Forwarded from گفتوشنود
جغرافیای مکث و سیاست هراس
چرا کافهها بسته میشوند؟
گزارشها و تصاویر منتشرشده از سوی کاربران در شبکههای اجتماعی، بار دیگر بر موج تازهای از پلمب واحدهای صنفی در پایتخت، بهویژه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر، گواهی میدهند؛ رویدادی که در بستر همزمانیاش با تنشهای فزاینده سیاسی و نظامی، معنادارتر به نظر میرسد. هرچند نهادهای ناظر، بهانههایی چون «عدم رعایت شئونات، سد معبر و تداخل صنفی» را دستمایه این تعطیلیها قرار میدهند، اما ریشه این فشار مکرر را باید در لایهای بسیار عمیقتر از خطکشیهای اداری و ضوابط تعزیراتی جستوجو کرد. پرسش کانونی این است: چرا در این برهه، کافهها چنین در کانون غضب و انقباض حاکمیت قرار گرفتهاند؟
پاسخ را نباید در آییننامههای صنفی، که در منطق بنیادین قدرت توتالیتر و ایدئولوژیک جستوجو کرد. حکومتهای ایدئولوژیک بیش از آنکه از تخلفات خرد و ایذایی بترسند، از «فضا» میترسند؛ از جغرافیای کوچکی که امکان مکث، درنگ و حضور جمعی را فراهم میکند. در شهری که فضاهای عمومی رسمی یا در چنبره تجاریسازی مطلق گرفتارند و یا زیر شدیدترین لایههای نظارت و کنترل امنیتی نفس میکشند، کافه به پناهگاهی برای «بودن با دیگری» بدل شده است.
مسئله اصلی نه قهوه است و نه حتی پوشش؛ مسئله مکان گفتوگوست. کافه جایی است که در آن، اتمسفر اتمیزه و فردمحور جامعه شکسته میشود. میزهای کافه بستر رویش شبکههای اجتماعی حقیقی و رودررویند؛ شبکههایی که بر پایه اشتراک فکری، تبادل تجربههای زیسته، بحث درباره هنر، سیاست و ادبیات شکل میگیرند. اینگونه است که غریبهها در پس یک فنجان چای و ساعتها گفتگو، از سطح مصرفکنندگان منفعل کالا به همسایگان مدنی و همسرنوشت بدل میشوند.
پیامد طبیعی این تعامل رو در رو، زایش همدلی، تمرین عاملیت جمعی و عمقبخشی به آگاهی انتقادی است. آگاهی، در تعریف ساختارهای اقتدارگرا، یک تهدید امنیتی بالقوه است. هر کانون فکری و مدنی که بیرون از دایره کنترل متمرکز نهادهای رسمی جوانه بزند و بتواند شهروندان را در فضایی به یکدیگر پیوند دهد، پایههای انحصار معنا و حقیقت را میلرزاند.
تعطیلی کافهها، در تحلیل نهایی، واکنشی است به پتانسیل رهایشبخش این مکانها. حکومت ایدئولوژیک در مواجهه با بحرانهای پیرامونی خود، ناگزیر به انقباض حداکثری است؛ زیرا میداند تا زمانی که مکانی برای گفتوگوی زنده، همبستگی ارگانیک و اندیشیدن جمعی در رگهای شهر جریان داشته باشد، پروژه یکدستسازی جامعه کامل نخواهد شد. بسته شدن کافهها، تلاش مذبوحانهای است برای بازگرداندن سکوت به فضایی که دیگر آمادگی تسلیم شدن در برابر فرامین ازپیشتعیینشده را ندارد.
#کافه #گفتگو #تعامل_اجتماعی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا کافهها بسته میشوند؟
گزارشها و تصاویر منتشرشده از سوی کاربران در شبکههای اجتماعی، بار دیگر بر موج تازهای از پلمب واحدهای صنفی در پایتخت، بهویژه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر، گواهی میدهند؛ رویدادی که در بستر همزمانیاش با تنشهای فزاینده سیاسی و نظامی، معنادارتر به نظر میرسد. هرچند نهادهای ناظر، بهانههایی چون «عدم رعایت شئونات، سد معبر و تداخل صنفی» را دستمایه این تعطیلیها قرار میدهند، اما ریشه این فشار مکرر را باید در لایهای بسیار عمیقتر از خطکشیهای اداری و ضوابط تعزیراتی جستوجو کرد. پرسش کانونی این است: چرا در این برهه، کافهها چنین در کانون غضب و انقباض حاکمیت قرار گرفتهاند؟
پاسخ را نباید در آییننامههای صنفی، که در منطق بنیادین قدرت توتالیتر و ایدئولوژیک جستوجو کرد. حکومتهای ایدئولوژیک بیش از آنکه از تخلفات خرد و ایذایی بترسند، از «فضا» میترسند؛ از جغرافیای کوچکی که امکان مکث، درنگ و حضور جمعی را فراهم میکند. در شهری که فضاهای عمومی رسمی یا در چنبره تجاریسازی مطلق گرفتارند و یا زیر شدیدترین لایههای نظارت و کنترل امنیتی نفس میکشند، کافه به پناهگاهی برای «بودن با دیگری» بدل شده است.
مسئله اصلی نه قهوه است و نه حتی پوشش؛ مسئله مکان گفتوگوست. کافه جایی است که در آن، اتمسفر اتمیزه و فردمحور جامعه شکسته میشود. میزهای کافه بستر رویش شبکههای اجتماعی حقیقی و رودررویند؛ شبکههایی که بر پایه اشتراک فکری، تبادل تجربههای زیسته، بحث درباره هنر، سیاست و ادبیات شکل میگیرند. اینگونه است که غریبهها در پس یک فنجان چای و ساعتها گفتگو، از سطح مصرفکنندگان منفعل کالا به همسایگان مدنی و همسرنوشت بدل میشوند.
پیامد طبیعی این تعامل رو در رو، زایش همدلی، تمرین عاملیت جمعی و عمقبخشی به آگاهی انتقادی است. آگاهی، در تعریف ساختارهای اقتدارگرا، یک تهدید امنیتی بالقوه است. هر کانون فکری و مدنی که بیرون از دایره کنترل متمرکز نهادهای رسمی جوانه بزند و بتواند شهروندان را در فضایی به یکدیگر پیوند دهد، پایههای انحصار معنا و حقیقت را میلرزاند.
تعطیلی کافهها، در تحلیل نهایی، واکنشی است به پتانسیل رهایشبخش این مکانها. حکومت ایدئولوژیک در مواجهه با بحرانهای پیرامونی خود، ناگزیر به انقباض حداکثری است؛ زیرا میداند تا زمانی که مکانی برای گفتوگوی زنده، همبستگی ارگانیک و اندیشیدن جمعی در رگهای شهر جریان داشته باشد، پروژه یکدستسازی جامعه کامل نخواهد شد. بسته شدن کافهها، تلاش مذبوحانهای است برای بازگرداندن سکوت به فضایی که دیگر آمادگی تسلیم شدن در برابر فرامین ازپیشتعیینشده را ندارد.
#کافه #گفتگو #تعامل_اجتماعی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊9💔4👍3💯1