آموزشکده توانا
47.9K subscribers
43.2K photos
42K videos
2.57K files
22.1K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
مهارت‌های گفت‌وشنود
بررسی «آیین دوست‌یابی»

کتابی که بیش از هشتاد سال پیش نوشته شد و میلیون‌ها نسخه فروخت، شاید کلید گفت‌وگوی امروز میان باورمندان و بی‌دینان را در خود دارد. دیل کارنگی در «آیین دوست‌یابی» ادعا می‌کند مشکل اصلی گفت‌وگو این نیست که دیگران ما را نمی‌فهمند؛ مشکل این است که ما نمی‌دانیم چطور واقعا گوش کنیم.

▪️چرا گفت‌وگوی ما اغلب ناکارآمد است؟
کارنگی معتقد است بسیاری از ما دیدگاهی ناکارآمد به گفت‌وشنود داریم؛ تصور می‌کنیم این دیگران‌اند که باید منظور ما را درک کنند، نه برعکس. او با مثال‌های متعدد نشان می‌دهد تقریبا هیچ‌کس آماده نیست به‌راحتی اشتباهات خود را بپذیرد و در برابر انتقاد، به توجیه روی می‌آورد؛ به همین دلیل، شیوه بیان انتقاد اهمیت زیادی دارد.

▪️هنر ظریف انتقادکردن
کارنگی توصیه می‌کند تا جای ممکن از انتقاد خودداری کنید؛ چون انتقاد افراد را در موقعیت دفاعی قرار می‌دهد و گفت‌وشنود را از فعالیتی همکارانه به رقابت تبدیل می‌کند. نقد نهاد خانواده یا مذهب برای بسیاری به‌ویژه آزاردهنده است. هر یک از ما باید مسئولیت احساسات خود را بپذیریم، نه اینکه آن را به گردن گوینده بیندازیم.

▪️اختلاف؛ همراه همیشگی گفت‌وشنود
گفت‌وگو میان خداناباوران و افراد مذهبی ممکن است به مسابقه‌ای برای ازبین‌بردن اختلاف تبدیل شود؛ اما کارنگی می‌گوید اختلاف نظر هرگز به صفر نمی‌رسد، پس بهتر است بر اشتراک‌ها تمرکز کنیم. او پیشنهاد می‌کند پیش از بیان انتقاد، بدون ریاکاری از نقاط مثبت طرف مقابل تقدیر کنیم تا فضای خصومت از بین برود.

▪️شنیدن یعنی شناختن
کارنگی تاکید دارد به‌جای محکوم‌کردن مستقیم، با پرسیدن سوال‌های روشنگرانه منظور خود را بیان کنیم و طرف مقابل را به گفت‌وگو تشویق کنیم. باید از اشتباه‌های یکدیگر فاجعه نسازیم و ابتدا اشتباه خود را بپذیریم. او هشدار می‌دهد نگذاریم گفت‌وشنود به دعوا تبدیل شود، چون به قول او: «اگر می‌خواهید عسل به دست بیاورید، به کندو لگد نزنید».

نسخه کامل این یادداشت را در وبسایت گفت‌و‌شنود بخوانید

مهارت‌های گفت‌وشنود: بررسی «آیین دوست‌یابی»
https://dialog.tavaana.org/friendship-conversation-skills/

#مهارت_شنیدن #مهارت_دوست_یابی #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍7❤3
Forwarded from گفت‌وشنود
حامد عبدالصمد
نویسنده‌ای که با فتوای قتل زندگی می‌کند

مردی که تلویزیون مصر عکسش را با نوشته‌ی «مرگ بر او» پخش کرد
حامد عبدالصمد، نویسنده و پژوهشگر علوم سیاسی مصری‌تبار آلمانی، در جوانی برای مدتی کوتاه به اخوان‌المسلمین نزدیک شد؛ حتی در یک اردوی تابستانی این گروه شرکت کرد. اما همین تجربه، به‌جای تقویت باورش، بذر تردید را در ذهنش کاشت و او را به مسیری معکوس، یعنی نقد رادیکال اسلام سیاسی، کشاند.

او با کتاب وداع من با آسمان (یا خداحافظی من با بهشت (۲۰۰۹)) به چهره‌ای شناخته‌شده در آلمان تبدیل شد؛ اثری که به گفته‌ خودش نه حمله به فرهنگش، بلکه تلاشی برای فهم تناقض‌های زندگی خودش بود. او بعدها به یکی از برجسته‌ترین کارشناسان اسلام در میان آلمانی‌زبانان بدل شد و عضو هیئت مشورتی «کنفرانس اسلام آلمان» گردید.

چهارم ژوئن ۲۰۱۳، عبدالصمد در قاهره، در نشستی با عنوان «اسلام و دموکراسی»، پیش از جمعیتی کوچک از دانشجویان سخنرانی کرد. او با استناد به تجربه‌ خودش در اخوان‌المسلمین، مدعی شد اسلام سیاسی ویژگی‌های مشترکی با فاشیسم اروپایی قرن بیستم دارد: ادعای انحصاری حقیقت، خصومت با مدرنیته، و رویای سلطه‌ جهانی.
جمله‌ پایانی‌اش این بود: «برخلاف فاشیسم در اروپا، اسلام هنوز شکست نخورده است.»

فردای آن روز، ویدئوی سخنرانی‌اش که به ۲۵۰ هزار بازدید در یوتیوب رسیده بود، توجه رسانه‌های مصر را جلب کرد. تلویزیون مصر عکس، نام و آدرس او را پخش کرد و او را «تحت‌تعقیب» معرفی کرد؛ پیامی که در پس‌زمینه‌اش، به‌روشنی به مرگ او اشاره داشت. پیامی که طعنه‌ تلخش این بود: «سر از تن کسی جدا کنید که اسلام را خشونت‌آمیز می‌خواند.»

محمود شعبان، استاد بلاغت عربی در دانشگاه الازهر و شناخته‌شده به مخالفت شدید با سکولاریسم، و عاصم عبدالماجد، از رهبران گروه الجماعة الاسلامیة، او را «مرتد» خواندند. شعبان در تلویزیون گفت حتی اگر عبدالصمد توبه کند، باید کشته شود. عبدالصمد با کمک سفیر آلمان، از مسیری مخفی و پرمخاطره از مصر گریخت، در حالی که شایعات مرگ یا ربوده‌شدنش در رسانه‌ها پخش می‌شد.

وزیر خارجه‌ وقت آلمان، گیدو وستروله، این فتوا را «به‌شدت محکوم» کرد و از دولت مصر خواست علیه صادرکنندگان تهدید اقدام کند. از آن پس، عبدالصمد تحت محافظت دائمی پلیس آلمان زندگی می‌کند؛ زندگی‌ای که به گفته‌ خودش، بهای واقعی گفتن حقیقتی است که بسیاری شجاعت گفتنش را ندارند.

#حامد_عبدالصمد #افراط_گرایی #نفد_اسلام #فتوای_قتل #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌14🕊4❤1💯1
Forwarded from گفت‌وشنود
چهار گام تا گفت‌وگویی بی‌جدال

چند بار در یک بحث خانوادگی جمله‌ای مثل «تو هیچ‌وقت به حرف من گوش نمی‌دی» گفته یا شنیده‌ای؟ و بعدش چه شد؟ احتمالا طرف مقابل به‌جای شنیدن، شروع کرد به دفاع یا حمله متقابل.

مارشال روزنبرگ، روان‌شناس بالینی آمریکایی و شاگرد کارل راجرز، دقیقا همین الگو را دیده بود. او در دهه ۱۹۶۰ در جریان جداسازی‌زدایی نژادی مدارس آمریکا، میانجی گروه‌های درگیر بود و از دل همین تجربه، مدلی ساخت که بعدها در کتاب
Nonviolent Communication: A Language of Life
شرح داد.

«این رویکرد NVC نام دارد، مخفف Nonviolent Communication یا «ارتباط بدون خشونت»؛ روشی برای حرف‌زدن که به‌جای سرزنش و قضاوت، روی احساس و نیاز تمرکز می‌کند.»

این مدل چهار گام دارد: مشاهده بدون قضاوت، بیان احساس، شناسایی نیاز، و طرح یک درخواست مشخص.

یک مثال: به‌جای «تو همیشه دیر می‌کنی و برات مهم نیستم»، بگو: «این هفته سه بار دیر رسیدی (مشاهده)؛ من نگران و کمی رنجیده شدم (احساس)، چون برای من قابل‌اعتماد بودن مهمه (نیاز). می‌تونی وقتی می‌دونی دیر می‌رسی خبر بدی؟ (درخواست)»

شواهد اثربخشی چیست؟ صادقانه باید گفت: پژوهش‌ها وجود دارد، اما محدود است. مطالعات کوچکی، مثلا روی کادر درمان و دوره‌های آموزشی سازمانی، بهبود همدلی و همکاری را گزارش کرده‌اند، ولی بسیاری از آن‌ها حجم نمونه کم یا گروه کنترل ضعیف دارند.
پس NVC ابزاری امیدبخش و کاربردی است، نه روشی که اثرش به‌طور قطعی اثبات شده باشد.

در جامعه‌ای که «تعارف» و «رودربایستی» گاهی احساس واقعی را پنهان می‌کند و بعد به شکل گلایه‌ای انباشته بیرون می‌ریزد، گفتن ساده «من این را حس می‌کنم و این را نیاز دارم» شاید ابتدا غریب باشد؛ اما شاید دقیقا همان چیزی باشد که کم داریم.

آخرین جمله تندی را که در یک بحث گفتی به یاد بیاور و آن را به این چهار گام تبدیل کن. چه چیزی عوض می‌شود؟

#ارتباط_همدلانه #بحث #جدل #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍10❤4👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
«جمهوری اسلامی، اسلام واقعی نیست؟»
چرا «اسلام واقعی»، «اسلام غیرواقعی» را از میدان بیرون نمی‌کند؟
ورق بزنید

یکی از ادعاهای بعضی از اسلام‌گرایان ایرانی این است که: «نظام ولایت فقیه نماینده اسلام واقعی نیست.» بسیاری از اسلام‌باوران می‌گویند سرکوب دائمی دینی، حجاب اجباری، تبعیض، خشونت‌های مبتنی بر ایمان و اعدام‌هایی که به نام دین انجام می‌شود، با «اسلام واقعی» سازگار نیست و نظام ولایت (جمهوری اسلامی) فقط از نام دین سوءاستفاده می‌کند. این ادعاها تا چه حد بجا هستند؟

▪️آیا اسلام، واقعی و غیر واقعی دارد؟
مشکل اصلی ادعاها در زمینه واقعی نبودن اسلام نظام اسلامی، این است که تقریباً همه جریان‌های اسلامی خود را «واقعی‌تر» از دیگری می‌دانند. ابهام و آشفتگی در متون دینی و تفسیر-زدگی باعث شده تا گروه‌های متعدد اسلامی بتوانند تقریبا هر چیزی را با کمی تفسیر و اتخاذ رویکردهای کلامی به اسلام نسبت دهند. به همین دلیل حتی درون مسلمانان نیز بر اساس فقه و تفسیر اختلافات بزرگ و حتی خونینی وجود دارد. به نظر می‌رسد احتمالا چیزی به نام اسلام واقعی قابل تشخیص کامل نیست. برای کسی که بیرون نزاع‌های فقهی ایستاده، پرسش ساده است: با چه معیار مستقلی می‌توان تشخیص داد کدام شاخه یا تفسیر واقعا نماینده اصل اسلام است؟

▪️چرا «اسلام واقعی»، «اسلام غیر واقعی» را شکست نمی‌دهد؟
با تمام تنوع در تفسیر اسلام، بعضی اسلام‌باوران در ایران اصرار دارند که ولایت فقیه نماینده اسلام واقعی نیست، و حتی تخریب‌کننده آن است. اما اگر جمهوری اسلامی دهه‌ها توانسته از قرآن، فقه، روحانیت، احکام شرعی و مفاهیم دینی برای توجیه قوانین و سیاست‌های خود استفاده کند، چرا «اسلام واقعی» نتوانسته به همان اندازه قدرتمند در برابر آن بایستد؟ چرا هرگاه حکومتی به نام اسلام سرکوب می‌کند، پس از آن می‌شنویم که «این اسلام واقعی نبود»؛ اما پیش از سرکوب، صدای هیچ مدل دیگری از اسلام آن‌قدر قدرتمند و موثر نیست که جلوی آن را بگیرد؟

▪️چه کسی اسلام واقعی را تعیین می‌کند؟
تقریبا تمامی شاخه‌های اسلام معتقدند که خودشان اسلام واقعی هستند. علی خامنه‌ای بارها مخالفان و منتقدان یا مسلمانان سایر کشورها را به داشتن اسلام‌هایی غیرواقعی متهم می‌کرد. اما اگر یک تفسیر از اسلام آزادی، مدارا و اختیار را می‌پذیرد و تفسیری دیگر حجاب اجباری، اعدام «کافران» و «مرتدها» یا اجبار دینی را توجیه می‌کند، شاید کافی نباشد که فقط بگوییم تفسیر دوم «غیرواقعی» است. شاید اسلام اصیل یکی از این دو یا اساسا خارج از این دو دیدگاه باشد، یا اصل منسجمی نداشته باشد؟ اگر یک برداشت «غلط» بارها و بارها از دل یک سنت دینی بیرون می‌آید، شاید لازم باشد خود آن سنت، متون و امکان‌های تفسیری آن نیز بررسی شوند.

#نقد_دین #اسلامگرایی #افراط_گرایی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💯13👍6❤1👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
هنری به نام شنیدن
گوش دادن فعال؛ یعنی چه؟

چند بار وسط حرف کسی، داشتی جواب را آماده می‌کردی؟
یک صحنه آشنا: دوستت دارد از یک مشکل حرف می‌زند، و تو در ذهنت داری راه‌حل می‌سازی یا منتظری نوبتت برسد تا تجربه مشابه خودت را تعریف کنی. او حرف می‌زند، اما تو واقعا «نمی‌شنوی». این دقیقا چیزی است که روان‌شناسی به آن «گوش‌ندادن فعال» می‌گوید، در برابر مفهومی به نام «گوش دادن فعال».

اصطلاح «گوش دادن فعال» (Active Listening) را کارل راجرز، روان‌شناس انسان‌گرا، به همراه همکارش ریچارد فارسون در سال ۱۹۵۷ در مقاله‌ای معرفی کردند.

تعریف آن‌ها ساده اما عمیق بود: گوش دادن فعال یعنی تلاش واقعی برای فهمیدن دنیای طرف مقابل از دریچه چشم خودش، نه از دریچه چشم تو؛ و نشان‌دادن این فهم، نه فقط سکوت‌کردن و سر تکان‌دادن.

فکت جالب‌تر این‌جاست: پژوهشگرانی به نام دیوید براکمن و جاشوا کالا در دانشگاه استنفورد و برکلی، در مطالعه‌ای که سال ۲۰۱۶ در مجله علمی Science منتشر شد، نشان دادند گفت‌وگوهای کوتاه اما همراه با گوش‌دادن واقعی و بدون قضاوت که به آن‌ها «کانواسینگ عمیق» می‌گویند، توانست تعصب افراد نسبت به گروه‌های اقلیت جنسیتی را برای ماه‌ها کاهش دهد؛ در حالی که صرفا استدلال‌آوردن یا ارائه اطلاعات، تقریبا هیچ اثری نداشت.
تفاوت اصلی، فقط شنیدن واقعی تجربه طرف مقابل بود، نه متقاعدکردنش.

این یافته برای جامعه‌ای مثل ایران، با تنوع قومی، مذهبی، و باورهای سیاسی متفاوت، حرف مهمی دارد: تغییر نگاه آدم‌ها نسبت به کسانی که با آن‌ها اختلاف باور دارند، کمتر از راه جروبحث و استدلال اتفاق می‌افتد، و بیشتر از راه یک گفت‌وگوی واقعی که در آن کسی احساس شنیده‌شدن کند.

چند بار پیش آمده که یک بحث سیاسی یا مذهبی بین دو آشنا، فقط به‌خاطر گوش‌ندادن، به قطع رابطه انجامیده؟
دفعه بعد که با کسی طرف حساب شدی که باورش با تو فرق دارد، یک تمرین ساده کن: تا او حرفش تمام نشده، هیچ جمله‌ای در ذهنت آماده نکن. فقط بشنو. ببین چه اتفاقی می‌افتد.

#گوش_دادن_فعال #هنر_شنیدن #همدلی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍15💯3❤1👌1
سه شهروند بهائی با حکم قاضی صلواتی به ۳۵ سال حبس، مجازات‌های تکمیلی و مصادره اموال محکوم شدند


هنگامه شریفی‌نیا، فواد عبدالغفاری و فهیم آگاهی، سه شهروند بهائی، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۳۵ سال حبس محکوم شدند. این افراد همچنین با مجازات‌های تکمیلی از جمله منع خروج از کشور، منع فعالیت در گروه‌ها و ضبط اموال مواجه شده‌اند.

این حکم اواخر شهریورماه، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی صادر شده است. بر اساس حکم صادره، خانم شریفی‌نیا از بابت اتهام فعالیت آموزشی یا تبلیغی انحرافی مغایر یا مخل به شرع مقدس اسلام موضوع ماده ۵۰۰ مکرر قانون مجازات اسلامی به ۱۰ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و از بابت اتهام عضویت در دسته‌ها و جمعیت‌هایی با هدف برهم زدن امنیت کشور، موضوع ماده ۴۹۹ قانون مجازات اسلامی به پنج سال حبس محکوم شده است.
فواد عبدالغفاری و فهیم آگاهی هر یک از بابت اتهام فعالیت تبلیغی مغایر با شرع اسلام به پنج سال حبس و از بابت اتهام عضویت در دسته‌ها و جمعیت‌هایی با هدف برهم زدن امنیت کشور به پنج سال حبس و پرداخت ۸۰ میلیون تومان جزائی نقدی محکوم شده‌اند. افزون بر مجازات‌های مذکور، هر سه شهروند بهائی به عنوان مجازات تکمیلی به دو سال ممنوعیت از فعالیت در گروه‌ها و تشکل‌ها و همچنین منع خروج از کشور محکوم شده‌اند.
همچنین هرانا گزارش داد: بر اساس حکم صادره، اموال متعلق به این سه شهروند نیز مصادره شده است.
این افراد پیش‌تر در یک پرونده قضایی مشترک در شعبه مذکور محاکمه شده بودند.

#بهائیان_ایران #داستان_ما_یکیست #گفتگو_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
🕊12💔4
Forwarded from گفت‌وشنود
ویل کیملیکا
چگونه از تفاوت دفاع کنیم بی‌آنکه فرد را قربانی کنیم؟

سال ۱۹۷۸ زنی از قبیله‌ بومی سانتا کلارا در آمریکا، به‌خاطر ازدواج با مردی از بیرون قبیله، فرزندانش را از عضویت در جامعه‌ خودش محروم دید؛ در حالی که همین قاعده درباره‌ی مردان قبیله اعمال نمی‌شد. پرسش این بود: وقتی یک اقلیت برای بقای فرهنگ خود حق ویژه می‌گیرد، آیا می‌تواند همان حق را علیه اعضای خودش به کار ببرد؟

ویل کیملیکا، فیلسوف سیاسی کانادایی و استاد دانشگاه کوئینز، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان چندفرهنگ‌گرایی لیبرال است. او در کتاب‌های لیبرالیسم، اجتماع و فرهنگ (۱۹۸۹) و شهروندی چندفرهنگی (۱۹۹۵) استدلال کرد که فرهنگ، «بستر انتخاب» افراد است و بی‌عدالتی نسبت به فرهنگ اقلیت، آزادی اعضای آن را هم تهدید می‌کند.

اما کیملیکا برای پاسخ به پرسش بالا، تمایزی کلیدی ساخت. «حمایت‌های بیرونی» یعنی حقوقی که گروه را در برابر فشار اقتصادی و سیاسی جامعه‌ اکثریت محافظت می‌کند؛ مانند حق زبان، خودگردانی یا نمایندگی ویژه. به باور او، لیبرال‌ها می‌توانند از این حقوق دفاع کنند، چون برابری میان گروه‌ها را تقویت می‌کنند.

در مقابل، «محدودیت‌های درونی» حقوقی است که گروه علیه اعضای خودش به کار می‌برد تا مانع تردید، ارتداد یا اصلاح شود. کیملیکا این را نپذیرفتنی می‌دانست، چون آزادی فرد برای بازنگری در باورها و شیوه‌ زندگی‌اش را نابود می‌کند؛ همان چیزی که دلیل اصلی دفاع از فرهنگ بود. به بیان او، گروه حق دارد از خودش در برابر جامعه‌ بزرگ‌تر محافظت کند، اما حق ندارد از اعضایش در برابر خودشان «محافظت» کند.

او در عین حال محتاط بود: دولت‌ها نباید اقلیت‌های غیرلیبرال را با زور لیبرال کنند، مگر در موارد نقض شدید حقوق بشر مانند برده‌داری یا شکنجه؛ در سایر موارد، گفت‌وگو و اصلاح از درون را ترجیح می‌داد.

سوزان اوکین در مقاله‌ «آیا چندفرهنگ‌گرایی برای زنان بد است؟» هشدار داد حقوق گروهی می‌تواند پدرسالاری را تثبیت کند. تمایز کیملیکا پاسخی به همین نگرانی بود: حمایت از گروه، اما نه به بهای اسارت فرد.

نگاه چندفرهنگی کیملیکا امروز در هر بحثی درباره‌ حقوق اقلیت‌های دینی و قومی کاربردی است: مرز میان پاسداری از تفاوت و مصونیت‌دادن به آن از هر پرسشی، همان مرزی است که او کشید.

#تفاوت #چند_فرهنگ‌_گرایی #پلورالیسم #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤11👍3👌3
Forwarded from گفت‌وشنود
پذیرفته‌شدن، پیش از قضاوت‌شدن

همه‌مان یک نفر را می‌شناسیم که پیشش هر حرفی می‌شود زد، بدون ترس از قضاوت‌شدن؛ نه پدر و مادر سخت‌گیر، نه دوستی که فورا نصیحت می‌کند، بلکه کسی که فقط گوش می‌دهد و تو را همان‌طور که هستی می‌پذیرد. چرا پیش او راحت‌تریم؟

کارل راجرز، روان‌شناس انسان‌گرا و پایه‌گذار رویکرد «مراجع‌محور» در روان‌درمانی، دهه ۱۹۵۰ مفهومی معرفی کرد به نام «توجه مثبت غیرشرطی» (Unconditional Positive Regard).
منظور او این بود: پذیرفتن فرد به‌همان شکلی که هست، بدون شرط‌گذاشتن روی رفتار، باورها یا احساساتش؛ یعنی نه اینکه هر کاری بکند تاییدش کنیم، بلکه ارزش انسانی‌اش را جدا از رفتارش به رسمیت بشناسیم.

راجرز در پژوهش‌های بالینی خودش نشان داد وقتی درمانگر این نوع پذیرش را نسبت به مراجع نشان می‌دهد، فرد کمتر در برابر بازخورد دفاعی می‌شود و بیشتر مایل است واقعیت خودش را، حتی بخش‌های ناخوشایندش را، بپذیرد و رشد کند؛ برخلاف رابطه‌هایی که پذیرش در آن‌ها «شرطی» است، یعنی «اگر این‌طور باشی دوستت دارم، در غیر اینصورت، نه».

این مفهوم در جامعه‌ای مثل ایران، جایی که خیلی وقت‌ها محبت خانوادگی یا اجتماعی با شرط‌هایی مثل «اگر مثل بقیه باشی»، «اگر این باور را کنار بگذاری»، یا «اگر آن‌طور که انتظار داریم رفتار کنی» گره خورده، معنای خاصی پیدا می‌کند.

چند بار پیش آمده که یک نوجوان، یک زوج جوان، یا فردی با سبک زندگی متفاوت، فقط به‌خاطر ترس از قضاوت خانواده یا جامعه، بخش مهمی از خودش را پنهان کرده؟

توجه مثبت غیرشرطی به‌معنای تأاید هر رفتاری نیست؛ به‌معنای این است که رابطه، پیش از هر قضاوتی، امن باشد.

حالا از خودت بپرس: در نزدیک‌ترین رابطه‌ات، آیا طرف مقابل احساس می‌کند بدون شرط پذیرفته شده، یا همیشه باید چیزی را ثابت کند تا دوستش داشته باشند؟

#قضاوت #پذیرش #توجه_غیرشرطی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊13❤5👌2
Forwarded from گفت‌وشنود
تئوری ذهن
پلی به سوی دیگری

یک آزمایش معروف در روان‌شناسی را تصور کن: به یک کودک چهارساله نشان می‌دهند که عروسکی به نام «سالی» تیله‌اش را در یک جعبه می‌گذارد و می‌رود بیرون.
بعد عروسک دیگری، «ان»، تیله را برمی‌دارد و در جای دیگری می‌گذارد.
از کودک می‌پرسند: «سالی وقتی برگردد، تیله را کجا دنبال می‌کند؟» کودک چهارساله درست می‌گوید: «همان جعبه اول»، چون می‌داند سالی خبر ندارد تیله جابه‌جا شده. اما وقتی همین آزمایش با کودکی سه‌ساله انجام شود، کودک سه‌ساله می‌گوید «جای جدید»، چون نمی‌تواند تصور کند ذهن سالی چیزی غیر از واقعیت را باور دارد.

این آزمایش، معروف به «آزمون سالی-ان»، توسط سایمون بارون-کوهن، آلن لزلی و اوتا فریث در سال ۱۹۸۵ طراحی شد و نقطه عطفی در مطالعه مفهومی به نام «تئوری ذهن» بود: توانایی درک اینکه دیگران باورها، دانش و احساساتی متفاوت از ما دارند.

تئوری ذهن، پایه بیولوژیک همدلی است؛ چون پیش از اینکه بتوانی با کسی همدلی کنی، باید اول بفهمی او دنیا را از زاویه‌ای متفاوت از تو می‌بیند.

بدون این توانایی، گفت‌وگو فقط تلاشی است برای اینکه دیگری «مثل من فکر کند»، نه تلاشی برای فهمیدن او همان‌طور که هست.

این موضوع در جامعه‌ای مثل ایران، با فاصله نسلی عمیق و طیف گسترده‌ای از باورهای سیاسی، مذهبی و سبک زندگی، اهمیت ویژه‌ای دارد.

پدری که باور می‌کند فرزندش «باید مثل خودش فکر کند»، یا فردی که تصور می‌کند هر کسی با باور متفاوت، حتما «بی‌اطلاع» یا «بدخواه» است، در واقع دارد از اعمال تئوری ذهن طفره می‌رود؛ یعنی نمی‌پذیرد ذهن دیگری می‌تواند بر اساس تجربه‌ها و اطلاعات متفاوتی، به نتیجه‌ای متفاوت برسد.

دفعه بعد که با کسی اختلاف‌نظر پیدا کردی، از خودت بپرس: آیا دارم تلاش می‌کنم بفهمم او از کجا به این نتیجه رسیده، یا فقط منتظرم او را قانع کنم که ذهنش مثل ذهن من باشد؟

#تئوری_ذهن #همدلی #علوم_شناختی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊14👌7❤2💯1
پریسا اسلامی، شهروند بهائی، بازداشت و برای تحمل حبس به زندان کچویی منتقل شد

پریسا اسلامی، شهروند بهائی ساکن کرج، روز یکشنبه پنجم مهرماه، جهت تحمل دوران محکومیت حبس خود بازداشت و راهی زندان کچویی کرج شد.

این شهروند بهائی پیش‌تر توسط یکی از شعب دادگاه انقلاب کرج از بابت اتهام «فعالیت آموزشی و تبلیغ انحرافی مغایر با شرع مقدس اسلام» به حبس محکوم شده بود؛ جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات وی در مهرماه سال ۱۴۰۲ برگزار شده بود.

انتقال این شهروند بهائی به زندان برای اجرای حکم در حالی صورت می‌گیرد که موج تازه‌ای از سرکوب‌ها، بازداشت‌های خودسرانه، تفتیش منازل و صدور احکام حبس سنگین علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.

#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #پریسا_اسلامی #گفتگو_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
🕊13💔10❤3👍1
Forwarded from گفت‌وشنود
حسین وحدت‌حق و فرهاد زاهدی
سرگذشت دو سرباز بهایی ایران
پیش و پس از انقلاب
ورق بزنید

سرگذشت سرهنگ حسین وحدت‌حق و فرهاد زاهدی، دو ایرانی بهایی از دو نسل متفاوت، بخشی از تحول جایگاه بهاییان در ایران معاصر را در خود خلاصه کرده است. وحدت‌حق در ارتش شاهنشاهی ایران تا درجه سرهنگی پیش رفت و به عنوان وابسته نظامی ایران در آلمان خدمت کرد؛ زاهدی، چند سال پس از انقلاب به سربازی فراخوانده شد و در جنگ ایران و عراق جان باخت، اما به دلیل بهایی بودن حتی عنوان رسمی «شهید» نیز به او داده نشد.

حسین وحدت‌حق؛ از دانشکده نظامی تا وابستگی نظامی
حسین وحدت‌حق در سال ۱۳۰۴ در شیراز و در خانواده‌ای بهایی متولد شد. وارد مدرسه نظام شد و در سال ۱۳۲۶ به درجه ستوان دومی رسید. بعدها در رشته مهندسی برق و مخابرات تحصیل کرد و برای ادامه تحصیل به دانشگاه اشتوتگارت آلمان رفت. پس از بازگشت، سال‌ها در ارتش ایران خدمت کرد و به درجه سرهنگی رسید. وحدت‌حق تنها یکی از ده‌ها افسر درجه‌دار بود که با وجود عقاید دینی متفاوت خود در ارتش ایران خدمت می‌کرد. 

انقلاب اسلامی؛ اخراج و تیرباران
پس از انقلاب ۱۳۵۷، مسیر زندگی او به شکل بنیادی تغییر کرد. وحدت‌حق پس از حدود ۳۳ سال خدمت از ارتش اخراج شد و مستمری بازنشستگی او نیز قطع شد. او برای بازگرداندن حقوق خود به مقام‌های جمهوری اسلامی نامه نوشت، اما در سال ۱۳۶۰ بازداشت شد. در حکم دادگاه، اعتقاد به بهائیت و فعالیت در جامعه بهایی از جمله موارد مطرح‌شده علیه او بود. او بدون برخورداری از وکیل به اعدام محکوم شد و در ۹ اسفند ۱۳۶۰ تیرباران شد.

فرهاد زاهدی؛ نسلی که پس از انقلاب سرباز شد
فرهاد زاهدی متعلق به نسل دیگری بود. او جوانی بهایی از مازندران بود که پس از پایان دبیرستان، مانند دیگر جوانان بهایی آن دوره با محدودیت ورود به دانشگاه روبرو بود. در سال ۱۳۶۴، برای خدمت سربازی فراخوانده شد و بعد از آموزش نظامی به جبهه جنگ ایران و عراق اعزام شد. در ۱۴ فروردین ۱۳۶۶، هنگام حمله نیروهای عراقی و افراد نفوذی به محل استقرار واحدش، هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد و پیکرش در روستای احمدآباد به خاک سپرده شد.

تو «شهید» نیستی
پس از کشته شدن فرهاد، خانواده او برای تحویل پیکرش با مشکل روبرو شدند. بنیاد شهید سرانجام به خانواده اعلام کرد که چون فرهاد بهایی بوده است، او «شهید» محسوب نمی‌شود و خانواده نیز از حمایت‌ها و مزایایی که به خانواده کشته‌شدگان جنگ تعلق می‌گرفت محروم خواهد بود. فرهاد زاهدی در کنار بهاییان دیگری مانند سهیل روحانی یا فرهنگ شاه‌بهرامی تا کنون به عنوان شهید به رسمیت شناخته نشده است. این تضاد قابل توجه است: فرهاد زاهدی برای دفاع از ایران به خدمت فراخوانده شده بود، اما همان هویت دینی که مانع معافیت او از وظیفه سربازی نشده بود، پس از مرگ مانع برخورداری خانواده‌اش از حقوق مرتبط با کشته‌شدگان جنگ شد.

دو سرگذشت و یک پرسش تاریخی
فاصله میان این دو زندگی تنها چند دهه بود. حسین وحدت‌حق توانسته بود در ارتش ایران تحصیل کند، افسر شود، به درجه سرهنگی برسد و کشورش را در مقام وابسته نظامی در خارج از ایران نمایندگی کند. فرهاد زاهدی در نظامی دیگر همچنان موظف بود برای همان کشور سربازی کند، اما بهایی بودنش هم امکان تحصیل دانشگاهی را از او گرفته بود و پس از جان باختن در جنگ نیز مبنایی برای محروم کردن خانواده‌اش از حقوق رسمی شد. آیا ایران می‌تواند بار دیگر در مسیری حرکت کند که ملاک قضاوت افراد، شایستگی و توانمندی‌های آنان و خدمتشان به کشور باشد، فارغ از اعتقاد یا عدم اعتقاد دینی؟

#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤14🕊6💔6👍1
Forwarded from گفت‌وشنود
ذات‌گرایی روان‌شناختی
جوهر نامرئی‌ هویت‌سازی

از بچه‌ها در یک آزمایش پرسیدند: اگر دکترها قلب یک راکون را بردارند و در بدن یک خرگوش بگذارند، آن خرگوش چه حیوانی می‌شود؟ بسیاری از کودکان پاسخ دادند: هنوز خرگوش است، چون یک «چیز نامرئی» درونش هست که هویتش را می‌سازد؛ چیزی فراتر از ظاهر یا حتی اندام‌هایش.

🔹 شهود ذات‌گرایانه چیست؟
Psychological Essentialism
(ذات‌گرایی روان‌شناختی) باوری ناخودآگاه است که می‌گوید هر موجود یا دسته‌ای از اشیاء، یک «ذات» پنهان و تغییرناپذیر دارد که هویت واقعی‌اش را تعیین می‌کند؛ چیزی جدا از ظاهر، رفتار، یا حتی ترکیب زیستی‌اش.

🔹 چرا این شهود طبیعی است؟
روان‌شناسانی مانند سوزان گلمن نشان دادند
کودکان از سنین بسیار پایین، حتی پیش از آموزش رسمی زیست‌شناسی، فرض می‌کنند یک سگ همیشه سگ می‌ماند، حتی اگر مثل گربه آرایش شود یا شبیه گربه رفتار کند؛ چون باور دارند یک «جوهر درونی نامرئی» است که نوع واقعی موجود را مشخص می‌کند، نه ظاهرش.

🔹 مثال آشنا
همین شهود پشت جمله‌هایی مثل «خون آن‌ها در رگ‌هایش جاری است» یا «او ذاتا شجاع است» نهفته است؛ گویی صفات، مثل مایعی نامرئی، از نسلی به نسل دیگر، یا از یک موجود به موجود دیگر منتقل می‌شوند.

🔹 ارتباط با تفکر دینی
در علوم شناختی دین، این شهود پایه مفاهیمی مانند روح جاودان، گناه موروثی، یا انتقال برکت و نحسی دانسته می‌شود. وقتی ذهن از ابتدا باور دارد هر موجود یک «جوهر پنهان» دارد که با مرگ جسم از بین نمی‌رود، پذیرفتن ایده‌ روحی که از بدن جدا و باقی می‌ماند، بسیار طبیعی‌تر جلوه می‌کند.

📌 نکته‌ پایانی: شاید باور به یک «ذات مقدس» در اشیاء، مکان‌ها یا افراد (مثل زیارتگاه‌ها یا اشیاء نیاکان)، نتیجه‌ همان سازوکار ذهنی‌ای باشد که به کودکان می‌گوید یک خرگوش، حتی با قلب یک راکون، باز هم خرگوش می‌ماند.

#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #ذات #هویت #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍9❤1👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
از شنیدن تا دانستن
سفر فکری تقلید به تحقیق

تصور کنید روزی از خواب بیدار شوید و متوجه شوید هرچه تا امروز «می‌دانستید»، در واقع فقط «شنیده بودید و نه سنجیده بودید؟»
آیا این لحظه را فاجعه می‌نامید یا آغاز؟

در سنت کلامی اسلامی، دو مفهوم وجود دارد که اغلب در کنار هم به کار می‌روند اما بنیادا متفاوت‌اند: «تقلید» و «تحقیق». تقلید یعنی پذیرفتن باوری صرفا به اعتبار گوینده‌اش پدر، معلم، جامعه ، بدون بررسی مستقل دلیل آن. تحقیق یعنی رسیدن به همان باور (یا باوری متفاوت) از طریق کاوش، پرسش، و سنجش شخصی. نکته‌ مهم این‌جاست: حتی متکلمان سنتی، تقلید در اصول اعتقادی را کافی نمی‌دانستند؛ آنان تصریح می‌کردند که ایمان صرفا مبتنی بر تکرار و عادت، فاقد استحکام معرفتی لازم است.

روان‌شناس رشد ویلیام پری، در پژوهش مشهورش بر دانشجویان دانشگاه هاروارد، الگویی مشابه اما در قالبی سکولار توصیف کرد: او نشان داد افراد در مسیر رشد فکری، از مرحله‌ «دوگانه‌انگاری» درست جایی که هر سؤال، یک پاسخ درست از پیش‌تعیین‌شده دارد، عبور می‌کنند به مرحله‌ای که در آن، فرد یاد می‌گیرد چگونه میان دیدگاه‌های رقیب داوری مستقل کند و در نهایت، باوری آگاهانه و متعهدانه بسازد، نه باوری تحمیلی.

جالب است که این الگو، دقیقا ساختار مشابهی با مسیر تقلید به تحقیق دارد، یافته‌ای که نشان می‌دهد این فرایند، ویژه‌ هیچ دین یا فرهنگ خاصی نیست؛ بخشی از رشد طبیعی ذهن انسان است.

مثالی ملموس: کودکی که برای اولین‌بار دوچرخه‌سواری می‌کند، مدتی با چرخ‌های کمکی حرکت می‌کند ، نه چون آن‌ها بهترین راه‌اند، بلکه چون در آن مرحله، تنها راه ممکن‌اند.

روزی می‌رسد که چرخ‌های کمکی برداشته می‌شوند. این لحظه، سقوط و زمین خوردن نیست؛ نشانه‌ی آماده‌شدن برای تعادل واقعی است.

تقلید در باور، شبیه همان چرخ‌های کمکی‌ست: نقطه‌ شروع لازم، اما نه مقصد نهایی.

تحقیق، به‌معنای رد قطعی هر آنچه آموخته‌ایم نیست؛ به‌معنای عبور از پذیرش منفعلانه به مالکیت فعالانه‌ یک باور است.

کسی که مسیر تحقیق را طی کرده، ممکن است به همان نتیجه‌ قبلی برسد ، اما این بار، باور از آن خودش است، نه امانتی از دیگران.

پرسشی که در پایان این مسیر باقی می‌ماند: باوری که هرگز از صافی تحقیق شخصی عبور نکرده، واقعا باور شماست، یا فقط میهمانی‌ست که در ذهنتان اقامت گزیده؟

#باور #تقلید #تحقیق #ایمان #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍12❤4👌1
Forwarded from گفت‌وشنود
رسیدگی به پرونده ۲۶ شهروند بهائی در شیراز برای نهمین بار؛ احضار دوباره پس از یک دهه

۲۶ شهروند بهائی در شیراز پس از حدود یک دهه پیگیری قضایی، بار دیگر برای حضور در شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر احضار شده‌اند.
جلسه جدید رسیدگی برای ۱۹ مهر ۱۴۰۵ تعیین شده است. این نهمین بار در ده سال گذشته است که پرونده این شهروندان مورد رسیدگی قضایی قرار می‌گیرد.

این پرونده در سال ۱۳۹۵ و در پی بازداشت این شهروندان تشکیل شد. آنان پس از مدتی با سپردن وثیقه به‌طور موقت آزاد شدند.
رسیدگی به اتهامات این افراد طی سه جلسه، از خرداد ۱۳۹۹ تا اردیبهشت ۱۴۰۱، در شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز به ریاست قاضی محمود ساداتی انجام شد و در نهایت در خرداد ۱۴۰۱ حکم بدوی صادر شد.

اتهامات مطرح‌شده در این پرونده شامل مواردی از جمله «تبلیغ علیه نظام و به نفع گروه‌های معاند نظام»، «اداره گروه‌های معاند نظام» و «عضویت در گروه‌های مذکور» بوده است.

بنا بر اطلاعات رسیده، دادگاه بدوی این ۲۶ شهروند را در مجموع به ۸۵ سال حبس، ۲۴ سال تبعید و ۵۲ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرد. این حکم در مرحله تجدیدنظر تأیید شد، اما دیوان عالی کشور رأی صادرشده را نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به شعبه‌ای هم‌عرض در استان فارس ارجاع داد.

سرانجام در ۲۴ دی ۱۴۰۱، شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان فارس تمامی متهمان را از اتهامات مطرح‌شده تبرئه کرد و پرونده با صدور حکم برائت مختومه شد.
با این حال، پس از اعتراض رئیس کل دادگستری استان فارس و درخواست اعمال ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، پرونده بار دیگر به جریان افتاد.

بر اساس ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، در صورتی که رئیس قوه قضاییه رأی قطعی صادرشده از یکی از مراجع قضایی را «خلاف شرع بیّن» تشخیص دهد، می‌تواند با تجویز اعاده دادرسی، پرونده را برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور ارسال کند.

همچنین رئیس کل دادگستری استان می‌تواند با ارائه مستندات، درخواست اعمال این ماده را از رئیس قوه قضاییه مطرح کند.
بنا بر گفته یک منبع مطلع، سید کاظم موسوی، رئیس کل دادگستری استان فارس، با استناد به ماده ۴۷۷ نسبت به حکم برائت این شهروندان اعتراض کرد و در ادامه، پرونده بار دیگر برای رسیدگی به شیراز بازگردانده شد.
اکنون این ۲۶ شهروند برای ۱۹ مهر ۱۴۰۵ به شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز احضار شده‌اند. رسیدگی جدید نیز قرار است به ریاست قاضی محمود ساداتی انجام شود؛ همان قاضی‌ای که پیش‌تر حکم بدوی این پرونده را صادر کرده بود.

متهمان این پرونده عبارت‌اند از: پریسا روحی‌زادگان، اسماعیل روستا، بهاره نوروزی، بهنام عزیزپور، ثمره آشنایی، رامین شیروانی، رضوان یزدانی، سروش ایقانی صغادی، سعید حسنی، شادی صادق‌اقدم، شمیم اخلاقی، صهبا فرح‌بخش، صهبا مصلحی، عهدیه عنایتی، فربد شادمان، فرزاد شادمان، لالا صالحی، مژگان غلام‌پور سعدی، مرجان غلام‌پور، مریم اسلامی مهدی‌آبادی، مهیار سفیدی میاندوآب، نبیل تهذیب، نسیم کاشانی‌نژاد، نوشین زنهاری، ورقا کاویانی و یکتا فهندژ سعدی.

#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊17❤7💔5
Forwarded from گفت‌وشنود
چند ثانیه‌ای که همه‌چیز را عوض می‌کند
راز همدلی و آرامش در لحظه تنش

یک تجربه رایج: وسط یک جر و بحث خانوادگی یا سیاسی، یک نفر هنوز می‌تواند فکر کند و با آرامش جواب بدهد، اما نفر دیگر همان لحظه اول، از کوره در می‌رود و دیگر چیزی جز دفاع از خودش نمی‌شنود. این تفاوت، فقط «شخصیت» نیست؛ بخشی از آن در مغز اتفاق می‌افتد.

ژان دوسِتی، عصب‌شناس شناختی و از پیشگامان مطالعه مغزی همدلی در دانشگاه شیکاگو، در پژوهش‌های خود با تصویربرداری مغزی نشان داد همدلی واقعی، فقط یک واکنش هیجانی خودکار نیست. وقتی ما با درد یا ناراحتی کسی روبه‌رو می‌شویم، بخشی از مغز به‌صورت آنی و غریزی فعال می‌شود، اما این قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) است که تعیین می‌کند آیا این هیجان خام را کنترل‌شده و با درک واقعی بیان کنیم، یا بگذاریم به‌صورت ناگهانی و بی‌مهار بیرون بزند.

دوسِتی این فرایند را «تنظیم بالا به پایین» (top-down regulation) نامید؛ یعنی بخش‌های بالاتر و منطقی‌تر مغز، هیجان آنی را مهار و جهت‌دهی می‌کنند.

تانیا زینگر، پژوهشگر دیگری در موسسه ماکس پلانک آلمان، در پروژه‌ای به نام ReSource نشان داد وقتی افراد دوره‌های کوتاه‌مدت تمرین همدلی و شفقت انجام می‌دهند، الگوی فعالیت مغزی‌شان به‌ویژه در نواحی مرتبط با قشر پیش‌پیشانی تغییر می‌کند؛ یعنی همدلی کنترل‌شده، قابل تمرین است، نه فقط یک استعداد ذاتی.

این یافته برای جامعه‌ای مثل ایران، با بحث‌های داغ سیاسی و اجتماعی خانوادگی که گاهی سریع به دعوا تبدیل می‌شود، نکته مهمی دارد: کنترل واکنش در لحظه تنش، صرفاً «خویشتن‌داری اخلاقی» نیست؛ مهارتی مغزی است که با تمرین تقویت می‌شود.

دفعه بعد که حس کردی وسط یک بحث داری منفجر می‌شوی، چند ثانیه مکث کن؛ شاید همان چند ثانیه، فرصتی باشد تا قشر پیش‌پیشانی‌ات کنترل را دوباره به دست بگیرد.

#علوم_شناختی #همدلی #رواداری #نوروساینس #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
❤11👌2
Forwarded from گفت‌وشنود
بازگشت اصاله به سوریه، بازگشت‌های گزینشی به ایران
دو داستان، دو واقعیت

این روزها اخبار و حواشی بازگشت چهره‌های هنری و سرشناس ایرانی، بخش بزرگی از فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان را به خود اختصاص داده است. در همین حال، بازگشت اصاله نصری، ملکه موسیقی عرب، به سوریه پس از ۱۵ سال تبعید و استقبال رسمی از او در دمشق، در رسانه‌های فارسی و شبکه‌های اجتماعی ایرانی هم بازتاب گسترده‌ای داشت و به موضوع مقایسه و بحث تبدیل شد.

جمهوری اسلامی همواره چنین طرح‌هایی برای بازگرداندن چهره‌های هنری مهاجر داشته است؛ طی ماه‌های گذشته نیز وزیر ارشاد از فهرستی صد‌نفره برای تسهیل بازگشت هنرمندان خبر داده است. اما منتقدان می‌گویند این بازگشت‌ها گزینشی‌اند: کسانی اجازه بازگشت و فعالیت می‌یابند که حاضر به همکاری با نظام باشند و عملا در سفیدشویی جنایت‌های جمهوری اسلامی نقش ایفا کنند.

در مقابل، بازگشت برای بسیاری آزاد نیست. علی زارع، آسیب‌دیده چشمی و معترض، با بازگشت به زندان و حکم اعدام روبه‌رو شد. رضا ولی‌زاده، روزنامه‌نگار سابق رادیوفردا، پس از بازگشت برای دیدار خانواده، چون حاضر به همکاری با اطلاعات سپاه نشد، به ۱۰ سال حبس محکوم شد.
هنرمندانی هم مثل حبیب که پیشتر بازگشته و منز‌وی شدند در این روند حضور دارند.

این دقیقا نقطه تفاوت با سوریه است. سوریه کنونی بی‌نقص نیست، اما تحول در آن ملموس است: از رابطه‌ای معقول‌تر با جهان و بازگرداندن بخشی از آزادی‌های سرکوب‌شده. اصاله بدون شرط همکاری امنیتی بازگشت؛ بازگشتش نشانه گشایش بود، نه معامله.

در ایران اما ساختار قدرت تغییری نکرده: زنان همچنان به‌خاطر حجاب بازداشت می‌شوند، کافه‌ها پلمب می‌شوند، و بازگشت مشکوک به سکوت یا همکاری امنیتی است.

پس این دو بازگشت، از جنس واحدی نیستند؛ یکی بازتاب اصلاح و تحول است، دیگری ابزار تبلیغاتی حکومتی که خودش هیچ تغییری نکرده.

#حق_بازگشت_به_میهن #هنر_گزینشی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌16❤3💯1
Forwarded from گفت‌وشنود
فیلیپ کیچر
زندگی پس از ایمان
نقشه‌ای برای دنیای بی‌خدا

فیلیپ کیچر، فیلسوف علم انگلیسی-آمریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا، سال‌ها پیش از آنکه به سراغ دین برود، در فلسفه‌ علم شهرت یافته بود؛ به‌ویژه با نقد دقیق خلقت‌گرایی علمی و دفاع از روش‌شناسی داروینی. اما در دهه‌های بعد، پرسشی او را به‌سوی حوزه‌ دیگری کشاند: اگر دین واقعا نادرست باشد، بعد از آن چه باید کرد؟

کیچر در کتاب زندگی پس از ایمان: دفاعیه‌ای برای اومانیسم سکولار (۲۰۱۴) آگاهانه از لحن جدلی همکارانش فاصله گرفت. او نوشت کتاب‌های داوکینز و هیچنز، حتی اگر در نقد منطقی موفق باشند، یک چیز کلیدی را نادیده می‌گیرند: دین فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های نادرست نیست؛ برای میلیون‌ها نفر، منبع تسلی، اجتماع، و معناست؛ چیزی که با یک استدلال منطقی به‌تنهایی از بین نمی‌رود.

استدلال مرکزی او این بود: صرف اثبات نبودن خدا، برای کسی که در سوگ عزیزی یا در تنهایی به دنبال معناست، پاسخ کافی نیست؛ باید نشان داد که بعد از رفتن خدا، زندگی هنوز می‌تواند ارزش زیستن داشته باشد. به باور کیچر، سکولاریسم تنها زمانی می‌تواند جای دین را بگیرد که نشان دهد چگونه می‌توان بدون وعده‌ی ماوراءالطبیعه، به تسلی، اخلاق و پیوند اجتماعی رسید.

او سه کارکرد اصلی دین را برشمرد که اومانیسم سکولار باید جایگزینی برایشان بیابد: تبیین هستی، تسلی در برابر رنج و مرگ، و جامعه‌ای برای تعلق‌داشتن.
کیچر هشدار داد اگر سکولاریسم این خلاها را پر نکند، دین بازخواهد گشت، نه از سر منطق، بلکه از سر نیاز انسانی؛ و جوامعی که این نیازها را نادیده بگیرند، زمینه را برای بازگشت بنیادگرایی فراهم می‌کنند.

برخلاف رویکرد تهاجمی «ملحدان نو»، کیچر مدلی را پیشنهاد کرد که خودش «اومانیسم پالوده» نامید؛ رویکردی که هم بنیادگرایی دینی و هم بی‌تفاوتی سکولار نسبت به نیازهای معنوی انسان را نقد می‌کرد.

نگاه کیچر امروز در بحث‌های جامعه‌ سکولار درباره مناسک، اجتماع و معنا بدون دین، همچنان کاربردی است؛ پرسشی که هر جامعه‌ در حال گذار از دین، دیر یا زود با آن روبه‌رو می‌شود.

#فلیپ_کیچر #معنا #انسانگرایی #ایمان
#گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍11👌3❤1
Forwarded from گفت‌وشنود
دفاع از باور یا دفاع از خود؟

چرا وقتی اشتباهمان را به ما نشان می‌دهند، به‌جای پذیرفتن، توجیه می‌آوریم؟
یک تجربه آشنا: کسی مدرکی نشان می‌دهد که باور یا تصمیم تو اشتباه بوده. به‌جای اینکه بگویی «درست می‌گی، اشتباه کردم»، ذهنت فورا شروع می‌کند به ساختن توجیه: «بله ولی شرایط فرق داشت»، «منظورم این نبود»، یا «تو هم که کامل نیستی». چرا تغییر نظر این‌قدر سخت است؟

لئون فستینگر، روان‌شناس اجتماعی آمریکایی، در سال ۱۹۵۷ نظریه‌ای معرفی کرد به نام «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance). او نشان داد وقتی یک واقعیت جدید با باور یا رفتار قبلی ما در تضاد قرار می‌گیرد، ذهن دچار یک نوع ناراحتی روانی می‌شود؛ و برای رهایی از این ناراحتی، راحت‌ترین راه معمولا تغییر باور نیست، بلکه تحریف یا انکار واقعیت جدید است دقیقا همان چیزی که در پس «واکنش دفاعی» اتفاق می‌افتد.

کارول تاوریس و الیوت ارانسون، دو روان‌شناس اجتماعی دیگر، در کتاب Mistakes Were Made (But Not by Me) این ایده را با مثال‌های فراوان از زندگی واقعی گسترش دادند. آن‌ها نشان دادند هرچه شخصی بیشتر روی یک باور یا تصمیم «سرمایه‌گذاری هویتی» کرده باشد، دفاع از آن باور حتی در برابر شواهد قوی سرسختانه‌تر می‌شود؛ چون پذیرفتن اشتباه، یعنی پذیرفتن اینکه بخشی از تصویر ما از خودمان هم ممکن است غلط باشد.

این یافته برای جامعه‌ای مثل ایران، با بحث‌های داغ سیاسی، مذهبی و حتی خانوادگی که افراد سال‌ها روی یک باور «سرمایه‌گذاری» کرده‌اند، نکته‌ای تلخ و در عین حال امیدبخش دارد: دفاعی‌بودن ما در برابر واقعیت‌های ناخوشایند، ضعف اخلاقی نیست؛ یک مکانیزم روانی جهانی است.
اما شناختن این مکانیزم، اولین قدم برای کنار زدنش است.

دفعه بعد که در برابر یک واقعیت ناخوشایند، حس کردی داری توجیه می‌آوری نه فکر می‌کنی، از خودت بپرس: دارم از یک باور دفاع می‌کنم، یا از تصویری که از خودم دارم؟

#باور #تفکر_نقاد #علوم_شناختی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊8👌5❤2💯2
Forwarded from گفت‌وشنود
وقتی مغز، الهیات رسمی را نادیده می‌گیرد
دو خدا در یک ذهن

یک کشیش تحصیل‌کرده که سال‌ها درباره‌ الوهیت «فراتر از زمان و مکان» درس داده، در یک آزمایش که از او خواستند سریع به داستانی گوش دهد و بگوید آیا خدا می‌توانست هم‌زمان به دو درخواست دعا در دو نقطه‌ مختلف جهان پاسخ دهد. در پاسخ سریع و بی‌فکر، گفت نه، خدا باید اول یکی را تمام کند، بعد برود سراغ دیگری. همان مردی که روی کاغذ، خدا را نامحدود توصیف می‌کرد.

🔹 این تناقض چه نام دارد؟
پژوهشگر جاستین بارت این شکاف را با عنوان Theological Correctness (درستی الهیاتی) در برابر Intuitive Religion (دین شهودی) توصیف کرد: تفاوت میان آنچه افراد «روی کاغذ و در آموزه‌های رسمی» می‌گویند باور دارند، و آنچه در لحظه‌ عمل و تحت فشار زمانی، واقعا در ذهنشان فعال می‌شود.

🔹 دین آموزشی در برابر دین شهودی
دین آموزشی همان چیزی است که در کتاب‌های مقدس، خطبه‌ها و دروس الهیات آمده: خدایی بی‌زمان، همه‌جا حاضر، فارغ از جسم. اما دین شهودی، تصویری است که مغز به‌طور خودکار و ناخودآگاه می‌سازد: خدایی که گویی در یک مکان است، یک‌به‌یک گوش می‌دهد، و حتی شاید کمی شبیه انسان فکر می‌کند.

🔹 چرا این شکاف وجود دارد؟
بارت توضیح داد مغز انسان برای پردازش سریع، به سامانه‌های شناختی شهودی (مثل نظریه‌ ذهن) متکی است که اصلا برای تصور موجوداتی نامحدود و انتزاعی طراحی نشده‌اند. وقتی زمان برای تفکر عمیق نیست، ذهن به تصویر ساده‌تر و انسان‌وارتر بازمی‌گردد.

🔹 مثال ملموس
کسی که معتقد است «خدا همه‌جا هست»، هروقت که دعا می‌کند، ناخودآگاه رو به آسمان یا یک جهت خاص نگاه می‌کند؛ گویی خدا در «آن بالا» نشسته، نه در همه‌جا به‌طور یکسان.

📌 نکته‌ پایانی: شاید باورهای رسمی دینی روی کاغذ پیچیده و انتزاعی باشند، اما ذهن در عمل، همیشه به ساده‌ترین و شهودی‌ترین نسخه از خدا بازمی‌گردد؛ نسخه‌ای که بیشتر شبیه یک انسان قدرتمند است تا یک مفهوم فلسفی.

#علوم_شناختی_دین #علوم_شناختی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👌8❤2
تداوم بازداشت و بی‌خبری از سه جوان بهائی در شیراز؛ ۲۱ روز بلاتکلیفی و محرومیت از تماس

با گذشت ۲۱ روز از یورش نیروهای امنیتی و بازداشت سارینا زائری (۲۰ ساله)، باربد سپهری (۲۱ ساله) و ارشیا جابری (۱۹ ساله) در شیراز، این سه شهروند بهائی کماکان در بی‌خبری و محرومیت کامل به‌سر می‌برند.

بر اساس اطلاعات دریافتی، این شهروندان که در تاریخ ۲۳ شهریورماه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده بودند، طی این مدت تنها یک بار ملاقات بسیار کوتاه با خانواده‌های خود داشته‌اند و تاکنون از امکان تماس تلفنی و دسترسی به وکیل محروم مانده‌اند.

تداوم بازداشت در مکان‌های نامعلوم، عدم رعایت اصول دادرسی عادلانه و وضعیت جسمی و روحی این جوانان نگرانی‌های شدید خانواده‌ها را به دنبال داشته است.

تداوم بازداشت‌های خودسرانه، سلب حقوق اولیه زندانیان و بی‌خبری از وضعیت بازداشت‌شدگان در حالی ادامه دارد که موج تازه‌ای از فشارها، احضارها، تفتیش منازل، مصادره اموال و صدور احکام سنگین علیه جامعه بهایی در شهرهای مختلف ایران با شدت در جریان است.


#داستان_ما_یکیست #بهائیان_ایران #گفتگو_توانا
🕊4❤3💔1