داود آبی؛ فوتبالیست جوانی که با گلوله نیروهای سرکوب در کرج جان باخت
داود آبی، جوان فوتبالیست و ساکن باغستان غربیِ کرج، در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ با شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او از دوران کودکی به فوتبال علاقهمند بود و در کنار فعالیت ورزشی، برای تأمین معاش در حوزه پخش لباس فعالیت میکرد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، داود آبی همزمان با آغاز اعتراضات گسترده مردمی و در پاسخ به فراخوانهای اعتراضی، بدون در دست داشتن سلاح و بدون مشارکت در اقدامات خشونتآمیز، در تجمعات اعتراضی حضور یافت و خواستار آزادی، کرامت انسانی و پایان حاکمیت جمهوری اسلامی شد.
به گفته شاهدان عینی، روز نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، در منطقه شاهینکرج و حوالی خیابان دهم، نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم گلوله جنگی، داود آبی را از ناحیه شکم هدف قرار دادند. گزارشها حاکی از آن است که وی تا زمان انتقال به بیمارستان البرز کرج زنده بوده، اما بهدلیل تعلل و عدم رسیدگی درمانی بهموقع، بر اثر خونریزی شدید جان باخته است؛ موضوعی که به گفته منابع محلی، میتوانست قابل پیشگیری باشد.
پس از جانباختن داود آبی، نیروهای امنیتی با اعمال فشار بر خانواده او، آنها را از اطلاعرسانی عمومی و گفتوگو با رسانهها منع کردند؛ اقدامی که پیشتر نیز در قبال خانوادههای دیگر جانباختگان اعتراضات گزارش شده و بهعنوان محدودسازی حق دادخواهی و سوگواری آزادانه خانوادهها ارزیابی میشود.
فعالان سیاسی و حقوق بشر، مسئولیت سرکوب و شلیک به معترضان را متوجه رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی و شخص علی خامنهای میدانند و تأکید میکنند که استفاده از گلوله جنگی علیه شهروندان معترض، مصداق نقض فاحش حقوق بشر است.
داود آبی بهعنوان یکی از قربانیان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نماد نسلی توصیف میشود که با امید به آیندهای آزاد به خیابان آمد و با خشونت مرگبار پاسخ گرفت. یاد او و دیگر جانباختگان این اعتراضات، در حافظه جمعی جامعه ایران باقی خواهد ماند.
منبع اطلاعات این پست: صفحه اینستاگرام مسعود علیزاده
#داوود_آبی #کرج #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
داود آبی، جوان فوتبالیست و ساکن باغستان غربیِ کرج، در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ با شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او از دوران کودکی به فوتبال علاقهمند بود و در کنار فعالیت ورزشی، برای تأمین معاش در حوزه پخش لباس فعالیت میکرد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، داود آبی همزمان با آغاز اعتراضات گسترده مردمی و در پاسخ به فراخوانهای اعتراضی، بدون در دست داشتن سلاح و بدون مشارکت در اقدامات خشونتآمیز، در تجمعات اعتراضی حضور یافت و خواستار آزادی، کرامت انسانی و پایان حاکمیت جمهوری اسلامی شد.
به گفته شاهدان عینی، روز نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، در منطقه شاهینکرج و حوالی خیابان دهم، نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم گلوله جنگی، داود آبی را از ناحیه شکم هدف قرار دادند. گزارشها حاکی از آن است که وی تا زمان انتقال به بیمارستان البرز کرج زنده بوده، اما بهدلیل تعلل و عدم رسیدگی درمانی بهموقع، بر اثر خونریزی شدید جان باخته است؛ موضوعی که به گفته منابع محلی، میتوانست قابل پیشگیری باشد.
پس از جانباختن داود آبی، نیروهای امنیتی با اعمال فشار بر خانواده او، آنها را از اطلاعرسانی عمومی و گفتوگو با رسانهها منع کردند؛ اقدامی که پیشتر نیز در قبال خانوادههای دیگر جانباختگان اعتراضات گزارش شده و بهعنوان محدودسازی حق دادخواهی و سوگواری آزادانه خانوادهها ارزیابی میشود.
فعالان سیاسی و حقوق بشر، مسئولیت سرکوب و شلیک به معترضان را متوجه رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی و شخص علی خامنهای میدانند و تأکید میکنند که استفاده از گلوله جنگی علیه شهروندان معترض، مصداق نقض فاحش حقوق بشر است.
داود آبی بهعنوان یکی از قربانیان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نماد نسلی توصیف میشود که با امید به آیندهای آزاد به خیابان آمد و با خشونت مرگبار پاسخ گرفت. یاد او و دیگر جانباختگان این اعتراضات، در حافظه جمعی جامعه ایران باقی خواهد ماند.
منبع اطلاعات این پست: صفحه اینستاگرام مسعود علیزاده
#داوود_آبی #کرج #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
💔17❤3
جاویدنام احسان ابوالحسنبیگی قشقایی در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در شیراز با شلیک گلوله جنگی جان باخت
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی، ۴۴ ساله، متولد فیروزآباد و ساکن شیراز، در جریان اعتراضات مردمی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در شیراز با شلیک گلوله جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او دارای مدرک دیپلم و صاحب یک واحد تولیدی کیف چرم بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، احسان ابوالحسنبیگی شب پنجشنبه ۱۸ دیماه برای حضور در اعتراضات به محدوده فلکه قهرمانان میانرود شیراز رفت. شاهدان عینی از درگیریهای شدید در این منطقه خبر دادهاند. به گفته منابع محلی، وی در جریان این سرکوب از ناحیه گردن با گلوله جنگی هدف قرار گرفت، از ناحیه بازو نیز مورد اصابت گلوله قرار داشت و دستها و پاهایش بهشدت با ساچمه مجروح شده بود.
گزارشها حاکی از آن است که احسان ابوالحسنبیگی پس از مجروح شدن، شماره تماسهایی را که به خاطر داشت به یکی از افراد حاضر داد تا با تلفن همراه او با خانواده تماس گرفته و آنها را مطلع کنند. با این حال، پیکر او تنها پس از گذشت حدود یک هفته به خانواده تحویل داده شد.
پس از تحویل پیکر، نیروهای امنیتی خانواده را تحت فشار قرار دادند تا مراسم خاکسپاری در سکوت خبری، بدون چاپ اعلامیه و صرفاً در ساعات اولیه صبح و در چارچوبی خانوادگی برگزار شود. پیکر احسان ابوالحسنبیگی در نهایت در زادگاهش، به خاک سپرده شد. او در کنار مزار جاویدنام رها بهلولیپور آرام گرفت.
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی پیش از حضور در اعتراضات، مواضع خود را بهصورت علنی بیان کرده بود. او در یکی از استوریهای اینستاگرامی خود نوشته بود:
«دیگر در خانه ماندن جایز نیست. همه باید به خیابان بیایم. همه باید غیرت به خرج بدهیم.
حتی اگر نمیتوانیم در خیابان به اعتراضات بپیوندیم، جلوی در خانه یا مغازهمان که میتوانیم بیاییم و اعلام حضور کنیم.»
به گفته نزدیکان، او پس از حدود ۲۰ سال دوری از خانواده، تنها یک سال بود که به شیراز بازگشته بود. احسان ابوالحسنبیگی بهعنوان یکی از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نمادی از شهروندانی توصیف میشود که با حضور مسالمتآمیز در اعتراضات، هدف سرکوب مرگبار نیروهای امنیتی قرار گرفتند.
#احسان_ابوالحسنبیگی_قشقایی #احسان_ابوالحسن_بیگی #شیراز #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی، ۴۴ ساله، متولد فیروزآباد و ساکن شیراز، در جریان اعتراضات مردمی شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در شیراز با شلیک گلوله جنگی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او دارای مدرک دیپلم و صاحب یک واحد تولیدی کیف چرم بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، احسان ابوالحسنبیگی شب پنجشنبه ۱۸ دیماه برای حضور در اعتراضات به محدوده فلکه قهرمانان میانرود شیراز رفت. شاهدان عینی از درگیریهای شدید در این منطقه خبر دادهاند. به گفته منابع محلی، وی در جریان این سرکوب از ناحیه گردن با گلوله جنگی هدف قرار گرفت، از ناحیه بازو نیز مورد اصابت گلوله قرار داشت و دستها و پاهایش بهشدت با ساچمه مجروح شده بود.
گزارشها حاکی از آن است که احسان ابوالحسنبیگی پس از مجروح شدن، شماره تماسهایی را که به خاطر داشت به یکی از افراد حاضر داد تا با تلفن همراه او با خانواده تماس گرفته و آنها را مطلع کنند. با این حال، پیکر او تنها پس از گذشت حدود یک هفته به خانواده تحویل داده شد.
پس از تحویل پیکر، نیروهای امنیتی خانواده را تحت فشار قرار دادند تا مراسم خاکسپاری در سکوت خبری، بدون چاپ اعلامیه و صرفاً در ساعات اولیه صبح و در چارچوبی خانوادگی برگزار شود. پیکر احسان ابوالحسنبیگی در نهایت در زادگاهش، به خاک سپرده شد. او در کنار مزار جاویدنام رها بهلولیپور آرام گرفت.
احسان ابوالحسنبیگی قشقایی پیش از حضور در اعتراضات، مواضع خود را بهصورت علنی بیان کرده بود. او در یکی از استوریهای اینستاگرامی خود نوشته بود:
«دیگر در خانه ماندن جایز نیست. همه باید به خیابان بیایم. همه باید غیرت به خرج بدهیم.
حتی اگر نمیتوانیم در خیابان به اعتراضات بپیوندیم، جلوی در خانه یا مغازهمان که میتوانیم بیاییم و اعلام حضور کنیم.»
به گفته نزدیکان، او پس از حدود ۲۰ سال دوری از خانواده، تنها یک سال بود که به شیراز بازگشته بود. احسان ابوالحسنبیگی بهعنوان یکی از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نمادی از شهروندانی توصیف میشود که با حضور مسالمتآمیز در اعتراضات، هدف سرکوب مرگبار نیروهای امنیتی قرار گرفتند.
#احسان_ابوالحسنبیگی_قشقایی #احسان_ابوالحسن_بیگی #شیراز #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
💔13❤3
مذاکره در سایه خون: هشداری به جامعه جهانی
انصاف یکطرفه؟ تناقض جمهوری اسلامی میان سرکوب داخلی و مطالبه مذاکره عادلانه
پیام همراهان
وقتی مقامهای جمهوری اسلامی از «مذاکره منصفانه و برابر» با قدرتهای جهانی سخن میگویند، ناگزیر باید پرسید: این انصاف دقیقاً کجا و برای چه کسانی تعریف شده است؟
نظامی که در درون مرزهای خود با گلوله، زندان، نابیناسازی، و سرکوب سیستماتیک به اعتراضات مدنی پاسخ میدهد، چگونه میتواند در عرصه بینالمللی مطالبهگر عدالت و برابری باشد؟ این تناقض تنها یک اختلاف سیاسی نیست؛ مسئلهای اخلاقی و انسانی است که جامعه جهانی دیگر نمیتواند از کنار آن بیتفاوت عبور کند، بهویژه در شرایطی که مذاکره، در سایه خون و سرکوب، به ابزاری برای عادیسازی خشونت بدل میشود.
کشتار خونین هجدهم و نوزدهم دیماه نقطهای تعیینکننده در حافظه جمعی جامعه ایران است؛ نه صرفاً بهعنوان رخدادی مقطعی، بلکه بهمثابه نشانهای آشکار از تداوم یک الگوی ساختاری خشونت. شهروندانی که جان باختند، معترضانی که همچنان در بازداشت بهسر میبرند، جوانانی که بینایی خود را از دست دادند، بدنهایی که برای همیشه آسیب دیدند، و خانوادههایی که در سوگ و اضطراب رها شدهاند، همگی گواه آناند که سرکوب نه یک «خطای امنیتی»، بلکه بخشی از سازوکار حکمرانی است.
در چنین بستری، دعوت به مذاکره بدون هرگونه الزام روشن به پاسخگویی، توقف خشونت و رعایت حقوق بنیادین بشر، چیزی جز تطهیر سیاسی سرکوب نیست. تجربه تاریخی نشان داده است که هر بار کاهش فشار بینالمللی، نه به بهبود وضعیت شهروندان، بلکه به بازتولید همان چرخه خشونت انجامیده است. آنچه امروز بهعنوان «انعطاف» یا «آمادگی برای گفتگو» عرضه میشود، بیش از آنکه نشانه تغییر ماهیت باشد، تلاشی آشنا برای خرید زمان و مدیریت فشار خارجی است.
جامعه جهانی در این مقطع حساس با یک آزمون جدی اخلاقی روبهروست. سکوت یا بیطرفی ظاهری، در عمل به معنای نادیدهگرفتن رنج قربانیان و ارسال این پیام خطرناک است که سرکوب داخلی، مانعی برای تعامل عادی با جهان محسوب نمیشود. این رویکرد نهتنها به بیاعتمادی عمیقتر ملت ایران دامن میزند، بلکه اصولی را که نظام حقوق بشر بینالملل بر آن استوار است، تهی از معنا میکند.
فراتر از سرکوب معترضان، دههها تبعیض سیستماتیک علیه اقلیتهای مذهبی و فشار مستمر بر اقلیتهای قومی، فعالان مدنی، روزنامهنگاران و کنشگران اجتماعی، تصویری روشن از واقعیت موجود ترسیم میکند. نمیتوان این کارنامه را نادیده گرفت و همزمان از «مذاکره مسئولانه» سخن گفت؛ مسئولیت، بدون پاسخگویی، مفهومی توخالی است.
ملت ایران در این لحظه تاریخی، بیش از هر چیز نیازمند آن است که جامعه جهانی میان مردم و حاکمیت تمایز قائل شود. حمایت از حقوق بشر، مطالبه حقیقتیابی مستقل، پیگیری سازوکارهای بینالمللی پاسخگویی و ایستادن کنار قربانیان، حداقلهایی است که میتوان از جهانی که خود را متعهد به کرامت انسانی میداند، انتظار داشت.
انصاف، اگر قرار است مفهومی جهانشمول باشد، نمیتواند یکطرفه تعریف شود.
مذاکرهای که بر ویرانه عدالت بنا شود، صلح نمیآورد.
و سکوت در برابر این حجم از خشونت، نه دیپلماسی است و نه بیطرفی، همراهی با فراموشی است
#جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
انصاف یکطرفه؟ تناقض جمهوری اسلامی میان سرکوب داخلی و مطالبه مذاکره عادلانه
پیام همراهان
وقتی مقامهای جمهوری اسلامی از «مذاکره منصفانه و برابر» با قدرتهای جهانی سخن میگویند، ناگزیر باید پرسید: این انصاف دقیقاً کجا و برای چه کسانی تعریف شده است؟
نظامی که در درون مرزهای خود با گلوله، زندان، نابیناسازی، و سرکوب سیستماتیک به اعتراضات مدنی پاسخ میدهد، چگونه میتواند در عرصه بینالمللی مطالبهگر عدالت و برابری باشد؟ این تناقض تنها یک اختلاف سیاسی نیست؛ مسئلهای اخلاقی و انسانی است که جامعه جهانی دیگر نمیتواند از کنار آن بیتفاوت عبور کند، بهویژه در شرایطی که مذاکره، در سایه خون و سرکوب، به ابزاری برای عادیسازی خشونت بدل میشود.
کشتار خونین هجدهم و نوزدهم دیماه نقطهای تعیینکننده در حافظه جمعی جامعه ایران است؛ نه صرفاً بهعنوان رخدادی مقطعی، بلکه بهمثابه نشانهای آشکار از تداوم یک الگوی ساختاری خشونت. شهروندانی که جان باختند، معترضانی که همچنان در بازداشت بهسر میبرند، جوانانی که بینایی خود را از دست دادند، بدنهایی که برای همیشه آسیب دیدند، و خانوادههایی که در سوگ و اضطراب رها شدهاند، همگی گواه آناند که سرکوب نه یک «خطای امنیتی»، بلکه بخشی از سازوکار حکمرانی است.
در چنین بستری، دعوت به مذاکره بدون هرگونه الزام روشن به پاسخگویی، توقف خشونت و رعایت حقوق بنیادین بشر، چیزی جز تطهیر سیاسی سرکوب نیست. تجربه تاریخی نشان داده است که هر بار کاهش فشار بینالمللی، نه به بهبود وضعیت شهروندان، بلکه به بازتولید همان چرخه خشونت انجامیده است. آنچه امروز بهعنوان «انعطاف» یا «آمادگی برای گفتگو» عرضه میشود، بیش از آنکه نشانه تغییر ماهیت باشد، تلاشی آشنا برای خرید زمان و مدیریت فشار خارجی است.
جامعه جهانی در این مقطع حساس با یک آزمون جدی اخلاقی روبهروست. سکوت یا بیطرفی ظاهری، در عمل به معنای نادیدهگرفتن رنج قربانیان و ارسال این پیام خطرناک است که سرکوب داخلی، مانعی برای تعامل عادی با جهان محسوب نمیشود. این رویکرد نهتنها به بیاعتمادی عمیقتر ملت ایران دامن میزند، بلکه اصولی را که نظام حقوق بشر بینالملل بر آن استوار است، تهی از معنا میکند.
فراتر از سرکوب معترضان، دههها تبعیض سیستماتیک علیه اقلیتهای مذهبی و فشار مستمر بر اقلیتهای قومی، فعالان مدنی، روزنامهنگاران و کنشگران اجتماعی، تصویری روشن از واقعیت موجود ترسیم میکند. نمیتوان این کارنامه را نادیده گرفت و همزمان از «مذاکره مسئولانه» سخن گفت؛ مسئولیت، بدون پاسخگویی، مفهومی توخالی است.
ملت ایران در این لحظه تاریخی، بیش از هر چیز نیازمند آن است که جامعه جهانی میان مردم و حاکمیت تمایز قائل شود. حمایت از حقوق بشر، مطالبه حقیقتیابی مستقل، پیگیری سازوکارهای بینالمللی پاسخگویی و ایستادن کنار قربانیان، حداقلهایی است که میتوان از جهانی که خود را متعهد به کرامت انسانی میداند، انتظار داشت.
انصاف، اگر قرار است مفهومی جهانشمول باشد، نمیتواند یکطرفه تعریف شود.
مذاکرهای که بر ویرانه عدالت بنا شود، صلح نمیآورد.
و سکوت در برابر این حجم از خشونت، نه دیپلماسی است و نه بیطرفی، همراهی با فراموشی است
#جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
❤11💯8👍5🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیررضا کرماجانی، ۲۲ ساله، در فردیس کرج با اصابت گلوله به سینه جان باخت
امیررضا کرماجانی، ۲۲ ساله و متولد تهران، در جریان اعتراضات مردمی با اصابت گلوله به ناحیه سینه در فردیس هدف تیراندازی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
متن کوتاه، خبری و رسمی:
امیررضا کرماجانی سلاحی در دست نداشت؛ او جوانی ۲۲ ساله بود که با آرزوهای بسیار به آینده میاندیشید. با این حال، در جریان سرکوب اعتراضات مردمی، با اصابت گلوله نیروهای جمهوری اسلامی هدف قرار گرفت و جان خود را از دست داد؛ قتلی که بار دیگر استفاده از خشونت مرگبار علیه شهروندان غیرمسلح را برجسته میکند.
#امیررضا_کرماجانی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
امیررضا کرماجانی، ۲۲ ساله و متولد تهران، در جریان اعتراضات مردمی با اصابت گلوله به ناحیه سینه در فردیس هدف تیراندازی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
متن کوتاه، خبری و رسمی:
امیررضا کرماجانی سلاحی در دست نداشت؛ او جوانی ۲۲ ساله بود که با آرزوهای بسیار به آینده میاندیشید. با این حال، در جریان سرکوب اعتراضات مردمی، با اصابت گلوله نیروهای جمهوری اسلامی هدف قرار گرفت و جان خود را از دست داد؛ قتلی که بار دیگر استفاده از خشونت مرگبار علیه شهروندان غیرمسلح را برجسته میکند.
#امیررضا_کرماجانی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
💔13🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن روز که آمد، نه نوری در چشمانش بود، نه عشقی به این خاک. آمد با وعدههایی که بوی دروغ میداد، با نگاهی که آزادی را در زنجیر میدید، با دستانی که تقدیر یک ملت را به خون نوشت.
آمد، و سیاهترین فصل ایران آغاز شد. اعدام، شکنجه، جنگ، ویرانی، خیانت… وطن را ویرانه کردند، امید را به دار آویختند، عشق را در سلولهای تاریک خفه کردند. ایران، همان روزی که پایش را بر این خاک گذاشت، به گروگان گرفته شد.
و هنوز شب ادامه دارد…
شب اعدام رفیقان، گل و نور و صداست…
متن و ویدیو ارسالی مخاطبان
#خمینی #نه_به_اعدام #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
آمد، و سیاهترین فصل ایران آغاز شد. اعدام، شکنجه، جنگ، ویرانی، خیانت… وطن را ویرانه کردند، امید را به دار آویختند، عشق را در سلولهای تاریک خفه کردند. ایران، همان روزی که پایش را بر این خاک گذاشت، به گروگان گرفته شد.
و هنوز شب ادامه دارد…
شب اعدام رفیقان، گل و نور و صداست…
متن و ویدیو ارسالی مخاطبان
#خمینی #نه_به_اعدام #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
👍23💔9❤2
آن مرد آمد و با خود اعدام آورد...
طرح از شاهرخ حیدری
https://tavaana.org/khomenii/
به نظر شما همراهان دستاوردهای ورود خمینی به ایران چه بوده؟
#نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #خمینی
@Tavaana_TavaanaTech
طرح از شاهرخ حیدری
https://tavaana.org/khomenii/
به نظر شما همراهان دستاوردهای ورود خمینی به ایران چه بوده؟
#نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #خمینی
@Tavaana_TavaanaTech
👍24💔3👌2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام ابوالقاسم بابایی، راننده تاکسی و پدر سه فرزند، در وحیدیه با ضربات باتوم و شلیک ساچمه کشته شد
جاویدنام ابوالقاسم بابایی، ۴۴ ساله، پدر دو دختر و یک پسر ۴، ۱۱ و ۱۵ ساله، شامگاهی که در جریان اعتراضات در شهر وحیدیه شهریار حضور داشت، به دست نیروهای سرکوبگر کشته شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، او راننده تاکسی در مسیر شهریار–آزادی بود و از مردان زحمتکش و شناختهشدهای به شمار میرفت که در تمامی فراخوانهای اعتراضی، در صف نخست حضور داشت. در شبی که جان باخت، بهتنهایی در محدوده وحیدیه، خیابان جوقین گرفتار نیروهای بسیجی و لباسشخصیها شد.
گزارشها حاکی است که ابوالقاسم بابایی ابتدا با ضربات شدید باتوم مورد ضربوشتم قرار گرفت و سپس با شلیک گلولههای ساچمهای به ناحیه قفسه سینه و شکم هدف قرار داده شد و بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد.
ابوالقاسم بابایی اهل کنگاور بود و سالها در وحیدیه شهریار زندگی میکرد. او از اقوام نزدیک جاویدنام عرفان خزایی، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، نیز به شمار میرفت.
با کشته شدن این پدر سه فرزند او برای همیشه داغدار شدند.
#ابوالقاسم_بابایی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
جاویدنام ابوالقاسم بابایی، ۴۴ ساله، پدر دو دختر و یک پسر ۴، ۱۱ و ۱۵ ساله، شامگاهی که در جریان اعتراضات در شهر وحیدیه شهریار حضور داشت، به دست نیروهای سرکوبگر کشته شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، او راننده تاکسی در مسیر شهریار–آزادی بود و از مردان زحمتکش و شناختهشدهای به شمار میرفت که در تمامی فراخوانهای اعتراضی، در صف نخست حضور داشت. در شبی که جان باخت، بهتنهایی در محدوده وحیدیه، خیابان جوقین گرفتار نیروهای بسیجی و لباسشخصیها شد.
گزارشها حاکی است که ابوالقاسم بابایی ابتدا با ضربات شدید باتوم مورد ضربوشتم قرار گرفت و سپس با شلیک گلولههای ساچمهای به ناحیه قفسه سینه و شکم هدف قرار داده شد و بر اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد.
ابوالقاسم بابایی اهل کنگاور بود و سالها در وحیدیه شهریار زندگی میکرد. او از اقوام نزدیک جاویدنام عرفان خزایی، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، نیز به شمار میرفت.
با کشته شدن این پدر سه فرزند او برای همیشه داغدار شدند.
#ابوالقاسم_بابایی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
💔18
جاویدنام امیرحسین صفری در یافتآباد تهران با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی جان باخت
امیرحسین صفری، ۲۶ ساله، روز جمعه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در محله یافتآبادِ تهران در جریان سرکوب اعتراضات مردمی توسط نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد.
بر اساس اطلاعات موجود، امیرحسین صفری تعمیرکار خودرو بود، مجرد بود و دارای مدرک تحصیلی دیپلم بود. او با وجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی رسمی، دورههای فنی و تخصصی مرتبط با حرفه خود را بهصورت دورهای در مراکز آموزشی و دانشگاهی گذرانده بود.
امیرحسین صفری بهعنوان یکی از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، از جمله شهروندان غیرمسلحی است که در جریان سرکوب خشونتبار معترضان جان خود را از دست داد.
#امیرحسین_صفری #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
امیرحسین صفری، ۲۶ ساله، روز جمعه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در محله یافتآبادِ تهران در جریان سرکوب اعتراضات مردمی توسط نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد.
بر اساس اطلاعات موجود، امیرحسین صفری تعمیرکار خودرو بود، مجرد بود و دارای مدرک تحصیلی دیپلم بود. او با وجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی رسمی، دورههای فنی و تخصصی مرتبط با حرفه خود را بهصورت دورهای در مراکز آموزشی و دانشگاهی گذرانده بود.
امیرحسین صفری بهعنوان یکی از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، از جمله شهروندان غیرمسلحی است که در جریان سرکوب خشونتبار معترضان جان خود را از دست داد.
#امیرحسین_صفری #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴
@Tavaana_TavaanaTech
💔8❤1
Forwarded from گفتوشنود
تداوم بازداشت ادیب شهبازپور؛ بیخبری خانواده از محل نگهداری و اتهامات
با گذشت نزدیک به دو هفته از بازداشت ادیب شهبازپور، شهروند ۳۰ ساله بهائی و ساکن کرمان، خانواده او همچنان از محل نگهداری و اتهام انتسابی علیه وی بیاطلاع هستند. پیگیریهای مکرر خانواده از نهادهای امنیتی و مراجع قضایی نیز بینتیجه بوده و به آنان اعلام شده که نامی با این مشخصات در مراکز مربوطه ثبت نشده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، ادیب شهبازپور طی این مدت تنها چند تماس تلفنی بسیار کوتاه با خانواده داشته و صرفاً از سلامت جسمی خود خبر داده است. او مجرد و مربی تنیس است.
به گفته منابع مطلع، بازداشت این شهروند بهائی عصر دوشنبه ۲۹ دیماه حوالی ساعت ۱۵:۳۰ در مقابل منزل پدریاش صورت گرفته است. نیروهای امنیتی پس از بازداشت وی، به منزل خانواده یورش برده و وسایل شخصی از جمله تلفن همراه، لپتاپ و آیپد را ضبط کردهاند. مأموران سپس با مراجعه به منزل شخصی او در همان حوالی، این محل را نیز تفتیش و شماری از وسایل شخصی را ضبط کردند. پس از آن، ادیب شهبازپور به مکانی نامعلوم منتقل شده است.
این بازداشت در ادامه موج فزاینده سرکوب آزادی باور و فشار بر اقلیتهای مذهبی در ایران ارزیابی میشود؛ روندی که در سالهای اخیر بهطور ویژه جامعه بهائی را هدف قرار داده است. بازداشتهای خودسرانه، بیخبری خانوادهها از وضعیت بازداشتشدگان، ضبط اموال و محدودسازی معیشت و تحصیل بهائیان، از مصادیق تداوم این فشارها عنوان میشود.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
با گذشت نزدیک به دو هفته از بازداشت ادیب شهبازپور، شهروند ۳۰ ساله بهائی و ساکن کرمان، خانواده او همچنان از محل نگهداری و اتهام انتسابی علیه وی بیاطلاع هستند. پیگیریهای مکرر خانواده از نهادهای امنیتی و مراجع قضایی نیز بینتیجه بوده و به آنان اعلام شده که نامی با این مشخصات در مراکز مربوطه ثبت نشده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، ادیب شهبازپور طی این مدت تنها چند تماس تلفنی بسیار کوتاه با خانواده داشته و صرفاً از سلامت جسمی خود خبر داده است. او مجرد و مربی تنیس است.
به گفته منابع مطلع، بازداشت این شهروند بهائی عصر دوشنبه ۲۹ دیماه حوالی ساعت ۱۵:۳۰ در مقابل منزل پدریاش صورت گرفته است. نیروهای امنیتی پس از بازداشت وی، به منزل خانواده یورش برده و وسایل شخصی از جمله تلفن همراه، لپتاپ و آیپد را ضبط کردهاند. مأموران سپس با مراجعه به منزل شخصی او در همان حوالی، این محل را نیز تفتیش و شماری از وسایل شخصی را ضبط کردند. پس از آن، ادیب شهبازپور به مکانی نامعلوم منتقل شده است.
این بازداشت در ادامه موج فزاینده سرکوب آزادی باور و فشار بر اقلیتهای مذهبی در ایران ارزیابی میشود؛ روندی که در سالهای اخیر بهطور ویژه جامعه بهائی را هدف قرار داده است. بازداشتهای خودسرانه، بیخبری خانوادهها از وضعیت بازداشتشدگان، ضبط اموال و محدودسازی معیشت و تحصیل بهائیان، از مصادیق تداوم این فشارها عنوان میشود.
#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402