نقدآگین
12.2K subscribers
3.89K photos
3.49K videos
93 files
9.19K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
راستی رستگاری‌ست
@Naqdagin
#روشنفکری_دینی

🎧 راستی رستگاری‌ست
— خوانشی از مفهوم صدق در قرآن

🎙 دکتر #میلاد_نوری

🍂 در این گفتار کوشیده‌ام مفهوم «حقیقت» را در افق «صدق» و «رهایی» مورد توجه قرار دهم و برین‌ اساس، مفهوم «رستگاری» را به «راستی» پیوند دهم.

🍂 در این گفتار، بر اهمیت «صدق مُخبری» به جای «صدق خبری» تأکید نموده‌ام. نیز با نظر به فضیلت «راستی» و «صدق» بمثابه بنیان «دانایی» و «نیکی»، آن را در ارتباط با «گشودگی»، «شکیبایی»، «فروتنی» و «پروامندی» تفسیر کرده‌ام.

🍂 با نگاه به مفهوم «حقیقت» بمثابه «حضور نامشروط مطلق بی‌حد»، تنها مواجهۀ درست با آن را «تحیّر» و «پرسش صادقانه»، ضمن فراروی از «تردید» و «تعصّب» دانسته‌ام. در انتها نیز به چند پرسش پاسخ داده‌ام.


🗄 پست‌ مرتبط:
📕در ستایش شکاکیت و مذمت فاقدان آن

➖➖➖

🌾@Naqdagin | @ZarbahangeKherad
فلسفه و معنای زندگی-هستی-انسان
@Naqdagin
#فلسفیدن

🎧 فلسفه و معنای زندگی-هستی-انسان
👥 #گفتگو و هم‌اندیشی با برخی «معلمان و دبیران تعلیمات دینی»

🎙 دکتر #میلاد_نوری

🍂 هدف از این نشست جدی‌انگاشتن پرسش از معنای زندگی-هستی-انسان است. مادام که این پرسش جدی گرفته نشود، هر گونه تلاش برای پاسخ به آن خام‌دستانه بوده و جان‌های آگاه را خشنود نخواهد ساخت.

🍂 ضمن گفتگوها و نیز در سخنرانی انتهای نشست، کوشیده‌ام نقاط قوت و ضعف دیدگاه‌های مختلف را هویدا سازم‌. کوشیده‌ام با طرح شرایط منطقی هر پاسخ خشنودکننده، پاسخ خود را بر مبنای «اصالت صدق و رهایی در معناداری حیات انسانی» عرضه دارم.

🗄 پست‌ مرتبط:
📓اصول مبارزه در زمانهٔ نهیلیسم

➖➖➖

🌾@Naqdagin | @ZarbahangeKherad
ملالت و معنای حیات
@Naqdagin
#فلسفیدن

🎧 ملالت، مرارت و معنای حیات
— کانون فلسفه و دین دانشگاه امیرکبیر

🎙 دکتر #میلاد_نوری


🗄 پست‌ مرتبط:
📻 فلسفه و معنای زندگی-هستی-انسان

➖➖➖

🌾@Naqdagin | @ZarbahangeKherad
📘صِغارت معذب
— فرّ زندگی یا مگسی در زندان بطری والدین؟

✍️ دکتر #میلاد_نوری

🍂 هستند کسانی که فرزند خود را می‌پرورند و آگاهی و آزادی‌اش را پاس می‌دارند؛ دیگرانی نیز فرزندِ فرزند خویش می‌شوند تا او با مراقبت از ایشان صغیر بماند!

🍂 چه‌بسا والدی که به‌جهت زیستی فرزند را زاییده، به هزار شیوۀ اندیشیده و نااندیشیده، تمناها، عقده‌ها، کمبودها و اضطراب‌های خود را بر ذهن و ضمیر فرزند بار کند تا با هویت‌بخشیدن به او اسیرش سازد. فرزند گریزگاهی نخواهد داشت؛ مانند مگسی که در شیشه افتاده‌است، حتی اگر سودای پرواز تا دوردست را داشته باشد، مانعی نامرئی او را در حدود ازپیش‌معین‌شده‌ای نگاه می‌دارد.

🍂 او باید مسئولیت تنهایی، بیچارگی و مرگ والدین را بپذیرد و ایشان را همچون فرزند خود بپرورد. گناهکار شناخته خواهد شد اگر طرح و طریق خود را پی بگیرد و والدین را که اینک فرزندان او هستند، با اضطراب‌ها و ترس‌هاشان رها سازد.

🍂 فرزند با نفی آگاهی و آزادی و فردیّت خودش، هویتی را استمرار می‌بخشد که والدین به او بخشیده‌اند. او باید احساس گناه کند و ذات او همین احساس گناه است. نفی این احساس گناه، فرزند را به غریبه‌ای بدل خواهد کرد و اگر این احساس گناه را نفی نکند، از خودش بیگانه خواهد شد. این‌چنین است که صغارت بازتولید می‌شود!

🍂 فرزند با والدبودن برای والدینِ خود، فرزند می‌ماند. والدین نیز با جازدن خود به‌عنوان فرزندانِ فرزند، والدبودن خود را استمرار می‌بخشند. مگس در شیشه وز وز می‌کند. نسبت آدمی با حقایق ازپیش‌مهیای فرهنگی و عقیدتی چنین است. این حقایق با وجدان معذب و احساس گناه بازتولید می‌شوند: «ای فرزند! با وجدانی معذب صغیر بمان و بازتولید کن!»؛ چنین است راه و رسم قیم‌مآبی.

🍂 وجدان معذب انسان صغیر، او را در تنگنای والدی نگاه خواهد داشت که تمام کمبودهای خود را بر دوش فرزند بار کرده‌است. خروج از سیطره قیم‌مآبی مستلزم دو مرگ است: مرگ والدی که فرزند است و مرگ فرزندی که والد است. حتی سوگواری برای چنین مرگی صغارت را بازتولید می‌کند. خوشا خروج از صغارت! خوشا پاسداشت آگاهی و آزادی!


#نقد_فرهنگ #زیست‌روان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘هنرمندانه زیستن

✍🏻 دکتر #میلاد_نوری

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘هنرمندانه زیستن

✍🏻 دکتر #میلاد_نوری

🍂 انسان رنج می‌کشد و می‌میرد. چه‌بسا او نزدیکی مرگ را با تصور مرگ دیگران نادیده بگیرد؛ زیرا مادام که ناظر مرگ دیگران است، خودش نمرده و مرگ هنوز سراغ او نیامده‌است، اما مرگ دیر یا زود سراغ هرکس می‌آید و هر زندگیِ نیک یا بدی را پایانی هست. هر روز بسیاری می‌میرند و ما را با مرگ ایشان کاری نیست، اما روزی هم خودِ ما می‌میریم. تدبیر و چاره‌گری‌، ما را از مرگ مقدرمان نمی‌رهاند. سرنوشتِ ناگزیر ما جز کسب‌کردن و وانهادن نیست. 

🍂 حال اگر مرگ خود به پیشواز انسان می‌آید، بیهوده است که انسان در طلبِ مرگ باشد. بیهوده است جست‌وجوی چیزی که خودش از راه می‌رسد و ما را در آغوش می‌کشد. بااین‌همه، نمی‌توان به مرگ نیاندیشید و دل به‌معنای آن نسپرد؛ زیرا مرگ، نه‌تنها از راه می‌رسد، بلکه بسی نابه‌هنگام از راه می‌رسد. نا‌به‌هنگام‌بودنِ مرگ، بدین‌سبب است که حتی اگر صدها سال زیسته‌-باشیم، زندگی کوتاه می‌نماید. تجربه‌ای اغلب آشناست که سال‌های دور زندگی، شبیه به رویدادی نزدیک تصور می‌شود؛ مرگ نیز به همین شیوه نزدیک است. 

🍂 بااین‌همه، نابه‌هنگام بودنِ مرگ، ارزشی بس‌بسیار به لحظات می‌بخشد. زندگی شبیه به نوشتنِ متنی‌ست که می‌دانیم هرگز به پایان نخواهد رسید؛ هر لحظه از حیاتِ آدمی، همچون یک واژه‌ است. نمی‌توان فهمِ واژه را تا کامل‌شدنِ متن به تعویق انداخت؛ این متن، هرگز کامل نخواهد شد و فرآیندِ نگاشتن، به‌ناگهان پایان می‌گیرد. هر واژه‌ را می‌باید که هنگامِ نوشتن خواند و معنا کرد. شبیه به شاعری که شاعرانگی‌اش را در یکایکِ واژگان، ابراز می‌دارد و احساسِ خود را در هر واژه، آشکار می‌سازد. می‌توان شاعرانگی و احساسِ او را دریافت، حتی اگر شعرِ خود را نیمه‌تمام بگذارد. 

🍂 جست‌وجوی معنای زندگی در بیرون از زندگی، کار بیهوده‌ای‌ست. زندگی آن چیزی‌ست که تمامِ چیزها برای آن خواسته می‌شود. زندگی جریانِ آگاهی‌ست. زندگی در جهانی پر از رنج، نمی‌تواند معنای خودش را از چیزی جز «عشق به خودِ زندگی» بگیرد. آدمی حتی اگر تمام عمرش را صرفِ این کند که بداند «معنای زندگی» چیست و چگونه باید زندگی کند، باز هم به‌جایی نمی‌رسد. او در می‌یابد که نمی‌تواند خودش و زندگی‌اش را درک کند و نمی‌داند که هدف از هستی‌اش چیست؛ نمی‌توان از او انتظاری جز «زیستن» و «به‌تمامی زیستن» داشت. 

🍂 «به‌تمامی زیستن» همانا هنرمندانه زیستن است؛ زیستنی که زندگی را با وجود رنج‌ها و مشکلات، به تعویق نمی‌اندازد. مسئله این نیست که «من» از زندگی چه می‌خواهم، یا خدا از آفرینش «من» چه هدفی داشته‌است. مسئله این است که جست‌وجوی معنای زندگی در بیرون از زندگی، به چیزی جز «ملال و دل‌مردگی» دامن نمی‌زند. رویدادهای روزمره اتفاق می‌افتند، اغلب برخلافِ تمام نقشه‌هایی که آدمی در سر می‌پروراند. تدبیرهای آدمی را تقدیر در هم می‌شکند؛ نمی‌توان زندگی را برای چیزی در آینده به‌ تعویق انداخت. 

🍂 زیستن برای چیزی در آینده، به انکارِ «زندگی» می‌انجامد. صاحبان ایدئولوژی، معنای زندگی را به جایی بیرون از زندگی منتقل می‌کنند؛ آرمان‌ها و اهداف ایشان، حاصلی جز رنج ندارد. بلندپروازی و زورتوزی اندیشه‌ای که جریان سیال زندگی را پاس نمی‌دارد، سبب‌سازِ حرص و آز و خودپسندی است. معنای زندگی در ایدئولوژی‌های عریض و طویل نیست؛ فقط کودکان می‌دانند که زندگی چه معنایی دارد. هنرمندانه زیستن، کودکانه زیستن است. 

🍂 کسانی که معنای زندگی را ورای زندگی می‌جویند، اغلب وعظِ مرگ می‌کنند و از زیستن برحذر می‌دارند؛ انسان‌ها را بیم می‌دهند که اگر زندگی را به‌تمامی‌ زندگی کنید، از «سعادتِ ابدی» محروم خواهید شد، اما چگونه می‌توان بدونِ تجربۀ شادمانی ابدی در همین زندگی، به شادمانی ابدی در جهانی دیگر امید بست؟ ویتگنشتاین می‌نویسد:
«اگر ابدیّت را بی‌زمانی معنا کنیم و نه مدت نامحدودی از زمان، آن‌گاه زندگی ابدی، متعلّق به کسانی‌ست که در لحظۀ حال زندگی می‌کنند!».

نمی‌توان درک معنای زندگی را به پس از مرگ موکول کرد؛ زیرا چنان‌که قرآن می‌گوید:
«آن‌که در این‌جا کور است، در آخرت نیز کور و گم‌گشته‌تر است» (اسراء، ۷۲). 

 
🍂 ناآگاهی سبب می‌شود که آدمی برای گریز از رنج و مرگ، دل در گرو چیزهایی داشته باشد که خودشان، رنج و مرگ می‌زایند. فراموش‌کردنِ زندگی و تحقیرِ آن، سببِ چنگ‌انداختن به‌صورت زندگی‌ست. رنج و غمی که آدمیان بر یکدیگر تحمیل می‌کنند، ناشی از تصلب و درآویختنِ به آرزوها و اندیشه‌های شخصی‌ست. آنان که جریان آگاهی را می‌کُشند و زندگی را به بند می‌کِشند، ملایمت و مسالمت را به قربانگاهِ فقر، نابرابری، خشونت و دروغ می‌برند. فقط یک کودک است که می‌تواند پادشاهِ بی‌قدر و عریانی را رسوا کند که خودش و دیگری را می‌فریبد و به دروغ، خود را آراسته به لباسی شایسته می‌داند. کودک هنرمندانه زندگی می‌کند.


#فلسفیدن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin