بالی از آتش بر شانه خود نصب کنم
و به سیمایی سنگی بی درد
در پی لبخندی جاویدان
رستگارانه از این غمکده پروازکنم
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
و به سیمایی سنگی بی درد
در پی لبخندی جاویدان
رستگارانه از این غمکده پروازکنم
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
🕊11❤1
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
من قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوست
دوستان معذور داریدم که پایم در گِلست
سعدی / شـــعر پارسی
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
من قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوست
دوستان معذور داریدم که پایم در گِلست
سعدی / شـــعر پارسی
👏10❤4
❤15
ای خیالت در دل من هر سحور
میخرامد همچو مه یک پاره نور!
نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
مولانا / شـــعر پارسی
میخرامد همچو مه یک پاره نور!
نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
مولانا / شـــعر پارسی
❤9
باب اول (در سیرت پادشاهان)
حکایت ۲
يكى از ملوک خراسان، محمود سبُكتَكين را به خواب چنان ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاک شده، مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه همی گرديد و نظر می كرد. سـاير حكما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشي كه بجای آورد و گفت: هنـوز نگران اسـت كـه مُلكَش بـا دگران است.
بس نامور به زير زمين دفن كرده اند
كز هستيش به روى زمين بر نشان نماند
وان پير لاشه را كه سپردند زير خاک
خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند
زنده است نام فرخ نوشين روان به خير
گرچه بسى گذشت كه نوشين روان نماند
خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند
سعدی / شـــعر پارسی
حکایت ۲
يكى از ملوک خراسان، محمود سبُكتَكين را به خواب چنان ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاک شده، مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه همی گرديد و نظر می كرد. سـاير حكما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشي كه بجای آورد و گفت: هنـوز نگران اسـت كـه مُلكَش بـا دگران است.
بس نامور به زير زمين دفن كرده اند
كز هستيش به روى زمين بر نشان نماند
وان پير لاشه را كه سپردند زير خاک
خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند
زنده است نام فرخ نوشين روان به خير
گرچه بسى گذشت كه نوشين روان نماند
خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند
سعدی / شـــعر پارسی
❤17
در هر کران من
خالی است جای تو
اینجا نشان معجزه دستهات نیست
اینجا نشانه نیست هم از جای پای تو
تنها نمی تپد دل من از جداییات
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
خالی است جای تو
اینجا نشان معجزه دستهات نیست
اینجا نشانه نیست هم از جای پای تو
تنها نمی تپد دل من از جداییات
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
❤10
❤14🕊2
از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمیشود
مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو
کن نظری که تشنهام، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو
مولانا / شـــعر پارسی
مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو
کن نظری که تشنهام، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو
مولانا / شـــعر پارسی
❤18😁1
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی
شکرانهی زورآوری روز جوانی
آن است که قدر پدر پیر بدانی
سعدی / شـــعر پارسی
هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی
شکرانهی زورآوری روز جوانی
آن است که قدر پدر پیر بدانی
سعدی / شـــعر پارسی
❤22👍2👏2
❤9👏1👌1
تا یک سر مویی از تو هستی باقیست
اندیشهٔ کار بتپرستی باقیست
گفتی بت پندار شکستم رستم
آن بت که ز پندار شکستی باقیست
سعدی / شـــعر پارسی
اندیشهٔ کار بتپرستی باقیست
گفتی بت پندار شکستم رستم
آن بت که ز پندار شکستی باقیست
سعدی / شـــعر پارسی
❤11
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
ز سودای پریرویان عجب نیست
اگر دیوانهای زنجیر بگسست
عراقی / شـــعر پارسی
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
ز سودای پریرویان عجب نیست
اگر دیوانهای زنجیر بگسست
عراقی / شـــعر پارسی
❤9
زان نامهای که دادی و زان شکوههای تلخ
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است
این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است
این شعرها که روح تو را رنج داده است
فریادهایِ یک دلِ محنت کشیده است
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است
این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم از تو به سختی رمیده است
این شعرها که روح تو را رنج داده است
فریادهایِ یک دلِ محنت کشیده است
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤11👏1😁1
🕊9❤2
کِی شنبه من به شادمانی برخاست
یا جمعه من بزمِ نشاطی آراست
خوبست که ایام براُفتد ورنه
تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست
نظیری نیشابوری / شـــعر پارسی
یا جمعه من بزمِ نشاطی آراست
خوبست که ایام براُفتد ورنه
تا شنبه و جمعه هست این غم برجاست
نظیری نیشابوری / شـــعر پارسی
👏9❤1
چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان باروی تو میبینم
عطار نیشابوری / شـــعر پارسی
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان باروی تو میبینم
عطار نیشابوری / شـــعر پارسی
❤14
صدا کن مرا، صدای تو خوب است!
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبیست
که در انتهای صمیمیت حزن میروید
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبیست
که در انتهای صمیمیت حزن میروید
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤23