🔻 پادشاه لباس تنش نیست!
#شخصی_نوشت
داستان آن کودک و پادشاهی که لخت در شهر میچرخید و همه مشغول تحسین لباس نداشته اش بودند را حتما شنیده اید. همه میدانستند که پادشاه لخت است و لباسی در کار نیست، اما یا جرات گفتنش را نداشتند یا منفعتشان ایجاب میکرد که سکوت کنند. تا اینکه کودک فریاد زد: "پادشاه لخت است!"
یک
دانشجو بودم. رفته بودیم اردوی دانشجویی. گوشه ای خلوت، روی یکی از نیمکت های باغ فین نشسته بودم.
چندتایی نوجوان دبیرستانی مشغول صحبت با یک توریست بودند. توریست گیج و خندان تلاش میکرد با آنها ارتباط بگیرد. بیشترین چیزی هم که شنیده و دیده میشد، خنده های هر دو طرف ماجرا بود.
یکی از نوجوانها آمد طرف من که "میشه حرفای ما رو برای این توریست ترجمه کنین؟"
کوله ام را برداشتم و راه افتادم طرفشان، بقیه از خوشحالی هورا کشیدند.
فکر می کنید سوال این نوجوانها از توریست چه بود؟
درست حدس زدید؟
" #فوتبال ایران و استرالیا رو یادته؟ یادته چطوری ما برنده شدیم؟ بازی رو از نزدیک دیدی؟ حال کردی چطوری بهتون گل زدیم؟" و ...
همین! توریست استرالیایی با خنده به همه این سوالها جواب داد ولی ته ماجرا اصلا خوشایند نبود. سوالهای بچهها اصلا سوال نبود. کری خواندن بود و بس.
چهارتا سوال که پرسیدند، هم من برگشتم طرف نیمکت و هم توریست کلافه شد و رفت؛ اصلا هم از خنده خبری نبود!
احتمالا چون درباره استرالیا تنها چیزی که میدانستند یا بیشترین چیزی که باهاش مواجه شده بودند، همان بازی فینال بود.
دو
با چند راهنمای محلی رفته بودیم از یک آبشار بکر در ارتفاعات دیدن کنیم. منطقه کوهستانی بود و تقریبا دو روز کوه پیمایی داشتیم.
یک توریست فرانسوی هم همراهمان بود. راهنماها گاهی اصرار میکردند که چند جمله برای توریست ترجمه کنیم.
حدس بزنید جمله ها یا سوالهایشان چه بود؟
"شما توی کشورتون از این چشمه ها دارید؟ عسل چطور؟ ازدواج هم میکنید؟! " و ...
خب واکنش و جواب ها پیشاپیش مشخص بود، بنابراین ما هم یا زحمت ترجمه به خودمان نمیدادیم یا سر و ته سوال را میزدیم تا معقول تر بشود.
بعدتر توریست چندتایی خرما از کوله اش درآورد و به جمع تعارف کرد. نوعی خرما که ما در ایران ندیده بودیم. پرسیدیم از کجا خرید کرده، جواب داد: "اسرائیل"
حدس بزنید آن چندنفر راهنما چه واکنشی نشان دادند ... همگی با هم یکصدا گفتند: "مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل " و بعد هم همگی خندیدند.
قیافه ما و توریست فرانسوی دیدنی بود!
با شناختی که ازشان داشتیم، این اولین باری بود که اینطور و این شعار را سر داده بودند.
احتمالا چون درباره اسرائیل تنها چیزی که میدانستند یا بیشترین چیزی که باهاش مواجه شده بودند، همین شعار بود.
سه
رئیس جمهوری در همایش مدیران ادارههای آموزش و پرورش گفته: "هر گونه هزینه در آموزش و پرورش، سرمایهگذاری است."
و من به جای خالی نظریههای نوین تعلیم و تربیت فکر میکنم؛ به آموزش چندفرهنگی و تفکر نقادانه
احتمالا که نه، قطعا چون بیشترین چیزی که در آموزش و پرورش و بعدها با پیامدهاش در جامعه مواجه شدهایم، همین هزینه نکردن و نبود سرمایهگذاری برای پایایی و پویایی ایران در سایه شایسته سالاری بوده
که اگر بود اکثریت فرصت یادگیری، شناخت و تعامل آزاد و گسترده و البته هوشمندانه را با جهان داشتند؛ که اگر بود، جای خالی فریاد آن کودک اینهمه توی چشم نمیزد!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
#شخصی_نوشت
داستان آن کودک و پادشاهی که لخت در شهر میچرخید و همه مشغول تحسین لباس نداشته اش بودند را حتما شنیده اید. همه میدانستند که پادشاه لخت است و لباسی در کار نیست، اما یا جرات گفتنش را نداشتند یا منفعتشان ایجاب میکرد که سکوت کنند. تا اینکه کودک فریاد زد: "پادشاه لخت است!"
یک
دانشجو بودم. رفته بودیم اردوی دانشجویی. گوشه ای خلوت، روی یکی از نیمکت های باغ فین نشسته بودم.
چندتایی نوجوان دبیرستانی مشغول صحبت با یک توریست بودند. توریست گیج و خندان تلاش میکرد با آنها ارتباط بگیرد. بیشترین چیزی هم که شنیده و دیده میشد، خنده های هر دو طرف ماجرا بود.
یکی از نوجوانها آمد طرف من که "میشه حرفای ما رو برای این توریست ترجمه کنین؟"
کوله ام را برداشتم و راه افتادم طرفشان، بقیه از خوشحالی هورا کشیدند.
فکر می کنید سوال این نوجوانها از توریست چه بود؟
درست حدس زدید؟
" #فوتبال ایران و استرالیا رو یادته؟ یادته چطوری ما برنده شدیم؟ بازی رو از نزدیک دیدی؟ حال کردی چطوری بهتون گل زدیم؟" و ...
همین! توریست استرالیایی با خنده به همه این سوالها جواب داد ولی ته ماجرا اصلا خوشایند نبود. سوالهای بچهها اصلا سوال نبود. کری خواندن بود و بس.
چهارتا سوال که پرسیدند، هم من برگشتم طرف نیمکت و هم توریست کلافه شد و رفت؛ اصلا هم از خنده خبری نبود!
احتمالا چون درباره استرالیا تنها چیزی که میدانستند یا بیشترین چیزی که باهاش مواجه شده بودند، همان بازی فینال بود.
دو
با چند راهنمای محلی رفته بودیم از یک آبشار بکر در ارتفاعات دیدن کنیم. منطقه کوهستانی بود و تقریبا دو روز کوه پیمایی داشتیم.
یک توریست فرانسوی هم همراهمان بود. راهنماها گاهی اصرار میکردند که چند جمله برای توریست ترجمه کنیم.
حدس بزنید جمله ها یا سوالهایشان چه بود؟
"شما توی کشورتون از این چشمه ها دارید؟ عسل چطور؟ ازدواج هم میکنید؟! " و ...
خب واکنش و جواب ها پیشاپیش مشخص بود، بنابراین ما هم یا زحمت ترجمه به خودمان نمیدادیم یا سر و ته سوال را میزدیم تا معقول تر بشود.
بعدتر توریست چندتایی خرما از کوله اش درآورد و به جمع تعارف کرد. نوعی خرما که ما در ایران ندیده بودیم. پرسیدیم از کجا خرید کرده، جواب داد: "اسرائیل"
حدس بزنید آن چندنفر راهنما چه واکنشی نشان دادند ... همگی با هم یکصدا گفتند: "مرگ بر اسرائیل، مرگ بر اسرائیل " و بعد هم همگی خندیدند.
قیافه ما و توریست فرانسوی دیدنی بود!
با شناختی که ازشان داشتیم، این اولین باری بود که اینطور و این شعار را سر داده بودند.
احتمالا چون درباره اسرائیل تنها چیزی که میدانستند یا بیشترین چیزی که باهاش مواجه شده بودند، همین شعار بود.
سه
رئیس جمهوری در همایش مدیران ادارههای آموزش و پرورش گفته: "هر گونه هزینه در آموزش و پرورش، سرمایهگذاری است."
و من به جای خالی نظریههای نوین تعلیم و تربیت فکر میکنم؛ به آموزش چندفرهنگی و تفکر نقادانه
احتمالا که نه، قطعا چون بیشترین چیزی که در آموزش و پرورش و بعدها با پیامدهاش در جامعه مواجه شدهایم، همین هزینه نکردن و نبود سرمایهگذاری برای پایایی و پویایی ایران در سایه شایسته سالاری بوده
که اگر بود اکثریت فرصت یادگیری، شناخت و تعامل آزاد و گسترده و البته هوشمندانه را با جهان داشتند؛ که اگر بود، جای خالی فریاد آن کودک اینهمه توی چشم نمیزد!
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍16