⚖️ دوازدهمین روز از دادگاه #حمید_نوری
◾️دادستان از #همایون_کاویانی میپرسد جرمت چه بود که به حبس ابد محکوم شدی؟
کاویانی: من در یک دادگاه که ۱۰ دقیقه هم طول نکشید سه عنوان اتهامی داشتم: شرکت در تظاهرات، هواداری مجاهدین، مخالفت با جمهوری اسلامی.
◾️او بعد درباره انتقالش از زندان قزلحصار به زندان گوهردشت در سال ۶۵ توضیح میدهد و درباره مقامات زندان گوهردشت توضیح میدهد. در میان نامها او به ناصریان (نام مستعار محمد مقیسه) اشاره میکند. او میگوید که مدتی بعد نام فردی به نام “عرب” را هم شنیده اما برخوردی با او نداشته است: «بیشتر برخورد من با ناصریان بود و #حمید_عباسی.»
◾️#همایون_کاویانی در ادامه به جایگاه و اهمیت این افراد اشاره میکند و شرح میدهد که این افراد چه نقشی داشتهاند. او میگوید که سال ۶۶ #حمید_نوری را دیده و او را به عنوان دستیار و دست راست ناصریان میشناخته است.
او به “پاسدار”های دیگر هم اشاره میکند و میگوید که از میان آنان [داود] لشکری اهمیت بیشتری و جایگاه بالاتری داشته است. او میگوید که این پاسدارها لباسهای سبز میپوشیدهاند اما ناصریان و عباسی (#حمید_نوری) لباسهای شخصی (شهری) میپوشیدهاند.
دادستان از #همایون_کاویانی میخواهد اولین برخوردش را با حمید عباسی شرح دهد.
◾️همایون کاویانی: ناصریان آمد و گفت که برادر عباسی (#حمید_نوری) دست راست من است و اگر من نبودم و موضوعی بود شما به او مراجعه میکنید.
او میگوید که ناصریان این موضوع را به اطلاع زندانیان بند (شاید بند یک) رساند. دادستان از #همایون_کاویانی میخواهد بگوید وظایف این افراد چه بوده؟
همایون کاویانی: جان ما دست این افراد بود. دوستان من زیر کابلی که اینها میزدند له میشدند. پروندهسازی دوباره میکردند میفرستادند اوین برای تجدید دادگاه و تیرباران. هیچ قانون انسانیای حاکم نبود.
◾️#همایون_کاویانی میگوید مدتها فکش شکسته بوده و حتی یک لوله خودکار به او نمیدادهاند: من یک لوله خودکار به دست آورده بودم، قند بچهها را جمع میکردم و آب قند میخوردم: «حتی خانوادههای ما در امان نبودند. پدر من را آورده بودند توی زندان گوهردشت کتک زدند.»
◾️دادستان در ادامه با اشاره به کتابهای #ایرج_مصداقی، نقشهای را به #همایون_کاویانی نشان میدهد و از او میپرسد که آیا کتابهای مصداقی را خوانده است؟
◾️کاویانی: کتابها را راستش نخواندم چون از یادآوری خاطرهها اذیت میشدم.
دادستان در ادامه بر اساس همان نقشه از کاویانی میخواهد در صورت امکان مکان خود را در زندان گوهردشت روشن کند.
#همایون_کاویانی تلاش میکند تا این کار را انجام دهد اما میگوید که این نقشه کامل نیست: «من در بند یک همین ساختمان که نوشته شده شماره یک بودم. طبقه سوم فکر میکنم. تا تیر ماه سال ۶۷ که ما را بردند به جای دیگر.»
@RadioZamaneh رادیو زمانه
◾️دادستان از #همایون_کاویانی میپرسد جرمت چه بود که به حبس ابد محکوم شدی؟
کاویانی: من در یک دادگاه که ۱۰ دقیقه هم طول نکشید سه عنوان اتهامی داشتم: شرکت در تظاهرات، هواداری مجاهدین، مخالفت با جمهوری اسلامی.
◾️او بعد درباره انتقالش از زندان قزلحصار به زندان گوهردشت در سال ۶۵ توضیح میدهد و درباره مقامات زندان گوهردشت توضیح میدهد. در میان نامها او به ناصریان (نام مستعار محمد مقیسه) اشاره میکند. او میگوید که مدتی بعد نام فردی به نام “عرب” را هم شنیده اما برخوردی با او نداشته است: «بیشتر برخورد من با ناصریان بود و #حمید_عباسی.»
◾️#همایون_کاویانی در ادامه به جایگاه و اهمیت این افراد اشاره میکند و شرح میدهد که این افراد چه نقشی داشتهاند. او میگوید که سال ۶۶ #حمید_نوری را دیده و او را به عنوان دستیار و دست راست ناصریان میشناخته است.
او به “پاسدار”های دیگر هم اشاره میکند و میگوید که از میان آنان [داود] لشکری اهمیت بیشتری و جایگاه بالاتری داشته است. او میگوید که این پاسدارها لباسهای سبز میپوشیدهاند اما ناصریان و عباسی (#حمید_نوری) لباسهای شخصی (شهری) میپوشیدهاند.
دادستان از #همایون_کاویانی میخواهد اولین برخوردش را با حمید عباسی شرح دهد.
◾️همایون کاویانی: ناصریان آمد و گفت که برادر عباسی (#حمید_نوری) دست راست من است و اگر من نبودم و موضوعی بود شما به او مراجعه میکنید.
او میگوید که ناصریان این موضوع را به اطلاع زندانیان بند (شاید بند یک) رساند. دادستان از #همایون_کاویانی میخواهد بگوید وظایف این افراد چه بوده؟
همایون کاویانی: جان ما دست این افراد بود. دوستان من زیر کابلی که اینها میزدند له میشدند. پروندهسازی دوباره میکردند میفرستادند اوین برای تجدید دادگاه و تیرباران. هیچ قانون انسانیای حاکم نبود.
◾️#همایون_کاویانی میگوید مدتها فکش شکسته بوده و حتی یک لوله خودکار به او نمیدادهاند: من یک لوله خودکار به دست آورده بودم، قند بچهها را جمع میکردم و آب قند میخوردم: «حتی خانوادههای ما در امان نبودند. پدر من را آورده بودند توی زندان گوهردشت کتک زدند.»
◾️دادستان در ادامه با اشاره به کتابهای #ایرج_مصداقی، نقشهای را به #همایون_کاویانی نشان میدهد و از او میپرسد که آیا کتابهای مصداقی را خوانده است؟
◾️کاویانی: کتابها را راستش نخواندم چون از یادآوری خاطرهها اذیت میشدم.
دادستان در ادامه بر اساس همان نقشه از کاویانی میخواهد در صورت امکان مکان خود را در زندان گوهردشت روشن کند.
#همایون_کاویانی تلاش میکند تا این کار را انجام دهد اما میگوید که این نقشه کامل نیست: «من در بند یک همین ساختمان که نوشته شده شماره یک بودم. طبقه سوم فکر میکنم. تا تیر ماه سال ۶۷ که ما را بردند به جای دیگر.»
@RadioZamaneh رادیو زمانه
⚖️ دوازدهمین روز از دادگاه #حمید_نوری
◾️#همایون_کاویانی در ادامه شهادت خود از زندانیان دیگری نام میبرد که اعدام شدند.
دادستان از او میپرسد از کجا میدانی که اعدام شدند؟
کاویانی: بعد از اعدامها ما زندانیهای گوهردشت دور هم جمع شدیم تا همدیگر را پیدا کنیم. خانوادهها هم مثل زنجیر با هم در ارتباط بودند.
◾️از خانوادهها خبر گرفتیم که مثلا میگفتند به خانواده فلانی ساکش را دادهاند. یا به دیگری گفتهاند دیگر نیا ملاقات …
#همایون_کاویانی: تمام تلاش ما بعد از آزادی این بود که به خانوادهها سر بزنیم و اطلاعات بگیریم تا در اولین فرصت به سازمان مجاهدیم برسانیم.»
◾️همایون کاویانی در ادامه درباره تجربه “اتاق گاز” و تونلی میگوید که پاسدارها درست میکردند و با کتک زدن آنان در این تونل منتقلشان میکردند به این اتاق:
«ورزش جمعی ممنوع شده بود. ما در هواخوری ورزش میکردیم. میآمدند تونل درست میکردند، ما را میزدند و میفرستادند توی یک اتاق کوچک بود و ما فشرده میشدیم. زیر در اتاقهای گوهردشت یک فاصله بود. آن فاصله را هم با پتوی سربازی پر میکردند. ما عرق میریختیم و بیحال شدیم. حالت خفگی پیدا میکردیم. بعد دو سه ساعت میآمدند در را باز میکردند و باز با ضرب و شتم میفرستادندمان به بند.»
◾️کاویانی: در بند یکی دو بار #حمید_نوری با من برخورد کرد که چرا ورزش [جمعی] میکنی؟
من گفتم آقای عباسی! حیاط کوچک است و تعداد زندانیها زیاد. هر کاری بکنیم میشود ورزش جمعی.
او میگوید اغلب موقع ورود به بند اتهام فرد همراه با توهین پرسیده میشد. او میگوید خودش میگفته منافقین.
◾️همایون کاویانی: «بعد از اعدامها من را منتقل کردند به زندان اوین. آنجا من باز هم با حمید عباسی (#حمید_نوری) برخورد داشتم. مادرم سرطان سینه داشت و دکترها جوابش کرده بودند. پدرم خبر داد و گفت اگر توانستی کاری بکن که قبل از فوتش بیایی ببینیش. من به عباسی گفتم. گفت جواب میدهد. عد خبر داد که نه، نمیشود.»
◾️کاویانی: بعد که آزاد شدم (یک نامه دادهام به دادگاه [استکهلم]) دوباره من را خواستند برای مصاحبه. رفتم. چشمبند زدند و بردند جایی که معروف است به حسینیه. نشسته بودیم و #حمید_عباسی هم بود. دوربین را تنظیم کرده بود روی یک صندلی. باید میرفتی جلوی دوربین و میگفتی چه کسی هستی. بعد باید میگفتی که دیگر فعالیت سیاسی نمیکنی و اگر کردی، میپذیری که به اشد مجازات محکوم شوی. اینجا بدون چشمبند و در یک فاصله چند متری با حمید عباسی (#حمید_نوری) بودم. چند زندانی بودیم که باید نوبت به نوبت میرفتیم و میگفتیم تا ضبط کنند.»
◾️دوازدهمین جلسه دادگاه #حمید_نوری (دوشنبه ۶ سپتامبر/ ۱۵ شهریور) در نوبت صبح به پایان رسید. دادگاه برای ناهار تعطیل اعلام شد و از ساعت ۱۳:۲۵ به وقت محلی از سر گرفته میشود.
به گفته دادستان، در جلسه بعدازظهر او در بخش آخر سوالاتش درباره چگونگی مطلع شدن #همایون_کاویانی از بازداشت #حمید_نوری (با نام مستعار حمید عباسی) در استکهلم سوال خواهد کرد.
همایون کاویانی چهارمین شاکی و شاهدیست که علیه نوری در دادگاه استکهلم شهادت میدهد.
دیدهبان ایران (بنیاد ایرانتریبونال) این دادگاه را به شکل زنده پخش میکند.
@RadioZamaneh رادیو زمانه
◾️#همایون_کاویانی در ادامه شهادت خود از زندانیان دیگری نام میبرد که اعدام شدند.
دادستان از او میپرسد از کجا میدانی که اعدام شدند؟
کاویانی: بعد از اعدامها ما زندانیهای گوهردشت دور هم جمع شدیم تا همدیگر را پیدا کنیم. خانوادهها هم مثل زنجیر با هم در ارتباط بودند.
◾️از خانوادهها خبر گرفتیم که مثلا میگفتند به خانواده فلانی ساکش را دادهاند. یا به دیگری گفتهاند دیگر نیا ملاقات …
#همایون_کاویانی: تمام تلاش ما بعد از آزادی این بود که به خانوادهها سر بزنیم و اطلاعات بگیریم تا در اولین فرصت به سازمان مجاهدیم برسانیم.»
◾️همایون کاویانی در ادامه درباره تجربه “اتاق گاز” و تونلی میگوید که پاسدارها درست میکردند و با کتک زدن آنان در این تونل منتقلشان میکردند به این اتاق:
«ورزش جمعی ممنوع شده بود. ما در هواخوری ورزش میکردیم. میآمدند تونل درست میکردند، ما را میزدند و میفرستادند توی یک اتاق کوچک بود و ما فشرده میشدیم. زیر در اتاقهای گوهردشت یک فاصله بود. آن فاصله را هم با پتوی سربازی پر میکردند. ما عرق میریختیم و بیحال شدیم. حالت خفگی پیدا میکردیم. بعد دو سه ساعت میآمدند در را باز میکردند و باز با ضرب و شتم میفرستادندمان به بند.»
◾️کاویانی: در بند یکی دو بار #حمید_نوری با من برخورد کرد که چرا ورزش [جمعی] میکنی؟
من گفتم آقای عباسی! حیاط کوچک است و تعداد زندانیها زیاد. هر کاری بکنیم میشود ورزش جمعی.
او میگوید اغلب موقع ورود به بند اتهام فرد همراه با توهین پرسیده میشد. او میگوید خودش میگفته منافقین.
◾️همایون کاویانی: «بعد از اعدامها من را منتقل کردند به زندان اوین. آنجا من باز هم با حمید عباسی (#حمید_نوری) برخورد داشتم. مادرم سرطان سینه داشت و دکترها جوابش کرده بودند. پدرم خبر داد و گفت اگر توانستی کاری بکن که قبل از فوتش بیایی ببینیش. من به عباسی گفتم. گفت جواب میدهد. عد خبر داد که نه، نمیشود.»
◾️کاویانی: بعد که آزاد شدم (یک نامه دادهام به دادگاه [استکهلم]) دوباره من را خواستند برای مصاحبه. رفتم. چشمبند زدند و بردند جایی که معروف است به حسینیه. نشسته بودیم و #حمید_عباسی هم بود. دوربین را تنظیم کرده بود روی یک صندلی. باید میرفتی جلوی دوربین و میگفتی چه کسی هستی. بعد باید میگفتی که دیگر فعالیت سیاسی نمیکنی و اگر کردی، میپذیری که به اشد مجازات محکوم شوی. اینجا بدون چشمبند و در یک فاصله چند متری با حمید عباسی (#حمید_نوری) بودم. چند زندانی بودیم که باید نوبت به نوبت میرفتیم و میگفتیم تا ضبط کنند.»
◾️دوازدهمین جلسه دادگاه #حمید_نوری (دوشنبه ۶ سپتامبر/ ۱۵ شهریور) در نوبت صبح به پایان رسید. دادگاه برای ناهار تعطیل اعلام شد و از ساعت ۱۳:۲۵ به وقت محلی از سر گرفته میشود.
به گفته دادستان، در جلسه بعدازظهر او در بخش آخر سوالاتش درباره چگونگی مطلع شدن #همایون_کاویانی از بازداشت #حمید_نوری (با نام مستعار حمید عباسی) در استکهلم سوال خواهد کرد.
همایون کاویانی چهارمین شاکی و شاهدیست که علیه نوری در دادگاه استکهلم شهادت میدهد.
دیدهبان ایران (بنیاد ایرانتریبونال) این دادگاه را به شکل زنده پخش میکند.
@RadioZamaneh رادیو زمانه