بخش دیدگاه زمانه / #میثم_بادامچی: روحانی در درجه اول باید کابینهای بچیند که تبلور طیفهای اجتماعیای باشد که به او رأی دادهاند.
... #حسن_روحانی با ۲۳,۵ میلیون رأی صاحب ۵۷ درصد آرا و برنده شد. محاسبه نشان میدهد روحانی رأی ۴۰درصد واجدین شرایط رأی دهی را کسب کرده است. او در انتخاباتی پیروز شد که در آن ائتلافی از اصلاح طلبان رادیکال، اصلاح طلبان میانه رو، اصولگرایان اصلاحطلب (که نویسنده آنرا نام دقیق تری برای توصیف اصولگرایان حامی روحانی، یعنی کسانی چون علی لاریجانی یا ناطق نوری میداند)، و بسیاری گروههای اجتماعی دموکراسیخواه در جامعه مدنی، از او حمایت کردند. (پایگاه اجتماعی آرای اندک مصطفی هاشمی طبا هم از جنس بخشی از پایگاه اجتماعی رأی روحانی است.)...
از طرف دیگر #ابراهیم_رئیسی (و مصطفی میرسلیم) در مجموع ۱۶ میلیون رأی آوردند، یعنی ۳۹ درصد آرای رأی دهنده. بر خلاف آنچه برخی تحلیلگران ادعا کردهاند، این رأی فقط رأی اصولگرایان تندرو نیست و شامل تمام سبد رأی اصولگرایان، از میانه رو و سنتی تا رادیکال، میشود...
بررسی نتایج همچنین نشان میدهد حدود ۱۴ میلیون واجدین شرایط (یعنی ۲۵ درصد) در انتخابات شرکت نکردهاند...
لوازم این توزیع آرا (و عدم آرا) برای دولت حسن روحانی چیست؟ روحانی در درجه اول باید کابینهای بچیند که تبلور طیفهای اجتماعی ۴۰ درصد واجد شرایطی باشد که به او رأی دادهاند. یعنی در کابینه و بدنه دولت باید به اصلاح طلبان رادیکال، اصلاح طلبان محافظه کار یا میانه رو، اصولگرایان اصلاحطلب، شاید از همه مهمتر زنان، و سایر طیفهای اجتماعی که به روحانی رأی دادهاند میدان داده شوند. از طرف دیگر فردی منسوب به ۳۰ درصد اصولگرایان نباید در کابینه آورده شود، حتی در مورد وزرایی که به صورت سنتی نظر رهبری باید در مورد ایشان لحاظ شود. توجیه این مسئله ساده است: به خاطر ساختار حقوقی قانون اساسی در ایران، اصولگرایان خود به خود و بدون نیاز به نهاد انتخابات، حداقل ۵۰ درصد قدرت در ایران را صاحب هستند، و در نتیجه لازم نیست امتیازی، تحت لوای دولت وحدت ملی یا القاب غلط انداز مشابه، به ایشان در ساختار انتخابی دولت که با خونِ دل بخشهای به حاشیه رانده شده پایههایش ریخته شده، داده شود. البته استفاده از اصولگرایان اصلاحطلب "به میزان وزنشان" مانعی ندارد.
روحانی باید با دو گروه دیگر خارج از بدنه کسانی که به او رأی داده اند، یعنی اصولگرایان ۳۰درصدی، و تحریمیهای ۲۰ درصدی، نیز همکاری و گفتگوی تنگاتنگ کند. به خاطر ساختار خاص قدرت در ایران، و اینکه رهبری و نهادهای زیر دست ایشان در دست اصولگرایان است، طبیعتاً روحانی، چنانکه رسم هر رئیس جمهوری در ایران است، مجبور است با قشر اصولگرا مذاکره کند و نظر ایشان را جلب کند و در مورد اصولگرایان مانعی بر سر او نیست. آنچه روحانی نباید فراموش کند و متاسفانه اصلاحطلبان و اعتدالگرایان مستعد آن هستند که فراموش کنند، توجه به خواستههای بخش تحریم کننده انتخابات و برسمیت شناختن ایشان است، یعنی بخشی که نارضایتی بنیادین از ساختار نابرابر قدرت در ایران دارد. روحانی به عنوان نماینده قسمت مهمی از بخشهای دموکراسیخواه جامعه ایران، نمیتواند چون بخش انتصابی نظام، این بخش از مردم را، در داخل ویا خارج کشور، نادیده بگیرد و به آنها گوش ندهد. ایران برای همه ایرانیان است، همچنین تحریمیها. به علاوه یادمان نرود انتظار دموکراسیخواهان از روحانی در دوره دوم او جسارت کاملاً بیشتر در پیگیری آزادیهای زیرپاگذاشته شده شهروندان، من جمله رفع حصر رهبران #جنبش_سبز #موسوی، #کروبی و #رهنورد، است.
https://www.radiozamaneh.com/341800
—---------------------------------------------—
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
... #حسن_روحانی با ۲۳,۵ میلیون رأی صاحب ۵۷ درصد آرا و برنده شد. محاسبه نشان میدهد روحانی رأی ۴۰درصد واجدین شرایط رأی دهی را کسب کرده است. او در انتخاباتی پیروز شد که در آن ائتلافی از اصلاح طلبان رادیکال، اصلاح طلبان میانه رو، اصولگرایان اصلاحطلب (که نویسنده آنرا نام دقیق تری برای توصیف اصولگرایان حامی روحانی، یعنی کسانی چون علی لاریجانی یا ناطق نوری میداند)، و بسیاری گروههای اجتماعی دموکراسیخواه در جامعه مدنی، از او حمایت کردند. (پایگاه اجتماعی آرای اندک مصطفی هاشمی طبا هم از جنس بخشی از پایگاه اجتماعی رأی روحانی است.)...
از طرف دیگر #ابراهیم_رئیسی (و مصطفی میرسلیم) در مجموع ۱۶ میلیون رأی آوردند، یعنی ۳۹ درصد آرای رأی دهنده. بر خلاف آنچه برخی تحلیلگران ادعا کردهاند، این رأی فقط رأی اصولگرایان تندرو نیست و شامل تمام سبد رأی اصولگرایان، از میانه رو و سنتی تا رادیکال، میشود...
بررسی نتایج همچنین نشان میدهد حدود ۱۴ میلیون واجدین شرایط (یعنی ۲۵ درصد) در انتخابات شرکت نکردهاند...
لوازم این توزیع آرا (و عدم آرا) برای دولت حسن روحانی چیست؟ روحانی در درجه اول باید کابینهای بچیند که تبلور طیفهای اجتماعی ۴۰ درصد واجد شرایطی باشد که به او رأی دادهاند. یعنی در کابینه و بدنه دولت باید به اصلاح طلبان رادیکال، اصلاح طلبان محافظه کار یا میانه رو، اصولگرایان اصلاحطلب، شاید از همه مهمتر زنان، و سایر طیفهای اجتماعی که به روحانی رأی دادهاند میدان داده شوند. از طرف دیگر فردی منسوب به ۳۰ درصد اصولگرایان نباید در کابینه آورده شود، حتی در مورد وزرایی که به صورت سنتی نظر رهبری باید در مورد ایشان لحاظ شود. توجیه این مسئله ساده است: به خاطر ساختار حقوقی قانون اساسی در ایران، اصولگرایان خود به خود و بدون نیاز به نهاد انتخابات، حداقل ۵۰ درصد قدرت در ایران را صاحب هستند، و در نتیجه لازم نیست امتیازی، تحت لوای دولت وحدت ملی یا القاب غلط انداز مشابه، به ایشان در ساختار انتخابی دولت که با خونِ دل بخشهای به حاشیه رانده شده پایههایش ریخته شده، داده شود. البته استفاده از اصولگرایان اصلاحطلب "به میزان وزنشان" مانعی ندارد.
روحانی باید با دو گروه دیگر خارج از بدنه کسانی که به او رأی داده اند، یعنی اصولگرایان ۳۰درصدی، و تحریمیهای ۲۰ درصدی، نیز همکاری و گفتگوی تنگاتنگ کند. به خاطر ساختار خاص قدرت در ایران، و اینکه رهبری و نهادهای زیر دست ایشان در دست اصولگرایان است، طبیعتاً روحانی، چنانکه رسم هر رئیس جمهوری در ایران است، مجبور است با قشر اصولگرا مذاکره کند و نظر ایشان را جلب کند و در مورد اصولگرایان مانعی بر سر او نیست. آنچه روحانی نباید فراموش کند و متاسفانه اصلاحطلبان و اعتدالگرایان مستعد آن هستند که فراموش کنند، توجه به خواستههای بخش تحریم کننده انتخابات و برسمیت شناختن ایشان است، یعنی بخشی که نارضایتی بنیادین از ساختار نابرابر قدرت در ایران دارد. روحانی به عنوان نماینده قسمت مهمی از بخشهای دموکراسیخواه جامعه ایران، نمیتواند چون بخش انتصابی نظام، این بخش از مردم را، در داخل ویا خارج کشور، نادیده بگیرد و به آنها گوش ندهد. ایران برای همه ایرانیان است، همچنین تحریمیها. به علاوه یادمان نرود انتظار دموکراسیخواهان از روحانی در دوره دوم او جسارت کاملاً بیشتر در پیگیری آزادیهای زیرپاگذاشته شده شهروندان، من جمله رفع حصر رهبران #جنبش_سبز #موسوی، #کروبی و #رهنورد، است.
https://www.radiozamaneh.com/341800
—---------------------------------------------—
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
Radiozamaneh
تحلیل آراء کاندیداها و تبعات آن برای روحانی
تحلیل آراء کاندیداها و تبعات آن برای روحانی | زمانه: رسانه مستقل برای عرضه اخبار، گزارش، گفتوگو و تحلیل
#میثم_بادامچی – این مقالهای حاشیهای است بر یک میزگرد "#پرگار" (بی بی سی فارسی) با عنوان "روشنفکران غیردینی و دینی، چه تعاملی؟"
◄چندی قبل در برنامه پرگار بی بی سی فارسی در میزگردی با عنوان "روشنفکران غیردینی و دینی، چه تعاملی؟" با مشارکت #محمدرضا_نیکفر، داریوش آشوری و ماشااله آجودانی، چشم انداز تعامل سازنده میان روشنفکران غیردینی و دینی مورد بحث قرار گرفت.
بررسی و نقد تحلیل محمدرضا #نیکفر در آن میزگرد در مورد چشم انداز همکاری الهام بخش این نوشتار شد. نیکفر، بدون آنکه مستقیماً نامی از جان رالز و تعبیر لیبرالیسم سیاسی او (در تفکیک با لیبرالیسم جامع) ببرد، بگونهای رالزی (و احتمالاً با الهام از رالز یا شاید هابرماس متاخر) استدلال کرد که گرچه روشنفکران غیردینی و دینی در زمینه حقیقت با هم اختلاف نظرهای جدی و شاید حل نشدنی دارند، زمینه همکاری میان ایشان در بحث عدالت سیاسی و دموکراسیخواهی کاملاً فراهم است. برای توضیح بیشتر این نکته نیکفر که در فضای روشنفکری ایران امروز توجه بدان مهم است، برخی مفاهیم پایه لیبرالیسم سیاسی جان رالز را به صورت مختصر در بخش اول مقاله شرح خواهم داد....
نیکفر در میزگرد "روشنفکران غیردینی و دینی، چه تعاملی؟ " میگوید موضوع اصلی ما به عنوان روشنفکر، چه روشنفکر سکولار و چه دینی، زیست مشترک در جهان است. (حالا چه منظورمان از جهان ایران باشد یا کل جهان.) به زبان ساده، «باید بتوانیم در این جهان باهم صحبت کنیم بدون اینکه همدیگر را بکشیم.» او نحوه همکاری میان روشنفکران غیردینی و دینی بر سر برداشت سیاسی مشترک از عدالت (به تعبیر رالز) را چنین شرح میدهد: «خانه مشترکی داریم و در خانه مشترک میخواهیم اصولی را بگذاریم برای کار [همکاری]. مثلا در خانه مشترک میگوییم که جای این کارد اینجاست، نگذاریدش روی میز چون ممکن است بیفتد روی دست و پای من. و روی این توافق میکنیم. ولی اگر یکی آمد و گفت این کارد مقدسی است و یک جایگاه ویژهای دارد و باید از این بالا آویزان باشد، من با این [نوع تعیین جایگاه] مشکل دارم. مشکل در امتیازخواهی است. آنچه در ایران این سیستم تبعیض را ایجاد کرده مبتنی بر یک امتیازخواهی است. نقد این امتیاز خواهی یعنی نقد هرگونه اِعمال ولایت، حالا به اسم تاریخ، به اسم فرهنگ، به اسم اینکه این ریشه در مردم ما دارد، یا هرچیز دیگری، نقد این امتیاز خواهی برای رسیدن به وضعیتی که در آن خشونت نباشد و ما بتوانیم مبنی داشته باشیم برای حل مسائل تبعیض، برای حل استثمار [ضروری است]. وقتی که روشنفکران دینی مدام یک مبانی معرفتی را دخالت بدهند، و به خاطر آن مبانی معرفتی ادعای حقیقت بکنند.... تا زمانی که پشت سر اینها دوگانه دینی "ضلالت و هدایت" وجود داشته باشد و تصور کنند که ما "صراط مستقیم" میرویم و بقیه گمراه هستند، و از این زاویه بخواهند وارد شوند، آن موقع میتوانیم بگوییم که نه، این به هم زدن اصول همزیستی در جهان مشترک ما است.»...
◄چندی قبل در برنامه پرگار بی بی سی فارسی در میزگردی با عنوان "روشنفکران غیردینی و دینی، چه تعاملی؟" با مشارکت #محمدرضا_نیکفر، داریوش آشوری و ماشااله آجودانی، چشم انداز تعامل سازنده میان روشنفکران غیردینی و دینی مورد بحث قرار گرفت.
بررسی و نقد تحلیل محمدرضا #نیکفر در آن میزگرد در مورد چشم انداز همکاری الهام بخش این نوشتار شد. نیکفر، بدون آنکه مستقیماً نامی از جان رالز و تعبیر لیبرالیسم سیاسی او (در تفکیک با لیبرالیسم جامع) ببرد، بگونهای رالزی (و احتمالاً با الهام از رالز یا شاید هابرماس متاخر) استدلال کرد که گرچه روشنفکران غیردینی و دینی در زمینه حقیقت با هم اختلاف نظرهای جدی و شاید حل نشدنی دارند، زمینه همکاری میان ایشان در بحث عدالت سیاسی و دموکراسیخواهی کاملاً فراهم است. برای توضیح بیشتر این نکته نیکفر که در فضای روشنفکری ایران امروز توجه بدان مهم است، برخی مفاهیم پایه لیبرالیسم سیاسی جان رالز را به صورت مختصر در بخش اول مقاله شرح خواهم داد....
نیکفر در میزگرد "روشنفکران غیردینی و دینی، چه تعاملی؟ " میگوید موضوع اصلی ما به عنوان روشنفکر، چه روشنفکر سکولار و چه دینی، زیست مشترک در جهان است. (حالا چه منظورمان از جهان ایران باشد یا کل جهان.) به زبان ساده، «باید بتوانیم در این جهان باهم صحبت کنیم بدون اینکه همدیگر را بکشیم.» او نحوه همکاری میان روشنفکران غیردینی و دینی بر سر برداشت سیاسی مشترک از عدالت (به تعبیر رالز) را چنین شرح میدهد: «خانه مشترکی داریم و در خانه مشترک میخواهیم اصولی را بگذاریم برای کار [همکاری]. مثلا در خانه مشترک میگوییم که جای این کارد اینجاست، نگذاریدش روی میز چون ممکن است بیفتد روی دست و پای من. و روی این توافق میکنیم. ولی اگر یکی آمد و گفت این کارد مقدسی است و یک جایگاه ویژهای دارد و باید از این بالا آویزان باشد، من با این [نوع تعیین جایگاه] مشکل دارم. مشکل در امتیازخواهی است. آنچه در ایران این سیستم تبعیض را ایجاد کرده مبتنی بر یک امتیازخواهی است. نقد این امتیاز خواهی یعنی نقد هرگونه اِعمال ولایت، حالا به اسم تاریخ، به اسم فرهنگ، به اسم اینکه این ریشه در مردم ما دارد، یا هرچیز دیگری، نقد این امتیاز خواهی برای رسیدن به وضعیتی که در آن خشونت نباشد و ما بتوانیم مبنی داشته باشیم برای حل مسائل تبعیض، برای حل استثمار [ضروری است]. وقتی که روشنفکران دینی مدام یک مبانی معرفتی را دخالت بدهند، و به خاطر آن مبانی معرفتی ادعای حقیقت بکنند.... تا زمانی که پشت سر اینها دوگانه دینی "ضلالت و هدایت" وجود داشته باشد و تصور کنند که ما "صراط مستقیم" میرویم و بقیه گمراه هستند، و از این زاویه بخواهند وارد شوند، آن موقع میتوانیم بگوییم که نه، این به هم زدن اصول همزیستی در جهان مشترک ما است.»...
اندیشه زمانه / #میثم_بادامچی: در دفاع از #ناسیونالیسم_لیبرال، در انتقاد از دیدگاه #محمدرضا_نیکفر درباره #ناسیونالیسم
محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله در سایت زمانه با عنوانهای "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت: بررسی انتقادی" (از این پس "مقاله اول")، "مردم و ملت" ("مقاله دوم")، و "سیاست هویتی و تجزیه طلبی" ("مقاله سوم") نقدهای خویش بر سیاستورزی هویتی را به رشته تحریر درآورده است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم. طبیعی است بررسی جامعتر مواضع دکتر نیکفر، که به قول خودش در نوشتههایی در آینده بیشتر هم شرح داده خواهند شد، مجالی جداگانه میطلبد.
نیکفر در یادداشتهای فوق همه انواع ناسیونالیسم (چه ملیگرایی اکثریت یا اقلیت) را به خاطر تاکیدشان بر خودی و غیرخودی منشا شر، نفرت پراکنی و جنگ طلبی میداند. مقایسه او میان ملیگرایی و دین، امری که بخش مهمی از آثار گذشته نیکفر متوجه نقد آن و متفکران آن است، قابل توجه است. در نظر او دین و ناسیونالیسم هردو ایدئولوژی (بخوانید به تعبیر کارل مارکس که نیکفر در سنت فکری او قلم میزند، آگاهی کاذب) هستند. فرق در آنجاست که ملیگرایی«ایدئولوژی مسلط عصر جدید» است، ولی ادیان «ایدئولوژی مسلط اعصار کهن» بودند. (مقاله اول) به بیان دیگر ملیگرایی «بازیافت» آن بخش از مواد و مصالح ادیان است که میان خودی و غیر خودی مرز میگذارد. در مورد نیرویی که دین به ملیگرایی (در بسیاری موارد حداقل) میبخشد هم مینویسد: «دین به این اعتبار که کیش نیاکان است، دست کم به این شکل که میپرستم آن را که پدرم میپرستید و اگر جز این کنم به او خیانت کردهام، پیشینهساز و تقویتکننده ملیگرایی است.» او «ملت» را سکولار شدهٴ «امت» میداند، و در نقطه مقابل تقدیس ایرانگرایانی چون جواد طباطبایی از مفهوم "ملت" در برابر "امت" و ادعای ایشان مبتنی بر بیرون ماندن ایران از خلافت اسلامی میگوید «مفهوم و ایدئولوژی "امت" در عصر ما ناچار است پارازیت "ملت" باشد.» در نظر نیکفر اشکال مختلف اسلامگرایی در عصر ما دگردیسی «ناسیونالیستی تصوری از اسلام» هستند. (مقاله اول) کسانی که با نقد نیکفر بر الهیات سیاسی اسلامی و اندیشه او در مورد رابطه دین و خشونت آشنایند میتوانند براحتی دریابند چقدر او میان خویش و ناسیونالیسم فاصله میبیند.
در نظر نیکفر، بنیاد قرار دادن هویت قومی، نژادی یا ملی گونهای مابعدالطبیعه سخت است که منطق آن تفاوتی با منطق بنیادگرایی دینی ندارد: «ملیگرایی و دینگرایی رادیکال هر دو از سیاست هویت پیروی میکنند؛ هر دو میگویند یک هویت مقدس وجود دارد که آن را باید پاس داشت و شرایط بسط و رشد آن را فراهم کرد. خارج از شعاع هویت مقدس، دنیایی است بیگانه و تهدیدکننده.» در هردو مورد همسایگان دینی یا قومی/ملی تهدیدی محسوب میشوند که «باید با آنان مرز کشید، و مرز را مدام ستبرتر و عبورناپذیرتر کرد.» (مقاله سوم) نتیجه آن است که انتقاد هویتطلبان قومی و دینی از یکدیگر ریشهای نیست: «یک متن اسلامیستی را اگر برداریم، با گذاشتن مفهومهای پانایرانیستی به جای مفهومهای اسلامی آن به یک متن فاشیستی ایرانمحور میرسیم. به همین سان بدون اینکه داربست منطقی آن را تغییر دهیم، میتوانیم از آن یک متن پانترکیستی بسازیم.» (مقاله سوم) از این جهت نیکفر تفاوتی میان ملیگرایی اکثریت و اقلیت هم قائل نیست و همین عدم تمایزگذاری انتقادهایی را از سوی اقلیتها متوجه او کرده است....
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://www.radiozamaneh.com/370576
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله در سایت زمانه با عنوانهای "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت: بررسی انتقادی" (از این پس "مقاله اول")، "مردم و ملت" ("مقاله دوم")، و "سیاست هویتی و تجزیه طلبی" ("مقاله سوم") نقدهای خویش بر سیاستورزی هویتی را به رشته تحریر درآورده است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم. طبیعی است بررسی جامعتر مواضع دکتر نیکفر، که به قول خودش در نوشتههایی در آینده بیشتر هم شرح داده خواهند شد، مجالی جداگانه میطلبد.
نیکفر در یادداشتهای فوق همه انواع ناسیونالیسم (چه ملیگرایی اکثریت یا اقلیت) را به خاطر تاکیدشان بر خودی و غیرخودی منشا شر، نفرت پراکنی و جنگ طلبی میداند. مقایسه او میان ملیگرایی و دین، امری که بخش مهمی از آثار گذشته نیکفر متوجه نقد آن و متفکران آن است، قابل توجه است. در نظر او دین و ناسیونالیسم هردو ایدئولوژی (بخوانید به تعبیر کارل مارکس که نیکفر در سنت فکری او قلم میزند، آگاهی کاذب) هستند. فرق در آنجاست که ملیگرایی«ایدئولوژی مسلط عصر جدید» است، ولی ادیان «ایدئولوژی مسلط اعصار کهن» بودند. (مقاله اول) به بیان دیگر ملیگرایی «بازیافت» آن بخش از مواد و مصالح ادیان است که میان خودی و غیر خودی مرز میگذارد. در مورد نیرویی که دین به ملیگرایی (در بسیاری موارد حداقل) میبخشد هم مینویسد: «دین به این اعتبار که کیش نیاکان است، دست کم به این شکل که میپرستم آن را که پدرم میپرستید و اگر جز این کنم به او خیانت کردهام، پیشینهساز و تقویتکننده ملیگرایی است.» او «ملت» را سکولار شدهٴ «امت» میداند، و در نقطه مقابل تقدیس ایرانگرایانی چون جواد طباطبایی از مفهوم "ملت" در برابر "امت" و ادعای ایشان مبتنی بر بیرون ماندن ایران از خلافت اسلامی میگوید «مفهوم و ایدئولوژی "امت" در عصر ما ناچار است پارازیت "ملت" باشد.» در نظر نیکفر اشکال مختلف اسلامگرایی در عصر ما دگردیسی «ناسیونالیستی تصوری از اسلام» هستند. (مقاله اول) کسانی که با نقد نیکفر بر الهیات سیاسی اسلامی و اندیشه او در مورد رابطه دین و خشونت آشنایند میتوانند براحتی دریابند چقدر او میان خویش و ناسیونالیسم فاصله میبیند.
در نظر نیکفر، بنیاد قرار دادن هویت قومی، نژادی یا ملی گونهای مابعدالطبیعه سخت است که منطق آن تفاوتی با منطق بنیادگرایی دینی ندارد: «ملیگرایی و دینگرایی رادیکال هر دو از سیاست هویت پیروی میکنند؛ هر دو میگویند یک هویت مقدس وجود دارد که آن را باید پاس داشت و شرایط بسط و رشد آن را فراهم کرد. خارج از شعاع هویت مقدس، دنیایی است بیگانه و تهدیدکننده.» در هردو مورد همسایگان دینی یا قومی/ملی تهدیدی محسوب میشوند که «باید با آنان مرز کشید، و مرز را مدام ستبرتر و عبورناپذیرتر کرد.» (مقاله سوم) نتیجه آن است که انتقاد هویتطلبان قومی و دینی از یکدیگر ریشهای نیست: «یک متن اسلامیستی را اگر برداریم، با گذاشتن مفهومهای پانایرانیستی به جای مفهومهای اسلامی آن به یک متن فاشیستی ایرانمحور میرسیم. به همین سان بدون اینکه داربست منطقی آن را تغییر دهیم، میتوانیم از آن یک متن پانترکیستی بسازیم.» (مقاله سوم) از این جهت نیکفر تفاوتی میان ملیگرایی اکثریت و اقلیت هم قائل نیست و همین عدم تمایزگذاری انتقادهایی را از سوی اقلیتها متوجه او کرده است....
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://www.radiozamaneh.com/370576
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
Radiozamaneh
آیا ملیگرایی لیبرال ناممکن است؟ نقدی بر موضع نیکفر دربابِ "سیاست هویت"
میثم بادامچی - محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله به نقد سیاستورزی هویتی پرداخته است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم.