بدون رابطه معنایی هم وجود نخواهد داشت. اما عشق! عشق واقعا چیست؟ چگونه میتوان عاشق شد و عاشق ماند؟ آیا ما عشق را انتخاب میکنیم و یا عشق ما را انتخاب میکند و در وجود ما حلول میکند؟ چگونه، آری چگونه میتوان عشق دوطرفه داشت؟
همهی این حرفا مزخرفن.
عشق یک طرفه اگر در مقابلت انسان باشد ویرانت میکند و اگر غیرانسان . . ..
اما عشق دوطرفه؟ آه امان از عشق دوطرفه.
چگونه میتوان؟
بازهم دور بریزید این مزخرفات را.
میخواهم بگویم که اگر، اگر نباشد. . .
دل، شهر آشوب است.
تنهایی
بودن مانده از شدن
لعنت بر شما کلمات
لعنت بر تو ای خود لعنت
چرا نمیشود دید، چرا نمیشود خواند
چرا زبان؟
چه ابزار ارتباطی مزخرفی
چرا نه وجود؟
چرا سیلان نمییابد؟
چرا نمیشود دست در وجود برد؟
چرا نمیشود در وجودِ هم آبتنی کرد؟
چرا زبان، چرا نه وجود؟
چرا این فاحشه همهجایی؟
چرا این همه تلاش برای بیان وجودی که با این موجودات قابل بیان نیست؟
چه رنجی وجود میکشد وقتی که تلاش میکند خود را به شکل هزاران موجود نمایش دهد تا بلکه معشوقش او را دریابد؟
به راستی معشوق وجود کیست که وی خود را چنین جلوه در جلوه میکند؟
چه رنج عظیمی ای وجود؟
تو عاشق کیستی که اینچنین ما را به جلوه درآوردیستی؟
چه رنجی میکشی ای وجود؟
تو عاشق کیستی؟
چه وجودی است که نمیتوانی با او عشق بازی کنی و هر دو یکی شوید؟
نکند، نکند ای پدر ما تو عاشق خود شدهای؟
نکند، نکند تو؟
ای وای نه . . .
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
همهی این حرفا مزخرفن.
عشق یک طرفه اگر در مقابلت انسان باشد ویرانت میکند و اگر غیرانسان . . ..
اما عشق دوطرفه؟ آه امان از عشق دوطرفه.
چگونه میتوان؟
بازهم دور بریزید این مزخرفات را.
میخواهم بگویم که اگر، اگر نباشد. . .
دل، شهر آشوب است.
تنهایی
بودن مانده از شدن
لعنت بر شما کلمات
لعنت بر تو ای خود لعنت
چرا نمیشود دید، چرا نمیشود خواند
چرا زبان؟
چه ابزار ارتباطی مزخرفی
چرا نه وجود؟
چرا سیلان نمییابد؟
چرا نمیشود دست در وجود برد؟
چرا نمیشود در وجودِ هم آبتنی کرد؟
چرا زبان، چرا نه وجود؟
چرا این فاحشه همهجایی؟
چرا این همه تلاش برای بیان وجودی که با این موجودات قابل بیان نیست؟
چه رنجی وجود میکشد وقتی که تلاش میکند خود را به شکل هزاران موجود نمایش دهد تا بلکه معشوقش او را دریابد؟
به راستی معشوق وجود کیست که وی خود را چنین جلوه در جلوه میکند؟
چه رنج عظیمی ای وجود؟
تو عاشق کیستی که اینچنین ما را به جلوه درآوردیستی؟
چه رنجی میکشی ای وجود؟
تو عاشق کیستی؟
چه وجودی است که نمیتوانی با او عشق بازی کنی و هر دو یکی شوید؟
نکند، نکند ای پدر ما تو عاشق خود شدهای؟
نکند، نکند تو؟
ای وای نه . . .
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «بدون رابطه معنایی هم وجود نخواهد داشت. اما عشق! عشق واقعا چیست؟ چگونه میتوان عاشق شد و عاشق ماند؟ آیا ما عشق را انتخاب میکنیم و یا عشق ما را انتخاب میکند و در وجود ما حلول میکند؟ چگونه، آری چگونه میتوان عشق دوطرفه داشت؟ همهی این حرفا مزخرفن. عشق یک…»
فقط میدونم درگیرم
مثل یه ادمی که تب کرده
و همش کابوس میبینه
منم تب کردم
این نوشتهها کابوسهای من هستن
ترس و لرز
به آدمی که در حال کابوس دیدن و جیغ و فریاد کشیدن، میشینید کنارش و میگید که چه جالب جیغ زدی؟
بیماری که کسی حاضر نیست ازش پرستاری کنه
ازش نقاشی میکشن
کابوساش رو مینویسن
نقد میکنن
مدح میکنن
همزمان که اون داره در آتیش تبش میسوزه
کسی که نیست که حاضر باشه بیماریش رو به جان بخره و بره لخت کنارش دراز بکشه و گرمش کنه
فاصله ایمنی باید رعایت بشه
فقط بعضی وقتا غذایی بهش داده بشه
مثل یه حیوون توی سیرک و یا باغ وحش بقیه بیان ببیننش و از این راه پولی در بیاد
مثل یه بچه که مادرش رو گم کرده
تک و تنها
زیر بارون
توی یه کوچه تنها
تاریکی
سرما
وحشت
ترس و لرز
هر سایهای که نزدیک بشه ترسناک
نوک پاهاش در حال یخ زدنه
اب دماغش آویزون
دستاش رو داره با ها گرم میکنه
بغض کرده و میخواد گریه کنه
مدام در حال سرزنش کردن خودش که چرا دست مادرش رو ول کرده
چرا فکر میکنید من در حال گفتوگو با شما هستم؟ چرا اینا رو هنوز به صورت جمله میبینید. چرا کابوس رو کتاب و دیالوگ میبینید.
میبینید وقتی که میگم کسی نیست و حاضر نیست یعنی همین
شما هنوز دنبال دیالوگید
هنوز تئوری
هنوز نظریه
هنوز گزاره
به آدمی که در حال کابوس دیدن و جیغ و فریاد کشیدن، میشینید کنارش و میگید که چه جالب جیغ زدی؟ دردت رو ویرایش کن؟ آهان اینجوری آه و ناله کن؟ این دردت غلط؟ این دردت درست؟
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
مثل یه ادمی که تب کرده
و همش کابوس میبینه
منم تب کردم
این نوشتهها کابوسهای من هستن
ترس و لرز
به آدمی که در حال کابوس دیدن و جیغ و فریاد کشیدن، میشینید کنارش و میگید که چه جالب جیغ زدی؟
بیماری که کسی حاضر نیست ازش پرستاری کنه
ازش نقاشی میکشن
کابوساش رو مینویسن
نقد میکنن
مدح میکنن
همزمان که اون داره در آتیش تبش میسوزه
کسی که نیست که حاضر باشه بیماریش رو به جان بخره و بره لخت کنارش دراز بکشه و گرمش کنه
فاصله ایمنی باید رعایت بشه
فقط بعضی وقتا غذایی بهش داده بشه
مثل یه حیوون توی سیرک و یا باغ وحش بقیه بیان ببیننش و از این راه پولی در بیاد
مثل یه بچه که مادرش رو گم کرده
تک و تنها
زیر بارون
توی یه کوچه تنها
تاریکی
سرما
وحشت
ترس و لرز
هر سایهای که نزدیک بشه ترسناک
نوک پاهاش در حال یخ زدنه
اب دماغش آویزون
دستاش رو داره با ها گرم میکنه
بغض کرده و میخواد گریه کنه
مدام در حال سرزنش کردن خودش که چرا دست مادرش رو ول کرده
چرا فکر میکنید من در حال گفتوگو با شما هستم؟ چرا اینا رو هنوز به صورت جمله میبینید. چرا کابوس رو کتاب و دیالوگ میبینید.
میبینید وقتی که میگم کسی نیست و حاضر نیست یعنی همین
شما هنوز دنبال دیالوگید
هنوز تئوری
هنوز نظریه
هنوز گزاره
به آدمی که در حال کابوس دیدن و جیغ و فریاد کشیدن، میشینید کنارش و میگید که چه جالب جیغ زدی؟ دردت رو ویرایش کن؟ آهان اینجوری آه و ناله کن؟ این دردت غلط؟ این دردت درست؟
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
@philosophycafe
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️ pinned «فقط میدونم درگیرم مثل یه ادمی که تب کرده و همش کابوس میبینه منم تب کردم این نوشتهها کابوسهای من هستن ترس و لرز به آدمی که در حال کابوس دیدن و جیغ و فریاد کشیدن، میشینید کنارش و میگید که چه جالب جیغ زدی؟ بیماری که کسی حاضر نیست ازش پرستاری کنه…»
پرسید یکی که عاشقی چیست؟
گفتم که چو ما شوی بدانی!
#مولانا #گزاره #وجود #اولشخص #سومشخص #رابطه #تعریفناپذیریعشق #کابوس
@PhilosophyCafe ♨️
گفتم که چو ما شوی بدانی!
#مولانا #گزاره #وجود #اولشخص #سومشخص #رابطه #تعریفناپذیریعشق #کابوس
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #THE_AGE_OF_ADALINE
ژانر فیلم : فانتزی، درام
امتیاز فیلم : 7.2/10 – 119,877 رای
امتیاز منتقدین : 51/100
رده سنی : PG-13
کارگردان : Lee Toland Krieger
نویسندگان : J. Mills Goodloe, Salvador Paskowitz
بازیگران : Blake Lively, Michiel Huisman, Harrison Ford
محصول کشور : ایالات متحده آمریکا، کانادا
تاریخ اکران : September 30, 2016
زمان فیلم : 115 دقیقه
خلاصه داستان : زنی به نام آدلاین ( بلیک لیولی ) به دلیل تصادفی که در سال 1937 برایش پیش آمده است، دچار تغییراتی شده است که او را جاودان و فناناپذیر ساخته است. اکنون که قرن بیستم است، ادلاین این موضوع را همانند رازی در دل خود نگه داشته است و با کسی ارتباط برقرار نمی کند، چرا که با گذشت سال ها او هرگز پیر نمی شود. همچنین اگر او به مردی علاقه مند شود جاوادنه بودنش از بین می رود.
لینک دانلود: 👇👇👇
1. http://dl.serverdl.pw/1/files/The.Age.of.Adaline.2015.720p.x265.ShAaNiG.mkv
2. http://dl.serverdl.pw/1/files/The.Age.of.Adaline.2015.720p.mkv
3. http://dl.serverdl.pw/1/files/The.Age.of.Adaline.2015.720p.ShAaNiG.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
ژانر فیلم : فانتزی، درام
امتیاز فیلم : 7.2/10 – 119,877 رای
امتیاز منتقدین : 51/100
رده سنی : PG-13
کارگردان : Lee Toland Krieger
نویسندگان : J. Mills Goodloe, Salvador Paskowitz
بازیگران : Blake Lively, Michiel Huisman, Harrison Ford
محصول کشور : ایالات متحده آمریکا، کانادا
تاریخ اکران : September 30, 2016
زمان فیلم : 115 دقیقه
خلاصه داستان : زنی به نام آدلاین ( بلیک لیولی ) به دلیل تصادفی که در سال 1937 برایش پیش آمده است، دچار تغییراتی شده است که او را جاودان و فناناپذیر ساخته است. اکنون که قرن بیستم است، ادلاین این موضوع را همانند رازی در دل خود نگه داشته است و با کسی ارتباط برقرار نمی کند، چرا که با گذشت سال ها او هرگز پیر نمی شود. همچنین اگر او به مردی علاقه مند شود جاوادنه بودنش از بین می رود.
لینک دانلود: 👇👇👇
1. http://dl.serverdl.pw/1/files/The.Age.of.Adaline.2015.720p.x265.ShAaNiG.mkv
2. http://dl.serverdl.pw/1/files/The.Age.of.Adaline.2015.720p.mkv
3. http://dl.serverdl.pw/1/files/The.Age.of.Adaline.2015.720p.ShAaNiG.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️ (Omid)
من خود را بر نهاد و چون خود را بر نهاد،جز من را برابر نهاد و چون جز من را برابر نهاد،من و جز من را با هم نهاد.
#فیخته
@PhilosophyCafe ♨️
#فیخته
@PhilosophyCafe ♨️
"There are two great days in a person's life - the day we are born and the day we discover why."
@PhilosophyCafe
@PhilosophyCafe
باغ بود و دره- چشم انداز پر مهتاب.
ذاتها با سایههای خود هم اندازه .
خیره در آفاق و اسرار عزیز شب،
چشم من – بیدار و چشم عالمی در خواب.
نه صدائی جز صدای رازهای شب،
و آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها،
پاسداران حریم خفتگان باغ،
و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست)
خاستم از جا
سوی جوی آب رفتم، چه می آمد
آب.
یا نه، چه میرفت؛ هم ز انسان که حافظ گفت، عمر تو.
با گروهی شرم و بیخویشی وضو کردم.
مست بودم، مست سرنشناس، پانشناس، اما لحظه پاک و عزیزی بود.
برگکی کندم
از نهال گردوی نزدیک،
و نگاهم رفته تا بس دور.
شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.
قبله گو هر سو که خواهی باش.
با تو دارد گفت وگو شوریده مستی .
- مستم ودانم که هستم من-
ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟
#اخوان
#کوهیار
@philosophycafe 🕸🕸🕸
ذاتها با سایههای خود هم اندازه .
خیره در آفاق و اسرار عزیز شب،
چشم من – بیدار و چشم عالمی در خواب.
نه صدائی جز صدای رازهای شب،
و آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها،
پاسداران حریم خفتگان باغ،
و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست)
خاستم از جا
سوی جوی آب رفتم، چه می آمد
آب.
یا نه، چه میرفت؛ هم ز انسان که حافظ گفت، عمر تو.
با گروهی شرم و بیخویشی وضو کردم.
مست بودم، مست سرنشناس، پانشناس، اما لحظه پاک و عزیزی بود.
برگکی کندم
از نهال گردوی نزدیک،
و نگاهم رفته تا بس دور.
شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.
قبله گو هر سو که خواهی باش.
با تو دارد گفت وگو شوریده مستی .
- مستم ودانم که هستم من-
ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟
#اخوان
#کوهیار
@philosophycafe 🕸🕸🕸