Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Philosophy Cafe ♨️
وارثان نبود و کمبود ما آینده سازان آینده سوز ما با بصیرتان و بی بصیرتان ما قوم برچسب بت شکن های بت ساز قوم آرزو به دل قوم پشت به خورشد و دل خوش به سو سوی چراغی در کوه دور عاشقان معشوق کش سنگ تیپا خورده رنجور ثالث سگ ولگرد ثانی رستم دستان مانی رنگ…
ما گرفتاریم

گرفتار پرسش و گرفتار پاسخ

بی هدف می پرسیم

بی هدف پاسخ می دهیم

هر پرسشی لزوما پاسخی ندارد

گرفتار شده ایم

پیش فرضی وجود دارد که هر پرسشی، پاسخی دارد

این پیش فرض از کجاست؟

بله ما این را از گذشتگان به ارث برده‌ایم

گذشتگان یونانی و دینی

همه پاسخ ها در جهان مثل وجود دارند

همه پاسخ ها نزد موجودی به اسم خدا هستند

دوران روشنگری

عقل توانایی حل هر مشکلی را دارد

خرد ناب

پیش‌فرض ثابت است فقط مکان آن تغییر کرده است

فرض وجود پاسخ برای هر پرسشی ویرانگر است

دیکتاتور پرور است

بسیج همه امکانات و نسل ها برای رسیدن به پاسخی که نیست

در خیالات خودمان و در زیر بارانی که نیست

می‌رسیم به پاسخی، از خیابانی که نیست

شاید باید اسم این کار رو پاسخ‌گرایی گذاشت

اعتقاد به وجود داشتن پاسخ برای هر پرسش

ما نمی‌دونیم که هر پرسشی پاسخی خواهد داشت و حتی نمی دانیم پاسخی که داده‌ایم هم حتی درست است و یا نیست

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
ما گرفتاریم گرفتار پرسش و گرفتار پاسخ بی هدف می پرسیم بی هدف پاسخ می دهیم هر پرسشی لزوما پاسخی ندارد گرفتار شده ایم پیش فرضی وجود دارد که هر پرسشی، پاسخی دارد این پیش فرض از کجاست؟ بله ما این را از گذشتگان به ارث برده‌ایم گذشتگان یونانی و دینی همه…
جهان مثل دیکتاتور پرور است

فلسفه سقراط، افلاطون و ارسطو دیکتاتور پرور است

ویرانگر است

مثل کشنده است

کلی‌ها بر اجساد جزئی‌ها بنا گذاشته شده‌اند

چه جزئی‌هایی که برای ایده‌های کلی از بین نرفته‌اند

با میل به یکی شدن، یکی یکی کشتن

دیکتاتور ها زاده های کلی‌گرایی هستند

کلی گرایی می تواند در ایده ملی‌گرایی، دین‌گرایی، خداگرایی و هر چیزی که فاقد گوشت و پوست است خود را نشان دهد

پسر کلی

دختر کلی

مادر کلی

پدر کلی

دانش‌آموز کلی

استاد کلی

الگو

نمونه

کلی ها استثمار می‌کنند جزئی را

قربانی جزئی‌ها در پای معبد کلی‌های یونانیان

شما کدام جزئی را قربانی کرده‌اید؟

کلی خشنوت‌زا و خشنوت‌ آفرین است

استبدادپرور است

انسان کامل

کامل می‌خواهد

مطلق

تام

تمام

قیاس آذرخش این دیکتاتوری است

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 سلام به همۀ بینندگان عزیز. با یه برنامۀ دیگه از سری برنامه‌های «آشپزی با حکمت» در خدمتتون هستم. در این قسمت قراره طرز پخت کتلت بادمجان رو به شما آموزش بدم. یه غذای خوشمزه و بسیار آسون که به راحتی می‌تونین توی منازل‌تون درست کنید. قبل از این‌که بریم سراغ این غذا، اسپانسر محترم این برنامه رو بهتون معرفی کنم: تنورک همه‌کاره. بهترین وسیله برای یک آشپزی حرفه‌ای و قدیمی. و همین‌طور بهترین جایگزین برای فر. شما بینندگان محترم می‌تونین تنها با پرداخت 598 هزار تومن، صاحب این تنورک عالی بشین. بریم سراغ غذا. برای پخت کتلت بادمجان، شما می‌تونین از گوشت چرخ‌کرده استفاده کنین؛ همین‌طور می‌تونین گوشت رو حذف کنین و به جاش از سیب‌زمینی استفاده کنین. تا یادم نرفته اشاره کنم که همایش بزرگ فلسفه در اسفندماه امسال نزدیکه و متقاضیان می‌تونن مقالات خودشون رو برای داوران محترم ارسال کنن.

🗯 سعی کنید برای درست کردن کتلت بادمجان از بادمجان‌های سفت و قلمی استفاده کنین. ممکنه بپرسین چرا سفت و قلمی؟ دلیلش اینه که تخم کمتری دارن. دنبال دردسر نباشیم. در مورد همایش فلسفۀ امسال هم باید بگم که با سخنرانی دکتر طالبی برگزار میشه. بینندگان می‌دونن که دکتر طالبی مؤسس فلسفۀ اجاق گاز در جهان هستن. ما تا قبل از ایشون اصلاً کسی رو در دنیا نداشتیم که در مورد اجاق گاز، کار فلسفی بکنه، اما با حضور ایشون، ما شاهد یه stove turn در فلسفه‌های آکادمیک دنیا هستیم. خب برای تهیۀ کتلت می‌تونید بادمجان‌ها رو خام رنده کنین یا به صورت کبابی نیم‌پز کنید. اصلاً همین الان که دارم این‌ها رو توضیح میدم، دهن خودم آب افتاده. می‌دونم شما هم دهنتون آب افتاده. حالا که دهنتون آب افتاده، این مژده رو بدم که توی همایش بزرگ فلسفه استاد فاکر هم تشریف دارن.

🗯 تهیه‌کننده از پشت صحنه به بنده یادآوری کردن این نکته رو عرض کنم که فامیلی استاد، بر وزن فاعل و از ریشۀ فکر هست؛ منظور کسیه که فکر می‌کنه. همۀ بینندگان با سخنرانی‌های هیجان‌انگیز و جذاب استاد آشنا هستن. در آخرین سخنرانی ایشون، نزدیک به 970 نفر تماشاگر حاضر بود و 17 بار هم ایشون از حضار تشویق بالای 5 ثانیه گرفتن در میون سخنرانی‌شون. برگردیم روی بادمجان. بادمجان به علت آهنی که داره، برای کم‌خونی مفیده. بادمجان‌ها رو اول باید پوست بگیرین و رندۀ درشت بزنین و به مدت 30 دقیقه بذارین توی محلول آب نمک. این‌طوری تلخی بادمجون گرفته میشه. حتماً باید از خانم قهری و آقای شهری این‌جا تشکر کنم که کارهای اجرایی همایش بزرگ فلسفه رو انجام میدن. این دوستان فقط به خاطر عشق و علاقه‌ای که به فرهنگ این مرز و بوم دارن، تقبل کردن و کارهای اجرایی این همایش رو بر عهده گرفتن.

🗯 سیب‌زمینی رو هم آب‌پز کنین و پوست بکنین و بذارین خنک شه. بعد از نیم ساعت، بادمجان‌ها رو از آب‌نمک درمیاریم و می‌گیریم زیر شیر آب تا نمک روش رو آب ببره. بعدش فشارش میدیم تا آب اضافیش هم خارج بشه. آبی توش نباید باقی بمونه، تا مجراها باز شه. خانم قهری و آقای شهری همیشه برای همایش‌های این‌چنینی زحمت کشیدن. هم همایش پارسال که توی کیش برگزار شد، هم همایش دو سال پیش که توی رامسر بود؛ هم همایش امسال که در آنتالیا برگزار میشه. کسایی که کار فرهنگی کرده باشن، می‌دونن که به لحاظ مالی، چیزی دست این افراد زحمت‌کش رو نمی‌گیره. بادمجان‌ها هم خشک شد. توی ماهی‌تابه به اندازۀ یه قاشق غذاخوری روغن می‌ریزیم تا داغ شه. بادمجان‌های رنده‌شده رو توی تابه تفت می‌دیم.

📢 همایش پارسال مقالات خوبی در کیش ارائه شد. بهترین مقاله برای آقای پورقرمز بود که در مورد ایدۀ «انسان کامل» ابن‌عربی و چماق شعبان جعفری کار تطبیقی کرده بود و کار عالی‌ای هم بود. الان اون مقاله سایتیشن بالایی هم داره. دوستان برای ثبت‌نام در همایش امسال می‌تونن به سایت philosophy.kiss.com رجوع کنن. بعد از همایش گواهی معتبر هم به شرکت‌کنندگان اعطا میشه. احتمالاً سال آینده هم یه کارگاهی برگزار خواهیم کرد با عنوان کارگاه «گرگ‌های مدیا استریت». چیز بیشتری از این کارگاه فعلاً نمیگم تا بعداً. خب وقت برنامۀ ما هم تموم شد. ادامۀ برنامۀ طرز پخت بادمجان کتلت رو می‌تونین از توی سایت ما خریداری کنین. همۀ شما رو به خداوند بزرگ می‌سپارم. یادتون نره که فلسفه، یعنی آزردن جهل؛ ژیل دلوز. در پناه حق.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"خواهش می‌کنم اگر در سخن تند من، در انتقادهای زنندۀ ... من، تلخی‌ای وجود دارد، این تلخی را بر من ببخشید، اگر معتقدید و می‌بینید که در آن حقیقتی هست" (پدر، مادر، ما متهمیم / علی شریعتی)

@philosophycafe
❤1
🖋 حکمت (Wisdom) مدح خویش را می‌سراید ... و خود را تجلیل می‌کند:
"من از دهان برترین موجود بیرون آمدم و مانند ابری زمین را فرا گرفتم. من در جاهای بلند مقر گزیدم و تخت من در ستونی از ابر جای دارد. تنها من بودم که فلک آسمان را احاطه کردم و اعماق دره‌ها را پیمودم. من بر موج‌های دریا و بر همۀ زمین و بر همۀ اقوام و ملل تسلط یافتم ... او مرا از ازل، پیش از جهان خلق کرد و من همواره کامیاب خواهم بود. من در سراپردۀ قدس در پیشگاه او خدمت گزاردم ... هم‌چنین او مرا در شهر محبوب جا داد و در اورشلیم به من توانایی بخشید ... مرا مانند سدری در لبنان و مانند سرو کوه‌های حرمون [در مرزهای لبنان و سوریه] بلندی داد و قامت مرا مثل درخت خرمای انگادی رفیع ساخت. من مثل بوتۀ گل سرخ اریحا، مثل درخت زیبای زیتون در کشتزار دلپذیر و مثل درخت چنار در کنار جویبار روییدم. از من بوی خوش دارچین و گیاه‌های معطر و رایحۀ صمغ اعلی به مشام‌ها رسید. مانند درخت بنه شاخه گستردم و شاخه‌های من مظهر عظمت و لطف می‌باشد. طعم خوش انگور از من به ذائقه‌ها رسید. گل‌های من فراوردۀ شکوه و فراوانی هستند. من مادرِ عشقِ زیبا، ترس، دانش، و امید مقدس هستم و بنابراین ابدی‌ام و همواره از آنِ تمام فرزندانم هستم، [یعنی] آن‌هایی که برگزیدۀ او هستند".

📚 از کتاب «حکمت عیسی پسر شیراخ» (Ecclesiasticus) 📚

🗯 این کتاب (عموماً) توسط کاتولیک‌ها جزو متون مقدس (The Bible) شمرده میشه؛ ولی یهودی‌ها (عموماً) اون رو به عنوان متن مقدس قبول ندارن.

@philosophycafe
و اگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا مركب و هفت درياى ديگر به مددش بيايد، سخنان خدا پايان نمى‌يابد. و خدا پيروزمند و حكيم است.

لقمان 27

(سخن ترجمه ی کلمه است که یحتمل به معنای خلق است.)

ترجمه ی آیتی

مقایسه شود به رساله به عبرانیان پولس
🖋 سخنرانی‌ای که در تابستان 1967 در سمینار بین‌المللی دانشگاه هاروارد آمریکا تحت عنوان «انسان متجدد و انسان واپس‌مانده» ایراد گردید [این سخنرانی توسط خودِ اسلامی ندوشن ارائه شد]، به نکاتی دربارۀ وضع موجود جهان اشاره داشت که متأسفانه بعضی از پیش‌بینی‌هایش در این سه چهار دهه به واقعیت پیوسته است.
در این مجمع که نمایندگان حدود چهل کشور در آن شرکت داشتند، پیشنهاد کردم که برای آن که مسائل جهان از دید فرهنگی هم دیده شود -و نه تنها از دیدِ سیاست- خوب است انجمنی مرکب از فرهنگ‌مداران کشورهای مختلف که نمایندۀ ملت‌ها باشند، و نه تنها دولت‌ها، تشکیل گردد و مسائل حاد جهانی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. ولو نظر آن‌ها ضمانت اجرا نداشته باشد، لااقل مرجعی است که با دید فرهنگی به جهان نگاه خواهد کرد. این پیشنهاد چهل سال پیش اعلام گردید، ولی دنباله‌اش گرفته نشد. یک علتش آن بود که پیشنهاد‌دهنده از کشوری بود که حکومتش نسبت به این موضوع نظر مساعد نداشت. این پیشنهاد را در چند کشور دیگر هم عنوان کردم. به نظر می‌رسد که امروز بیشتر از همیشه ضرورت توجه به آن احساس می‌شود.

🖋 جای دیگر هم نوشته‌ام که دنیای امروز یک مشکل بزرگ دارد و آن عدم توازن است: عدم توازن میان فقیر و غنی، میان علم و فرهنگ، میان ماده و معنا، و به طور کلی میان تقسیم مواهب جهان. دو سر خورجین متوازن نیست، و اگر راه‌حلی پیدا نشود، دنیا با آیندۀ بسیار آشفته‌ای روبه‌رو خواهد بود، و «تروریسم» یک عنصر نازدودنی از آن خواهد شد. ایران البته فرهنگ پرباری از گذشتۀ خود دارد که می‌تواند قدری راهگشا باشد، ولی کسی به حرف ایران گوش نمی‌دهد، و ایران هم چندان آمادگی برای عرضه کردن این فرهنگ در خود نمی‌بیند.

🗞 بخشی از اظهارات محمدعلی اسلامی ندوشن در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «زبان و فرهنگ ایرانی» 🗞

@philosophycafe
Forwarded from اتچ بات
‍ 📌در اصل، من با هنرمندان بیشتر توافق دارم تا با هر فیلسوفِ تاکنونی: آنان رایحهٔ حیات را گم نکرده‌اند، آنان چیزهایِ «این‌جهانی» را دوست داشته‌اند


📌آنان حواسِ خویش را دوست داشته‌اند. به نـظرم می‌رسد که تـلاش برایِ «حس‌زدایی» یک بدفهمی باشد یا یک بیماری، یا یک درمان، در جایی که صرفاً دورویی یا خودفریبی نیست. من از برایِ خودم و از برایِ همگیِ کسانی که زندگی می‌کنند، شاید زندگی کنند، بی آنکه یک وجدانِ تنزه‌طلب و زاهدانه آزارشان دهد، معنوی‌سازی و افزون‌سازیِ هر چه بیشترِ حـواس را تـمنا مـی‌کنم: در واقع، باید نسبت به حـواس به خـاطر ظرافت، سـرشاری و قدرتِ آنـها سپاسگزار باشیم و در عوض به آنها بهترینی را که در راهِ روح داریم عرضه کنیم. چه رسوایی‌هایِ کشیشانه و مابعدالطبیعی علیهِ حواس که بر سرِ راهِ ما هستند! ما دیگر به این رسوایی‌ها نیاز نداریم: این نشانه‌ای است از این که آدمی تندرست شده است وقتی که همچون گوته، با لذت و حرارتی هرچه بیشتر به «چیزهای این‌جهانی» می‌چسبد: زیرا بدین‌گونه است که او به درکِ عظیمی از انسان پایبند می‌شود، و انسان به صورتِ دگرگون‌کنندهٔ وجود در می‌آید زمانی که می‌آموزد خودش را دگرگون نماید.

👤 فردریش_نیچه
📘 اراده قدرت ، ترجمۀ مجید شریف
-------------------------
◼️@philosophycafe
♦️آرته(arete) در اندیشه هلنی

📌"در راهنمایی به فضیلت آن کسی که تشویق و سخنان مجاب کننده به کار میبرد، نیرومند تر می نماید از آنکسی که به قانون یا زور دست می یازد. زیرا کسی که با قانون از بدکاری منع شده است، احتمالا پنهانی آن را خواهد کرد، اما کسی که از روی مجاب شدگی و عقیده به وظیفه راه برده است، احتمالا، نه اشکارا و نهانی کار ناپسندیده نخواهد کرد.بنابر این کسانی که با بینش و معرفت کار دست می کند هم دلیر است و هم درست اندیش. "
📌"نه از ترس، بلکه به وظیفه باید از کار های زشت خودداری کرد"
📌"طبیعت و پرورش دو چیز کم و بیش همانند اند. زیرا پرورش انسان را دیگر شکل می کند، اما از راه این دیگر شکل سازی، طبیعتی می افریند." 🖋️«دموکریتوس»
----------------------------------------
📢به نظر من این چند جمله گزیده شده از نظام اخلاقی دموکریتوس نشان دهنده جلال و شکوه تمدن یونانی می باشد.یونانیان معتقد بودند که هر کسی که غیر یونانی ست بربر است. نه بدین معنا که غیر یونانیان قبایلی بی تمدن، وحشی و قاتل هستند حتی ایشان تمدن های مصر ، بابل و ایران را نیز ستایش میکردند و سفر میکردند، حتی دموکریتوس نیز به ایران سفر کرده است، بلکه بدین منظور که یونانیان معتقد بودند که حکومت ایشان حکومت قانون است و حقوق او محترم شمرده میشود و امور دولت اموری همگانی بوده نه امور شخصی مستبد بر سریر قدرت.حکومت فاقد اصول باعث ازردگی عمیق یونانی می شد اما هنگامی که به کشور های ثروتمند تر و بسیار متمدن تر مشرق زمین نظر می کردند جز حکومت قصر، یعنی حاکمیت پادشاهی که اختیار مطلق دارد نمی دیدند بدین علت یونانیان میگفتند که: "بربر هابرده اند ، هلنی ها ازاد."
و بدین منظور است که از منظر دموکریتوس نیز دموکراسی بهترین حکومت است زیرا تنها این حکومت است که در شان انسان ازاد می باشد.
ایشان با برقراری حکومتی دموکرات و با گذشت زمان دریافتند که هر شهروندی در قبال انچه میگوید و انجام می دهد مسئول است.زیرا وی به طور مستقیم در امور همگانی دخالت دارد. پس هنر سیاست و سخنوری و پرورش اعتبار بسیاری کسب می کند.
بدین منظور است که یونانیان سرچشمه خیر را در دو قسم جست و جو میکردند:
خوشبختی فردی - خوشبختی احتماعی
1- خوشبختی فردی: یونانیان به نیرویی مهم و درونی به نام دایمون معتقد بودند که همگانی بوده است و این نیرو نه سودمند بود و نه مضر بلکه سودمندی و مضر بودن آن به نحوه زیست اخلاقی انسان مربوط بود.اگر کسی زندگی خود را با استفاده از دانش و اگاهی و تعقل گرانمایه میکرد نیروی دایمون او سودمند می بود و به کمک او می شتافت اما اگر خود را به دست لگام های افسار گسیخته شهوت و زشتی می سپرد دایمون برای او مضر می شد و بدین منظور در زبان یونانی یودایمونیا به معنای خوشبختی و دوستدایمونیا به معنای تیره بختی می باشد«البته بسیاری از یونانیان به دایمون جنبه ی الهی و رمزی داده بودند مانند سقراط که دایمون را الهام بخش افکار و اختیارات خود می دانست»
بدین منظور است که حال میتوانیم درک بکنیم این جمله هراکلیتوس، فیلسوف پیشا سقراطی، را که" سرنوشت هر انسان دایمون او است."
-------------------------
◼️@philosophycafe
Forwarded from اتچ بات
‍ 2- خوشبختی اجتماعی: واژه توخه که به معنای رویداد ، واقعه و صحنه می باشد برای خوشبختی اجتماعی بسیار مناسب است زیرا یوتوخیا به معنای خوشخبتی و دوستوخیا به معنای تیره بختی می باشد. بدین منظور که خوشبختی اجتماعی از عمل یک فرد سرچشمه نمی گیرد و تمام شهروندان یک جامعه برای خوشبختی اجتماعی باید تمام تلاش خود را انجام بدهند و دموکریتوس نیز معتقد است که با تحقق خوشبختی اجتماعی کشور به مانند گنجینه ای خواهد بود که هر کس از آن بهره های بسیاری خواهد برد اما اگر نابود شود همه چیز نابود می شود. پس مسئله پرورش و چگونگی پرورش بسیار مهم می باشد بدین منظور است که دموکریتوس بسیار به این مفهوم برخلاف فیلسوفان پیشاسقراطی توجه بسزایی کرده است.آن را از قانون بهتر میداند و ایجاد کننده طبیعتی متناسب با خوشبختی اجتماعی میداند " بدترین چیز ها در پرورش جوانان اسان یابی است، زیرا این لذت هایی فراهم میکند که زاینده شرارت اند"
{اگر انسان کودک را در کار نکردن ازاد گذارد، نه خواندن می اموزند، نه نوشتن، نه موسیقی، نه ورزش و نه ان چیزی که که بیش از همه دارای فضیلت است : یعنی حس شرافت. زیرا درست از آن چیز هایی ست که حس شرافت زاییده می شود.} اینگونه است که پایه های تمدنی بنا نهاده می‌شود که هر بار پس از شکستی سخت استوار تر از قبل روی پای خود می ایستند و از شکست های خود درس های فراوانی می گیرند زیرا میدانند که شهروند هستند، زیرا می دانند که امور دولت همگانی است، زیرا می دانند که لغزش دوباره هر کدام از ایشان پیامد های ناگواری را در پی خواهد داشت پس تمام لاش خود را می کنند که کنشگری فعال و موثر باشند حال می توان به این جمله برگشت و درباره آن بیشتر فکر کرد که که" بربر برده است، هلنی ازاد."

🖊️بهنام علیزاده
-------------------------
◼️@philosophycafe
🗯 کتاب «گفت‌وگو دربارۀ عقلانیت و نوگرایی»، مصاحبه‌های محمد صادقی (روزنامه‌نگار) با پنج متفکر ایرانی (همایون کاتوزیان، سید حسین نصر، محمدعلی اسلامی ندوشن، مصطفی ملکیان و پرویز رجبی) و یک متفکر آمریکاییِ اسلام‌پژوه (جان اسپوزیتو) هست. برای افرادی (مثل من) که چندان با آرای متفکران ایرانی آشنا نیستن، این کتاب می‌تونه نقطۀ شروع مطالعه باشه. من اسم پرویز رجبی رو هم نشنیده بودم و هیچ کتاب یا مقاله‌ای ازش نخوندم. رجبی دانش‌آموختۀ دانشگاه گوتینگن آلمانه و بعضی از کتاب‌هاش این‌هاست: «کریم‌خان زند و زمانۀ او»، «معماری ایران در عصر پهلوی»، «جشن‌های ایرانی». عنوان مصاحبۀ صادقی با رجبی، «دنیای نو و میراث گذشتگان» ذکر شده.

🗯 به نظرم اگه بخوایم هویت یه ملت رو بشناسیم، بخش مهمی از هویت ملت، در گذشتۀ اون ملت خوابیده‌ست. یعنی وقتی می‌پرسم «هویتِ منِ ایرانی / منِ شرقی / منِ مسلمان چیه؟»، باید رجوع کنم و ببینم که از گذشته چه میراثی برای من باقی مونده. به همین دلیل فکر می‌کنم توی این مورد باید گفت "گذشته‌ها نگذشته". مثلاً از دورۀ قاجار نوعی حس ملی‌گرایی در بین بعضی از ایرانی‌ها به وجود اومد. شاید یکی از علت‌های این حس، این بود که از گذشتۀ ایران، چیزی پیدا شد که تا اون موقع حرفی در موردش وجود نداشت: امپراتوری هخامنشی. امپراتوری هخامنشی با این که مربوط به بیش از دو هزار سال پیشه، اما در ایران معاصر همیشه برای عده‌ای از ایرانی‌ها مایۀ غرور و وطن‌دوستی بوده و هست.

🗯 اما نکتۀ جالبی این‌جا وجود داره: چه کسانی امپراتوری هخامنشی رو پیدا کردن؟ صادقی از کتاب «تاریخ ایران باستان» اثر مشیرالدوله پیرنیا اسم می‌بره که جزو اولین کتاب‌های فارسی در مورد ایرانِ پیش از اسلامه. گویا این کتاب بر اساس منابع غربی (اروپایی) نوشته شده و به گفتۀ صادقی "بیش از آن‌که یک تألیف باشد، می‌توان آن را یک ترجمه پنداشت". به نظرم میشه فضا رو این‌گونه تصویر کرد: ایرانی سر خودشو بالا می‌گیره و سینه‌ش رو صاف می‌کنه و با مباهات میگه "من یه ایرانی‌ام، نوادۀ کوروش و داریوش. ملت من با ملت انگلیس و روسیه و چین فرق می‌کنه. 2500 سال پیش قدرت دست ما بود. این ملت‌ها فقط چند صباحی هست که قدرت گرفتن". بعد یکی از این ایرانی می‌پرسه "ببخشید، شما از کجا فهمیدین که نوادۀ کوروش هستین و قدرت دست شما بوده؟". اون ایرانی جواب میده "لطفاً به آثار پژوهشگران انگلیسی و روسی رجوع کنید"!

🗯 حرف صادقی اینه که بخشی از شناخت ما ایرانی‌ها از خودمون، نتیجۀ پژوهش‌های پژوهشگران غربه؛ ولی ما ایرانی‌ها کمتر به این موضوع پرداختیم. رجبی هم با این حرف موافقت می‌کنه و حتی این مثال ساده رو میگه که اسم پدربزرگ هیچ‌کدوم از ما کوروش یا خشایار نیست. چرا؟ چون تا همین اواخر، این اسامی اصلاً در فرهنگ ایرانی وجود نداشته. البته رجبی تذکر میده که ما ضربه‌های بزرگی هم از غرب خوردیم و به همین خاطر هم حساسیت‌هایی نسبت به غرب داریم و باید داشته باشیم؛ یعنی رجبی جنبه‌های استعماری ارتباط غرب و ایران رو نفی نمی‌کنه. حرف رجبی اینه که در کنار این جنبۀ استعماری، غرب "کمک‌های غیرقابل انکاری" در شناخت ما از خودمون به ما کرده.

📢 رجبی تو بخشی از این مصاحبه میگه "من خودم یقین دارم که غربی‌ها خدمت گران‌بهایی در زمینۀ ایران‌شناسی به ما کرده‌اند. می‌دانم که این نظر من جوانانی را که شیفتۀ ایران هستند، خواهد رنجاند. به عشق این جوانان احترام می‌گذارم و حتی با داوری‌های آکنده از تعصبشان هم می‌توانستم کنار بیایم. به شرط این‌که اندکی پایشان را از قلمرو شعار بیرون بکشند و بدانند که شیفتگی زیاد، شناخت از تاریخ را دشوار می‌کند. من خودم را در ایران‌شناسی مدیون غربی‌ها می‌دانم".
برای من به شخصه سخته که چنین حرف‌هایی رو هضم کنم؛ اما از اون‌جایی که سنم کمه، شاید جزو همون جوون‌هایی محسوب بشم که "پایشان را از قلمرو شعار بیرون نکشیده‌اند".

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 مردم خدانشناس به وسیلۀ کردار و گفتارشان مرگ را بر سر خود می‌آورند... [مردم خدانشناس می‌گویند:] "بیایید انسان بینوای درستکار را آزار دهیم. بیایید به زن بیوه هم رحم نکنیم و موهای سفید سالخوردگان را محترم نشماریم. بیایید قدرت خود را ضابطۀ عدالت قرار دهیم، زیرا چیزی که ضعیف باشد، بی‌ارزش است. پس بیایید در کمین مرد درستکار بنشینیم؛ زیرا... او ما را سرزنش می‌کند که چرا خلاف قانون رفتار می‌کنیم و به رذالت و نااهلی ما خرده می‌گیرد... او مدعی است که خدا را می‌شناسد و خود را فرزند قادر متعال می‌خواند. او اندیشه‌های ما را به باد سرزنش می‌گیرد... بیایید ببینیم آیا سخنان او درست است یا نه و عاقبت کار او چه خواهد شد... بیایید با او از درِ عناد درآییم و او را شکنجه دهیم تا مظلومی و شکیبایی او را بیازماییم".

📚 از کتاب «حکمت سلیمان» 📚

🗯 کلیسای کاتولیک رم، «حکمت سلیمان» رو جزو متون مقدس (the bible) اعلام کرده؛ اما اکثریت پروتستان‌ها این کتاب رو جزو متون مقدس نمی‌دونن.

@philosophycafe
Forwarded from Arman Khademi
باد جوری زوزه کشان از بین درخت‌ها عبور می‌کرد که انگار میخواست قدرت خودشو به رخ بکشه و قلمروشو مشخص کنه. فقط پنجاه نفر آدم روی زمین زنده مونده بودند، معلوم نبود طبیعت خوشحال بود یا ناراحت، صداش خیلی بیشتر به گوش میرسید، باد، رعد و برق، بارون و... یا داشت پای کوبی میکرد یا توی سوگواری داشت ضجه میزد، شایدم اصلا هیچکدوم، شاید طبیعت همونی بوده که هست و اصلا ککشم نگزیده، فقط به خاطر اینکه سر و صدای ادما کمتر شده صداش داره غالب‌تر میشه.
پیر مرد و پسر نوجوون زیر یک درخت چند ساعتی بود که نشسته بودند، نزدیک به هم بودند ولی هیچ حرفی نمیزدند، نوجوون داشت با یه تیکه ذغال نقاشی میکشید، پیرمرد هم بی‌حرکت به افق خیره شده بود، یهو پیرمرد گفت «یه حسی بهم میگه اگر هزاربار دیگه هم زمانو برگردونیم عقب به نقطه‌ی اغاز زندگی بشر، باز هم بشر به همین ابتذال‌ها میرسه، باز هم مسیری مشابه رو میاد، انگار که «هوشمندی» ابتذال میاره و این دوتا از هم جدایی ناپذیرن. حیوونارو ببین، چرا اونها ازین مشکل‌ها نداشتن، درختهارو ببین»
نوجوون گفت:« انقدر نا امید نباش، هنوزم امید هست، ببین ما پنجاه نفریم، شاید بتونیم نسل بشر رو بسازیم و موفق بشیم»
پیرمرد: « چه موفقیتی؟ بازم آدما راهی شبیه همینو میرن و بازم همه ی این ابتذال ها اتفاق میوفته، اگر تلاش ما باعث شه بازم کلی درد و رنج و ابتذال اتفاق بیوفته چی؟ بازم کار خوبی کردیم؟ بازم موفقیته؟»
نوجوون: «ببین من قبول دارم ذات انسان طوریه که قطعاً ابتذال‌هایی صورت میگیره، قطعا درد و رنج هایی پیش میاد، اما کنارشم کلی زیبایی وجود داره، اون طرف قضیه رو هم ببین، بشر در کنار درد و رنج، عاشق شده، هنرمند شده، شاعر شده. غذا خوردن، رابطه جنسی، این همه لذت، اگر بشری نباشه دیگه اینها هم تجربه نمیشن»
پیرمرد: « اگر بدونی بشری تولید میشه که به ازای هر عشق یک نفرت، به ازای هر سکس عاشقانه، یک تجاوز، به ازای هر هنرمند، یک مبتذل و به ازای هر مرفه یک گشنه به وجود میاد بازم میخوای این اتفاق بیوفته؟»
نوجوون:«منو یاد بابام میندازی، با سوالای صفر و یکی سخت ادمو گیر میندازی و میخوای یک جواب صریح بگیری، سوال سختیه، شاید راحت نتونم بگم، ولی راستش آره میخوام این اتفاق بیوفته»
پیرمرد: « خودت میدونی که ابتذال خیلی بیشتر از این‌ها که گفتم توی این بشری که ما دیدیم اتفاق افتاد، من و تو که تا اینجای زندگی بشر رو دیدیم میدونیم که همه‌ی اینهایی که من با نسبت یک به یک الان گفتم اصلا یک به یک نبوده و سمت ابتذالش خیلی خیلی بیشتر از مقابلش بوده، درسته؟ مخصوصا این چند قرن اخیر، اصلا‌‌ً عشقی دیده میشد مگه؟!»
نوجوون: « درسته، قبول دارم. البته ملاک ما فقط آخرش نیست، کل زندگی بشری که اتفاق افتاده یا خواهد افتاد ملاکه. راستی اگر به تو بگن دوتا انتخاب داری، یا بمیری یا یک زندگی داشته باشی که یک روز پر از درد باشی یک روز هم پر از لذت، کدومو انتخاب میکنی؟»
پیرمرد: « خودت هم دست کمی از بابات نداریا!! سوال سختیه، بستگی به دردش داره، نمیدونم‌. اما این رو در نظر بگیر اینجا من خودم دارم برای خودم تصمیم میگیرم، این دوتا حالتی که میگمو مقایسه کن، حالتی که من با چاقو دست خودمو ببرم و حالتی که با چاقو دست کس دیگرو بی‌خبر ببرم.»
نوجوون: « من خیلی گشنمه، به نظرم بریم یه چیزی بخوریم بعد بقیه صحبتمونو بکنیم، فقط یه سوال قبل رفتنمون بپرسم، چی برای تو خیلی لذت بخشه و زندگی رو بدون اون نمیخوای؟»
پیرمرد: « جنگیدن تو مسیر چیزی که امید داری بهش»

📖📚 نظر و پیشنهاد: @khadem_ar
تنها افراط گرایی میل و مرگ است که کسی را برای دستیابی به حقیقت توانا می کند.

باتای
ساقی همگان مست کمالات و ثنایت
منعی بنمایم ز ستمها و جنایت
راهی بدرخشان ز کرامات سنایت
دیده بگشا بر همه اسرار ورایت
یا رب قدحی ده به مماشات و حمایت

پیوند ثنا بر دل ماست معامله ی سود
از روح و فرا پر بکشی بر دل و بر جود
موسی و مسیح آدم و احمد, نوح و داوود
جمله همگان سجده کنند سوی تو معبود
یا رب بنشان بر دل ما نور هدایت

شهزاده و مسکین به درت رو به مساوات
هم ظالم و خودرأی بنمایی به خرابات
هر چیز بعیدی برسد از تو به اثبات
روا کنی ای حجت مطلق همه حاجات
یا رب همه دنیا سخنست بر تو روایت

ای سرور و والا همه را ختم کلامی
آغاز جهانی،خلاء و شکل و تمامی
هم اویی و هم مایی و تو عالم تامی
بر عارف و مسکین تویی تو یاور و حامی
یا رب برهان بنده ی عرفان ز درایت

عارف قدحی زد به خیالات تصوف
شد عاشق و شیدا تهی از خامی و از خوف
آواره و مجنون شده بر گیسوت و بر زلف
هم کافر و مرتد شده در سیره و در عرف
یا رب برد از تو این مخمس به حکایت

محمدعارف عرب
(مسمط مخمس در وصف باری تعالی). @Philosophycafe📜
🗯 مسکو، سال 1931. هایک هواکیمیان به دفتر آرتور آرتوزُف اومده تا برای اولین بار با هم ملاقات کنن. امروزه هواکیمیان رو شاید بشه برجسته‌ترین جاسوس اتحاد جماهیر شوروی دونست؛ ولی در زمان این ملاقات، اون هنوز یه شیمیدان آکادمیک بود که نسبت زیادی با سیاست نداشت. آرتوزف رییس بخش جاسوسی ادارۀ سیاسی متحد دولتی شوروی بود. متن زیر بخشی از شرح اولین ملاقات این دو نفره.

🖋 آرتوزف با لبخند عمیقی پرسید: "امروزه کشور ما به دانشمندان جوانی چون شما احتیاج دارد. به نظرتان دانشمند به چه چیز احتیاج دارد؟"
هایک می‌خواست پاسخ دهد: "به هر چیزی جز بازرسی، جاسوسی و اطلاعاتی بودن." اما گفت: "به نظر من ما دانشمندان نیازمند تبادل تجربه و امکان آشنا شدن با ابداعات علمی کشورهای دیگر هستیم تا به چرخۀ دوباره‌کاری و تکرار نیفتیم. در یک کلام ما دانشمندان به اطلاعات نیاز داریم."
آرتوزف پرسید: "می‌توانید بگویید در حالی که کشورهای دیگر شما را دشمن می‌انگارند و ابداعاتشان را رازی ملی و دولتی تلقی می‌کنند، چگونه می‌توان تبادل تجربیات را سازماندهی کرد؟"
بیش از یک ساعت و نیم دربارۀ علم و تمدن و موضوعات وابسته به آن صحبت کردند...
آرتوزف با صدای بلند خندید: "راستی در مورد سیستم اطلاعاتی و ضداطلاعاتی ما چه فکر می‌کنی؟"
هایک پاسخ داد: "ببخشید ولی حتی اگر نظری هم داشته باشم غیرتخصصی است و با گفتنش من نیز همانند کسانی خواهم شد که نمی‌پسندمشان."

🖋 آرتوزف گفت: "شما با مصوبۀ سال گذشتۀ دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آشنایی دارید که در آن‌جا در حوزۀ مسائل امنیت خارجی بر تقویت جاسوسی علمی و تکنولوژیک تأکید زیادی شد. در واقع امروز بخش ویژۀ جاسوسی علمی تکنولوژیک در مرکز ما کار خود را شروع کرده است. اگر به شما پیشنهاد شود که در این بخش مشغول به کار شوید، می‌پذیرید؟"
این پیشنهاد برای هایک غیرمنتظره بود.
"من؟ جاسوسی؟ شوخی می‌کنید آرتور آرتوزف؟ یک مهندس و شیمیدان چگونه می‌تواند جاسوسی کند؟"
آرتوزف گفت: "شما می‌توانید جاسوسی متخصص باشید. می‌توانید در خارج از کشور به کارهای تخصصی موردعلاقه‌تان بپردازید. ما به شیمیدان و فیزیکدان نیاز داریم. میراث بدی از روسیۀ تزاری برایمان مانده است. علم و تکنولوژی ما هنوز در سطح کشورهای عقب‌مانده است. کمی پیش از این گفتید نباید در چرخۀ باطل ابداعات و داشته‌هایمان بمانیم... ما در حال حاضر ضعیف هستیم، اما کشور آبستن خطر جنگ است."

📚 از کتاب «رزیدنت»، نوشتۀ آشوت آقابابیان، ترجمۀ حسین طباطبایی 📚

@philosophycafe
📃گاه یک اشاره و کنایه‌ی برخاسته از جان، یک نکته یا چند کلمه، تمامیِ یک فرهنگ، تمامیِ یک جامعه را ناگهان در خویش باز می‌نمایاند. از آن جمله است آن اشاره‌ی گذرایِ مادام دولامبرت به پسرش: «دوستِ من، دست به هیچ کاری مزنید جز دیوانه‌بازی، که لذتِ فراوان دارد.» باری، این مادرانه‌ترین و زیرکانه‌ترین حرفی‌ست که مادری به پسری زده است.

🖋فردریش نیچه
📘فراسوی نیک و بد ،قطعه ۲۳۵
--------------------------------------
◼️@philosophycafe
🗯 جملۀ «خدا مُرده است» رو امروز ما عموماً به نام نیچه می‌شناسیم. نیچه این جمله رو چند دفعه توی آثار خودش آورده. یکی از این دفعات، قطعۀ 125 کتاب «حکمت شادان» هست. اونجا نیچه حکایتی رو تعریف می‌کنه: دیوانه‌ای توی روز روشن، چراغی به دست گرفته و در ملأعام فریاد می‌زنه "خدا مُرده است". چرا نیچه جمله‌ای به این مهمی رو در دهان یه دیوانه گذاشت؟ چرا این جمله رو یه متفکر، یه فیلسوف، یه شاعر، یه حکیم، و به طور کلی یه آدم حسابی بیان نکرد؟ دیوانه و مجنون از نظر نیچه چه امتیازی داشته که باعث شده نیچه وظیفۀ به این مهمی رو بر دوش اون بذاره؟ شایستگی یه دیوانه بر یه متفکر یا فیلسوف چیه؟ توی حکایت نیچه، مردم از اون دیوانه میخوان که در مورد این حرفش توضیح بده. دیوانه در جواب مردم، فقط یه سؤال می‌پرسه: "آیا کلیسا چیزی جز مقبره و آرامگاه خدایان است؟" این جمله یعنی چی؟

🗯 عیسی به عقیدۀ عموم مسیحی‌ها فرزند خدا و به عقیدۀ مسلمون‌ها پیامبر خداست. ما از فرزند/پیامبر خدا انتظار داریم که همواره خودش به خدا ایمان داشته باشه و شک به دل خودش راه نده. آیا عیسی همین‌گونه بود؟ باب 27 انجیل متی در مورد زمانیه که عیسی رو بازداشت و محاکمه می‌کنن. عیسی رو شلاق زدن. تف روی صورتش انداختن. تاجی از خار درست کردن و روی سرش گذاشتن. به تمسخر جلوش تعظیم می‌کردن و با ریشخند بهش می‌گفتن "درود بر پادشاه یهود". وقتی که عیسی رو مصلوب کردن، هر کسی از کنار صلیب عیسی رد می‌شد می‌گفت "اگر واقعاً فرزند خدایی، از بالای دار پایین بیا و خودت را نجات بده". مدتی بعد، عیسی بالای دار جان سپرد. اما آخرین جملۀ عیسی قبل از مرگ چی بود؟ "خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذاشته‌ای؟". آیا عیسی در آخر عمر، به چیزی شک کرده بود؟

🗯 آیا انسان مدرن خوشبخت‌تر از انسان دوران سنته؟ آیا یه فرانسوی سال 2021 از یه فرانسوی سال 1740 (پیش از انقلاب فرانسه) خوشبخت‌تره؟ آیا یه ایرانی سال 1399 از یه ایرانیِ دوران صفویه خوشبخت‌تره؟ آیا این همه تکنولوژی مثل اتومبیل، هواپیما، اینترنت، ماشین بخار، کامپیوتر، خونه‌های مرتفع و داروها ما رو خوشبخت‌تر کردن؟ آیا قوانین و اعلامیه‌ها و بیانیه‌های رسمی و غیررسمی سیاسی و اجتماعی ما رو خوشبخت‌تر کردن؟ آیا انسانی که رد پاش روی کرۀ ماه هست، از انسانی که هزاران سال پیش رد دستش توی غارها باقی مونده، خوشبخت‌تره؟ آیا شورش‌ها و انقلاب‌های اجتماعی و علمی و فلسفی و سیاسی در کل تاریخ انسان‌ها رو خوشبخت‌تر کردن؟ اگه جواب همۀ این سؤال‌ها منفی باشه چی؟ پس فایدۀ این‌ها چیه؟

🗯 توی شبکه‌های اجتماعی‌ (مثل فیسبوک، توییتر، اینستاگرام و ...) میلیاردها عکس و مطلب و کلیپ وجود داره. وقتی من وارد این فضاها میشم، همۀ این مطالب برای من نمیاد؛ بلکه دسته‌ای از اون‌ها جلوی چشم من قرار می‌گیره. اما کدوم دسته؟ اون دسته‌ای از پیام‌ها که من قبلاً شبیه‌شون رو پسندیدم یا دنبالشون کردم یا دوستان من توی شبکه‌های اجتماعی (که به طور کلی سلیقه‌ای شبیه و نزدیک به من دارن) اون‌ها رو پسندیدن، جلوی چشم‌های من قرار می‌گیره. در نتیجه من توی این شبکه‌های اجتماعی با پیام‌های متعددی در مورد هنرمند موردعلاقۀ خودم، سیاستمدار موردعلاقۀ خودم، متفکر موردعلاقۀ خودم و ... روبه‌رو میشم. من کم‌کم یادم میره که من توی این فضا، با جهان مواجه نمیشم، با حبابی از علاقه‌های خودم مواجه میشم؛ یه "حباب توهمی". آیا این حباب توهمی چیز بَدیه؟ چه ایرادی داره که چند صد میلیون نفر آدم توی چنین توهماتی زندگی کنن؟

📢 توی سایت‌ها، کانال‌ها، شبکه‌ها، روزنامه‌ها و به طور کلی رسانه‌های خبری (با هر جناح سیاسی: چپ، راست، پایین، بالا)، به چهار مسئلۀ بالا و صدها مسئلۀ این شکلی پرداخته نمیشه. مسائلی به این شکل، چیزهایی هستن که فکر کردن به اون‌ها ما رو به تدریج از یه زندگی رباتی دور می‌کنه و ما رو دارای «عقیده» می‌کنه. رسانۀ خبری ما رو از داشتن عقیده دور می‌کنه، چون مسائل رو ساده می‌کنه. چرا یه عده ریختن تو خیابون و شلوغ کردن و آتیش‌سوزی راه انداختن؟ "چون خشونت‌طلب بودن و می‌خواستن هرج‌ومرج راه بندازن". چرا یه نوجوون 8 نفر رو کشت؟ "اسناد پزشکی نشون میده که بیمار روانی بود". چرا یه نفر با کامیون 84 نفر رو زیر گرفت؟ "اون یه اسلام‌گرای تندرو بود. داعش مسئولیت حمله رو برعهده گرفت." رسانۀ خبری همین رو میگه فقط و تمام! پرونده بسته میشه. بریم سراغ خبر بعدی.

اقتباس از آهنگ «عمق» از بهرام نورایی
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"عقیده‌ای وجود نداره. اصلاً زندگی‌ای اتفاق نیفتاده. فقط اخبار مصرف شده. اخبار. عقیده نه، اخبار! عقیده نه، اخبار! عقیده نه، اخبار!"

@philosophycafe
📌{فهمیدن امری است صرفاً منفعل. فهمیدن قسمی آگاهی است در نفس، از ذات یا وجودِ اشیاء. به همین دلیل هرگز این ما نیستیم که چیزی را درباره‌ی یک شیء تصدیق یا تکذیب می‌کنیم، بلکه این خودِ شیء است که، در ما، چیزی را درباره‌ خودش تصدیق یا تکذیب می‌کند.}

- اسپینوزا
در رساله‌_مختصره ؛ فصلِ دوم، بخشِ شانزدهم
--------------------------------------
◼️@philosophycafe
🖋 من می‌خواهم دربارۀ موضوع‌های در خور احترام یعنی مربوط به ایمان مذهبی گفتگو کنم و می‌دانم که هر کسی از این گونه مسائل سخن گوید ناچار خود را با این خطر روبه‌رو می‌کند که دو دستۀ مخالفی که بر سر همین موضوع‌ها تا دم مرگ با یکدیگر ستیز می‌کنند، هر دو او را تکه‌تکه کنند. علت اختلاف آن‌ها این فکر عجیب است که فقط چیزی حقیقت دارد که به صورت یک پدیدۀ فیزیکی ظاهر و مجسم شود. مثلاً برخی این را یک حقیقت فیزیکی می‌دانند که مسیح از مادر باکره زاییده شد و حال آن‌که دیگران این را انکار می‌کنند و از نظر فیزیکی محال می‌دانند. بر همه کس روشن است که این اختلاف راه‌حل منطقی ندارد و بهتر است انسان خود را وارد چنین کشمکش‌های بی‌حاصلی نکند. هم هر دو دسته درست می‌گویند و هم هر دو دسته در اشتباهند، اما اگر همین‌قدر حاضر شوند که از کلمۀ "فیزیکی" چشم بپوشند می‌توانند به آسانی توافق پیدا کنند، زیرا تنها معیار حقیقی بودن یک چیز، "فیزیکی" بودن آن نیست، بلکه حقایق روانی نیز وجود دارند که توضیح یا اثبات یا انکار آن‌ها از راه‌های فیزیکی ممکن نیست.

🖋 مثلاً اگر یک اعتقاد عمومی وجود داشته باشد دایر بر این‌که رودخانۀ راین یک وقت از دهانه به سرچشمۀ خود، یعنی رو به عقب جاری بوده است، این اعتقاد به خودیِ خود حقیقت دارد ولو اظهار آن به صورت فیزیکی نامعقول باشد. این گونه اعتقادات، حقیقت‌های روانی هستند که نه می‌توان آن‌ها را انکار کرد و نه اثبات.
اعتقادات مذهبی از این قبیل هستند، یعنی بی‌استثنا به موضوعاتی اشاره می‌کنند که اثبات آن‌ها به معنی فیزیکی ممکن نیست و اگر چنین نبود اصولاً این موضوع‌ها در ردیف علوم طبیعی قرار می‌گرفتند. موضوع‌های مذهبی وقتی از جنبۀ فیزیکی مطرح می‌شوند یک‌باره بی‌معنی به نظر می‌رسند و علم آن‌ها را به عنوان این‌که به تجربه درنمی‌آیند محکوم می‌کند. در این صورت این امور چیزی جز معجزات نمی‌توانند باشند... . حتی اگر از معجزات صرفنظر کنیم، روح و معنی مسیح برای ما حاضر و قابل درک است. معجزات تنها به فهم کسانی کمک میکنند که توانایی درک معنی را ندارند.

📚 از کتاب «پاسخ به ایوب»، نوشتۀ کارل گوستاو یونگ، ترجمۀ فؤاد روحانی 📚

@philosophycafe