اندیشه زمانه / #میثم_بادامچی: در دفاع از #ناسیونالیسم_لیبرال، در انتقاد از دیدگاه #محمدرضا_نیکفر درباره #ناسیونالیسم
محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله در سایت زمانه با عنوانهای "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت: بررسی انتقادی" (از این پس "مقاله اول")، "مردم و ملت" ("مقاله دوم")، و "سیاست هویتی و تجزیه طلبی" ("مقاله سوم") نقدهای خویش بر سیاستورزی هویتی را به رشته تحریر درآورده است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم. طبیعی است بررسی جامعتر مواضع دکتر نیکفر، که به قول خودش در نوشتههایی در آینده بیشتر هم شرح داده خواهند شد، مجالی جداگانه میطلبد.
نیکفر در یادداشتهای فوق همه انواع ناسیونالیسم (چه ملیگرایی اکثریت یا اقلیت) را به خاطر تاکیدشان بر خودی و غیرخودی منشا شر، نفرت پراکنی و جنگ طلبی میداند. مقایسه او میان ملیگرایی و دین، امری که بخش مهمی از آثار گذشته نیکفر متوجه نقد آن و متفکران آن است، قابل توجه است. در نظر او دین و ناسیونالیسم هردو ایدئولوژی (بخوانید به تعبیر کارل مارکس که نیکفر در سنت فکری او قلم میزند، آگاهی کاذب) هستند. فرق در آنجاست که ملیگرایی«ایدئولوژی مسلط عصر جدید» است، ولی ادیان «ایدئولوژی مسلط اعصار کهن» بودند. (مقاله اول) به بیان دیگر ملیگرایی «بازیافت» آن بخش از مواد و مصالح ادیان است که میان خودی و غیر خودی مرز میگذارد. در مورد نیرویی که دین به ملیگرایی (در بسیاری موارد حداقل) میبخشد هم مینویسد: «دین به این اعتبار که کیش نیاکان است، دست کم به این شکل که میپرستم آن را که پدرم میپرستید و اگر جز این کنم به او خیانت کردهام، پیشینهساز و تقویتکننده ملیگرایی است.» او «ملت» را سکولار شدهٴ «امت» میداند، و در نقطه مقابل تقدیس ایرانگرایانی چون جواد طباطبایی از مفهوم "ملت" در برابر "امت" و ادعای ایشان مبتنی بر بیرون ماندن ایران از خلافت اسلامی میگوید «مفهوم و ایدئولوژی "امت" در عصر ما ناچار است پارازیت "ملت" باشد.» در نظر نیکفر اشکال مختلف اسلامگرایی در عصر ما دگردیسی «ناسیونالیستی تصوری از اسلام» هستند. (مقاله اول) کسانی که با نقد نیکفر بر الهیات سیاسی اسلامی و اندیشه او در مورد رابطه دین و خشونت آشنایند میتوانند براحتی دریابند چقدر او میان خویش و ناسیونالیسم فاصله میبیند.
در نظر نیکفر، بنیاد قرار دادن هویت قومی، نژادی یا ملی گونهای مابعدالطبیعه سخت است که منطق آن تفاوتی با منطق بنیادگرایی دینی ندارد: «ملیگرایی و دینگرایی رادیکال هر دو از سیاست هویت پیروی میکنند؛ هر دو میگویند یک هویت مقدس وجود دارد که آن را باید پاس داشت و شرایط بسط و رشد آن را فراهم کرد. خارج از شعاع هویت مقدس، دنیایی است بیگانه و تهدیدکننده.» در هردو مورد همسایگان دینی یا قومی/ملی تهدیدی محسوب میشوند که «باید با آنان مرز کشید، و مرز را مدام ستبرتر و عبورناپذیرتر کرد.» (مقاله سوم) نتیجه آن است که انتقاد هویتطلبان قومی و دینی از یکدیگر ریشهای نیست: «یک متن اسلامیستی را اگر برداریم، با گذاشتن مفهومهای پانایرانیستی به جای مفهومهای اسلامی آن به یک متن فاشیستی ایرانمحور میرسیم. به همین سان بدون اینکه داربست منطقی آن را تغییر دهیم، میتوانیم از آن یک متن پانترکیستی بسازیم.» (مقاله سوم) از این جهت نیکفر تفاوتی میان ملیگرایی اکثریت و اقلیت هم قائل نیست و همین عدم تمایزگذاری انتقادهایی را از سوی اقلیتها متوجه او کرده است....
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://www.radiozamaneh.com/370576
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله در سایت زمانه با عنوانهای "ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت: بررسی انتقادی" (از این پس "مقاله اول")، "مردم و ملت" ("مقاله دوم")، و "سیاست هویتی و تجزیه طلبی" ("مقاله سوم") نقدهای خویش بر سیاستورزی هویتی را به رشته تحریر درآورده است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم. طبیعی است بررسی جامعتر مواضع دکتر نیکفر، که به قول خودش در نوشتههایی در آینده بیشتر هم شرح داده خواهند شد، مجالی جداگانه میطلبد.
نیکفر در یادداشتهای فوق همه انواع ناسیونالیسم (چه ملیگرایی اکثریت یا اقلیت) را به خاطر تاکیدشان بر خودی و غیرخودی منشا شر، نفرت پراکنی و جنگ طلبی میداند. مقایسه او میان ملیگرایی و دین، امری که بخش مهمی از آثار گذشته نیکفر متوجه نقد آن و متفکران آن است، قابل توجه است. در نظر او دین و ناسیونالیسم هردو ایدئولوژی (بخوانید به تعبیر کارل مارکس که نیکفر در سنت فکری او قلم میزند، آگاهی کاذب) هستند. فرق در آنجاست که ملیگرایی«ایدئولوژی مسلط عصر جدید» است، ولی ادیان «ایدئولوژی مسلط اعصار کهن» بودند. (مقاله اول) به بیان دیگر ملیگرایی «بازیافت» آن بخش از مواد و مصالح ادیان است که میان خودی و غیر خودی مرز میگذارد. در مورد نیرویی که دین به ملیگرایی (در بسیاری موارد حداقل) میبخشد هم مینویسد: «دین به این اعتبار که کیش نیاکان است، دست کم به این شکل که میپرستم آن را که پدرم میپرستید و اگر جز این کنم به او خیانت کردهام، پیشینهساز و تقویتکننده ملیگرایی است.» او «ملت» را سکولار شدهٴ «امت» میداند، و در نقطه مقابل تقدیس ایرانگرایانی چون جواد طباطبایی از مفهوم "ملت" در برابر "امت" و ادعای ایشان مبتنی بر بیرون ماندن ایران از خلافت اسلامی میگوید «مفهوم و ایدئولوژی "امت" در عصر ما ناچار است پارازیت "ملت" باشد.» در نظر نیکفر اشکال مختلف اسلامگرایی در عصر ما دگردیسی «ناسیونالیستی تصوری از اسلام» هستند. (مقاله اول) کسانی که با نقد نیکفر بر الهیات سیاسی اسلامی و اندیشه او در مورد رابطه دین و خشونت آشنایند میتوانند براحتی دریابند چقدر او میان خویش و ناسیونالیسم فاصله میبیند.
در نظر نیکفر، بنیاد قرار دادن هویت قومی، نژادی یا ملی گونهای مابعدالطبیعه سخت است که منطق آن تفاوتی با منطق بنیادگرایی دینی ندارد: «ملیگرایی و دینگرایی رادیکال هر دو از سیاست هویت پیروی میکنند؛ هر دو میگویند یک هویت مقدس وجود دارد که آن را باید پاس داشت و شرایط بسط و رشد آن را فراهم کرد. خارج از شعاع هویت مقدس، دنیایی است بیگانه و تهدیدکننده.» در هردو مورد همسایگان دینی یا قومی/ملی تهدیدی محسوب میشوند که «باید با آنان مرز کشید، و مرز را مدام ستبرتر و عبورناپذیرتر کرد.» (مقاله سوم) نتیجه آن است که انتقاد هویتطلبان قومی و دینی از یکدیگر ریشهای نیست: «یک متن اسلامیستی را اگر برداریم، با گذاشتن مفهومهای پانایرانیستی به جای مفهومهای اسلامی آن به یک متن فاشیستی ایرانمحور میرسیم. به همین سان بدون اینکه داربست منطقی آن را تغییر دهیم، میتوانیم از آن یک متن پانترکیستی بسازیم.» (مقاله سوم) از این جهت نیکفر تفاوتی میان ملیگرایی اکثریت و اقلیت هم قائل نیست و همین عدم تمایزگذاری انتقادهایی را از سوی اقلیتها متوجه او کرده است....
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://www.radiozamaneh.com/370576
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
Radiozamaneh
آیا ملیگرایی لیبرال ناممکن است؟ نقدی بر موضع نیکفر دربابِ "سیاست هویت"
میثم بادامچی - محمدرضا نیکفر اخیراَ با سه مقاله به نقد سیاستورزی هویتی پرداخته است. در این نوشتار برآنم نظر خودم را در مورد برخی جنبههای نقد نیکفر بر ملیگرایی و هویتطلبی بیان کنم.