این بار تیر مرگ به افسونت ایستاد
وقتی که چشم های تو ،فرمان ایست داد
بوی کدام برگِ غنیمت شنیده بود
این باد فتنه،دست به غارت که می گشاد
شیرازه ی امید ،که از هم گسسته شد
یک برگ نیم سوز به دست من اوفتاد
نامت سیاه مشقِ ورق پاره ی من است
هم رو سفید دفتر سودا از این سواد !
تا کی هوای من به سرت افتد و مرا
با جامه های کاغذی ام آوری به یاد
در بی نهایت است که شاید به هم رسند
یکروز این دو خط موازی در امتداد
تا خویش را دوباره ببینم ، هر آینه
چشم تو باد و آينه ی دیگرم مباد
بر جای جای دشنه ی او بوسه می دهم
هیچم اگر چه عشق جز این زخم ها نداد
غمگین در آستانه ی کولاك مانده ام
تا کی بدل به نعره شود مویه های باد
حسین منزوى / شـــعر پارسی
وقتی که چشم های تو ،فرمان ایست داد
بوی کدام برگِ غنیمت شنیده بود
این باد فتنه،دست به غارت که می گشاد
شیرازه ی امید ،که از هم گسسته شد
یک برگ نیم سوز به دست من اوفتاد
نامت سیاه مشقِ ورق پاره ی من است
هم رو سفید دفتر سودا از این سواد !
تا کی هوای من به سرت افتد و مرا
با جامه های کاغذی ام آوری به یاد
در بی نهایت است که شاید به هم رسند
یکروز این دو خط موازی در امتداد
تا خویش را دوباره ببینم ، هر آینه
چشم تو باد و آينه ی دیگرم مباد
بر جای جای دشنه ی او بوسه می دهم
هیچم اگر چه عشق جز این زخم ها نداد
غمگین در آستانه ی کولاك مانده ام
تا کی بدل به نعره شود مویه های باد
حسین منزوى / شـــعر پارسی
🔥9❤1👌1
👍10❤2👏2
👍9🔥8
❤12👍3😁1👌1
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
بر من آن است که با فرقت او میسازم
وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر
تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا
باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟
چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم؟
بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم
گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟
عراقی / شـــعر پارسی
دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
بر من آن است که با فرقت او میسازم
وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر
تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا
باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟
چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم؟
بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم
گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟
عراقی / شـــعر پارسی
👍5❤4
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم
نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:
کف دست خود را که من بو نکردم!
ضمیر مخاطب برایم تو بودی
به غیر از تو، من، قصدی از «او» نکردم
سرم با تو چرخید هر سو که رفتی
دلم را به غیر تو هم سو نکردم
به پیش حسودان تو اعتنایی
به یاوه سرایی بدگو نکردم
خودت را، خودت را... تو را دوست دارم
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
قیصر امینپور / شـــعر پارسی
فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم
نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:
کف دست خود را که من بو نکردم!
ضمیر مخاطب برایم تو بودی
به غیر از تو، من، قصدی از «او» نکردم
سرم با تو چرخید هر سو که رفتی
دلم را به غیر تو هم سو نکردم
به پیش حسودان تو اعتنایی
به یاوه سرایی بدگو نکردم
خودت را، خودت را... تو را دوست دارم
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
قیصر امینپور / شـــعر پارسی
👍10❤9😭3
👍8🕊1
شوم شیرین ز لطف گوهر تو
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
توی روز و منم استارهٔ روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
مولانا / شـــعر پارسی
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
توی روز و منم استارهٔ روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
مولانا / شـــعر پارسی
👍7❤4
👍10❤2
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمیگردد
که در سفتن ز آب و رنگ خود گوهر نمیگردد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
که در سفتن ز آب و رنگ خود گوهر نمیگردد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤9👍2
ز کوی یار آسان کی توان قطع نظر کردن
که بیرون رفتن از دنیاست از کویش سفر کردن
صائب تبريزی / شـــعر پارسی
که بیرون رفتن از دنیاست از کویش سفر کردن
صائب تبريزی / شـــعر پارسی
❤14