شعر پارسی
50.8K subscribers
845 photos
95 videos
3.21K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
یاری که غبار از دلِ غم‌دیده‌ی ما برد
بی‌منت و بی‌مزد، نسیمِ سحری بود

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
13😁3
قسم به یخ، به گل یخ
به انجماد، به سرد
کجاست نقطه‌ی پایان کهکشان و جهان؟

تو از سکوت بپرس
و از هراس و ترس
و انجماد و سرد
و از گلی که شکفته است در کنار شگفت
و از گلی که شکفته است...

که آدمی همه آه و دمی‌ست، آه، دمی!

منصور اوجی / شـــعر پارسی
11😁2👍1
میزبانِ حسرتیم و آرزو مهمانِ ماست...!

فیاض لاهیجی /
شـــعر پارسی
11
صیقل آیینه‌ی گردون، صفای خاطرست
می‌شود تاریک عالم، سینه چون زنگار یافت

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
11👏1😁1
روشنگر وجود بود آرمیدگی
آیینه است آب، چو هموار می‌رود...

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👏9😁2
چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان
از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را

امروز ز رخساره خود پرده برانداز
تا نقد شود جنت فردای تو ما را

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
10😁2
به دنبال کدوم حرف و کلامی؟
سکوتت گفتن تمام حرفاست

تو رو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت، قلب عاشق‌های دنیاست

ایرج جنتی‌عطایی /
شـــعر پارسی
13😁3👍1
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

سعدی /
شـــعر پارسی
19👍1
پایان شب من باش، چون جای درنگی نیست
جز عشق برای ما، پایان قشنگی نیست...

سیدمهدی موسوی /
شـــعر پارسی
5
شوخیِ عشق نگردد به کهنسالی کم
دل چو افتاد جوان، پیر نگردد هرگز

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
😁8👏3
همه شب با دل دیوانه خود در حرفم
چه کنم، جز دل خود نامه‌بری نیست مرا

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
13😁1
آه ... هرگز گمان مبر كه دلم
با زبانم رفيق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
كِی تو را گفتم آنچه دلخواهست؟

شايد اين‌را شنيده‌ای كه زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعفِ خود را عيان نمی‌سازند
رازدار و خموش و مكارند

آه، من هم زنم، زنی كه دلش
در هوایِ تو می‌زند پر و بال
دوستت دارم ای خيالِ لطيف
دوستت دارم ای امیدِ محال...

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
10👏1
سرایی را که صاحب نیست، ویرانیست معمارش
دل بی‌عشق، می‌گردد خراب آهسته آهسته

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
16😁2
طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را
پاره‌ای از میان ببر این شب انتظار را

وحشی بافقی /
شـــعر پارسی
11
حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
که جز او کیست که برخورد ز سیمین‌بدنش

خواجوی ‌کرمانی /
شـــعر پارسی
8
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

مولانا /
شـــعر پارسی
8👍2
به من بگو
در این برهوتِ بی‌خواب و طی،
مگر من چه کرده‌ام
که شاعرتر از اندوهِ آدمی‌ام آفریده‌اند؟

سیدعلی صالحی /
شـــعر پارسی
8👍3
ياد تو می‌وزد ولی بی‌خبرم ز جای تو
کز همه سوی می‌رسد نکهت آشنای تو

غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسيم اگر، جرعه‌ای از هوای تو

«عمر منی» به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمی‌شدم اگر، از دم جان فزای تو

گرچه تو دوری از برم، همره خويش می‌برم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو

با تو به اوج می‌رسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال می‌رود، عشق به اقتفای تو

عشق اگر نمی‌درد، پرده‌ی حايل از خرد
عقل چگونه می‌برد، پی به لطيفه‌های تو؟

خواجه که وام می‌دهد ، لطف تمام می‌دهد
حسن ختام می‌دهد، شعر مرا را برای تو:

«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»

حسین منزوی / شـــعر پارسی
19
برای محنتِ امروز جا ندارد دل
کجا به ‌خاطر گنجایش غم فرداست

کلیم ‌کاشانی /
شـــعر پارسی
11
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم

می‌مکم با وجود تشنه‌ی خویش
خون سوزان لحظه‌های تو را
آنچنان از تو کام می‌گیرم
تا به خشم آورم خدای تو را!

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
9🕊2