بازداشت دوباره حسین سپهری در اجرای احکام مشهد
روز شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۴، حسین سپهری، از فعالان مدنی مشهد، پس از احضار به اجرای احکام این شهر بازداشت و به زندان منتقل شد.
بازداشت او در حالی صورت میگیرد که در ۶ مهر ۱۴۰۲، وی به همراه برادرش محمدحسین سپهری در بیمارستان قائم مشهد و هنگام همراهی با خواهرشان فاطمه سپهری برای امور درمانی او بازداشت شده بودند. حسین سپهری پس از سه ماه بازداشت، در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۲ با تودیع وثیقه دو میلیارد تومانی بهطور موقت آزاد شده بود.
بر اساس رأی صادرشده از سوی حسین یزدانخواه، قاضی شعبه ۵ دادگاه انقلاب مشهد، در ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، احکام زیر برای سه عضو این خانواده صادر شده است:
۱. حسین سپهری
۳ سال و ۷ ماه حبس به اتهام «اجتماع و تبانی»
۱ سال و ۴ ماه به دلیل «توهین به خامنهای»
۷ ماه بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
از محکومیت ۳ سال و ۷ ماه، ۳ سال به صورت تعلیقی تعیین شده است. او همچنین پیشتر سه ماه از دوران بازداشت را سپری کرده و اکنون باید ۴ ماه از ۷ ماه محکومیت باقیمانده را تحمل کند.
۲. محمدحسین سپهری
۵ سال برای «اجتماع و تبانی»
۲ سال به دلیل «توهین به خامنهای»
۱ سال بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
محمدحسین سپهری پیش از این نیز از ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ تا ۸ خرداد ۱۴۰۲ نزدیک به چهار سال در زندان بود؛ صرفاً به دلیل امضای بیانیهای که خواستار استعفای علی خامنهای و گذار از جمهوری اسلامی شده بود.
حقوق او از سال ۹۸ قطع شد و در ۲۰ فروردین ۱۴۰۳ نیز حکم اخراج از آموزشوپرورش پس از ۲۶ سال سابقه در زندان به وی ابلاغ شد. او همچنان در بازداشت بهسر میبرد.
۳. فاطمه سپهری
۷ سال حبس به اتهام «حمایت از اسرائیل»
۷ سال حبس بابت «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی»
۳ سال به دلیل «توهین به خامنهای»
۱ سال و ۶ ماه بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
فاطمه سپهری از مهر ۱۴۰۱ تاکنون در بازداشت است. او با بیماریهای متعدد ازجمله مشکلات قلبی، دیابت، فشار خون و ضعف شدید جسمانی دستوپنجه نرم میکند و در مهر ۱۴۰۲ تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت. تنها دو هفته پس از جراحی، هنگامی که هنوز روی تخت بیمارستان بود، در واکنش به حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل این حمله را محکوم کرد. مقامات جمهوری اسلامی همین اظهار نظر را مبنای صدور ۷ سال حبس جدید قرار دادند؛ افزون بر ۱۰ سال حکم قبلی.
او پس از جراحی بدون هیچگونه مرخصی درمانی به زندان بازگردانده شد.
#حسین_سپهری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
روز شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۴، حسین سپهری، از فعالان مدنی مشهد، پس از احضار به اجرای احکام این شهر بازداشت و به زندان منتقل شد.
بازداشت او در حالی صورت میگیرد که در ۶ مهر ۱۴۰۲، وی به همراه برادرش محمدحسین سپهری در بیمارستان قائم مشهد و هنگام همراهی با خواهرشان فاطمه سپهری برای امور درمانی او بازداشت شده بودند. حسین سپهری پس از سه ماه بازداشت، در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۲ با تودیع وثیقه دو میلیارد تومانی بهطور موقت آزاد شده بود.
بر اساس رأی صادرشده از سوی حسین یزدانخواه، قاضی شعبه ۵ دادگاه انقلاب مشهد، در ۱۷ خرداد ۱۴۰۳، احکام زیر برای سه عضو این خانواده صادر شده است:
۱. حسین سپهری
۳ سال و ۷ ماه حبس به اتهام «اجتماع و تبانی»
۱ سال و ۴ ماه به دلیل «توهین به خامنهای»
۷ ماه بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
از محکومیت ۳ سال و ۷ ماه، ۳ سال به صورت تعلیقی تعیین شده است. او همچنین پیشتر سه ماه از دوران بازداشت را سپری کرده و اکنون باید ۴ ماه از ۷ ماه محکومیت باقیمانده را تحمل کند.
۲. محمدحسین سپهری
۵ سال برای «اجتماع و تبانی»
۲ سال به دلیل «توهین به خامنهای»
۱ سال بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
محمدحسین سپهری پیش از این نیز از ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ تا ۸ خرداد ۱۴۰۲ نزدیک به چهار سال در زندان بود؛ صرفاً به دلیل امضای بیانیهای که خواستار استعفای علی خامنهای و گذار از جمهوری اسلامی شده بود.
حقوق او از سال ۹۸ قطع شد و در ۲۰ فروردین ۱۴۰۳ نیز حکم اخراج از آموزشوپرورش پس از ۲۶ سال سابقه در زندان به وی ابلاغ شد. او همچنان در بازداشت بهسر میبرد.
۳. فاطمه سپهری
۷ سال حبس به اتهام «حمایت از اسرائیل»
۷ سال حبس بابت «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی»
۳ سال به دلیل «توهین به خامنهای»
۱ سال و ۶ ماه بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام»
فاطمه سپهری از مهر ۱۴۰۱ تاکنون در بازداشت است. او با بیماریهای متعدد ازجمله مشکلات قلبی، دیابت، فشار خون و ضعف شدید جسمانی دستوپنجه نرم میکند و در مهر ۱۴۰۲ تحت عمل جراحی قلب باز قرار گرفت. تنها دو هفته پس از جراحی، هنگامی که هنوز روی تخت بیمارستان بود، در واکنش به حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل این حمله را محکوم کرد. مقامات جمهوری اسلامی همین اظهار نظر را مبنای صدور ۷ سال حبس جدید قرار دادند؛ افزون بر ۱۰ سال حکم قبلی.
او پس از جراحی بدون هیچگونه مرخصی درمانی به زندان بازگردانده شد.
#حسین_سپهری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔32❤6🕊6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانوادههای جانباختگان راه آزادی، یاد جاویدنام شهریار محمدی را در سالگرد کشته شدن او گرامی داشتند.
دایه مینا، مادر شهریار، دلنوشتهای را به شرح زیر منتشر کرد؛
شهریارم…
من دایهمینایت هستم؛
و قول میدهم همیشه تو را زندگی کنم.
سه سال گذشته، اما نبودنت هنوز مثل روز اول استخوانم را میسوزاند.
امروز دوباره آمدهام به جایی که نفس کشیدی، قدم زدی و خندیدی…
مبارزهات در ما ادامه دارد، نفس میکشد و راه میرود.
پسرم،
نیستی ببینی چقدر مردم دوستت دارند...
شهریارم،
من تو را زندگی میکنم🫂
برای آرزوهای ناتمامت،
که خاموشنشدنیاند.
امروز، همراه خانوادهام و خانوادهی دادخواه،
آمدهام به کوههایی که برایت خانهی نفس و عشق بودند؛
به جایی که کارهای نیمهتمامت را ادامه دهیم.
نبودنت پایان نیست؛ آغاز راهیست که تو روشن کردی.
و در پایان، از مهمانان شهریارم ،
که آمدند و شهریار را در نماد یادبود کوهنوردیاش «زندگی» کردند، سپاسگزارم.
از عزیزانی که عکسهای جاویدنامهایشان را همراه داشتند و یاد شهریار را زنده نگه داشتند،
با تمام قلبم قدردانتان هستم.
و از کوهنوردانی که کنار ما بودند مخصوصا زندهیاد « دکتر گودرزی »و «ما را زندگی کردند»، صمیمانه تشکر میکنم.
همهی ما، تا روز عدالت،
فرزندانمان را زندگی میکنیم.»
#اتحاد_ما_قدرت_دادخواهی_ماست
#زن_زندگی_آزادی
#محمد_جامعه_بزرگ
#عرفان_خزایی
#امیر_مهدی_فرخیپور
#نیما_نوری
#فرزین_معروفی
#ps752
#سپهر_اعظمی
#متین_نادرخانی
#ابوالفضل_آدینه_زاده
#سیاوش_محمودی
#یلدا_آقافضلی
#شهریار_محمدی
#حسین_نادر_بیگی
#علی_طاحونه
#دادخواهی
#همبستگی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دایه مینا، مادر شهریار، دلنوشتهای را به شرح زیر منتشر کرد؛
شهریارم…
من دایهمینایت هستم؛
و قول میدهم همیشه تو را زندگی کنم.
سه سال گذشته، اما نبودنت هنوز مثل روز اول استخوانم را میسوزاند.
امروز دوباره آمدهام به جایی که نفس کشیدی، قدم زدی و خندیدی…
مبارزهات در ما ادامه دارد، نفس میکشد و راه میرود.
پسرم،
نیستی ببینی چقدر مردم دوستت دارند...
شهریارم،
من تو را زندگی میکنم🫂
برای آرزوهای ناتمامت،
که خاموشنشدنیاند.
امروز، همراه خانوادهام و خانوادهی دادخواه،
آمدهام به کوههایی که برایت خانهی نفس و عشق بودند؛
به جایی که کارهای نیمهتمامت را ادامه دهیم.
نبودنت پایان نیست؛ آغاز راهیست که تو روشن کردی.
و در پایان، از مهمانان شهریارم ،
که آمدند و شهریار را در نماد یادبود کوهنوردیاش «زندگی» کردند، سپاسگزارم.
از عزیزانی که عکسهای جاویدنامهایشان را همراه داشتند و یاد شهریار را زنده نگه داشتند،
با تمام قلبم قدردانتان هستم.
و از کوهنوردانی که کنار ما بودند مخصوصا زندهیاد « دکتر گودرزی »و «ما را زندگی کردند»، صمیمانه تشکر میکنم.
همهی ما، تا روز عدالت،
فرزندانمان را زندگی میکنیم.»
#اتحاد_ما_قدرت_دادخواهی_ماست
#زن_زندگی_آزادی
#محمد_جامعه_بزرگ
#عرفان_خزایی
#امیر_مهدی_فرخیپور
#نیما_نوری
#فرزین_معروفی
#ps752
#سپهر_اعظمی
#متین_نادرخانی
#ابوالفضل_آدینه_زاده
#سیاوش_محمودی
#یلدا_آقافضلی
#شهریار_محمدی
#حسین_نادر_بیگی
#علی_طاحونه
#دادخواهی
#همبستگی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔36❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سومین سالگرد جانباختن جاویدنام حسین عبدپناه، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، در سنندج برگزار شد
حسین عبدپناه، یکی از جانباختگان انقلاب ۱۴۰۱ در شهر سنندج است که نامش را کمتر شنیدهایم. او مردی با شوق و شاد بود. پدری ۷۰ ساله، خونگرم، مهربان، شوخطبع و خوشصدا، ویدئوهای او نشان میدهند که چه انسان دلنشینی بود.
آقای عبدپناه پدر سه دختر و یک پسر و بازنشسته اداره راه و ترابری و در زمان خدمت کارش رانندگی بود. میگویند.آقای عبدپناه در دعوت به همکاری با نهادهای حکومتی گفته بود نان حکومت را نمیخورد چون مزه خون میدهد. او شب ۲۸ آبان همچون شبهای دیگر به خیابان آمده بود تا همراه جوانان در برابر حاکمیت مستبد بایستد. به اطرافیانش گفته بود اگر شهید شوم مهم نیست، مهم این است که جوانها از این ظلم نجات پیدا کنند. آن شب در مسکن مهر شهرک بهاران کاک حسین را با ضربات باتون و و سپس شلیک از فاصله نزدیک با گلولههای کشتند.
پیکرش را از بیمارستان دزدیدند و شبانه تنها با حضور تعداد کمی از اعضای خانواده دفن کردند. اعضای خانوادهاش پس از کشته شدنش تحت فشار بودند.
یادش گرامی و جاودان
#حسین_عبدپناه #سنندج #مهسا_امینی #دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مراسم سومین سالگرد جانباختن جاویدنام حسین عبدپناه، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، در سنندج برگزار شد
حسین عبدپناه، یکی از جانباختگان انقلاب ۱۴۰۱ در شهر سنندج است که نامش را کمتر شنیدهایم. او مردی با شوق و شاد بود. پدری ۷۰ ساله، خونگرم، مهربان، شوخطبع و خوشصدا، ویدئوهای او نشان میدهند که چه انسان دلنشینی بود.
آقای عبدپناه پدر سه دختر و یک پسر و بازنشسته اداره راه و ترابری و در زمان خدمت کارش رانندگی بود. میگویند.آقای عبدپناه در دعوت به همکاری با نهادهای حکومتی گفته بود نان حکومت را نمیخورد چون مزه خون میدهد. او شب ۲۸ آبان همچون شبهای دیگر به خیابان آمده بود تا همراه جوانان در برابر حاکمیت مستبد بایستد. به اطرافیانش گفته بود اگر شهید شوم مهم نیست، مهم این است که جوانها از این ظلم نجات پیدا کنند. آن شب در مسکن مهر شهرک بهاران کاک حسین را با ضربات باتون و و سپس شلیک از فاصله نزدیک با گلولههای کشتند.
پیکرش را از بیمارستان دزدیدند و شبانه تنها با حضور تعداد کمی از اعضای خانواده دفن کردند. اعضای خانوادهاش پس از کشته شدنش تحت فشار بودند.
یادش گرامی و جاودان
#حسین_عبدپناه #سنندج #مهسا_امینی #دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤20🕊9👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۶سالگی مبارک🎈🎂🎊🎁
😍✌️🕊️
حسین نادربیگی، از مصدومان چشم (هر دو چشم) در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ ۲۶ ساله شد
- ۱۲ آبان در چهلم حدیث نجفی در بهشت سکینه توجه حسین به تجمع مردم جلب میشود. در آن روز او سرما خورده و کسالت داشت و کمی دورتر و با فاصله ایستاده بود.
نیروهای سرکوب با موتور در حال عبور بودند.
یکی از آنها با دو سرنشین که درجه نظامی نداشتند، اما لباسی شبیه بسیج داشتند به حسین نگاه میکند. حسین آرام به راه میفتد اما آنها میایستند و از فاصله حدود ۵ متری به صورت او شلیک میکنند.
حسین همچنان تصویر ضارب رادر ذهن دارد.
«قد او حدود ۱۸۵ با ته ریش و لبخندی بر لب»
وقتی حسین بر زمین میافتد و با دست صورت پر از خون ناشی از اصابت ساچمه را گرفته بود، آنها بالای سر او میآیند و دوباره به صورت و گردن او شلیک میکنند. وقتی بی رحمی آنها را به یاد میآورد، خشم و نفرت حسین برانگیخته میشود. پس از دور شدن سرکوبگران، دو خانم حسین را با ماشین به نزدیکترین درمانگاه و پس از آن توسط خانواده به بیمارستان نور و نوردیدگان کرج میبرند، اما از ترس پذیرش نمیشود.
در نهایت در بیمارستان فارابی پس از دو روز عمل جراحی شده و سه ساچمه از چشم چپ و دو ساچمه از چشم راست خارج میشود.
چشمان حسین همچنان تخلیه نشده است....
#حسین_نادربیگی
#چشم_برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
۲۶سالگی مبارک🎈🎂🎊🎁
😍✌️🕊️
حسین نادربیگی، از مصدومان چشم (هر دو چشم) در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ ۲۶ ساله شد
- ۱۲ آبان در چهلم حدیث نجفی در بهشت سکینه توجه حسین به تجمع مردم جلب میشود. در آن روز او سرما خورده و کسالت داشت و کمی دورتر و با فاصله ایستاده بود.
نیروهای سرکوب با موتور در حال عبور بودند.
یکی از آنها با دو سرنشین که درجه نظامی نداشتند، اما لباسی شبیه بسیج داشتند به حسین نگاه میکند. حسین آرام به راه میفتد اما آنها میایستند و از فاصله حدود ۵ متری به صورت او شلیک میکنند.
حسین همچنان تصویر ضارب رادر ذهن دارد.
«قد او حدود ۱۸۵ با ته ریش و لبخندی بر لب»
وقتی حسین بر زمین میافتد و با دست صورت پر از خون ناشی از اصابت ساچمه را گرفته بود، آنها بالای سر او میآیند و دوباره به صورت و گردن او شلیک میکنند. وقتی بی رحمی آنها را به یاد میآورد، خشم و نفرت حسین برانگیخته میشود. پس از دور شدن سرکوبگران، دو خانم حسین را با ماشین به نزدیکترین درمانگاه و پس از آن توسط خانواده به بیمارستان نور و نوردیدگان کرج میبرند، اما از ترس پذیرش نمیشود.
در نهایت در بیمارستان فارابی پس از دو روز عمل جراحی شده و سه ساچمه از چشم چپ و دو ساچمه از چشم راست خارج میشود.
چشمان حسین همچنان تخلیه نشده است....
#حسین_نادربیگی
#چشم_برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤29💔11
در برابر سکوت و فراموشی، یاد حسین اخترزند را زنده نگه میداریم
سالها از خرداد پرآشوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ گذشته است؛ از روزهایی که خیابانهای ایران بوی خون میداد و زیر سایهی التهاب، امید و هراس نفس میکشیدند. زمان گذشت اما نامهایی در غبار سالها گم شدند؛ نامهایی که هرکدام زخمی بر حافظهی یک ملتاند. یکی از این نامهای فراموششده جاویدنام حسین اخترزند است؛ جوانی شریف و زحمتکش از اصفهان که زندگیاش در سکوت گذشت و مرگش را نیز در سکوتی سنگینتر پنهان کردند.
حسین از نوجوانی بار نبودن پدر را بر دوش گرفت و همراه مادر ستون خانواده شد. کارگری آرام و بیادعا بود؛ مردی که با زحمت و تلاش خویش، آسودگی برادرانش را بر زندگی خود ترجیح داد. در اعتراضات خونین سال ۸۸ دلش با مردم بود؛ نگران فردا، آزرده از بیعدالتی، و جستجوگر کرامت سادهی انسانی.
به روایت شاهدان، عصر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، هنگام بازگشت از کار، حسین به نزدیکی دروازه شیراز اصفهان رسید و همراه مردم در اعتراضات شرکت کرد. نیروهای بسیجی و لباسشخصی به جمعیت معترض یورش بردند. حدود پانزده نفر از ترس جان خود به پارکینگ یک ساختمان پزشکان در بنبست هاله پناه بردند. حسین نیز همراه آنان وارد شد. اما دقایقی بعد، بر بام طبقهی سوم، در محاصرهی نیروهای امنیتی گرفتار شد؛ بیسلاح، بیپناه، تنها.
شاهدان میگویند حسین بیدفاع زیر ضربات سنگین باتوم، مشت و لگد فرو افتاد؛ ضربههایی که نه قانون آن را توجیه میکند و نه وجدان آدمی. سپس او را از طبقهی سوم به پایین انداختند.
پیکر نیمهجانش با تلاش مردم به بیمارستان شریعتی رسید، اما جراحات چنان عمیق و سهمگین بود که ساعتی بعد، در برابر چشمان اشکبار مادر، خواهر و برادرانش، آخرین نفسهایش را سپرد.
اما از خود این قتل حکومتی دردناکتر، فراموشی و انکار او از سوی حاکمیت بود؛ گویی که میخواستند حسین را نه تنها از زندگی، بلکه از حافظه و یاد مردم نیز پاک کنند.
اما ما نمیگذاریم چنین شود.
یاد حسین اخترزند، یاد یک انسان تنها نیست؛ یاد همهی کسانی است که بیسلاح، بیدفاع و تنها با امید و حق انسانی خود در روبروی ضحاک ایستادند و قربانی شدند. کشته شدن هیچ انسان بیگناهی به دست مزدوران حکومتی نباید در تاریکی دفن شود.
روحش آرام، و نامش در دل ما ماندگار.
✍️مسعود علیزاده
#۲۵_خرداد_۸۸
#حسین_اخترزند
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سالها از خرداد پرآشوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ گذشته است؛ از روزهایی که خیابانهای ایران بوی خون میداد و زیر سایهی التهاب، امید و هراس نفس میکشیدند. زمان گذشت اما نامهایی در غبار سالها گم شدند؛ نامهایی که هرکدام زخمی بر حافظهی یک ملتاند. یکی از این نامهای فراموششده جاویدنام حسین اخترزند است؛ جوانی شریف و زحمتکش از اصفهان که زندگیاش در سکوت گذشت و مرگش را نیز در سکوتی سنگینتر پنهان کردند.
حسین از نوجوانی بار نبودن پدر را بر دوش گرفت و همراه مادر ستون خانواده شد. کارگری آرام و بیادعا بود؛ مردی که با زحمت و تلاش خویش، آسودگی برادرانش را بر زندگی خود ترجیح داد. در اعتراضات خونین سال ۸۸ دلش با مردم بود؛ نگران فردا، آزرده از بیعدالتی، و جستجوگر کرامت سادهی انسانی.
به روایت شاهدان، عصر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، هنگام بازگشت از کار، حسین به نزدیکی دروازه شیراز اصفهان رسید و همراه مردم در اعتراضات شرکت کرد. نیروهای بسیجی و لباسشخصی به جمعیت معترض یورش بردند. حدود پانزده نفر از ترس جان خود به پارکینگ یک ساختمان پزشکان در بنبست هاله پناه بردند. حسین نیز همراه آنان وارد شد. اما دقایقی بعد، بر بام طبقهی سوم، در محاصرهی نیروهای امنیتی گرفتار شد؛ بیسلاح، بیپناه، تنها.
شاهدان میگویند حسین بیدفاع زیر ضربات سنگین باتوم، مشت و لگد فرو افتاد؛ ضربههایی که نه قانون آن را توجیه میکند و نه وجدان آدمی. سپس او را از طبقهی سوم به پایین انداختند.
پیکر نیمهجانش با تلاش مردم به بیمارستان شریعتی رسید، اما جراحات چنان عمیق و سهمگین بود که ساعتی بعد، در برابر چشمان اشکبار مادر، خواهر و برادرانش، آخرین نفسهایش را سپرد.
اما از خود این قتل حکومتی دردناکتر، فراموشی و انکار او از سوی حاکمیت بود؛ گویی که میخواستند حسین را نه تنها از زندگی، بلکه از حافظه و یاد مردم نیز پاک کنند.
اما ما نمیگذاریم چنین شود.
یاد حسین اخترزند، یاد یک انسان تنها نیست؛ یاد همهی کسانی است که بیسلاح، بیدفاع و تنها با امید و حق انسانی خود در روبروی ضحاک ایستادند و قربانی شدند. کشته شدن هیچ انسان بیگناهی به دست مزدوران حکومتی نباید در تاریکی دفن شود.
روحش آرام، و نامش در دل ما ماندگار.
✍️مسعود علیزاده
#۲۵_خرداد_۸۸
#حسین_اخترزند
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔38❤4👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خواهر جاویدنام محمود احمدی این ویدیو را در سومین سالگرد جانباختن برادرش منتشر کرد و نوشت:
«امروز ۲۹ آذر سومین سالی است که برادرم رو کنارمون نداریم و پیکر برادرم رو هنوز ندادن سه ساله که هر وقت میرم رو قبرش دستم رو روی خاک سرد میذارم، میگم دلم برات تنگ شده اما هیچ قبری نیست هیچ جایی برا دیدنش؛ و هیچ مکانی برای بوییدن خاطراتش ندارم هر روزی که میگذره این غمم سنگین میشه، اشکهایم تنها پل ارتباطی بین من و اونه..... درسته قبری در کنار ما و روستامون نداری و نمیدونم کجا خاکت کردن توی کوه دریا کدوم قسمت ایران؛ فرقی نداره چون همه جای ایران سرای من است
#پاینده_ایران»
پس از کشتهشدن #کیان_پیرفلک ، سرکوبگران این سناریو را ساختند که این جوانان مبارز ایذه بودند که به ماشین پدر کیان تیراندازی کردهاند، ادعایی که همه خانوادههای دادخواه و شاهدان رد کردهاند. به تاریخ ۲۹ آذر ۱۴۰۱ نیروهای حکومتی به روستای پرسوراخ حمله کرده؛ #محمود_احمدی و #حسین_سعیدی را به رگبار بستند. پیکر آنها را با خود برده و تا کنون به خانوادههای ایشان تحویل ندادهاند.
محمود و حسین، همان جوانمردانی بودند که پیکر جاویدنام #حامد_سلحشور را از خاک بیرون کشیده و به خانواده وی تحویل دادند و اینگونه خانواده توانستند حامد را در زادگاهش با رعایت رسم و رسوم معمول به خاک بسپارند.
خانواده محمود اما، لباسهای جگرگوشهاشان را به جای پیکرش، دفن کردهاند.
ربودن پیکر کشتهشدگان و اجازه ندادن ساخت آرامگاه و عزاداری برای کشتهشدگان، ستم مضاعفی است که رژیم بر خانوادههای کشته شدهها روا میدارد
#پاینده_ایران
#محمود_احمدی #دادخواهی #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«امروز ۲۹ آذر سومین سالی است که برادرم رو کنارمون نداریم و پیکر برادرم رو هنوز ندادن سه ساله که هر وقت میرم رو قبرش دستم رو روی خاک سرد میذارم، میگم دلم برات تنگ شده اما هیچ قبری نیست هیچ جایی برا دیدنش؛ و هیچ مکانی برای بوییدن خاطراتش ندارم هر روزی که میگذره این غمم سنگین میشه، اشکهایم تنها پل ارتباطی بین من و اونه..... درسته قبری در کنار ما و روستامون نداری و نمیدونم کجا خاکت کردن توی کوه دریا کدوم قسمت ایران؛ فرقی نداره چون همه جای ایران سرای من است
#پاینده_ایران»
پس از کشتهشدن #کیان_پیرفلک ، سرکوبگران این سناریو را ساختند که این جوانان مبارز ایذه بودند که به ماشین پدر کیان تیراندازی کردهاند، ادعایی که همه خانوادههای دادخواه و شاهدان رد کردهاند. به تاریخ ۲۹ آذر ۱۴۰۱ نیروهای حکومتی به روستای پرسوراخ حمله کرده؛ #محمود_احمدی و #حسین_سعیدی را به رگبار بستند. پیکر آنها را با خود برده و تا کنون به خانوادههای ایشان تحویل ندادهاند.
محمود و حسین، همان جوانمردانی بودند که پیکر جاویدنام #حامد_سلحشور را از خاک بیرون کشیده و به خانواده وی تحویل دادند و اینگونه خانواده توانستند حامد را در زادگاهش با رعایت رسم و رسوم معمول به خاک بسپارند.
خانواده محمود اما، لباسهای جگرگوشهاشان را به جای پیکرش، دفن کردهاند.
ربودن پیکر کشتهشدگان و اجازه ندادن ساخت آرامگاه و عزاداری برای کشتهشدگان، ستم مضاعفی است که رژیم بر خانوادههای کشته شدهها روا میدارد
#پاینده_ایران
#محمود_احمدی #دادخواهی #ایذه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔31🕊3❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥🎥🎥
ترانه یلدایی حسین شنبهزاده زندانی سیاسی عقیدتی محبوس در اوین.
🍉یلدا بر همه آزادگان مبارک
یکسال و چند ماه از حبس دومِ حسین میگذرد. او به ۱۵ سال حبس محکوم شده است، که سه سال و نیمش قابل اجرا است.
اتهامات واهیای که به او منتسب کردهاند، توهین به دین و رهبر و مراجعه، به همراه همکاری با دولت متخاصم!
البته او خودش را زندانیِ نقطه میداند، نقطهای که پای یکی از پستهای اکانت خامنهای گذاشت و چندین برابر پستِ اصلی لایک شد.
#حسین_شنبهزاده #زندانی_نقطه #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ترانه یلدایی حسین شنبهزاده زندانی سیاسی عقیدتی محبوس در اوین.
🍉یلدا بر همه آزادگان مبارک
یکسال و چند ماه از حبس دومِ حسین میگذرد. او به ۱۵ سال حبس محکوم شده است، که سه سال و نیمش قابل اجرا است.
اتهامات واهیای که به او منتسب کردهاند، توهین به دین و رهبر و مراجعه، به همراه همکاری با دولت متخاصم!
البته او خودش را زندانیِ نقطه میداند، نقطهای که پای یکی از پستهای اکانت خامنهای گذاشت و چندین برابر پستِ اصلی لایک شد.
#حسین_شنبهزاده #زندانی_نقطه #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔24❤11🕊8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر مرتضی نعمتی، استاد سابق دانشگاه چمران، شعری که حسین شنبهزاده در زندان سروده را اجرا کرده است.
او ضمن انتشار این اثر، نوشته:
صدای ساده و بیپیرایهی «حسین شنبهزاده» از زندان اوین رو شنیدم، در شب یلدا؛ که شعری از خودش رو دکلمه میکنه و درخواست داره که کسی بر روی ابیاتی از شعرش آهنگی بسازه. شعر حسین زیباست و من به اقتضای چارچوب ملودی که ساختم تنها برخی از ابیات شعر رو انتخاب کردم و یک بیت هم به اون اضافه کردم. بیتی که درست نمیدانم سرودهی کیست اما در امتداد حس و حال حسین و تکمیلکنندهی این آهنگه:
... مگه این خدا خدای همه نیست
مگه خوب و بد برای همه نیست
این آهنگ رو با سهتار و بصورتی ساده و بیآلایش (مثل خود حسین) خوندم و ضبط کردم. تقدیم به او و همهی کسانی که تنها برای نظر و عقیده رنج زندان را متحمل میشوند...
مرتضی نعمتی
.
یکسال و چند ماه از حبس دومِ حسین میگذرد. او به ۱۵ سال حبس محکوم شده است، که سه سال و نیمش قابل اجرا است.
اتهامات واهیای که به او منتسب کردهاند، توهین به دین و رهبر و مراجعه، به همراه همکاری با دولت متخاصم!
البته او خودش را زندانیِ نقطه میداند، نقطهای که پای یکی از پستهای اکانت خامنهای گذاشت و چندین برابر پستِ اصلی لایک شد.
حسین شنبهزاده در نامهای مفصل شرحی از شکنجهها و تهدیدهایی که متحمل شده بود را بیان کرده بود.
#حسین_شنبهزاده #زندانی_نقطه #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دکتر مرتضی نعمتی، استاد سابق دانشگاه چمران، شعری که حسین شنبهزاده در زندان سروده را اجرا کرده است.
او ضمن انتشار این اثر، نوشته:
صدای ساده و بیپیرایهی «حسین شنبهزاده» از زندان اوین رو شنیدم، در شب یلدا؛ که شعری از خودش رو دکلمه میکنه و درخواست داره که کسی بر روی ابیاتی از شعرش آهنگی بسازه. شعر حسین زیباست و من به اقتضای چارچوب ملودی که ساختم تنها برخی از ابیات شعر رو انتخاب کردم و یک بیت هم به اون اضافه کردم. بیتی که درست نمیدانم سرودهی کیست اما در امتداد حس و حال حسین و تکمیلکنندهی این آهنگه:
... مگه این خدا خدای همه نیست
مگه خوب و بد برای همه نیست
این آهنگ رو با سهتار و بصورتی ساده و بیآلایش (مثل خود حسین) خوندم و ضبط کردم. تقدیم به او و همهی کسانی که تنها برای نظر و عقیده رنج زندان را متحمل میشوند...
مرتضی نعمتی
.
یکسال و چند ماه از حبس دومِ حسین میگذرد. او به ۱۵ سال حبس محکوم شده است، که سه سال و نیمش قابل اجرا است.
اتهامات واهیای که به او منتسب کردهاند، توهین به دین و رهبر و مراجعه، به همراه همکاری با دولت متخاصم!
البته او خودش را زندانیِ نقطه میداند، نقطهای که پای یکی از پستهای اکانت خامنهای گذاشت و چندین برابر پستِ اصلی لایک شد.
حسین شنبهزاده در نامهای مفصل شرحی از شکنجهها و تهدیدهایی که متحمل شده بود را بیان کرده بود.
#حسین_شنبهزاده #زندانی_نقطه #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤34
زندانیان سیاسی وجدانهای بیدار جامعهاند
✍️حسین رونقی
در ساختارهای امنیتی حکومتهایی مانند جمهوری اسلامی، زندان تنها یک ابزار تنبیهی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند مستمر برای فرسایش جسم، روان و جایگاه اجتماعی فرد است. اخیرا گفتمانی ترویج میشود که با ادعای «واقعی نبودن» زندانیان آزاد شده، سعی در بیاعتبار کردن مبارزه و مقاومت مدنی دارد. گفتمانی که میگوید «زندانی واقعی رنگ آفتاب را نمیبیند»، نه یک توصیف واقعگرایانه، بلکه ابزاری هدفمند برای مهندسی افکار عمومی است. این روایت که از اتاقفکرهای نهادهای امنیتی برمیخیزد و برخی افراد ناآگاهانه با آنها همراه میشوند، همزمان چند هدف موازی از جمله بیاعتبار کردن مبارزه، شکستن همبستگی اجتماعی، و فرسایش روانی زندانیان آزادشده را دنبال میکند.
این گفتمان با القای این تصور که «زندانی واقعی کسی است که زیر شکنجه کشته شود یا هرگز آزاد نشود»، رنج و هزینهی صدها هزار زندانی سیاسی و عقیدتی را که زندان را تجربه کردهاند و امروز یا در زندان هستند یا آزاد شدهاند، کوچک و بیارزش جلوه میدهد. در چنین روایتی، زنده ماندن نه نشانهی مقاومت، بلکه مایهی تردید و اتهام تلقی میشود. تا نهتنها آنان که آزاد شدند، بلکه آنان که در زندان هستند را نیز با فشار بشکند و له کند.
«زندان و رنج زندانی با باز شدن در سلول پایان نمییابد»
برخلاف تصور عمومی، «زندان و رنج زندانی با باز شدن در سلول پایان نمییابد»، بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر میکند.
برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، زندان یک مقطع زمانی محدود نیست؛ بلکه فرآیندی فرساینده است که آثار آن در چند سطح بروز میکند:
آسیبهای دوران بازداشت و حبس برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، بخشی از یک فشار سیستماتیک و هدفمند است که صرفا به محرومسازی فیزیکی محدود نمیشود، بلکه روان و هویت فرد را نشانه میگیرد. «شکنجه سفید» از طریق نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی، قطع کامل ارتباط با جهان بیرون، و استفاده از نور مداوم یا محرومیت از نور طبیعی، به فروپاشی تدریجی ادراک زمان، خودآگاهی و تعادل روانی منجر میشود. همزمان، محرومیت عامدانه از درمان و استفاده ابزاری از سلامت جسمی، از جمله جلوگیری از اعزام به مراکز پزشکی، بهعنوان اهرمی برای فشار، تنبیه یا واداشتن فرد به سکوت به کار گرفته میشود. در کنار اینها، ترور شخصیت از طریق تحقیر، تهدید و اعمال فشار بر خانواده زندانی، تلاشی سازمانیافته برای درهم شکستن اراده فرد و القای احساس بیپناهی و بیارزشی است؛ روندی که هدف نهایی آن، تخریب کامل مقاومت روانی زندانی است.
زندانیان سیاسی پس از آزادی با مرگ مدنی مواجه میشوند.
پس از آزادی، زندان برای زندانی سیاسی یا عقیدتی پایان نمییابد، بلکه به شکلی دیگر ادامه پیدا میکند. بسیاری از آزادشدگان با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دستوپنجه نرم میکنند؛ کابوسهای مداوم، اضطراب مزمن، ترس از صداهای ناگهانی مانند زنگ تلفن یا در خانه، و وحشت دائمی از احضار دوباره، زندگی روزمره آنها را مختل میکند. همزمان، فضای امنیتی موجب انزوای اجتماعی میشود؛ اطرافیان از ترس پیامدهای امنیتی فاصله میگیرند و فرد آزادشده به نوعی «تبعید در وطن» دچار میشود. این وضعیت با محرومیت از حقوق شهروندی تکمیل میشود: ممنوعالخروجی، انسداد حسابهای بانکی، محرومیت از اشتغال و حذف تدریجی از حیات اجتماعی و اقتصادی، که میتوان آن را شکلی از مرگ دانست و آن را «مرگ مدنی» نامید.
فشار روانیِ مستمر، گاه از تجربه مستقیم زندان نیز فرسایندهتر است
آسیبهای ناشی از روایتهای امنیتی و اطلاعاتی (جنگ روانی) عمیق و گاهی کشنده است، هدف سرکوب نه جسم، بلکه روان، اعتبار و سرمایه اجتماعی زندانی است. نهادهای امنیتی با ترویج روایتهایی مانند «اگر مبارز واقعی بود، آزاد نمیشد»، آگاهانه بذر تردید و بیاعتمادی را در جامعه و میان نیروهای منتقد میکارند تا زندانی آزادشده را از حمایت اجتماعی محروم کنند. همزمان، این فضا در فرد نوعی «احساس گناه بازمانده» ایجاد میکند؛ احساسی که بهواسطه زنده ماندن یا آزادی در حالیکه دیگران هنوز در بندند شکل میگیرد و میتواند به عذاب وجدانی مزمن بدل شود. این فشار روانیِ مستمر، گاه از تجربه مستقیم زندان نیز فرسایندهتر است و کارکرد اصلی آن، خاموشسازی صدا و تخریب امکان بازگشت فعالانه فرد به عرصه عمومی و فعالیت مجدد است.
ادامه مطلب را در اسلایدها یا اینجا بخوانید.
#زندانی_سیاسی #آزادی #همبستگی #حسین_رونقی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️حسین رونقی
در ساختارهای امنیتی حکومتهایی مانند جمهوری اسلامی، زندان تنها یک ابزار تنبیهی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند مستمر برای فرسایش جسم، روان و جایگاه اجتماعی فرد است. اخیرا گفتمانی ترویج میشود که با ادعای «واقعی نبودن» زندانیان آزاد شده، سعی در بیاعتبار کردن مبارزه و مقاومت مدنی دارد. گفتمانی که میگوید «زندانی واقعی رنگ آفتاب را نمیبیند»، نه یک توصیف واقعگرایانه، بلکه ابزاری هدفمند برای مهندسی افکار عمومی است. این روایت که از اتاقفکرهای نهادهای امنیتی برمیخیزد و برخی افراد ناآگاهانه با آنها همراه میشوند، همزمان چند هدف موازی از جمله بیاعتبار کردن مبارزه، شکستن همبستگی اجتماعی، و فرسایش روانی زندانیان آزادشده را دنبال میکند.
این گفتمان با القای این تصور که «زندانی واقعی کسی است که زیر شکنجه کشته شود یا هرگز آزاد نشود»، رنج و هزینهی صدها هزار زندانی سیاسی و عقیدتی را که زندان را تجربه کردهاند و امروز یا در زندان هستند یا آزاد شدهاند، کوچک و بیارزش جلوه میدهد. در چنین روایتی، زنده ماندن نه نشانهی مقاومت، بلکه مایهی تردید و اتهام تلقی میشود. تا نهتنها آنان که آزاد شدند، بلکه آنان که در زندان هستند را نیز با فشار بشکند و له کند.
«زندان و رنج زندانی با باز شدن در سلول پایان نمییابد»
برخلاف تصور عمومی، «زندان و رنج زندانی با باز شدن در سلول پایان نمییابد»، بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر میکند.
برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، زندان یک مقطع زمانی محدود نیست؛ بلکه فرآیندی فرساینده است که آثار آن در چند سطح بروز میکند:
آسیبهای دوران بازداشت و حبس برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، بخشی از یک فشار سیستماتیک و هدفمند است که صرفا به محرومسازی فیزیکی محدود نمیشود، بلکه روان و هویت فرد را نشانه میگیرد. «شکنجه سفید» از طریق نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی، قطع کامل ارتباط با جهان بیرون، و استفاده از نور مداوم یا محرومیت از نور طبیعی، به فروپاشی تدریجی ادراک زمان، خودآگاهی و تعادل روانی منجر میشود. همزمان، محرومیت عامدانه از درمان و استفاده ابزاری از سلامت جسمی، از جمله جلوگیری از اعزام به مراکز پزشکی، بهعنوان اهرمی برای فشار، تنبیه یا واداشتن فرد به سکوت به کار گرفته میشود. در کنار اینها، ترور شخصیت از طریق تحقیر، تهدید و اعمال فشار بر خانواده زندانی، تلاشی سازمانیافته برای درهم شکستن اراده فرد و القای احساس بیپناهی و بیارزشی است؛ روندی که هدف نهایی آن، تخریب کامل مقاومت روانی زندانی است.
زندانیان سیاسی پس از آزادی با مرگ مدنی مواجه میشوند.
پس از آزادی، زندان برای زندانی سیاسی یا عقیدتی پایان نمییابد، بلکه به شکلی دیگر ادامه پیدا میکند. بسیاری از آزادشدگان با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دستوپنجه نرم میکنند؛ کابوسهای مداوم، اضطراب مزمن، ترس از صداهای ناگهانی مانند زنگ تلفن یا در خانه، و وحشت دائمی از احضار دوباره، زندگی روزمره آنها را مختل میکند. همزمان، فضای امنیتی موجب انزوای اجتماعی میشود؛ اطرافیان از ترس پیامدهای امنیتی فاصله میگیرند و فرد آزادشده به نوعی «تبعید در وطن» دچار میشود. این وضعیت با محرومیت از حقوق شهروندی تکمیل میشود: ممنوعالخروجی، انسداد حسابهای بانکی، محرومیت از اشتغال و حذف تدریجی از حیات اجتماعی و اقتصادی، که میتوان آن را شکلی از مرگ دانست و آن را «مرگ مدنی» نامید.
فشار روانیِ مستمر، گاه از تجربه مستقیم زندان نیز فرسایندهتر است
آسیبهای ناشی از روایتهای امنیتی و اطلاعاتی (جنگ روانی) عمیق و گاهی کشنده است، هدف سرکوب نه جسم، بلکه روان، اعتبار و سرمایه اجتماعی زندانی است. نهادهای امنیتی با ترویج روایتهایی مانند «اگر مبارز واقعی بود، آزاد نمیشد»، آگاهانه بذر تردید و بیاعتمادی را در جامعه و میان نیروهای منتقد میکارند تا زندانی آزادشده را از حمایت اجتماعی محروم کنند. همزمان، این فضا در فرد نوعی «احساس گناه بازمانده» ایجاد میکند؛ احساسی که بهواسطه زنده ماندن یا آزادی در حالیکه دیگران هنوز در بندند شکل میگیرد و میتواند به عذاب وجدانی مزمن بدل شود. این فشار روانیِ مستمر، گاه از تجربه مستقیم زندان نیز فرسایندهتر است و کارکرد اصلی آن، خاموشسازی صدا و تخریب امکان بازگشت فعالانه فرد به عرصه عمومی و فعالیت مجدد است.
ادامه مطلب را در اسلایدها یا اینجا بخوانید.
#زندانی_سیاسی #آزادی #همبستگی #حسین_رونقی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊16💔7❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسین ماهینی، فوتبالیست، در مضاحبهای با محسن سلمان در یک برنامه اینترنتی، برای نخستین بار روایت خود از بازداشتاش پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی را رسانهای کرد.
ماهینی در جریان این مصاحبه ضمن تقدیر از مردم برای حمایتهایشان پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی توضیح میدهد که اعتراضات ۱۴۰۱ به من نشان داد که محبوبیت نزد مردم تفاوت بسیار جدی با معروفیت دارد.
او در این مصاحبه بدون ورود به جزئیات، به پرونده همسرش انیس مُهمدی هم اشاره میکند که در جریان انقلاب زن زندگی آزادی هم بازداشت شده و هم صفحه اینستاگرامی او بسته شد.
انیس مهمدی در ویدیویی که در استوری اینستاگرامش منتشر کرده بود، عنوان اتهامی را که به او نسبت دادهاند «تهیه، ارسال و انتشار تصاویر و آثار مستهجن و مبتذل» اعلام کرده بود به دلیل انتشار ویدئوهای معترضان.
جمهوری اسلامی از طریق تحت فشار قراردادن خانواده ورزشکاران و فعالانی که از مردم حمایت کردهاند، سعی دارد آنها را تهدید و کنترل کرده و به سکوت وادار کند، رویکردی که در ادبیات حقوق بشر بهعنوان مجازات جمعی شناخته میشود.
#یاری_مدنی_توانا #حسین_ماهینی
@Tavaana_TavaanaTech
ماهینی در جریان این مصاحبه ضمن تقدیر از مردم برای حمایتهایشان پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی توضیح میدهد که اعتراضات ۱۴۰۱ به من نشان داد که محبوبیت نزد مردم تفاوت بسیار جدی با معروفیت دارد.
او در این مصاحبه بدون ورود به جزئیات، به پرونده همسرش انیس مُهمدی هم اشاره میکند که در جریان انقلاب زن زندگی آزادی هم بازداشت شده و هم صفحه اینستاگرامی او بسته شد.
انیس مهمدی در ویدیویی که در استوری اینستاگرامش منتشر کرده بود، عنوان اتهامی را که به او نسبت دادهاند «تهیه، ارسال و انتشار تصاویر و آثار مستهجن و مبتذل» اعلام کرده بود به دلیل انتشار ویدئوهای معترضان.
جمهوری اسلامی از طریق تحت فشار قراردادن خانواده ورزشکاران و فعالانی که از مردم حمایت کردهاند، سعی دارد آنها را تهدید و کنترل کرده و به سکوت وادار کند، رویکردی که در ادبیات حقوق بشر بهعنوان مجازات جمعی شناخته میشود.
#یاری_مدنی_توانا #حسین_ماهینی
@Tavaana_TavaanaTech
❤36🕊1