#محمدرضا_نیکفر: بررسی انتقادی #هویتطلبی قومی، #ناسیونالیسم و #فدرالیسم
بخش اندیشه زمانه / محمدرضا نیکفر − این نوشته از نقد ناسیونالیسم میآغازد و سپس به بحث مشخص دموکراسی و حقوق اقوام میپردازد. یکی از موضوعات آن فدرالیسم و شرطهای امکان تحقق آن است.
از متن:
ناسیونالیسم ایدئولوژی مسلط عصر جدید است، همان گونه که دین ایدئولوژی مسلط اعصار کهن است. ناسیونالیسم بازیافت (recycling) بخشی از مواد و مصالح دین است، مواد و مصالحِ مرزْ گذارنده میان خودی و جز-خودی. از سوی دیگر، الاهیات سیاسی امروزین خود نوعی بازیافت مواد و مصالح ایدئولوژی ناسیونالیستی است.
ناسیونالیسم میتواند هم در جلد دین برود هم در جلد ضد دین. میتواند هم به صورت روشنگری و ترقیخواهی بروز کند هم به صورت تاریکاندیشی و ارتجاع. اما در نهایت یک کارکرد دارد: حفظ بخشی یا انبوهی از ترسها، پیشداوریها، خرافهها و نفرتهای گروهی در طول تاریخ، تغییر آنها، بهروز کردن آنها، و درآمدن به صورت پوششی برای قدرتگیری، برای پوشاندن قدرت گروهی، حزبی و طبقاتی در حجاب قدرت ملی.
ناسیونالیسم میتواند انسانیترین آرمانها را به گند بکشد، چونان که در مورد سوسیالیسم چنین کرد و از ایده رهایی جهانی زحمتکشان، صنعتی شدن و ابرقدرت شدن روسیه و چین را ساخت.
ناسیونالیسم منبع مشروعیتدهی به همه دیکتاتوریها در عصر جدید بوده است.
ناسیونالیسم ایدئولوژی ناسیون است، ایدئولوژی ملت است. ملت پدیده جدیدی است. در عصر جدید بود که جمعی از گروههای کلان انسانی به ملت تبدیل شدند. شاخص ملت، محصور بودن در مرزهاست، در خطهایی تصنعی که برای گذار از آنها به گذرنامه نیاز داریم.
در گذشته مرز به این شکل وجود نداشت. محدودهای پت و پهن و کمابیش نامشخص میان قلمروهای سلطه وجود داشت که مدام در تغییر بود. شاخص اینکه به چه قلمروی تعلق داشتی، معمولا این بود که عضو چه طایفهای باشی و آن طایفه یا شهر و دیار استقرار آن طایفه مجبور باشد به چه کسی باج بدهد. آدم که افتخار نمیکند به چه کسی باج میدهد، پس چیزی به اسم افتخار ملی وجود نداشت.
مرز و مرزبان، واژههایی که ریشه در فارسی کهن دارند، مفهومهایی نظامی بودهاند و هیچ چیزی از "ملت" و خصایص ملی را بر دوش نمیکشیدهاند. آرشِ افسانهای "مرز ملی" را تعیین نکرده است. "شاعر ملی" وجود نداشته است. ستایشی که کسی چون فردوسی از ایران میکند، یا جایگاهی که مثلا یونانیت در ادبیات یونان باستان دارد، ربط دوری به ملت و ملیت در مفهوم امروزی آن دارد. فردوسی حماسهسرای ایران بود، اما "ایرانی" نبود. کوروش و داریوش هم "ایرانی" نبودند. محمد، بنیانگذار اسلام، عربستانی نبود، قریشی بود و قریشیها همان قدر عرب بودند که طوایف یهودیمذهب بنی نضیر، بنی قینقاع و بنی قریظه بودند. و اکثر مناطق عمده عربنشین در آن روزگار به دولت ساسانی باج میدادند و اگر آن چنان که گفتیم باجدهی را مبنا بگذاریم، باید بگوییم که ایرانی بودند. اسلام پدیدهای درونایرانی بود. عربها همان گونه به "ایران" هجوم آوردند که ساسانیها، هخامنشیها و پساتر سلجوقیان، مغولان، یا قزلباشان، یا ایل قاجار. ...
◄◄◄فایل پی دی اف مقاله در پست بعدی ◄◄◄
https://www.radiozamaneh.com/352847
—---------------------------------------------—
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—---------------------------------------------—
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
بخش اندیشه زمانه / محمدرضا نیکفر − این نوشته از نقد ناسیونالیسم میآغازد و سپس به بحث مشخص دموکراسی و حقوق اقوام میپردازد. یکی از موضوعات آن فدرالیسم و شرطهای امکان تحقق آن است.
از متن:
ناسیونالیسم ایدئولوژی مسلط عصر جدید است، همان گونه که دین ایدئولوژی مسلط اعصار کهن است. ناسیونالیسم بازیافت (recycling) بخشی از مواد و مصالح دین است، مواد و مصالحِ مرزْ گذارنده میان خودی و جز-خودی. از سوی دیگر، الاهیات سیاسی امروزین خود نوعی بازیافت مواد و مصالح ایدئولوژی ناسیونالیستی است.
ناسیونالیسم میتواند هم در جلد دین برود هم در جلد ضد دین. میتواند هم به صورت روشنگری و ترقیخواهی بروز کند هم به صورت تاریکاندیشی و ارتجاع. اما در نهایت یک کارکرد دارد: حفظ بخشی یا انبوهی از ترسها، پیشداوریها، خرافهها و نفرتهای گروهی در طول تاریخ، تغییر آنها، بهروز کردن آنها، و درآمدن به صورت پوششی برای قدرتگیری، برای پوشاندن قدرت گروهی، حزبی و طبقاتی در حجاب قدرت ملی.
ناسیونالیسم میتواند انسانیترین آرمانها را به گند بکشد، چونان که در مورد سوسیالیسم چنین کرد و از ایده رهایی جهانی زحمتکشان، صنعتی شدن و ابرقدرت شدن روسیه و چین را ساخت.
ناسیونالیسم منبع مشروعیتدهی به همه دیکتاتوریها در عصر جدید بوده است.
ناسیونالیسم ایدئولوژی ناسیون است، ایدئولوژی ملت است. ملت پدیده جدیدی است. در عصر جدید بود که جمعی از گروههای کلان انسانی به ملت تبدیل شدند. شاخص ملت، محصور بودن در مرزهاست، در خطهایی تصنعی که برای گذار از آنها به گذرنامه نیاز داریم.
در گذشته مرز به این شکل وجود نداشت. محدودهای پت و پهن و کمابیش نامشخص میان قلمروهای سلطه وجود داشت که مدام در تغییر بود. شاخص اینکه به چه قلمروی تعلق داشتی، معمولا این بود که عضو چه طایفهای باشی و آن طایفه یا شهر و دیار استقرار آن طایفه مجبور باشد به چه کسی باج بدهد. آدم که افتخار نمیکند به چه کسی باج میدهد، پس چیزی به اسم افتخار ملی وجود نداشت.
مرز و مرزبان، واژههایی که ریشه در فارسی کهن دارند، مفهومهایی نظامی بودهاند و هیچ چیزی از "ملت" و خصایص ملی را بر دوش نمیکشیدهاند. آرشِ افسانهای "مرز ملی" را تعیین نکرده است. "شاعر ملی" وجود نداشته است. ستایشی که کسی چون فردوسی از ایران میکند، یا جایگاهی که مثلا یونانیت در ادبیات یونان باستان دارد، ربط دوری به ملت و ملیت در مفهوم امروزی آن دارد. فردوسی حماسهسرای ایران بود، اما "ایرانی" نبود. کوروش و داریوش هم "ایرانی" نبودند. محمد، بنیانگذار اسلام، عربستانی نبود، قریشی بود و قریشیها همان قدر عرب بودند که طوایف یهودیمذهب بنی نضیر، بنی قینقاع و بنی قریظه بودند. و اکثر مناطق عمده عربنشین در آن روزگار به دولت ساسانی باج میدادند و اگر آن چنان که گفتیم باجدهی را مبنا بگذاریم، باید بگوییم که ایرانی بودند. اسلام پدیدهای درونایرانی بود. عربها همان گونه به "ایران" هجوم آوردند که ساسانیها، هخامنشیها و پساتر سلجوقیان، مغولان، یا قزلباشان، یا ایل قاجار. ...
◄◄◄فایل پی دی اف مقاله در پست بعدی ◄◄◄
https://www.radiozamaneh.com/352847
—---------------------------------------------—
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—---------------------------------------------—
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
Radiozamaneh
ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت – بررسی انتقادی
محمدرضا نیکفر − این نوشته از نقد ناسیونالیسم میآغازد و سپس به بحث مشخص دموکراسی و حقوق اقوام میپردازد. یکی از موضوعات آن فدرالیسم و شرطهای امکان تحقق آن است.
بخش اندیشه زمانه/ #امین_سرخابی – این مقاله نقدی است بر نوشته #محمدرضا_نیکفر با عنوان «#ناسیونالیسم، #حق_تعیین_سرنوشت و #فدرالیسم» که در آن «حق تعیین سرنوشت» را به حاشیه رانده است.
◄ بحث حق تعیین سرنوشت و راههای نیل به آن همچون فدرالیسم، در ایران از سویی از مباحثی است که در دایره سانسور و لایههای زیرین نهادهای امنیتی و اطلاعاتی قرار دارد و از سوی دیگر نیز روشنفکران و محافل فکری به سبب آنچه حفظ امنیت ملی و تمامیت ارضی مینامند کمتر بحث حق تعیین سرنوشت را به مناقشه، گفتگو و تحقیق میگذارند. اما در واقع ستیزه جویی قومی، دینی، نژادی یا منطقهای را به منزله خردگریزی و شیوههای فرسوده و فطری در نظر نمیگیرند که باید سرکوبشان کرد یا از آنها فراتر رفت، جنونی که باید به آن بی اعتنا بود یا جهلی که باید نادیده گرفت، بلکه بسان هر مسئله اجتماعی دیگری مانند برابری، آزادی، توسعه و یا سوء استفاده از قدرت واقعیتی است که باید با آن روبرو شد، بنحوی که با آن کنار آمد، آن را تنظیم و به توافق وادار کرد.
مسائل ملی/قومی در ایران یکی از پیچیدهترین و عمیقترین بحرانهایی است که در صد سال اخیر حاکمیتهای ایرانی با آن روبرو بودهاند و تاکنون قادر به حل این مسئله نبودهاند. و در مواقع حساس تاریخی دوباره به معضلی جدی تبدیل میشود. از سویی اقلیتهای ملی/قومی با استفاده از عنوان حق تعیین سرنوشت خود را در رسیدن به خواسته هایشان محق میدانند و فدرالیسم را جهت حل این بحران پیشنهاد میکنند. در طرف مقابل نیز آنچه مرکزگرایان مینامند، بدون اشاره به حق تعیین سرنوشت، حقوق شهروندی را راه حل و چاره میدانند. همچنین در دو طرف این بحران جریانات تندرو و فاشیستی وجود دارند که یکی بر طبل جدایی میکوبد و دیگری نیز بر انکار و یکسان سازی تحقیر آمیز بیشتر تأکید دارد.
آنچه در این میان بیشتر از هر امر دیگری مهم و قابل توجه است سیطره گفتمان ایده آلیستی اقلیت تندرو و شبه شوونیستی مرکزگرایان برذهن فعالان سیاسی و روشنفکران ایرانی است که به سبب استیلای گفتمان ایدآلیستی که در تقابل با حقوق جمعی اقلیتها دارند برخی حسن نیتها را نیزجهت ارائه راه حلی که مورد توافق همگانی باشد تحت تأثیر قرار میدهد. از سوی دیگر فعالان اقلیتهای ملی/قومی نیز با موج تحریم و مارژینالیزه شدن توسط متولیان گفتمانهای سراسری خود را تنها میبینند و در برخی مواقع به اتخاذ راهکارهای رادیکال و ایذایی بر علیه آنچه برای مرکزگرایان تابو است، میپردازند. در نتیجه با عمومی شدن چنین فضای مسموم و مسدودی هر گونه دریچه گفتگو و توافقی مسدود میشود.
با توجه به شناخت قبلی که از نوشتههای آقای نیکفر داشتم، انتظار دیدگاهی سلبی از وی در قبال مسئله اقلیتها نمیرفت. دیدگاه وی در این مورد هر چند غیر مستقیم، پیمودن همان راهی است که سیاستگزاران و روشنفکران ایرانی از دوره رضاخان تا کنون پیمودهاند. انتظار از روشنفکرانی مانند وی این است که با قبول واقعیات و نقد اساسی از طرفین به راه حلی عملی بیندیشند. شاید عملیترین راه حل، به رسمیت شناختن سقف منافع و ساختههایی همچون تشکیل دولت و جدایی برای اقلیتها و حفظ تامیت ارضی برای حکومت مرکزی و متعاقب آن نشستن پشتِ «پردهی نخستینِ جان رالزی»، بدون حمل منافع و خواستهها جهت رسیدن به توافق باشد.
https://www.radiozamaneh.com/354680
—---------------------------------------------—
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—---------------------------------------------—
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
◄ بحث حق تعیین سرنوشت و راههای نیل به آن همچون فدرالیسم، در ایران از سویی از مباحثی است که در دایره سانسور و لایههای زیرین نهادهای امنیتی و اطلاعاتی قرار دارد و از سوی دیگر نیز روشنفکران و محافل فکری به سبب آنچه حفظ امنیت ملی و تمامیت ارضی مینامند کمتر بحث حق تعیین سرنوشت را به مناقشه، گفتگو و تحقیق میگذارند. اما در واقع ستیزه جویی قومی، دینی، نژادی یا منطقهای را به منزله خردگریزی و شیوههای فرسوده و فطری در نظر نمیگیرند که باید سرکوبشان کرد یا از آنها فراتر رفت، جنونی که باید به آن بی اعتنا بود یا جهلی که باید نادیده گرفت، بلکه بسان هر مسئله اجتماعی دیگری مانند برابری، آزادی، توسعه و یا سوء استفاده از قدرت واقعیتی است که باید با آن روبرو شد، بنحوی که با آن کنار آمد، آن را تنظیم و به توافق وادار کرد.
مسائل ملی/قومی در ایران یکی از پیچیدهترین و عمیقترین بحرانهایی است که در صد سال اخیر حاکمیتهای ایرانی با آن روبرو بودهاند و تاکنون قادر به حل این مسئله نبودهاند. و در مواقع حساس تاریخی دوباره به معضلی جدی تبدیل میشود. از سویی اقلیتهای ملی/قومی با استفاده از عنوان حق تعیین سرنوشت خود را در رسیدن به خواسته هایشان محق میدانند و فدرالیسم را جهت حل این بحران پیشنهاد میکنند. در طرف مقابل نیز آنچه مرکزگرایان مینامند، بدون اشاره به حق تعیین سرنوشت، حقوق شهروندی را راه حل و چاره میدانند. همچنین در دو طرف این بحران جریانات تندرو و فاشیستی وجود دارند که یکی بر طبل جدایی میکوبد و دیگری نیز بر انکار و یکسان سازی تحقیر آمیز بیشتر تأکید دارد.
آنچه در این میان بیشتر از هر امر دیگری مهم و قابل توجه است سیطره گفتمان ایده آلیستی اقلیت تندرو و شبه شوونیستی مرکزگرایان برذهن فعالان سیاسی و روشنفکران ایرانی است که به سبب استیلای گفتمان ایدآلیستی که در تقابل با حقوق جمعی اقلیتها دارند برخی حسن نیتها را نیزجهت ارائه راه حلی که مورد توافق همگانی باشد تحت تأثیر قرار میدهد. از سوی دیگر فعالان اقلیتهای ملی/قومی نیز با موج تحریم و مارژینالیزه شدن توسط متولیان گفتمانهای سراسری خود را تنها میبینند و در برخی مواقع به اتخاذ راهکارهای رادیکال و ایذایی بر علیه آنچه برای مرکزگرایان تابو است، میپردازند. در نتیجه با عمومی شدن چنین فضای مسموم و مسدودی هر گونه دریچه گفتگو و توافقی مسدود میشود.
با توجه به شناخت قبلی که از نوشتههای آقای نیکفر داشتم، انتظار دیدگاهی سلبی از وی در قبال مسئله اقلیتها نمیرفت. دیدگاه وی در این مورد هر چند غیر مستقیم، پیمودن همان راهی است که سیاستگزاران و روشنفکران ایرانی از دوره رضاخان تا کنون پیمودهاند. انتظار از روشنفکرانی مانند وی این است که با قبول واقعیات و نقد اساسی از طرفین به راه حلی عملی بیندیشند. شاید عملیترین راه حل، به رسمیت شناختن سقف منافع و ساختههایی همچون تشکیل دولت و جدایی برای اقلیتها و حفظ تامیت ارضی برای حکومت مرکزی و متعاقب آن نشستن پشتِ «پردهی نخستینِ جان رالزی»، بدون حمل منافع و خواستهها جهت رسیدن به توافق باشد.
https://www.radiozamaneh.com/354680
—---------------------------------------------—
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—---------------------------------------------—
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
Radiozamaneh
دمکراسی متافیزیکال و نگاه سلبی به اقلیتها
امین سرخابی – این مقاله نقدی است بر نوشته محمدرضا نیکفر با عنوان «ناسیونالیسم، حق تعیین سرنوشت و فدرالیسم» که در آن «حق تعیین سرنوشت» را به حاشیه رانده است.
#ساسان_امجدی: در دفاع از #ناسیونالیسم، در نقد #محمدرضا_نیکفر
بخش اندیشه زمانه / #ساسان_امجدی – این مقاله در نقد دیدگاه #محمدرضا_نیکفر در نوشتهای از او است که با عنوان «#ناسیونالیسم، #فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» منتشر شده است.
◄ اخیرا محمدرضا نیکفر در یاداشتی تحت عنوان «ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» ناسیونالیسم و هرگونه خیزش و جدایی «قوم» تحت ستم را فریب و خودفریبی ناسیونالیستی معرفی کرده و هرنوع تلاش برای استقلال یا خودمختاری را همچون «شر»ی مطلق نشان میدهد. وی در این مقاله با نگاهی تقلیل گرایانه نسبت به کارکرد زبان، هویت طلبی، دولت-ملت، فدرالیسم و حق جدایی، بدون لحاظ نمودن همه جنبههای مربوط به واقعیتهای تاریخی ناسیونالیسم، هر نوع رویکرد مبتنی بر هویت خواهی و ملی گرایی، اعم از ناسیونالیسم ملتهای فرودست و ناسیونالیسم دولتی را دارای منطقی همسان و آنها را مختوم به خشونت و سلطه گری میداند.
نیکفر اگرچه تلویحا به درستی نگاه ازلی انگارانه نسبت به ملت را نقد میکند، اما اشکال متدولوژیک نگاه وی در این است که رویکرد ازلی انگارانه را همچون تنها رویکرد مطرح در این حوزه، دست مایه انتقاد از کلیت ناسیونالیسم و ملت قرار میدهد، و این واقعیت را نادیده میگیرد که در حوزه جامعه شناسی اگرچه رویکرد ازلی انگارانه به مثابه برداشتی سیاسی از مفهوم ملت تحلیل میشود، اما نگاه ساختارگرایانهای نیز به این مفاهیم وجود دارد که نه صرفا تلاشی انتزاعی، بلکه نظریههایی مبتنی بر درکی تاریخی از این مفاهیم است.
پرسش این است که چرا برداشت کلی آقای نیکفر دال بر این که هرنوع «گرایشی به جدایی و تقابل در مناسبت قومی را شکست یا تعللی در برپایی دموکراسی و دولت» میداند، نمیتواند گزارهای مبتنی بر درک تاریخی باشد و جنبههایی مهم از ماهیت جنبشهای ملی گرایانه را فرو میگذارد.
در این یاداشت میکوشم درک ناسیونالیسم و ملت همچون "منشا همه نگون بختی ها، خشونت، جنگ و شرارت و خشونت" را به چالش کشیده شود و در ادامه به طور اجمالی به این بپردازم که چرا فدرالیسم را باید به مثابه تلاشی برای تداوم دمکراسی و توزیع قدرت درک کرد....
https://www.radiozamaneh.com/356418
—------
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—------
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
بخش اندیشه زمانه / #ساسان_امجدی – این مقاله در نقد دیدگاه #محمدرضا_نیکفر در نوشتهای از او است که با عنوان «#ناسیونالیسم، #فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» منتشر شده است.
◄ اخیرا محمدرضا نیکفر در یاداشتی تحت عنوان «ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» ناسیونالیسم و هرگونه خیزش و جدایی «قوم» تحت ستم را فریب و خودفریبی ناسیونالیستی معرفی کرده و هرنوع تلاش برای استقلال یا خودمختاری را همچون «شر»ی مطلق نشان میدهد. وی در این مقاله با نگاهی تقلیل گرایانه نسبت به کارکرد زبان، هویت طلبی، دولت-ملت، فدرالیسم و حق جدایی، بدون لحاظ نمودن همه جنبههای مربوط به واقعیتهای تاریخی ناسیونالیسم، هر نوع رویکرد مبتنی بر هویت خواهی و ملی گرایی، اعم از ناسیونالیسم ملتهای فرودست و ناسیونالیسم دولتی را دارای منطقی همسان و آنها را مختوم به خشونت و سلطه گری میداند.
نیکفر اگرچه تلویحا به درستی نگاه ازلی انگارانه نسبت به ملت را نقد میکند، اما اشکال متدولوژیک نگاه وی در این است که رویکرد ازلی انگارانه را همچون تنها رویکرد مطرح در این حوزه، دست مایه انتقاد از کلیت ناسیونالیسم و ملت قرار میدهد، و این واقعیت را نادیده میگیرد که در حوزه جامعه شناسی اگرچه رویکرد ازلی انگارانه به مثابه برداشتی سیاسی از مفهوم ملت تحلیل میشود، اما نگاه ساختارگرایانهای نیز به این مفاهیم وجود دارد که نه صرفا تلاشی انتزاعی، بلکه نظریههایی مبتنی بر درکی تاریخی از این مفاهیم است.
پرسش این است که چرا برداشت کلی آقای نیکفر دال بر این که هرنوع «گرایشی به جدایی و تقابل در مناسبت قومی را شکست یا تعللی در برپایی دموکراسی و دولت» میداند، نمیتواند گزارهای مبتنی بر درک تاریخی باشد و جنبههایی مهم از ماهیت جنبشهای ملی گرایانه را فرو میگذارد.
در این یاداشت میکوشم درک ناسیونالیسم و ملت همچون "منشا همه نگون بختی ها، خشونت، جنگ و شرارت و خشونت" را به چالش کشیده شود و در ادامه به طور اجمالی به این بپردازم که چرا فدرالیسم را باید به مثابه تلاشی برای تداوم دمکراسی و توزیع قدرت درک کرد....
https://www.radiozamaneh.com/356418
—------
◄ برای دریافت فیلترشکن «سایفون» زمانه، یک ایمیل خالی ارسال کنید به:
zamaneh@psiphon3.com
—------
◄ کانال زمانه در تلگرام:
https://telegram.me/radiozamaneh
◄ زمانه در اینستاگرام:
http://www.instagram.com/radiozamaneh
◄ زمانه در توئیتر
https://twitter.com/radiozamaneh
Radiozamaneh
ناسیونالیسم؛ گامی به سوی دمکراسی و توزیع متوازن قدرت
ساسان امجدی – این مقاله در نقد دیدگاه محمدرضا نیکفر در نوشتهای از او است که با عنوان «ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» منتشر شده است.
#محمدرضا_نیکفر – مردم و ملت − در نقد #ناسیونالیسم
بخش اندیشه زمانه / محمدرضانیکفر – مطلب "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت - بررسی انتقادی" انتقادهایی را برانگیخته که از جمله در دو مقاله "دمکراسی متافیزیکال و نگاه سلبی به اقلیتها" (امین سرخابی) و "ناسیونالیسم؛ گامی به سوی دمکراسی و توزیع متوازن قدرت" (ساسان امجدی) که هر دو در "زمانه" منتشر شدهاند، تبیین یافتهاند.
از موضوعهای حاشیهای درمیگذرم و به چهار موضوع میپردازم که آنها را برای پیشبرد بحث لازم میدانم:
• نقد ناسیونالیسم از زاویه توضیح مفهوم خودفرمانی مردم،
• قدرت و ارجشناسی (موضوع تنوع قومی و زبانی را در متن چه گفتمانی بررسی کنیم؟)
• سیاست همگرایی، سیاست جداسازی،
• و این نکته که ما نمیتوانیم درکمان را از موضوع "مسئله ملی" تعمیر کنیم، بیآنکه دست به تعمیر کل تئوری سیاسی خود بزنیم.
در این مقاله نکته اول را بررسی میکنم. در آینده به سه نکته دیگر خواهم پرداخت...
در عنوان "حق خودمختاری ملتها" یک خلط مبحث دیده میشود. از موضع دموکراتیسمی که با عصر جدید آغاز میشود چیزی که سوژه خودمختاری و حق تعیین سرنوشت است، نه ملت، بلکه مردم است. این همان ایدهای است که پیش از آنکه موضوع ناسیون و ناسیونالیسم مطرح شود به عنوان خودفرمانی مردم مطرح شد. خودفرمانی مردم، در برابر خودفرمانی شاه قرار گرفت و همچنین در برابر سلطهگری ارباب دین: نه شاه، نه کاهن – این مضمون ایده خودفرمانی مردم است.
"مردم" خود مفهومی جدید است ، اگر چه واژهای کهن است. در گذشته بار تحقیرآمیزی داشته، چیزی مترادف با عوام الناس و رعایا. اما در عصر جدید به تدریج شأنی مییابد که قبلا خدا داشته است: قدرت فرمانروا از خدا میآمده است، اما ایدون مردماند که قدرت خود را به فرانروا عطا میکنند (هوگو گروتیوس) یا به او امکان اِعمال قدرت میدهند، اِعمال قدرتی را که همواره از آن مردم است و تقسیمپذیر نیست (ژان ژاک روسو).
در اروپا "مردم" زودتر از "ملت" وارد گفتمان سیاسی میشود و در دایره مفهومیای قرار میگیرد که دولت و قدرت به آن تعلق دارند. مردم در برابر دولت مینشیند و اندیشه سیاسی را دگرگون میکند. مردم آغاز و انجاماند: از مردم، برای مردم.
در ایران، کسب این شأن تازه توسط مردم، در آستانه انقلاب مشروطیت آغاز میشود. بررسی ادبیات سیاسی دوران مشروطیت آشکارا نشان میدهد که در ایران نیز "مردم" زودتر از "ملت" وارد گفتمان سیاسی میشود. واژه ملت وجود دارد، اما بار معنایی آن قوم و فرهنگ و کیش است، چنانکه کتاب "الملل و النحل" (ملتها و نحلهها، اثر محمد بن عبدالکریم شهرستانی، قرن ششم هجری) کتابی بوده است درباره عقاید دینی قومها / فرهنگهای مختلف. از طریق استانبول "ملت" بار معنایی تازه مییابد. ترکها در برابر nation لغت "ملت" را گذاشتند و ایرانیان هم از آنان تقلید کردند. اگر nation ملت خوانده نمیشد، شاید در ایران آن را نژاد میخواندند، اما نژاد که تخمه و تبار و تیره است، در جریان ترجمه این سرنوشت را یافت که معنای race را برساند، مفهومی که جدید است.
در سند قانون اساسی مشروطیت تثبیت نشدن مفهومهای مردم و ملت آشکار است. مردم مفهوم اصلی است و واژه ملت به گونهای به کار رفته که به سادگی میتوانست به جای آن واژه مردم و یا "اهالی مملکت ایران" (اصطلاح اصل دوم) بنشیند. سرگردانی در استفاده از این مفهومها، آن هم در دوره آغاز برآمد ناسیونالیسم مختص ایران نیست. در همه جا با این سرگردانی مواجه میشویم و درست همین امر باعث خلط بحث شده است: خلط بحثی که در عبارت «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش» با آن مواجه میشویم.
حق خودمختاری در اصل حق مردم بوده است. اراده جمعی مردم است که بنابر توصیف ژان ژاک روسو، در "قرارداد اجتماعی" مبنای حق است و اگر هر حق دیگری باشد به حق بنیادین خودفرمانی مردمی برمیگردد. پیشروان انقلاب کبیر فرانسه برانگیخته از ایده خودفرمانی مردم بودند. اما در همان دوران انقلاب شاهد خلط بحثی میشویم که پیامد ناگوارش را فورا نشان میدهد. به جای مردم ملت مینشیند و خودفرمانی مردم به خودفرمانی ملت تبدیل میشود. این خلط بحث ضربهای اساسی بر ایده حقوق بشر و ایده جهانروایی انقلاب علیه نظم کهنه وارد میکند.
—------
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/359339&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/359339
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
بخش اندیشه زمانه / محمدرضانیکفر – مطلب "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت - بررسی انتقادی" انتقادهایی را برانگیخته که از جمله در دو مقاله "دمکراسی متافیزیکال و نگاه سلبی به اقلیتها" (امین سرخابی) و "ناسیونالیسم؛ گامی به سوی دمکراسی و توزیع متوازن قدرت" (ساسان امجدی) که هر دو در "زمانه" منتشر شدهاند، تبیین یافتهاند.
از موضوعهای حاشیهای درمیگذرم و به چهار موضوع میپردازم که آنها را برای پیشبرد بحث لازم میدانم:
• نقد ناسیونالیسم از زاویه توضیح مفهوم خودفرمانی مردم،
• قدرت و ارجشناسی (موضوع تنوع قومی و زبانی را در متن چه گفتمانی بررسی کنیم؟)
• سیاست همگرایی، سیاست جداسازی،
• و این نکته که ما نمیتوانیم درکمان را از موضوع "مسئله ملی" تعمیر کنیم، بیآنکه دست به تعمیر کل تئوری سیاسی خود بزنیم.
در این مقاله نکته اول را بررسی میکنم. در آینده به سه نکته دیگر خواهم پرداخت...
در عنوان "حق خودمختاری ملتها" یک خلط مبحث دیده میشود. از موضع دموکراتیسمی که با عصر جدید آغاز میشود چیزی که سوژه خودمختاری و حق تعیین سرنوشت است، نه ملت، بلکه مردم است. این همان ایدهای است که پیش از آنکه موضوع ناسیون و ناسیونالیسم مطرح شود به عنوان خودفرمانی مردم مطرح شد. خودفرمانی مردم، در برابر خودفرمانی شاه قرار گرفت و همچنین در برابر سلطهگری ارباب دین: نه شاه، نه کاهن – این مضمون ایده خودفرمانی مردم است.
"مردم" خود مفهومی جدید است ، اگر چه واژهای کهن است. در گذشته بار تحقیرآمیزی داشته، چیزی مترادف با عوام الناس و رعایا. اما در عصر جدید به تدریج شأنی مییابد که قبلا خدا داشته است: قدرت فرمانروا از خدا میآمده است، اما ایدون مردماند که قدرت خود را به فرانروا عطا میکنند (هوگو گروتیوس) یا به او امکان اِعمال قدرت میدهند، اِعمال قدرتی را که همواره از آن مردم است و تقسیمپذیر نیست (ژان ژاک روسو).
در اروپا "مردم" زودتر از "ملت" وارد گفتمان سیاسی میشود و در دایره مفهومیای قرار میگیرد که دولت و قدرت به آن تعلق دارند. مردم در برابر دولت مینشیند و اندیشه سیاسی را دگرگون میکند. مردم آغاز و انجاماند: از مردم، برای مردم.
در ایران، کسب این شأن تازه توسط مردم، در آستانه انقلاب مشروطیت آغاز میشود. بررسی ادبیات سیاسی دوران مشروطیت آشکارا نشان میدهد که در ایران نیز "مردم" زودتر از "ملت" وارد گفتمان سیاسی میشود. واژه ملت وجود دارد، اما بار معنایی آن قوم و فرهنگ و کیش است، چنانکه کتاب "الملل و النحل" (ملتها و نحلهها، اثر محمد بن عبدالکریم شهرستانی، قرن ششم هجری) کتابی بوده است درباره عقاید دینی قومها / فرهنگهای مختلف. از طریق استانبول "ملت" بار معنایی تازه مییابد. ترکها در برابر nation لغت "ملت" را گذاشتند و ایرانیان هم از آنان تقلید کردند. اگر nation ملت خوانده نمیشد، شاید در ایران آن را نژاد میخواندند، اما نژاد که تخمه و تبار و تیره است، در جریان ترجمه این سرنوشت را یافت که معنای race را برساند، مفهومی که جدید است.
در سند قانون اساسی مشروطیت تثبیت نشدن مفهومهای مردم و ملت آشکار است. مردم مفهوم اصلی است و واژه ملت به گونهای به کار رفته که به سادگی میتوانست به جای آن واژه مردم و یا "اهالی مملکت ایران" (اصطلاح اصل دوم) بنشیند. سرگردانی در استفاده از این مفهومها، آن هم در دوره آغاز برآمد ناسیونالیسم مختص ایران نیست. در همه جا با این سرگردانی مواجه میشویم و درست همین امر باعث خلط بحث شده است: خلط بحثی که در عبارت «حق ملل در تعیین سرنوشت خویش» با آن مواجه میشویم.
حق خودمختاری در اصل حق مردم بوده است. اراده جمعی مردم است که بنابر توصیف ژان ژاک روسو، در "قرارداد اجتماعی" مبنای حق است و اگر هر حق دیگری باشد به حق بنیادین خودفرمانی مردمی برمیگردد. پیشروان انقلاب کبیر فرانسه برانگیخته از ایده خودفرمانی مردم بودند. اما در همان دوران انقلاب شاهد خلط بحثی میشویم که پیامد ناگوارش را فورا نشان میدهد. به جای مردم ملت مینشیند و خودفرمانی مردم به خودفرمانی ملت تبدیل میشود. این خلط بحث ضربهای اساسی بر ایده حقوق بشر و ایده جهانروایی انقلاب علیه نظم کهنه وارد میکند.
—------
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/359339&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/359339
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
t.me
مردم و ملت
محمدرضا نیکفر – این مقاله در ادامه مقاله "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت" است و در آن به تحریف خودفرمانی مردمی در گفتمان ناسیونالیستی پرداخته میشود.
#محمدرضا_نیکفر: در نقد #سیاست_هویتی، #ناسیونالیسم و #تجزیهطلبی
◄ تجزیهطلبی امروزین در ادامه تاریخ استقلالطلبی ضد استعماری قرار ندارد و روا نیست با گفتمان آن خود را توجیه کند.
◄ بخش اندیشه زمانه / محمدرضا نیکفر – این مقاله در نقد تجزیهطلبی است، در ادامه بحثی که در نقد ناسیونالیسم پیش کشیده شد.
چه اتفاقی میافتد وقتی "مردم" به "ملت" تبدیل میشود؟ در برداشت لیبرال از ملت، گویا مضمون این این دگرگونی، تبدیل رعیت به شهروند آزاد است. در این مقاله درستی این ادعا را خواهیم سنجید و خواهیم دید که چگونه ملیگرایی با گرایشی که به حرکت معکوس تبدیل جامعه (Society / Gesellschaft) به جماعت (Community / Gemeinschaft) دارد، علیه این برداشت ادعایی عمل میکند. برآمدن "ملت" شرط برآمدن شهروند آزاد نبوده است.
این مقاله در ادامه مقاله "مردم و ملت" است. در کانون آن نقد سیاست هویتی (identity politics) در شکل هویتمحوری قومی/ملی دارد که منطق آن مشابه منطق هویتمحوری دینی است. این سیاست وجود اجتماعی را به یکی از مشخصههای هویتی تقلیل میدهد و در صدد بازسازی و بازنمایی کلیت وجود اجتماعی گرد آن برمیآید. این کار حتا اگر به صورت تاکتیکی و مقطعی موجه دانسته شود، بدون تأمل و کنترل انتقادی بر آن ممکن است چنان به روند بازشناسی که ارجگذاری متقابل هویتهاست آسیب زند که هم تصویر از هویت دیگری را تخریب کند و هم در نهایت تصویر و تصور درونی و بیرونی از هویت خویش را.
سیاست هویتی مثبت و قابل پشتیبانی است آنجایی که برقراری تبعیض در مورد هویتی را برجسته میکند و بر زمینه عمومی مبارزه برای آزادی و عدالت، این هدف را دنبال میکند که تعادلی را برقرار کند، یک نظام تبعیضی را تعدیل و سرانجام آن را دگرگون کند. سیاست هویتی منفی است، آنجایی که وجهی از هویت یک گروه انسانی را محور قرار میدهد، زیادهخواه میشود، بازشناسی (recognition / Anerkennung) متقابل را مغشوش میکند، و در صورت مورد تبعیض بودن، به جای درگیر شدن با نظام تبعیض خط تقابل هویت با هویت را پی میگیرد. سیاست هویتی حتا در نوع دارای انگیزه ضد تبعیضی خود، قابل انتقاد و منفی میشود آنجایی که بع رابطه استثماری به عنوان یک مشخصه اساسی دیگر جامعه نابرابر کمتوجه میشود و – در شکل بدتر خود − بر آن سایه میافکند. در جامعه نابرابر انواع تبعیض برقرار است. این تصور که رفع یک تبعیض تبعیضهای دیگر را از میان میبرد نه با تحلیل نظری میخواند نه با تجربه تاریخی.
عامل مهم دیگری که باعث حساسیت ویژه نسبت به سیاست هویتی میشود گرایش نهفته در تقابل هویت-هویت به خشونت است، به ویژه آنجایی که سیاست هویت به سیاست قدرت شده و همراه با این تبدیل، گفتار آن استراتژیک شود، گفتاری که در آن جهان به تقابلهای دوتایی فروکاسته میشود: یا این یا آنی که تصمیمگیرنده درباره آن اعمال قدرتی میشود که پویش آن به سادگی از کنترل خارج شده و به کاربستِ قهر راه میبرد.
سیاستهای هویتی دینی و قومی/ملی بسیار مستعد خشونتزایی هستند. در مورد هویتمحوری ملی، معرفی گرایش خود به عنوان واکنش به تبعیض، و همچنین ناسیونالیسمی لیبرال و معقول که میل به همزیستی ملل دارد، در شرایط بحرانی دردی را دوا نمیکند و حتا میتواند دکوراسیون صحنهای باشد که مسیر بازی در آن به سوی تشدید تقابل و برپا کردن خشونت باشد...
—------
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/363788&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/363788
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
◄ تجزیهطلبی امروزین در ادامه تاریخ استقلالطلبی ضد استعماری قرار ندارد و روا نیست با گفتمان آن خود را توجیه کند.
◄ بخش اندیشه زمانه / محمدرضا نیکفر – این مقاله در نقد تجزیهطلبی است، در ادامه بحثی که در نقد ناسیونالیسم پیش کشیده شد.
چه اتفاقی میافتد وقتی "مردم" به "ملت" تبدیل میشود؟ در برداشت لیبرال از ملت، گویا مضمون این این دگرگونی، تبدیل رعیت به شهروند آزاد است. در این مقاله درستی این ادعا را خواهیم سنجید و خواهیم دید که چگونه ملیگرایی با گرایشی که به حرکت معکوس تبدیل جامعه (Society / Gesellschaft) به جماعت (Community / Gemeinschaft) دارد، علیه این برداشت ادعایی عمل میکند. برآمدن "ملت" شرط برآمدن شهروند آزاد نبوده است.
این مقاله در ادامه مقاله "مردم و ملت" است. در کانون آن نقد سیاست هویتی (identity politics) در شکل هویتمحوری قومی/ملی دارد که منطق آن مشابه منطق هویتمحوری دینی است. این سیاست وجود اجتماعی را به یکی از مشخصههای هویتی تقلیل میدهد و در صدد بازسازی و بازنمایی کلیت وجود اجتماعی گرد آن برمیآید. این کار حتا اگر به صورت تاکتیکی و مقطعی موجه دانسته شود، بدون تأمل و کنترل انتقادی بر آن ممکن است چنان به روند بازشناسی که ارجگذاری متقابل هویتهاست آسیب زند که هم تصویر از هویت دیگری را تخریب کند و هم در نهایت تصویر و تصور درونی و بیرونی از هویت خویش را.
سیاست هویتی مثبت و قابل پشتیبانی است آنجایی که برقراری تبعیض در مورد هویتی را برجسته میکند و بر زمینه عمومی مبارزه برای آزادی و عدالت، این هدف را دنبال میکند که تعادلی را برقرار کند، یک نظام تبعیضی را تعدیل و سرانجام آن را دگرگون کند. سیاست هویتی منفی است، آنجایی که وجهی از هویت یک گروه انسانی را محور قرار میدهد، زیادهخواه میشود، بازشناسی (recognition / Anerkennung) متقابل را مغشوش میکند، و در صورت مورد تبعیض بودن، به جای درگیر شدن با نظام تبعیض خط تقابل هویت با هویت را پی میگیرد. سیاست هویتی حتا در نوع دارای انگیزه ضد تبعیضی خود، قابل انتقاد و منفی میشود آنجایی که بع رابطه استثماری به عنوان یک مشخصه اساسی دیگر جامعه نابرابر کمتوجه میشود و – در شکل بدتر خود − بر آن سایه میافکند. در جامعه نابرابر انواع تبعیض برقرار است. این تصور که رفع یک تبعیض تبعیضهای دیگر را از میان میبرد نه با تحلیل نظری میخواند نه با تجربه تاریخی.
عامل مهم دیگری که باعث حساسیت ویژه نسبت به سیاست هویتی میشود گرایش نهفته در تقابل هویت-هویت به خشونت است، به ویژه آنجایی که سیاست هویت به سیاست قدرت شده و همراه با این تبدیل، گفتار آن استراتژیک شود، گفتاری که در آن جهان به تقابلهای دوتایی فروکاسته میشود: یا این یا آنی که تصمیمگیرنده درباره آن اعمال قدرتی میشود که پویش آن به سادگی از کنترل خارج شده و به کاربستِ قهر راه میبرد.
سیاستهای هویتی دینی و قومی/ملی بسیار مستعد خشونتزایی هستند. در مورد هویتمحوری ملی، معرفی گرایش خود به عنوان واکنش به تبعیض، و همچنین ناسیونالیسمی لیبرال و معقول که میل به همزیستی ملل دارد، در شرایط بحرانی دردی را دوا نمیکند و حتا میتواند دکوراسیون صحنهای باشد که مسیر بازی در آن به سوی تشدید تقابل و برپا کردن خشونت باشد...
—------
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/363788&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/363788
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
t.me
سیاست هویتی و تجزیهطلبی
محمدرضا نیکفر – این مقاله در ادامه مقاله "مردم و ملت" است. در کانون آن نقد سیاست هویتی در شکل هویتمحوری قومی/ملی دارد که منطق آن مشابه منطق هویتمحوری دینی است.
اندیشه زمانه / #میثم_بادامچی: در دفاع از #ناسیونالیسم_لیبرال، در انتقاد از دیدگاه #محمدرضا_نیکفر درباره #ناسیونالیسم
محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله در سایت زمانه با عنوانهای "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت: بررسی انتقادی" (از این پس "مقاله اول")، "مردم و ملت" ("مقاله دوم")، و "سیاست هویتی و تجزیه طلبی" ("مقاله سوم") نقدهای خویش بر سیاستورزی هویتی را به رشته تحریر درآورده است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم. طبیعی است بررسی جامعتر مواضع دکتر نیکفر، که به قول خودش در نوشتههایی در آینده بیشتر هم شرح داده خواهند شد، مجالی جداگانه میطلبد.
نیکفر در یادداشتهای فوق همه انواع ناسیونالیسم (چه ملیگرایی اکثریت یا اقلیت) را به خاطر تاکیدشان بر خودی و غیرخودی منشا شر، نفرت پراکنی و جنگ طلبی میداند. مقایسه او میان ملیگرایی و دین، امری که بخش مهمی از آثار گذشته نیکفر متوجه نقد آن و متفکران آن است، قابل توجه است. در نظر او دین و ناسیونالیسم هردو ایدئولوژی (بخوانید به تعبیر کارل مارکس که نیکفر در سنت فکری او قلم میزند، آگاهی کاذب) هستند. فرق در آنجاست که ملیگرایی«ایدئولوژی مسلط عصر جدید» است، ولی ادیان «ایدئولوژی مسلط اعصار کهن» بودند. (مقاله اول) به بیان دیگر ملیگرایی «بازیافت» آن بخش از مواد و مصالح ادیان است که میان خودی و غیر خودی مرز میگذارد. در مورد نیرویی که دین به ملیگرایی (در بسیاری موارد حداقل) میبخشد هم مینویسد: «دین به این اعتبار که کیش نیاکان است، دست کم به این شکل که میپرستم آن را که پدرم میپرستید و اگر جز این کنم به او خیانت کردهام، پیشینهساز و تقویتکننده ملیگرایی است.» او «ملت» را سکولار شدهٴ «امت» میداند، و در نقطه مقابل تقدیس ایرانگرایانی چون جواد طباطبایی از مفهوم "ملت" در برابر "امت" و ادعای ایشان مبتنی بر بیرون ماندن ایران از خلافت اسلامی میگوید «مفهوم و ایدئولوژی "امت" در عصر ما ناچار است پارازیت "ملت" باشد.» در نظر نیکفر اشکال مختلف اسلامگرایی در عصر ما دگردیسی «ناسیونالیستی تصوری از اسلام» هستند. (مقاله اول) کسانی که با نقد نیکفر بر الهیات سیاسی اسلامی و اندیشه او در مورد رابطه دین و خشونت آشنایند میتوانند براحتی دریابند چقدر او میان خویش و ناسیونالیسم فاصله میبیند.
در نظر نیکفر، بنیاد قرار دادن هویت قومی، نژادی یا ملی گونهای مابعدالطبیعه سخت است که منطق آن تفاوتی با منطق بنیادگرایی دینی ندارد: «ملیگرایی و دینگرایی رادیکال هر دو از سیاست هویت پیروی میکنند؛ هر دو میگویند یک هویت مقدس وجود دارد که آن را باید پاس داشت و شرایط بسط و رشد آن را فراهم کرد. خارج از شعاع هویت مقدس، دنیایی است بیگانه و تهدیدکننده.» در هردو مورد همسایگان دینی یا قومی/ملی تهدیدی محسوب میشوند که «باید با آنان مرز کشید، و مرز را مدام ستبرتر و عبورناپذیرتر کرد.» (مقاله سوم) نتیجه آن است که انتقاد هویتطلبان قومی و دینی از یکدیگر ریشهای نیست: «یک متن اسلامیستی را اگر برداریم، با گذاشتن مفهومهای پانایرانیستی به جای مفهومهای اسلامی آن به یک متن فاشیستی ایرانمحور میرسیم. به همین سان بدون اینکه داربست منطقی آن را تغییر دهیم، میتوانیم از آن یک متن پانترکیستی بسازیم.» (مقاله سوم) از این جهت نیکفر تفاوتی میان ملیگرایی اکثریت و اقلیت هم قائل نیست و همین عدم تمایزگذاری انتقادهایی را از سوی اقلیتها متوجه او کرده است....
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://www.radiozamaneh.com/370576
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله در سایت زمانه با عنوانهای "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت: بررسی انتقادی" (از این پس "مقاله اول")، "مردم و ملت" ("مقاله دوم")، و "سیاست هویتی و تجزیه طلبی" ("مقاله سوم") نقدهای خویش بر سیاستورزی هویتی را به رشته تحریر درآورده است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم. طبیعی است بررسی جامعتر مواضع دکتر نیکفر، که به قول خودش در نوشتههایی در آینده بیشتر هم شرح داده خواهند شد، مجالی جداگانه میطلبد.
نیکفر در یادداشتهای فوق همه انواع ناسیونالیسم (چه ملیگرایی اکثریت یا اقلیت) را به خاطر تاکیدشان بر خودی و غیرخودی منشا شر، نفرت پراکنی و جنگ طلبی میداند. مقایسه او میان ملیگرایی و دین، امری که بخش مهمی از آثار گذشته نیکفر متوجه نقد آن و متفکران آن است، قابل توجه است. در نظر او دین و ناسیونالیسم هردو ایدئولوژی (بخوانید به تعبیر کارل مارکس که نیکفر در سنت فکری او قلم میزند، آگاهی کاذب) هستند. فرق در آنجاست که ملیگرایی«ایدئولوژی مسلط عصر جدید» است، ولی ادیان «ایدئولوژی مسلط اعصار کهن» بودند. (مقاله اول) به بیان دیگر ملیگرایی «بازیافت» آن بخش از مواد و مصالح ادیان است که میان خودی و غیر خودی مرز میگذارد. در مورد نیرویی که دین به ملیگرایی (در بسیاری موارد حداقل) میبخشد هم مینویسد: «دین به این اعتبار که کیش نیاکان است، دست کم به این شکل که میپرستم آن را که پدرم میپرستید و اگر جز این کنم به او خیانت کردهام، پیشینهساز و تقویتکننده ملیگرایی است.» او «ملت» را سکولار شدهٴ «امت» میداند، و در نقطه مقابل تقدیس ایرانگرایانی چون جواد طباطبایی از مفهوم "ملت" در برابر "امت" و ادعای ایشان مبتنی بر بیرون ماندن ایران از خلافت اسلامی میگوید «مفهوم و ایدئولوژی "امت" در عصر ما ناچار است پارازیت "ملت" باشد.» در نظر نیکفر اشکال مختلف اسلامگرایی در عصر ما دگردیسی «ناسیونالیستی تصوری از اسلام» هستند. (مقاله اول) کسانی که با نقد نیکفر بر الهیات سیاسی اسلامی و اندیشه او در مورد رابطه دین و خشونت آشنایند میتوانند براحتی دریابند چقدر او میان خویش و ناسیونالیسم فاصله میبیند.
در نظر نیکفر، بنیاد قرار دادن هویت قومی، نژادی یا ملی گونهای مابعدالطبیعه سخت است که منطق آن تفاوتی با منطق بنیادگرایی دینی ندارد: «ملیگرایی و دینگرایی رادیکال هر دو از سیاست هویت پیروی میکنند؛ هر دو میگویند یک هویت مقدس وجود دارد که آن را باید پاس داشت و شرایط بسط و رشد آن را فراهم کرد. خارج از شعاع هویت مقدس، دنیایی است بیگانه و تهدیدکننده.» در هردو مورد همسایگان دینی یا قومی/ملی تهدیدی محسوب میشوند که «باید با آنان مرز کشید، و مرز را مدام ستبرتر و عبورناپذیرتر کرد.» (مقاله سوم) نتیجه آن است که انتقاد هویتطلبان قومی و دینی از یکدیگر ریشهای نیست: «یک متن اسلامیستی را اگر برداریم، با گذاشتن مفهومهای پانایرانیستی به جای مفهومهای اسلامی آن به یک متن فاشیستی ایرانمحور میرسیم. به همین سان بدون اینکه داربست منطقی آن را تغییر دهیم، میتوانیم از آن یک متن پانترکیستی بسازیم.» (مقاله سوم) از این جهت نیکفر تفاوتی میان ملیگرایی اکثریت و اقلیت هم قائل نیست و همین عدم تمایزگذاری انتقادهایی را از سوی اقلیتها متوجه او کرده است....
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://www.radiozamaneh.com/370576
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
Radiozamaneh
آیا ملیگرایی لیبرال ناممکن است؟ نقدی بر موضع نیکفر دربابِ "سیاست هویت"
میثم بادامچی - محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله به نقد سیاستورزی هویتی پرداخته است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم.
Radio Zamaneh
Photo
ناسیونالیسم متأخر ایرانی؛ رمزگشایی از سیاست سرکوب
🔗 https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/412765&rhash=eec6b76cb50965
بخش اندیشه زمانه /#ساسان_امجدی- آیا آنچه در #ایران به عنوان #ناسیونالیسم_ایرانی شناخته میشود، مبتنی بر برداشتی مخاطره آمیز و غیرمنعطف از مفاهیمی همچون #ملت، #زبان و #مرکزگرایی است؟ برداشتی چنان که امکان استقرار مدلهایی از تمرکززدایی مانند #فدرالیسم و #کنفدرالیسم را مشکل و حتی غیرممکن ساخته است؟ آیا میتوان با استناد به اصول «دموکراسی و حاکمیت قانون» و لزوم استقرار آنها، نقش سویههای ناسیونالیستی در روند تمرکززدایی از قدرت را کمرنگ کرد و آن را به حاشیه راند؟
🌎 https://www.radiozamaneh.com/412765
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
🔗 https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/412765&rhash=eec6b76cb50965
بخش اندیشه زمانه /#ساسان_امجدی- آیا آنچه در #ایران به عنوان #ناسیونالیسم_ایرانی شناخته میشود، مبتنی بر برداشتی مخاطره آمیز و غیرمنعطف از مفاهیمی همچون #ملت، #زبان و #مرکزگرایی است؟ برداشتی چنان که امکان استقرار مدلهایی از تمرکززدایی مانند #فدرالیسم و #کنفدرالیسم را مشکل و حتی غیرممکن ساخته است؟ آیا میتوان با استناد به اصول «دموکراسی و حاکمیت قانون» و لزوم استقرار آنها، نقش سویههای ناسیونالیستی در روند تمرکززدایی از قدرت را کمرنگ کرد و آن را به حاشیه راند؟
🌎 https://www.radiozamaneh.com/412765
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
رادیو زمانه
ناسیونالیسم متأخر ایرانی؛ رمزگشایی از سیاست سرکوب
ساسان امجدی- بدون تغییر ماهیت ناسیونالیسم ایرانی، هر نوع نظام سیاسی-حقوقی برای تمرکززدایی از قدرت در ایران تنها میتواند به معنی به رسمیت شاختن تقابل میان مرکز و حاشیه باشد.
رویارویی #ناسیونالیسم و #جهانیشدن
- نوشته: جرِمی آدِلمن
برگردان: پویا موحد
بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ ایدهی جهان بیمرز را از اعتبار انداخت. از سال ۲۰۰۹، پرچم ملی، نماد جهانی مقاومت در برابر نخبگان جهانی و هیئتهای تصمیمگیرندهی نفوذناپذیر در سازمان تجارت جهانی و فنسالاران حاضر در آن بوده است.
از تریبون زمانه / منبع: آسو
ادامه مطلب
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
- نوشته: جرِمی آدِلمن
برگردان: پویا موحد
بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ ایدهی جهان بیمرز را از اعتبار انداخت. از سال ۲۰۰۹، پرچم ملی، نماد جهانی مقاومت در برابر نخبگان جهانی و هیئتهای تصمیمگیرندهی نفوذناپذیر در سازمان تجارت جهانی و فنسالاران حاضر در آن بوده است.
از تریبون زمانه / منبع: آسو
ادامه مطلب
@RadioZamaneh | رادیو زمانه