آموزشکده توانا
51.2K subscribers
39K photos
40.9K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز زادروز روح‌اله زم، خبرنگار، است۔ اگر جمهوری اسلامی او را به قتل نرسانده بود، او تازه امروز ۴۵ ساله می‌شد.
او توسط جمهوری اسلامی ربوده شد و در یک بیدادگاه به اعدام محکوم شد۔
جمهوری اسلامی در ۲۲ آذر ۱۳۹۹ این خبرنگار آزاد را به قتل رساند‌.
اما جمله "شما می‌گید اغتشاشات ما می‌گیم اعتراضات" او پایه‌های میز اعتراف اجباری تلویزیونی را برای همیشه لرزاند!

ربایش روح‌الله زم، محاکمه ناعادلانه و قتل او توسط حکومت، برگ تاریکی از تاریخ معاصر ایران و نمونه‌ای از رفتار ظالمانه جمهوری اسلامی است. لکه ننگی که از دامن این حکومت پاک نخواهد شد.

یادش گرامی

#اعتراف_اجباری #علی_رضوانی #بازجو_خبرنگار #روح_الله_زم
#اعتراف_تلویزیونی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔12813👍9🕊7🔥2
«سپیده قلیان بسته سفارشی مردم (تُف) را به دست (صورت) آمنه السادات ذبیح پور رساند.»

میلاد وثوقی، کارتونیست
milad_vosoughi_mvl

برادر #سپیده_قلیان از برگزاری دادگاه رسیدگی به شکایت آمنه سادات ذبیح‌پور علیه خواهرش در شعبه  ۱۲۰۷ کیفری دو مجتمع قضایی کچویی خبر داد. او نوشت قاضی پرونده تغییر کرده بود و در این دادگاه سپیده قلیان مثل دادگاه قبل بدون حجاب ظاهر شد.
برادر سپیده قلیان در شرح دادگاه امروز نوشت:

«خانم ذبیح‌پور از همان بدو ورود به جلسه دادگاه، طرح اتهاماتی از قبیل «جاسوسی» و «اغتشاش‌گری» را علیه خواهرم آغاز کرد و البته به تهدید سپیده ادامه داد...»

او در ادامه شرح دادگاه نوشت:
«سپیده در این دادگاه از خبرنگاران شریفی همچون «نیلوفر حامدی» و «الهه محمدی» یاد کرد که خانم ذبیح‌پور آن‌ها را نیز جاسوس اسرائیل و آمریکا خواند. خانم ذبیح‌پور همچنین بارها به حضور بدون روسری سپیده در دادگاه اعتراض کرد که قاضی دادگاه در پاسخ اعلام کرد به دلیل حضور بدون حجاب در دادگاه، برای بار دوم برای سپیده قرار مجرمیت صادر می‌کند.
آمنه‌سادات ذبیح‌پور در این دادگاه مدعی شد که مردم او را دوست دارند و او حرف مردم را می‌زند. سپیده هم در پایان دادگاه و به گفته‌ی خودش «از طرف مردم» در صورت وی تف کرد.»

#بازجو_خبرنگار
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی #سپیده_قلیان
#کارتون #کارتون_بازنشر #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👌1
«بازجو-خبرنگاری» اگر نوبل داشت…

آمنه‌سادات ذبیح‌پور، بازجو-خبرنگاری است که بارها برای شهروندان و کنشگران پرونده‌سازی کرده است. او اخیرا نیز با تهیه گزارشی برای صداوسیمای جمهوری اسلامی، اطلاعات نادرست و دروغ‌های بسیاری را درباره حادثه‌ای که برای آرمیتا گراوند رخ داده است، منتشر کرد.

طرح از رضا عقیلی

https://tavaana.org/amenesadatzabihpour/

#بازجو_خبرنگار #کارتون #آمنه_سادات_ذبیح_پور #دروغ #یاری_مدنی_توانا #آرمیتا_گراوند

@Tavaana_TavaanaTech
‏آمنه سادات ذبیح‌پور همان بازجو-خبرنگار معروف است که کار گرفتن اعترافات اجباری از زندانیان را به اسم مصاحبه انجام می‌دهد. او از قول مردم خواهان استفاده از موشک‌های سپاه برای حمله به اسراییل شده‌است. غیر از وی، برخی فرماندهان و مقامات هم این موضوع را مخفی نمی‌کنند که ممکن است از موشکها برای حمله به اسراییل استفاده‌شود.

‏اما حکومت در تبلیغات و در زمان مذاکرات با خارجی‌ها مدام از «دفاعی بودن» پروژه‌ی موشکی به منظور بازدارندگی سخن می‌گوید.

‏تکلیف حکومت که مشخص است و دروغگویی در این سیستم نهادینه شده‌است. اما به نظر شما چرا برخی خبرنگاران و فعالان سیاسی و عمدتا خارج از ایران هم گاهی با این تبلیغات حکومت همراه می‌شوند و به افکار عمومی جهانیان دروغ می‌گویند؟

‏⁧ #یاری_مدنی_توانا⁩ ⁧ #بازجو_خبرنگار⁩ ⁧ #برنامه_موشکی
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سعید حافظی، خبرنگار آزاد، با انتشار این ویدئو در شبکه اکس نوشت:
«جمهوری اسلامی، همین قدر ساده کشور را به نابودی کشانده است.
آنچه در تصویر می‌بینید نشت نفت در منطقه زویه اهواز است!
تخریب محیط زیست، هدررفتن ثروت ملی، بی‌برنامه‌بودن، بی‌تفاوتی و ...
نکته جالب توجه، بازی دانش‌آموزان فقیر و حاشیه‌نشین، با این ثروت روان است.»
بی‌توجهی به محیط زیست، صدمات جبران‌ناپذیری بر جای می‌گذارد. نشت نفت، سلامت ساکنان این منطقه را با خطر جدی مواحه کرده است.
خوب است بدانیم ایران پس از عربستان بزرگ‌ترین ذخایر نفت خاورمیانه را دارا ست.
عدم استخراج منابع به دلیل فقدان امکانات، مصرف نفت در مواردی غیر از رفاه و آسودگی مردم کشور، هزینه سنگینی که ماجراجویی و نیروهای نیابتی برای جمهوری‌اسلامی دارند، فساد گسترده در ساختار سیاسی و مدیریتی کشور و ...

اینها همه نتیجه و دستاورد یک حکومت غیرتوسعه‌گرا، ضدترقی و تمامیت‌خواه است.

#نه_به_جمهوری_اسلامی
#یاری_مدنی_توانا
#نفت
#خوزستان
@Tavaana_TavaanaTech

تصویری معنادار از دو بازجوخبرنگار

جمهوری اسلامی واژه‌ها را کاملا از معنا تهی کرده است. به عنوان نمونه وقتی در جمهوری اسلامی اسم انتخابات می‌آید نباید آن را با انتخابات‌هایی که در کشورهای غربی برگزار می‌گردد اشتباه گرفت اگرچه هر دو یک نام دارند.

آمنه‌سادات ذبیح‌پور را خبرنگار می‌نامند؛ ولی او در واقع یک عنصر اطلاعاتی است درون ساختار صداوسیما.

به همین علت است که مردم عبارت بازجوخبرنگار را انتخاب کرده‌اند.


طرح از سهیل زند

#بازجو_خبرنگار #علی_رضوانی #آمنه_ذبیح_پور #اعتراف_اجباری #سپیده_رشنو #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍1
سپیده قلیان، در یکی از پرونده‌هایش، شاکی خصوصی داشت و آن شاکی کسی نبود جز آمنه ذبیح‌پور، بازجوـخبرنگار.
روایت سپیده قلیان از روز دادگاه را بخوانید:


لباسم واقعاً خیره‌کننده بود؛ سال‌ها از این زندان به اون زندان با خودم حملش کرده بودم. بالاتنه‌اش سوزن‌دوزی قرمز داشت و شلوارش از بالا گشاد بود؛میشد پاچه‌ش رو بالا بکشی و مثل شلوارک شه، دقیق نمی‌دونم اسم مدلش چی بود. اگه اشتباه نکنم جلسات دادگاه سه جلسه بود . جلسه سوم با تلاش وکلا و ادله‌ای که ارائه کردیم، قاضی رو مجاب کرده بودیم شاکی باید خودش حضور داشته باشه. جلسات قبل، یه نماینده حقوقی از صداوسیما می‌اومد؛ یه پسر پرافاده که به چشم نمی‌اومد.

روز موعود رسید. لباسم رو پوشیدم، ولی روش یه شومیز انداختم و روی سرم دستمال اشپزخونه بند رو گذاشتم تا مشکلی برای ورود به دادگاه پیش نیاد. به محض شروع جلسه و ورود آمنه، شومیز و دستمال اشپزخونه رو کندم و پرت کردم بیرون. وقتی آمنه منو با تاپ و شلواری که بالا کشیده بودم و تقریباً شلوارک شده بود دید، شروع کرد به فریاد زدن که چرا با این لباس اومدم. من فقط با یه لبخند پرصلابت نگاهش می‌کردم. و تو دلم گفتم ما زن‌ها واقعا قوی هستیم. اون توهین می‌کرد، به قاضی هم فرصت حرف زدن نمی‌داد. همه تو دادگاه، از پاسیار و سرباز تا مسئول دفتر، از شدت بد و بیراه گفتنش ماتشون برده بود. می‌گفت من جاسوس سرویس‌های اطلاعاتی موسادم، جاسوس اینترنشنالم. ادعا می‌کرد خودش خیلی محبوبه و افشاگری من باعث محبوبیتش شده. می‌گفت منو مأمور کردن تا بدنامش کنم. انگشتش رو مثل یه تهدید تو هوا تکون می‌داد و می‌گفت: «این‌بار کاری می‌کنم موهات رنگ دندونات بشه!» من فقط می‌خندیدم و گفتم: «امان از روزی که دست مردم بیفتی.» اون دوباره شروع کرد به توهین به معترضین.

آخر جلسه، رو به قاضی گفتم: «می‌خوام از خانم ذبیح‌پور عذرخواهی کنم.» همه شوکه شدن. قاضی گفت: «بفرمایید.» شش قدم به سمتش برداشتم، آب دهنم رو جمع کردم و جمع کردم و جمع کردم، بعد یهو تف کردم تو صورتش و گفتم: «این هدیه همون مردمیه که می‌گی عاشقتن!» آب دهن من انقدر زیاد بود که سرباز کنارش بعدا گفت نمی‌دونست کجای صورتش رو پاک کنه. قاضی به زور جلوی خندش رو گرفت، پاسیار از خنده رفت بیرون. آمنه هوار می‌زد که «پدرت رو درمیارم.» منم با حال خوب از دادگاه زدم بیرون.

بعدش، تو کل زندان حرفم پیچید. از پرستار تا پزشک و سرباز همه‌جا گفتن که تف کردم تو صورت آمنه. هر کی تو محوطه موقع اعزام منو می‌دید، می‌گفت: «سپیده، دمت گرم!»


#سپیده_قلیان #آمنه_ذبیح_پور #بازجو_خبرنگار #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
84👍3💯3👎2🕊1
روایت یک ناکامی: وقتی بازجوخبرنگار نتوانست از من اعتراف بسازد

بسیاری از دوستان در دایرکت از من خواسته‌اند روایت ماجرای «بازجوخبرنگار» حسن شمشادی و تلاش او برای گرفتن اعتراف اجباری از من را بازگو کنم. امروز نیز بارها با بغض و درد، اعتراف اجباری برادر جاویدنام آیدا رستمی را شنیدم؛ و باز همان شباهت‌ها، همان رفتارهای تکراری مأموران امنیتی در ساختن اعترافات دروغین جلوی چشمانم زنده شد.

دیگر نتوانستم سکوت کنم. احساس کردم وظیفه دارم حقیقت را بازگو کنم؛ نه فقط برای خودم، بلکه برای همه کسانی که صدای‌شان خفه شد و حقیقت‌شان را تحریف کردند.

این روایت را می‌نویسم تا روشن‌تر شود که پشت پرده «اعترافات تلویزیونی» چه می‌گذرد و چگونه انسان‌ها را زیر شکنجه، فشار و تهدید می‌برند تا حقیقت را دفن کنند و دروغ را جایگزین آن بسازند.

سال ۱۳۸۸، چند روز پس از آزادی از زندان اوین، با من از استانداری تهران تماس گرفتند و خواستند به آنجا بروم. راستش را بخواهید، دل‌شوره داشتم. در ذهنم مدام تهدیدهای بازجو در اوین مرور می‌شد که بارها به من گفته بود: «اگر فیلمی از سنگ زدن تو به مأموران پیدا کنیم، کارت تمام است.» چون در اعتراضات ۲۸ و ۳۰ خرداد در خیابان‌های تهران با مأموران درگیر می‌شدیم و من هم به آنها سنگ پرتاب کرده بودم، فکر می‌کردم شاید فیلمی از من یافته‌اند و احضارم برای همین است.

با یکی از دوستانم از کرج به تهران رفتم تا اگر مرا بازداشت کردند، او خانواده‌ام را خبر کند. وقتی رسیدم‌ دیدم چند نفر دیگر از بازماندگان کهریزک هم آنجا هستند و کمی دلم آرام گرفت. ما را به سالن بزرگی بردند؛ استاندار تهران، نماینده قوه قضاییه، چند نماینده مجلس، نماینده‌ای از بیت رهبری و چند مقام دیگر حضور داشتند. گفتند: تعریف کنید در کهریزک چه گذشت. دو نفر هم فیلم‌برداری می‌کردند.

من همانجا جای شکنجه‌ها و کبودی‌های بدنم را نشان دادم. زخم‌ها هنوز تازه بود. حدود یک ساعت همه واقعیت‌ها را گفتیم و بعد از سالن بیرون آمدیم. همان لحظه چند مأمور لباس‌شخصی امنیتی مرا به اتاقی دیگر بردند. در دل گفتم: مسعود! دستگیر شدی. اما ماجرا چیز دیگری بود.

در اتاق باز شد. حسن شمشادی، خبرنگار حکومتی صداوسیما به همراه چند نفر با دوربین وارد شدند. یکی از مأموران امنیتی گفت: می‌خواهیم مستندی درباره کهریزک برای بخش خبری ۲۰:۳۰ بسازیم. اما باید دقیقاً همان چیزی را بگویی که ما می‌خواهیم. افکار عمومی به هم ریخته و ما می‌دانیم چه روایتی اعتماد مردم را برمی‌گرداند.

از همان لحظه فشار شروع شد.
یکی می‌گفت باید اعتراف کنی که در اغتشاشات دستگیر شدی و فریب موسوی، کروبی و بیگانگان را خوردی. دیگری می‌خواست بگویم از ستاد موسوی پول گرفتم برای تخریب و آشوب. اصرار داشتند بگویم که مأموران نیروی انتظامی در بازداشتگاه کهریزک با ما بدرفتاری نکردند بلکه این آرازل اوباش بودند که اذیتمان می‌کردند و قتل کشته شدگان کهریزک ربطی به نیروی انتظامی و نظامی ندارد. آنچه رسانه‌های نزدیک به موسوی و کروبی و رسانه های بیگانه درباره شکنجه و تجاوز در کهریزک می‌گویند، دروغ است و ده‌ها جمله دیکته‌شده‌ی دیگر که باید جلوی دوربین تکرار می‌کردم.

اما تصمیم گرفتم هرگز تسلیم نشوم. خودم را به مریضی و حواس پرتی زدم، گفتم در کهریزک آن‌قدر شکنجه شدم و با قفل بر سرم زدند که تمرکز ندارم و نمی‌توانم درست حرف بزنم. هرچه بیشتر فشار آوردند، بیشتر خودم را به گیجی و ساده‌لوحی زدم. حتی فردی به نام «سید» که بسیار خشن و فحاش بود چند بار خواست مرا بزند، اما یکی دیگر مانعش شد.

بعد از حدود یک ساعتی ناامید شدند. یکی از مأموران چیزی در گوش شمشادی گفت و بعد اجازه دادند از کهریزک سخن بگوییم و من حقیقت را گفتم: از شکنجه‌ها، از قتل هم‌بندی‌هایم، از وضعیت اسفناک کهریزک و در پایان با صدایی محکم و استوار در سوال خبرنگار اعلام کردم: مأمورانی که ما را شکنجه کردند باید محاکمه و قصاص شوند.

مدتی بعد مستندی با عنوان تلخ اما عبرت‌ آمیز ( کهریزک ) از بخش ۲۰:۳۰ پخش شد. اما همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود، تمام روایت‌های من از شکنجه و جنایت را سانسور کردند و تنها بخش پایانی حرف‌هایم را نشان دادند‌.

این است روایت من از تلاش نافرجام برای گرفتن اعتراف اجباری در استانداری تهران؛ روایتی که هرگز از یادم نخواهد رفت و سندی زنده است بر ماهیت اعتراف‌سازی جمهوری اسلامی.

نوشته مسعود علیزاده

#بازداشتگاه_کهریزک
#بازجو_خبرنگار
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔479👍3
Forwarded from گفت‌وشنود
در ادامه‌ استفاده‌ نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از «اعترافات اجباری تلویزیونی» به‌عنوان یک ابزار تکراری و غیرقانونی، سه شهروند کرمانی به نام‌های شایان شکیبایی، ونوس حسین‌نژاد (شهروند بهایی) و پیوند نعیمی (شهروند بهایی)، شامگاه یکشنبه مقابل دوربین برنامه‌های امنیتی صداوسیما و در حضور آمنه سادات ذبیح‌پور قرار داده شدند تا تحت فشار و اجبار در یک نمایش اعتراف تلویزیونی شرکت کنند.

بر اساس گزارش‌های دریافتی، این افراد در شرایط بازداشت و تحت فشارهای شدید روانی و امنیتی وادار به شرکت در این برنامه شدند که فاقد هرگونه مبنای حقوقی است. نهادهای حقوق بشری بارها تأکید کرده‌اند که اعترافات اجباری، مصداق شکنجه‌ی روانی بوده و فاقد هرگونه ارزش قضایی است.

این سه شهروند پیش‌تر بدون ارائه‌ مدارک و مستندات معتبر بازداشت، با اتهامات واهی و آنچه «لیدری اعتراضات دی‌ماه در کرمان» خوانده شده مواجه‌اند؛ اتهاماتی که می‌تواند زمینه‌ساز صدور احکام سنگین و ناعادلانه علیه آنان شود. استفاده از این تکنیک‌های امنیتی خطرناک، عملا حق دادرسی عادلانه را از متهمان سلب کرده و مسیر پرونده را به سمت احکام از پیش‌تعیین‌شده سوق می‌دهد.

همزمان گزارش شده است که خانواده‌های این افراد نیز تحت فشار شدید نهادهای امنیتی قرار دارند و با تهدید و محدودیت در پیگیری وضعیت حقوقی عزیزان‌شان مواجه شده‌اند. این فشارها مصداق نقض حقوق اولیه‌ خانواده‌ها و تلاش برای ایجاد فضای رعب و سکوت در جامعه است.

فعالان حقوق بشر و کنشگران مدنی با محکوم کردن اعترافات اجباری تلویزیونی، خواستار توقف فوری این رویه‌ غیرقانونی، رسیدگی مستقل و عادلانه به پرونده‌ شایان شکیبایی، ونوس حسین‌نژاد و پیوند نعیمی، دسترسی آزاد آنان به وکیل منتخب و پایان دادن به فشار بر خانواده‌هایشان شده‌اند.

#اعتراف_اجباری #داستان_ما_یکیست #بازجو_خبرنگار

@Dialogue1402
13🕊7💔3👌1