فانتزیِ حادثهی بزرگ!
مرگ رهبر | مداخلهی خارجی
چرا مردم ایران منتظر یک اتفاق بزرگ هستند؟
پیام همراهان
در سالهای اخیر، انتظارِ «یک اتفاق بزرگ» به بخشی از گفتوگوی روزمره ایرانیان تبدیل شده است؛ حادثهای بیرونی که ناگهان وضعیت موجود را قطع کند: مرگ رهبر، مداخله خارجی، جنگ یا فروپاشی. این انتظار را نمیتوان صرفاً به تحلیلهای سیاسی تقلیل داد. مسئله، بیش از آنکه عقلانی یا راهبردی باشد، روانی–جمعی است.
جامعهای که بارها مسیرهای تغییر تدریجی را آزموده، اصلاح، اعتراض، مشارکت و هر بار به بنبست رسیده، آرامآرام دچار نوعی درماندگی آموختهشده میشود. تجربهی تکرارشوندهی بیاثری کنش، این باور را تثبیت میکند که «از ما کاری ساخته نیست». در چنین وضعی، عاملیت فرسوده میشود و انتظار جای کنش را میگیرد.
اینجاست که «فانتزی حادثه بزرگ» شکل میگیرد. فانتزی، خیالپردازی ساده نیست؛ سازوکاری است برای تحمل انسداد. حادثهی بزرگ، هرچه باشد، یک ویژگی حیاتی دارد: گسست. گسست از زمانِ کشدار و فرساینده، از تداوم وضعیتی که نه زندگی است و نه مرگ. به همین دلیل، حتی فاجعه میتواند در ناخودآگاه جمعی لباس امید بپوشد.
مرگ رهبر در این تخیل، نه صرفاً حذف یک فرد، بلکه پایان یک انسداد تاریخی است؛ پایان «حالِ منجمد». مداخله خارجی نیز از همینجا جذاب میشود: وقتی جامعه خود را ناتوان از تغییر میبیند، تغییر باید از بیرون بیاید. این فانتزی، هم وعدهی گسست میدهد و هم بار مسئولیت را از دوش «ما» برمیدارد.
در چنین زیستبومی، صلح ترسناک میشود؛ زیرا صلح یعنی تداوم همان وضعیت بدون سوگواری، بدون اعتراف به فقدان، بدون ترمیم. انتظار حادثه، نشانهی خشونتطلبی یا فروپاشیخواهی نیست؛ نشانهی خفگیِ طولانیمدت است. جامعهای که امکان تغییر انسانی و تدریجی را از دست داده، دیر یا زود به انتظار فاجعه پناه میبرد، نه چون آن را میخواهد، بلکه چون ادامهی این زندگی را دیگر تاب نمیآورد.
آنچه گفته شد توصیفی از شرایطی است که حاکمیت پدید آورده است و نه تجویز آن!
#خامنه_ای
#ولایت_فقیه #استبداد_دینی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
مرگ رهبر | مداخلهی خارجی
چرا مردم ایران منتظر یک اتفاق بزرگ هستند؟
پیام همراهان
در سالهای اخیر، انتظارِ «یک اتفاق بزرگ» به بخشی از گفتوگوی روزمره ایرانیان تبدیل شده است؛ حادثهای بیرونی که ناگهان وضعیت موجود را قطع کند: مرگ رهبر، مداخله خارجی، جنگ یا فروپاشی. این انتظار را نمیتوان صرفاً به تحلیلهای سیاسی تقلیل داد. مسئله، بیش از آنکه عقلانی یا راهبردی باشد، روانی–جمعی است.
جامعهای که بارها مسیرهای تغییر تدریجی را آزموده، اصلاح، اعتراض، مشارکت و هر بار به بنبست رسیده، آرامآرام دچار نوعی درماندگی آموختهشده میشود. تجربهی تکرارشوندهی بیاثری کنش، این باور را تثبیت میکند که «از ما کاری ساخته نیست». در چنین وضعی، عاملیت فرسوده میشود و انتظار جای کنش را میگیرد.
اینجاست که «فانتزی حادثه بزرگ» شکل میگیرد. فانتزی، خیالپردازی ساده نیست؛ سازوکاری است برای تحمل انسداد. حادثهی بزرگ، هرچه باشد، یک ویژگی حیاتی دارد: گسست. گسست از زمانِ کشدار و فرساینده، از تداوم وضعیتی که نه زندگی است و نه مرگ. به همین دلیل، حتی فاجعه میتواند در ناخودآگاه جمعی لباس امید بپوشد.
مرگ رهبر در این تخیل، نه صرفاً حذف یک فرد، بلکه پایان یک انسداد تاریخی است؛ پایان «حالِ منجمد». مداخله خارجی نیز از همینجا جذاب میشود: وقتی جامعه خود را ناتوان از تغییر میبیند، تغییر باید از بیرون بیاید. این فانتزی، هم وعدهی گسست میدهد و هم بار مسئولیت را از دوش «ما» برمیدارد.
در چنین زیستبومی، صلح ترسناک میشود؛ زیرا صلح یعنی تداوم همان وضعیت بدون سوگواری، بدون اعتراف به فقدان، بدون ترمیم. انتظار حادثه، نشانهی خشونتطلبی یا فروپاشیخواهی نیست؛ نشانهی خفگیِ طولانیمدت است. جامعهای که امکان تغییر انسانی و تدریجی را از دست داده، دیر یا زود به انتظار فاجعه پناه میبرد، نه چون آن را میخواهد، بلکه چون ادامهی این زندگی را دیگر تاب نمیآورد.
آنچه گفته شد توصیفی از شرایطی است که حاکمیت پدید آورده است و نه تجویز آن!
#خامنه_ای
#ولایت_فقیه #استبداد_دینی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👍17❤7🕊6