📚 در آشنایی با اسپینوزا
✍️ #مهدی_استعدادی
اروین د. یالوم، روانشناس مشهور در ایالات متحده، در کتاب خود ترکیبی از دو داستان را پیش میبرد. در یکی از آنها به روند حیات نظریه پرداز ناسیونال سوسیالیسم آلفرد روزنبرگ و در دیگری به زندگی و نظر و جهان بینی اسپینوزا پرداخته است.
در این فصل اساس روایت متکی بر خیالپردازی نویسنده است که از ملاقات و گفتگوی دو دوست میگوید؛ یعنی اسپینوزا و فرانکو نامی که خاخام یهودی و ساخته ذهن یالوم است.
گفت و گو با پرسش متعجبانه اسپینوزا از دوستش شروع میشود. این که وی «چرا هنوز بر حلال بودن غذا (کوشر در زبان یهودیان معتقد) تاکید دارد؟»
دوستش هم جواب میدهد که «من یک خاخام هستم».
اما اسپینوزا پرسیدن را ادامه میدهد:
«آیا قبول داری که هیچ خدای ماوراطبیعی وجود ندارد؟ خدایی که از امیال و دعاها و وجود ما لذت ببرد یا حتی باخبر باشد. قبول داری که کل تورات را دوهزار سال پیش عذرا نوشته است. با این حال تو میخواهی یک یهودیت نو و روشنگری شده بسازی؟»
فرانکو به جواب بر میآید:
«این آرزوی من است!»
اسپینوزا با لحنی میان پرسش و جواب میافزاید:
«اما تو به علت این قوانین که میدانی مطلقا جعلیاند هنوز به خوردن غذای حلال تاکید داری؟»
فرانکو که گویا نمیخواهد از جواب دادن در بماند، میگوید:
«من به شما اطمینان میدهم که مثل شما امور غیر عقلانی دینمان را رد میکنم. هنگامی که برای مردم کنیسهمان از مُنجیان دروغین صحبت میکردم آنها را به خردمندی ارجاع میدادم. اما اگر بخواهیم یهودیت را تغییر دهیم و مردم را از ملاحظات خرافی دور کنیم، اول باید اعتمادشان را جلب کنیم. آنها باید مرا یکی از خودشان بدانند»...
در ادامه فرانکو هم رازی را آشکار و هم به سهم خود اعتراف میکند که:
«خیلی وقتها وقتی اعمال دینیام را انجام میدهم و البته از محتوای کلمات چشم پوشی میکنم و خودم را در اعمال دینیام غرق میکنم، احساسی لذتبخش کل وجودم را میگیرد. سرودهای دینی برایم الهام بخش است و من عاشق اشعار مزامیر هستم. من عاشق آهنگها و همنواییهای دینیام و از پیر شدن و رویارویی با مرگ متاثر میشوم و آرزوی رستگاری دارم... ولی چیزی مهمتر از این هم وجود دارد. وقتی سرودهای عبری را به همراه مردم کنیسه میخوانم، احساس امنیت میکنم؛ احساس میکنم در خانه و در کنار مردمم هستم.»
اسپینوزا در جواب این ابزار سازی از دین و ایمان برای بسیج نیرو و تقویت نهادی که از آن روحانیت ارتزاق میکند، میگوید:
«وقتی جوان بودم چنین حسی داشتهام. ولی الان نه. من دیگر نمیتوانم به معنای کلمات بی توجه باشم. ذهن من همیشه هشیار است و معنای واقعی تورات را بررسی کردهام. هر چه پختهتر شدهام از اُمت مومنان فاصله گرفتهام».
این گفتگو در زمینههای دیگری تداوم مییابد. به موضوع اهمیت احساسات میرسد و اینکه آیا نباید آن را همطراز عقل در نظر گرفت؟
در این رابطه فرانکو مدعی میشود که «همهی احساسات را نباید تابع عقل دانست زیرا بعضی از احساسات همطراز عقل هستند. مثلا نوستالژی را در نظر بگیر، وقتی دعا میکنم به گذاشتهام وصل میشوم».
در مقابل این حرفها اسپینوزا این سوال را مطرح میکند:
«این احساسات چه فایدهای دارند؟ این فایده در کجاست؟ وقتی احساسات ما را از فهم واقعی دور میکند؟ ما را از شناخت حقیقی خدا بیگانه میسازد؟»
اما فرانکو که گویا از پس پاسخ درست برنمیآید، صورت مسئله را تغییر میدهد:
«چرا از منظر فایده قضیه را بنگریم؟ مسئله بر سر حفظ بقا است. ما تا آنجا که حافظه بشریت قد میدهد همواره در بین جمع زندگی کردهایم. اگر که حتا جمع به خانواده خلاصه شده است».
📕یادداشت مرتبط: «به یاد اسپینوزا» به قلم علیرضا موثق
#فلسفیدن #اسپینوزا #اروین_یالوم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️ #مهدی_استعدادی
اروین د. یالوم، روانشناس مشهور در ایالات متحده، در کتاب خود ترکیبی از دو داستان را پیش میبرد. در یکی از آنها به روند حیات نظریه پرداز ناسیونال سوسیالیسم آلفرد روزنبرگ و در دیگری به زندگی و نظر و جهان بینی اسپینوزا پرداخته است.
در این فصل اساس روایت متکی بر خیالپردازی نویسنده است که از ملاقات و گفتگوی دو دوست میگوید؛ یعنی اسپینوزا و فرانکو نامی که خاخام یهودی و ساخته ذهن یالوم است.
گفت و گو با پرسش متعجبانه اسپینوزا از دوستش شروع میشود. این که وی «چرا هنوز بر حلال بودن غذا (کوشر در زبان یهودیان معتقد) تاکید دارد؟»
دوستش هم جواب میدهد که «من یک خاخام هستم».
اما اسپینوزا پرسیدن را ادامه میدهد:
«آیا قبول داری که هیچ خدای ماوراطبیعی وجود ندارد؟ خدایی که از امیال و دعاها و وجود ما لذت ببرد یا حتی باخبر باشد. قبول داری که کل تورات را دوهزار سال پیش عذرا نوشته است. با این حال تو میخواهی یک یهودیت نو و روشنگری شده بسازی؟»
فرانکو به جواب بر میآید:
«این آرزوی من است!»
اسپینوزا با لحنی میان پرسش و جواب میافزاید:
«اما تو به علت این قوانین که میدانی مطلقا جعلیاند هنوز به خوردن غذای حلال تاکید داری؟»
فرانکو که گویا نمیخواهد از جواب دادن در بماند، میگوید:
«من به شما اطمینان میدهم که مثل شما امور غیر عقلانی دینمان را رد میکنم. هنگامی که برای مردم کنیسهمان از مُنجیان دروغین صحبت میکردم آنها را به خردمندی ارجاع میدادم. اما اگر بخواهیم یهودیت را تغییر دهیم و مردم را از ملاحظات خرافی دور کنیم، اول باید اعتمادشان را جلب کنیم. آنها باید مرا یکی از خودشان بدانند»...
در ادامه فرانکو هم رازی را آشکار و هم به سهم خود اعتراف میکند که:
«خیلی وقتها وقتی اعمال دینیام را انجام میدهم و البته از محتوای کلمات چشم پوشی میکنم و خودم را در اعمال دینیام غرق میکنم، احساسی لذتبخش کل وجودم را میگیرد. سرودهای دینی برایم الهام بخش است و من عاشق اشعار مزامیر هستم. من عاشق آهنگها و همنواییهای دینیام و از پیر شدن و رویارویی با مرگ متاثر میشوم و آرزوی رستگاری دارم... ولی چیزی مهمتر از این هم وجود دارد. وقتی سرودهای عبری را به همراه مردم کنیسه میخوانم، احساس امنیت میکنم؛ احساس میکنم در خانه و در کنار مردمم هستم.»
اسپینوزا در جواب این ابزار سازی از دین و ایمان برای بسیج نیرو و تقویت نهادی که از آن روحانیت ارتزاق میکند، میگوید:
«وقتی جوان بودم چنین حسی داشتهام. ولی الان نه. من دیگر نمیتوانم به معنای کلمات بی توجه باشم. ذهن من همیشه هشیار است و معنای واقعی تورات را بررسی کردهام. هر چه پختهتر شدهام از اُمت مومنان فاصله گرفتهام».
این گفتگو در زمینههای دیگری تداوم مییابد. به موضوع اهمیت احساسات میرسد و اینکه آیا نباید آن را همطراز عقل در نظر گرفت؟
در این رابطه فرانکو مدعی میشود که «همهی احساسات را نباید تابع عقل دانست زیرا بعضی از احساسات همطراز عقل هستند. مثلا نوستالژی را در نظر بگیر، وقتی دعا میکنم به گذاشتهام وصل میشوم».
در مقابل این حرفها اسپینوزا این سوال را مطرح میکند:
«این احساسات چه فایدهای دارند؟ این فایده در کجاست؟ وقتی احساسات ما را از فهم واقعی دور میکند؟ ما را از شناخت حقیقی خدا بیگانه میسازد؟»
اما فرانکو که گویا از پس پاسخ درست برنمیآید، صورت مسئله را تغییر میدهد:
«چرا از منظر فایده قضیه را بنگریم؟ مسئله بر سر حفظ بقا است. ما تا آنجا که حافظه بشریت قد میدهد همواره در بین جمع زندگی کردهایم. اگر که حتا جمع به خانواده خلاصه شده است».
📕یادداشت مرتبط: «به یاد اسپینوزا» به قلم علیرضا موثق
#فلسفیدن #اسپینوزا #اروین_یالوم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗سالروز تولد اسپینوزا
من، در میان فلاسفه، اسپینوزا را بسی بیشتر دوست دارم، حتی بیشتر از سقراط؛ چرا که با جهان او احساس نزدیکی بیشتری می کنم. مومنی که خالصانه دل در طلب حقیقتی که با نور خرد بدست آید، و عشق به انسان به ما هو انسان، گام بر میدارد؛ و این دو…
من، در میان فلاسفه، اسپینوزا را بسی بیشتر دوست دارم، حتی بیشتر از سقراط؛ چرا که با جهان او احساس نزدیکی بیشتری می کنم. مومنی که خالصانه دل در طلب حقیقتی که با نور خرد بدست آید، و عشق به انسان به ما هو انسان، گام بر میدارد؛ و این دو…