🎬اپیزود سی و سوم: ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز (به یاد دون خوآن و کارلوس کاستاندا)
✍️نویسنده: #علیرضاموثق
🎙گوینده: #ف_نون
🎙تیتراژ: #نوربانو
💠 میتوانید این اپیزود را در تلگرام نقدآگین (اینجا) یا اینستاگرام نقدآگین بشنوید؛
همچنین میتوانید متن این اپیزود را (اینجا) بخوانید و موسیقی متن این اپیزود را (اینجا) بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️نویسنده: #علیرضاموثق
🎙گوینده: #ف_نون
🎙تیتراژ: #نوربانو
💠 میتوانید این اپیزود را در تلگرام نقدآگین (اینجا) یا اینستاگرام نقدآگین بشنوید؛
همچنین میتوانید متن این اپیزود را (اینجا) بخوانید و موسیقی متن این اپیزود را (اینجا) بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز
ف.نون نوربانو
🎧اپیزود سی و سوم: ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز (به یاد دون خوآن و کارلوس کاستاندا)
✍️نویسنده: #علیرضاموثق
🎙گوینده: #ف_نون
🎙تیتراژ: #نوربانو
💠 میتوانید این اپیزود را در اینستاگرام نقدآگین بشنوید؛ همچنین میتوانید متن این اپیزود را (اینجا) بخوانید و موسیقی متن این اپیزود را (اینجا) بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️نویسنده: #علیرضاموثق
🎙گوینده: #ف_نون
🎙تیتراژ: #نوربانو
💠 میتوانید این اپیزود را در اینستاگرام نقدآگین بشنوید؛ همچنین میتوانید متن این اپیزود را (اینجا) بخوانید و موسیقی متن این اپیزود را (اینجا) بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📚ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز
(به یاد دونخوآن و کارلوسکاستاندا)
✍️ #علیرضاموثق
🍂 کودک باید به پستانِ مادر آویزان شود و در بغلش «قرار و ثبات» گیرد. او ضعیف است. فقر وجودی دارد. نمیتواند روی پای خودش بایستد. نمیتواند فکر کند و تصمیم بگیرد و خطرِ خطا کردن و تحملِ رنجِ ناکامی را به جانِ ناچیزش بخرد.
🍂 «مومن-بردگان» نیز چون کودکان به ریسمانِ الله آویزاناند؛ «تفکر و فردیت و شورِ جستجوگری و حتی روح و عواطفشان» را به ثمن بخس فروختهاند تا «قرار و ثبات» به دست آورند.
🍂 چونان سربازی دونپایه در میدان جنگ، تنها فرمان را اجرا میکنند. فرمان های قاطع را اجرا میکنند، اما از رنج تفکر و ریسک کردن و مسئولیتپذیری، برای فرماندهی در مبارزه رها هستند:
شلیک کن سرباز!
بخواب!
بایست!
حمله کن!
فرار کن! و...
🍂 وقتی هم آتش به اختیار میشوند، گند می زنند و چون مرغی سر کنده، دست و پا میزنند و ماشه را میچکانند و چند خودی را نیز میکشند(!)
🍂 اما «سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز» را میتوان در استعارهٔ «ساموراییِ رقصنده با گرگ» تصویر کرد:
لحظهای تفکر و لحظهای حرکت.
لحظهای رقص با نوایِ سازِ مطرب، اما چشم در چشمِ گرگ و خطر.
لحظهای رقص با آسمان و چشم در فراسوی گرگی که روی خاک در کمین است.
لحظهای شراب و مستی و لحظهای رقص با شمشیر و خون.
لحظهای لبخند و لحظهای اخم.
لحظهای عشق و لحظهای منطق.
لحظهای محبت و لحظهای خشونت.
لحظهای دقت و لحظهای فراغت.
لحظهای «خویشتن-دوستی» و لحظهای «دیگر-دوستی».
لحظهای با «خویش» و لحظهای با «دیگری».
لحظهای تنها و لحظهای در جمع و لحظهای تنها در جمع.
لحظهای اعتماد و لحظهای بی اعتمادی.
لحظهای همهٔ این موارد یا چند موردشان باهم و لحظهای دیگر، سکوت و دیگر هیچ، اما همیشه ایستاده بر پایِ عقل و تجربه و وجدان و عواطف و عزمِ خویش و...
🍂 اما کدام لحظه، چه چیز تا چه حدی و با چه ترکیبی موجه است؟
این امر، فرمولی پیشینی و فیکس و ابدی و ازلی و ثابت ندارد. باید در موقعیتهای سیال و متغیر، زیست و در روندی انتقادی، رشد کرد و مهارت یافت و پخته شد، اما اولین قدم، رها شدن از بردگی و قیام علیه این موقعیتِ وجودی است.
نگارش: ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
بازنشر و ویرایش: ۲۹ دی ۱۳۹۹
📻پادکست ساخته شده بر اساس این متن را (اینجا) بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(به یاد دونخوآن و کارلوسکاستاندا)
✍️ #علیرضاموثق
🍂 کودک باید به پستانِ مادر آویزان شود و در بغلش «قرار و ثبات» گیرد. او ضعیف است. فقر وجودی دارد. نمیتواند روی پای خودش بایستد. نمیتواند فکر کند و تصمیم بگیرد و خطرِ خطا کردن و تحملِ رنجِ ناکامی را به جانِ ناچیزش بخرد.
🍂 «مومن-بردگان» نیز چون کودکان به ریسمانِ الله آویزاناند؛ «تفکر و فردیت و شورِ جستجوگری و حتی روح و عواطفشان» را به ثمن بخس فروختهاند تا «قرار و ثبات» به دست آورند.
🍂 چونان سربازی دونپایه در میدان جنگ، تنها فرمان را اجرا میکنند. فرمان های قاطع را اجرا میکنند، اما از رنج تفکر و ریسک کردن و مسئولیتپذیری، برای فرماندهی در مبارزه رها هستند:
شلیک کن سرباز!
بخواب!
بایست!
حمله کن!
فرار کن! و...
🍂 وقتی هم آتش به اختیار میشوند، گند می زنند و چون مرغی سر کنده، دست و پا میزنند و ماشه را میچکانند و چند خودی را نیز میکشند(!)
🍂 اما «سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز» را میتوان در استعارهٔ «ساموراییِ رقصنده با گرگ» تصویر کرد:
لحظهای تفکر و لحظهای حرکت.
لحظهای رقص با نوایِ سازِ مطرب، اما چشم در چشمِ گرگ و خطر.
لحظهای رقص با آسمان و چشم در فراسوی گرگی که روی خاک در کمین است.
لحظهای شراب و مستی و لحظهای رقص با شمشیر و خون.
لحظهای لبخند و لحظهای اخم.
لحظهای عشق و لحظهای منطق.
لحظهای محبت و لحظهای خشونت.
لحظهای دقت و لحظهای فراغت.
لحظهای «خویشتن-دوستی» و لحظهای «دیگر-دوستی».
لحظهای با «خویش» و لحظهای با «دیگری».
لحظهای تنها و لحظهای در جمع و لحظهای تنها در جمع.
لحظهای اعتماد و لحظهای بی اعتمادی.
لحظهای همهٔ این موارد یا چند موردشان باهم و لحظهای دیگر، سکوت و دیگر هیچ، اما همیشه ایستاده بر پایِ عقل و تجربه و وجدان و عواطف و عزمِ خویش و...
🍂 اما کدام لحظه، چه چیز تا چه حدی و با چه ترکیبی موجه است؟
این امر، فرمولی پیشینی و فیکس و ابدی و ازلی و ثابت ندارد. باید در موقعیتهای سیال و متغیر، زیست و در روندی انتقادی، رشد کرد و مهارت یافت و پخته شد، اما اولین قدم، رها شدن از بردگی و قیام علیه این موقعیتِ وجودی است.
نگارش: ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
بازنشر و ویرایش: ۲۹ دی ۱۳۹۹
📻پادکست ساخته شده بر اساس این متن را (اینجا) بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎬اپیزود سی و سوم: ساموراییِ رقصنده با گرگ؛ پیرامونِ سلوکِ سالکِ متفکر و مبارز (به یاد دون خوآن و کارلوس کاستاندا)
✍️نویسنده: #علیرضاموثق
🎙گوینده: #ف_نون
🎙تیتراژ: #نوربانو
💠 میتوانید این اپیزود را در تلگرام نقدآگین (اینجا) یا اینستاگرام نقدآگین بشنوید؛…
✍️نویسنده: #علیرضاموثق
🎙گوینده: #ف_نون
🎙تیتراژ: #نوربانو
💠 میتوانید این اپیزود را در تلگرام نقدآگین (اینجا) یا اینستاگرام نقدآگین بشنوید؛…