نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است؟

✍🏻 #علی_زاهدی

🍂 #داستایفسکی چرا «عدم خدا» را به مجاز بودن همه چیز امتداد می‌دهد؟ زاده‌شدن انسان در تاریخ، همزاد و همراه با زاده‌شدنِ گونه‌ای از خدا بوده‌است. در مراحل آغازین، بین انسان و خدا ، فاصله‌ها اندک بود، اما هرچه جوامع پیچیده‌تر شدند، هرچه تقسیم کار فزونی گرفت، فاصله‌ها هم بیشتر شدند. به‌ویژه در خاورمیانه با ظهور ادیان سامی، خداوند به عمودی‌ترین نقطۀ خود، عزیمت نمود؛ زمینیت و عرش اعلا.

🍂 انسان ساکن در زمین، در تجربیات عینی‌اش، همواره با رنج و فقر و جنگ و خون‌ریزی و آهِ بی‌پایان و ستم در آمیخته‌‌ بوده‌است. زاده‌شدن جهانِ دوگانۀ «مُثل افلاطونی» (جهانِ زمینی «گناه‌آلود و ناقص» و جهانِ «کامل و والا»)، انسان را به رفتن و رها شدن از زمینِ ابتر و نارس مجاب کرد، و ادیان سامی پشتوانۀ ایمانی و نظری این امر را فراهم آوردند.

🍂 داستایفسکی به چنین جهان باژگونه‌ای می‌اندیشد، و برغم اعتراف به پلشتی این جهان، آن را بسیار مقبول‌تر از جهانی می‌فهمد که خدا در آن حضور ندارد. بی‌جهت نیست که داستایفسکی، یکی از منابع ادراکی اگزیستانسیال هایدگر بود.

🍂 در حقیقت، خدا به‌نظر او، غایت و نامتناهیتی‌ست که انسانِ زمینیِ متصل بدان، می‌تواند تعادل خویش را، هستی رنج‌بار و ناخشنود خود را، تا سُویدای جان صیانت کند با امید و ترس از عقوبتِ گناهانی که بدان سرشته‌است. در رویکرد اگزیستانسیال داستایفسکی، شکلی -ترس‌آگاهی هم مطرح است که صرفِ ترس نیست به زبان هایدگری، بلکه درک هستی است.

🍂 در اگزیستانسیال دینی، آن نوع هستی معنا دارد که در کانون آن، خدا وجود دارد؛ بسانِ آزمون ایمان ابراهیم نزد کی‌یرکگارد؛ جهان بی‌خدا بدین‌سان، جهان بی‌پدر است که فرزندش راهش را گم کرده‌است و نگاهی به بالا نیست، بلکه گیج و منگ است، مرجعیتی نیست؛ بیراهه‌ای‌ست در تاریکی.

🍂 خدا نوری‌ست در دوردست‌ترین مرکزِ امید، که نومیدان فانوس‌-به‌دست، راهشان را گم نکنند؛ چنانکه روایات داستانی داستایفسکی، گاه سویه‌هایی از آن را نشان می‌دهند؛ اما برای سوژۀ مدرن، هم جهانی فراتر از این جهان نیست، هم او متکی به خود است و تنها خود اوست که تقدیرات خود را در عینیت جهان فعلی و تاریخی خود می‌جوید و محقق می‌کند. برای سوژۀ مدرن، مسئولیت و تعهد به بایدهای انسانی، یک وظیفه است و خداوند، نقش دولتی را ندارد که با فقدانش، هرج‌و‌مرج و هیچ‌و‌پوچ حاکم باشد.

🍂 حتا نگاه هایدگرِ متاخر هم، متاثر از مایستر اکهارت بود که قرن‌ها پیش می‌گفت: «خدا معادلِ عدم است». این برای هایدگر این معنا را نیز متبادر می‌کرد که درکِ عمیق هستی و رفتن به گشودگی آن و تیمارداشت و مراقبت از هستی، ناشی از امید داشتن به جهانی والاتر از زمین نیست، بلکه عمل است در اکنونِ جهان و محصور در آن؛ درحالی‌که شخصیت‌های داستانی‌ِ داستایفسکی، از بسترهای زخمی و ویران جامعه برگزیده‌-شده‌بودند؛ از مومنان تا دانشجویان، که گاه یا بیشتر، خط قرمزی به‌نام خدا در پیشگاه خود مجسم می‌کردند که بسادگی نمی‌شد از آن گذر کرد.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin