قسم به یخ، به گل یخ
به انجماد، به سرد
کجاست نقطهی پایان کهکشان و جهان؟
تو از سکوت بپرس
و از هراس و ترس
و انجماد و سرد
و از گلی که شکفته است در کنار شگفت
و از گلی که شکفته است...
که آدمی همه آه و دمیست، آه، دمی!
منصور اوجی / شـــعر پارسی
به انجماد، به سرد
کجاست نقطهی پایان کهکشان و جهان؟
تو از سکوت بپرس
و از هراس و ترس
و انجماد و سرد
و از گلی که شکفته است در کنار شگفت
و از گلی که شکفته است...
که آدمی همه آه و دمیست، آه، دمی!
منصور اوجی / شـــعر پارسی
❤11😁2👍1
❤11👏1😁1
چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان
از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را
امروز ز رخساره خود پرده برانداز
تا نقد شود جنت فردای تو ما را
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را
امروز ز رخساره خود پرده برانداز
تا نقد شود جنت فردای تو ما را
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤10😁2
به دنبال کدوم حرف و کلامی؟
سکوتت گفتن تمام حرفاست
تو رو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت، قلب عاشقهای دنیاست
ایرج جنتیعطایی / شـــعر پارسی
سکوتت گفتن تمام حرفاست
تو رو از طپش قلبت شناختم
تو قلبت، قلب عاشقهای دنیاست
ایرج جنتیعطایی / شـــعر پارسی
❤13😁3👍1
😁8👏3
آه ... هرگز گمان مبر كه دلم
با زبانم رفيق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
كِی تو را گفتم آنچه دلخواهست؟
شايد اينرا شنيدهای كه زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعفِ خود را عيان نمیسازند
رازدار و خموش و مكارند
آه، من هم زنم، زنی كه دلش
در هوایِ تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خيالِ لطيف
دوستت دارم ای امیدِ محال...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
با زبانم رفيق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
كِی تو را گفتم آنچه دلخواهست؟
شايد اينرا شنيدهای كه زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعفِ خود را عيان نمیسازند
رازدار و خموش و مكارند
آه، من هم زنم، زنی كه دلش
در هوایِ تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خيالِ لطيف
دوستت دارم ای امیدِ محال...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤10👏1
❤16😁2
❤11
❤8
به من بگو
در این برهوتِ بیخواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوهِ آدمیام آفریدهاند؟
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
در این برهوتِ بیخواب و طی،
مگر من چه کردهام
که شاعرتر از اندوهِ آدمیام آفریدهاند؟
سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
❤8👍3
ياد تو میوزد ولی بیخبرم ز جای تو
کز همه سوی میرسد نکهت آشنای تو
غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسيم اگر، جرعهای از هوای تو
«عمر منی» به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمیشدم اگر، از دم جان فزای تو
گرچه تو دوری از برم، همره خويش میبرم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو
با تو به اوج میرسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال میرود، عشق به اقتفای تو
عشق اگر نمیدرد، پردهی حايل از خرد
عقل چگونه میبرد، پی به لطيفههای تو؟
خواجه که وام میدهد ، لطف تمام میدهد
حسن ختام میدهد، شعر مرا را برای تو:
«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»
حسین منزوی / شـــعر پارسی
کز همه سوی میرسد نکهت آشنای تو
غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسيم اگر، جرعهای از هوای تو
«عمر منی» به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمیشدم اگر، از دم جان فزای تو
گرچه تو دوری از برم، همره خويش میبرم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو
با تو به اوج میرسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال میرود، عشق به اقتفای تو
عشق اگر نمیدرد، پردهی حايل از خرد
عقل چگونه میبرد، پی به لطيفههای تو؟
خواجه که وام میدهد ، لطف تمام میدهد
حسن ختام میدهد، شعر مرا را برای تو:
«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤19
❤11
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
میمکم با وجود تشنهی خویش
خون سوزان لحظههای تو را
آنچنان از تو کام میگیرم
تا به خشم آورم خدای تو را!
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
میمکم با وجود تشنهی خویش
خون سوزان لحظههای تو را
آنچنان از تو کام میگیرم
تا به خشم آورم خدای تو را!
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤9🕊2