This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاربر آزادماهی، به مناسبت زادروز علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، شعری سروده و این اثر را هم تولید کرده است.
او این زادروز را نحس و خامنهای را با صفاتی چون «زالوی خونخوار، ضحاک زمان و اهریمن ایران زمین» خطاب کرده است.
هشتاد و پنج سال زعمر بی بَرِش گذشت
زان شهوتی که شد سبب آن کنش گذشت
....
بعداز کش و مَکش که بر سر آن زوج چیره شد
هشتاد و پنج سال پر از کشمکش گذشت
آن طفل شد معظَم و حمامِ موطنش
گفتا زشرحِ آنچه به خُردی بهِش گذشت
آن تن تنیده شد و به شیطان سپرد روح
هشتاد و پنج سال به جنگ و تنش گذشت
هشتاد و پنج سال به خون ارتزاق کرد
زالو صفت که زندگیش با گَزِش گذشت
یا رب روا مدار که گوییم سال بعد
زین عمرِ پُر مقاتله هشتاد و شش گذشت!»
شعر کامل را در صفحه آزادماهی بخوانید:
@azadmahii
#مهسا_امینی #مجید_رضا_رهنورد #نیکا_شاکرمی #آرمیتا_گراوند
#کیان_پیرفلک #سارینا_اسماعیل_زاده #مهرشاد_شهیدی
#محمد_جواد_زاهدی #یلدا_آقافضلی
#مهسا_موگویی #ابوالفضل_مهدی_پور
#امید_مویدی_زارع #سیاوش_محمودی
#ابوالفضل_آدینه_زاده #حمید_رضا_روحی
#بهار_خورشیدی #ماهک_هاشمی
#اسرا_پناهی #سارینا_ساعدی #حدیث_نجفی
#آیلار_حقی #مهدی_حضرتی #دنیا_فرهادی
#آرنیکا_قائم_مقامی #صدف_موحدی #خدانور_لجه_ای #محسن_شکاری #مهدی_کرمی #هنر_اعتراض #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او این زادروز را نحس و خامنهای را با صفاتی چون «زالوی خونخوار، ضحاک زمان و اهریمن ایران زمین» خطاب کرده است.
هشتاد و پنج سال زعمر بی بَرِش گذشت
زان شهوتی که شد سبب آن کنش گذشت
....
بعداز کش و مَکش که بر سر آن زوج چیره شد
هشتاد و پنج سال پر از کشمکش گذشت
آن طفل شد معظَم و حمامِ موطنش
گفتا زشرحِ آنچه به خُردی بهِش گذشت
آن تن تنیده شد و به شیطان سپرد روح
هشتاد و پنج سال به جنگ و تنش گذشت
هشتاد و پنج سال به خون ارتزاق کرد
زالو صفت که زندگیش با گَزِش گذشت
یا رب روا مدار که گوییم سال بعد
زین عمرِ پُر مقاتله هشتاد و شش گذشت!»
شعر کامل را در صفحه آزادماهی بخوانید:
@azadmahii
#مهسا_امینی #مجید_رضا_رهنورد #نیکا_شاکرمی #آرمیتا_گراوند
#کیان_پیرفلک #سارینا_اسماعیل_زاده #مهرشاد_شهیدی
#محمد_جواد_زاهدی #یلدا_آقافضلی
#مهسا_موگویی #ابوالفضل_مهدی_پور
#امید_مویدی_زارع #سیاوش_محمودی
#ابوالفضل_آدینه_زاده #حمید_رضا_روحی
#بهار_خورشیدی #ماهک_هاشمی
#اسرا_پناهی #سارینا_ساعدی #حدیث_نجفی
#آیلار_حقی #مهدی_حضرتی #دنیا_فرهادی
#آرنیکا_قائم_مقامی #صدف_موحدی #خدانور_لجه_ای #محسن_شکاری #مهدی_کرمی #هنر_اعتراض #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روضهخوانها برای به گریه واداشتن مردم، داستانهایی از رشادت ابوالفضلالعباس در کربلا بیان میکنند، جدا از اینکه داستانها غلو شده و بعضاً تخیلی هستند، صدها سال مردم را گریاندهاند و پول گرفتهاند. اما امروز که حکومت در دست همان آخوندها است، ابوالفضلهای واقعی، این جوانان و نوجوانان رشید میهن را به شکل فجیعی میکشند. جوانانی که به عهدشان وفا کردند و برای آزادی ایستادند و علمدار و پرچمدار شهامت و صدق شدند.
این دلیران را مردم به چشم دیدهاند که از قضا نام چند نفرشان ابوالفضل یود!
امروز آیا شرمآور نیست که در برابر ظلم آشکار سکوت کنیم و برای ۱۴۰۰ سال پیش جامه بدرانیم؟
ویدیو از پوریا افضلی
#ابوالفضل_آدينه_زاده
#ابوالفضل_امیرعطایی #ابوالفضل_مهدی_پور #محرم #تحریم_محرم #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این دلیران را مردم به چشم دیدهاند که از قضا نام چند نفرشان ابوالفضل یود!
امروز آیا شرمآور نیست که در برابر ظلم آشکار سکوت کنیم و برای ۱۴۰۰ سال پیش جامه بدرانیم؟
ویدیو از پوریا افضلی
#ابوالفضل_آدينه_زاده
#ابوالفضل_امیرعطایی #ابوالفضل_مهدی_پور #محرم #تحریم_محرم #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانواده جاویدنام ابوالفضل مهدیپور بر سر مزار او بیستمین زادروزش را گرامی داشتند.
«داداشی از وقتی رفتی، دیگه نتونستم از ته دل بخندم
دیگه هیچکس نتونست برام جاتو پر کنه
دیگه هیچکس نتونست مثل تو پشتم باشه
دیگه هیچکس نتونست مثل تو باهام کنار بیاد
دیگه هیچکس نتونست مثل تو برام برادری کنه
دیگه هیچکس نتونست مثل تو رفیقم باشه
از وقتی رفتی دیگه هیچ چیز و هیچکس مثل قبل نشد
دیگه من نمیتونم بگم یه برادر دارم مثل کوه پشتمه
دیگه دیگه دیگه...
امسال شمع تولدتو من به جایه تو خاموش کردم
تولدت مبارکمون داداشی🖤»
مادرش هم نوشت:
«تولدت مبارک جانِ مادر تولد بیست سالگیت در آسمان ها مبارک
اگر ابوالفضلم امروز زنده بود شمع بیست سالگیش را در کنار دوستانش فوت میکرد
جای تو شمع تولدت را فوت کردم و آرزو کردم ظلم و ظالم از بین برود
ظلم پایدار نیست حق مظلوم از ظالم باز ستانده میشود.»
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای امنیتی کشته شد.
سال پیش مادر ابوالفضل ضمن انتشار تصویری از او نوشت؛
«همه زندگی آمال و آرزوهای مارو نابود کردید تنها ابوالفضلمو از من و خانوادهام نگرفتید، جنایتی که کردید بیشاز خانواده پنج نفرهمان بود. خیانت شما در حق فرزندان این آب و خاک قیاسی ندارد.
من با روح پسرم زین پس زندگی میکنم.دلتنگ میشوم، اما هنوز از پای نیفتادهام. با نیمه جانی که برایم باقیست بر سر گورتان خواهم رقصید.
این آب و این خاک عدالت را برقرار میکند، همان خاکی که فرزندم را در آغوش گرفته و همان بارانی که بر سرش میبارد...
ابوالفضلم با تابیدن خورشید هر روز جوانه میزند و طلوع میکند.»
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #مادران_دادخواه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«داداشی از وقتی رفتی، دیگه نتونستم از ته دل بخندم
دیگه هیچکس نتونست برام جاتو پر کنه
دیگه هیچکس نتونست مثل تو پشتم باشه
دیگه هیچکس نتونست مثل تو باهام کنار بیاد
دیگه هیچکس نتونست مثل تو برام برادری کنه
دیگه هیچکس نتونست مثل تو رفیقم باشه
از وقتی رفتی دیگه هیچ چیز و هیچکس مثل قبل نشد
دیگه من نمیتونم بگم یه برادر دارم مثل کوه پشتمه
دیگه دیگه دیگه...
امسال شمع تولدتو من به جایه تو خاموش کردم
تولدت مبارکمون داداشی🖤»
مادرش هم نوشت:
«تولدت مبارک جانِ مادر تولد بیست سالگیت در آسمان ها مبارک
اگر ابوالفضلم امروز زنده بود شمع بیست سالگیش را در کنار دوستانش فوت میکرد
جای تو شمع تولدت را فوت کردم و آرزو کردم ظلم و ظالم از بین برود
ظلم پایدار نیست حق مظلوم از ظالم باز ستانده میشود.»
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای امنیتی کشته شد.
سال پیش مادر ابوالفضل ضمن انتشار تصویری از او نوشت؛
«همه زندگی آمال و آرزوهای مارو نابود کردید تنها ابوالفضلمو از من و خانوادهام نگرفتید، جنایتی که کردید بیشاز خانواده پنج نفرهمان بود. خیانت شما در حق فرزندان این آب و خاک قیاسی ندارد.
من با روح پسرم زین پس زندگی میکنم.دلتنگ میشوم، اما هنوز از پای نیفتادهام. با نیمه جانی که برایم باقیست بر سر گورتان خواهم رقصید.
این آب و این خاک عدالت را برقرار میکند، همان خاکی که فرزندم را در آغوش گرفته و همان بارانی که بر سرش میبارد...
ابوالفضلم با تابیدن خورشید هر روز جوانه میزند و طلوع میکند.»
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #مادران_دادخواه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور با انتشار این ویدئو در صفحه اینستاگرام خود نوشت:
«امشب آخرین چهارشنبه از هفتهای است که ابوالفضلم نفس میکشید و تو خونه خوابید.
آخرین چهارشنبه در تاریخ بیستو سوم شهریور هزار و چهارصد و یک»
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
به سالگرد انقلاب مهسا نزدیک میشویم و خانوادههای دادخواه علیرغم سرکوب و خفقان و بازداشت و زندانیشدن همچنان از عزیزانشان مینویسند و بر حق دادخواهی تاکید میکنند.
از آنان حمایت کنیم که در راه آزادی ایران گام برداشتهاند.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ابوالفضل_مهدی_پور
#دادخواهی
#مادران_دادخواه
@Tavaana_TavaanaTech
«امشب آخرین چهارشنبه از هفتهای است که ابوالفضلم نفس میکشید و تو خونه خوابید.
آخرین چهارشنبه در تاریخ بیستو سوم شهریور هزار و چهارصد و یک»
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
به سالگرد انقلاب مهسا نزدیک میشویم و خانوادههای دادخواه علیرغم سرکوب و خفقان و بازداشت و زندانیشدن همچنان از عزیزانشان مینویسند و بر حق دادخواهی تاکید میکنند.
از آنان حمایت کنیم که در راه آزادی ایران گام برداشتهاند.
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ابوالفضل_مهدی_پور
#دادخواهی
#مادران_دادخواه
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، روز گذشته این ویدئو را منتشر کرد و نوشت:
«چه غریب است این روزها و غریبانه به پایان #شهریور_خونین_1401 به پاییز می رسیم
امروز آخرین روز و شبی است که با شوق زندگی خواهم کرد ساعت هفت صبح است کم کم بیدار میشوم ابوالفضلم را برای خوردن صبحانه بیدار میکنم و ساعت نه صبح برای او دمپایی نو میخرم میبرم سرکارش که در محل خودمان بود برای بانک قرض الحسنه سنگ کاری میکرد به او نزدیک میشم چقدر از دیدنش سیر نمیشوم مدام مانند عاشقی پنهانی به قدو بالایش نگاه میکنم و ذوق میکنم که دیگر نگرانش نیستم ابوالفضلم مانند خیلی از بچه های ایران از کودکی ونوجوانی کار میکرد وقتی دمپایش رادادم نگاه سرد خجالتی اش گفت مامان همینجا بپوشم گفتم آره چه اشکالی دارد دمپایی کهنه اش را گرفتم خیالم آسوده شد از روی داربست سُر نمیخورد موقع خداحافظی چهل متری آنطرف تر به عقب نگاه کردم دلم همش میخواست ازش عکس و فیلم بگیرم(حساس بود دوست داشت همیشه لوسش کنم اما نه در جمع نتوانستم ترسیدم ناراحت شود) راست میگفت سنگ چرخ سنگین بود زورش نمیرسید اما روزی حلال در آوردن سخت است و ابوالفضل مرد روزهای سخت زندگیش بود
ابوالفضلم زنده بودن را نه زندگی کردن را دوست داشت
ابوالفضلم برای حق انسانی َش به خیابان رفت زنده باد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#چهارشنبه_های_سیاه_شهریور »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«چه غریب است این روزها و غریبانه به پایان #شهریور_خونین_1401 به پاییز می رسیم
امروز آخرین روز و شبی است که با شوق زندگی خواهم کرد ساعت هفت صبح است کم کم بیدار میشوم ابوالفضلم را برای خوردن صبحانه بیدار میکنم و ساعت نه صبح برای او دمپایی نو میخرم میبرم سرکارش که در محل خودمان بود برای بانک قرض الحسنه سنگ کاری میکرد به او نزدیک میشم چقدر از دیدنش سیر نمیشوم مدام مانند عاشقی پنهانی به قدو بالایش نگاه میکنم و ذوق میکنم که دیگر نگرانش نیستم ابوالفضلم مانند خیلی از بچه های ایران از کودکی ونوجوانی کار میکرد وقتی دمپایش رادادم نگاه سرد خجالتی اش گفت مامان همینجا بپوشم گفتم آره چه اشکالی دارد دمپایی کهنه اش را گرفتم خیالم آسوده شد از روی داربست سُر نمیخورد موقع خداحافظی چهل متری آنطرف تر به عقب نگاه کردم دلم همش میخواست ازش عکس و فیلم بگیرم(حساس بود دوست داشت همیشه لوسش کنم اما نه در جمع نتوانستم ترسیدم ناراحت شود) راست میگفت سنگ چرخ سنگین بود زورش نمیرسید اما روزی حلال در آوردن سخت است و ابوالفضل مرد روزهای سخت زندگیش بود
ابوالفضلم زنده بودن را نه زندگی کردن را دوست داشت
ابوالفضلم برای حق انسانی َش به خیابان رفت زنده باد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#چهارشنبه_های_سیاه_شهریور »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی از مراسم سالگرد جاویدنام ابوالفضل مهدیپور و عزاداری مادرش
مادرش ضمن انتشار این ویدئو، نوشت:
«ما ادامه داریم
امروز سی شهریور هزارو چهارصد وسه دومین سالیاد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور است جانم فدایت جانم فدای ایران »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
مادرش ضمن انتشار این ویدئو، نوشت:
«ما ادامه داریم
امروز سی شهریور هزارو چهارصد وسه دومین سالیاد جاوید نام #ابوالفضل_مهدی_پور است جانم فدایت جانم فدای ایران »
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیوور این ویدیو را منتشر کرده و تنها یک جمله نوشته:
«کیست که مرا یاری کند...!!!؟؟؟؟؟»
این جمله به تنها عمق درد و رنج این مادر را میرساند.
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
کیست که این مادر و سایر مادران را یاری کند؟ وظیفه و مسئولیت سایر شهروندان در قبال جانهایی که در راه آزادی نثار شدند چیست؟ در قبال خانوادههایشان که علاوه بر همه مشکلاتی که مثل سایر مردم جامعه دارند، درد فراق و از دست دادن را با خود حمل میکنند...
بسیاری از خانوادهها نانآور خانواده را از دست دادهاند، چشم و چراغ خانه و شادیبخش خانواده را ... و سایر اعضای باقیمانده خانواده زندگیشان با غم و درد عجین شده است.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
«کیست که مرا یاری کند...!!!؟؟؟؟؟»
این جمله به تنها عمق درد و رنج این مادر را میرساند.
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
کیست که این مادر و سایر مادران را یاری کند؟ وظیفه و مسئولیت سایر شهروندان در قبال جانهایی که در راه آزادی نثار شدند چیست؟ در قبال خانوادههایشان که علاوه بر همه مشکلاتی که مثل سایر مردم جامعه دارند، درد فراق و از دست دادن را با خود حمل میکنند...
بسیاری از خانوادهها نانآور خانواده را از دست دادهاند، چشم و چراغ خانه و شادیبخش خانواده را ... و سایر اعضای باقیمانده خانواده زندگیشان با غم و درد عجین شده است.
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور
@Tavaana_TavaanaTech
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، عکسی از فرزندش منتشر کرد و نوشت:
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها(تنها هیجده سال داشت) امروز بعد از دوسال شکایت به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من #مادر_دادخواه ندادهاید آن روز که از فرمانداری و سپاه و شورای شهر شهرداری و... به خانهمان آمدند فرمانده سپاه به من گفت این بچهها شور جوانی داشتند بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان فلان فلان فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت اما خداروشکر مهار کردیم.
بله درست است مهار کردند با گلوله با باتوم با زخم های پی درپی اعدام و کشتار دسته جمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او پدرم گفت من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهی درختی بنشینم چه کسی میخواهد حرف بزند برادرزادهام گفت با من هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم شما و وجدانتان. وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیاست، وجدان صدای لیلا مادر سیاوش است، وجدان صدای من وخون به ناحق ریخته فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همه ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیش ساخته دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟؟؟ این سوالیست که من خواهم پرسید و جوابش هم این است چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست. امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود( رفاه آسایش) او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#ابوالفضل_مهدی_پور #زندگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها(تنها هیجده سال داشت) امروز بعد از دوسال شکایت به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من #مادر_دادخواه ندادهاید آن روز که از فرمانداری و سپاه و شورای شهر شهرداری و... به خانهمان آمدند فرمانده سپاه به من گفت این بچهها شور جوانی داشتند بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان فلان فلان فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت اما خداروشکر مهار کردیم.
بله درست است مهار کردند با گلوله با باتوم با زخم های پی درپی اعدام و کشتار دسته جمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او پدرم گفت من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهی درختی بنشینم چه کسی میخواهد حرف بزند برادرزادهام گفت با من هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم شما و وجدانتان. وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیاست، وجدان صدای لیلا مادر سیاوش است، وجدان صدای من وخون به ناحق ریخته فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همه ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیش ساخته دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟؟؟ این سوالیست که من خواهم پرسید و جوابش هم این است چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست. امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود( رفاه آسایش) او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#ابوالفضل_مهدی_پور #زندگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، بر سر مزار فرزند قهرمانش، در شب یلدا
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
@abolfwzl_mhp.1
مادر ابوالفضل چندی پیش نوشته بود:
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها (تنها هجده سال داشت) امروز، بعد از دو سال شکایت، به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من، #مادر_دادخواه، ندادهاید. آن روز که از فرمانداری، سپاه، شورای شهر، شهرداری و... به خانهمان آمدند، فرمانده سپاه به من گفت: این بچهها شور جوانی داشتند، بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان، فلان، فلان، فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت، اما خدا را شکر مهار کردیم.
بله، درست است، مهار کردند. با گلوله، با باتوم، با زخمهای پیدرپی، اعدام و کشتار دستهجمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او، پدرم گفت: من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهٔ درختی بنشینم، چه کسی میخواهد حرف بزند؟ برادرزادهام گفت: با من، هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم: شما و وجدانتان.
وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیا است، وجدان صدای لیلا، مادر سیاوش است، وجدان صدای من و خون به ناحق ریختهٔ فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همهٔ ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیشساختهٔ دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟ این سوالیست که من خواهم پرسید.
جوابش هم این است: چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست؛ امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود (رفاه و آسایش). او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #شب_یلدا
@Tavaana_TavaanaTech
ابوالفضل مهدیپور، جوان ۱۸ ساله کارگری که ۳۰ شهریور در بابل کشته شد، یکی از جانباختههای خیزش انقلابی ۱۴۰۱ است.
او کارگر کارگاه سنگکاری بود که با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
@abolfwzl_mhp.1
مادر ابوالفضل چندی پیش نوشته بود:
«من یک معترضم. این چشمها امید به زندگی داشتند. ابوالفضلم تنها (تنها هجده سال داشت) امروز، بعد از دو سال شکایت، به کشتهشدن ابوالفضلم در سی شهریور هیچ پاسخی به من، #مادر_دادخواه، ندادهاید. آن روز که از فرمانداری، سپاه، شورای شهر، شهرداری و... به خانهمان آمدند، فرمانده سپاه به من گفت: این بچهها شور جوانی داشتند، بچههای ما هم کشته شدند. در سال فلان، فلان، فلان، فلان هم این اغتشاشات (اعتراضات) وجود داشت، اما خدا را شکر مهار کردیم.
بله، درست است، مهار کردند. با گلوله، با باتوم، با زخمهای پیدرپی، اعدام و کشتار دستهجمعی و فردی.
من خسته شدم. تا چه زمان میخواهید پاسخگو نباشید؟ در تمام جوابهای او، پدرم گفت: من اگر بروم اهواز و بخواهم زیر سایهٔ درختی بنشینم، چه کسی میخواهد حرف بزند؟ برادرزادهام گفت: با من، هفت نسل اینجا در این روستا زندگی میکنیم. اما من آن روز سه بار به او گفتم: شما و وجدانتان.
وجدان صدای کیانوش سنجریست، وجدان صدای کاملیا است، وجدان صدای لیلا، مادر سیاوش است، وجدان صدای من و خون به ناحق ریختهٔ فرزندانمان است، وجدان سکوت در خفقان مردم است، وجدان صدای زندانیان است.
اکنون با وجدانهای بیدار چه میکنید؟ همهٔ ما برای این به دنیا آمدیم که زندگی کنیم، نه برای مرگهای پیشساختهٔ دست شما. چرا باید ابوالفضلم در سی شهریور به خیابان میرفت؟ این سوالیست که من خواهم پرسید.
جوابش هم این است: چون هیچ امنیتی وجود نداشت. امنیت تیر و تفنگ شما نیست؛ امنیت دلخوشی جوانان و راضی بودن از وضع موجود حاکمیت بود (رفاه و آسایش). او راضی نبود زنده بماند، ابوالفضلم میخواست زندگی کند.»
#یاری_مدنی_توانا #ابوالفضل_مهدی_پور #شب_یلدا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل مهدیپور، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«هشتصدو نود روز است که گفته ام نه.
نه میبخشم و نه فراموش میکنم.»
یکی از مخاطبان توانا، متن زیر را از زبان مادر ابوالفضل نوشت:
«صبحها که چشم باز میکنم، هنوز عادت دارم دنبال صدای پاهاش بگردم. انگار صدای دمپاییهاش روی موزاییکهای کهنهی حیاط هنوز توی گوشمه. هر روز صبح با عجله لباس کارشو میپوشید، یه لقمه نون توی دستش، کیف مدرسه رو هم انداخته بود رو دوشش. میگفتم «ابوالفضل جان، یه کم آرومتر، یه استراحت به خودت بده.» لبخند میزد و میگفت «وقت استراحت بعد آزادیه، حالا باید بدوئم.»
حالا من موندم و این سکوت سنگین. اون دفترچه کوچیکش که یه گوشهی اتاق افتاده، گاهی بازش میکنم، بوی دستاش هنوز لابهلای ورقاش مونده. همون دستایی که پینه بسته بود از کارگری، همون دستایی که بوی گچ و سیمان میداد، همون دستایی که باهاش برام نون میآورد.
روزی که رفت، انگار جونم رو با خودش برد. گفت «نگران نباش مامان، یه روزی همه چیز درست میشه.» ولی نگفت اون روز، من دیگه دستای پینهبستش رو نمیتونم بگیرم. نگفت این خونه بدون خندههای اون، میشه قبرستان آرزوهای من.
شبها، وقتی همه جا ساکته، میرم سر خاکش. باهاش حرف میزنم. از روزی میگم که با پول اولین دستمزدش برام روسری خرید. از خستگیهای خودش، از آرزوهایی که هیچوقت نچشید. میگم: «ابوالفضل جان، تو که رفتی، ولی من هنوز زندهام تا شهادت بدم به مظلومیتت، به غیرتت، به عشق تو به زندگی، به آزادی.»
دلتنگی من، فقط گریههای شبونه نیست. دلتنگی من یه زخم عمیقه که هیچوقت خوب نمیشه. دلتنگی من، به اندازه همهی مادرهایی که بچههاشون تو این خاک به ناحق پرپر شدن، سنگینه.
ابوالفضل من، دلتنگتم...»
#ابوالفضل_مهدی_پور #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #دلتنگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«هشتصدو نود روز است که گفته ام نه.
نه میبخشم و نه فراموش میکنم.»
یکی از مخاطبان توانا، متن زیر را از زبان مادر ابوالفضل نوشت:
«صبحها که چشم باز میکنم، هنوز عادت دارم دنبال صدای پاهاش بگردم. انگار صدای دمپاییهاش روی موزاییکهای کهنهی حیاط هنوز توی گوشمه. هر روز صبح با عجله لباس کارشو میپوشید، یه لقمه نون توی دستش، کیف مدرسه رو هم انداخته بود رو دوشش. میگفتم «ابوالفضل جان، یه کم آرومتر، یه استراحت به خودت بده.» لبخند میزد و میگفت «وقت استراحت بعد آزادیه، حالا باید بدوئم.»
حالا من موندم و این سکوت سنگین. اون دفترچه کوچیکش که یه گوشهی اتاق افتاده، گاهی بازش میکنم، بوی دستاش هنوز لابهلای ورقاش مونده. همون دستایی که پینه بسته بود از کارگری، همون دستایی که بوی گچ و سیمان میداد، همون دستایی که باهاش برام نون میآورد.
روزی که رفت، انگار جونم رو با خودش برد. گفت «نگران نباش مامان، یه روزی همه چیز درست میشه.» ولی نگفت اون روز، من دیگه دستای پینهبستش رو نمیتونم بگیرم. نگفت این خونه بدون خندههای اون، میشه قبرستان آرزوهای من.
شبها، وقتی همه جا ساکته، میرم سر خاکش. باهاش حرف میزنم. از روزی میگم که با پول اولین دستمزدش برام روسری خرید. از خستگیهای خودش، از آرزوهایی که هیچوقت نچشید. میگم: «ابوالفضل جان، تو که رفتی، ولی من هنوز زندهام تا شهادت بدم به مظلومیتت، به غیرتت، به عشق تو به زندگی، به آزادی.»
دلتنگی من، فقط گریههای شبونه نیست. دلتنگی من یه زخم عمیقه که هیچوقت خوب نمیشه. دلتنگی من، به اندازه همهی مادرهایی که بچههاشون تو این خاک به ناحق پرپر شدن، سنگینه.
ابوالفضل من، دلتنگتم...»
#ابوالفضل_مهدی_پور #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #دلتنگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر دادخواه جاویدنام ابوالفضل مهدیپور نوشت:
«یاد بودی برای ابوالفضلم،، در آخرین پنجشنبهی سال
هزارو چهارصد و سه
دیروز در این پنجشنبهی پایانی سال، دلم برای ابوالفضلم تنگتر از همیشه بود برای پسرم،، که با محبت و خنده های همیشگیاش دلم را شاد میکرد.
ابوالفضلم به من قدرت ایستادن در برابر ظالمین و سختیها را آموخت صبر پیشه کردن و قوی بودن را، هر آنچه که امروز هستم هر نوری که در قلبم میتابد و هر ایستادگی بخشی از وجود ابوالفضلم در من است.
چقدر جایت خالیست پسرم اما میدانم که عشق
و یادت همیشه در قلب من به نام انسانیت و شرافت زنده خواهد ماند امروز را باخاطراتت لبخند زدیم و برایت دعا فرستادیم اما #قاتل_بیشرف باید بداند که #زمین_گرده »
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«یاد بودی برای ابوالفضلم،، در آخرین پنجشنبهی سال
هزارو چهارصد و سه
دیروز در این پنجشنبهی پایانی سال، دلم برای ابوالفضلم تنگتر از همیشه بود برای پسرم،، که با محبت و خنده های همیشگیاش دلم را شاد میکرد.
ابوالفضلم به من قدرت ایستادن در برابر ظالمین و سختیها را آموخت صبر پیشه کردن و قوی بودن را، هر آنچه که امروز هستم هر نوری که در قلبم میتابد و هر ایستادگی بخشی از وجود ابوالفضلم در من است.
چقدر جایت خالیست پسرم اما میدانم که عشق
و یادت همیشه در قلب من به نام انسانیت و شرافت زنده خواهد ماند امروز را باخاطراتت لبخند زدیم و برایت دعا فرستادیم اما #قاتل_بیشرف باید بداند که #زمین_گرده »
#ابوالفضل_مهدی_پور #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech