آموزشکده توانا
51K subscribers
39.2K photos
41K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«چهارم آبان سالگرد علی روزبهانی»
کپشن از محمد روزبهانی:
چندبار نوشتم و پاک کردم، هربار تلخ‌تر شد. برای همین اجازه بدید فقط آخرش رو بگم.
میشه پنج‌شنبه یاد داداشم باشید؟
پنج‌شنبه میشه یکسال از روزی که تیر خورد. پنج‌شنبه تولدش هم هست؛ یا می‌بود اگه بهش شلیک نمی‌شد..
۴ آبان

تدوین : mokhaki


#علی_روزبهانی #مهسا_امینی #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آخرین پنجشنبه سال ۱۴۰۲، چند تن از همراهان توانا بر سر مزار جاویدنامان علی روزبهانی، یلدا آقافضلی و میلاد جاویدپور حاضر شدند و با آن‌ها تجدید عهد و پیمان کردند.

#یلدا_آقافضلی #علی_روزبهانی #میلاد_جاویدپور #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
من #علی_روزبهانی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۱. سی و پنج سالم بود، متولد ۴ آبان ۱۳۶۶. فرزند علی عباس، دو خواهر و یه برادر بنام محمد داشتم و اهل و ساکن تهران بودم. من با محمد که دو سال از من بزرگتر بود یه خونه اجاره کرده بودیم و با هم زندگی می‌کردیم. ما دو برادر یه روح در دو جسم بودیم، عاشقانه همدیگه رو دوست داشتیم. محمد زبان درس میداد و کریپتو ترید می‌کرد منم روی موتور کار می‌کردم. ما در یه خانواده مذهبی بزرگ شدیم ولی کاملا مخالف حکومت بودیم. من اعتقادات مذهبی داشتم و کربلا می‌رفتم. وقتی میرفتم حسابی دلتنگ هم می‌شدیم. ما به با هم بودن بدجوری عادت داشتیم. با هم توی باشگاه ورزش می‌کردیم و شبا که خونه می‌اومدیم می‌نشستیم سریال تماشا می‌کردیم.

اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی شروع شده بود. همون روز اول که مهسا رو کشتن من کربلا بودم، با محمد تماس گرفتم و گفتم: یعنی چی دختر مردمو گرفتن و جنازه تحویل دادن؟ اگه خواهر خودمون بود چی؟ مهسا تهران غریب بود، برای چهلمش ردیف کن بریم سقز. من نمی‌تونستم نسبت به اونهمه ظلمی که به هموطنام میشد سکوت کنم و منفعل باشم. شب آتش سوزی زندان اوین من و محمد به به سمت زندان رفتیم، محمد تو ترافیک بهم گفت: خب صبح می‌اومدیم به جای نصفه شب! منم در جوابش گفتم: اگه من تو زندان بودم تو نمی‌اومدی؟ و محمد گفت: چرا می‌دویدم تا اونجا! منم گفتم: الانم یکی مثل من اونجا گیر کرده….
روز ۴ آبان ماه که مصادف بود با چهلم مهسا، من بلوز سیاهمو تن کردم و تصمیم خودمو گرفتم که به خیابون برم و به هموطنای معترضم بپیوندم. اونروز به خیابون بنی هاشم رفتم، سرکوبگرا به مردم حمله ور شدن، ناگهان از یه پنجره بمن شلیک شد و افتادم زمین، شش هفت نفر از مامورا منو دوره کردن، آنقدر بهم لگد زدن که کتفم شکست، بعد با باتوم به پاهام میزدن و به کمرم از فاصله نزدیک با گلوله ساچمه‌ای شلیک کردن، حدود ۱۵۰ تا ساچمه تو بدنم نفوذ کرد. چند تا گلوله از شونه ام گذشته بود، بعد از نای استخوان گلوم رو متلاشی کرده بود و توی نخاع متوقف شده بود.
از اون طرف چون روز تولدم بود محمد به پدر و مادرم زنگ زده بود و گفته بود بعد از باشگاه من و علی میایم خونتون که یه تولد کوچک خانوادگی برای علی بگیریم. ولی ساعت پنج و نیم آرش دوستش بهش تلفن زده بود و گفته بود که من تیر خوردم و بردنم توی یه مغازه تو کوچه سپید، و ازش خواسته بود سریع بره تا مزدورا نیومدن منو ببره. وقتی محمد اومد من اصلا اوضاع خوبی نداشتم، فکم گلوله ساچمه‌ای خورده بود و سوراخ شده بود و خونریزی داشت، نمی‌تونستم حرف بزنم، کمرم شدیدا درد داشت و نمی‌تونستن منو به پشت بخوابونن برای همین به دیوار تکیه داده بودم، وضعیت تنفسم در حال بدتر شدن بود. دگمه‌های بلوزمو باز کردن ولی نمی‌تونستن درش بیارن. محمد با نگرانی زنگ زد به ۱۱۵ که آمبولانس بفرستن ولی گفتن نمی‌تونن!! مجبور شدن خودشون منو به بیمارستان ببرن. من که قد بلند و ورزشکار بودم با اون وضعیت ناجور خیلی برام سخت بود توی ماشین سوار بشم ولی به هر بدبختی بود منو روی صندلی عقب یه تاکسی گذاشتن و بردن به بیمارستان گلستان نیروی دریایی ارتش. محمد فکر می‌کرد فقط مشکل به گلوله ای هست که به فکم اصابت کرده و نمی‌دونست گلوله‌ای هم به نخاع اصابت کرده. محمد هی باهام حرف میزد که نخوابم منم که تمام تنم درد داشت با ایما و اشاره ازش میخواستم دست و پاهامو ماساژ بده.  تو بیمارستان منو با نام مستعار با سطح هوشیاری پایین بستری کردن. توی مسیر اورژانس و اتاق عمل بیصدا به محمد گفتم نریا! اونم گفت معلومه که نمیرم اینجا هستم تا با هم بریم تولدتو جشن بگیریم داش علی!

بعد از عمل اصلا وضعیت خوبی نداشتم، تمام مدت دردهای وحشتناک داشتم طوری که از شدت درد بیهوش می‌شدم. تمام بدنم داغون بود و از درد فقط اشک میریختم، نه گلویی داشتم فریاد کنم، نه حتی دست سالمی که شدت دردمو بتونم بنویسم…من با اون بدن قوی و ورزشکار آنقدر درد می‌کشیدم که فقط بهم آمپول میزدن از هوش برم و درد نکشم. تشنه بودم ولی نمی‌تونستن بهم آب بدن و محمد با پنبه مرطوب لب‌های منو خیس میکرد. وضعیت من بدتر و بدتر شد و درد امانم رو بریده بود. من طاقت نیاوردم و روز ۱۳ آبان بر اثر شدت جراحات وارده چشم از دنیا فرو بستم….محمد تمام این ۹ روز رو تو بیمارستان موند تا آخرین لحظه…وقتی پیکر منو به سردخونه بیمارستان بردن، تازه اونجا برای اولین بار گلوله‌های ساچمه‌ای توی کمر منو دید.

بعد از کشته شدنم، مامورای امنیتی خانوادمو شدیدا تحت فشار گذاشتن برای تحویل جنازه، می‌خواستن اونا رو مجبور کنن منو شهید حکومتی اعلام کنن ولی خانوادم زیر بار نرفتن.
ادامه اینجا:
https://tinyurl.com/33czzuxr

جمع‌آوری اطلاعات و تنظیم از خانم لعبت

#مهسا_امینی
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔534👍3🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

علی روزبهانی؛ مهندس معمار و نخبه ریاضی، قربانی شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی

علی روزبهانی، متولد سال ۱۳۷۵، مهندس معمار و از استعدادهای درخشان ریاضی، شامگاه ۱۸ دی‌ماه در تهرانپارس، با شلیک مستقیم گلوله توسط نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد.
او در حالی جان باخت که در آغوش همسرش بود؛ صحنه‌ای که عمق فاجعه و خشونت عریان علیه شهروندان بی‌دفاع را به‌روشنی نشان می‌دهد.

علی یکی از هزاران جوان تحصیل‌کرده و آینده‌داری بود که می‌توانست سازنده فردای ایران باشد، اما جمهوری اسلامی با گلوله به استقبال آرزوهایش رفت.

این صدا از آخرین صداهایی است که برای یکی از دوستانش در خارج از ایران فرستاده و ابراز امیدواری کرده که این دور از اعتراضات مردمی به آزادی ختم شود. او تاکید می‌کند که این دور از اعتراضات شامل نارضایتی در موضوعات متعددی است و می‌گوید این بار اگر نتیجه نرسد، کار سخت‌تر می‌شود.

علاوه بر این متن آخرین پیام او در گفت‌وگو با یکی از دوستانش برای ما ارسال شده است. متنی که تصویری از خستگی، امید و آگاهی نسلی است که زیر سایه این حکومت رشد کرده و قربانی شده است:

«چی بگم والا، خیلی خسته‌تر از اونم که بتونم امیدم رو برای سری‌های بعدی حفظ کنم. امیدوارم تو همین یکی دو هفته بره به زباله‌دان تاریخ.
بالاخره که ما رفتنشو می‌بینیم، ولی امیدوارم این چرخه تکرار نشه و بعداً دوباره نسل‌های بعدی نیفتند تو دام این دین جنایت.
۱۴۰۰ ساله جز بدبختی هیچی نداشته ولی هی تکثیر می‌کنه خودش رو.
الان یه کسی مثل مادر من تو این حکومت اومد و تو این حکومت رفت.»

این کلمات، وصیت‌نامه نسلی است که میان سرکوب، خستگی و امید به رهایی زیسته و جان داده است.
علی روزبهانی نماد هزاران جوانی است که جمهوری اسلامی فرصت زندگی را از آن‌ها گرفت.

🖤 یادش گرامی
🩸 خونش گواه جنایت
راهش ادامه دارد

#علی_روزبهانی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴


@Tavaana_TavaanaTech
🕊16💔161
علی ملاآقایی روزبهانی با شلیک گلوله جنگی مأموران حکومتی در تهرانپارس کشته شد

جاویدنام علی ملاآقایی روزبهانی، متولد ۱۳۶۶ و اهل بروجرد، روز ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در منطقه تهرانپارس تهران، با شلیک مستقیم گلوله جنگی توسط مأموران سرکوب جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
کشته شدن این شهروند بار دیگر نشان‌دهنده به‌کارگیری سلاح جنگی علیه مردم غیرمسلح و ادامه سرکوب خونین اعتراضات مردمی است؛ سرکوبی که جان شهروندان عادی را می‌گیرد و خانواده‌های بسیاری را داغدار می‌کند.

#علی_ملاآقایی_روزبهانی #علی_روزبهانی #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴ #جنایت_علیه_بشریت

@Tavaana_TavaanaTech
💔16🕊51