب حوزۀ علمیه در کلابهاوس و... در مواجهه با نقدهای تاریخی)، در موقعیتی که حدودا ۲ قرن فاصله است میان اولین تاریخ نوشته شدۀ اسلام و احادیثِ مکتوب شده، خود از معجزات و کراماتِ مکتبِ روشنفکری دینی است؛ که البته ایشان «معجزه» را بنا به تمسک به استاد و مولایِ محبوبشان، دکتر سروش، محتمل میدانند.
🔸نکتۀ دیگر آن است که قرآن معجزات را کاملا واقعگرایانه گزارش کرده و قصصی هم که بازگو کرده، کاملا واقعگرایانه گفته شده، و هزار سال چنین فهم شده توسط امامان و علما و مومنین، اینکه حال بعد از تحقیقات متاخر، روشن شده که فلان روایت قرآن از فلان خرافهسازی خاخام یا کشیشی اقتباس شده، یا ذهن عموم میفهمد مورچگان و پرندگان سخن نمیگویند، عدهای، مثل آخوندها، دست به کار شوند و همۀ اینها را استعاری و مجازی تاویل کنند تا بنیاد باور ناموجهشان به الوهیت منبع قرآن را موجه کنند، اسمشان هرچه باشد، روشنفکر نیست، خیلی ساده متکلماند که درد حفظ دین و اصلاح آن را دارند، و خود این هم محترم است و ضروری.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای مصطفی ملکیان دریافت نکردهام و پراکندهگویی ایشان را بسیار دیدم. مصطفی ملکیان در این صوت و سخنان دیگرش، کوششهای روشنفکران دینی و ثمرات مثبت آنها در جوامع اسلامزده را نفی نکرده، بلکه به تناقضات بنیادینِ دینداری و مسلمانی با عقلانیت و اخلاق پرداخته.
🔸تقلیل تضادهای ذاتی اسلام و دینداری با جهان مدرن و اصول اخلاقی، حتی اصول اخلاقی در جهان سنت، که در این باب نیز در متون متعددی در نقدآگین بدان پرداخته شده، به مباحث سیاسی متاخر نیز خطای دیگر ایشان است.
🔸روشنفکری دینی به حقیقت به ما هو حقیقت پایبند نیست وگرنه نمیتوانست این حجم از تناقضات قرآن و سنت نبوی با اخلاق و عقلانیت را نادیده بگیرد، یا مثل یک متکلم هیچ وظیفهای برای خود جز توجیه، ولو با انواع خاکپاشی به حقیقت، قائل نباشد. جالب اینجاست که روزی همین دکتر سروشها، کنار مصباح یزدیها، در صداوسیمای جمهوری اسلامی، مقابل گرفتاران احزاب چپگرا، به حجم انبوهِ مفروضات و تناقضاتشان میپرداختند، ولی حال خود نقشی جز وکیلمدافعِ شبانهروزی و پاسخگویی به شبهات بوجود آمده در اذهان مومنین را قائل نیستند، و با این وجود، دوست دارند «روشنفکر» نیز خطاب شوند و از تناقضات روشنفکری با دینداریشان سخنی گفته نشود، و متکلم شناختهشدن را دون شان خود میدانند. چه اشکال دارد شما متکلم باشید و خود را متلکم بدانید؟ چرا دوست دارید یک عبارت برساخته و متناقض را بر خود بار کنید؟
🔸خود مواجهه ایشان با مثلا کتابهای دکتر محسن بنائی، که خود در ادامۀ یک سنت پژوهشی و جمع بزرگ پژوهشگران تاریخی بوده، گویای مواجهه متکلمانه و آخوندمسلکانۀ فوقالذکر است! مباحثی چنانی جدی را با دو دقیقه حرف زدن، کوشیدند پاسخ دهند و «شبهاتِ» را از «اذهان مومنین» خارج کنند! یک روشنفکر اینگونه عجول نیست و گاردی پیشینی نسبت به موضوع تحقیقش ندارد، البته یک روشنفکر مارکسیست، یا یک روشنفکر بهایی، اگر چنین توصیفی از روشنفکر صحیح فرض شود، چنین مواجههای با دگمها و جزمهای پیشینی خود میکند و خود را قبل از حقیقت، عبد و بندۀ باورهای پیشینیاش میداند و حاضر است با هر زور و ضربی که شده، خلافِ پژوهشهای نقیضِ باورهای مقدسش سخنی بگوید و ساحتِ قدسی آن باورها را مصون از خطاها و تباهیهای بنیادین جلوه بدهد، و اساسا خود را «وکیل مدافع ایدئولوژی» میداند.
🔸جناب معینی، اگر فقط اندکی جدی، آنگونه که مباحث دکتر سروش را دنبال کردهاند، مطالب کانال نقدآگین با هشتگ #بازنگری و #بازاندیشی و #نقد_قرآن (که به منابع تالیف قرآن و زبان قرآن و اشتباهات حاصل از نحوۀ خاص تالیف قرآن پرداختهاند)، نه حتی کتابهای دکتر بنائی و دیگر پژوهشگران همسوی ایشان را، دنبال میکردند، اینچنین واکنشهای سطحی و شتابزدهای را روا نمیداشتند.
🔸مشکل بزرگ ایشان، «پهلوان پنبه» فرض کردن منتقدان و نگاه به «روشنفکران دینی و امثال دکتر سروش»، بهمثابه پیامبران خدا/حقیقت و سخنگویان اوست. تمسک به «تواتر» در تاریخ اسلام (دقیقا مشابه مواجهۀ سادهانگارانۀ طلاب حوزۀ علمیه در کلابهاوس و... در مواجهه با نقدهای تاریخی)، در موقعیتی که حدودا ۲ قرن فاصله است میان اولین تاریخ نوشته شدۀ اسلام و احادیثِ مکتوب شده، خود از معجزات و کراماتِ مکتبِ روشنفکری دینی است؛ که البته ایشان «معجزه» را بنا به تمسک به استاد و مولایِ محبوبشان، دکتر سروش، محتمل میدانند.
🔸نکتۀ دیگر آن است که قرآن معجزات را کاملا واقعگرایانه گزارش کرده و قصصی هم که بازگو کرده، کاملا واقعگرایانه گفته شده، و هزار سال چنین فهم شده توسط امامان و علما و مومنین، اینکه حال بعد از تحقیقات متاخر، روشن شده که فلان روایت قرآن از فلان خرافهسازی خاخام یا کشیشی اقتباس شده، یا ذهن عموم میفهمد مورچگان و پرندگان سخن نمیگویند، عدهای، مثل آخوندها، دست به کار شوند و همۀ اینها را استعاری و مجازی تاویل کنند تا بنیاد باور ناموجهشان به الوهیت منبع قرآن را موجه کنند، اسمشان هرچه باشد، روشنفکر نیست، خیلی ساده متکلماند که درد حفظ دین و اصلاح آن را دارند، و خود این هم محترم است و ضروری.
📻 شبهعلم: پژوهشکدۀ اناره یا اتکای غیرانتقادی به تاریخ اسلام؟
📺 قرآن: تجربۀ نبوی یا کپیپیستهایی ناشیانه؟
📺 ابراهیم در آتش: اشتباهات الله در کُپزدن!
📕اسلام و روشِ تفکر
📕 سروش: متکلم یا فیلسوف؟
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕نقد بهمثابه روشنگری :(۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴ | ۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی| ۳۶ تا تا ۴۶| ۴۷ تا ۶۱)
.
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 پاسخی به نقد استاد مصطفی ملکیان بر «روشنفکری دینی»
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای…
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای…
📘معجزۀ روشنفکری دینی: زندگیِ برزخی میان عقلانیت و اسطورهباوری
— نقد و بررسی سخنی از علیرضا معینی در دفاع از روشنفکری دینی
(۴/۴)
✍🏻#فریدون_فرخ
🔺اما اسلام نسبت به مسیحیت، عملا نوعی برگشتِ رادیکال به اعقاب و جهانیکردنِ یهود بود در خداشناسی (خدایِ قومی-قبیلهای و وحشیِ یهود) و شریعت/فقهمحوری، که جهاد و خلط مقام نبوت و پادشاهی نیز افزودهای بود که عملا یهودیگری را به یک مذهب مهاجم و شدیدا توسعهطلب در قدرت سیاسی بدل کرد.
🔺حال چنین مذهبی، مشخص است که باید بزرگترین گناه را، نه قتل و غارت و بردهگیری و بردۀ جنسی ساختن دختران و زنان شوهردار و بیشوهر یا رابطه با دختر خردسال و عروس پسرخوانده و چند همسری افسارگسیخته و.... بداند، بلکه تثلیث که «قاتل آن خدای بدخوی یهودی» بود باید بزرگترین گناه اعلام شود؛ یعنی امکان اینکه خدا انسانی شود و عاشق انسانها، و برای آنها فدا شود تا بار سنگین حس گناه و شریعت از دوششان برداشتهشود [جالب اینجاست که شیعهگری و تصوف از جهاتی نوعی برگشت به مسیحیت از دل اسلام بود].
🔺اما عجیب آنکه برای زدنِ همین تثلیث و شرک، عملا هیچ گفتاری در قرآن نمییابیم که بدونِ مغالطاتی سطحی نباشد؛ در جایی میگوید:
🔺🔻که اگر فقط همین جمله موضوع تحلیلِ حقیقتمحورانۀ یک پژوهشگرِ دینشناسی باشد، از درکِ مغالطۀ موجود در این صغری-کبرای ساده و سطحی، به منشاء بشری و بلکه ذهنِ بدویِ تالیف قرآن میرسد.
اولا که اللهی در قرآن معرفی شده، عملا معطل امیال افسارگسیختۀ محمد بوده، طبق نقلی که خود دکتر سروش از عایشه بیان میکند؛ تجاوز سربازان به زنان شوهردار اسیر را حلال میکند؛ نظرِ جنسی دربارۀ تازهعروس و اقدام با صدای بلند به این عمل شوم و شرمآور را حلال (و بلکه «عملی جهادی: جهاد با نفس!» اعلام میکند و سنت اخلاقی جوامع را برای میل پیرانهسری محمد (بهتر است بگوییم کسانی که این آیه را برای امیال روز خود در قرآن گنجاندند) کنار میزند؛ در تهاجمی ناعادلانه، نابود کردن خانهها و نخلها (منابع معیشت مخالفان) را کار خود میداند؛ در طوفانی کل حیوانات، کودکان، نوزادان، پیران و زنان و مادران زمین را میکشد و بخاطر نافرمانی از خودش، همگان را مجازت کند؛ ایوب را برای آزمون ایمان، به انواع شکنجههای جنونآمیز مبتلا میسازد، بچهای را بهخاطر جلوگیری از تغییر دین والدینش در آینده (در واقع بخاطر سستدینی والدینش)، جلوی پیامبرش موسی، میکشد و...
❓مابقی بلایا و مفاسدی که روزانه از طریق قحطی و سیل و زلزله و... بر بشریت جاری کرده را فاکتور میگیریم. فساد دیگر چه است غیر از اینها؟
ثانیا، تازه اگر محتمل بدانیم خدایانی جهان را میچرخانند، و این به اطلاع مومن-بردگان میرسید، بیشک مثل مومنانِ باستان، به توجیه آن مفاسد و شرور بنا به «مصلحت و حکمت خدایان» و «گناهکاری بشر» و «ابتلا و آزمون خدایان» میپرداختند؛ چونان که برای همین خدای موجود در ذهنشان نیز چنین میکنند.
ثالثا، چگونه است که بزرگترین قدرتهای تجاری/سیاسی در دنیا با هم همکاری میکنند و بنا به برد-برد سیاستهای خود را جلو میبرند، اما وجود خدایانی که تجسم حکمت و رحمت و معرفت و غنایِ اعلایند، به فساد منجر میشود؟
🔺حالا روشنفکر دینی چه میکند جز توجیه همین مغالطات قرآن؟ مغالطه را به بحث زمان و درک محدود بشر وصل میکند و اینکه به زبان قوم سخن گفته و در حد عقل آنها؛ درحالیکه همین هم کذب محض است و عقل ۱۰۰۰ سال قبل قرآن، یعنی فلاسفه یونان نیز بسیاری از این مغالطات را میفهمید؛ چنانکه عقل مردم آگاه همان زمان نیز میفهمیده و انواع اشکالات مبنایی را بر قرآن وارد کرده، که برخیشان در قرآن نقل شده، و در پاسخ باز به مغالطه پرداخته؛ و عجیب آنکه کار گلههای مومن و روشنفکران دینی این است که همانی را که عقل ۱۴۰۰ سال پیش عربِ بهاصطلاحِ جاهلی (دروغی دیگر از مسلمانان) میفهمید را نفهمند و و نفهمیدن و اخلاق رمگی-بردگی را معادلِ دینداری و معنویت جا بزنند! و بدتر آنکه وقتی به آنها بگویید این بردگی-برّگی ربطی به عقلانیت/روشنفکری ندارد و روشنفکری دینی یک شیزوفرنیست، میگویند چرا چنین میگویید؟! ما هم دینداریم هم خود را روشنفکر میدانیم!
🍂 یاد اقتصاد اسلامی میافتم که اول انقلاب میگفتند، در اقتصاد اسلامی هم مزایای مارکسیسم، هم سرمایهداری را داریم، و البته مضرات هیچ کدام را نداریم! یا مشابه با جوانیست که میگوید: دختری میخواهم که هم بسیار زیبا/مانکن باشد و کاری هم بسیار دیندار، محجبه و بچهآور و کدبانو، هم بسیار بساز باشد و هم بسیار باهوش و...؛ توهم جمع اضداد، بیشتر از ذهن کودکوش که در وضعیت رویا و خیال باقی مانده، برمیآید تا ذهنی بالغ و اهل منطق و واقعبینی.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد و بررسی سخنی از علیرضا معینی در دفاع از روشنفکری دینی
(۴/۴)
✍🏻#فریدون_فرخ
🔺اما اسلام نسبت به مسیحیت، عملا نوعی برگشتِ رادیکال به اعقاب و جهانیکردنِ یهود بود در خداشناسی (خدایِ قومی-قبیلهای و وحشیِ یهود) و شریعت/فقهمحوری، که جهاد و خلط مقام نبوت و پادشاهی نیز افزودهای بود که عملا یهودیگری را به یک مذهب مهاجم و شدیدا توسعهطلب در قدرت سیاسی بدل کرد.
🔺حال چنین مذهبی، مشخص است که باید بزرگترین گناه را، نه قتل و غارت و بردهگیری و بردۀ جنسی ساختن دختران و زنان شوهردار و بیشوهر یا رابطه با دختر خردسال و عروس پسرخوانده و چند همسری افسارگسیخته و.... بداند، بلکه تثلیث که «قاتل آن خدای بدخوی یهودی» بود باید بزرگترین گناه اعلام شود؛ یعنی امکان اینکه خدا انسانی شود و عاشق انسانها، و برای آنها فدا شود تا بار سنگین حس گناه و شریعت از دوششان برداشتهشود [جالب اینجاست که شیعهگری و تصوف از جهاتی نوعی برگشت به مسیحیت از دل اسلام بود].
🔺اما عجیب آنکه برای زدنِ همین تثلیث و شرک، عملا هیچ گفتاری در قرآن نمییابیم که بدونِ مغالطاتی سطحی نباشد؛ در جایی میگوید:
«اگر در آسمان و زمين خداياني جز الله بود، فاسد میشدند. منزه است خداوند پروردگار عرش از توصيفي كه آنها ميكنند»،
🔺🔻که اگر فقط همین جمله موضوع تحلیلِ حقیقتمحورانۀ یک پژوهشگرِ دینشناسی باشد، از درکِ مغالطۀ موجود در این صغری-کبرای ساده و سطحی، به منشاء بشری و بلکه ذهنِ بدویِ تالیف قرآن میرسد.
اولا که اللهی در قرآن معرفی شده، عملا معطل امیال افسارگسیختۀ محمد بوده، طبق نقلی که خود دکتر سروش از عایشه بیان میکند؛ تجاوز سربازان به زنان شوهردار اسیر را حلال میکند؛ نظرِ جنسی دربارۀ تازهعروس و اقدام با صدای بلند به این عمل شوم و شرمآور را حلال (و بلکه «عملی جهادی: جهاد با نفس!» اعلام میکند و سنت اخلاقی جوامع را برای میل پیرانهسری محمد (بهتر است بگوییم کسانی که این آیه را برای امیال روز خود در قرآن گنجاندند) کنار میزند؛ در تهاجمی ناعادلانه، نابود کردن خانهها و نخلها (منابع معیشت مخالفان) را کار خود میداند؛ در طوفانی کل حیوانات، کودکان، نوزادان، پیران و زنان و مادران زمین را میکشد و بخاطر نافرمانی از خودش، همگان را مجازت کند؛ ایوب را برای آزمون ایمان، به انواع شکنجههای جنونآمیز مبتلا میسازد، بچهای را بهخاطر جلوگیری از تغییر دین والدینش در آینده (در واقع بخاطر سستدینی والدینش)، جلوی پیامبرش موسی، میکشد و...
❓مابقی بلایا و مفاسدی که روزانه از طریق قحطی و سیل و زلزله و... بر بشریت جاری کرده را فاکتور میگیریم. فساد دیگر چه است غیر از اینها؟
ثانیا، تازه اگر محتمل بدانیم خدایانی جهان را میچرخانند، و این به اطلاع مومن-بردگان میرسید، بیشک مثل مومنانِ باستان، به توجیه آن مفاسد و شرور بنا به «مصلحت و حکمت خدایان» و «گناهکاری بشر» و «ابتلا و آزمون خدایان» میپرداختند؛ چونان که برای همین خدای موجود در ذهنشان نیز چنین میکنند.
ثالثا، چگونه است که بزرگترین قدرتهای تجاری/سیاسی در دنیا با هم همکاری میکنند و بنا به برد-برد سیاستهای خود را جلو میبرند، اما وجود خدایانی که تجسم حکمت و رحمت و معرفت و غنایِ اعلایند، به فساد منجر میشود؟
🔺حالا روشنفکر دینی چه میکند جز توجیه همین مغالطات قرآن؟ مغالطه را به بحث زمان و درک محدود بشر وصل میکند و اینکه به زبان قوم سخن گفته و در حد عقل آنها؛ درحالیکه همین هم کذب محض است و عقل ۱۰۰۰ سال قبل قرآن، یعنی فلاسفه یونان نیز بسیاری از این مغالطات را میفهمید؛ چنانکه عقل مردم آگاه همان زمان نیز میفهمیده و انواع اشکالات مبنایی را بر قرآن وارد کرده، که برخیشان در قرآن نقل شده، و در پاسخ باز به مغالطه پرداخته؛ و عجیب آنکه کار گلههای مومن و روشنفکران دینی این است که همانی را که عقل ۱۴۰۰ سال پیش عربِ بهاصطلاحِ جاهلی (دروغی دیگر از مسلمانان) میفهمید را نفهمند و و نفهمیدن و اخلاق رمگی-بردگی را معادلِ دینداری و معنویت جا بزنند! و بدتر آنکه وقتی به آنها بگویید این بردگی-برّگی ربطی به عقلانیت/روشنفکری ندارد و روشنفکری دینی یک شیزوفرنیست، میگویند چرا چنین میگویید؟! ما هم دینداریم هم خود را روشنفکر میدانیم!
🍂 یاد اقتصاد اسلامی میافتم که اول انقلاب میگفتند، در اقتصاد اسلامی هم مزایای مارکسیسم، هم سرمایهداری را داریم، و البته مضرات هیچ کدام را نداریم! یا مشابه با جوانیست که میگوید: دختری میخواهم که هم بسیار زیبا/مانکن باشد و کاری هم بسیار دیندار، محجبه و بچهآور و کدبانو، هم بسیار بساز باشد و هم بسیار باهوش و...؛ توهم جمع اضداد، بیشتر از ذهن کودکوش که در وضعیت رویا و خیال باقی مانده، برمیآید تا ذهنی بالغ و اهل منطق و واقعبینی.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 پاسخی به نقد استاد مصطفی ملکیان بر «روشنفکری دینی»
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای…
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای…
📘توصیه به تقوای علمی موهن است؟!
(۱/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🍂 در نقد اول و دوم -معجزۀ روشنفکری دینی: زندگیِ برزخی میان عقلانیت و اسطورهباوری-، نقدهای مورد به موردی دربارۀ گزارههای جناب علیرضا معینی نوشتهشد، اما پاسخی دقیق و متناسب دریافت نشد.
🍂 اما در مواجهۀ نخست با متنی که نوشتند (و صرفا به بحث دکتر بنائی ورود کردند)، مطمئن شدم که متاسفانه کمترین شناختی از پیچیدگیهای بحث تاریخیای که وارد آن شدهاند، ندارند. نمونهای که در «روشنفکری دینی: جهاد دفاعی با تقلب هوش مصنوعی؟» آوردم مبنی بر اینکه اکثر بحث را کپی کردهبودند از هوش مصنوعی و عملا به خطاهای فاجعهباری در ارجاعات رسیدهبودند که متوجه نشدهبودند، به همین جهت بود.
🍂 تقوای علمی یعنی در موضوعی که احاطۀ حداقلی ندارید و چند کتاب در آن زمینه از جلوی دیده خود نگذراندهاید و صاحبنظر نشدهاید، متواضعانه سکوت کنید، یا لااقل طرح پرسش کنید، نه گزارههای جزمی را پرتاب کنید و منتقدان و محققان دگراندیش را پهلوانپنبه تصور و تصویر کنید و وقتی بیاطلاعیتان را نشان دادند و وارد جزئیات سخنتان نشدند، باز هم از موضع بالا متنشان را محقر و موهن بدانید، یا بگویید بار علمی ندارند منتقدان (در مقابل امثال سروش و..)! و بیدانشی خود در موضوعی خاص را به منتقدان فرافکنی کنید و یک جنگ خیر و شری میان قبیلۀ کفار و قبیلۀ مومنان به مدرسۀ روشنفکری دینی بسازید.
🍂 متاسفانه ایشان نقد محترمانۀ من در اصول بحث را بمثابه توهین و تحقیر گرفتند، که من این را هم از اگوی بادکرده و نقدگریزشان میدانم (با دیتاهای پراکنده/نامنسجم و تحت اثر آن حسی که امثال سروش (بمثابه یک عارف همهچیزدان) در مریدان میدمد، از جمله بخاطر اینکه با ناقدان خود رابطهای خصمانه و از بالا برقرار میکند -کافیست به مواضع ایشان در مقابل آرامش دوستدار و دیگر ناقدان جدی رجوع کنیم، که یا وارد دیالوگ متنمحور نمیشوند و نام نمیبرند (چند نامه که به محترمانهترین نحو به ایشان نوشته شد و بدستشان رسید، هیچ پاسخی ندادند)، یا با تحقیر نام میبرند).
🔻متن ایشان را به همان هوش مصنوعی که از او مدد جستند میسپارم:
این متن، با ترکیبی از موضوعات تاریخی/فلسفی/الهیاتی، در عین حال ادعاهایی گسترده و اغلب متناقض را مطرح میکند. اجازه دهید بصورت ساختاری به تناقضات/مغالطات، و نقدهای جامع بپردازیم.
۱. ساختار کلی متن: ادعای جامعیت اما تشتت در استدلال
مشکل
متن مدعیست که به بازخوانی تاریخ اسلام، نقد کتاب «اسلام در مغاک تیره تاریخ»، و همچنین تحلیل تکاملی ادیان پرداخته، اما در عمل فاقد انسجام کافیست. در موضوعات مختلف پراکنده میشود و هیچکدام را بطور جامع و مستند بررسی نمیکند.
تناقض
از یک سو، رویکرد علمی را بهطور ضمنی تایید میکند (مانند استفاده از سکهشناسی)، اما از سوی دیگر، به اظهارنظرهای کلی و احساسی (مانند تمجید از دین بعنوان «چسب اخلاقی جوامع») میپردازد. این ترکیب، تمرکز متن را تضعیف کردهاست.
ادعای نقد علمی دارد، اما ارجاعات به مکالمات کلابهاوس و نقل قولهای مبهم، استدلالهای علمی را تضعیف میکند.
۲. نقد روششناسی کتاب محسن بنایی
الف. استفاده گزینشی از شواهد
متن، کتاب بنایی را به استفاده گزینشی از دادههای تاریخی متهم میکند. اما خود در ارائه شواهد، دقیق عمل نمیکند:
مثلاً به «سکههای دوره اموی با عبارت محمد رسولالله» اشاره میکند، اما این شواهد را در زمینه تاریخی آن توضیح نمیدهد. آیا این سکهها واقعا نشاندهنده وجود تاریخی محمد است یا صرفاً نمادی از یک ایدئولوژی سیاسی؟
۲. تحلیل متناقض دین و تاریخ ادیان
الف. دوگانگی در ارزیابی دین
نویسنده از یک سو دین را بعنوان «چسب اخلاقی» جوامع ستایش میکند و آن را ضروری برای همزیستی انسانها میداند. اما از سوی دیگر، مضرات آن مانند خشونت را میپذیرد. نویسنده تلاش میکند مضرات دین را با این استدلال توجیه کند که هیچچیز بینقص نیست و گل بیخار وجود ندارد. این توجیه، بهجای بررسی عمیق مضرات دین (مانند خشونت)، آن را به حاشیه میبرد.
تناقض
اگر دین ضروری و مفید است، چگونه میتوان خشونتهای ناشی از آن را نادیده گرفت؟ آیا نمیتوان به سیستمهای اخلاقی غیردینی اندیشید که این مشکلات را کاهش دهند؟
ب. تناقض در تحلیل تکامل ادیان
نویسنده از نظریه تکامل داروین برای توجیه پیدایش دین استفاده میکند، اما در عین حال، از «موضع رازآلود» انسانها و نیاز آنها به باور به نیروهای ماورایی دفاع میکند.
تناقض
اگر دین صرفا نتیجه تکامل اجتماعیست، چرا باید آن را به نیروهای رازآلود نسبت داد؟ آیا نمیتوان آن را صرفاً بعنوان یک ابزار اجتماعی-روانی توضیح داد؟
[نقدآگین: طرح بحثهای بیربط تنها از ذهنی آشفته میآید یا استفاده ناشیانه از هوش مصنوعی. من همین تحلیل متن هوش مصنوعی را در چند بخش حذف کردم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🍂 در نقد اول و دوم -معجزۀ روشنفکری دینی: زندگیِ برزخی میان عقلانیت و اسطورهباوری-، نقدهای مورد به موردی دربارۀ گزارههای جناب علیرضا معینی نوشتهشد، اما پاسخی دقیق و متناسب دریافت نشد.
🍂 اما در مواجهۀ نخست با متنی که نوشتند (و صرفا به بحث دکتر بنائی ورود کردند)، مطمئن شدم که متاسفانه کمترین شناختی از پیچیدگیهای بحث تاریخیای که وارد آن شدهاند، ندارند. نمونهای که در «روشنفکری دینی: جهاد دفاعی با تقلب هوش مصنوعی؟» آوردم مبنی بر اینکه اکثر بحث را کپی کردهبودند از هوش مصنوعی و عملا به خطاهای فاجعهباری در ارجاعات رسیدهبودند که متوجه نشدهبودند، به همین جهت بود.
🍂 تقوای علمی یعنی در موضوعی که احاطۀ حداقلی ندارید و چند کتاب در آن زمینه از جلوی دیده خود نگذراندهاید و صاحبنظر نشدهاید، متواضعانه سکوت کنید، یا لااقل طرح پرسش کنید، نه گزارههای جزمی را پرتاب کنید و منتقدان و محققان دگراندیش را پهلوانپنبه تصور و تصویر کنید و وقتی بیاطلاعیتان را نشان دادند و وارد جزئیات سخنتان نشدند، باز هم از موضع بالا متنشان را محقر و موهن بدانید، یا بگویید بار علمی ندارند منتقدان (در مقابل امثال سروش و..)! و بیدانشی خود در موضوعی خاص را به منتقدان فرافکنی کنید و یک جنگ خیر و شری میان قبیلۀ کفار و قبیلۀ مومنان به مدرسۀ روشنفکری دینی بسازید.
🍂 متاسفانه ایشان نقد محترمانۀ من در اصول بحث را بمثابه توهین و تحقیر گرفتند، که من این را هم از اگوی بادکرده و نقدگریزشان میدانم (با دیتاهای پراکنده/نامنسجم و تحت اثر آن حسی که امثال سروش (بمثابه یک عارف همهچیزدان) در مریدان میدمد، از جمله بخاطر اینکه با ناقدان خود رابطهای خصمانه و از بالا برقرار میکند -کافیست به مواضع ایشان در مقابل آرامش دوستدار و دیگر ناقدان جدی رجوع کنیم، که یا وارد دیالوگ متنمحور نمیشوند و نام نمیبرند (چند نامه که به محترمانهترین نحو به ایشان نوشته شد و بدستشان رسید، هیچ پاسخی ندادند)، یا با تحقیر نام میبرند).
🔻متن ایشان را به همان هوش مصنوعی که از او مدد جستند میسپارم:
این متن، با ترکیبی از موضوعات تاریخی/فلسفی/الهیاتی، در عین حال ادعاهایی گسترده و اغلب متناقض را مطرح میکند. اجازه دهید بصورت ساختاری به تناقضات/مغالطات، و نقدهای جامع بپردازیم.
۱. ساختار کلی متن: ادعای جامعیت اما تشتت در استدلال
مشکل
متن مدعیست که به بازخوانی تاریخ اسلام، نقد کتاب «اسلام در مغاک تیره تاریخ»، و همچنین تحلیل تکاملی ادیان پرداخته، اما در عمل فاقد انسجام کافیست. در موضوعات مختلف پراکنده میشود و هیچکدام را بطور جامع و مستند بررسی نمیکند.
تناقض
از یک سو، رویکرد علمی را بهطور ضمنی تایید میکند (مانند استفاده از سکهشناسی)، اما از سوی دیگر، به اظهارنظرهای کلی و احساسی (مانند تمجید از دین بعنوان «چسب اخلاقی جوامع») میپردازد. این ترکیب، تمرکز متن را تضعیف کردهاست.
ادعای نقد علمی دارد، اما ارجاعات به مکالمات کلابهاوس و نقل قولهای مبهم، استدلالهای علمی را تضعیف میکند.
۲. نقد روششناسی کتاب محسن بنایی
الف. استفاده گزینشی از شواهد
متن، کتاب بنایی را به استفاده گزینشی از دادههای تاریخی متهم میکند. اما خود در ارائه شواهد، دقیق عمل نمیکند:
مثلاً به «سکههای دوره اموی با عبارت محمد رسولالله» اشاره میکند، اما این شواهد را در زمینه تاریخی آن توضیح نمیدهد. آیا این سکهها واقعا نشاندهنده وجود تاریخی محمد است یا صرفاً نمادی از یک ایدئولوژی سیاسی؟
۲. تحلیل متناقض دین و تاریخ ادیان
الف. دوگانگی در ارزیابی دین
نویسنده از یک سو دین را بعنوان «چسب اخلاقی» جوامع ستایش میکند و آن را ضروری برای همزیستی انسانها میداند. اما از سوی دیگر، مضرات آن مانند خشونت را میپذیرد. نویسنده تلاش میکند مضرات دین را با این استدلال توجیه کند که هیچچیز بینقص نیست و گل بیخار وجود ندارد. این توجیه، بهجای بررسی عمیق مضرات دین (مانند خشونت)، آن را به حاشیه میبرد.
تناقض
اگر دین ضروری و مفید است، چگونه میتوان خشونتهای ناشی از آن را نادیده گرفت؟ آیا نمیتوان به سیستمهای اخلاقی غیردینی اندیشید که این مشکلات را کاهش دهند؟
ب. تناقض در تحلیل تکامل ادیان
نویسنده از نظریه تکامل داروین برای توجیه پیدایش دین استفاده میکند، اما در عین حال، از «موضع رازآلود» انسانها و نیاز آنها به باور به نیروهای ماورایی دفاع میکند.
تناقض
اگر دین صرفا نتیجه تکامل اجتماعیست، چرا باید آن را به نیروهای رازآلود نسبت داد؟ آیا نمیتوان آن را صرفاً بعنوان یک ابزار اجتماعی-روانی توضیح داد؟
[نقدآگین: طرح بحثهای بیربط تنها از ذهنی آشفته میآید یا استفاده ناشیانه از هوش مصنوعی. من همین تحلیل متن هوش مصنوعی را در چند بخش حذف کردم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin