This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حکومت_اسلامی
⬛️ آری؛ شهر عشق بود!
— نطق پدر امیر و رحمان بهبهانی در محل جنایت
✍️ #سعید_هلیچی
◼️پدرم همیشه میگفت: «مبادا بگذاری غم تو را به زانو در بیاورد؛ غمت را به شعری حماسی بدل کن یا چونان نخل استوار و سربلند مقاومت کن و تا آخرین لحظه به طوفانهای گذرا و سنگها قامت خم نکن».
◼️مادرم نظریهٔ دیگری داشت و شبیه به پدرم نمیاندیشید؛ نگاه او به جهان مادرانه بود و به پدرم میگفت: «نگذار سر سبز این جوان به باد برود، بعد او چه کنیم؟ که مسئله فقط نبودن او نیست، مسئلهٔ ما بازماندگان است که زندگی بر ما حرام میشود».
◼️پدرم گفت: «بعد از او همه شاعر میشویم؛ همه مینویسیم؛ همه فریاد بر میآوریم».
◼️ما خموش بودیم؛ بگذار او از نخلهای سربُریده بگوید و برای رودِ نیمهجان ما بسراید.
◼️مادرم چه میگفت جز گریه... چه میسرود، جز آه... خدای شیله پوش من، برای پوشاندن چهرهٔ گریانش چه داشت جز شیلهای به سیاهیِ سرزمینمان؟!
◼️#غسان_كنفانی: «مسئله مرگ، تنها مسئلهٔ انسان درگذشته نیست، بلکه مسئلهٔ بازماندگان است».
➖➖➖
🌾@Naqdagin
⬛️ آری؛ شهر عشق بود!
— نطق پدر امیر و رحمان بهبهانی در محل جنایت
✍️ #سعید_هلیچی
◼️پدرم همیشه میگفت: «مبادا بگذاری غم تو را به زانو در بیاورد؛ غمت را به شعری حماسی بدل کن یا چونان نخل استوار و سربلند مقاومت کن و تا آخرین لحظه به طوفانهای گذرا و سنگها قامت خم نکن».
◼️مادرم نظریهٔ دیگری داشت و شبیه به پدرم نمیاندیشید؛ نگاه او به جهان مادرانه بود و به پدرم میگفت: «نگذار سر سبز این جوان به باد برود، بعد او چه کنیم؟ که مسئله فقط نبودن او نیست، مسئلهٔ ما بازماندگان است که زندگی بر ما حرام میشود».
◼️پدرم گفت: «بعد از او همه شاعر میشویم؛ همه مینویسیم؛ همه فریاد بر میآوریم».
◼️ما خموش بودیم؛ بگذار او از نخلهای سربُریده بگوید و برای رودِ نیمهجان ما بسراید.
◼️مادرم چه میگفت جز گریه... چه میسرود، جز آه... خدای شیله پوش من، برای پوشاندن چهرهٔ گریانش چه داشت جز شیلهای به سیاهیِ سرزمینمان؟!
◼️#غسان_كنفانی: «مسئله مرگ، تنها مسئلهٔ انسان درگذشته نیست، بلکه مسئلهٔ بازماندگان است».
➖➖➖
🌾@Naqdagin