🔻ساندویچ اسپاگتی
درباره کتاب "دختری با موهای اسپاگتی"
الهام فخرایی
"ماریا دیسموندی" نویسنده کتاب، کارشناس علوم تربیتی است. او در کودکی با موهای افشانش ماجراها داشته و بهنظر میرسد این تجربه آنقدر جدی بوده که بهانهای شده برای اینکه در بزرگسالی دربارهاش کتاب بنویسد.
کتاب "دختری با موهای اسپاگتی" درباره جراتورزی و پذیرش تفاوت است؛ اینکه میتوانیم با دیگران متفاوت باشیم، چیزهای متفاوتی را دوست داشته باشیم و همزمان به خودمان افتخار کنیم.
عنوان کتاب در فارسی به "دختری با موهای وزوزی" ترجمه شده که در مقایسه با عنوان اصلی، جذابیت و همخوانی کمتری با هدف نویسنده دارد.
چالشِ "لوسی" در این کتاب با همکلاسیاش "رالف" که اغلب او را مسخره می کند، یکی از مسائل رایج کودکان و نوجوانان در جمع همسالان است، به ویژه در مهدکودک و مدرسه و سالهای آغازین که خودپنداره این گروه سنی آسیبپذیرتر است.
خواندن این کتاب بهطور خاص و با تاکید بر عنوان اصلی کتاب (عنوان فارسی میتواند دستمایهای برای برچسبزنی و تمسخر باشد.) زمینه را برای پرداختن به این مشکلات و راهحلیابی چه از طریق گفتگو (طرح پرسش و بیان تجربه) و چه ایفای نقش فراهم میکند.
اگر داستان را با مفاهیم فلسفی به بحث میگذارید، یکی از مهمترین مباحث میتواند مفهوم "زیبایی" باشد
همزمان میتوانید از سلایق متنوع بچهها و ملاکهای متفاوت زیبایی در ملل مختلف نیز استفاده کنید تا سطح پذیرش، همدلی و تعامل را در کودک یا نوجوان ارتقا دهید.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب
نویسنده: ماریا دیسموندی
تصویرگر:کیمبرلی شاو پترسون
مترجم: افسانه وثوق روحانی
نشر نردبان
دسته بندی:
آموزشی
قابلیت طرح فعالیت
##یک_کتاب
#دختری_با_موهای_وزوزی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#گروه_سنی_الف
#گروه_سنی_ب
📌رسانه شمایید؛ لطفا این مطلب را برای دوستان و افراد علاقهمند ارسال کنید.
از همراهی شما سپاسگزاریم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
درباره کتاب "دختری با موهای اسپاگتی"
الهام فخرایی
"ماریا دیسموندی" نویسنده کتاب، کارشناس علوم تربیتی است. او در کودکی با موهای افشانش ماجراها داشته و بهنظر میرسد این تجربه آنقدر جدی بوده که بهانهای شده برای اینکه در بزرگسالی دربارهاش کتاب بنویسد.
کتاب "دختری با موهای اسپاگتی" درباره جراتورزی و پذیرش تفاوت است؛ اینکه میتوانیم با دیگران متفاوت باشیم، چیزهای متفاوتی را دوست داشته باشیم و همزمان به خودمان افتخار کنیم.
عنوان کتاب در فارسی به "دختری با موهای وزوزی" ترجمه شده که در مقایسه با عنوان اصلی، جذابیت و همخوانی کمتری با هدف نویسنده دارد.
چالشِ "لوسی" در این کتاب با همکلاسیاش "رالف" که اغلب او را مسخره می کند، یکی از مسائل رایج کودکان و نوجوانان در جمع همسالان است، به ویژه در مهدکودک و مدرسه و سالهای آغازین که خودپنداره این گروه سنی آسیبپذیرتر است.
خواندن این کتاب بهطور خاص و با تاکید بر عنوان اصلی کتاب (عنوان فارسی میتواند دستمایهای برای برچسبزنی و تمسخر باشد.) زمینه را برای پرداختن به این مشکلات و راهحلیابی چه از طریق گفتگو (طرح پرسش و بیان تجربه) و چه ایفای نقش فراهم میکند.
اگر داستان را با مفاهیم فلسفی به بحث میگذارید، یکی از مهمترین مباحث میتواند مفهوم "زیبایی" باشد
همزمان میتوانید از سلایق متنوع بچهها و ملاکهای متفاوت زیبایی در ملل مختلف نیز استفاده کنید تا سطح پذیرش، همدلی و تعامل را در کودک یا نوجوان ارتقا دهید.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب
نویسنده: ماریا دیسموندی
تصویرگر:کیمبرلی شاو پترسون
مترجم: افسانه وثوق روحانی
نشر نردبان
دسته بندی:
آموزشی
قابلیت طرح فعالیت
##یک_کتاب
#دختری_با_موهای_وزوزی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#گروه_سنی_الف
#گروه_سنی_ب
📌رسانه شمایید؛ لطفا این مطلب را برای دوستان و افراد علاقهمند ارسال کنید.
از همراهی شما سپاسگزاریم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
👍6❤3
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
🔻 نقطه J شما کجاست؟ شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقهای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» میگویند. یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگیهایی که با آن سروکار دارد، این…
🔻 نقطه جیِ بدکارکرد
قبلاً در اینجا از «نقطه جی» بهعنوان استعارهای برای یک فضای امن نوشتم؛ جایی که انسان بتواند بدون ترس مکث کند، نظرش را تغییر دهد، اشتباهش را بپذیرد و مسیر تازهای انتخاب کند.
اما این بار میخواهم از نقطه جیِ بدکارکرد بنویسم.
وضعیتی که بارها، بهویژه در ارتباط با والدین تجربه کردهام:
وقتی منطقه جی به یک چرخه تکراری و مرده تبدیل شده و درنتیجه فرد دیگر توانایی توقف و وارد کردن دادههای جدید را ندارد.
نه به این دلیل که مسیری که طی کرده و در پیش گرفته، تمام و کمال است، بلکه چون بازگشت، برایش از ادامه دادن دردناکتر شده است.
گاهی در جریان کوچینگ نوجوان، به این نتیجه میرسیم که یک شیوه تربیتی، یک انتظار یا یک الگوی ارتباطی به بنبست رسیده است.
در اینجا، «دانستن» اتفاق افتاده است؛ مسئله دیده و تأیید شده، اما دانستن بهتنهایی برای خروج از بنبست کافی نیست.
اینجا همان منطقه جی است.
اگر در همین نقطه مکثی رخ دهد، اگر والد بتواند چند قدم عقب برود و دوباره به موقعیت نگاه کند، هنوز فرصت ترمیم وجود دارد.
اما اغلب این اتفاق نمیافتد.
نه به این دلیل که والدین فرزندشان را دوست ندارند، بلکه چون برای آن مسیر هزینه دادهاند؛ هزینه عاطفی، زمانی، مالی و حتی هویتی.
پذیرفتن اینکه «شاید راهی که آمدهایم، بهترین راه نبوده یا انتخاب ما لزوما انتخاب درستی نیست» گاهی آنقدر برای والد سنگین است که راه سادهتر را انتخاب میکند: ادامه دادن.
حتی اگر این ادامه دادن، هر روز فاصله بیشتری میان والد و فرزند، یا میان فرزند و امکان خوشبختیاش ایجاد کند.
این همان جایی است که نقطه جی دیگر کارکرد خود را از دست داده است.
یعنی؛ بهجای آنکه فضایی برای مکث، بازنگری و تغییر باشد، به حلقه بستهای تبدیل میشود که مدام یک تصمیم را تکرار میکند؛ فقط به این دلیل که زمانی آن تصمیم، گرفته شده است.
در روانشناسی، این پدیده را تا حدی میتوان با «خطای هزینه هدررفته» توضیح داد؛ اینکه هرچه بیشتر در یک مسیر سرمایهگذاری کرده باشیم، ترک کردن آن دشوارتر میشود، حتی وقتی میدانیم ادامه دادنش به زیان ماست.
بنابراین شاید بشود گفت؛ یکی از مهمترین چالشهای والدین، همیشه درست تصمیم گرفتن نیست.
شاید مهمتر از آن، این باشد که بتوانیم در میانه راه بپذیریم که اشتباه کردیم و از اینجا مسیر دیگری را امتحان کنیم.
دراینجا ارائه بهترین نسخه، به وجود همان نقطه امنی وابسته است که به ما و فرزندمان اجازه میدهد تا بدون شرم و با شجاعت، متوقف شویم و مسیر را تغییر دهیم.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.
#والدگری
#باشگاه_والدین
#رادیوفلسفهبرایکودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
قبلاً در اینجا از «نقطه جی» بهعنوان استعارهای برای یک فضای امن نوشتم؛ جایی که انسان بتواند بدون ترس مکث کند، نظرش را تغییر دهد، اشتباهش را بپذیرد و مسیر تازهای انتخاب کند.
اما این بار میخواهم از نقطه جیِ بدکارکرد بنویسم.
وضعیتی که بارها، بهویژه در ارتباط با والدین تجربه کردهام:
وقتی منطقه جی به یک چرخه تکراری و مرده تبدیل شده و درنتیجه فرد دیگر توانایی توقف و وارد کردن دادههای جدید را ندارد.
نه به این دلیل که مسیری که طی کرده و در پیش گرفته، تمام و کمال است، بلکه چون بازگشت، برایش از ادامه دادن دردناکتر شده است.
گاهی در جریان کوچینگ نوجوان، به این نتیجه میرسیم که یک شیوه تربیتی، یک انتظار یا یک الگوی ارتباطی به بنبست رسیده است.
در اینجا، «دانستن» اتفاق افتاده است؛ مسئله دیده و تأیید شده، اما دانستن بهتنهایی برای خروج از بنبست کافی نیست.
اینجا همان منطقه جی است.
اگر در همین نقطه مکثی رخ دهد، اگر والد بتواند چند قدم عقب برود و دوباره به موقعیت نگاه کند، هنوز فرصت ترمیم وجود دارد.
اما اغلب این اتفاق نمیافتد.
نه به این دلیل که والدین فرزندشان را دوست ندارند، بلکه چون برای آن مسیر هزینه دادهاند؛ هزینه عاطفی، زمانی، مالی و حتی هویتی.
پذیرفتن اینکه «شاید راهی که آمدهایم، بهترین راه نبوده یا انتخاب ما لزوما انتخاب درستی نیست» گاهی آنقدر برای والد سنگین است که راه سادهتر را انتخاب میکند: ادامه دادن.
حتی اگر این ادامه دادن، هر روز فاصله بیشتری میان والد و فرزند، یا میان فرزند و امکان خوشبختیاش ایجاد کند.
این همان جایی است که نقطه جی دیگر کارکرد خود را از دست داده است.
یعنی؛ بهجای آنکه فضایی برای مکث، بازنگری و تغییر باشد، به حلقه بستهای تبدیل میشود که مدام یک تصمیم را تکرار میکند؛ فقط به این دلیل که زمانی آن تصمیم، گرفته شده است.
در روانشناسی، این پدیده را تا حدی میتوان با «خطای هزینه هدررفته» توضیح داد؛ اینکه هرچه بیشتر در یک مسیر سرمایهگذاری کرده باشیم، ترک کردن آن دشوارتر میشود، حتی وقتی میدانیم ادامه دادنش به زیان ماست.
بنابراین شاید بشود گفت؛ یکی از مهمترین چالشهای والدین، همیشه درست تصمیم گرفتن نیست.
شاید مهمتر از آن، این باشد که بتوانیم در میانه راه بپذیریم که اشتباه کردیم و از اینجا مسیر دیگری را امتحان کنیم.
دراینجا ارائه بهترین نسخه، به وجود همان نقطه امنی وابسته است که به ما و فرزندمان اجازه میدهد تا بدون شرم و با شجاعت، متوقف شویم و مسیر را تغییر دهیم.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. سپاسگزارم.
#والدگری
#باشگاه_والدین
#رادیوفلسفهبرایکودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
Telegram
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
🔻 نقطه J شما کجاست؟
شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقهای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» میگویند.
یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگیهایی که با آن سروکار دارد، این…
شرکت آنتروپیک اخیراً در مدل هوش مصنوعی خود (Claude)، منطقهای را کشف کرده که به آن «لنز ژاکوبی» (J-lens) یا «نقطه J» میگویند.
یک فضای خالی که از قبل طراحی نشده، بلکه خودِ هوش مصنوعی برای مدیریت پیچیدگیهایی که با آن سروکار دارد، این…
❤6👍1🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
بازار شناور
#دوره_نوشتن_خلاق
خانهمان در قلهٔ کوهی سر به فلک کشیده بنا شده است؛ همانجا که پوشیده از درختان افراست، در جنگل ابرها.
مادرم هر روز صبح در ایوان شرقی منتظر عبور کاروان است. کاروان، بازاری سوار بر ابرهاست؛ سفیدِ سفید، پررونق و روشن. هر چه بخواهیم برایمان به ارمغان میآورد.
سرگرمی من، تماشا کردن و شمردنِ غرفههاست. یکی از آنها تازه است؛ غرفهای که فقط پازل دارد. اما تا میخواهم یکی را انتخاب کنم، محو میشود.
بوی نان و شیرینی که به مشام خواهر کوچکم میرسد، از اتاقش فریاد میزند: «نگهش دار!» اما...
بازار در اطراف خانهمان میچرخد و غرفههای ابریِ سبکبال، یکی پس از دیگری میآیند و میروند. نانها و شیرینیها هم محو میشوند.
پدرم میگوید: «کاش فروشندگانِ کاروان قبل از اینکه به خریدار برسند، کالایش را آماده کنند.»
مادرم دستسازههایش را به ابرها میسپارد تا آنها را با مواد مورد نیازمان تبادل کند.
او میگوید: «قانون ابرها سخاوت است.»
نویسنده: زهرا احمدی
#دوره_نوشتن_خلاق
پ.ن
از اولین باری که ایده بهکار گرفتن فلسفه در زندگی روزمره برایم پررنگ شد تا همین دیروز که در کارگاه کاوشگری هنری با نوجوان ها، از ایدههای شگفتانگیزشان به وجد آمده بودم و تا امروز که آفرینشهای نوشتاری اعضای دورهنوشتنخلاق را میخوانم، به این باور دارم که:
«برای شکوفاییِ آنچه درونمان نهفته، فقط نیازمندِ کسی هستیم که راهِ زایش این ظرفیتهای درونی را برایمان هموار کند.»
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c
#دوره_نوشتن_خلاق
خانهمان در قلهٔ کوهی سر به فلک کشیده بنا شده است؛ همانجا که پوشیده از درختان افراست، در جنگل ابرها.
مادرم هر روز صبح در ایوان شرقی منتظر عبور کاروان است. کاروان، بازاری سوار بر ابرهاست؛ سفیدِ سفید، پررونق و روشن. هر چه بخواهیم برایمان به ارمغان میآورد.
سرگرمی من، تماشا کردن و شمردنِ غرفههاست. یکی از آنها تازه است؛ غرفهای که فقط پازل دارد. اما تا میخواهم یکی را انتخاب کنم، محو میشود.
بوی نان و شیرینی که به مشام خواهر کوچکم میرسد، از اتاقش فریاد میزند: «نگهش دار!» اما...
بازار در اطراف خانهمان میچرخد و غرفههای ابریِ سبکبال، یکی پس از دیگری میآیند و میروند. نانها و شیرینیها هم محو میشوند.
پدرم میگوید: «کاش فروشندگانِ کاروان قبل از اینکه به خریدار برسند، کالایش را آماده کنند.»
مادرم دستسازههایش را به ابرها میسپارد تا آنها را با مواد مورد نیازمان تبادل کند.
او میگوید: «قانون ابرها سخاوت است.»
نویسنده: زهرا احمدی
#دوره_نوشتن_خلاق
پ.ن
از اولین باری که ایده بهکار گرفتن فلسفه در زندگی روزمره برایم پررنگ شد تا همین دیروز که در کارگاه کاوشگری هنری با نوجوان ها، از ایدههای شگفتانگیزشان به وجد آمده بودم و تا امروز که آفرینشهای نوشتاری اعضای دورهنوشتنخلاق را میخوانم، به این باور دارم که:
«برای شکوفاییِ آنچه درونمان نهفته، فقط نیازمندِ کسی هستیم که راهِ زایش این ظرفیتهای درونی را برایمان هموار کند.»
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c
❤6👍2
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دیوارنوشت وقتی دانشآموز بودیم، یکی از تفریحاتمان این بود که نوشتههای روی دیوار یا میز و صندلیهای کلاس را بخوانیم. گاهی یک اسم بود، گاهی فقط چند حرف، گاهی چند عدد، گاهی یک سوال و جوابش، جمله ای از کتاب درسی یا گفتگوی بین دو نفر ... بعد راجع به این حرف…
🔻مراقبت
من مادر یک کودک اوتیسمی هستم.
وقتی بچه من لجبازی میکنه و میخوابه روی زمین، خودم میدونم زمین کثیفه و مریض میشه و... لطفا با کنایه با من و پشت من حرف نزنید. من باید صبور باشم، با صحبت قانعش کنم تا بلند بشه، اگر ۱۰ بار هم به زور بلندش کنم، مجدد همینکارو تکرار میکنه. لطفا با ما مهربون باشید.
#دیوارنوشت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
من مادر یک کودک اوتیسمی هستم.
وقتی بچه من لجبازی میکنه و میخوابه روی زمین، خودم میدونم زمین کثیفه و مریض میشه و... لطفا با کنایه با من و پشت من حرف نزنید. من باید صبور باشم، با صحبت قانعش کنم تا بلند بشه، اگر ۱۰ بار هم به زور بلندش کنم، مجدد همینکارو تکرار میکنه. لطفا با ما مهربون باشید.
#دیوارنوشت
به نظرم رسید گاهی هم دیوارنوشت یا توئیتهای دیگران را اینجا با هم بخوانیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤12👍5
🔻 ثبت نام کوچینگ نوجوان
ویژه "سیزده تا نوزده سال"
آنلاین
ویژه مخاطب نوجوان
نهمین سال دوره
یک سرمایهگذاری ویژه برای شخصیت سالم؛ ساختن نیاز به زمان دارد، زودتر شروع کنیم!
برای اطلاعات بیشتر درباره رزومه راهنما و ثبت نام پیام دهید به:
@Asist_RadioP4C
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
این دوره را به والدین معرفی و به نوجوانها هدیه کنید.
#کوچینگ
#نوجوان_توانمند
#کوچینگ_نوجوان
#نقشه_راه_زندگی_من
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
ویژه "سیزده تا نوزده سال"
آنلاین
با طراحی اختصاصی ویژه هر نوجوان
برنامهای برای رشد و پیشرفت فردی
ویژه مخاطب نوجوان
نهمین سال دوره
یک سرمایهگذاری ویژه برای شخصیت سالم؛ ساختن نیاز به زمان دارد، زودتر شروع کنیم!
چیزهایی که در مدرسه یاد نمیدهند، ولی زندگی نوجوانها را میسازد!
برای اطلاعات بیشتر درباره رزومه راهنما و ثبت نام پیام دهید به:
@Asist_RadioP4C
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
این دوره را به والدین معرفی و به نوجوانها هدیه کنید.
#کوچینگ
#نوجوان_توانمند
#کوچینگ_نوجوان
#نقشه_راه_زندگی_من
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤5
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
ویژه بزرگسالان
چرا در دوره «نوشتن خلاق» شرکت کنیم؟
در پاسخ به پرسش شما و اینکه دوره برای چه کسانی مناسب است:
بیشتر ما تصور میکنیم نوشتن فقط به درد نویسندهها میخورد. اما واقعیت این است که نوشتن، پیش از آنکه یک حرفه باشد، ابزاری برای بهتر فکر کردن است.
تحقیقات حوزه مهارتهای شناختی و روانشناختی نشان میهد بخش قابلتوجهی از دشواریهایی که امروز تجربه میکنیم، فقط از کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه از کاهش کیفیتِ توجه، تمرکز و پردازشِ ذهنی ناشی میشود.
اگر بخواهم به زبان خیلی ساده توضیح دهم، این دوره برای شما مناسب است اگر:
در این صورت ذهنتان به تمرینی نیاز دارد که آن را منظمتر، متمرکزتر و شفافتر کند.
دوره «نوشتن خلاق» فقط آموزش نوشتن نیست؛ فرصتی است برای مشاهده دقیقتر، فکر کردن عمیقتر و شناخت بهتر خودتان.
در این دوره، با توجه به اینکه محدود به زمان و ساعت خاصی نیستید، در طول هفته در زمان مورد نظر خودتان تمرین میکنید.
با تمرینهایی ساده، کاربردی و تجربهمحور که نوشتن را به ابزاری برای تقویت تمرکز، افزایش انعطاف ذهنی و ارتقای مهارتهای شناختی تبدیل میکنیم.
پس اگر میخواهید ذهنی منظمتر، خلاقتر و روان آرامتر و آگاهتری داشته باشید، این دوره برای شما مناسب است.
#الهام_فخرایی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
چرا در دوره «نوشتن خلاق» شرکت کنیم؟
در پاسخ به پرسش شما و اینکه دوره برای چه کسانی مناسب است:
بیشتر ما تصور میکنیم نوشتن فقط به درد نویسندهها میخورد. اما واقعیت این است که نوشتن، پیش از آنکه یک حرفه باشد، ابزاری برای بهتر فکر کردن است.
تحقیقات حوزه مهارتهای شناختی و روانشناختی نشان میهد بخش قابلتوجهی از دشواریهایی که امروز تجربه میکنیم، فقط از کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه از کاهش کیفیتِ توجه، تمرکز و پردازشِ ذهنی ناشی میشود.
اگر بخواهم به زبان خیلی ساده توضیح دهم، این دوره برای شما مناسب است اگر:
- میخواهید نوشتن را تمرین کنید.
- یک متن را چند بار میخوانید و باز هم متوجه آن نمیشوید،
- حوصله خواندن متنهای بلند را ندارید،
- اغلب ناچار میشوید یک فایل صوتی را چندبار به عقب برگردانید،
- هنگام صحبت کردن، پاسخ مناسب را دیر پیدا میکنید،
- احساس میکنید ذهنتان از افکار و ایدههای پراکنده پر شده است،
- مدام در ذهن با خودتان گفتوگو میکنید،
در این صورت ذهنتان به تمرینی نیاز دارد که آن را منظمتر، متمرکزتر و شفافتر کند.
دوره «نوشتن خلاق» فقط آموزش نوشتن نیست؛ فرصتی است برای مشاهده دقیقتر، فکر کردن عمیقتر و شناخت بهتر خودتان.
در این دوره، با توجه به اینکه محدود به زمان و ساعت خاصی نیستید، در طول هفته در زمان مورد نظر خودتان تمرین میکنید.
با تمرینهایی ساده، کاربردی و تجربهمحور که نوشتن را به ابزاری برای تقویت تمرکز، افزایش انعطاف ذهنی و ارتقای مهارتهای شناختی تبدیل میکنیم.
پس اگر میخواهید ذهنی منظمتر، خلاقتر و روان آرامتر و آگاهتری داشته باشید، این دوره برای شما مناسب است.
#الهام_فخرایی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
👍5❤2🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
🔻در ستایش نوشتن
#دوره_نوشتن_خلاق
برای من، نوشتن از زمانی شروع میشه که یه جایی نشستم و میبینم اون پایین چند نفر به همدیگه میرسن، حرفهایی به هم میزنن که من از این بالا نصفهنیمه میشنوم و به دلایلی که زیاد برام مشخص نیست، شروع به دعوا میکنن.
هرکدومشون سلاح خودش رو درمیاره و به اون یکی حمله میکنه. یکی دست اون یکی رو گاز میگیره و اون یکی موی اینو میکشه، یکی ناخنهای اون یکی رو درمیاره و اون یکی گلوی اینو میبره و... اگه کسی این لحظه رو نقاشی کنه، صحنهی خندهدار و اذیتکنندهای میشه.
بعضی وقتا من هم اون پایینم و این حضورم در اونجا اوضاع رو بدتر هم میکنه، چون خودم هم درگیر میشم.
متأسفانه هیچکدوم از این آدما حرف منو گوش نمیدن و من هم هیچ کنترلی بر کاری که میکنن ندارم. ولی اگه قبل از اینکه درگیری شروع بشه، مثل این ملابنویسهای قدیم، شروع کنم تندتند به نوشتن حرفای هرکدومشون، اتفاق عجیبی میافته.
اونها بهجای اینکه بعد از چند بار حرف زدن و جواب شنیدن، شروع کنن به سلاخی و سوراخ کردن هم، حواسشون به من پرت میشه، میان و مینشینن دورم و حرفای خودشون رو از روی کاغذ میخونن.
یکی میگه: «اینجا منظورم چیزی که نوشتی نبود؛ یه چیز دیگه گفتم.» و شروع میکنه منظورش رو توضیح دادن. بقیه هم میشنون و من هم چیزی رو که نوشتم تصحیح میکنم.
اون یکی حرف یکی دیگه رو میخونه و یکم ابروهاش میره تو هم و چشماش به یه نقطهی ثابت خیره میشه و فکر میکنه و...
نمیدونم این کارم چقدر بتونه جلوی اون خرتوخر رو بگیره، ولی بههرحال انجامش میدم. پس اگه بخوام خلاصه بگم، نمیدونم چیزی که مینویسم ارزشش رو داره یا نه، اما من وقتی مینویسم که مجبور باشم.
نویسنده: مجتبی صفرزایی
#دوره_نوشتن_خلاق
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c
#دوره_نوشتن_خلاق
برای من، نوشتن از زمانی شروع میشه که یه جایی نشستم و میبینم اون پایین چند نفر به همدیگه میرسن، حرفهایی به هم میزنن که من از این بالا نصفهنیمه میشنوم و به دلایلی که زیاد برام مشخص نیست، شروع به دعوا میکنن.
هرکدومشون سلاح خودش رو درمیاره و به اون یکی حمله میکنه. یکی دست اون یکی رو گاز میگیره و اون یکی موی اینو میکشه، یکی ناخنهای اون یکی رو درمیاره و اون یکی گلوی اینو میبره و... اگه کسی این لحظه رو نقاشی کنه، صحنهی خندهدار و اذیتکنندهای میشه.
بعضی وقتا من هم اون پایینم و این حضورم در اونجا اوضاع رو بدتر هم میکنه، چون خودم هم درگیر میشم.
متأسفانه هیچکدوم از این آدما حرف منو گوش نمیدن و من هم هیچ کنترلی بر کاری که میکنن ندارم. ولی اگه قبل از اینکه درگیری شروع بشه، مثل این ملابنویسهای قدیم، شروع کنم تندتند به نوشتن حرفای هرکدومشون، اتفاق عجیبی میافته.
اونها بهجای اینکه بعد از چند بار حرف زدن و جواب شنیدن، شروع کنن به سلاخی و سوراخ کردن هم، حواسشون به من پرت میشه، میان و مینشینن دورم و حرفای خودشون رو از روی کاغذ میخونن.
یکی میگه: «اینجا منظورم چیزی که نوشتی نبود؛ یه چیز دیگه گفتم.» و شروع میکنه منظورش رو توضیح دادن. بقیه هم میشنون و من هم چیزی رو که نوشتم تصحیح میکنم.
اون یکی حرف یکی دیگه رو میخونه و یکم ابروهاش میره تو هم و چشماش به یه نقطهی ثابت خیره میشه و فکر میکنه و...
نمیدونم این کارم چقدر بتونه جلوی اون خرتوخر رو بگیره، ولی بههرحال انجامش میدم. پس اگه بخوام خلاصه بگم، نمیدونم چیزی که مینویسم ارزشش رو داره یا نه، اما من وقتی مینویسم که مجبور باشم.
نویسنده: مجتبی صفرزایی
#دوره_نوشتن_خلاق
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c
❤7👍2
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
#اعلان
فرصت پیوستن به دوره: تا پنجشنبه
با امکان پرداخت دومرحلهای
پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
فرصت پیوستن به دوره: تا پنجشنبه
با امکان پرداخت دومرحلهای
برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید.
پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤5
مهاجرت
هربار جدی با کسی در مورد مهاجرت صحبت میکنم غم کل وجودم رو میگیره، من چرا باید بشینم تحلیل کنم که پنج سال دیگه آلمان برام بهتره یا کانادا یا استرالیا یا بقیه خرابشدهها.
#دیوارنوشت
در همین رابطه: نخبگی یا طلبگی
درباره مهاجرت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
هربار جدی با کسی در مورد مهاجرت صحبت میکنم غم کل وجودم رو میگیره، من چرا باید بشینم تحلیل کنم که پنج سال دیگه آلمان برام بهتره یا کانادا یا استرالیا یا بقیه خرابشدهها.
#دیوارنوشت
به نظرم رسید گاهی هم دیوارنوشت یا توئیتهای دیگران را اینجا با هم بخوانیم.
در همین رابطه: نخبگی یا طلبگی
درباره مهاجرت
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
👍5😢4
رویش ناگزیر
#دوره_نوشتن_خلاق
بهار اول
تابستان تنها هستهای سفت و کوچک بودم. پاییز که آمد مرا در خاک خواباندند. شب و روزم تا انتهای زمستان در رحم خاک به استراحت گذشت. با گرمتر شدن هوا و رسیدن بهار، هسته و خاک را آهسته شکافتم و نور بر من تابید. اولین روز بهار بود، پسرکی بالای سرم آمد و مرا «هارو» نامید، به معنای بهار. او خودش را «کِنجی» معرفی کرد.
اطرافم پر از درختان جوان، بزرگ یا پیر است. همگی از دیدن من خوشحالند و گلبرگهای شکوفههای هلو را بر سرم میریزند و نوازشم میکنند. یعنی من هم میتوانم روزی به همین زیبایی باشم؟
بهار دوم
من در باغی کوچک زندگی میکنم که خانوادهی «ساتو» آن را برای خود میداند. پارسال پیرترینهای ما را قطع کردند؛ موموی سی ساله، آکمی و ناتسوی بیست و پنج ساله. همه شکوفه داده بودند جز آنها. از غمشان، شاخههایم سنگین و خموده شدند. کنجی آمد و آنها را به آتل بست. «تو از من خیلی کوچکتری ولی قدت از من بلندتر است. نباید انقدر زود خمبشوی. باید حالا حالاها رشد کنی، بزرگ شوی، در بهار شکوفه بدهی و در تابستان میوه. سایهی خنک داشته باشی تا بتوانم زیر پای تو از باغ نقاشی بکشم.»
تابستان دوم
همه میوه دادند جز من. مومو میگفت من از آنهایی هستم که در تابستان سوم بارور میشوم، هنوز یک سال مانده. باغ شلوغتر از همیشه است و خانوادهی ساتو مشغول چیدن هلوها هستند. کسی جز کنجی به سراغ من نمیآید. به من تکیه میدهد و همه چیز را روی کاغذهایش میکشد، کاش من هم دست داشتم و قلم به دست میگرفتم. اما اگر من انسان بودم، بدون شکوفه و هلو، کنجی دیگر مرا نقاشی نمیکرد، نه؟
زمستان دوم
سنگینتر از همیشه هستم، احساس این زمستان با بار قبل فرق دارد، جوانههای سر شاخههایم در انتظار بهارند. مومو میگفت امسال سال من خواهد بود. در طول زمستان خیلیهایمان را سر بریدند؛ یوزوکی، سوزو، آی، میدوری و هیکاری را. کنجی با پلکهای خیس به من گفت ساتوها قصد دارند از شر باغ خلاص شوند و چوبهایمان را بفروشند. میترسم هیچوقت به اولین میوهام نرسم.
بهار سوم
امسال شکوفهی زیادی دادم اما زمین دیگر از گلبرگهای شکوفهی هلو کاملا پوشیده نشد. زور ما هفتتای باقیمانده به کل زمین نمیرسید. کنجی همه چیز را میکشید، هر هفتایمان را، کم شدن گلبرگهای روی زمین و خودش را.
تابستان سوم
در میانهی تابستان هستیم. همگی برای هلوهای نارس و سبز من جشن گرفتهاند. کنجی مدام تصویرشان را از زوایای مختلف رسم میکند و به من لبخند میزند. حالم کمی بهتر شده، اما سایهی سنگین وسایل کارگران در گوشهی باغ سنگینی میکند. منتظرند بار امسال را بدهیم و بعد کارشان را بکنند. اگر تابستان تمام شود و میوههای من نرسند چه؟ میخواستم حداقل یک بار درست میوه بدهم قبل از اینکه... .
اواخر تابستان
آخرین هلوها هم چیده شدند اما نه از شاخههای من که هلوهای سبز و لهیده رویشان مانده. خیلی ناراحتم. برگهایم زودتر از موعد شروع به ریزش کردهاند و کاری از شاخههای من برنمیآید.
صدای ارهی دو سر به گوشم میرسد. پرندهها پر میکشدند و به آسمان فرار میکنند. صدای اره اینبار نزدیکتر از همیشه به گوش میرسد، و دردناک تر. خم میشوم، میشکنم، نه، درواقع قطع میشوم. زمین با وزن من میلرزد. چند شاخهای میشکنند. پس آسمان از این زاویه این جوری است؟ چقدر بزرگ. و باغ، هیچوقت آن را به این شکل تصور نکرده بودم.
دردم تمام شده. کارگران به استراحت میروند. کنجی پنهانی خودش را به من میرساند. نگاهم که میکند گریهاش سرازیر میشود. «ببخشید هارو. من تلاشم رو کردم اما کسی به حرفهای یک بچهی ده ساله اهمیت نمیده.» خوب به شاخههای نگاه میکند و ناگهان چشمانش ریز میشوند. دست میبرد و از لای شاخههای گره خورده چیزی را جدا میکند. «نگاه کن هارو، هلوی رسیده داری!» واقعا؟ بالاخره آرام میگیرم. از اینجا به بعدش دیگر مهم نیست، هلو قرمز و شیرین به نظر میرسد. امیدوارم کنجی را خوشحال کند.
کنجی هلو را باز میکند و گوشت آن را در دهان میگذارد. چشمهایش لبخند میزنند.
لرزش زمین میگوید پدر خانوادهی ساتو و کارگران درحال آمدن هستند. کنجی آنها را میبیند و هول میکند. هستهی هلو را در جیبش پنهان میکند و خداخافظی میکند.
بهار اول
در زمستان، هستهای کوچک در یک گلدان کوچک در اتاق پسرکی بودم. اواخر زمستان جوانه زدم و او را متعجب کردم. به من گفت:«چرا انقدر عجله داری؟ باید خوب استراحت میکردی» و من نمیدانستم چرا انقدر عجله داشتم. اسمم را گذاشت میرای، به معنای آینده. به من قول داد بهار که خاک کمی گرمتر و مهربانتر میشود مرا به باغچهی کوچک پشت خانه خواهد برد تا تک درخت هلوی خانه باشم.
نویسنده: فرنوش رحیمی
دورهنوشتنخلاق
پ.ن
خوشحالم که این متنها متولد شدند.
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
#دوره_نوشتن_خلاق
بهار اول
تابستان تنها هستهای سفت و کوچک بودم. پاییز که آمد مرا در خاک خواباندند. شب و روزم تا انتهای زمستان در رحم خاک به استراحت گذشت. با گرمتر شدن هوا و رسیدن بهار، هسته و خاک را آهسته شکافتم و نور بر من تابید. اولین روز بهار بود، پسرکی بالای سرم آمد و مرا «هارو» نامید، به معنای بهار. او خودش را «کِنجی» معرفی کرد.
اطرافم پر از درختان جوان، بزرگ یا پیر است. همگی از دیدن من خوشحالند و گلبرگهای شکوفههای هلو را بر سرم میریزند و نوازشم میکنند. یعنی من هم میتوانم روزی به همین زیبایی باشم؟
بهار دوم
من در باغی کوچک زندگی میکنم که خانوادهی «ساتو» آن را برای خود میداند. پارسال پیرترینهای ما را قطع کردند؛ موموی سی ساله، آکمی و ناتسوی بیست و پنج ساله. همه شکوفه داده بودند جز آنها. از غمشان، شاخههایم سنگین و خموده شدند. کنجی آمد و آنها را به آتل بست. «تو از من خیلی کوچکتری ولی قدت از من بلندتر است. نباید انقدر زود خمبشوی. باید حالا حالاها رشد کنی، بزرگ شوی، در بهار شکوفه بدهی و در تابستان میوه. سایهی خنک داشته باشی تا بتوانم زیر پای تو از باغ نقاشی بکشم.»
تابستان دوم
همه میوه دادند جز من. مومو میگفت من از آنهایی هستم که در تابستان سوم بارور میشوم، هنوز یک سال مانده. باغ شلوغتر از همیشه است و خانوادهی ساتو مشغول چیدن هلوها هستند. کسی جز کنجی به سراغ من نمیآید. به من تکیه میدهد و همه چیز را روی کاغذهایش میکشد، کاش من هم دست داشتم و قلم به دست میگرفتم. اما اگر من انسان بودم، بدون شکوفه و هلو، کنجی دیگر مرا نقاشی نمیکرد، نه؟
زمستان دوم
سنگینتر از همیشه هستم، احساس این زمستان با بار قبل فرق دارد، جوانههای سر شاخههایم در انتظار بهارند. مومو میگفت امسال سال من خواهد بود. در طول زمستان خیلیهایمان را سر بریدند؛ یوزوکی، سوزو، آی، میدوری و هیکاری را. کنجی با پلکهای خیس به من گفت ساتوها قصد دارند از شر باغ خلاص شوند و چوبهایمان را بفروشند. میترسم هیچوقت به اولین میوهام نرسم.
بهار سوم
امسال شکوفهی زیادی دادم اما زمین دیگر از گلبرگهای شکوفهی هلو کاملا پوشیده نشد. زور ما هفتتای باقیمانده به کل زمین نمیرسید. کنجی همه چیز را میکشید، هر هفتایمان را، کم شدن گلبرگهای روی زمین و خودش را.
تابستان سوم
در میانهی تابستان هستیم. همگی برای هلوهای نارس و سبز من جشن گرفتهاند. کنجی مدام تصویرشان را از زوایای مختلف رسم میکند و به من لبخند میزند. حالم کمی بهتر شده، اما سایهی سنگین وسایل کارگران در گوشهی باغ سنگینی میکند. منتظرند بار امسال را بدهیم و بعد کارشان را بکنند. اگر تابستان تمام شود و میوههای من نرسند چه؟ میخواستم حداقل یک بار درست میوه بدهم قبل از اینکه... .
اواخر تابستان
آخرین هلوها هم چیده شدند اما نه از شاخههای من که هلوهای سبز و لهیده رویشان مانده. خیلی ناراحتم. برگهایم زودتر از موعد شروع به ریزش کردهاند و کاری از شاخههای من برنمیآید.
صدای ارهی دو سر به گوشم میرسد. پرندهها پر میکشدند و به آسمان فرار میکنند. صدای اره اینبار نزدیکتر از همیشه به گوش میرسد، و دردناک تر. خم میشوم، میشکنم، نه، درواقع قطع میشوم. زمین با وزن من میلرزد. چند شاخهای میشکنند. پس آسمان از این زاویه این جوری است؟ چقدر بزرگ. و باغ، هیچوقت آن را به این شکل تصور نکرده بودم.
دردم تمام شده. کارگران به استراحت میروند. کنجی پنهانی خودش را به من میرساند. نگاهم که میکند گریهاش سرازیر میشود. «ببخشید هارو. من تلاشم رو کردم اما کسی به حرفهای یک بچهی ده ساله اهمیت نمیده.» خوب به شاخههای نگاه میکند و ناگهان چشمانش ریز میشوند. دست میبرد و از لای شاخههای گره خورده چیزی را جدا میکند. «نگاه کن هارو، هلوی رسیده داری!» واقعا؟ بالاخره آرام میگیرم. از اینجا به بعدش دیگر مهم نیست، هلو قرمز و شیرین به نظر میرسد. امیدوارم کنجی را خوشحال کند.
کنجی هلو را باز میکند و گوشت آن را در دهان میگذارد. چشمهایش لبخند میزنند.
لرزش زمین میگوید پدر خانوادهی ساتو و کارگران درحال آمدن هستند. کنجی آنها را میبیند و هول میکند. هستهی هلو را در جیبش پنهان میکند و خداخافظی میکند.
بهار اول
در زمستان، هستهای کوچک در یک گلدان کوچک در اتاق پسرکی بودم. اواخر زمستان جوانه زدم و او را متعجب کردم. به من گفت:«چرا انقدر عجله داری؟ باید خوب استراحت میکردی» و من نمیدانستم چرا انقدر عجله داشتم. اسمم را گذاشت میرای، به معنای آینده. به من قول داد بهار که خاک کمی گرمتر و مهربانتر میشود مرا به باغچهی کوچک پشت خانه خواهد برد تا تک درخت هلوی خانه باشم.
نویسنده: فرنوش رحیمی
دورهنوشتنخلاق
پ.ن
خوشحالم که این متنها متولد شدند.
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
❤8👌2🙏1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
#اعلان
اولین جلسه دوره «نوشتن خلاق»
محتوای فعالیت هفته اول در پنل ویژه دوره منتشر شد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
اولین جلسه دوره «نوشتن خلاق»
محتوای فعالیت هفته اول در پنل ویژه دوره منتشر شد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
🔥4👍2
🔻رد پای افلاطون
اخیراً کتابی درباره هنر میخواندم که از زاویهی «نوروبیولوژی» به ادراک انسان از هنر نگاه میکرد. ایدهای که برایم جالب بود این بود:
به این ترتیب نقاشی الزاماً کپیکردن یا بازنمایی نقطه به نقطه جهان نیست.
همینطور نقاش بزرگ لزوماً کسی نیست که مثلا یک درخت، چهره یا یک منظره را به بهترین نحو بازسازی کند؛ بلکه کسی است که میداند با چه مقدار اطلاعات، چطور میتواند مغز ما را وادار کند تا جهان مخصوص خودش را کامل کند.
این دقیقا همان اتفاقی است که مثلا در نقاشی و آثار کودکان هم می.توانیم ببینیم.
همینطور در آثار هنرمندهای بزرگ و شناختهشدهای مثل «لبخند مونالیزا»، نقاشیهای «مونه» یا سادگی هندسی «موندریان» و تصاویر «وارهول».
هرکدام از این آثار به شکلی متفاوت با همین توانایی مغز بازی میکنند. به عبارتی دیدن، فقط دریافت کردن نیست؛ بلکه به نوعی ساختن است.
آشنایی با این ایده، ذهنم را از نقاشی به نوشتن برد و آنچه در دوره «نوشتن خلاق» تجربه میکنیم.
اینجا هم نویسنده قرار نیست همهچیز را به خواننده تحویل دهد.
به دانشجوهای دوره توضیح میدهم که صرفا باید مقداری نشانه در متن بگذارند تا خواننده بتواند بقیه مسیر را خودش بسازد.
درست به همین دلیل است که یک تصویر واحد، در ذهن افراد مختلف، به داستانهای کاملاً متفاوت تبدیل میشود.
مثلاً:
«دو فنجان چای و یک جاسیگاری روی میز» همین.
اما در ذهن فرامرز، این میز میتواند صحنهی یک گفتوگوی کم و بیش عاشقانه باشد و برای ملیکا، منظره یک انتظار طولانی یا خاطرهی کسی که دیگر نیست.
صحنه یکسان است، اما جهانی که مغز هر نویسنده از آن میسازد، متفاوت است و اینجاست که پای «افلاطون» به ماجرا باز میشود.
#یک_کتاب
Vision and Art; The Biology of Seeing: Margaret Livingstone
#الهام_فخرایی
دورهنوشتنخلاق
دورهکاوشگریهنری
پ.ن
@RadioP4C
اخیراً کتابی درباره هنر میخواندم که از زاویهی «نوروبیولوژی» به ادراک انسان از هنر نگاه میکرد. ایدهای که برایم جالب بود این بود:
تصویر، جهان را بازسازی نمیکند؛ بلکه فقط نشانههای کافی در اختیار مغز میگذارد تا مغز خودش جهان را بسازد.
به این ترتیب نقاشی الزاماً کپیکردن یا بازنمایی نقطه به نقطه جهان نیست.
همینطور نقاش بزرگ لزوماً کسی نیست که مثلا یک درخت، چهره یا یک منظره را به بهترین نحو بازسازی کند؛ بلکه کسی است که میداند با چه مقدار اطلاعات، چطور میتواند مغز ما را وادار کند تا جهان مخصوص خودش را کامل کند.
این دقیقا همان اتفاقی است که مثلا در نقاشی و آثار کودکان هم می.توانیم ببینیم.
همینطور در آثار هنرمندهای بزرگ و شناختهشدهای مثل «لبخند مونالیزا»، نقاشیهای «مونه» یا سادگی هندسی «موندریان» و تصاویر «وارهول».
هرکدام از این آثار به شکلی متفاوت با همین توانایی مغز بازی میکنند. به عبارتی دیدن، فقط دریافت کردن نیست؛ بلکه به نوعی ساختن است.
آشنایی با این ایده، ذهنم را از نقاشی به نوشتن برد و آنچه در دوره «نوشتن خلاق» تجربه میکنیم.
اینجا هم نویسنده قرار نیست همهچیز را به خواننده تحویل دهد.
به دانشجوهای دوره توضیح میدهم که صرفا باید مقداری نشانه در متن بگذارند تا خواننده بتواند بقیه مسیر را خودش بسازد.
درست به همین دلیل است که یک تصویر واحد، در ذهن افراد مختلف، به داستانهای کاملاً متفاوت تبدیل میشود.
مثلاً:
«دو فنجان چای و یک جاسیگاری روی میز» همین.
اما در ذهن فرامرز، این میز میتواند صحنهی یک گفتوگوی کم و بیش عاشقانه باشد و برای ملیکا، منظره یک انتظار طولانی یا خاطرهی کسی که دیگر نیست.
صحنه یکسان است، اما جهانی که مغز هر نویسنده از آن میسازد، متفاوت است و اینجاست که پای «افلاطون» به ماجرا باز میشود.
#یک_کتاب
Vision and Art; The Biology of Seeing: Margaret Livingstone
#الهام_فخرایی
دورهنوشتنخلاق
دورهکاوشگریهنری
پ.ن
پیش از شروع هر ترم، همیشه چندتایی کتابِ جدید، دم دست دارم تا دریافت خودم را از محتوایی که برای آن ترم در نظر دارم، ارتقا دهم.#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
این کتاب را هم برای دوره «کاوشگری هنری» میخواندم، اما متن را برای دانشجوهای دوره «نوشتن خلاق» نوشتم.
فقط اینجا یک اشاره کوتاه داشته باشم که درک این ایده چقدر مهم است و میتواند نگاه ما را به آثار کودک از نظر کیفیتِ بازنمایی تغییر دهد.
@RadioP4C
❤10👍2
مجموعه طرحدرسهای پرورش هوش عاطفی کودک و نوجوان
آموزشی/ #آفلاین
برای چه کسانی مناسب است؟
والدین، مربیان، آموزگاران، درمانگران
محتوای دوره برای گروه سنی ۴ تا ۱۴سال مناسب است.
با خرید #اشتراک این دوره علاوه بر محتوا از امکان رفع اشکال و پشتیبانی اختصاصی برخوردار خواهید شد.
#دورهپرورشهوشعاطفیکودکونوجوان
برای اطلاع از جزییات و خرید اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
برای اطلاع از سایر دورههای آفلاین روی کلمه لینک کلیک کنید.
📌 رسانه شمایید؛ لطفا این دوره را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
#مهارتهای_زندگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
آموزشی/ #آفلاین
برای چه کسانی مناسب است؟
والدین، مربیان، آموزگاران، درمانگران
پیشنیاز: ندارد
تخفیف: دارد
پرداخت چندمرحلهای: دارد
پشتیبانی: دارد
کاربری شغلی: دارد
محتوای دوره برای گروه سنی ۴ تا ۱۴سال مناسب است.
با خرید #اشتراک این دوره علاوه بر محتوا از امکان رفع اشکال و پشتیبانی اختصاصی برخوردار خواهید شد.
#دورهپرورشهوشعاطفیکودکونوجوان
برای اطلاع از جزییات و خرید اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
برای اطلاع از سایر دورههای آفلاین روی کلمه لینک کلیک کنید.
📌 رسانه شمایید؛ لطفا این دوره را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
#مهارتهای_زندگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤3👍1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
مجموعه طرحدرسهای پرورش هوش عاطفی کودک و نوجوان آموزشی/ #آفلاین برای چه کسانی مناسب است؟ والدین، مربیان، آموزگاران، درمانگران پیشنیاز: ندارد تخفیف: دارد پرداخت چندمرحلهای: دارد پشتیبانی: دارد کاربری شغلی: دارد محتوای دوره برای گروه سنی ۴ تا ۱۴سال…
🔻چرا پرورش هوش عاطفی مهم است؟
کودکی که نمیتواند عواطفش را بشناسد، لزوماً «لجباز»، «حساس»، «پرخاشگر» یا «بیادب» نیست؛ ممکن است هنوز زبان درک و بیان هیجانات خودش را یاد نگرفته باشد.
همه ما هر روز با موقعیتهایی روبهرو میشویم که برای مواجهه با آنها به چیزی بیشتر از هوش شناختی و موفقیت تحصیلی نیاز داریم.
با اینکه اغلب تمرکز خانواده و جامعه بیشتر روی موفقیت تحصیلی و بالا بردن ضریب هوش شناختی فرد است.
برای درک بهتر این وضعیت یک کودک یا نوجوان را در نظر بگیرید:
اما نکته اینجاست که این مهارتها خودبهخود و صرفاً با بزرگتر شدن کودک ایجاد نمیشوند.
بلکه همانطور که فرد برای یادگیری خواندن، نوشتن و ریاضی به آموزش نیاز دارد؛ برای مرزبندی و رابطه موثر با دیگران نیز به آموزش و تمرین نیاز دارد.
بنابراین اگر امروز این آموزش را به کودک ندهیم، ممکن است فردا همین احساسات، به شکل دیگری خودشان را نشان دهند:
چون این مهارتها فقط برای «دوران کودکی» نیستند؛ اینها بخشی از سرمایه روانی و اجتماعی کودک برای تمام زندگیاند.
بنابراین اگر شما والد، مربی، آموزگار یا درمانگر کودک و نوجوان هستید، پرورش هوش عاطفی را نباید به «وقتی مشکلی پیش آمد» موکول کنید.
بهتر است قبل از اینکه کودک درگیر مسئلهای جدی شود، ابزارهای مواجهه با آن را به او بیاموزانید.
📌 رسانه شمایید؛ لطفا این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
کودکی که نمیتواند عواطفش را بشناسد، لزوماً «لجباز»، «حساس»، «پرخاشگر» یا «بیادب» نیست؛ ممکن است هنوز زبان درک و بیان هیجانات خودش را یاد نگرفته باشد.
همه ما هر روز با موقعیتهایی روبهرو میشویم که برای مواجهه با آنها به چیزی بیشتر از هوش شناختی و موفقیت تحصیلی نیاز داریم.
با اینکه اغلب تمرکز خانواده و جامعه بیشتر روی موفقیت تحصیلی و بالا بردن ضریب هوش شناختی فرد است.
برای درک بهتر این وضعیت یک کودک یا نوجوان را در نظر بگیرید:
وقتی دوستش او را بازی نمیدهد؛در تمام این موقعیتها، یک سؤال مهم مطرح است: آیا او میداند با هیجان خودش چه کار کند؟
وقتی شکست میخورد؛
وقتی باید «نه» بشنود؛
وقتی عصبانی میشود؛
وقتی حسادت میکند؛
وقتی از چیزی میترسد؛
وقتی کسی حرفش را نمیفهمد؛
یا وقتی لازم است خواستهاش را بدون آسیب زدن به دیگری بیان کند.
هوش عاطفی دقیقاً از همینجا اهمیت پیدا میکند.
اما نکته اینجاست که این مهارتها خودبهخود و صرفاً با بزرگتر شدن کودک ایجاد نمیشوند.
بلکه همانطور که فرد برای یادگیری خواندن، نوشتن و ریاضی به آموزش نیاز دارد؛ برای مرزبندی و رابطه موثر با دیگران نیز به آموزش و تمرین نیاز دارد.
بنابراین اگر امروز این آموزش را به کودک ندهیم، ممکن است فردا همین احساسات، به شکل دیگری خودشان را نشان دهند:
در رابطه با دوستان،پس پرورش هوش عاطفی یعنی به فرد ابزارهایی بدهیم که سالها با خودش خواهد داشت.
در مدرسه،
در تصمیمگیریها،
در اعتمادبهنفس،
در مدیریت تعارض،
و بعدها در روابطش در بزرگسالی.
چون این مهارتها فقط برای «دوران کودکی» نیستند؛ اینها بخشی از سرمایه روانی و اجتماعی کودک برای تمام زندگیاند.
بنابراین اگر شما والد، مربی، آموزگار یا درمانگر کودک و نوجوان هستید، پرورش هوش عاطفی را نباید به «وقتی مشکلی پیش آمد» موکول کنید.
بهتر است قبل از اینکه کودک درگیر مسئلهای جدی شود، ابزارهای مواجهه با آن را به او بیاموزانید.
📌 رسانه شمایید؛ لطفا این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤5👍1🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
مجموعه طرحدرسهای پرورش هوش عاطفی کودک و نوجوان آموزشی/ #آفلاین برای چه کسانی مناسب است؟ والدین، مربیان، آموزگاران، درمانگران پیشنیاز: ندارد تخفیف: دارد پرداخت چندمرحلهای: دارد پشتیبانی: دارد کاربری شغلی: دارد محتوای دوره برای گروه سنی ۴ تا ۱۴سال…
#اعلان
در حال حاضر این فرصت را دارید که با #تخفيف ۴۰ درصدی معادل ۲ م تومان برای اشتراک اقدام کنید.
توجه داشته باشید در دورههایی که محتوا بهصورت تدریجی بهروزرسانی و منتشر میشود، در شروع دوره، ثبتنام و دریافت اشتراک با هزینه کمتری انجام میشود و به مرور با افزایش حجم محتوا، هزینه برای کاربران جدید افزایش خواهد داشت.
#دورهپرورشهوشعاطفیکودکونوجوان
برای اطلاع از جزییات و تهیه اشتراک دوره پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
این هشتگ برای احترام به وقت شماست، اگر مایلید فقط مطالب آموزشی کانال را دنبال کنید، متنهایی که با این هشتگ شروع میشود، را نادیده بگیرید.
در حال حاضر این فرصت را دارید که با #تخفيف ۴۰ درصدی معادل ۲ م تومان برای اشتراک اقدام کنید.
توجه داشته باشید در دورههایی که محتوا بهصورت تدریجی بهروزرسانی و منتشر میشود، در شروع دوره، ثبتنام و دریافت اشتراک با هزینه کمتری انجام میشود و به مرور با افزایش حجم محتوا، هزینه برای کاربران جدید افزایش خواهد داشت.
#دورهپرورشهوشعاطفیکودکونوجوان
برای اطلاع از جزییات و تهیه اشتراک دوره پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤2🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
گلهای قرمز کوچک
#دوره_نوشتن_خلاق
شده بود که ساعتها به یک نقطه خیره شود و خیال کند. گاهی برای خودش فنجانی چای میریخت، اما هر بار یادش میرفت و چایش سرد میشد. او را میدید که فنجان چایش را پایین آورد و گفت: «داغه که...»
دختر جواب داد: «الان ریختم.»
دم پنجره نشسته بودند و به جوجهقمریهایی که تازه داشتند پرواز یاد میگرفتند، نگاه میکردند.
دختر گفت: «بهشان آب و دانه میدهی. هر روز! از این بالا میبینمت.»
مرد نگاهش کرد و گفت: «اما من تا به حال تو را ندیدم.»
«شاخههای درخت نمیگذارند تو مرا ببینی. فقط من میبینمت. میبینمت و فکر میکنم که میآیی اینجا.»
«چه کار میکنم؟»
«هیچی، سیگار میکشی. من از بوی سیگار خوشم نمیآید. سیگار که میکشی، نفسم قطع میشود. اما نه! خیال میکنم که سیگار میکشی. آن وقت دیگر حتی بویش را هم نمیفهمم.»
«نفست دیگر قطع نمیشود؟»
«چرا، تو که اینجا نباشی میشود. آنقدر که دلم میخواهد بترکد...»
میز دونفرهی چوبی را کنار پنجره گذاشته بود. میآمد و آنجا مینشست و نگاهش میکرد؛ بارها و بارها. موهای تنک و حنایی او را که از پشت سبزی برگهای درخت خودنمایی میکرد، میشناخت. مرد سیگاری روشن میکرد و برای قمریها آب و دانه میریخت. گاهی هم که روی صندلی جلوی دکانش مینشست و کتابی باز میکرد، گربهی مادهی سیاهی میآمد و خودش را به او میمالید.
دختر از او پرسید: «وقتی میآیی بالا، نمیترسی گربه جوجههایت را بزند؟»
گفت: «میترسی اگر واقعاً صدایم بزنی و بیایم بالا، جوجههایم را بزند؟»
گربه روی صندلی جلوی دکان لمیده بود. چشمان نیمهبازش را با تنبلی به جوجهقمریها دوخته بود، اما تلاشی برای گرفتنشان نمیکرد. کسی آن پایین سیگاری روشن کرد.
جاسیگاری چینی قدیمی روی میز، بین دو فنجان خالی قرار داشت. گلهای قرمز، زیر خاکسترهای سیگار تقریباً دفن شده بودند. او سیگاری روشن کرد و خاکسترش را در جاسیگاری تکاند. دختر سرفه کرد. دود سیگار بالا آمد و بالا آمد و در بینی دختر نشست؛ بعد سر خورد و از گلویش پایین رفت و دور سینهاش پیچید. نفسش را قطع کرد.
جاسیگاری مال پدرش بود. آن موقع نمیدانست کف ظرف گلهایی هم دارد؛ گلهای قرمز کوچکی که زیر خاکستر سیگار خاک شده بودند.
گفت: «تمامش کن. از بوی سیگار بدم میآید. مادرم هم سرفه میکرد. آخرش هم...»
مرد سیگاری را که در دست داشت، داخل جاسیگاری خاموش کرد و گفت: «بروم؟»
دختر مکث کرد. دلش نمیخواست برود.
«بمان. اما دوست داشتم دیگر نمیکشیدی. آن وقت صدایت میکردم تا بیایی بالا. یا میآمدم پایین، پهلویت مینشستم و به قمریها دانه میدادیم و تو برایم کتاب میخواندی و من...»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دید یکی از جوجهها از شاخهی نازکی سر خورد و به زمین سقوط کرد. گربه از روی صندلی پایین پرید. چشمش به جوجهقمری بود. میخواست شیرجه بزند و جوجه را بگیرد. شاخههای سبز درخت نمیگذاشتند دختر آنها را خوب ببیند؛ فقط موهای تنک و نارنجی مرد بود که از میان برگها خودش را نشان میداد.
میخواست فریاد بزند و گربه را بترساند، اما صدایش نمیرسید. نفسش قطع شده بود و سرفه میکرد. کورمالکورمال دستش را روی میز کشید تا قوطی اسپری را پیدا کند، اما روی میز تنها دو فنجان چای سرد بود و گلهای قرمزی که در کف جاسیگاری خالی خودنمایی میکردند.
نویسنده: معصومه جهانی
#دوره_نوشتن_خلاق
پ.ن
اینجا درباره «دو فنجان چای و یک جاسیگاری روی میز» توضیح داده بودم که چطور برای هر کسی میتواند معنای متفاوتی داشته باشد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
#دوره_نوشتن_خلاق
شده بود که ساعتها به یک نقطه خیره شود و خیال کند. گاهی برای خودش فنجانی چای میریخت، اما هر بار یادش میرفت و چایش سرد میشد. او را میدید که فنجان چایش را پایین آورد و گفت: «داغه که...»
دختر جواب داد: «الان ریختم.»
دم پنجره نشسته بودند و به جوجهقمریهایی که تازه داشتند پرواز یاد میگرفتند، نگاه میکردند.
دختر گفت: «بهشان آب و دانه میدهی. هر روز! از این بالا میبینمت.»
مرد نگاهش کرد و گفت: «اما من تا به حال تو را ندیدم.»
«شاخههای درخت نمیگذارند تو مرا ببینی. فقط من میبینمت. میبینمت و فکر میکنم که میآیی اینجا.»
«چه کار میکنم؟»
«هیچی، سیگار میکشی. من از بوی سیگار خوشم نمیآید. سیگار که میکشی، نفسم قطع میشود. اما نه! خیال میکنم که سیگار میکشی. آن وقت دیگر حتی بویش را هم نمیفهمم.»
«نفست دیگر قطع نمیشود؟»
«چرا، تو که اینجا نباشی میشود. آنقدر که دلم میخواهد بترکد...»
میز دونفرهی چوبی را کنار پنجره گذاشته بود. میآمد و آنجا مینشست و نگاهش میکرد؛ بارها و بارها. موهای تنک و حنایی او را که از پشت سبزی برگهای درخت خودنمایی میکرد، میشناخت. مرد سیگاری روشن میکرد و برای قمریها آب و دانه میریخت. گاهی هم که روی صندلی جلوی دکانش مینشست و کتابی باز میکرد، گربهی مادهی سیاهی میآمد و خودش را به او میمالید.
دختر از او پرسید: «وقتی میآیی بالا، نمیترسی گربه جوجههایت را بزند؟»
گفت: «میترسی اگر واقعاً صدایم بزنی و بیایم بالا، جوجههایم را بزند؟»
گربه روی صندلی جلوی دکان لمیده بود. چشمان نیمهبازش را با تنبلی به جوجهقمریها دوخته بود، اما تلاشی برای گرفتنشان نمیکرد. کسی آن پایین سیگاری روشن کرد.
جاسیگاری چینی قدیمی روی میز، بین دو فنجان خالی قرار داشت. گلهای قرمز، زیر خاکسترهای سیگار تقریباً دفن شده بودند. او سیگاری روشن کرد و خاکسترش را در جاسیگاری تکاند. دختر سرفه کرد. دود سیگار بالا آمد و بالا آمد و در بینی دختر نشست؛ بعد سر خورد و از گلویش پایین رفت و دور سینهاش پیچید. نفسش را قطع کرد.
جاسیگاری مال پدرش بود. آن موقع نمیدانست کف ظرف گلهایی هم دارد؛ گلهای قرمز کوچکی که زیر خاکستر سیگار خاک شده بودند.
گفت: «تمامش کن. از بوی سیگار بدم میآید. مادرم هم سرفه میکرد. آخرش هم...»
مرد سیگاری را که در دست داشت، داخل جاسیگاری خاموش کرد و گفت: «بروم؟»
دختر مکث کرد. دلش نمیخواست برود.
«بمان. اما دوست داشتم دیگر نمیکشیدی. آن وقت صدایت میکردم تا بیایی بالا. یا میآمدم پایین، پهلویت مینشستم و به قمریها دانه میدادیم و تو برایم کتاب میخواندی و من...»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دید یکی از جوجهها از شاخهی نازکی سر خورد و به زمین سقوط کرد. گربه از روی صندلی پایین پرید. چشمش به جوجهقمری بود. میخواست شیرجه بزند و جوجه را بگیرد. شاخههای سبز درخت نمیگذاشتند دختر آنها را خوب ببیند؛ فقط موهای تنک و نارنجی مرد بود که از میان برگها خودش را نشان میداد.
میخواست فریاد بزند و گربه را بترساند، اما صدایش نمیرسید. نفسش قطع شده بود و سرفه میکرد. کورمالکورمال دستش را روی میز کشید تا قوطی اسپری را پیدا کند، اما روی میز تنها دو فنجان چای سرد بود و گلهای قرمزی که در کف جاسیگاری خالی خودنمایی میکردند.
نویسنده: معصومه جهانی
#دوره_نوشتن_خلاق
پ.ن
اینجا درباره «دو فنجان چای و یک جاسیگاری روی میز» توضیح داده بودم که چطور برای هر کسی میتواند معنای متفاوتی داشته باشد.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
❤6
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
مجموعه "طرحدرسهای جشنهای ایرانی" قابل توجه والدین، مربیان، تسهیلگران و آموزگاران قابل اجرا برای مخاطب کودک و نوجوان یک بسته محتوایی #کارگاهی مناسب #مدارس، #فرهنگسراها، نهادهای آموزشی و علاقهمندان به ترویج فرهنگ ایران و کارکاههای مناسبتی پشتیبانی:…
🔻 جشن شهریورگان؛ جشن روز مرد
مجموعه درسهای جشنهای ایرانی برای کودکان و نوجوانان
فرصتی برای بازیابی، تبادل و ارتقای سرمایه فرهنگی سرزمینمان ایران
مناسب برای والدین/ مربیان/ آموزگاران
برای جزییات بیشتر پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
مجموعه درسهای جشنهای ایرانی برای کودکان و نوجوانان
فرصتی برای بازیابی، تبادل و ارتقای سرمایه فرهنگی سرزمینمان ایران
مناسب برای والدین/ مربیان/ آموزگاران
با خرید اشتراک دوره، دسترسی شما بلافاصله باز خواهد شد.
برای جزییات بیشتر پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
🔥3
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
مجموعه طرحدرسهای فبک (فلسفه برای کودکان) یک بسته محتوایی برای یکسال درسهای کلاس فبک با بهروزرسانی هفتگی مدت اشتراک: دایمی پشتیبانی: دارد این دوره قطعا در کلاس شما تفاوت زیادی ایجاد خواهد کرد! با خرید اشتراک این دوره علاوه بر محتوا از امکان رفع اشکال…
#اعلان
تاکنون ۳۹ درس شامل ۱۳۷ تمرین کارگاهی در پنل دوره منتشر شده است.
برای جزییات بیشتر پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
تاکنون ۳۹ درس شامل ۱۳۷ تمرین کارگاهی در پنل دوره منتشر شده است.
برای جزییات بیشتر پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤3🔥1
کلاسی برای همه فصلها!
پرسشهای شما:
#باشگاه_والدین
«فرزندم دوست دارد کلاسی را که در تابستان میرفته ادامه بدهد، اما من نگران درسهای مدرسهاش هستم. بهتر نیست کلاسهای فوقبرنامه فقط برای تابستان باشند؟»
قبلاً در اینجا درباره اینکه «کلاس چی ثبتنام کنیم؟» نوشته بودم.
محتوای قبلی میتواند تا حد زیادی پاسخی برای پرسش مطرح شده باشد.
بنابراین بر مبنای متن قبلی این پرسش را پیشنهاد میکنم:
این کلاس چه چیزی به فرزند من اضافه میکند؟
۱. آیا فرزندم به این کلاس علاقه دارد؟
اگر خودش با اشتیاق در کلاس شرکت میکند، این یک نشانه مهم است.
۲. آیا تواناییها و استعدادهای او با این کلاس ارتباط دارد؟
کلاس فوقبرنامه قرار نیست فقط یک سرگرمی باشد؛ میتواند فرصتی برای رشد یک توانایی یا کشف یک علاقه باشد.
۳. آیا این کلاس یک نیاز واقعی فرزندم را پاسخ میدهد؟
معمولا درک این قسمت برای والدین کمی دشوارتر است.
گاهی ما کلاس فوقبرنامه را فقط راهی برای پر کردن وقت آزاد تابستان میبینیم. در این صورت طبیعی است که با شروع مدرسه تصور کنیم دیگر نیازی به آن کلاس نیست.
اما بهتر است یک قدم عقبتر برویم و دو سؤال مهم بپرسیم:
۱. به نظر من، برنامه اصلی فرزندم چیست و این کلاس چه جایگاهی در رشد او دارد؟
اگر شما صرفا روی ارتقای #هوش_شناختی و #دستاوردهای_تحصیلی متمرکز باشید، احتمالا با شروع سال تحصیلی کلاس فوق برنامه بیشتر جنبه درسی و تقویتی پیدا میکند. اگر فرض بگیریم که در طول تعطیلات اینطور نبوده.
۲. نیازی که این کلاس به آن پاسخ میدهد، با تمام شدن تابستان از بین میرود یا همچنان وجود دارد؟
پس شاید بهتر باشد بهجای اینکه بپرسیم:
«این کلاس را پاییز ادامه بدهیم یا نه؟»
بپرسیم:
«آیا این کلاس هنوز برای فرزند من مفید و معنادار است؟»
اگر پاسخ مثبت است، شاید این کلاس فقط یک کلاس تابستانی نباشد؛ بلکه بخشی از مسیر رشد فرزندتان باشد.
اگر میخواهید کلاس خوب را در یک نگاه بشناسید، دنبال این ترکیب باشید:
نیاز + علاقه + توانایی+ تسهیلگر شایسته + محیط مناسب + گروه حامی
درباره تسهیلگر و مربی:
تسهیلگر خوب فقط در موضوع کلاس متخصص نیست؛ بلکه باید دانش کافی درباره آموزش آن موضوع و تجربه کار با کودکان را هم داشته باشد.
محیط مناسب:
کلاس خوب فقط یک اتاق زیبا با تجهیزات مناسب نیست. مهم است که کودک در آن احساس امنیت، آرامش و راحتی کند.
گروه حامی:
فرزندتان باید در گروه صمیمیت، ارزشمندی و حمایت دریافت کند و بتواند با دیگران یک تعامل برابر و سالم داشته باشد. (کلمات با دقت انتخاب شدهاند)
حالا اگر کلاسی پیدا کردید که همه این ویژگیها را با هم دارد، آن را بهسادگی از دست ندهید!
#باشگاه_والدین
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
پرسشهای شما:
#باشگاه_والدین
«فرزندم دوست دارد کلاسی را که در تابستان میرفته ادامه بدهد، اما من نگران درسهای مدرسهاش هستم. بهتر نیست کلاسهای فوقبرنامه فقط برای تابستان باشند؟»
قبلاً در اینجا درباره اینکه «کلاس چی ثبتنام کنیم؟» نوشته بودم.
محتوای قبلی میتواند تا حد زیادی پاسخی برای پرسش مطرح شده باشد.
بنابراین بر مبنای متن قبلی این پرسش را پیشنهاد میکنم:
این کلاس چه چیزی به فرزند من اضافه میکند؟
برای پاسخ به این سؤال، سه چیز را بررسی میکنیم:
۱. آیا فرزندم به این کلاس علاقه دارد؟
اگر خودش با اشتیاق در کلاس شرکت میکند، این یک نشانه مهم است.
۲. آیا تواناییها و استعدادهای او با این کلاس ارتباط دارد؟
کلاس فوقبرنامه قرار نیست فقط یک سرگرمی باشد؛ میتواند فرصتی برای رشد یک توانایی یا کشف یک علاقه باشد.
۳. آیا این کلاس یک نیاز واقعی فرزندم را پاسخ میدهد؟
معمولا درک این قسمت برای والدین کمی دشوارتر است.
گاهی ما کلاس فوقبرنامه را فقط راهی برای پر کردن وقت آزاد تابستان میبینیم. در این صورت طبیعی است که با شروع مدرسه تصور کنیم دیگر نیازی به آن کلاس نیست.
اما بهتر است یک قدم عقبتر برویم و دو سؤال مهم بپرسیم:
۱. به نظر من، برنامه اصلی فرزندم چیست و این کلاس چه جایگاهی در رشد او دارد؟
اگر شما صرفا روی ارتقای #هوش_شناختی و #دستاوردهای_تحصیلی متمرکز باشید، احتمالا با شروع سال تحصیلی کلاس فوق برنامه بیشتر جنبه درسی و تقویتی پیدا میکند. اگر فرض بگیریم که در طول تعطیلات اینطور نبوده.
۲. نیازی که این کلاس به آن پاسخ میدهد، با تمام شدن تابستان از بین میرود یا همچنان وجود دارد؟
برای پاسخ به این سؤال به جنبههای مختلف رشد شخصیت فرزندتان و نیازهای متنوع او در هر بخش توجه کنید:
خلاقیت، ارتباط، اعتمادبهنفس، ایدهپردازی، کشف، رشد جسمی، ارتقای فرهنگی، عادتهای رفتاری و ...
در اینصورت، شروع پاییز لزوماً به معنی تمام شدن این نیازها نیست.
پس شاید بهتر باشد بهجای اینکه بپرسیم:
«این کلاس را پاییز ادامه بدهیم یا نه؟»
بپرسیم:
«آیا این کلاس هنوز برای فرزند من مفید و معنادار است؟»
اگر پاسخ مثبت است، شاید این کلاس فقط یک کلاس تابستانی نباشد؛ بلکه بخشی از مسیر رشد فرزندتان باشد.
فرمول طلایی انتخاب کلاس:
اگر میخواهید کلاس خوب را در یک نگاه بشناسید، دنبال این ترکیب باشید:
نیاز + علاقه + توانایی+ تسهیلگر شایسته + محیط مناسب + گروه حامی
درباره تسهیلگر و مربی:
تسهیلگر خوب فقط در موضوع کلاس متخصص نیست؛ بلکه باید دانش کافی درباره آموزش آن موضوع و تجربه کار با کودکان را هم داشته باشد.
محیط مناسب:
کلاس خوب فقط یک اتاق زیبا با تجهیزات مناسب نیست. مهم است که کودک در آن احساس امنیت، آرامش و راحتی کند.
گروه حامی:
فرزندتان باید در گروه صمیمیت، ارزشمندی و حمایت دریافت کند و بتواند با دیگران یک تعامل برابر و سالم داشته باشد. (کلمات با دقت انتخاب شدهاند)
حالا اگر کلاسی پیدا کردید که همه این ویژگیها را با هم دارد، آن را بهسادگی از دست ندهید!
#باشگاه_والدین
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C
❤4👏2🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
دوره کارگاهی «نوشتن خلاق» دومین دوره ویژه #بزرگسالان بهبود #مهارتهای_شناختی تمرین و تجریه #نوشتن_خلاقانه زمان: مردادماه طول دوره: دو ماه #آفلاین / #گروهی/ بازخورد فردی برای استفاده از محتوای این دوره محدود به ساعت و روز خاصی نیستید. از مجموعه دورههای…
انعکاس
#دوره_نوشتن_خلاق
عینکش را بر چشم گذاشت. قلم را برداشت و اینگونه نوشت:
«خودشیفتهترین فرد بهنظرم کسی است که تنها تا نوک دماغ خود را میتواند ببیند.»
بی درنگ قلم را بر زمین گذاشت و عینکش را از چشم برداشت.
با اینکه دیگر نوشته را واضح نمیدید، از نتیجه کار شدیدا راضی بود.
نویسنده: فرامرز مجتهدزاده
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c
#دوره_نوشتن_خلاق
عینکش را بر چشم گذاشت. قلم را برداشت و اینگونه نوشت:
«خودشیفتهترین فرد بهنظرم کسی است که تنها تا نوک دماغ خود را میتواند ببیند.»
بی درنگ قلم را بر زمین گذاشت و عینکش را از چشم برداشت.
با اینکه دیگر نوشته را واضح نمیدید، از نتیجه کار شدیدا راضی بود.
نویسنده: فرامرز مجتهدزاده
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c
❤4😇1