گلشن فتحی، فعال مدنی، در یادداشتی از «خشونت افقی» بهعنوان یکی از مهمترین عوامل فرسایش جامعه مدنی ایران یاد کرده و بر ضرورت بازسازی اعتماد و اخلاق سیاسی تأکید کرده است:
«جامعه مدنی در ایران با بیاعتمادی سازمانیافته، ترور شخصیت، سمپاشی، و تبدیل کردن کنشگران به دشمن یکدیگر مواجه است که در واقع توصیف نوعی خشونت افقی است، خشونتی که به جای آنکه از بالا به پایین اعمال شود، میان خودِ افراد جامعه و فعالان سیاسی بازتولید میشود.
بزرگترین آفت فعالیت سیاسی در ایران، تبدیل شدن فعالان به ابزار تخریب یکدیگر است.
در #ایران حکومت سالهاست فهمیده که برای شکست جامعه مدنی، نیازی به زندانهای پر،احکام سنگین و سرکوب نیست.کافی است اعتماد را نابود کند. کاری کند که فعالان سیاسی به جای مبارزه با استبداد،وقت و انرژی خود را صرف متهم کردن،تحقیر و دریدن یکدیگر کنند.
فضای سیاسی ایران معمولا بیش از آنکه میدان گفتوگو و نقد باشد، به باتلاق اتهامزنی،شایعه، دورویی،دروغ و ترور شخصیت تبدیل شده است. هر کس کمی بیشتر دیده شود،یاصدایش بلندتر باشد،یا اثرگذارتر باشد، به سرعت هدف ماشین تخریب قرار میگیرد. انهم نه با سند و استدلال، با زمزمه های درگوشی و کنایه، برچسب و سمپاشی.
متاسفانه بسیاری از فعالان، قبل از آنکه از خود بپرسند آیا این اتهام درست است؟اصلاً به این فکر نمیکنند که راویِ این اتهام چه کسی است و چه منافعی دارد. راویان بازوهای نظام دربین ما هستند!! در ایران که نهادهای امنیتی دههها روی نفوذ، تخریب، تفرقه و بیاعتبارسازی مخالفان سرمایهگذاری کردهاند، سادهلوحانه است اگر تصور کنیم هر شایعهای صرفاً از دل اختلافات شخصی بیرون میآید.
اینجا برای یک فعال سیاسی تقریباً هیچ وضعیت بیاتهامی وجود ندارد
اگر محتاط باشی،میگویند امنیتی و معاملهگری.
اگر صریح باشی، عقده دیده شدن داری.
اگر زندان بروی، نمایش و پروژه است.
اگر درباره زندان حرف بزنی، دنبال شهرتی.
اگر زیر فشار سنگین حرف نزنی، چیزی برای گفتن نداری و همهچیز دروغ بوده.
اگر مستقل بمانی، رانتی یا متوهمی.
اگر ائتلاف کنی، میگویند فروخته شدی.
اتهام درواقع ابزار کنترل است.
بخشی از فعالانی که سالها سیاست را به باند و حلقه و سهمخواهی تقلیل دادهاند، هر صدای مستقلی را که در چارچوب آنها نگنجد، با تحقیر و حذف پاسخ میدهند! توهم دارند که سیاست سهم آنهاست. در سوی دیگر، بخشی از براندازان و اصلاح طلبان پرسر و صدا، بدون دانش، مسئولیت و اخلاق سیاسی، هر مخالفی را جاسوس، نفوذی، خائن یا پروژهای میخوانند. نتیجه این دو قطب ظاهراً متضاد، یک چیز است ویران کردن امکان اعتماد عمومی.
درواقع بسیاری از کسانی که خود را قشر روشنفکر میدانند، در عمل به بازتولید همان فرهنگی کمک میکنند که استبداد از آن تغذیه میکند، فرهنگ بدگمانی دائمی، حذف، تحقیر و لذت بردن از سقوط دیگری.
جمهوری اسلامی بارها نشان داده که در ایجاد شکاف میان فعالان مدنی و سیاسی مهارت دارد. وقتی مخالفان به جان هم میافتند،حکومت بدون هزینه پیروز میشود. وقتی هر فعال، دیگری را متهم میکند، سود واقعی را دستگاه سرکوب میبرد.
استبداد زمانی قدرتمند میشود که قربانیانش به سربازان بیمزدِ تخریب یکدیگر تبدیل شوند.
من از تجربهای تلخ خودم میگویم. سالها علیه من سمپاشی شد، اتهام ساختند، روایت جعل کردند و آدمهایی که بعدها فهمیدم سرشان در آخور همان سیستمی بوده که ادعای مبارزه با آن را داشتند.
ترور شخصیت، یکی از مؤثرترین سلاحهای حکومتهای تمامیتخواه است.
به همین دلیل، امروز معتقدم کسانی که حرفهشان پشت سر دیگران حرف زدن، اتهام ساختن و پخش کردن شایعه است، نباید به مرکز فضای سیاسی تبدیل شوند. باید از آنها فاصله گرفت، نه اینکه به آنها تریبون یا فضا داد. آنها عمله ظلم هستند، حتی اگر فلان زندانی سیاسی باشند
اگر درباره کسی که حرفها و مواضعش را ارزشمند میدانیم، موج تخریب و اتهام آغاز شد، وظیفه ما این است که بررسی کنیم، مستقیم گفتوگو کنیم و اجازه ندهیم شایعه جای حقیقت را بگیرد.
جامعه مدنی بدون اعتماد، فقط مجموعهای از افراد خسته و پراکنده و ناامبد است و حکومتهای تمامیتخواه دقیقاً همین را میخواهند… مردمی که به هیچکس اعتماد نکنند، فعالانی که همدیگر را نابود کنند، و مخالفانی که پیش از رسیدن به حذف دیکتاتور، خودشان یکدیگر را حذف کرده باشند.
استبداد با باتوم و زندان دوام نمیآورد.. با دروغی دوام میآورد که ما بدون تحقیق بازنشر میکنیم، اتهامی که بدون سند میپذیریم، و نفرتی که علیه نزدیکترین همسنگران خودمان تولید میکنیم.
و امروز، در کنار مبارزه برای آزادی، یکی از ضروریترین وظایف ما این است که با اخلاق سیاسی و بازسازی اعتماد، جامعه مدنی را از بیماریِ لذت بردن از تخریب یکدیگر نجات دهیم.»
@Tavaana_TavaanaTech
«جامعه مدنی در ایران با بیاعتمادی سازمانیافته، ترور شخصیت، سمپاشی، و تبدیل کردن کنشگران به دشمن یکدیگر مواجه است که در واقع توصیف نوعی خشونت افقی است، خشونتی که به جای آنکه از بالا به پایین اعمال شود، میان خودِ افراد جامعه و فعالان سیاسی بازتولید میشود.
بزرگترین آفت فعالیت سیاسی در ایران، تبدیل شدن فعالان به ابزار تخریب یکدیگر است.
در #ایران حکومت سالهاست فهمیده که برای شکست جامعه مدنی، نیازی به زندانهای پر،احکام سنگین و سرکوب نیست.کافی است اعتماد را نابود کند. کاری کند که فعالان سیاسی به جای مبارزه با استبداد،وقت و انرژی خود را صرف متهم کردن،تحقیر و دریدن یکدیگر کنند.
فضای سیاسی ایران معمولا بیش از آنکه میدان گفتوگو و نقد باشد، به باتلاق اتهامزنی،شایعه، دورویی،دروغ و ترور شخصیت تبدیل شده است. هر کس کمی بیشتر دیده شود،یاصدایش بلندتر باشد،یا اثرگذارتر باشد، به سرعت هدف ماشین تخریب قرار میگیرد. انهم نه با سند و استدلال، با زمزمه های درگوشی و کنایه، برچسب و سمپاشی.
متاسفانه بسیاری از فعالان، قبل از آنکه از خود بپرسند آیا این اتهام درست است؟اصلاً به این فکر نمیکنند که راویِ این اتهام چه کسی است و چه منافعی دارد. راویان بازوهای نظام دربین ما هستند!! در ایران که نهادهای امنیتی دههها روی نفوذ، تخریب، تفرقه و بیاعتبارسازی مخالفان سرمایهگذاری کردهاند، سادهلوحانه است اگر تصور کنیم هر شایعهای صرفاً از دل اختلافات شخصی بیرون میآید.
اینجا برای یک فعال سیاسی تقریباً هیچ وضعیت بیاتهامی وجود ندارد
اگر محتاط باشی،میگویند امنیتی و معاملهگری.
اگر صریح باشی، عقده دیده شدن داری.
اگر زندان بروی، نمایش و پروژه است.
اگر درباره زندان حرف بزنی، دنبال شهرتی.
اگر زیر فشار سنگین حرف نزنی، چیزی برای گفتن نداری و همهچیز دروغ بوده.
اگر مستقل بمانی، رانتی یا متوهمی.
اگر ائتلاف کنی، میگویند فروخته شدی.
اتهام درواقع ابزار کنترل است.
بخشی از فعالانی که سالها سیاست را به باند و حلقه و سهمخواهی تقلیل دادهاند، هر صدای مستقلی را که در چارچوب آنها نگنجد، با تحقیر و حذف پاسخ میدهند! توهم دارند که سیاست سهم آنهاست. در سوی دیگر، بخشی از براندازان و اصلاح طلبان پرسر و صدا، بدون دانش، مسئولیت و اخلاق سیاسی، هر مخالفی را جاسوس، نفوذی، خائن یا پروژهای میخوانند. نتیجه این دو قطب ظاهراً متضاد، یک چیز است ویران کردن امکان اعتماد عمومی.
درواقع بسیاری از کسانی که خود را قشر روشنفکر میدانند، در عمل به بازتولید همان فرهنگی کمک میکنند که استبداد از آن تغذیه میکند، فرهنگ بدگمانی دائمی، حذف، تحقیر و لذت بردن از سقوط دیگری.
جمهوری اسلامی بارها نشان داده که در ایجاد شکاف میان فعالان مدنی و سیاسی مهارت دارد. وقتی مخالفان به جان هم میافتند،حکومت بدون هزینه پیروز میشود. وقتی هر فعال، دیگری را متهم میکند، سود واقعی را دستگاه سرکوب میبرد.
استبداد زمانی قدرتمند میشود که قربانیانش به سربازان بیمزدِ تخریب یکدیگر تبدیل شوند.
من از تجربهای تلخ خودم میگویم. سالها علیه من سمپاشی شد، اتهام ساختند، روایت جعل کردند و آدمهایی که بعدها فهمیدم سرشان در آخور همان سیستمی بوده که ادعای مبارزه با آن را داشتند.
ترور شخصیت، یکی از مؤثرترین سلاحهای حکومتهای تمامیتخواه است.
به همین دلیل، امروز معتقدم کسانی که حرفهشان پشت سر دیگران حرف زدن، اتهام ساختن و پخش کردن شایعه است، نباید به مرکز فضای سیاسی تبدیل شوند. باید از آنها فاصله گرفت، نه اینکه به آنها تریبون یا فضا داد. آنها عمله ظلم هستند، حتی اگر فلان زندانی سیاسی باشند
اگر درباره کسی که حرفها و مواضعش را ارزشمند میدانیم، موج تخریب و اتهام آغاز شد، وظیفه ما این است که بررسی کنیم، مستقیم گفتوگو کنیم و اجازه ندهیم شایعه جای حقیقت را بگیرد.
جامعه مدنی بدون اعتماد، فقط مجموعهای از افراد خسته و پراکنده و ناامبد است و حکومتهای تمامیتخواه دقیقاً همین را میخواهند… مردمی که به هیچکس اعتماد نکنند، فعالانی که همدیگر را نابود کنند، و مخالفانی که پیش از رسیدن به حذف دیکتاتور، خودشان یکدیگر را حذف کرده باشند.
استبداد با باتوم و زندان دوام نمیآورد.. با دروغی دوام میآورد که ما بدون تحقیق بازنشر میکنیم، اتهامی که بدون سند میپذیریم، و نفرتی که علیه نزدیکترین همسنگران خودمان تولید میکنیم.
و امروز، در کنار مبارزه برای آزادی، یکی از ضروریترین وظایف ما این است که با اخلاق سیاسی و بازسازی اعتماد، جامعه مدنی را از بیماریِ لذت بردن از تخریب یکدیگر نجات دهیم.»
@Tavaana_TavaanaTech
❤20👌10🕊3👍1
کوکب بداغی پگاه: مرا از مرزی منع کردهاید که هیچوقت مقصدم نبود
کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدن خود از سوی قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آنچه برای او دردناک است، نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش میکنند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
به بهانهی ممنوع الخروج بودنم توسط قوهی قضاییه
«به نام نامی ایران
سالها به فرزندان این سرزمین آموختم که وطن فقط خاک نیست خاطره است ریشه است، امید است هر روز با عشق نام ایران را بر زبان آوردم و باور داشتم که ساختن آینده از کلاسهای کوچک مدرسه آغاز میشود.
امروز اما نام من در فهرست ممنوعالخروجهاست نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک مگر میشود از خانهای که تمام عمر برای آبادانیاش کوشیدهای گریخت؟
درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آنجاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد با این همه هنوز باور دارم که #ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساخت
مرا از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.
کوکب بداغی پگاه_معلم وفعال مدنی ایذه»
ـ ممنوعالخروجی در جمهوری اسلامی وجهی تناقضآمیز نیز دارد: حکومتی که خود مدعی است ایران بهترین مکان برای زندگی شهروندان است، «مجبور کردن فرد به ماندن در ایران» را بهعنوان مجازات و ابزار فشار به کار میگیرد. گویی سلب حق خروج از کشور و اقامت اجباری در سرزمینی که حکومت بر آن فرمان میراند، خود بخشی از کیفر مخالفان و منتقدان است. ممنوعالخروجی فقط بستن یک مرز نیست؛ محدود کردن حق انتخاب انسان درباره محل زندگی، سفر، تحصیل، کار و ارتباط با جهان بیرون است.
#کوکب_بداغی_پگاه #ایذه #بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدن خود از سوی قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آنچه برای او دردناک است، نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش میکنند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
به بهانهی ممنوع الخروج بودنم توسط قوهی قضاییه
«به نام نامی ایران
سالها به فرزندان این سرزمین آموختم که وطن فقط خاک نیست خاطره است ریشه است، امید است هر روز با عشق نام ایران را بر زبان آوردم و باور داشتم که ساختن آینده از کلاسهای کوچک مدرسه آغاز میشود.
امروز اما نام من در فهرست ممنوعالخروجهاست نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک مگر میشود از خانهای که تمام عمر برای آبادانیاش کوشیدهای گریخت؟
درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آنجاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد با این همه هنوز باور دارم که #ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساخت
مرا از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.
کوکب بداغی پگاه_معلم وفعال مدنی ایذه»
ـ ممنوعالخروجی در جمهوری اسلامی وجهی تناقضآمیز نیز دارد: حکومتی که خود مدعی است ایران بهترین مکان برای زندگی شهروندان است، «مجبور کردن فرد به ماندن در ایران» را بهعنوان مجازات و ابزار فشار به کار میگیرد. گویی سلب حق خروج از کشور و اقامت اجباری در سرزمینی که حکومت بر آن فرمان میراند، خود بخشی از کیفر مخالفان و منتقدان است. ممنوعالخروجی فقط بستن یک مرز نیست؛ محدود کردن حق انتخاب انسان درباره محل زندگی، سفر، تحصیل، کار و ارتباط با جهان بیرون است.
#کوکب_بداغی_پگاه #ایذه #بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
👍12💔5❤4🕊2