شعر پارسی
50.5K subscribers
864 photos
101 videos
3.25K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
بالی از آتش بر شانه خود نصب کنم
و به سیمایی سنگی بی درد
در پی لبخندی جاویدان
رستگارانه از این غمکده پروازکنم

سیاوش کسرایی
/ شـــعر پارسی
🕊111
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست

من قدم بیرون نمی‌یارم نهاد از کوی دوست
دوستان معذور داریدم که پایم در گِلست

سعدی /
شـــعر پارسی
👏104
از زلزله و عشق خبر کس ندهد!
آن لحظه خبر شوی که ویران شده‌ای!

شفیعی کدکنی
/ شـــعر پارسی
15
ای خیالت در دل من هر سحور
می‌خرامد همچو مه یک پاره نور!

نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور

مولانا
/ شـــعر پارسی
9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
که دیگر هیچ‌گاه،
هیچ‌کس،
جایش را پر نخواهد کرد.

حسین پناهی /
شـــعر پارسی
😭133😁1
حکایات گلستان سعدی
باب اول - حکایت ۲
حکایت‌های گلستان سعدی- باب اول- حکایت ۲

گلستان
سعدی / شـــعر پارسی
9
باب اول (در سیرت پادشاهان)

حکایت ۲

يكى از ملوک خراسان، محمود سبُكتَكين را به خواب چنان ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاک شده، مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه همی گرديد و نظر می كرد. سـاير حكما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشي كه بجای آورد و گفت: هنـوز نگران اسـت كـه مُلكَش بـا دگران است.

بس نامور به زير زمين دفن كرده اند
كز هستيش به روى زمين بر نشان نماند

وان پير لاشه را كه سپردند زير خاک
خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند


زنده است نام فرخ نوشين روان به خير
گرچه بسى گذشت كه نوشين روان نماند

خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند

سعدی / شـــعر پارسی
17
در هر کران من
خالی است جای تو
اینجا نشان معجزه دستهات نیست
اینجا نشانه نیست هم از جای پای تو
تنها نمی تپد دل من از جدایی‌ات

سیاوش کسرایی
/ شـــعر پارسی
10
نام آن فصل چه بود؟
که تو می‌آمدی  و من
می‌شکفتم؛ بارها؟

نوشین جمشیدی
/ شـــعر پارسی
14🕊2
از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی‌شود
مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو

کن نظری که تشنه‌ام، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو

مولانا
/ شـــعر پارسی
18😁1
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی

شکرانه‌ی زورآوری روز جوانی
آن است که قدر پدر پیر بدانی


سعدی / شـــعر پارسی
22👍2👏2
ما همانیم که بودیم و محبت باقی‌ست
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند

سعدی /
شـــعر پارسی
9👏1👌1
تا یک سر مویی از تو هستی باقیست
اندیشهٔ کار بت‌پرستی باقیست

گفتی بت پندار شکستم رستم
آن بت که ز پندار شکستی باقیست

سعدی /
شـــعر پارسی
11
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست

ز سودای پری‌رویان عجب نیست
اگر دیوانه‌ای زنجیر بگسست

عراقی /
شـــعر پارسی
9
زان نامه‌ای که دادی و زان شکوه‌های تلخ
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است

این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است

این شعرها که روح تو را رنج داده است
فریادهایِ یک دلِ محنت کشیده است

فروغ فرخزاد
/ شـــعر پارسی
11👏1😁1
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم، هوای تو کرده است!

‌حسین منزوی
/ شـــعر پارسی
🕊92
کِی شنبه من به شادمانی برخاست
یا جمعه من بزمِ نشاطی آراست

خوبست که ایام براُفتد ورنه
تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست

نظیری‌ نیشابوری /
شـــعر پارسی
👏91
یاد آن جلوه‌ی مستانه کی از دل برود؟
این نه موجی است که ازخاطر ساحل برود

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
14😁3
چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم
دل را همه میل جان با سوی تو می‌بینم

تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان باروی تو می‌بینم

عطار نیشابوری /
شـــعر پارسی
14
صدا کن مرا، صدای تو خوب است!
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی‌ست
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید

سهراب سپهری
/ شـــعر پارسی
23