📘آذربایجان، زبان فارسی و مسعود پزشکیان!
✍🏻#ناصر_همرنگ
🍂 مسعود پزشکیان گفتهاست که خودش را آذربایجانی میداند و از همینرو در خانوادهاش هرگز اجازه نمیدهد کسی به فارسی سخن بگوید. او همچنین از حقوقِ "ملتهای ایران" گفته است و از توجیه جریانهای جداییخواهانه در برابر آنچه که به باور او ستمهای مزمنشده در حق زیرمجموعههای تباری و قومی و قبیلهای بشمار میآیند.
🍂 سخنان نسنجیدهای است که نه پیوند تاریخی با راستینههای #ایران دارند و نه هیچ فهم درستی از آذربایجان و علقههای استوارش با زبان فارسی در آنها دیده میشود. یاوههایی است از سر نادانی و یا کینهستانی. و در هردوحال، آلوده به چرک و روب چپاندیشیهای سرخ و سیاه و جهانوطنیهای بیرنگ و بیشکل قرن بیستمی. با اینحال گفتههای ضدِّ تاریخی و گنگ و نامفهوم بسیاری از این قماش در کنار سخنان انتزاعی و پر از سایهروشن دیگر بر پیچیدگیهای کلاف سردرگم شخصیت و روانشناسی مردی که میخواهد بر مسند صدارت کشوری چون ایران تکیه زند، بسی میافزاید. باری. در یک نکته گمانی نیست. اینگونه سخنپراکنیها از هر زاویه که نگریسته شوند، عوامفریبانه و پوپولیستی و قبیلهگرایانه و به همان اندازه ضدِّ ملی و ویرانگر هستند و احیاناً میتوانند از آغاز یک داستان بدون ملودرام و صاف و تخت و یکدست و خطرناک و در عین حال بشدت مبتذل در آیندههای دور و نزدیک در سپهر سیاسی ایران خبر دهند. ما ناگهان به یک ابر ابتذال چپِ ضدِّ ملی و قبیلهگرا ارتقا یافتهایم. ابر ابتذالی بنام مسعود پزشکیان.
🍂 آیا پزشکیان یک ایرانستیز و یک قومگرا و یک قبیلهاندیش و یک تجزیهطلب هست؟ آیا او دشمنی دیرینهای با زبان فارسی و دیگر استوانههای ملی ایرانیان و ملیت ایرانی دارد؟ آیا او پیشهوری دیگری است که امروز دست برقضا توانسته است تا نامزدی ریاست جمهوری ایران بالا بیاید؟ آیا او رنگارنگی ایرانیان را در چهارچوب قبیلههای پراکندهای نمیبیند که بدیل ملت ایران هستند و دستیافتنیترین و آسانترین فرمول برای استحاله در آسیاب اندیشههای جهانوطنی بشمار میآیند؟ آیا او دغدعههای وطنی هم دارد؟ وطن او کجاست؟
🍂 پاسخ به هرکدام از این پرسشها به همان اندازه خطرناک هستند که بر زبان آوردن یکایک آنها. اما از طرح آنها گریزی نیست. سیاستمدارانی چون پزشکیان اکنون سالهای سال است که با منشهای پوپولیستی و عوامفریبانهی خودشان ما را در برابر پرسشهای بیپاسخ فراوانی از این دست، ناچار و حیران گزاردهاند. از همینرو اکنون شاید بهترین فرصت برای یک تسویهحساب تاریخی در عالم گفتگو باشد. با اینحال پاسخ همپا به همهی پرسشهایی از این دست یکی است. بله. ما ناگهان با ملغمهای از جهانوطنی و چپاندیشی و قبیلهگرایی و جداییطلبی روبرو شدهایم که میخواهد همهی دستآوردهای ناشی از ملتبودگی ایرانیان را در کام اندیشههای قبیلهگرای خود ببلعد. نخ ناپیدای همهی این عنصرهای همگون اما یکی بیش نیست. دشمنی با زبان فارسی و همهی استوانههای ملیی در پیوند با او. سخنان پزشکیان در دشمنی با زبان فارسی در چنین فضایی است که اهمیت بسیاری مییاید.
🍂 در جهانبینی پزشکیان نسبت به موضوع ایران، دو زاویهی دید وارونه و ناهمگون و رو در رو، هستندگی دارند. یکی نگاه قیاسی و از کل به جز و آن دیگری نگاه استقرایی و از جز به کل. در نگاه نخست که به شدت امتمحور هست، ایران و انسانِ ایرانی هرکدام به شکلهای اجق وجق و تنها در قاب یک امت بزرگ اسلامی دیده میشوند و در نگاه دوم، قوم و قبیلهها و البته از نگاه او ملتهای ساکن در ناکجاآباد یک جغرافیای خیالی، تنها نشانههای دم دستی از ایران و ایرانی را به نمایش میگذارند. در هیچکدام از این دو نگاه کج و کوله و تاریخگریز، ملت ایران و وطن ایرانی، هستندگی و برجایندگی تاریخی ندارند. وطن خیالی او در ناکجاآبادهای دوردست قرار دارد.
🍂 زبان فارسی نیز در گرد و غبار این نگاه جدلگونه و پر از دیالکتیک و ایدئولوژیزده و ناواقعی گم شده است و عنصری بیگانه درشمرده میشود. نگاه پزشکیان در چنین هنگامهای نسبت به زبان فارسی، نگاهی سلبی و تا اندازهای کینهجویانه است. برای اینکه زبان فارسی یکی از نمادهای مَهین و بیجایگزین ایران و ایرانی است. از همینرو او اجازه نمیدهد حتی در محیط خانوادهاش کسی به این زبان سخن بگوید؛ چرا که او در چنین هنگامهای خودش را از بن نای آذربایجانی میبیند. فهم هویتی او نسبت به مقولهی آذربایجانی بودن در همین اندازه است. نهتنها سلبی بلکه بس سطحی و بشدت مبتذل و به همان اندازه، تاریخگریز و حقیقتپرهیز و قبیلهگرا. برای اینکه ذهنیت استقرایی و قیاسی و ایدئولوژیزدهی او هیچ شناخت علمی و واقعی از موضوعهای ایرانی و از آن میان هیچ درک و فهمی از گسستناپذیری زبان فارسی و هویت آذربایجانی ندارد.
🌐 مطالعۀ ادامۀ متن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#ناصر_همرنگ
🍂 مسعود پزشکیان گفتهاست که خودش را آذربایجانی میداند و از همینرو در خانوادهاش هرگز اجازه نمیدهد کسی به فارسی سخن بگوید. او همچنین از حقوقِ "ملتهای ایران" گفته است و از توجیه جریانهای جداییخواهانه در برابر آنچه که به باور او ستمهای مزمنشده در حق زیرمجموعههای تباری و قومی و قبیلهای بشمار میآیند.
🍂 سخنان نسنجیدهای است که نه پیوند تاریخی با راستینههای #ایران دارند و نه هیچ فهم درستی از آذربایجان و علقههای استوارش با زبان فارسی در آنها دیده میشود. یاوههایی است از سر نادانی و یا کینهستانی. و در هردوحال، آلوده به چرک و روب چپاندیشیهای سرخ و سیاه و جهانوطنیهای بیرنگ و بیشکل قرن بیستمی. با اینحال گفتههای ضدِّ تاریخی و گنگ و نامفهوم بسیاری از این قماش در کنار سخنان انتزاعی و پر از سایهروشن دیگر بر پیچیدگیهای کلاف سردرگم شخصیت و روانشناسی مردی که میخواهد بر مسند صدارت کشوری چون ایران تکیه زند، بسی میافزاید. باری. در یک نکته گمانی نیست. اینگونه سخنپراکنیها از هر زاویه که نگریسته شوند، عوامفریبانه و پوپولیستی و قبیلهگرایانه و به همان اندازه ضدِّ ملی و ویرانگر هستند و احیاناً میتوانند از آغاز یک داستان بدون ملودرام و صاف و تخت و یکدست و خطرناک و در عین حال بشدت مبتذل در آیندههای دور و نزدیک در سپهر سیاسی ایران خبر دهند. ما ناگهان به یک ابر ابتذال چپِ ضدِّ ملی و قبیلهگرا ارتقا یافتهایم. ابر ابتذالی بنام مسعود پزشکیان.
🍂 آیا پزشکیان یک ایرانستیز و یک قومگرا و یک قبیلهاندیش و یک تجزیهطلب هست؟ آیا او دشمنی دیرینهای با زبان فارسی و دیگر استوانههای ملی ایرانیان و ملیت ایرانی دارد؟ آیا او پیشهوری دیگری است که امروز دست برقضا توانسته است تا نامزدی ریاست جمهوری ایران بالا بیاید؟ آیا او رنگارنگی ایرانیان را در چهارچوب قبیلههای پراکندهای نمیبیند که بدیل ملت ایران هستند و دستیافتنیترین و آسانترین فرمول برای استحاله در آسیاب اندیشههای جهانوطنی بشمار میآیند؟ آیا او دغدعههای وطنی هم دارد؟ وطن او کجاست؟
🍂 پاسخ به هرکدام از این پرسشها به همان اندازه خطرناک هستند که بر زبان آوردن یکایک آنها. اما از طرح آنها گریزی نیست. سیاستمدارانی چون پزشکیان اکنون سالهای سال است که با منشهای پوپولیستی و عوامفریبانهی خودشان ما را در برابر پرسشهای بیپاسخ فراوانی از این دست، ناچار و حیران گزاردهاند. از همینرو اکنون شاید بهترین فرصت برای یک تسویهحساب تاریخی در عالم گفتگو باشد. با اینحال پاسخ همپا به همهی پرسشهایی از این دست یکی است. بله. ما ناگهان با ملغمهای از جهانوطنی و چپاندیشی و قبیلهگرایی و جداییطلبی روبرو شدهایم که میخواهد همهی دستآوردهای ناشی از ملتبودگی ایرانیان را در کام اندیشههای قبیلهگرای خود ببلعد. نخ ناپیدای همهی این عنصرهای همگون اما یکی بیش نیست. دشمنی با زبان فارسی و همهی استوانههای ملیی در پیوند با او. سخنان پزشکیان در دشمنی با زبان فارسی در چنین فضایی است که اهمیت بسیاری مییاید.
🍂 در جهانبینی پزشکیان نسبت به موضوع ایران، دو زاویهی دید وارونه و ناهمگون و رو در رو، هستندگی دارند. یکی نگاه قیاسی و از کل به جز و آن دیگری نگاه استقرایی و از جز به کل. در نگاه نخست که به شدت امتمحور هست، ایران و انسانِ ایرانی هرکدام به شکلهای اجق وجق و تنها در قاب یک امت بزرگ اسلامی دیده میشوند و در نگاه دوم، قوم و قبیلهها و البته از نگاه او ملتهای ساکن در ناکجاآباد یک جغرافیای خیالی، تنها نشانههای دم دستی از ایران و ایرانی را به نمایش میگذارند. در هیچکدام از این دو نگاه کج و کوله و تاریخگریز، ملت ایران و وطن ایرانی، هستندگی و برجایندگی تاریخی ندارند. وطن خیالی او در ناکجاآبادهای دوردست قرار دارد.
🍂 زبان فارسی نیز در گرد و غبار این نگاه جدلگونه و پر از دیالکتیک و ایدئولوژیزده و ناواقعی گم شده است و عنصری بیگانه درشمرده میشود. نگاه پزشکیان در چنین هنگامهای نسبت به زبان فارسی، نگاهی سلبی و تا اندازهای کینهجویانه است. برای اینکه زبان فارسی یکی از نمادهای مَهین و بیجایگزین ایران و ایرانی است. از همینرو او اجازه نمیدهد حتی در محیط خانوادهاش کسی به این زبان سخن بگوید؛ چرا که او در چنین هنگامهای خودش را از بن نای آذربایجانی میبیند. فهم هویتی او نسبت به مقولهی آذربایجانی بودن در همین اندازه است. نهتنها سلبی بلکه بس سطحی و بشدت مبتذل و به همان اندازه، تاریخگریز و حقیقتپرهیز و قبیلهگرا. برای اینکه ذهنیت استقرایی و قیاسی و ایدئولوژیزدهی او هیچ شناخت علمی و واقعی از موضوعهای ایرانی و از آن میان هیچ درک و فهمی از گسستناپذیری زبان فارسی و هویت آذربایجانی ندارد.
🌐 مطالعۀ ادامۀ متن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
آذربایجان، زبان فارسی و مسعود پزشکیان!
✍️ ناصر همرنگ آذربایجان در گذشتههای دور کانون زبان پهلوی بوده و زبان فارسی کنونی نیز ریشه در آن دارد. بیگمان او نمیداند که در برهههای دیگر تاریخی، آذری زبان باستان آذربایجان را برمیساخته و آن هم خود یکی از زیر شاخههای زبانهای ایرانی و زبان فارسی بوده…