Philosophy Cafe ♨️
اگر ما فقط به بچه هامون درست پرسش کردن رو یاد بدیم تمام مشکلاتمون حل میشه یعنی به نظر من اولین جلسه تمام کتاب های درسی باید روش درست پرسش کردن رو یاد بدن فرق پرسش با مشکل چیه؟ یا مساله و مشکل انواع روش های پرسیدن رویارویی با پرسش حل شدنی یا منحل شدنی…
فیلسوف. عاشق یکی شدن با مثل انسان پلیسی است. فلسفه یونان را باید با مفهوم درهمبودگی درک کرد. چه در بعد متافیزیکی و چه در بعد فیزیکی باید مفهوم پلیس را در نظر داشت. انسان مثلی افلاطونی در یک مدینه فاضله قرار دارد و نه یک انسان منفرد و این مفهومی است که مورد غفلت واقع شده است.
ورود مفهوم مثل و میل به مطلقگرایی موجب ایجاد محیطهایی ایزوله به منظور ایجاد این مثل متافیزیکی در فیزیک شده است. حذف جزئیات به معنای افرادی که به فلسفه نمیپردازند و ایجاد محیط های ایزوله که اولین آن ها آکادمی خود افلاطون بوده است، سبب دوری هر چه بیشتر فلاسفه از پلیس و محدود شدن آن ها در یک مکان خاص بوده است
سقراط جدا از درستی و یا غلطی آرا، یک فیلسوف پلیس بوده است. ویژگی سقراط بیمکانی و زمانیاش نه به معنای متافیزیکی و با به معنای فیزیکی بوده است.
سقراط فرود میآمد به مانند باران بهاری،بی زمان و بیمکان
شب و یا روز
صبح و یا عصر
بازار با مجلس بزم
جنگ و یا صلح
فیلسوف پلیسی میآزارد، فیلسوف غیر پلیسی آزرده میشود
فیلسوف پلیسی میگریزاند، فیلسوف غیر پلیسی میگریزد
بهترین راه برای از بین بردن فیلسوف غیر پلیسی کردن آن و محدود کردنش به مکان و زمان است
و این کاری بود که افلاطون با نوشتن کتابها، تاسیس آکادمی و به کار گرفتن مفهوم مثل و قربانی کردن انسان فیزیکی به پای انسان متافیزیکی و ارسطو با نگارش کتاب های خود و تاسیس لوکئوم به آن دامن زد.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
ورود مفهوم مثل و میل به مطلقگرایی موجب ایجاد محیطهایی ایزوله به منظور ایجاد این مثل متافیزیکی در فیزیک شده است. حذف جزئیات به معنای افرادی که به فلسفه نمیپردازند و ایجاد محیط های ایزوله که اولین آن ها آکادمی خود افلاطون بوده است، سبب دوری هر چه بیشتر فلاسفه از پلیس و محدود شدن آن ها در یک مکان خاص بوده است
سقراط جدا از درستی و یا غلطی آرا، یک فیلسوف پلیس بوده است. ویژگی سقراط بیمکانی و زمانیاش نه به معنای متافیزیکی و با به معنای فیزیکی بوده است.
سقراط فرود میآمد به مانند باران بهاری،بی زمان و بیمکان
شب و یا روز
صبح و یا عصر
بازار با مجلس بزم
جنگ و یا صلح
فیلسوف پلیسی میآزارد، فیلسوف غیر پلیسی آزرده میشود
فیلسوف پلیسی میگریزاند، فیلسوف غیر پلیسی میگریزد
بهترین راه برای از بین بردن فیلسوف غیر پلیسی کردن آن و محدود کردنش به مکان و زمان است
و این کاری بود که افلاطون با نوشتن کتابها، تاسیس آکادمی و به کار گرفتن مفهوم مثل و قربانی کردن انسان فیزیکی به پای انسان متافیزیکی و ارسطو با نگارش کتاب های خود و تاسیس لوکئوم به آن دامن زد.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🔰 در باب اشتباه کردن
✅ مرغی که از زمین بالا پرد
اگر چه به آسمان نرسد؛
اما این قدر باشد که از دام دورتر باشد.✅
#مولانا
🔰 به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم 🔰
#سعدی
🔶 حقیقت از دل خطا آسان تر ظهور می کند تا از دل سردر گمی 🔶
#فرانسیس_بیکن
🔷 برکه پایان سفر نیست نترس از طغیان
تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید 🔷
#کوروش_کیانی
🔶 زندگی حجمی است که باید پرش کرد، حتی اگر اشتباه پرش کنیم، به درک. اشتباه کردن بهتر از هیچ کاری نکردن است. 🔶
🔰 #اوریانا_فالاچی
🔷 «اشتباه بیندیشید لطفاً، اما خودتان بیندیشید.» 🔷
🔰 #دوریس_لسینگ
🔶 همهی انسانها اشتباه میکنند. چیزی که شخصیت ما را میسازد، اشتباهات ما نیست، بلکه نحوهی برخوردمان با آن اشتباهات و درس گرفتن از آنها، به جای توجیهتراشی است. 🔶
🔰 #کالین_هوور
✅ بهترین انسانها از نقصهایشان زاده میشوند و اگر اشتباه نمیکردند، بهترین نمیشدند. ✅
🔰 #فردریک_بکمن
🔷 تنها کسانی که هیچ کاری نمیکنند مرتکب اشتباه نمیشوند. 🔷
🔰 #جوزف_کنراد
🔶بزرگترین اشتباهت در زندگی این خواهد بود که پیوسته از اشتباه کردن واهمه داشته باشی. 🔶
🔰 #البرت_هوبارد
🔷 اگر بتوانم یکبار دیگر زندگی کنم. میکوشم بیشتر اشتباه کنم. نمیکوشم بینقص باشم. راحتتر خواهم بود. سرشارتر خواهم بود از آنچه حالا هستم.🔷
🔰 #خورخه_لوئیس_بورخس
🔶 عاقل آن نیست که اشتباه نکند، عاقل آن است که اشتباه را تکرار نکند. 🔶
🔰 #برتراند_راسل
.
✅ اگر میخواهی فکر خوبی داشته باشی، باید افکار زیادی داشته باشی که بیشتر آنها اشتباه خواهند بود و آنچه باید بفهمی این است که کدام یک را باید دور بریزی. ✅
🔰 #لینوس_پاولینگ
🔶 انسان هرگز نباید از پذیرش اشتباه خود شرمنده باشد. به عبارت دیگر قبول اشتباه بدان معناست که امروز داناتر از دیروز است. 🔶
🔰 #الکساندر_پوپ
🔷 بزرگترین اشتباه آدمها از دلِ بزرگترین دوستداشتنهایشان بیرون میجهد. از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان. معمولاً چیزهایی از دست میروند که میخواهیم هیچگاه از دست نروند. هر چه چیزی را سفتتر میگیریم خون کمتری به انگشتان میرسد و کمی بعد مُشت باز میشود. 🔷
🔰 #ویلیام_فاکنر
🔶 اشتباهات، دروازه ی ورود به جهان اکتشافات هستند. 🔶
🔰 #جیمز_جویس
✅ مرغی که از زمین بالا پرد
اگر چه به آسمان نرسد؛
اما این قدر باشد که از دام دورتر باشد.✅
#مولانا
🔰 به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم 🔰
#سعدی
🔶 حقیقت از دل خطا آسان تر ظهور می کند تا از دل سردر گمی 🔶
#فرانسیس_بیکن
🔷 برکه پایان سفر نیست نترس از طغیان
تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید 🔷
#کوروش_کیانی
🔶 زندگی حجمی است که باید پرش کرد، حتی اگر اشتباه پرش کنیم، به درک. اشتباه کردن بهتر از هیچ کاری نکردن است. 🔶
🔰 #اوریانا_فالاچی
🔷 «اشتباه بیندیشید لطفاً، اما خودتان بیندیشید.» 🔷
🔰 #دوریس_لسینگ
🔶 همهی انسانها اشتباه میکنند. چیزی که شخصیت ما را میسازد، اشتباهات ما نیست، بلکه نحوهی برخوردمان با آن اشتباهات و درس گرفتن از آنها، به جای توجیهتراشی است. 🔶
🔰 #کالین_هوور
✅ بهترین انسانها از نقصهایشان زاده میشوند و اگر اشتباه نمیکردند، بهترین نمیشدند. ✅
🔰 #فردریک_بکمن
🔷 تنها کسانی که هیچ کاری نمیکنند مرتکب اشتباه نمیشوند. 🔷
🔰 #جوزف_کنراد
🔶بزرگترین اشتباهت در زندگی این خواهد بود که پیوسته از اشتباه کردن واهمه داشته باشی. 🔶
🔰 #البرت_هوبارد
🔷 اگر بتوانم یکبار دیگر زندگی کنم. میکوشم بیشتر اشتباه کنم. نمیکوشم بینقص باشم. راحتتر خواهم بود. سرشارتر خواهم بود از آنچه حالا هستم.🔷
🔰 #خورخه_لوئیس_بورخس
🔶 عاقل آن نیست که اشتباه نکند، عاقل آن است که اشتباه را تکرار نکند. 🔶
🔰 #برتراند_راسل
.
✅ اگر میخواهی فکر خوبی داشته باشی، باید افکار زیادی داشته باشی که بیشتر آنها اشتباه خواهند بود و آنچه باید بفهمی این است که کدام یک را باید دور بریزی. ✅
🔰 #لینوس_پاولینگ
🔶 انسان هرگز نباید از پذیرش اشتباه خود شرمنده باشد. به عبارت دیگر قبول اشتباه بدان معناست که امروز داناتر از دیروز است. 🔶
🔰 #الکساندر_پوپ
🔷 بزرگترین اشتباه آدمها از دلِ بزرگترین دوستداشتنهایشان بیرون میجهد. از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان. معمولاً چیزهایی از دست میروند که میخواهیم هیچگاه از دست نروند. هر چه چیزی را سفتتر میگیریم خون کمتری به انگشتان میرسد و کمی بعد مُشت باز میشود. 🔷
🔰 #ویلیام_فاکنر
🔶 اشتباهات، دروازه ی ورود به جهان اکتشافات هستند. 🔶
🔰 #جیمز_جویس
مجموعه اشعار ارباب تاریکی ها و رز سرخ #محمدعارف_عرب #علیرضاعسگری. دور از تو و عشقت همه جا رنگ سیاهی
پاشد به سرانجام زمان بذر تباهی
ای آمده از دل که شدی امر الهی
ذات همه جایی همگان تکه ی کاهی
با نور خرد،عقل یقین چشمه ی راهی
هم علت و معلول به رهت غایت و مقصود
افلاک و زمان در نظرت اندک و محدود
ای برتر مطلق همه را هادی و معبود
ای بر همه جا نقش رخت سامی و مشهود
دستور و کیان ماند به درت مانده و واهی
میخانه شود مقصد مخلوق به سنایت
ایشان همگان گوش به فرمان و کلامت
زانو زده اند منتظرند بر سر راهت
مقصود زبان ها شده ای جان به فدایت
بر کافر و ملحد حَکَمی یار و پناهی
خَلق خُلق و خَلقِ همگان حرکت پلکی
ای سامی و پیدا پس هر پرده ی مشکی
نام تو سرآغاز جهان هر چیز هر کی
از رحمت نامت برسد یاری و درکی
بر عامل انسان که ثواب است و گناهی
ای برتر و والا همه را سرور ومحقوق
هر ذره نشان از تو بود بنده و مخلوق
عاشق برسانی به در قبله ی معشوق
غارت شده را رهبر و هادی سوی مسروق
هم شکل و خلاء نام تو را دهد گواهی
محمدعارف عرب
(مسمط مخمس در وصف باری تعالی)
@PhilosophyCafe📜
پاشد به سرانجام زمان بذر تباهی
ای آمده از دل که شدی امر الهی
ذات همه جایی همگان تکه ی کاهی
با نور خرد،عقل یقین چشمه ی راهی
هم علت و معلول به رهت غایت و مقصود
افلاک و زمان در نظرت اندک و محدود
ای برتر مطلق همه را هادی و معبود
ای بر همه جا نقش رخت سامی و مشهود
دستور و کیان ماند به درت مانده و واهی
میخانه شود مقصد مخلوق به سنایت
ایشان همگان گوش به فرمان و کلامت
زانو زده اند منتظرند بر سر راهت
مقصود زبان ها شده ای جان به فدایت
بر کافر و ملحد حَکَمی یار و پناهی
خَلق خُلق و خَلقِ همگان حرکت پلکی
ای سامی و پیدا پس هر پرده ی مشکی
نام تو سرآغاز جهان هر چیز هر کی
از رحمت نامت برسد یاری و درکی
بر عامل انسان که ثواب است و گناهی
ای برتر و والا همه را سرور ومحقوق
هر ذره نشان از تو بود بنده و مخلوق
عاشق برسانی به در قبله ی معشوق
غارت شده را رهبر و هادی سوی مسروق
هم شکل و خلاء نام تو را دهد گواهی
محمدعارف عرب
(مسمط مخمس در وصف باری تعالی)
@PhilosophyCafe📜
🖋 در مراحل بعدی که جنبۀ قدسی و الهی از حکومت منتفی گشت و مردم سایۀ خداوند را در شخص پادشاه ندیدند، توهم بیپناهی و سراسیمگی بر اذهان مستولی گشت و خوف و فزغ ناامنی بر دلها نشست. قداستزدایی از قدرت که منطقاً میبایستی به بیاعتباریِ مظاهر قدرت یعنی تزلزل بنیانِ سلطنت بینجامد عملاً نتیجۀ معکوس داد و به تقویت و تحکیم موقعیت سلاطین انجامید. دهشت «به خود رها شدگی» باعث میشد که نظم و امنیت بزرگترین دغدغۀ آدمیان باشد. ایجاد نظم و امنیت در گرو بسط ید حکومت و تقویت قدرت مرکزی بود. دولتی مقتدر و مسلط لازم بود تا ترس و اضطراب را چاره کند و امنیت و اعتماد را برگرداند. اما چندی نگذشت که سرکنگبین خود نیز صفرا فزود و کار دولتی که مردم را از دهان و چنگ گرگِ ناامنی رهانیده بود به جایی رسید که مردم از ناحیۀ خود او احساس ناامنی کردند. خوف هرج و مرج مردم را در دامن دولت انداخته بود و اینک درازدستیهای دولت بود که مردم را ناراحت میکرد. پس در مقام وضع محدودیتهایی برآمدند که اختیارات دولت را مهار کند و برای دخالتهای او حدی قائل شود و در این مرحله بود که وسوسۀ آرمانهای اجتماعیِ دیگر یعنی آزادیهای فردی و سیاسی سربرداشت و نوزادی به نام «حقوق بشر» پیدا شد.
📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️
فیلسوف. عاشق یکی شدن با مثل انسان پلیسی است. فلسفه یونان را باید با مفهوم درهمبودگی درک کرد. چه در بعد متافیزیکی و چه در بعد فیزیکی باید مفهوم پلیس را در نظر داشت. انسان مثلی افلاطونی در یک مدینه فاضله قرار دارد و نه یک انسان منفرد و این مفهومی است که مورد…
درود معین جان. یادت میاد که توی معبد دلفی نوشته شده بود خودت را بشناس؟ یونانیان با فهم افلاطونی درکشون از خود یک خود متافیزیکی و جهان مثلی بوده است و اینجا هم معنای شناختن به معنای شناخت امروزی نیست. شناخت در معنای یونانی یعنی یکی شدن و نه این شناخت گزاره ای امروز و تعریف فلسفه هم براشون یعنی همین. فیلسوف رو که در فارسی ترجمه کردن دوست دار دانایی، یک ترجمه کاملا اشتباه. یعنی چی دوست دار دانایی؟ یعنی شما دوست داری از کار کفاشی سر در بیاری، فیلسوفی؟ برنامه نویس فیلسوف؟ برای افلاطون این ها سایه و دکسا هستند و منظورش از دانایی دانش لایتغیر، دانسی فارغ از زمان و مکان. ولی آیا منظورش دانش گزاره ای لایتغیر؟ نه فهم اونا از دانش نوعی تجسد داشته، انسان مثالی از جنس گزاره نبوده و با از جنس دانش مثالی با تجسد مثالی بوده. اما قسمت اولش دوست دار یعنی چی؟ خب حالا فیلسوف یعنی کسی که دوست دار این انسان تجسدی مثالی است؟ نه اصلا این طور نیست. فیلو به معنای دوست دار نیست. به معنای عاشق است. وقتی که کسی عاشق میشه، میخواد با معشوقش یکی بشه. فنا بشه. حالا اینجا فیلسوف یعنی کسی که عاشق یکی شدن با انسان مثالی و یا همون انسان کامل است. وقتی که میگن خودت رو بشناس در واقع منظورشون این موضوع است. یعنی تلاش کن با اون انسان یکی بشی. یعنی اون رو بشناس، اضافه ها رو از خودت حذف کن و اون سنگ محکت باشه. ببین چقدر ازش دور و یا نزدیکی. این خودت را بشناس با فرض وجود این موضوع است که شده ورد زبان ها. اما با حذف این انسان مثالی دیگه چیزی باقی نمی مونه که ضمیر متصل «ت» در خودت به اون اشاره بکنه.
در اینجا دیگه شما باقی می مونه با یک شدن مداوم
دیگه بود مثلی نیست که بخوای بهش نزدیک بشی
هیچ غایت متافیزیکی نه در پشت و نه در پیش سرت وجود نداره
هیچ طرح پیشینی وجود نداره
این خود توی ادبیات دینی هم میشه عیسی، موسی،محمد و ...
عرفان میشه قطب و ...
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
در اینجا دیگه شما باقی می مونه با یک شدن مداوم
دیگه بود مثلی نیست که بخوای بهش نزدیک بشی
هیچ غایت متافیزیکی نه در پشت و نه در پیش سرت وجود نداره
هیچ طرح پیشینی وجود نداره
این خود توی ادبیات دینی هم میشه عیسی، موسی،محمد و ...
عرفان میشه قطب و ...
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 کتاب «در خانه اگر کس است»، یه کتاب کمحجم و کوچیک در مورد حقوق بشره. خوندن این کتاب که اون رو محمدعلی موحد نوشته، برای کسایی که آشنایی چندانی با مباحث حقوق بشر ندارن (مثل من)، به نظرم مناسبه. «حقوق بشر» جزو عباراتیه که توی رسانههای دنیا خیلی به کار برده میشه، ولی کمتر در موردش بحث تئوریک انجام میشه.
یکی از مسائلی که به زعم من در مورد اعلامیۀ حقوق بشر نادیده گرفته میشه، اینه که گویی این اعلامیه، یک متن واضح و مشخصه و افراد برداشتهای مختلف و متضادی از متن این اعلامیۀ 30 مادهای ندارن. متن اعلامیه از سال 1948 میلادی توسط سازمان ملل منتشر شد، از همون زمان توسط خیلی از دولتهای اروپایی پذیرفته شده بود؛ ولی قوانینی توی این کشورها حاکم بود که ما امروزه اونا رو به راحتی، ناقض حقوق بشر میدونیم.
🗯 مثلاً کشور سوییس تا سال 1971 میلادی، حق رأی زنان رو به رسمیت نشناخته بود، در حالی که اعلامیۀ حقوق بشر رو پذیرفته بود. به نظر میرسه که برداشت اونها این بوده که بین این دو (پذیرفتن اعلامیۀ حقوق بشر و به رسمیت نشناختن حق رأی زنان) تناقضی وجود نداره. اما امروزه خیلی از فعالین حقوق بشر این رو "بدیهی" میپندارن که حق رأی زنان، جزو حقوق بشر محسوب میشه. مثال دیگه، مجازات اعدامه. در بعضی از ایالات کشور آمریکا هنوز هم مجازات اعدام اجرا میشه، در حالی که بعضی از کشورهای اروپایی، این مجازات رو منافی حقوق بشر میدونن. در نتیجه ما با قرائتهای مختلف و متضادی از همین متن کوتاه اعلامیۀ حقوق بشر، در 70 سال گذشته و فقط در ناحیۀ اروپا و آمریکای شمالی طرف هستیم.
🗯 مسئلۀ دیگه در مورد حقوق بشر، اینه که آیا این حقوق که از قرن هجدهم و به طور پررنگ در فرانسه مورد توجه قرار گرفت، رو باید "حاصل یک عمر تعقل و تفکر تمام متفکران" در نظر گرفت؟ آیا همۀ متفکران از همون قرن هجدهم با حقوق بشر موافق بودن؟ نقد و مخالفت در مورد حقوق بشر، فقط از سمت "زورگویان" و "بیسوادان" و "دشمنان انسانیت" بوده؟ متفکران زیادی جزو منتقدان و مخالفان حقوق بشر بودن (و احتمالاً هستن). این افراد از جریانهای فکری مختلفی بودن و دلایل مخالفتشون هم متنوع بوده. مثلاً جرمی بنتام این ایده رو که معتقده انسانها به طور طبیعی و فارغ از تمامی شرایط، دارای حقوقی هستن، یه ایدۀ "مزخرف"، "تخیلی" و نوعی "لفاظی پوچ" میدونسته. به طور خلاصه (و البته نادقیق)، بنتام معتقد بوده حقوق از قانون نشئت میگیره و جایی که قانون نباشه، حقوق بیمعنیه.
🗯 اما بعضی از منتقدان، با ایدۀ حقوق طبیعی به طور کلی موافق بودن، ولی با مصادیقی که طرفداران حقوق بشر، اونها رو به عنوان حقوق طبیعی انسانها مطرح میکردن، مخالف بودن. یکی از این منتقدین، ادموند برک بود. بحث حقوق بشر به بحث در مورد انقلاب فرانسه گره خورده بود و برک با خیلی از طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر اختلاف نظر داشت و معتقد بود انقلاب از مسیر خودش منحرف شده. موحد یکی از نمونههای مخالفت برک با طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر رو اینطور توضیح میده: "به نظر برک حقوق طبیعی تنها این حق را به آدمیزاد میدهد که از یک حکومت خوب برخوردار باشد نه آنکه بخواهد در امور دولت مداخله و مشارکت بنماید".
📢 موحد در میان لیست منتقدان حقوق بشر، از مارکس هم اسم میبره و مینویسه " [مارکس] میگوید: این به اصطلاح «حقوق بشر» برای مردمی خودمحور و بریده از جامعه خوب است. انقلاب کبیر فرانسه از انسان، تصویر موجودی خودخواه و جداافتاده به دست میدهد که محرکی جز هوسها و منافع شخصی ندارد". اما یکی از جالبترین انتقادات (از نظر بنده) انتقادیه که ژوزف دومستر داره. دومستر مفهوم "بشر" (موجودی دوپا که فارغ از فرهنگ و زبان و جامعه و تاریخ، ویژگیهای ذاتی ثابتی داره) رو یه مفهوم انتزاعی میدونه. موحد به نقل از دومستر مینویسه "من در زندگی خود افراد «فرانسوی» و «ایتالیایی» و «روسی» زیاد دیدهام. همچنین از روی نوشتۀ منتسکیو میدانم که کسی ممکن است «ایرانی» باید؛ اما در عمر خود حتی یک نفر «بشر» ندیدهام. چنین موجودی اگر هم باشد، من نمیشناسمش".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
یکی از مسائلی که به زعم من در مورد اعلامیۀ حقوق بشر نادیده گرفته میشه، اینه که گویی این اعلامیه، یک متن واضح و مشخصه و افراد برداشتهای مختلف و متضادی از متن این اعلامیۀ 30 مادهای ندارن. متن اعلامیه از سال 1948 میلادی توسط سازمان ملل منتشر شد، از همون زمان توسط خیلی از دولتهای اروپایی پذیرفته شده بود؛ ولی قوانینی توی این کشورها حاکم بود که ما امروزه اونا رو به راحتی، ناقض حقوق بشر میدونیم.
🗯 مثلاً کشور سوییس تا سال 1971 میلادی، حق رأی زنان رو به رسمیت نشناخته بود، در حالی که اعلامیۀ حقوق بشر رو پذیرفته بود. به نظر میرسه که برداشت اونها این بوده که بین این دو (پذیرفتن اعلامیۀ حقوق بشر و به رسمیت نشناختن حق رأی زنان) تناقضی وجود نداره. اما امروزه خیلی از فعالین حقوق بشر این رو "بدیهی" میپندارن که حق رأی زنان، جزو حقوق بشر محسوب میشه. مثال دیگه، مجازات اعدامه. در بعضی از ایالات کشور آمریکا هنوز هم مجازات اعدام اجرا میشه، در حالی که بعضی از کشورهای اروپایی، این مجازات رو منافی حقوق بشر میدونن. در نتیجه ما با قرائتهای مختلف و متضادی از همین متن کوتاه اعلامیۀ حقوق بشر، در 70 سال گذشته و فقط در ناحیۀ اروپا و آمریکای شمالی طرف هستیم.
🗯 مسئلۀ دیگه در مورد حقوق بشر، اینه که آیا این حقوق که از قرن هجدهم و به طور پررنگ در فرانسه مورد توجه قرار گرفت، رو باید "حاصل یک عمر تعقل و تفکر تمام متفکران" در نظر گرفت؟ آیا همۀ متفکران از همون قرن هجدهم با حقوق بشر موافق بودن؟ نقد و مخالفت در مورد حقوق بشر، فقط از سمت "زورگویان" و "بیسوادان" و "دشمنان انسانیت" بوده؟ متفکران زیادی جزو منتقدان و مخالفان حقوق بشر بودن (و احتمالاً هستن). این افراد از جریانهای فکری مختلفی بودن و دلایل مخالفتشون هم متنوع بوده. مثلاً جرمی بنتام این ایده رو که معتقده انسانها به طور طبیعی و فارغ از تمامی شرایط، دارای حقوقی هستن، یه ایدۀ "مزخرف"، "تخیلی" و نوعی "لفاظی پوچ" میدونسته. به طور خلاصه (و البته نادقیق)، بنتام معتقد بوده حقوق از قانون نشئت میگیره و جایی که قانون نباشه، حقوق بیمعنیه.
🗯 اما بعضی از منتقدان، با ایدۀ حقوق طبیعی به طور کلی موافق بودن، ولی با مصادیقی که طرفداران حقوق بشر، اونها رو به عنوان حقوق طبیعی انسانها مطرح میکردن، مخالف بودن. یکی از این منتقدین، ادموند برک بود. بحث حقوق بشر به بحث در مورد انقلاب فرانسه گره خورده بود و برک با خیلی از طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر اختلاف نظر داشت و معتقد بود انقلاب از مسیر خودش منحرف شده. موحد یکی از نمونههای مخالفت برک با طرفداران انقلاب فرانسه در مورد حقوق بشر رو اینطور توضیح میده: "به نظر برک حقوق طبیعی تنها این حق را به آدمیزاد میدهد که از یک حکومت خوب برخوردار باشد نه آنکه بخواهد در امور دولت مداخله و مشارکت بنماید".
📢 موحد در میان لیست منتقدان حقوق بشر، از مارکس هم اسم میبره و مینویسه " [مارکس] میگوید: این به اصطلاح «حقوق بشر» برای مردمی خودمحور و بریده از جامعه خوب است. انقلاب کبیر فرانسه از انسان، تصویر موجودی خودخواه و جداافتاده به دست میدهد که محرکی جز هوسها و منافع شخصی ندارد". اما یکی از جالبترین انتقادات (از نظر بنده) انتقادیه که ژوزف دومستر داره. دومستر مفهوم "بشر" (موجودی دوپا که فارغ از فرهنگ و زبان و جامعه و تاریخ، ویژگیهای ذاتی ثابتی داره) رو یه مفهوم انتزاعی میدونه. موحد به نقل از دومستر مینویسه "من در زندگی خود افراد «فرانسوی» و «ایتالیایی» و «روسی» زیاد دیدهام. همچنین از روی نوشتۀ منتسکیو میدانم که کسی ممکن است «ایرانی» باید؛ اما در عمر خود حتی یک نفر «بشر» ندیدهام. چنین موجودی اگر هم باشد، من نمیشناسمش".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
👍1
Forwarded from جَذوات
🔸 فلسفه ارسطو، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1209
🔸 هگل و مسئله ی شکاکیت، دکتر مصطفی زالی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1149
🔸فلسفه معاصر(هوسرل و هایدگر، سال 98-99)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1118
🔸درسگفتار غزالی، دکتر مجید احسن
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1098
🔸فلسفه یونان (ارسطو تا رواقیون)، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1054
🔸درسگفتار مدرنیته، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1024
🔸 درسگفتار قبسات میرداماد، استاد محمد موسوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/964
🔸 فلسفه ی ارزش، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/879
🔸 متافیزیک (غایت شناسی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/843
🔸 زیبایی شناسی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/797
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/766
🔸 دولت در نگاه هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/739
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/734
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/720
🔸 کانت، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/667
🔸 فلسفه ی مشاء، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/644
🔸 هایدگر، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/629
🔸 شواهد الربوبیه، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/623
🔸 متافیزیک زمان، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/600
🔸 مسئله ی بحران در فلسفه ی معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/579
🔸 فلسفه ی تحلیلی، دکتر ضیاء موحد
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/558
🔸قرون وسطی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/527
🔸 پدیدارشناسی روح، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/501
🔸 دروس اشارات، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/491
🔸 بیکن تا هیوم، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/443
🔸 مکاتب معاصر (سال97)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/382
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر امیر صائمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/365
🔸 دروس اشارت، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/324
🔸 باتای و لویناس، دکتر محمدمهدی اردبیلی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/317
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/282
🔸 مسئله ی فرهنگ، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/262
🔸 هایدگر، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/241
🔸 تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/207
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/183
🔸 هرمنوتیک، دکتر مسعود علیا
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/170
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمدرضا ریخته گران
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/160
🔸 فلسفه عصر جدید، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/138
🔸 فیشته، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/102
🔸 هگل (علم منطق)، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/78
🔸 شماتیزیم، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/70
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/56
🔸 مکاتب معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/43
🔸 کانت(نقد عقل عملی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/27
🔸 شرح منظومه (فایل متنی) ، آیت الله مصطفوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/16
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1209
🔸 هگل و مسئله ی شکاکیت، دکتر مصطفی زالی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1149
🔸فلسفه معاصر(هوسرل و هایدگر، سال 98-99)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1118
🔸درسگفتار غزالی، دکتر مجید احسن
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1098
🔸فلسفه یونان (ارسطو تا رواقیون)، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1054
🔸درسگفتار مدرنیته، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/1024
🔸 درسگفتار قبسات میرداماد، استاد محمد موسوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/964
🔸 فلسفه ی ارزش، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/879
🔸 متافیزیک (غایت شناسی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/843
🔸 زیبایی شناسی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/797
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/766
🔸 دولت در نگاه هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/739
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر سید جواد طباطبایی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/734
🔸 فلسفه حق هگل، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/720
🔸 کانت، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/667
🔸 فلسفه ی مشاء، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/644
🔸 هایدگر، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/629
🔸 شواهد الربوبیه، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/623
🔸 متافیزیک زمان، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/600
🔸 مسئله ی بحران در فلسفه ی معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/579
🔸 فلسفه ی تحلیلی، دکتر ضیاء موحد
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/558
🔸قرون وسطی، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/527
🔸 پدیدارشناسی روح، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/501
🔸 دروس اشارات، استاد محمدحسین حشمت پور
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/491
🔸 بیکن تا هیوم، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/443
🔸 مکاتب معاصر (سال97)، دکتر احمد رجبی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/382
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر امیر صائمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/365
🔸 دروس اشارت، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/324
🔸 باتای و لویناس، دکتر محمدمهدی اردبیلی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/317
🔸 هرمنوتیک، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/282
🔸 مسئله ی فرهنگ، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/262
🔸 هایدگر، دکتر محمدرضا بهشتی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/241
🔸 تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر مهدی قوام صفری
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/207
🔸 فلسفه تحلیلی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/183
🔸 هرمنوتیک، دکتر مسعود علیا
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/170
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمدرضا ریخته گران
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/160
🔸 فلسفه عصر جدید، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/138
🔸 فیشته، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/102
🔸 هگل (علم منطق)، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/78
🔸 شماتیزیم، دکتر حمید طالب زاده
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/70
🔸 پدیدارشناسی، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/56
🔸 مکاتب معاصر، دکتر محمود خاتمی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/43
🔸 کانت(نقد عقل عملی)
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/27
🔸 شرح منظومه (فایل متنی) ، آیت الله مصطفوی
🔹 https://t.me/JAZAVAAT/16
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️ (معین طلا)
این کانال مجموعه ی خوبی از درسگفتار های دانشگاه تهران داره.(برخی از درسگفتار ها در لیست نیستند)
🖋 طبق استدلالی که تیکو [براهه] را قانع کرد و گالیله آن را در رسالۀ «دربارۀ کرویت» بر ضد حرکت زمین اقامه کرد، مشاهده نشان میدهد که "اجسام سنگین ... که از ارتفاع سقوط میکنند، در یک خط مستقیم و عمودی به سمت سطح زمین میروند. این [مشاهده]، استدلالی ابطالنشدنی برای ساکن بودن زمین فراهم میکند. زیرا اگر زمین دارای گردش روزانه میبود، گردش زمین، برجی را که یک قطعه سنگ از بالای آن به پایین رها میشود، در زمان سقوط قطعه سنگ، صدها یارد به سمت مشرق میبرد، و قطعه سنگ باید در فاصلهای بسیار دور از پایۀ برج به زمین اصابت میکرد" (از کتاب «گفتگو»، نوشتۀ گالیله، صفحۀ 126).
در بررسی این استدلال، گالیله به صحت محتوای حسی مشاهدۀ انجامشده اذعان میکند، یعنی این را که "اجسام سنگینی ... که از ارتفاع رها میشوند، به طور عمودی به سمت سطح زمین میروند" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 125).
🖋 با توجه به نویسندهای (چیارامونتی) که با ذکر مکرر این امر واقع قصد دارد کوپرنیک را از دیدگاه خود منصرف کند، او [= گالیله] مینویسد: "امیدوارم این نویسنده خود را به این زحمت نیندازد که تلاش کند از طریق حواس به ما بفهماند که این نوع حرکت سقوط اجسام، حرکت مستقیم و ساده است و نه نوع دیگری از حرکت. ... مسئله، این نیست سیمپلیچیو [= شخصیتی در کتاب گالیله، که طرفدار ایدههای بطلمیوس و ارسطو است]؛ زیرا من ... هرگز نه دیدهام و نه انتظار دارم ببینم که سنگ جز به مسیر عمودی سقوط کند، به همین سان باور دارم که این پدیده در چشم هر کس دیگری نیز همینگونه ظاهر میشود. بنابراین بهتر است ظاهر پدیده را که در آن همه با هم توافق داریم، کنار بگذاریم و از قدرت عقل برای تأیید واقعیت آن یا افشای کذب آن استفاده کنیم" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 256). صحت مشاهده، مورد سؤال نیست. آنچه که مورد سؤال است، "واقعیت" یا "کذب" آن مشاهده است. منظور [گالیله] از این حرف چیست؟
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
در بررسی این استدلال، گالیله به صحت محتوای حسی مشاهدۀ انجامشده اذعان میکند، یعنی این را که "اجسام سنگینی ... که از ارتفاع رها میشوند، به طور عمودی به سمت سطح زمین میروند" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 125).
🖋 با توجه به نویسندهای (چیارامونتی) که با ذکر مکرر این امر واقع قصد دارد کوپرنیک را از دیدگاه خود منصرف کند، او [= گالیله] مینویسد: "امیدوارم این نویسنده خود را به این زحمت نیندازد که تلاش کند از طریق حواس به ما بفهماند که این نوع حرکت سقوط اجسام، حرکت مستقیم و ساده است و نه نوع دیگری از حرکت. ... مسئله، این نیست سیمپلیچیو [= شخصیتی در کتاب گالیله، که طرفدار ایدههای بطلمیوس و ارسطو است]؛ زیرا من ... هرگز نه دیدهام و نه انتظار دارم ببینم که سنگ جز به مسیر عمودی سقوط کند، به همین سان باور دارم که این پدیده در چشم هر کس دیگری نیز همینگونه ظاهر میشود. بنابراین بهتر است ظاهر پدیده را که در آن همه با هم توافق داریم، کنار بگذاریم و از قدرت عقل برای تأیید واقعیت آن یا افشای کذب آن استفاده کنیم" (از کتاب «گفتگو»، صفحۀ 256). صحت مشاهده، مورد سؤال نیست. آنچه که مورد سؤال است، "واقعیت" یا "کذب" آن مشاهده است. منظور [گالیله] از این حرف چیست؟
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
🔰 #پرسش_فلسفی:
«اگر قرار بود یک جمله و یا یک کلمه از شما باقی بماند، آن کلمه و یا جمله چه بود؟»
🔷 دوستان عزیز میتوانند پاسخ های خود را در هر اندازهای ارسال کنند، اما ترجیح این است که به شکل فلسفی این موضوع مورد بررسی قرار گیرد.
🔷 متاسفانه توانایی تهیه هدیهای برای دوستان ندارم ولی در همینجا از منتخبین دعوت میکنم که به جمع نویسندگان کانال بپیوندند.
🔷 در صورت استقبال عزیزان، این موضوع تبدیل به یک رویه برای کانال خواهد شد تا هر چند وقت یک بار، مسابقهای تحت عنوان «یک پرسش فلسفی» برگزار شود.
🔷 پیشاپیش از همراهی و همکارش شما عزیزان کمال قدردانی را دارم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
«اگر قرار بود یک جمله و یا یک کلمه از شما باقی بماند، آن کلمه و یا جمله چه بود؟»
🔷 دوستان عزیز میتوانند پاسخ های خود را در هر اندازهای ارسال کنند، اما ترجیح این است که به شکل فلسفی این موضوع مورد بررسی قرار گیرد.
🔷 متاسفانه توانایی تهیه هدیهای برای دوستان ندارم ولی در همینجا از منتخبین دعوت میکنم که به جمع نویسندگان کانال بپیوندند.
🔷 در صورت استقبال عزیزان، این موضوع تبدیل به یک رویه برای کانال خواهد شد تا هر چند وقت یک بار، مسابقهای تحت عنوان «یک پرسش فلسفی» برگزار شود.
🔷 پیشاپیش از همراهی و همکارش شما عزیزان کمال قدردانی را دارم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔰 #پرسش_فلسفی: «اگر قرار بود یک جمله و یا یک کلمه از شما باقی بماند، آن کلمه و یا جمله چه بود؟» 🔷 دوستان عزیز میتوانند پاسخ های خود را در هر اندازهای ارسال کنند، اما ترجیح این است که به شکل فلسفی این موضوع مورد بررسی قرار گیرد. 🔷 متاسفانه توانایی تهیه…»
بار اله سی کی باهارونت ایاهه
ای گلا باوینه سی کی ای دراهه
ندونم سیچه منه ای همه مردم
بخت مو چی شوگاره چینو سیاهه
ری دلم سنگینه غم، دل بیقراره
روز و شو تیام ایگوی اور بهاره
آخه تا کی چینو وا تینا بمهنم
حرف مردم سی دلم چی نیشت خاره
بهار اوی وا گل گندم
مو تهنا وا درد دل مندم
شو و رو دل چی نی ایناله
تا که چی لاله داغ دل دارم
گل بوستون تی مو دی خاره
مه و آستاره نی به شوگارم
ای گلا باوینه سی کی ای دراهه
ندونم سیچه منه ای همه مردم
بخت مو چی شوگاره چینو سیاهه
ری دلم سنگینه غم، دل بیقراره
روز و شو تیام ایگوی اور بهاره
آخه تا کی چینو وا تینا بمهنم
حرف مردم سی دلم چی نیشت خاره
بهار اوی وا گل گندم
مو تهنا وا درد دل مندم
شو و رو دل چی نی ایناله
تا که چی لاله داغ دل دارم
گل بوستون تی مو دی خاره
مه و آستاره نی به شوگارم
🖋 بهترین و درستترین منظر برای درک و ارائۀ تعریفی از تجدد [= مدرنیته]، آن است که آن را به عنوان برابرنهادهای در قبال جهان دینی بدانیم...
برای ارائۀ تعریف مورد بحث از مذهب، ابتدا جملهای را از جان کاپوتو نقل میکنم. او در کتاب «دربارۀ مذهب» مینویسد: آدمهایی که از مذهب و مذهبی بودن امتناع کرده و آن را رد میکنند، میخواهند ملکیت خویش بر خود (self-possesion) و اراده و قدرت خویش را در دست خود نگاه داشته و حفظ کنند. آنچه کاپوتو در اینجا میگوید، همزمان بر تعریفی از مذهب و تجدد با نظر به وضعی که انسان نسبت به این دو پیدا میکند، استوار است؛ یا دست کم به طور ضمنی چنین فهمی را در خود دارد. اما این فهم چیست؟ روشن است که مذهب ... با این ویژگی مشخص میگردد که انسان را به حال خویش رها نمیکند. در واقع، مذاهب دقیقاً با خواستی قوی از انسان برای تمکین و تسلیم قبول صورتهای خاصی از عقیده و رفتار، خود را از شکلهای قابل مقایسۀ دیگر متمایز میسازند؛ به ویژه آنکه در مذاهب، آنچه انسان باید در برابر آن در عقیده و عمل تمکین کند، کاملاً ماهیتی متعالی و از پیش نهاده و بیرون از هرگونه مداخلۀ انسان در صورتبندی آن دارد...
🖋 متجددان در عین اینکه از ماهیت انسانشکلگرایانه (anthropomorphism) تفکر ماقبل تجدد به عنوان مانع بسط علم جدید سخن گفتهاند و آن را ناشی از انسانمحوری (anthropocentrism) تفکر سنت ناشی دانستهاند، بارها یادآور شدهاند که در تفکر ماقبل تجدد، یعنی در سنت، انسان به هیچ گرفته میشود یا شأن شایستهای به آن داده نمیشود. کلید رفع یا انحلال این تناقضها در پاسخی است که ژیلسون [در کتاب «روح فلسفۀ قرون وسطی»] به این انتقادات داده است. آنچه انسانمحوری ماقبل تجدد را در چشم متجددان نامطلوب، بلکه شایستۀ انتقاد میسازد، این است که محوریت انسان در عالَم ماقبل تجدد جایگاه یا موضعی انتسابی برای انسان میباشد. به این معنا که انسان هر جایگاه یا نقشی که دارد، از ناحیۀ خود تحصیل نکرده است، بلکه موضعی است که به وی در نظمی از پیش تعیینشده داده شده است.
📝 از مقالۀ «نسبت میان جامعهشناسی معرفت و تجدد»، نوشتۀ حسین کچویان 📝
@philosophycafe
برای ارائۀ تعریف مورد بحث از مذهب، ابتدا جملهای را از جان کاپوتو نقل میکنم. او در کتاب «دربارۀ مذهب» مینویسد: آدمهایی که از مذهب و مذهبی بودن امتناع کرده و آن را رد میکنند، میخواهند ملکیت خویش بر خود (self-possesion) و اراده و قدرت خویش را در دست خود نگاه داشته و حفظ کنند. آنچه کاپوتو در اینجا میگوید، همزمان بر تعریفی از مذهب و تجدد با نظر به وضعی که انسان نسبت به این دو پیدا میکند، استوار است؛ یا دست کم به طور ضمنی چنین فهمی را در خود دارد. اما این فهم چیست؟ روشن است که مذهب ... با این ویژگی مشخص میگردد که انسان را به حال خویش رها نمیکند. در واقع، مذاهب دقیقاً با خواستی قوی از انسان برای تمکین و تسلیم قبول صورتهای خاصی از عقیده و رفتار، خود را از شکلهای قابل مقایسۀ دیگر متمایز میسازند؛ به ویژه آنکه در مذاهب، آنچه انسان باید در برابر آن در عقیده و عمل تمکین کند، کاملاً ماهیتی متعالی و از پیش نهاده و بیرون از هرگونه مداخلۀ انسان در صورتبندی آن دارد...
🖋 متجددان در عین اینکه از ماهیت انسانشکلگرایانه (anthropomorphism) تفکر ماقبل تجدد به عنوان مانع بسط علم جدید سخن گفتهاند و آن را ناشی از انسانمحوری (anthropocentrism) تفکر سنت ناشی دانستهاند، بارها یادآور شدهاند که در تفکر ماقبل تجدد، یعنی در سنت، انسان به هیچ گرفته میشود یا شأن شایستهای به آن داده نمیشود. کلید رفع یا انحلال این تناقضها در پاسخی است که ژیلسون [در کتاب «روح فلسفۀ قرون وسطی»] به این انتقادات داده است. آنچه انسانمحوری ماقبل تجدد را در چشم متجددان نامطلوب، بلکه شایستۀ انتقاد میسازد، این است که محوریت انسان در عالَم ماقبل تجدد جایگاه یا موضعی انتسابی برای انسان میباشد. به این معنا که انسان هر جایگاه یا نقشی که دارد، از ناحیۀ خود تحصیل نکرده است، بلکه موضعی است که به وی در نظمی از پیش تعیینشده داده شده است.
📝 از مقالۀ «نسبت میان جامعهشناسی معرفت و تجدد»، نوشتۀ حسین کچویان 📝
@philosophycafe
شیدایی و شوریدگی که از خدا فرامیرسد بیش از فرزانگی بشر به حکمت نزدیک است.
این جمله بخشی از رساله ی اول پولس است که غالبا کسانی که با فلسفه در ستیز بودند به این جمله استناد میکردند.
این جمله بخشی از رساله ی اول پولس است که غالبا کسانی که با فلسفه در ستیز بودند به این جمله استناد میکردند.
🗯 وقتی علیبنابیطالب امارت مصر رو به مالک اشتر نخعی سپرد، نامهای به مالک اشتر نوشت. نکاتی در مورد حکومت توی این نامه اومده که به نظرم خوبه امروزه بهش توجه کنیم.
توی اولین جملهای که علی، مالک اشتر رو به عنوان دوم شخص مورد خطاب قرار میده، مینویسه "ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و دربارۀ تو همان گویند که تو دربارۀ آنها میگویی". زمامدار مصر ممکنه پیش خودش فکر کنه به نام «اسلام» داره حکومت میکنه، به نام پیامبر خدا داره حکومت میکنه، منصوب خلیفه و جانشین پیامبره و خیلی فکرهای دیگه. اما علی تذکر میده که مردم به این چشم به حکومت نگاه نمیکنن.
🗯 اما اصلاً چرا علی همین اول نامه، این تذکر رو به مالک میده؟ اگه زمامدار مصر بر این عقیده باشه که "مصالحی" وجود داره که ممکنه مردم در جریانش نباشن چی؟ چرا برای علی مهمه که مردم چطوری به حکومت نگاه میکنن و نگاه نمیکنن؟ علی دقیقاً بلافاصله بعد از اون تذکر مینویسه "نیکوکاران را از آنچه خداوند دربارۀ آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت". علی داره معیار میده برای تشخیص زمامدار نیکوکار؛ و به نظرم معیارش خیلی صریح و واضحه. بارها و بارها توی نامه اومده که زمامدار مصر باید به مردم و رعیت توجه کنه: "مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری"؛ "هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او خواهد بود"؛ "هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را میشنود".
🗯 این جملات توی فضای اخلاق فردی گفته نشده، توی یه نامۀ سیاسی این جملات ذکر شده و من تمام این جملات رو سیاسی میفهمم. علی این نامه رو به زمامدار مصر نوشته؛ نه به مردم. وقتی از "ستمکاری" و "مهربانی" داره حرف میزنه، باید تو فضای سیاسی این مفاهیم رو فهم کرد. در بخش دیگهای از نامه علی مینویسه "مگوی که مرا بر شما امیر ساختهاند و باید فرمان من اطاعت شود". چه کسی مالک اشتر رو امیر مصر کرد؟ علی (به عنوان جانشین پیامبر خدا). علی داره میگه مالک اشتر که با حکم مستقیم چنین فردی امیر شده، نباید چنین جملهای بگه و احتمالاً طرفداران مالک اشتر هم نباید چنین جملهای بگن. اما چرا؟ چه ایرادی داره که زمامدار مصر یا طرفدارانش چنین حرفی بزنن؟ علی تو جملۀ بعدی، دلیل این نهی رو میگه.
🗯 مینویسه "زیرا چنین ««پنداری»» سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست" (گیومه از منه). اول این که زمامدار مصر نه تنها نباید چنین حرفهایی رو بیان کنه، حتی پندارش رو هم نداشته باشه. و اگه چنین پنداری توی قلب زمامدار مصر شکل بگیره، این سه پیامدی که ذکرش رفت، رخ خواهد داد.
در بخش دیگهای از نامه، علی به مالک اشتر تذکر میده که از یک کار بپرهیزه، چون «هیچ» کاری به اندازۀ این، موجب کیفر خداوند نمیشه. اول ببینیم که علی کدوم کار رو این قدر خطرناک میدونه؛ دوم ببینیم که چه چیزهایی در موردش مینویسه.
📢 "بپرهیز از خونها و خونریزیهای به ناحق. زیرا، هیچ چیز بیش از خونریزی به ناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشتۀ عمر را نبرد. خداوند سبحان چون در روز حساب به داوری در میان مردم پردازد، نخستین داوری او دربارۀ خونهایی است که مردم از یکدیگر ریختهاند. پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگران میسپارد... اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یا تازیانهات، شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد گذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تو مانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش بپردازی".
این یادداشت رو با جملهای از اواخر این نامه تموم میکنم: "بپرهیز از اینکه ... خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاهاند".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"میبینم آن شکفتن شادی را، پرواز بلند آدمیزادی را، آن جشن بزرگ روز آزادی را. کیوان، خندان به سایه میگوید «دیدی؟ به تو میگفتم». آری، تو همیشه راست میگفتی. میبینم. میبینم." (هوشنگ ابتهاج)
@philosophycafe
توی اولین جملهای که علی، مالک اشتر رو به عنوان دوم شخص مورد خطاب قرار میده، مینویسه "ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و دربارۀ تو همان گویند که تو دربارۀ آنها میگویی". زمامدار مصر ممکنه پیش خودش فکر کنه به نام «اسلام» داره حکومت میکنه، به نام پیامبر خدا داره حکومت میکنه، منصوب خلیفه و جانشین پیامبره و خیلی فکرهای دیگه. اما علی تذکر میده که مردم به این چشم به حکومت نگاه نمیکنن.
🗯 اما اصلاً چرا علی همین اول نامه، این تذکر رو به مالک میده؟ اگه زمامدار مصر بر این عقیده باشه که "مصالحی" وجود داره که ممکنه مردم در جریانش نباشن چی؟ چرا برای علی مهمه که مردم چطوری به حکومت نگاه میکنن و نگاه نمیکنن؟ علی دقیقاً بلافاصله بعد از اون تذکر مینویسه "نیکوکاران را از آنچه خداوند دربارۀ آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت". علی داره معیار میده برای تشخیص زمامدار نیکوکار؛ و به نظرم معیارش خیلی صریح و واضحه. بارها و بارها توی نامه اومده که زمامدار مصر باید به مردم و رعیت توجه کنه: "مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری"؛ "هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او خواهد بود"؛ "هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را میشنود".
🗯 این جملات توی فضای اخلاق فردی گفته نشده، توی یه نامۀ سیاسی این جملات ذکر شده و من تمام این جملات رو سیاسی میفهمم. علی این نامه رو به زمامدار مصر نوشته؛ نه به مردم. وقتی از "ستمکاری" و "مهربانی" داره حرف میزنه، باید تو فضای سیاسی این مفاهیم رو فهم کرد. در بخش دیگهای از نامه علی مینویسه "مگوی که مرا بر شما امیر ساختهاند و باید فرمان من اطاعت شود". چه کسی مالک اشتر رو امیر مصر کرد؟ علی (به عنوان جانشین پیامبر خدا). علی داره میگه مالک اشتر که با حکم مستقیم چنین فردی امیر شده، نباید چنین جملهای بگه و احتمالاً طرفداران مالک اشتر هم نباید چنین جملهای بگن. اما چرا؟ چه ایرادی داره که زمامدار مصر یا طرفدارانش چنین حرفی بزنن؟ علی تو جملۀ بعدی، دلیل این نهی رو میگه.
🗯 مینویسه "زیرا چنین ««پنداری»» سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست" (گیومه از منه). اول این که زمامدار مصر نه تنها نباید چنین حرفهایی رو بیان کنه، حتی پندارش رو هم نداشته باشه. و اگه چنین پنداری توی قلب زمامدار مصر شکل بگیره، این سه پیامدی که ذکرش رفت، رخ خواهد داد.
در بخش دیگهای از نامه، علی به مالک اشتر تذکر میده که از یک کار بپرهیزه، چون «هیچ» کاری به اندازۀ این، موجب کیفر خداوند نمیشه. اول ببینیم که علی کدوم کار رو این قدر خطرناک میدونه؛ دوم ببینیم که چه چیزهایی در موردش مینویسه.
📢 "بپرهیز از خونها و خونریزیهای به ناحق. زیرا، هیچ چیز بیش از خونریزی به ناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشتۀ عمر را نبرد. خداوند سبحان چون در روز حساب به داوری در میان مردم پردازد، نخستین داوری او دربارۀ خونهایی است که مردم از یکدیگر ریختهاند. پس مباد که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگران میسپارد... اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یا تازیانهات، شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد گذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تو مانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش بپردازی".
این یادداشت رو با جملهای از اواخر این نامه تموم میکنم: "بپرهیز از اینکه ... خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاهاند".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"میبینم آن شکفتن شادی را، پرواز بلند آدمیزادی را، آن جشن بزرگ روز آزادی را. کیوان، خندان به سایه میگوید «دیدی؟ به تو میگفتم». آری، تو همیشه راست میگفتی. میبینم. میبینم." (هوشنگ ابتهاج)
@philosophycafe