Forwarded from گفتوشنود
اطاعت مقدس، خشونت مشروع
پیام همراهان
در حکومتهای ایدئولوژیک دینی، «اطاعت» صرفاً یک رفتار سیاسی نیست، بلکه بهتدریج به فضیلتی اخلاقی و حتی تکلیف شرعی بازتعریف میشود. وقتی فرمانبرداری از قدرت با ایمان گره میخورد، نافرمانی نه یک حق مدنی، بلکه نوعی گناه تلقی میشود. این جابهجاییِ خطرناک، بستر روانی و فرهنگی لازم را برای تولید افرادی فراهم میکند که در بزنگاههای بحرانی، آمادهی اعمال خشونت علیه جامعهی خود هستند.
نظام آموزشی، رسانههای رسمی و منبرهای حکومتی، با تکرار گزارههایی مانند «حفظ نظام اوجب واجبات است» یا «اطاعت از ولیفقیه اطاعت از خداست»، فرد را به موجودی تبدیل میکنند که مسئولیت اخلاقی اعمال خود را به مرجع بالادست واگذار میکند. در چنین ساختاری، خشونت نه بهعنوان نقض ارزشهای انسانی، بلکه بهمثابه انجام «وظیفه» فهم میشود. این همان نقطهای است که فرد از تعریفهای معمول اجتماعی، همدلی، مسئولیتپذیری فردی، حرمت جان انسان فاصله میگیرد و در چارچوب یک منطق ایدئولوژیک بازتعریف میشود.
حکومت دینی تمامیتخواه، با دوگانهسازیِ جامعه به «خودی/غیرخودی» یا «مؤمن/فتنهگر»، فرایند انسانزدایی از معترضان را تسهیل میکند. وقتی مخالف، نه شهروند منتقد بلکه «دشمن دین» معرفی شود، خشونت علیه او نهتنها مجاز، بلکه فضیلتمند جلوه داده میشود. این منطق، عاملان سرکوب را از مواجههی اخلاقی با رنج دیگری معاف میکند و مسئولیت را به «حکم شرع» یا «فرمان رهبری» حواله میدهد.
پیامد اجتماعی چنین سازوکاری، فرسایش همبستگی اجتماعی و تخریب بنیانهای اعتماد عمومی است. جامعهای که در آن اطاعت کور به ارزش تبدیل میشود، نهتنها ظرفیت نقد و اصلاح را از دست میدهد، بلکه در برابر چرخههای تکرارشوندهی خشونت ناتوان میماند. در نهایت، این الگو نه دین را حفظ میکند و نه جامعه را؛ بلکه دین را به ابزار قدرت تقلیل میدهد و جامعه را در برابر خشونت سازمانیافته بیدفاعتر میسازد.
#حکومت_ایدئولوژیک #خشونت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیام همراهان
در حکومتهای ایدئولوژیک دینی، «اطاعت» صرفاً یک رفتار سیاسی نیست، بلکه بهتدریج به فضیلتی اخلاقی و حتی تکلیف شرعی بازتعریف میشود. وقتی فرمانبرداری از قدرت با ایمان گره میخورد، نافرمانی نه یک حق مدنی، بلکه نوعی گناه تلقی میشود. این جابهجاییِ خطرناک، بستر روانی و فرهنگی لازم را برای تولید افرادی فراهم میکند که در بزنگاههای بحرانی، آمادهی اعمال خشونت علیه جامعهی خود هستند.
نظام آموزشی، رسانههای رسمی و منبرهای حکومتی، با تکرار گزارههایی مانند «حفظ نظام اوجب واجبات است» یا «اطاعت از ولیفقیه اطاعت از خداست»، فرد را به موجودی تبدیل میکنند که مسئولیت اخلاقی اعمال خود را به مرجع بالادست واگذار میکند. در چنین ساختاری، خشونت نه بهعنوان نقض ارزشهای انسانی، بلکه بهمثابه انجام «وظیفه» فهم میشود. این همان نقطهای است که فرد از تعریفهای معمول اجتماعی، همدلی، مسئولیتپذیری فردی، حرمت جان انسان فاصله میگیرد و در چارچوب یک منطق ایدئولوژیک بازتعریف میشود.
حکومت دینی تمامیتخواه، با دوگانهسازیِ جامعه به «خودی/غیرخودی» یا «مؤمن/فتنهگر»، فرایند انسانزدایی از معترضان را تسهیل میکند. وقتی مخالف، نه شهروند منتقد بلکه «دشمن دین» معرفی شود، خشونت علیه او نهتنها مجاز، بلکه فضیلتمند جلوه داده میشود. این منطق، عاملان سرکوب را از مواجههی اخلاقی با رنج دیگری معاف میکند و مسئولیت را به «حکم شرع» یا «فرمان رهبری» حواله میدهد.
پیامد اجتماعی چنین سازوکاری، فرسایش همبستگی اجتماعی و تخریب بنیانهای اعتماد عمومی است. جامعهای که در آن اطاعت کور به ارزش تبدیل میشود، نهتنها ظرفیت نقد و اصلاح را از دست میدهد، بلکه در برابر چرخههای تکرارشوندهی خشونت ناتوان میماند. در نهایت، این الگو نه دین را حفظ میکند و نه جامعه را؛ بلکه دین را به ابزار قدرت تقلیل میدهد و جامعه را در برابر خشونت سازمانیافته بیدفاعتر میسازد.
#حکومت_ایدئولوژیک #خشونت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤9👍7🕊2