شعر پارسی
50.4K subscribers
878 photos
102 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
ساقی، گل و سبزه بس طربناک شده‌است
دریاب که هفته دگر خاک شده‌است

می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شده‌است سبزه خاشاک شده‌است

خیام / شـــعر پارسی
11
زین پاره دل چه ماند که مژگان بلندها
چندین پیِ رفوش به سوزن کشیده‌اند؟

سيمين بهبهانى / شـــعر پارسی
👍61
به نظربازیِ من گرنه گمان برده چرا
کارِ چشمش همه دزدیده نگاه‌ست امشب؟

محتشم كاشانى / شـــعر پارسی
9
مجنونم آنچنان که مجانین ز من رمند
وای ار به مجلسِ عُقَلا داخلم کنید

من مُطَّلِع نِیَم که چه با من نموده عشق؟
خوب است این قضیه، سوال از دلم کنید

میرزاده عشقی / شـــعر پارسی
👍64
ای عبور ظریف
بال را معنی کن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد
ای حیات شدید
ریشه‌های تو از مهلت نور
آب می‌نوشد...

سهراب سپهری / شـــعر پارسی
7
از عالم جان آنچه بما فیض‌رسان است
حسن خوش و آواز خوش خوش نفسان است

صید دل من زاهد و صوفی نتوانند
سیمرغ من آزاده ز دام مگسان است

بیدرد که از زخم محبت نشد آگه
درد دل عشاق چه داند که چه سان است

عاشق طلبش چاشنی غم بود از دوست
گر وصل هوس میکند از بوالهوسان است

در کوی خرد هیچکسان منکر عشقند
صد شکر که اهلی نه از آن هیچکسان است

اهلی شیرازی / شـــعر پارسی
👍61🔥1
ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد
راست گویی به تن مرده روان بازآمد

سعدی / شـــعر پارسی
11👍1
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎ اﺧﻢ ﺗﻮ زﯾﺒﺎﺳﺖ، ﮐﻪ ﭼﻮن ﺳﯿﺐ
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ و ﺑﺎ ﺗﺮﺷﯽ دﻟﺨﻮاه ﻋﺠﯿﻨﯽ

ﺗﻤﺜﯿﻞ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻇﺮﯾﻔﻢ
ﯾﮏ ﺑﺎغ اﻧﺎر اﺳﺖ و ﯾﮑﯽ ﮐﺎﺳﻪ ی ﭼﯿﻨﯽ!

علیرضا بدیع / شـــعر پارسی
8
زین دیگ جهان یک دو سه کفگیر بخوردی
باقی، همه دیگْ آن مزه دارد که چشیدی!

مولانا / شـــعر پارسی
👍103🕊1
دل خراب مرا جور آسمان کم بود
که چشم شوخ تو ظالم هم آسمان‌گون شد؟!

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
🔥51👍1
اشک روان و موی پریشان و بار غم
چیزی که قحطی آمده بعداز تو شانه است

جواد منفرد / شـــعر پارسی
👍61
طیران مرغ دیدی، تو ز پای بند شهوت
به در آی تا بینی، طیران آدمیت

سعدی / شـــعر پارسی
👍85
ای قرارِ دلِ طوفانیِ بی‌ساحلِ من
بهر آرامش این خاطرِ شیدا، تو مرو

شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
3👍2🔥1
از من رمیده ای و منِ ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
7👍1🕊1
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دريا دلی بجوی، دليری سر آمدی

حافظ / شـــعر پارسی
10
مَن از آن حُسنِ روزاَفزون که یوسُف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرَد زُلِیخا

حافظ / شـــعر پارسی
9🕊2
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست

نه منظوری که با او می‌توان گفت
نه خصمی کز کمندش می‌توان رست

به دل گفتم ز چشمانش بپرهیز
که هشیاران نیاویزند با مست

سرانگشتان مخضوبش نبینی
که دست صبر برپیچید و بشکست

نه آزاد از سرش بر‌ می‌توان خاست
نه با او می‌توان آسوده بنشست

اگر دودی رود بی‌آتشی نیست
و گر خونی بیاید کشته‌ای هست

خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟
نشاید در به روی دوستان بست

نشاید خرمن بیچارگان سوخت
نمی‌باید دل درماندگان خست

به آخر دوستی نتوان بریدن
به اول خود نمی‌بایست پیوست

دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز تیر رفته از شست

سعدی / شـــعر پارسی
👍74
تا گرفتار بدان طره طرار شدم
به دوصد قافله دل، «قافله سالار» شدم

گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل
باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدم

عارف قزوینی / شـــعر پارسی
6🔥1
زاهدا کمتر نصیحت کن من دیوانه را
در من افسون در نگیرد بس کن این افسانه را

صغیر اصفهانی / شـــعر پارسی
5
الفتی دارد خیال مار گیسویش به دل
گنج بسیار است گویا خاک این ویرانه را!

طغرل احراری / شـــعر پارسی
7